عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

جایگاه تبلیغ در شکل گیرى فرهنگ وحدت

جایگاه تبلیغ در شکل گیرى فرهنگ وحدت
پنج شنبه 23 تیر 1390  04:53 ب.ظ

جایگاه تبلیغ در شکل گیرى فرهنگ وحدت (1)

پدید آورنده : محمدحسن نبوى ، صفحه 4

اشاره

معاون محترم تبلیغ و آموزشهاى کاربردى حوزه علمیه قم، حجت الاسلام والمسلمین محمدحسن نبوى در جمع ائمه محترم جمعه، سخنان مهمّى در باب ارتباط تبلیغ و وحدت ایراد کرده اند که متن آن سخنرانى را پس از اندکى تصرف طى دو شماره از مجله مبلّغان، تقدیم مى کنیم.

* * *

مقدمه

با عنایت به موضوع بحث که «جایگاه تبلیغ در شکل گیرى فرهنگ وحدت» مى باشد، لازم است چند مطلب را مورد توجه قرار دهیم:

ابتدا باید بدانیم که تبلیغات در شکل گیرى فرهنگها فوق العاده مؤثر است. از اینرو برخى از قدرتها با تبلیغ، فرهنگهاى مختلفى را در جوامع، ترویج و یا بر آنها تحمیل مى کنند. امروز در دهکده جهانى جنگ تبلیغ و جنگ فرهنگها برپا است. آمریکاییها که در عراق و افغانستان وارد جنگ نظامى شدند از دیوانگى آنهاست. ایران در این دو کشور موفق تر عمل کرده و بسیارى از بزرگان آنها هم به این امر مُذْعِن و معترفند. به دلیل تقارن و نزدیک بودن فرهنگ ایران با این کشورها و توان تعاون و همکارى فرهنگى، با کم ترین بودجه متصور، مى بینید که در این کشورها موفق است. بنابراین نباید در تأثیر تبلیغ در فرهنگ سازى، تردید کرد.

دیگر آنکه تبلیغ در مسائل سیاسى هم جایگاهش فوق العاده است. تمام تفکرات مختلف الهى یا ماتریالیستى یا سرمایه دارى و کاپیتالیستى که در جهان هست، همه در اینکه تبلیغات در معادلات سیاسى جهان فوق العاده جایگاه مؤثرى دارد هیچ تردیدى ندارند.

بحث سوم این است که مقوله وحدت هم فرهنگى است و هم سیاسى. پرداختن به وحدت و ایجاد انسجام اسلامى یک تکلیف براى تصحیح فرهنگ و بهترین زمینه براى تثبیت نظام است؛ بنابراین یک مسئله اساسىِ سیاسى است نه یک مسئله حاشیه اى سیاسى.

وحدت مهم ترین و کلیدى ترین مقوله سیاسى است و در معادلات حفظ نظام سیاسى از جایگاه فوق العاده اى بر خوردار است. یکى از مهم ترین عناصر و جایگاههاى تبلیغ، خطبه هاى نماز جمعه است. خطبه هاى نماز جمعه در حاشیه تبلیغات نیست بلکه در متن است. دلیل آن این است که اگر 50 مبلّغ در روستاهاى مختلف مطلبى را مطرح کنند که وحدت زا باشد و یک امام جمعه یک مطلبى بگوید که وحدت سوز باشد، هرگز آن 50 مبلّغ نمى توانند این مطلب را جبران کنند. و بالعکس اگر آن طلاب آمدند و در روستاهاى خودشان در راستاى وحدت خوب عمل نکردند ولى امام جمعه به عنوان محور و قلب مسائل سیاسى شهر، دقیق عمل کرد، بسیارى از آن ضایعات خنثى مى شود.

زمینه هاى تفرقه

زمینه هاى تفرقه چیست؟ اولا باید بدانیم که زمینه هاى تفرقه در سراسر جهان وجود دارد و منحصر به ملت ایران نیست؛ مثلاً در کشور ما جوک سازى در ایجاد تفرقه مؤثر است. هر شهرى را به نحوى به استهزاء مى گیرند. مثلاً مى گویند: شیرازیها، اصفهانیها، کردها، ترکها، لرها، یا مشهدیها اینجورى اند و تصور مى کنیم که این مربوط به داخل کشور ماست؛ در حالى که در کشورهاى مختلف، اقوام و قومیتهاى گوناگون همدیگر را مسخره مى کنند.

همچنین عوامل دیگر تفرقه ساز در کشورهاى گوناگون وجود دارد که ما در اینجا آن عوامل را در حد بضاعت ناچیز خود بیان مى کنیم.

1. استهزاء گروههاى اجتماعى؛

2. زبان گاهى زمینه تفرقه است؛

3. قومیتها در برخى از مواقع زمینه تفرقه اند؛

4. گاهى در یک قوم، قبائل مختلف زمینه تفرقه هستند.

5. گاهى در یک محل، پائین و بالا، مسجد جامع و مسجد در حاشیه، مسجد و حسینیه زمینه تفرقه است.

6. مناطق جغرافیایى زمینه تفرقه است. شمالیها، جنوبیها، ماهى خورها، نان خورها، برنج خورها، کته خورها؛ هر قومى را یک جورى، طعنه مى زنند.

7. اختلاف طبقاتى زمینه تفرقه است. بالا شهریها، پائین شهریها، پولدارها، بى پولها، بچه مثبتها، از ما بهترها و... .

8. علاوه بر تبعیض، احساس تبعیض نیز در جامعه زمینه تفرقه است. اگر حس کردند تبعیض وجود دارد، تفرقه ایجاد مى کند که خیلى از مواقع ائمه جمعه با طرد این احساس مى توانند جامعه ملتهب را آرام کنند.

9. رانت خواریها یا احساس رانت خوارى اگر باشد قطعا زمینه تفرقه است.

10. استبداد به رأى؛ بعضى این باور را دارند که هر چه کار خوب در شهر شود من مى کنم. عدم مشارکت دیگران در موفقیتها و همیشه مقصر دانستن دیگران در شکستها، زمینه تفرقه است.

11. اطرافیان گاهى زمینه تفرقه هستند. در نهج البلاغه تا حد زیادى امیرالمؤمنین علیه السلام راجع به اطرافیان سفارش دارد که فوق العاده است. اطرافیان چاپلوس نباشند، دروغگو نباشند و مطالب فراوانى از این قبیل.

اطرافیان بایستى افرادى باشند که حوائج مؤمنین را به مسئولین منتقل کنند. یک مسئول باید فردى را در دفترش بگذارد که اگر کسى را دید واقعا دردمند است و نمى تواند نزد امام جمعه مطلبش را بگوید، بیاید به امام جمعه منتقل کند. چه زیباست که آدم به مسئول دفترش سفارش کند که اگر حس کردى به کسى ظلمى شد سریع بیا به من بگو؛ چون ممکن است فردى براى گفتن حرف خود رو به روى من خجالت بکشد صاف حرف بزند ولى چون بیرون، عمق جانش را راحت مى گوید، این خیلى مهم است.

12. عدم سازگارى زمینه تفرقه است.

13. مسئولین شهر در صورت عدم هماهنگى زمینه تفرقه اند.

14. احزاب و گروههاى سیاسى زمینه تفرقه اند.

15. گروههاى اجتماعى زمینه تفرقه هستند.

16. تحریک کنندگان زمینه تفرقه هستند. اگر هر چه از این مقوله آخر بگوئیم کم است.

شکست خورده هاى سیاسى، شکست خورده هاى مدیریتى، در زمینه هاى مختلف آخرین سنگرى که به دلیل ثبات جایگاه به آن متمسک مى شوند، امامت جمعه است. چون ائمه جمعه معدل ثبات و پایدارى مسئولیتهایشان از همه مسئولیتها فى الجمله بیش تر است. شاید بعضى از شما چهار دولت را تجربه کرده باشید. آنها در این نوسانات وقتى در اریکه قدرت هستند مى بینید گاهى هیچ اعتنایى به امام جمعه ندارند ولى تا یک مشکلى برایشان پیش مى آید، نزد امام جمعه مى آیند و از زمین و آسمان سخن مى گویند. آنها طرف مقابل را بى دین و ... معرفى مى کنند و سعى مى کنند امام جمعه را تحریک کنند.

مواردى که برشمردیم زمینه تفرقه اند و لزوما به معناى ایجاد تفرقه نیستند. این بسترها اگر مدیریت نشوند ایجاد تفرقه مى کنند. یکى از مهم ترین مسئولیتهاى ائمه جمعه کنترل این وضعیتهاست.

ضرورت تقوى

براى اینکه به بحثهاى روایى برسیم اول یک مطلب کلى را عرض مى کنم. اختلاف هر چه در جامعه افزایش پیدا کند، تقوا کاهش پیدا مى کند؛ چون زمینه غیبت و تهمت و افترا و بد و بیراه گفتن پدید مى آید و آبروى مؤمنین را لگد مال مى کنند. مسائلى از این قبیل ضریب تقواى جامعه را پائین مى آورد و امام جمعه مسئول افزایش ضریب تقواى جامعه است. اگر امام جمعه در این گردونه اختلافات افتاد بحث بى تقوایى در جامعه به شدت افزایش پیدا مى کند و هرچه بیش تر افزایش یاید بانى این امر در وِزر و گناه اش شریک خواهد بود.

«مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً فَلَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا؛ کسى که سنّت بدى را پایه گذارى کند، گناه کسانى که بدان عمل مى کنند براى او خواهد بود.»

در مقابل اگر امام جمعه سعى کند ضریب تقواى جامعه افزایش یابد، موجب نزول برکات الهى بر جامعه خواهد بود.

قرآن مجید مى فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»؛ «اگر اهل قریه ها [و شهرها] ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، هر آینه برکات آسمانها و زمین را بر آنان نازل مى کنیم.»

و اگر تقوى کاهش پیدا کرد برکات الهى کاهش پیدا مى کند؛ حتى گاهى موجب عذاب براى افراد غیر گنهکار هم خواهد شد.

«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً»؛ «بترسید از فتنه اى که فقط به ظالمهاى شما نمى رسد»، گاهى خداوند، تر و خشک را مى سوزاند؛ زیرا جامعه طورى مى شود که همه استحقاق عذاب پیدا مى کنند. اینکه در خطبه هاى نماز جمعه این قدر سفارش به امر تقوى شده به خاطر این است که نماز جمعه نقش محورى در افزایش تقواى جامعه داشته باشد.

اهمیت وحدت

درباره اهمیت وحدت، در اسلام روایات و آیات زیادى داریم که اکنون به بخشى از آنها خواهیم پرداخت.

قرآن مجید مى فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»؛ «اى مؤمنین! همه در سِلم و سازش وارد شوید و گامهاى شیطان را دنبال نکنید که او دشمن مشخص شماست.»

پیداست در مقابل صلح و سازش، این شیطان است که تفرقه ایجاد مى کند. سپس قرآن مجید مى فرماید: «فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»؛ «اگر پس از آنکه دلایل روشن براى شما آمد، لغزیدید، بدانید که خدا عزیز و حکیم است.»

خدا نمى خواهد شما ذلیل شوید. خداوند عزیز است و عزت مؤمنین را مى خواهد. خودتان وقتى در سِلم وارد نشدید ذلیل مى شوید.

آنقدر اهمیت وحدت زیاد است که حتى در خوردن، خوابیدن و امثال آن، به گروهى سفارش شده است. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله فرمود: «کُلُوا جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا فَإِنَّ الْبَرَکَةَ فِی الْجَمَاعَةِ؛ با هم غذا بخورید و متفرق نشوید؛ زیرا برکت در جماعت است.»

علّت حکم در ذیل روایت آمده است. این تعلیل نشان مى دهد که در همه جا در جماعت برکت وجود دارد.

بعضى استناد مى کنند به روایت «اِخْتِلافُ اُمَّتى رَحْمَةٌ؛ اختلاف امت من رحمت است.» بعضى مى گویند اختلاف به معناى تضارب آراء و امثال اینهاست. ببینیم در لسان امام صادق علیه السلام این اختلاف به چه معنى است. راوى مى گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «إِنَّ قَوْماً یَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله قَالَ اخْتِلَافُ أُمَّتِی رَحْمَةٌ فَقَالَ صَدَقُوا فَقُلْتُ إِنْ کَانَ اخْتِلَافُهُمْ رَحْمَةً فَاجْتِمَاعُهُمْ عَذَابٌ قَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ وَ ذَهَبُوا إِنَّمَا أَرَادَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَنْفِرُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله وَ یَخْتَلِفُوا إِلَیْهِ فَیَتَعَلَّمُوا ثُمَّ یَرْجِعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فَیُعَلِّمُوهُمْ إِنَّمَا أَرَادَ اخْتِلَافَهُمْ مِنَ الْبُلْدَانِ لا اخْتِلَافاً فِی دِینِ اللَّهِ إِنَّمَا الدِّینُ وَاحِدٌ؛ عده اى روایت مى کنند که پیامبر فرمود: اختلاف امت من رحمت است. امام صادق علیه السلام فرمودند: درست مى گویند. گفتم: اگر اختلاف رحمت است پس اجتماع امت عذاب است. حضرت فرمودند: اینطور نیست که تو فکر مى کنى و دیگران فکر کردند. هر آینه پیامبر صلى الله علیه و آله منظورش قول خداوند عزوجل است: «چرا از هر گروهى عده اى کوچ نمى کنند تا دین را بشناسند و هنگامى که نزد قوم خود باز مى گردند آنها را انذار کنند، شاید آنها پرهیز کنند.» پس خداوند آنان را امر فرمود که به سوى پیامبر صلى الله علیه و آله کوچ و رفت و آمد کنند تا دین را شناخته و به سوى قوم خود بازگشته، دین را به آنان بیاموزند. پس خداوند رفت و آمد از شهرها را منظور دارد، نه اختلاف در دین که هر آینه دین یکى است.»

پس معناى «اختلاف امتى رحمته» این است نه اختلاف کردن.

در وصیتى امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَام؛ همگى به ریسمان الهى چنگ زنید و متفرق نشوید. هر آینه شنیدم که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود: فضیلت اصلاح بین دو نفر از یک سال نماز و روزه بیش تر است.»

پس اصلاح در یک جامعه به مفهوم اولویت اگر ثواب آن بیش تر نباشد کم تر نیست.

حضرت در ادامه مى فرمایند: وَ عَلَیْکُمْ یَا بَنِیَّ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان؛ بر شما باد اى فرزندانم به همگرائى و بخشش و نیکى به یکدیگر و بپرهیزید از واگرائى و پشت به یکدیگر کردن و از هم جدا شدن و کمک کنید به همدیگر در نیکى و تقوى، و در گناه و دشمنى به یکدیگر کمک نکنید.»

نتیجه آنکه تعاون بر ایجاد وحدت در جامعه، تعاون بر برّ و تقواست و از مصادیق بارز آن است.

عوامل اختلاف در جامعه

از مهم ترین عوامل اختلاف در جامعه «ضعف دین شناسى» است. یکى از آقایان جمله اى را نقل کرد که این جمله جالب بود. گفت: اول انقلاب مى گفتند منافقین التقاطى هستند...، ولى اخیرا از بس التقاط فراوان شده دیگر کسى نمى گوید التقاطى؛ چون دامنه اش گسترده است.

عده اى گاهى یک آیه یا یک روایت را بدون دیدن عام و خاص، مطلق و مقید، بدون توجه به جمع دلالى بین روایات مطرح مى کنند و یا مطلب ضعیفى را مى گویند. حتى گاهى ترجمه آیه و روایت را هم نمى دانند و در بعضى از کتابها مى بینند، و به عنوان دین ناب براى مردم مى گویند که بسیار خطرناک است و همینها ایجاد اختلاف مى کند.

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمایند: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ؛ فتنه ها از تبعیّت هواهاى نفسانى و بدعتهاى در احکام، نشأت مى گیرد.»

ریشه فتنه ها را اگر مى خواهید بدانید، اینجاست؛ بدون توجه به آیات و روایات مى گوید: عقل من این طورى مى فهمد، مگر عقل مأخذ شناخت دین نیست؟

اصلاً حدود عرصه تعقل و تعبد را از هم تفکیک نمى کند، نمى داند، فتنه ها از هواهایى که متابعت شود و احکام بدعت گذارى شده، آغاز مى گردد.

«یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ یَتَوَلَّى فِیهَا رِجَالٌ رِجَالًا فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ یَخْفَ عَلَى ذِی حِجًى وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ لَمْ یَکُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَکِنْ یُوءْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَیَجِیئَانِ مَعاً فَهُنَالِکَ اسْتَحْوَذَ الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ نَجَا الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى؛

در آن فتنه ها، با کتاب خدا مخالفت مى شود، گروهى از گروه دیگر تبعیّت مى کنند. اگر باطل خالص بود براى هر صاحب عقلى چیزى مخفى نمى ماند، اگر حق هم خالص مى شد اختلافى نبود. ولیکن از این مقدارى و از دیگرى مقدارى گرفته با هم مخلوط شده و با یکدیگر مى آیند. اینجاست که شیطان بر دوستانش مسلط مى شود. فقط آدمهایى از این معرکه نجات پیدا مى کنند که مقرر کرده ایم به آنها نیکویى کنیم.»

گاهى به دوستان طلبه مى گویم اگر ما این را قبول کنیم که حرفهاى امام صادق علیه السلام بهتر از حرفهاى خودمان است، کم تر مى رویم حرف ببافیم؛ ولى مشکل اینجاست که مى خواهیم نقایص را با عقل خودمان برطرف کنیم. اینجاست که مشکل ایجاد مى شود. ابى بصیر از امام صادق علیه السلام روایت مى کند، که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی وَ لَا سُنَّةَ بَعْدَ سُنَّتِی فَمَنِ ادَّعَى ذَلِکَ فَدَعْوَاهُ وَ بِدْعَتُهُ فِی النَّارِ فَاقْتُلُوهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ فِی النَّارِ أَیُّهَا النَّاسُ أَحْیُوا الْقِصَاصَ وَ أَحْیُوا الْحَقَّ لِصَاحِبِ الْحَقِّ وَ لَا تَفَرَّقُوا وَ أَسْلِمُوا وَ سَلِّمُوا تَسْلَمُوا کَتَبَ اللّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ اى مردم! هیچ پیغمبرى بعد از من نخواهد بود؛ هیچ سنتى هم بعد از سنت من نخواهد بود؛ هرکس ادعاى پیامبرى کرد هم ادعاى او و هم بدعت وى در آتش است. و اگر کسى چنین ادعائى کرد اعدامش کنید. افرادى هم که از او متابعت کنند در آتش هستند. اى مردم! قصاص را احیاء کنید؛ حق را براى صاحب حق احیاء کنید و متفرق نشوید. سلامت پیشه کنید، و به آرامش رو کنید تا سالم بمانید. خداوند مقرر داشته که من و پیامبرانم پیروز مى شویم؛ زیرا خداوند نیرومند و عزیز است.»

در سراسر ایران هر فرقه اى که بتواند مرکزیت نظام را تضعیف کند، دشمنان، آن را تقویت مى کنند. اهل حق، وهابیت، صوفیها، بهائیت، حتى مسیحیان را تقویت مى کنند. همه اینها به خاطر این است که بتوانند مرکزیت را تضعیف کنند. اخیرا فردى پیدا شده گفته است من خانم موقت امام زمان علیه السلام هستم، کارى دارید به من بگوئید من به حضرت مى گویم! مردم ساده لوح هم قبول مى کنند. باید با اینها مبارزه کرد، ریشه فتنه ها را باید اعدام کرد؛ چون قطع بدانید اینها ایادى شیطان اند، شیطان هم بزرگ و کوچک ندارد.

برخى بر این باورند که اگر در جامعه یا بین مسئولین تفرقه ایجاد شد، خودشان در سلامت و راحتى مى مانند، این تفکر استراتژى سیاسى انگلیسیهاست؛ اما حقیقت این است که در معارف دینى ما عکس این دیده مى شود. هر چه مسئولین خصوصا ائمه محترم جمعه و روحانیون تلاش کنند جامعه اصلاح شود و افراد با همدیگر مهربان تر باشند، با معارف دینى ما قطعا سازگارتر است و این طور نیست که دشمنیها دامن ما را هم نگیرد. ممکن است در کوتاه مدت خودشان با یکدیگر درگیر شوند؛ ولى در درازمدت تبعات آن دامنگیر ما هم مى شود. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ زَرَعَ الْعَدَاوَةَ حَصَدَ مَا بَذَرَ؛ کسى که عداوت بکارد، همان بذر خودش را خواهد چید، (محصول آن همان خواهد بود).» یعنى این طور نیست که فقط دامن دیگران را بگیرد.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله راجع به صفات علما در روایتى مى فرماید: «لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ کُلِّ دَاعٍ مُدَّعٍ یَدْعُوکُمْ مِنَ الْیَقِینِ إِلَى الشَّکِّ وَ مِنَ الْإِخْلَاصِ إِلَى الرِّیَاءِ وَ مِنَ التَّوَاضُعِ إِلَى الْکِبْرِ وَ مِنَ النَّصِیحَةِ إِلَى الْعَدَاوَةِ وَ مِنَ الزُّهْدِ إِلَى الرَّغْبَةِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَى عَالِمٍ یَدْعُوکُمْ مِنَ الْکِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّیَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الشَّکِّ إِلَى الْیَقِینِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِیحَةِ وَ لَا یَصْلُحُ لِمَوْعِظَةِ الْخَلْقِ إِلَّا مَنْ خَافَ هَذِهِ الآْفَاتِ بِصِدْقِهِ وَ أَشْرَفَ عَلَى عُیُوبِ الْکَلَامِ وَ عَرَفَ الصَّحِیحَ مِنَ السَّقِیمِ وَ عِلَلَ الْخَوَاطِرِ وَ فِتَنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى؛ نزد هر مدعى دعوت کننده اى که شما را از یقین به شک مى خواند ننشینید. کسى که شما را از اخلاص به ریاکارى مى خواند. کسى که شما را از تواضع به کبر مى خواند کنارش ننشینید. به جاى خیرخواهى شما را به دشمنى فرا مى خواند. و از کسى که شما را از بى رغبتى به دنیا به دلبستگى به آن فرا مى خواند دورى کنید. به عالمى نزدیک شوید که شما را از کبر به تواضع و از ریا به اخلاص و از شک به یقین و از دنیاگرایى به زهد و از دشمنى به خیرخواهى مى خواند؛ براى موعظه مردم صلاحیت ندارد مگر کسى که از این آفات به درستى بترسد و بر عیوب سخن، اشراف داشته باشد و صحیح را از خطا بشناسد و از بیماریهاى درون و فتنه هاى نفس و هواها آگاه باشد.»

پلورالیسم، نسبیت معرفت و... همه در نهایت به ریب و شک ختم مى شود و اگر جامعه اى نسبت به اعتقادات و بنیانهاى فکرى اش ریب و شک داشت براى ریب جان نمى دهد بلکه براى ایمان جان مى دهد. مقاله اى نوشتم تحت عنوان «کاسه هاى فلسفى و نیم کاسه هاى سیاسى» که خیلى از تفکرات فلسفى که در برهه اى از زمان در جامعه پمپاژ شد، نیم کاسه سیاسى زیرش بود. آنها طرح یک بحث فلسفى نبود. موتور جنگ ایمان بود و متأسفانه گاهى از مواقع دوستان به خیال اینکه یک تفکر فلسفى است با نگاه فلسفى به مقابله اش برخواستند؛ در حالى که بحث فلسفى را هم باید جواب داد؛ ولى واقعا این طرح یک بحث فلسفى بود بلکه اهداف سیاسى زیر آن بود. خیلى از مواقع حرفهاى کلامى در قالب تفکّر مُرجئه زمان بنى امیه رشد مى کند، چرا؟ به خاطر آنکه مرجئه طرز تفکرى است که بنى امیه را تثبیت مى کند. نگاه کلامى انسان را از پشت پرده هاى سیاسى این تفکرات غافل مى کند هر کسى که شما را از یقین به شک مى خواند و خیلى هم پرمدعاست، کنار او ننشیند.

بعضى از آدمها اهل آمار دادن هستند. وقتى آدم کنارشان بنشیند یاد مى گیرد که مدام آمار بدهد. اخلاص خمیر مایه دنیاى روحانیت است، خواه کسى فعالیّت روحانى بفهمد یا نفهمد. خیلیها به دنبال این هستند که کارهاى مثبت خود را مخفى کنند و این متأسفانه بسیار کم رنگ شده است.

بعضیها هستند که وقتى آدم زاهدانه زندگى مى کند مدام انسان را به میل به دنیا و دلبستگى به دنیا مى خوانند، کنار اینها ننشینید بلکه «وَ تَقَرَّبُوا اِلَى عَالِمٍ». عجیب اینست در قبلى این طور بود که؛ «لاتَجْلِسُوا عِنْدَ کُلِّ داع؛ کنار ادعا کننده ننشینید.» به او عالم نگفت ولى در بخش دوم مى فرماید: «به عالمى نزدیک شوید که شما را از کبر به تواضع و از ریا به اخلاص و از شک به یقین و از دنیاگرایى به زهد و از دشمنى به خیرخواهى مى خواند.»

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها