عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

تمسک به قرآن و عترت تنها راه وحدت در نگرش فریقین

تمسک به قرآن و عترت تنها راه وحدت در نگرش فریقین
پنج شنبه 23 تیر 1390  04:55 ب.ظ

تمسک به قرآن و عترت تنها راه وحدت در نگرش فریقین

پدید آورنده : فداحسین عابدی* ، صفحه 95

چکیده

با ژرف‌نگری در منابع فرق اسلامی و روایات پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، به این نتیجه می‌رسیم که بهترین و محکم‌ترین نقطه وحدت اسلامی قرآن و عترت است.

نوشتار حاضر با توجه به اهمیت موضوع وحدت اسلامی به محورهای مختلف آن پرداخته و عوامل اتفاق و اتحاد و اسباب افتراق براساس نگرش علامه شیخ شرف‌الدین مورد بررسی قرار گرفته است.

این مقاله به چند گفتار تقسیم می‌شود: گفتار اول مشتمل بر مفهوم و مصداقِ قرآن، عترت، اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و وحدت است. در گفتار دوم به اهمیت و ضرورت وحدت پرداخته شده و در گفتار سوم راهکارهای وحدت که تمسک به قرآن و عترت می‌باشد ترسیم شده است. در گفتار چهارم چگونگی تمسک به قرآن و عترت اشاره شده و در گفتار پنجم دلایل برتری مذهب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بیان شده است.

واژه‌های کلیدی: شرف‌الدین، وحدت، افتراق، قرآن، عترت، اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، مسلمانان، تمسک، اطاعت، اتباع.

مفهوم و مصداق‌شناسی

الف) قرآن

قرآن مجید همان کتاب الهی است که توسط جبرئیل امین بر قلب نبی مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نازل شد و راه رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی بشر در آن است‌. به اتفاق همه مکاتب فکری، اعتقاد به وحیانی بودن و عدم تحریف قرآن بر همه واجب و منکر آن کافر است‌. درک عظمت قرآن مجید از توان بشر عادی محال است، مگر اینکه از « راسخون فی العلم» باشد: « لایعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم».1 برای بیان کرامت قرآن این آیه بس است: « قل لئن اجتمعت الانس والجن علی ان یأتو بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً؛2 بگو، اگر جن و انس اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد‌؛ هرچند یکدیگر را کمک کنند.»

ب) عترت

در دیدگاه واژه‌شناسان «عترت» یک لفظ مشترک است و به معانی متعدد به کار برده شده است. برخی از معانی آن عبارت‌اند از: نزدیک‌ترین فرد به شخص؛ فرزندان فرد؛ خویشاوندان قریب و بعید کسی؛ فرزندان ذکور کسی.

ابن‌منظور(م711ق) عترت را همان اهل‌بیت قرار داده است و حدیث ثقلین را دلیل بر مدعای خود آورده است که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل‌بیتی.» و گفته: «فجعل العترة اهل‌البیت.»3 بنابراین عترت و اهل‌بیت از لحاظ مصداق مترادف یکدیگر خواهند بود و در حدیث ثقلین اهل‌بیت برای عترت عطف بیان یا بدل خواهد شد. از یک لحاظ عترت اجمال است و اهل‌بیت تفصیل آن اجمال است. و اهل‌بیت نیز همان است که در آیه تطهیر بیان شده ‌است.

ج) اهل‌بیت

اهل در لغت به معنای، پیرو، تابع، ملت و امت است.4 خاندان و عائله را به دلیل اینکه بیشترین تبعیت را دارند اهل گفته‌اند.

راغب اصفهانی(م502ق) اهل را به این شرح ترسیم کرده است:

اهل‌الرجل کسانی‌اند که نسبی یا دینی یا چیزی همانند آن مثل خانه‌ای، شهری و بنایی آنها را با یکدیگر جمع و مربوط می‌کند و آنها را اهل و خانواده آن شخص گویند. پس اهل‌الرجل در اصل کسانی هستند که مسکن و خانه و واحدی آنها را در یک جا جمع می‌کند.

سپس این معنا را توسعه داده و گفته‌اند: «اهل‌البیت» یعنی کسانی که نسب خانوادگی وسیله جمع آنهاست و بعداً اصطلاح اهل‌بیت به طور مطلق به خاندان پیامبر اطلاق شده است و آنها با این نام شناخته شده‌اند.5 چنان‌که در آیه تطهیر آمده است:

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت ویطهرکم تطهیرا.6

آل‌نبی کیان‌اند؟ در میان دانش‌پژوهان در این‌باره اختلاف وجود دارد. برخی گفته‌اند: «آل‌النبی من اتبعه به او کانت او غیر قرابة.» برخی دیگر گویند: کسانی که بر آنها صدقه حرام است، آل‌نبی‌اند، چنان‌که شافعی می‌گوید:

آل محمد هم الذین حرمت علیهم الصدقة وعوضوا عنها الخمس. و آنها خاندان بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب‌اند. اینها کسانی هستند که بعد از نبی‌اکرم خداوند آنها را برگزیده است‌.7

عترت و اهل‌البیت در اصطلاح کتاب و سنت

واژه‌های عترت و اهل‌بیت از واژگان مشترک‌اند. بنابراین برای تعیین مصداق آنها باید به دنبال قرینه رفت. در کتاب و سنت قرائن متعددی یافت می‌شوند که مراد از آل یا اهل‌البیت، چنان‌که راغب اصفهانی و برخی دیگر هم اشاره کرده‌اند، آل‌محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌باشند و کتاب و سنت این واژه را در مورد افراد خاص به کار برده است. در قرآن مجید دو آیه وجود دارد که یکی درباره خاندان حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) و دیگری درباره خاندان حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌باشد. برای اینکه مسئله روشن شود روایت زیر را ملاحظه کنید.

عطاء‌بن‌سیار از ام‌سلمه نقل می‌کند:

فی بیتی نزلت: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت ویطهرکم تطهیراً» وقالت: فارسل رسول‌الله الی علی وفاطمة والحسن والحسین فقال هولاء اهل‌بیتی.8

دهها روایت معتبر متواتر در کتب فریقین داریم که از آنها روشن می‌شود مصداق اتم و اکمل اهل‌بیت، حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم‌السلام) می‌باشند.

د) تمسک

واژه «تمسک» در لغت چنگ زدن به چیزی است.9 البته در مورد بحث ما تمسک، چنگ زدن به دامن قرآن و عترت و تمسک به تعالیم قرآن و اهل‌بیت اطهار(علیهم‌السلام) است.

هـ) وحدت

وحدت به معنای یگانه شدن و انفراد است.10 اتحاد نیز در لغت به معنای یکی شدن دو چیز موجود می‌باشد: «صیرورة الشیئین الموجودین شیئاً واحداً.»11

وحدت؛ اهمیت و مقصود از آن

چنان‌که گفته شد، وحدت یگانه و یکی شدن دو چیز موجود است، ولی وقتی ما می‌گوییم وحدت مسلمانان یا اتحاد بین مسلمین، مراد معنای لغوی آن نیست. معنای اتحاد این است که تمام مکاتب فکری مسلمانان با حفظ اصولشان که همه آن را قبول دارند، از قبیل: توحید، رسالت، معاد، قبله، قرآن، اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، در مقابل دشمن مشترکشان در یک صف جمع شوند. اتحاد اسلامی به معنای دست برداشتن گروهی از عقاید خودشان و اختیار نمودن مذهب دیگری نیست، چنان‌که برخی از بزرگان اتحاد را چنین معنا کرده‌اند. شیخ سلیم بشری، رئیس جامعه الازهر مصر، خطاب به علامه شرف‌الدین چنین می‌نویسد:

اکنون چه‌قدر محتاج به اتحاد هستیم و چه‌قدر محتاج به اخوت و برادری می‌باشیم و این اتحاد وقتی به وجود می‌آید که شما شیعیان مانند همه مسلمانان جهان از این چهار مذهب پیروی کنید. (آیا غیر از پیروی از مذاهب اربعه راه دیگری برای حل مشکلات می‌دانید؟!)12

علامه در جواب ایشان می‌نویسد:

بیاییم بر سر مسئله مهمی که ما را با آن آگاه ساختید و آن رمز اتحاد مسلمانان بود متحد شویم. من معتقدم اتحاد مسلمانان منحصر به انحراف شیعه از مذاهب خود نیست و همچنین محتاج به تغییر مذهب طائفه سنیها نیست. اگر فقط شیعیان بخواهند برای اتحاد اسلامی دست از عقاید خود بردارند، انتخاب بی‌امتیاز است بلکه انتخاب ضعیف و کنار گذاشتن قوی‌تر است.

من معتقدم اتحاد اسلامی و ریسمان برادری وقتی به دست می‌آید که شما مذهب شیعه را آزاد اعلام کنید و آن را مانند یکی از مذاهب چهارگانه بدانید. باید نظر شافعی، حنفی، مالکی و حنبلی بر پیروان آل‌محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) مانند نظرشان به یکدیگر باشد تا در اثر این احترام به مذهب شیعه اختلافات مسلمانان برطرف شود و اجتماعات آنان منظم گردد.

اختلافات شیعه و سنی پایه درستی ندارند؛ بلکه سرچشمه آنها دروغها، اتهامات و تبلیغاتی است که در شرایط زمانی خاصی مطرح شده است و قدرتهای سیاسی گذشته آنها را اشاعه داده‌اند.13

رهبر معظم انقلاب می‌فرماید:

منظور ما از وحدت، هماهنگی و یکنوایی و همصدایی است، تا برادران دیگر در مقابل هم قرار نگیرند و لوله‌های تفنگ دشمن به دوست منصرف نشود.14 ما نمی‌گوییم که سنیهای عالم بیایند شیعه بشوند یا شیعه‌های عالم دست از عقیده‌شان بردارند. حرف ما به عنوان پیام وحدت این است که مسلمانان بیایند با هم متحد بشوند و با یکدیگر دشمنی نکنند و محور هم کتاب خدا و سنت نبی‌اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و شریعت اسلامی باشد. این حرفی است که هر عاقل بی‌غرض و منصفی آن را قبول خواهد کرد.

پس وحدت اسلامی به این معناست که تمام مسلمانان ‌عالم با حفظ اصول و عقایدشان مسائل اختلافی را حل کنند و در مقابل دشمنان اسلام ‌‌با یکپارچگی قیام کنند و درست به این آیه عمل نمایند: « محمد رسول‌الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم؛15 محمد رسول خداست و کسانی که با آن حضرت‌اند در مقابل کفار سختگیر و در مقابل خودشان رحم‌دل و مهربان‌اند.»

ضرورت وحدت و اتحاد از دیدگاه قرآن

قرآن مجید بر وحدت و اتحاد تأکید کرده و در آیات فراوانی از آن سخن گفته است. آیات زیر ضرورت وحدت و اتحاد را روشن می‌سازند:

1. « واعتصموا بحبل‌الله جمیعاً ولاتفرقوا؛16 همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.»

2. « ولاتکونوا کاالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ماجاءتهم البیّنات واولئک لهم عذاب عظیم؛17 و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های روشن به آنان رسید و آنها عذاب عظیمی دارند.»

3. « واطیعوا الله ورسوله ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین؛18 فرمان خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع نکنید که سست شوید و قدرت (و شوکت) شما از میان برود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت‌‌کنندگان است.»

از آیات مذکور استفاده می‌شود اتحاد و اتفاق امر پسندیده‌ای است. البته هر اتفاق و اتحادی از نظر قرآن کار درستی به حساب نمی‌آید، بلکه اتحاد و اتفاقی مطلوب است که مراد خداوند باشد. قرآن گفته است: « واعتصموا بحبل الله»؛ پس اتحادی که برای خدا و دین اسلام باشد، مورد پسند قرآن است و همین‌طور تفرقه و جدایی مطلقاً از نظر قرآن کار قبیحی است.

کسانی که در میان مسلمانان افتراق و جدایی می‌اندازند، ارتباطشان با خدا و رسول کاسته خواهد شد و عذاب دردناکی برای آنها تدارک دیده شده است‌. تنازع بین مؤمنان باعث تضعیف آنها خواهد شد: « ولاتنازعوا فتفشلوا». بنابراین وحدت و اتحاد کار الهی و عبادت به شمار می‌آید.

ضرورت وحدت و اتحاد از دیدگاه روایات

از ژرف‌نگری در منابع اسلامی به وضوح روشن می‌شود که وحدت و اتحاد بین مردم از دیدگاه رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و ائمه هدی(علیهم‌السلام) چه‌قدر ضرورت و اهمیت دارد. در روایات فراوانی رسول خدا علاوه بر تأکید بر وحدت، راهکارهای وحدت و محبت و الفت بین مردم را بیان نموده است. در زیر برخی روایات را بررسی می‌کنیم:

1. «عن النبی(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله): ذمة المسلمین واحدة یسعی بها أدناهم وهم ید علی من سواهم فمن اخضر مسلما فعلیه لعنة الله والملائکة والناس اجمعین لایقبل منه یوم القیامة صرف ولاعدل؛19 همه مسلمانان در سایه یک پیمان بوده و ضعیف‌ترین افرادشان در سایه آن کار می‌کند و همه با هم چون یک دست بر سر بیگانگان‌اند. وای بر کسی که این پیمان را حتی در مورد یک فرد مسلمان بشکند که لعنت خدا ‌و فرشتگان و همه مردم بر اوست و از او در روز قیامت هیچ عملی پذیرفته ‌نخواهد شد.»

2. «وعنه ایضاً: ایاکم والظن فان الظن أکذب الحدیث ولاتجسسوا ولاتسحبوا، ولاتناجشوا ولاتحاسدوا ولاتدبروا، ولاتباغضوا وکونوا عبادالله اخواناً ولایحل لمسلم أن یهجر أخاه فوق ثلاثة ایام؛20 از گمان بد بپرهیزید، زیرا دروغ‌ترین گفتار همان است که از روی گمان گفته شود. برای به دست آوردن اخبار مخفی به یکدیگر گوش ‌نکشید در امور یکدیگر تجسس و پی‌جویی نکنید، حسد نورزید و از هم فاصله ‌نگیرید و با هم دشمنی نکنید. بندگان خدا و چون برادران باشید و روا نیست مسلمانی ‌بیش از سه روز از برادر مسلمانش دوری ‌کند!»

3. «وعنه ایضاً: المسلم اخو المسلم لایظلمه ولایسلمه ومن کان فی حاجة اخیه کان الله فی حاجته ومن خرج عن مسلم کربة فرج‌ الله عنه کربة من کربات یوم القیامة ومن ستر مؤمناً ستر الله یوم القیامة؛21 مسلمان برادر مسلمان است و بدو ظلم نمی‌کند و تنهایش نمی‌گذارد. کسی که سرگرم کار مورد نیاز برادر خود باشد، خداوند کار او را اصلاح می‌کند. کسی که گرفتاری مسلمانی را برطرف کند، خداوند گرفتاری روز قیامت او را برطرف می‌کند و کسی که بر زشتی مسلمانی پرده‌پوشی نماید، خداوند زشتیهای وی را در روز قیامت مستور می‌دارد.»

از روایات مذکور به این نتایج می‌رسیم: کسی که بین برادران ایمانی و اسلامی تفرقه‌اندازی بکند، از رحمت الهی دور می‌شود. دوری از برادر مؤمن از سه روز بیشتر روا نیست. برآوری حاجت مؤمن باعث الفت می‌شود و مورد توجه خدا قرار می‌گیرد. محبوب‌ترین فرد نزد خدا کسی است که با دیگران دوستی کند و دوست‌یاب باشد و مبغوض‌ترین فرد نزد خدا کسی است که بین مسلمانان جدایی و افتراق بیفکند.

عوامل اتحاد

مهم‌ترین عوامل اتحاد به شرح زیر می‌باشند:

1. اسلام و ایمان

به اعتقاد اهل‌سنت و شیعه، اسلام و ایمان عبارت است از گفتن شهادتین (اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمد رسول‌الله) و اعتراف به قیامت و خواندن نمازهای پنج‌گانه شبانه‌روزی رو به قبله و روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان و پرداختن زکات و خمس واجب. کتابهای شش‌گانه معتبر اهل‌سنت کاملاً این مطلب را روشن می‌سازد.

بخاری نقل کرده است:

قال رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله): من شهد ان الا اله الا الله واستقبل قبلتنا وصلی صلاتنا وأکل ذبیحتنا فذلک المسلم له ما للمسلم وعلیه ما علی المسلم؛22

کسی که یکتایی خدا را گواهی کند، قبله مسلمانان را قبله خود قرار دهد، همانند آنان نماز بگزارد و از گوشتی که آنان پاک و حلال می‌دانند بخورد، مسلمان به شمار می‌رود و از مزایای اسلام بهره‌مند می‌شود و مشمول وظایف مسلمانان خواهد شد.

اسامة‌بن‌زید می‌گوید:

رسول‌ خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) ما را به حرقه فرستاد و صبحگاه با مردم آنجا مواجه شدیم و چون آنها را شکست دادیم، من و شخصی از انصار یکی از آنها را تعقیب کردیم. همین‌که بر او دست یافتیم گفت: لا اله الا الله، انصاری از او دست برداشت، ولی من با نیزه خود بر او تاختم و او را کشتم. چون برگشتم، جریان به پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) رسیده بود. حضرت فرمود: اسامه، تو او را کشتی، پس از اینکه به یکتایی خدا شهادت داد؟ عرض کردم: او فقط می‌خواست با این گفتار از کشته شدن نجات یابد. حضرت مکرر فرمود: با آنکه لا اله الا الله گفت او را کشتی؟ این‌قدر این جمله تکرار شد که من آرزو کردم ای کاش قبلاً مسلمان نشده بودم!

تنها همین یک روایت برای احترام «لا اله الا الله» و اهل آن کافی است. راستی، در صورتی که شخصی این جمله را پناهگاه و راه فرار خود قرار دهد و این‌گونه احترام داشته باشد، درباره کسی که نطفه او با این گفتار بسته شده و روح آن را همراه شیر مادر مکیده و با آن استخوان او محکم شده، گوشت روییده و قلبش پرتو درخشان آن گشته، چه می‌توان پنداشت؟!23

در روایات متواتر اهل‌سنت و شیعه تأکید دارند کسی که یکتاپرست باشد اهل بهشت است. لکن این روایت به اصطلاح فنی آن همه عمومات سابق را به ولایت پیغمبر و عترت تخصیص می‌زند، همان عترت که رسول خدا آنها را در حدیث ثقلین، قرین قرآن، باب حطه، کشتی نجات و ریسمان محکم قرار داده است.24

2. تمسک به عترت

از همه مهم‌تر و محکم‌تر برای اتحاد و وحدت میان مسلمانان تمسک به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است. از قرآن و روایات ثابت است که تمسک به اهل‌بیت واجب است و همه مسلمانان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را قبول دارند. بنابراین اگر همه مسلمانان عالم فقط و فقط به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) تمسک جویند، بی‌تردید وحدت و اتحاد اسلامی در جهان برقرار خواهد شد و سعادت دنیوی و اخروی نصیب مسلمانان خواهد شد.

پیغمبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تصریح نموده است که اهل‌بیت(علیهم‌السلام) عامل اتحاد، اتفاق، امان از اختلاف و تفرقه‌اند:

النجوم امان لاهل الارض من الغرق واهل‌بیتی امان لاهل الارض من الاختلاف.25

ستارگان برای اهل زمین امان از غرق هستند و اهل‌بیت من برای امتم از اختلاف و افتراق امان‌اند.

البته یادمان باشد تمسک به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به معنای اطاعت و اتباع از آنهاست و تمسک بدون پیروی معنا ندارد. لذا حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) فرمود:

وطاعتنا نظاماً للملة وامامتنا اماناً من الفرقة.26

اطاعت ما نظام برای ملت و امامت ما امان از افتراق و جدایی است.

3. دوستی آل‌محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)

یکی از بهترین عوامل اتحاد و وحدت مسلمانان، دوستی با خاندان محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است. محبت و مودت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) یکی از موارد اتفاق تمام فرق اسلامی وابسته به هر گروهی و هر جریانی می‌باشد و همه مسلمانان عالم آن را یکی از مسلمات اصول دین و از واجبات الهی دانسته‌اند. بنابراین مودت و محبت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) یکی از نکات مشترک بین شیعه و اهل‌سنت است و این نقطه عطفی برای وحدت مسلمانان می‌باشد. پس اگر همه مسلمانان عالم بر سر سفره اهل‌بیت(علیهم‌السلام) جمع شوند، بسیاری از اختلافهای بین فرق مسلمانان کاسته خواهد شد؛ چنان‌که ما در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم:

بموالاتکم تمّت الکلمة وعظمت النعمة وائتلفت الفرقة.27

به موالات و دوستی شما کلمه تمام است و نعمت به بزرگی خود می‌رسد و افتراق و جدایی سد باب می‌شود.

حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در خطبه خود در دربار حاکم، در ضمن فلسفه احکام الهی می‌فرماید:

وطاعتنا نظاماً للملة وامامتنا اماناً من الفرقة.28

اطاعت ما نظام برای دین و شریعت به شمار می‌آید و امامت ما امان از تفرقه و پراکندگی است.

پر واضح است که مودت و محبت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) واجب است، ولی محبت بدون اطاعت و اتباع سودی ندارد. محبت مقدمه اطاعت است. پس محبتی که زمینه اطاعت نباشد، نفعی نخواهد رساند. چنان‌که امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:

تعصی الاله وانت تظهر حبه، لوکان حبک صادقاً لاطعته، ان المحب لمن‌یحب مطیع؛29

خدا را نافرمانی کنی و اظهار دوستی او کنی، اگر دوستی تو به خدا راست بود حتماً او را اطاعت می‌کردی، همانا شخص محب، از محبوب خود اطاعت می‌نماید.

4. شبهه‌زدایی

یکی از بهترین عوامل وحدت، شبهه‌زدایی و رفع توهمات در بعضی از اصول و فروع است. برخی شبهاتی که تا امروزه مطرح شده یا می‌شود اصلاً اساس و ریشه ندارد؛ مانند اینکه می‌گویند شیعه قرآنی جدای از دیگر مسلمانان دارد. روح شیعه هم از این حرف خبر ندارد، چه رسد به اینکه به آن اعتقاد داشته باشد. عقیده مسلم شیعه آن است که قرآنی که در دست همه مسلمانان است، همان قرآنی است که توسط جبرئیل بر حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نازل شده و در آن هیچ نوع کم و زیادتی نیست و از هرگونه تحریف پاک و منزه است.

بهترین عامل اتحاد شبهه‌زدایی و رفع و دفع شبهات مطرح‌شده است و سنجیده‌ترین طریقه برای این مسئله گفت‌وگوی دوستانه و مباحثه برادرانه میان فرق و مذاهب اسلامی به وسیله جلسات، سمینارها، کمیسیونها و میزگردها است. اگر تمام فرق و مذاهب عاقلانه برخورد کنند و تمام مسائل اختلافی بین خود را با احترام به یکدیگر از طریق مذکور حل و فصل کنند، هیچ‌گونه اختلاف و افتراقی وجود نخواهد داشت.

در طول تاریخ پیشوایان مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) همین کار را کرده‌اند. یکی از این افراد علامه شرف‌الدین است که همه گفتار و نوشتار او در طریق وحدت اسلامی است. او به وسیله نامه‌ها، حقایق مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را به بزرگان فرق دیگر اسلامی رسانده که نتیجه آن کتاب المراجعات می‌باشد. ایشان تمام حقایق مکتب عترت را در این کتاب بیان داشته و شبهات و اعتراضهایی را که احیاناً از طرف مقابل مطرح می‌شده به احسن طریق جواب داده تا آنجا که شیخ سلیم، رئیس جامعه الازهر، مجبور به اعتراف به حقانیت مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) شده است.

امروزه هم زمانی که اطلاع‌رسانی به اوج خود رسیده، بهترین کار برای شبهه‌زدایی همان طریقه علامه شرف‌الدین است که پاسخ شبهات را با استدلال قوی و متین و منطقی به وسیله نامه، اینترنت و دیگر وسایل اطلاع‌رسانی مطرح کنیم. اگر استدلال ما قوی و منطقی باشد، آن‌گاه بعید نیست که همه و حداقل اغلب مردم جهان به پیروی مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) تن دهند؛ زیرا فطرت انسانی دنبال حقیقت و واقعیت است. وقتی حقیقت روشن شود، فطرت انسانی به دنبال آن خواهد رفت.

ضرورت تمسک به قرآن

همه مسلمانان قبول دارند که قرآن کتابی است که هیچ‌گونه باطلی در آن راه ندارد:

« لایأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه».30

قرآن کتابی است که هیچ‌گونه اختلافی در آن وجود ندارد: « افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً».31 آیات و روایات فراوانی به لزوم تمسک به قرآن دلالت دارند‌. البته این نوشتار مجال ضبط آن همه را ندارد و فقط به برخی از روایات اشاره می‌کنیم.

1. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: «اذا التبست علیکم الامور کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع وحامل مصدق، من جعله امامه قاده الجنة ومن جعله خلفه ساقه الی النار؛32هرگاه فتنه‌ها به شما رو آورد و محیط جامعه مانند شب تاریک سیاه گردید، بر شما باد تمسک به قرآن‌؛ زیرا قرآن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و گواهی است که شهادتش مقبول است‌. هر کس که قرآن را راهنمای خود قرار دهد، او را به بهشت رهنمون می‌کند و هر که قرآن را پشت سر بیندازد، سرانجام در آتش سرنگون خواهد شد.»

2. وعنه: «علیکم بالقرآن فاتخذوه اماماً وقائداً؛33 بر شما باد که قرآن را امام و رهبر خود قرار دهید‌.»

3. وعنه: «تمسک بحبل القرآن واستنصحه واحل حلاله وحرم حرامه؛34 به ریسمان قرآن چنگ بزن و از آن طلب نصیحت کن، حلالش را حلال و حرامش را حرام بدان‌.»

از مجموعه روایات، لزوم تمسک به قرآن توسط اهل آن روشن می‌گردد و هر کس آن را از غیر اهل قرآن بگیرد، گویا اصلاً به قرآن تمسک نجسته است.

ارتباط قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام)

قرآن برای هدایت بشر آمده است، ولی درک آن برای عموم مردم بسی مشکل است‌. بنابراین رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به عنوان مفسر و مبین قرآن معرفی شده است:

« وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم لعلهم یتفکرون؛35 ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی‌، شاید اندیشه کنند.» با توجه به حدیث ثقلین، بعد از رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) رابطه تنگاتنگی بین قرآن و عترت وجود دارد. بنابراین تبیین و تفسیر قرآن به عهده عترت است‌.

رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید: «معاشر الناس هذا علی اخی ووصیی وواعی علمی وخلیفتی فی امتی علی من آمن بی، الا ان التنزیل القرآن علیّ وتأویله وتفسیره بعدی علیه؛36 ای مردم! این علی، برادر، وصی، امین علم و خلیفه من است برای کسانی که بر من ایمان آورده‌اند.» خود امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) هم ارتباط خود را با قرآن به این صورت بیان داشته است: «والله مانزلت آیة الا وقد علمت فیما نزلت واین نزلت وعلی من نزلت ان ربی وهب لی قلبا عقولاً ولسانا ناطقاً؛37 به خدا سوگند، آیه‌ای نازل نشده است مگر من خوب می‌دانم درباره چه، کجا و بر چه کسی نازل شده است. زیرا خدا به من قلب فکرگرا و زبان گویا عنایت فرموده است‌.»

اهل‌بیت(علیهم‌السلام) اعلم به قرآن‌اند، چنان‌که در ضمن حدیث ثقلین آمده است: «فلاتقدموهم فتهلکوا ولاتقصروا عنهم فتهلکوا ولاتعلموهم فانهم اعلم منکم؛38 از اهل‌بیت نه مقدم شوید و نه متأخر بمانید که هر دو سبب هلاکت است و نه سعی کنید آنها را تعلیم دهید، آنها از شما داناترند‌.» بنابراین بدون عترت و تمسک به آنها درک قرآن برای مردم مشکل است‌.

ضرورت تمسک به عترت از دیدگاه قرآن

ضرورت تمسک به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) یکی از بدیهیات قرآن است. آیات فراوانی دال بر این مطلب است؛ چنان‌که علامه شرف‌الدین در کتاب ارزشمند المراجعات حدود پنجاه و چهار آیه را آورده و به آنها بر تمسک اهل‌بیت(علیهم‌السلام) استدلال نموده است. بنابر اختصار این نوشتار، برخی از آن آیات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

1. آیه اعتصام

« واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا...؛39 و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید... .» پرسش اساسی این است که در آیه مراد از « حبل الله» چیست. پاسخ این است که بی‌تردید چیزی غیر از خداست، زیرا « حبل الله» از اسمای الهی نیست. این

« حبل الله» می‌تواند قرآن، اسلام، پیامبر، ائمه و... باشد و دانشمندان اسلام معانی مختلفی برای « حبل الله» بیان کرده‌اند. ابن‌جوزی « حبل الله» را به «کتاب خدا»، «جماعت»، «اسلام»، «عهد الهی»، «اخلاص»، «امر خدا» و «اطاعت» معنا کرده است. ژرف‌نگری در روایات اسلامی نشان می‌دهد « حبل الله» به قرآن،40 ائمه هدی و در برخی روایات به قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هر دو تفسیر شده است.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ضمن بحث « حبل الله» می‌نویسد:

« حبل الله» همان کتاب مُنزل است؛ کتابی که بنده را به خدا متصل می‌کند یا « حبل الله» کتاب خدا و رسول است.

از یک سو رسول خدا گفته است: «ان هذا القرآن سبب طرفه بیدالله وطرفه بایدیکم فتمسکوا به فانکم لن‌تزالوا ولن‌تهلکوا بعده ابداً.»41 از سوی دیگر، عیاشی از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده است: «آل‌محمد هم حبل الله.» مؤید این روایت روایتی است که در درالمنثور از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آمده است: «انی لکم سقرط وانکم واردون علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین قیل وما الثقلان یا رسول‌الله. قال الاکبر کتاب سبب طرفه بیدالله وطرفه بایدیکم فتمسکوا لن‌تزالوا والاصغر عترتی وانهما لن‌یفترق حتی یردا علی الحوض وسألت لهما ذلک ربی فلاتقدموهما فتهلکوا ولاتعلموهما فانهما اعلم منکم.»42 همه می‌دانند حدیث ثقلین متواتر است. پس از اینجا معلوم می‌شود مراد از « حبل الله»، قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است.

در برخی روایات تصریح شده که مراد از « حبل الله»، عترت پاک است. از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده است: «نحن حبل الله؛43 ما ریسمان خدا هستیم.» امام باقر(علیه‌السلام) نیز فرموده است: «آل‌محمد هم حبل الله المتین الذی امر بالاعتصام فقال واعتصموا بحبل الله.»44

از امام باقر(علیه‌السلام) نقل شده است: مردی از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پرسید: یا رسول‌الله، این قول خدا را شنیده‌ام: « واعتصموا بحبل الله...». این حبل چیست که با چنگ زدن به آن از افتراق در امان بمانیم‌؟ رسول خدا با دست به طرف علی(علیه‌السلام) اشاره کرد و گفت: «هذا حبل الله الذی من تمسک به عصم فی دنیاه ولم‌یضل به فی آخرته؛ این همان ریسمان خداست‌. هر کس به آن تمسک کند در دنیا در امان است و در آخرت هم گمراه نمی‌شود.» اعرابی امیرالمؤمنین را در آغوش گرفت و گفت: «اعتصمت بحبل الله وحبل رسوله.»45 مانند این روایت در تفسیر فرات کوفی از ابن‌عباس هم روایت شده است که وقتی اعرابی پرسید حبل الله چیست، فرمود: «یا اعرابی انا نبیه وعلی حبله؛46 ای اعرابی! من نبی خدایم و علی ریسمان اوست‌.»

پس آیه کریمه امر به تمسک به « حبل الله» است که سبب حصول رضای خدا و سبب نجات از گمراهی دنیا و نجات اخروی و سبب دخول در بهشت باشد‌. لذا هر چیز سبب تقرب به خدا شود، مصداق « حبل الله» محسوب می‌شود. بنابراین اسلام، قرآن، عهد، اطاعت و امر خدا همه می‌توانند « حبل الله» باشند، ولی همه چیز به قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) برمی‌گردد‌. اطاعت از امر خدا بدون تمسک به قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) میسر نیست‌. همچنین عمل به اسلام و قرآن بدون تمسک به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) برای همه آسان نیست‌. بنابراین مصداق اتم ریسمان خدا در آیه کریمه اهل‌بیت اطهار(علیهم‌السلام) می‌باشند‌.

2. آیه تطهیر

« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت ویطهرکم تطهیراً؛47 خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل‌بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.» درباره اینکه مقصود از اهل‌بیت در آیه تطهیر چه کسانی‌اند، اقوال و دیدگاههای مختلفی بیان شده است. به اعتقاد شیعه و بسیاری از علمای اهل‌سنت، مقصود از اهل‌بیت در آیه تطهیر، علاوه بر پیامبر، حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(علیهم‌السلام) می‌باشد.

چون این دیدگاه مورد اجماع شیعه است و از مسائل مسلم و روشن به شمار می‌رود، به نقل اقوال در این‌باره نیازی نیست. از این‌رو به نقل سخن برخی از دانشمندان اهل‌سنت در این‌باره بسنده می‌کنیم.

ابوبکر نقاش گفته است:

اجمع اکثر اهل التفسیر انها نزلت فی علی وفاطمة والحسن والحسین ؛48

اکثر مفسران بر این عقیده‌اند که آیه تطهیر در شأن علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم‌السلام) نازل شده است.

ابوبکر حضرمی در کتاب رشفة الصاری گفته است:

آنچه اکثریت علما گفته‌اند و بزرگان ائمه به صورت قطع برگزیده‌اند و براهین بر آن اقامه شده و دلایل فراوانی بر آن دلالت می‌کند این است که مقصود از اهل‌بیت در آیه، علی، فاطمه و دو فرزندان آنان است و اختصاص آیه به آنان از جانب پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) جز به امر الهی و وحی آسمانی نبوده است. روایات در این‌باره بسیار است. با توجه به این دلایل و احادیث، علم قطعی حاصل می‌شود که مراد از اهل‌بیت در آیه علی، فاطمه و فرزندان آن دو می‌باشد.49

بیش از هفتاد حدیث از طریق اهل‌سنت و تشیع آمده است که رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(علیهم‌السلام) را زیر کساء آورد و عرضه داشت: «اللهم هولاء اهل‌بیتی، اذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً؛50 بارخدایا! اینها اهل‌بیت من هستند. هرگونه پلیدی را از آنها دور و آنها را پاک و پاکیزه بگردان.‌» پس آیه نازل شد.51

3. آیه مباهله

« فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم فقل ندع أبناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین؛52 پس هر که با تو در مورد عیسی بحث کرد، پس از آنکه از علم برای تو پیدا شده است پس بگو بیایید‌، فرزندان خود و فرزندان شما، و زنان خود و زنان شما و خودمان و خود شما را دعوت کنیم‌، سپس با تضرع و فروتنی خدا را بخوانیم، پس لعنت خدا را بر کافرین قرار دهیم.‌»

بر اساس سیره معتبری که فریقین نقل کرده‌اند، در جریان مباهله با «نصارای نجران»، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فقط حضرت فاطمه و حضرت علی و حسن و حسین(علیهم‌السلام) را با خود به صحنه مباهله آورد که مصادیق «أبناءنا، نساءنا و انفسنا» می‌باشند. حضور این جمع الهی، بدون حضور همسران پیامبر خدا، در صحنه مباهله‌، دلیل روشن عظمت آنان در انتساب ویژه به پیامبر است که دیگران در آن سهیم نیستند‌. همان‌گونه که زمخشری نیز بر این نکته تأکید می‌کند که این آیه شریفه قوی‌ترین دلیلی است که فضیلت اهل‌کساء را ثابت می‌کند.53

با وجود اختلاف مذاهب، همه گفته‌اند که این آیه در شأن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نازل شده است. ابن‌عساکر در تاریخ مدینه دمشق احتجاج حضرت علی(علیه‌السلام) بر برتر بودن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بر دیگران را آورده است و دیگران هم آن را نقل کرده‌اند. حضرت علی(علیه‌السلام) خطاب به شوری فرمود: «نشدتکم بالله هل فیکم احد الی رسول‌الله فی الرحم ومن جعله رسول‌الله نفسه وابناءه ابناءه ونساءه نساءه غیری قالوا اللهم لا؛54 من شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا در میان شما کسی هست که به رسول خدا از جهت خویشاوندی از من قریب‌تر باشد؟ و رسول خدا نفسش را نفس خود، فرزندانش را فرزندان خود و زنانش را زنان خود قرار داده باشد؟ همه گفتند خیر‌.»

از آیه مذکور استفاده می‌شود که از لحاظ جسمی، روحی و معنوی جز اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هیچ‌کس به رسول خدا نزدیک نبوده است و گویا بعد از رسول خدا، علی(علیه‌السلام)

مثل رسول است؛ به این معنا که تمام اوصاف کمال، جز نبوت را داراست. بنابراین بعد از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) برای جانشینی رسول خدا شایسته‌ترین فرد، علی و اهل‌بیت کرام(علیهم‌السلام) می‌باشند.

4. آیه صادقان

« یا ایها الذین امنوا اتقواالله وکونوا مع الصادقین؛55 ای کسانی که ایمان آورده‌اید از (مخالفت) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید‌.»

خداوند در این آیه کریمه به اهل ایمان حکم می‌کند که با راستگویان باشند. آیه می‌فهماند که در هر زمان باید راستگویانی باشند که مردم با آنان باشند و مراد از بودن با راستگویان حتماً پیروی و اطاعت از آنهاست. وقتی اطاعت واجب شد، آنها باید معصوم باشند و الا حکم به اطاعت از آنها در هر حال معقول نیست. اگرچه مفسران و دانشمندان مصادیق متفاوتی بیان داشته‌اند، ولی تمام دانشمندان مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و تعداد زیادی از مفسران و دانشمندان دیگر اهل‌سنت معتقدند که مراد از «صادقین» در آیه کریمه، پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و ائمه هدی(علیهم‌السلام) می‌باشند. میلانی، مؤلف کتاب تشیید المراجعات، بیست و چهار تن از بزرگان اهل‌سنت را نام برده است که همه قائل‌اند مراد از صادقین، ائمه هدی(علیهم‌السلام)‌اند.56

ابن‌عباس در تفسیر این آیه می‌گوید:

« کونو مع الصادقین» ای مع علی واصحابه.57

در نقل دیگری آمده است: «نزلت فی علی خاصة».58 از ابن‌عمر نقل شده: «مراد از اتقواالله این است که خدا به اصحاب امر نموده که از خدا بترسید و کونوا مع الصادقین، یعنی محمد و علی59 و اهل‌بیت او».

علامه حلی می‌گوید:

اینکه خداوند به ما امر کرده که با آنها باشیم، در صورتی کامل است که آنها معصوم باشند و معصوم جز علی(علیه‌السلام) کسی نیست. پس این آیه دلیل دیگری بر امامت امیرالمؤمنین است.60

پس در آیه کریمه به مردم امر شده که با صادقان باشند. بودن با صادقان به معنای اتباع و اطاعت از آنهاست. مراد از صادقان هر کس باشد، از آیه عصمت آنها به دست می‌آید؛ زیرا امر مطلق آمده و از نظر عقل و نقل قبیح است که کسی معصوم نباشد و گناهکار باشد و ما بدون چون و چرا از او پیروی کنیم. از آیات و روایات ثابت می‌شود که بعد از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) کسی جز عترت معصوم نیست و بنابراین مصداق آیه عترت پاک است.

5. آیه مودت

« قال لااسئلکم اجراً الا المودة فی القربی ومن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً؛61 بگو! من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل‌بیتم)، و هر کس کار نیکی انجام دهد بر نیکی‌اش می‌افزایم، چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.»

تمام دانشمندان مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و تعداد کثیری از مفسران و محدثان اهل‌سنت معتقدند که آیه مودت در شأن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نازل شده و مودت آنها را بر همه امت اسلامی واجب کرده است‌. مفسران اسلامی اسباب نزول مختلفی برای آیه بیان کرده‌اند.62 وقتی آیه نازل شد، برخی از اصحاب پرسیدند: «یا رسول‌الله من قرابتکم الذین وجبت علینا مودتهم قال: علی وفاطمة وابناهما؛63 ای پیامبر خدا! اقربای شما کیان‌اند که مودت آنها بر ما واجب شده است؟ فرمود: علی، فاطمه و فرزندان آن دو‌.»

فخر رازی، مفسر بزرگ اهل‌سنت، در ذیل آیه مودت سه دیدگاه نقل کرده است. یکی از آنها این است که انصار خدمت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آمدند و پیشنهاد مالی نمودند. در این هنگام آیه مودت نازل شد و در آن وقت پیامبر بر مودت قربی تأکید نمود. فخر رازی سپس می‌گوید اختلاف وجود دارد که مراد از آل کیان‌اند. برخی می‌گویند مراد از آل، اقارب‌اند و بعضی دیگر معتقدند که مراد از آل امت‌اند. اگر آل را بر امت حمل کنیم و کسانی که دعوت پیامبر را قبول کرده، آل بشمریم، علی و اولادش باز در آل داخل‌اند، ولی اختلاف وجود دارد که آیا دیگران در زمره آل‌اند یا خیر. وقتی روشن شد این چهار تن یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم‌السلام) آل‌محمدند، احترام آنان بر همه واجب است. وی برای وجوب احترام سه دلیل آورده است:

خود آیه مودت دلالت می‌کند که احترام آنان واجب است.

تردیدی نیست که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) محبت فراوانی می‌کرد و می‌فرمود: «فاطمه، بضعة منی یؤذینی مایؤذیها؛64 فاطمه، جگرگوشه من است؛ هر که او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است‌.» بر اساس نقل متواتر، حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به علی، حسن و حسین(علیهم‌السلام) هم محبت می‌کرد؛ پس بر امت هم واجب است که به پیروی از رسول خدا به آنان محبت کنند؛ چون‌که خدا فرموده است: « واتبعوه لعلکم تهتدون»،65

« فلیحذر الذین یخالفون عن امره»،66 « وان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»67 و « ولقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة».68

دعا برای آل منصب بزرگی است که رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آن را خاتمه تشهد قرار داده و این عظمت را به جز آل برای کس دیگری قرار نداده است.

این همه دلالت می‌کند که محبت آل‌محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) واجب است. شافعی گفته است:

ان کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافضی69

اگر حب آل محمد رفض است، جهان گواه باش که من رافضی هستم.

فخر رازی می‌نویسد: وقتی حصول محبت برای عموم مردم مسلمان طبق آیه قرآن که فرموده: « والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض»،70 واجب شد، حصول مودت اشراف و اکابر مسلمانان به طریق اولی واجب خواهد شد. آل‌محمد از کسانی هستند که امرشان به رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) برمی‌گردد و هر که با رسول خدا بیشتر و محکم‌تر مرتبط شود همان آل است. در این مطلب تردیدی نیست و ‌از روایات معتبر و متواتر ثابت می‌شود که، ارتباط فاطمه، علی، حسن و حسین(علیهم‌السلام) با رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از همه بیشتر و محکم‌تر بوده است.71

پس نتیجه می‌گیریم که محبت و مودت عترت مطلقاً واجب است. محبت هر کس به این‌گونه واجب باشد، لا‌محاله معصوم است. هر کس محبت و مودتش واجب باشد، نزد خدا و رسولش از همه محبوب‌تر است و هر که نزد خدا و رسولش محبوب‌تر باشد، از همه افضل است و هر که محبتش واجب، معصوم و افضل باشد، همان امام است‌. پس عترت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، بعد از ایشان امام و رهبر امت اسلامی‌اند؛ زیرا که وجوب مودت به مقدار فضل اوست. ابن‌تیمیه هم اعتراف کرده است: «لان وجوب المودة علی مقدار الفضل.» پس اهل‌بیت(علیهم‌السلام) از همه افضل‌اند و امامت هم از لحاظ عقل و نقل به مقدار فضل افراد داده می‌شود. ابن‌تیمیه معترف است که: «تولیة المفضول مع وجود الافضل ظلم عظیم.»72 بنابراین تمسک به غیرعترت ظلمی بس عظیم است.

ضرورت تمسک به عترت از دیدگاه روایات

از جمله براهینی که انسان را مجبور می‌سازد به اهل‌بیت و عترت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) متمسک شود و در امور دین و دنیا به آنها رجوع کند، روایاتی است که از رسول خدا نقل شده است و کتب اهل‌سنت پر از این قبیل روایات‌اند. ما نیز برای نمونه تعدادی از اوامر پیامبر اکرم را بررسی می‌کنیم.

«عن النبی(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله): الا ان مثل اهل‌بیتی فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها غرق؛73 آگاه باشید و بدانید، مثل اهل‌بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است‌؛ هر کس بر آن سوار شود، نجات یافته و هر کس از آن تخلف ورزد، غرق گردیده است‌.»

«وانما مثل اهل‌بیتی فیکم مثل باب حطة فی بنی‌اسرائیل من دخله غفرله؛74 همانا مثل اهل‌بیتم در میان شما مانند باب حطه در بنی‌اسرائیل است؛ هر کس در آن داخل شود بخشوده شده است‌.»

این روایات به وضوح دلالت دارد که امت اسلامی باید از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) متابعت کنند و از مخالفت با آنها بپرهیزند.

ابن‌حجر بعد از نقل این روایات می‌نویسد:

وجه تشبیه آنها به کشتی نوح این است که هر کس آنها را دوست بدارد و تعظیم کند، به سپاسگزاری خداوند که به آنها این مقام را داده، از هدایت آنها برخوردار می‌شود و از ظلمت مخالفتها نجات می‌یابد و کسی که تخلف کند، در دریای کفران نعمت غرق و در پستی و بلندی طغیانگری هلاک خواهد شد.75

همو می‌گوید:

تشبیه عترت به باب حطه از این نظر است که داخل شدن به آن باب، مانند ورود به باب بیت‌المقدس یا تواضع، و استغفار، سبب مغفرت می‌شود. خداوند دوستی آنها را نیز سبب بخشش این امت قرار داده است. در وجوب متابعت از عترت احادیث صحیح و متواتر داریم.76

بنابر نقل روایات معتبر و متواتر از طریق اهل‌سنت، تمسک به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) که کشتی نجات، باب حطه و راهبر بی‌نقص و عیب هستند، واجب است با وجود افراد پاک و معصوم، تمسک به غیر، بسیار قبیح است‌. بنابراین هر کس عترت را رها کند و غیرعترت را راهنمای خود بداند، طبق حدیث ثقلین گمراه و موجب هلاکت است: «فلاتقدموهم فتهلکوا ولاتقصروا عنهم فتهلکوا.»77

یکی از محکم‌ترین دلایلی که بر ضرورت و وجوب تمسک به قرآن و عترت داریم، حدیث ثقلین می‌باشد که از لحاظ سند و متن، متین و محکم است و از روایات متواتر نزد فریقین محسوب می‌شود.

علامه شرف‌الدین این حدیث را به عنوان دلیل محکم و چرایی تمسک به عترت را با نقلهای مختلف آورده است. یکی از آن نقلها را در متن و چند نقل دیگر را در پی‌نوشتها می‌آوریم.

الف) «ایها الناس انی ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن‌تضلوا: کتاب‌الله وعترتی اهل‌بیتی؛78 من در میان شما چیزی جای گذاشتم که اگر از آن استفاده کنید بعد از من گمراه نمی‌گردید: کتاب خدا و عترت من یعنی اهل‌بیت(علیهم‌السلام).»

علامه شرف‌الدین می‌گوید:

سنت صحیح که حکم بر وجوب تمسک به ثقلین می‌کند به تواتر است و به تظافر از بیست و چند نفر از صحابه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) رسیده است و پیامبر اسلام در موارد فراوان و گوناگونی این حقیقت را بازگو فرموده است.

گروهی از دانشمندان اهل‌سنت به این مطلب اعتراف کرده‌اند. حتی ابن‌حجر هیثمی پس از نقل حدیث ثقلین می‌گوید:

آگاه باش که حدیث ثقلین در لزوم تمسک به قرآن و عترت طرق فراوانی دارد و از بیست و چند نفر از اصحاب نقل شده است.

سپس اضافه کرده است:

در بعضی از طرق آمده است که پیامبر آن را در حجة الوداع در عرفه فرموده است و در بعضی دیگر آمده که در ‌مدینه هنگام بیماری در آن موقع فرموده که اتاقش مملو از اصحاب بود ‌و در طرق دیگر آمده که حضرت این حدیث را در غدیرخم فرموده است‌.

ابن‌حجر می‌افزاید:

اینها منافاتی با هم ندارد، زیرا مانعی ندارد که آن حضرت در تمام این موارد و موارد دیگری نیز این حقیقت را تکرار کرده باشد و این به خاطر اهمیتی است که قرآن و عترت پاک او دارند.79

مفهوم حدیث ثقلین این است که هر کس به این دو با هم تمسک نکند گمراه است و مؤید این گفته جمله‌ای است که طبرانی از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در دنباله همین حدیث نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

فلاتقدموها فتهلکوا ولاتقصروا عنها فتهلکوا ولاتعلموهم فانهم اعلم منکم؛80

از آنها پیشی نگیرید که هلاک می‌شوید و از آنها عقب نمانید که باز هلاک می‌شوید و به آنها چیزی نیاموزید که از شما داناترند.

ابن‌حجر می‌گوید:

این گفته پیامبر که «از آنها پیشی نگیرید که هلاک می‌شوید و کوتاه نیایید که هلاک می‌شوید»، دلیل این مطلب است که هر کدام از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) خود را به مراتب بلند و وظایف دینی برساند، بر دیگران مقدم است.81

به نظر می‌رسد که همه مسلمانان در حد گفتن و نوشتن به این مطلب اتفاق دارند که باید به قرآن و عترت متمسک شد و هر کس به یکی از اینها تمسک کند و دیگری را رها سازد، به حدیث ثقلین عمل ننموده و گویا در راه هلاکت گرفتار شده است. کاش مسلمانان عالم در عمل هم به قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و عترت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تمسک می‌جستند.

جمع‌بندی مطالب

در پایان و در جمع‌بندی آنچه گذشت، نکات زیر به عنوان حسن ختام مطرح می‌شود:

ضرورت اتحاد و وحدت در جوامع اسلامی، یکی از اساسی‌ترین مسائل جهان اسلام است.

انتشار و افتراق مسلمانان جهان یکی از زشت‌ترین کارها بر اساس قرآن و سنت است.

اسلام و تعلیمات قرآن و عترت به مسلمانان درس اتحاد، یکپارچگی، الفت و محبت می‌دهند.

اصول کلی مسلمانان مشترک است و این اصول (توحید، نبوت، معاد و...) عوامل اتحادند.

نسبتهای بی‌اساس به یکدیگر و کناره‌گیری برخی مذاهب و فرق، از عوامل افتراق است.

بهترین و مناسب‌ترین نقطه اتحاد و وحدت جوامع اسلامی عترت پیامبر اکرم‌اند.

آیات و روایات بر لزوم و ضرورت تمسک به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) تأکید دارند.

طبق آیات و روایات، مصداق عترت حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم‌السلام) می‌باشند.

قرآن و عترت تا روز ورود بر حوض کوثر، جزء لاینفک یکدیگر می‌باشند.

مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و عترت همان فرقه هدایت‌یافته و گروه نجات‌یافته‌اند.

عقل و نقل دلالت دارد که پیروی از عترت که معصوم‌اند بهترین راه نجات است.

در عالم خارج فقط مذهب شیعه هم به قرآن و هم به عترت تمسک می‌جوید.

شناخت عترت، یاد عترت، ابراز محبت به عترت و پذیرش رهبری عترت، از راهکارهای تمسک به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است.

اگر ما همه خواهان وحدت و اتحاد اسلامی و عزت و کرامت در دنیا و آخرت هستیم، باید به قرآن و عترت چنگ بزنیم و اصول و فروع را فقط از عترت بگیریم. این کار هم منطقی و هم بر طبق قرآن و روایات است، زیرا سعادت و کمال دنیا و آخرت فقط و فقط متعلق به عترت است.

پی‌نوشتها:

1. آل‌عمران، آیه5.

2. اسراء، آیه88.

3. ابن‌منظور، لسان ‌العرب، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1416ق، ج4، ص538؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، مکتب نشر ثقافة الاسلامیة، ج3، ص116.

4. مجمع‌البحرین، ج5، ص314.

5. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، دارالقلم، ص96؛ ترجمه فارسی، دکتر خسروی، ص121.

6. احزاب، آیه33.

7. لسان العرب، ج1، ص268.

8. حاکم نیشابوری، المستدرک الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق، ج2، ص158، ح4705.

9. مجمع‌البحرین، ج2، ص204.

10. خلیل‌احمد فراهیدی، کتاب العین، قم، مؤسسه دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق، ج3، ص281؛ جوهری، الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص547؛ ابن‌اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1364ش، ج5، ص160؛ زبیدی، تاج العروس، بیروت، المکتبة الحیاة، ج2، ص526.

11. مجمع البحرین، ج4، ص474، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1408ق.

12. علامه عبدالحسین، شرف‌الدین، المراجعات، تحقیق شیخ حسین الراضی، ص15، مجمع جهانی اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، چاپ دوم، 1416ق؛ مصطفی زمانی‌نجف‌آبادی، مذهب و رهبر ما (ترجمه المراجعات)، ص29، چاپ سوم.

13. حکیمی، محمدرضا، شرف‌الدین، ص201.

14. مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری، حدیث ولایت، ج4، ص91.

15. فتح، آیه29.

16. آل‌عمران، آیه103.

17. آل‌عمران، آیه105.

18. انفال، آیه46.

19. ابن‌حنبل، مسند احمد، ج1، ص126؛ محمد‌بن‌اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق، ج2، ص221؛ بیهقی، السنن الکبری، ج5، ص196 و ج8، ص193 و ج9، ص94؛نسائی، السنن الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق، ج2، ص486؛ ابویعلی موصلی، مسند ابی‌یعلی، ج1، ص255؛ ابن‌حیان، صحیح ابن‌حیان، مؤسسه الرسالة، چاپ دوم، 1414ق،ج9، ص30و33؛ سلیمان‌بن‌احمد طبرانی، المعجم الاوسط، دارالحرمین، ج6، ص5؛ کنزالعمال،بیروت، مؤسسه الرسالة، ج14، ص128؛ شیخ محمود ابوریه، اضواء علی السنة المحمدیة، دارالکتب الاسلامیة، ص94.

20. صحیح بخاری، ج7، ص88، ح90؛ مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج8، ص8؛ سنن بیهقی، ج10، ص232؛ صحیح ابن‌حیان، ج12، ص476.

21. مسند احمد، ج2، ص91؛ صحیح بخاری، ج3، ص98 و ج8، ص59؛ صحیح مسلم، ج8، ص18؛ ابن‌اشعث استجسانی، سنن ابی‌داود، ج2، ص454؛ سنن بیهقی، ج6، ص14 و ج8، ص330؛ ابن‌سفیان نسوی، کتاب الاربعین، دارالبشائر الاسلامیة، 1414ق، ص48؛ سنن نسائی، ج4، ص309؛ صحیح ابن‌حیان، ج2، ص291؛ المعجم الکبیر، ج12، ص222؛ محمدبن‌سلامه،سند الشهاب، بیروت، مؤسسة الرسالة، ج1، ص133؛ حلوانی، نزهة الناظر وتنبیه الخاطر، مدرسه امام مهدی، 1408ق، ص41؛ یحیی‌بن‌شرف نووی، ریاض الصالحین، دارالفکر، چاپ دوم، 1411ق، ص169؛ جمال‌الدین زیعلی، نصب الرایة لاحادیث الهدایة، چاپ اول، 1415ق، قاهره، دارالحدیث، ج4، ص95؛ کنزالعمال، ج1، ص150؛ ابی‌بکر احمد‌بن‌علی رازی جصاص، احکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیة، ج3، ص141.

22. صحیح بخاری، ج1، ص103؛ سبط‌بن‌جوزی، التبیین لاسماء المتدلسین، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1406ق، ص9.

23. ابن‌کثیر، السیرة النبویة، ج3، ص419 ـ 420؛ صحیح مسلم، ج1، ص68؛ ابن‌حجر، فتح‌ الباری، بیروت، دارالمعرفة، چاپ دوم، ج12، ص172.

24. یزدی، در راه تفاهم (ترجمه الفصول المهمة)، ص54.

25. المستدرک، ج3، ص149؛ کنزالعمال، ج12، ص102؛ صالحی‌شامی، سبل الهدی والرشاد، ج11، ص7؛ طبری، محمدبن‌جریر (شیعه)، المسترشد، ص579؛ شرف‌الدین، النص والاجتهاد، ص543.

26. شیخ صدوق، علل الشرایع، مکتب حیدریة، 1286ق، ج1، ص248؛ حر عاملی، وسائل الشیعة، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ج1،‌ ص13؛ ابی‌بکر احمد عبدالعزیز بغدادی، السقیفة وفدک، بیروت، شرکة الکتبی، ص141؛ احمد‌بن‌علی طبرسی، الاحتجاج، نشر دارالنعمان، ج1، ص134؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص107 و ج29، ص223.

27. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1414ق، ج2، ص616؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1362ش، ج6، ص100؛ المشهدی، شیخ محمد، المزار، مؤسسه نشر اسلامی، ص532.

28. الاحتجاج، ج1، ص134؛ سیدمرعشی، شرح احقاق الحق، ج19، ص165؛ عاملی، الانتصار اهم مناظرات الشیعه فی شبکات الانترنت، دارالاسیرة، 1422ق، ج7، ص38.

29. ابن‌عساکر، تاریخ مدینة الدمشق، بیروت، دارالفکر، 1415ق، ج32، ص469؛ ابن‌طاوس،فلاح السائل، بی‌نا، ص158؛ علی‌بن‌ابراهیم قمی، تفسیر القمی، قم، مؤسسه دارالکتاب، چاپ سوم، 1404ق، ج1، ص100؛ بحارالانوار، ج75، ص174؛ شیخ صدوق، الامالی، مؤسسه بعثت، 1417ق، ص578.

30. فصلت، آیه42.

31. نساء، آیه82.

32. یعقوب کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، 1365ق، ج2، ص598؛ وسائل الشیعه، ج6، ص71؛ احمدبن‌فهد حلی، عدة الداعی، قم، مکتبة وجدانی، ص268؛ بحارالانوار، ج74، ص34؛فیض کاشانی، تفسیر الصافی، تهران، مکتب صدر، ج1، ص15؛ حویری، تفسیر نورالثقلین، مؤسسه اسماعیلیان، 1091ق، ج4، ص13؛ قطب‌الدین راوندی، کتاب النوادر، ص144.

33. محمدی‌ری‌شهری، میزان الحکمة، قم، دارالحدیث، چاپ اول، ج3، ص2518؛ جلال‌الدین سیوطی، الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، 1401ق، ج2، ص71؛ کنزالعمال، ج2، ص290.

34. لیثی‌واسطی، عیون الحکم والمواعظ، قم، دارالحدیث، 1376ش، ص203؛ شیخ علی نمازی، مستدرک سفینة البحار، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1419ق، ج9، ص37؛ میزان الحکمة،ج4، ص3281.

35. نحل، آیه44.

36. ابن‌طاوس، الیقین، قم، دارالکتاب، چاپ اول، 1413ق، ص352.

37. سلیمان‌بن‌ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة، دارالاسوة، چاپ اول، 1416ق، ج1، ص244 وج2، ص408؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، وزارت ارشاد اسلامی ایران، ج1، صص40 و 45 و 46 و 51؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ج2، ص328؛ تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص398؛ احمد‌بن‌یحیی بلاذری، انساب الاشراف، مؤسسه اعلمی، چاپ اول، 1394ق، ص99؛ خوارزمی، المناقب، جامعه مدرسه قم، چاپ دوم، 1411ق، ص90.

38. ینابیع المودة، ج2، ص438؛ المراجعات، ص61.

39. آل‌عمران، آیه103.

40. شیخ محمد عبده، نهج‌البلاغه، ج2، ص95؛ عبدالله بهرام دارمی، سنن دارمی، ج2، ص431؛ صحیح مسلم، ج7، ص122؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج4، ص245؛ المستدرک، ج1، ص555؛ طبری، ابن‌جریر، تفسیر الجامع البیان، ج4، ص43.

41. ابن‌ابی‌شیبه کوفی، المصنف، بیروت، دارالفکر، 1419ق، ج7، ص164؛ ابی‌محمد عبد‌بن‌حمید، المنتخب من مسند عبد‌بن‌حمید، مکتبة نهضة العربیة، 1408ق، ص177؛ ابن‌ابی‌عاصم، الاحاد والمثانی، دارالدازیة، 1411ق، ج4، ص282؛ ابن‌حیان، صحیح ابن‌حیان، ج1، ص329.

42. علامه محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج3، ص378؛ جلال‌الدین سیوطی، الدر المنثور، بیروت، دارالمعرفة، 1365ق، ج2، ص60؛ سلیمان‌بن‌احمد طبرانی، المعجم الکبیر، قاهره، مکتب ابن‌تیمیة، چاپ دوم، ج2، ص66؛ کنز العمال، ج1، ص186.

43. کوفی، ابراهیم‌بن‌فرات، تفسیر فرات، ص90.

44. تفسیر الصافی، ج1، ص365؛ تفسیر نورالثقلین، ج1، ص377.

45. ثمالی، ابوحمزه، تفسیر ابی‌حمزه ثمالی، ص138.

46. تفسیر فرات، ص90.

47. احزاب، آیه23.

48. احمدبن‌علی مقریزی، فضل آل‌البیت، ص75؛ از ابوبکر نقاش، جواهر العقدین، ص198.

49. ابوبکر حضرمی، رشفة الصاری من بحر فضایل بنی النبی الهادی، ج7، ص13و16.

50. مسند احمد، ج6، ص298؛ ابن‌بطریق، العمدة، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1407ق، ص36؛ شاذان‌بن‌جبرئیل قمی، الفضائل، نجف، مکتب حیدریة، 1381ق، ص95؛ ابن‌طاوس، الطرائف،قم، مکتب خیام، 1371ق، ص126؛ ابن‌کرامة، تنبیه الغافلین، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، 1420ق، ص136.

51. المصنف، ج7، ص501؛ مسند احمد، ج4، ص107.

52. آل‌عمران، آیه61.

53. دکتر ولی‌الله نقی‌پورفر، اهل‌بیت در قرآن، تهران، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی مرکز آموزش دولتی، چاپ دوم، 1380ش، ص94.

54. تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص432؛ امین انطاکی، قاضی شیخ محمد مرعی، لماذا اخترت الشیعة، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، 1424ق، ص119‌.

55. توبه، آیه119.

56. سیدعلی حسینی‌میلانی، تشیید المراجعات، ج2، ص71.

57. علامه حلی، کشف الیقین، ص362؛ تفسیر فرات، ص174؛ زرندی‌حنفی، نظم درر السمطین، ص92.

58. شواهد التنزیل، ج1، ص342.

59. همان، ص341؛ مزی، تهذیب الکمال، ج5، ص84.

60. شواهد التنزیل، ج1، ص43؛ تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص361؛ الدر المنثور، ج3، ص290.

61. شوری، آیه23.

62. مجمع البیان، ج9، ص29؛ ابن‌ابی‌حیان اندلسی، تفسیر بحر المحیط، ج7، ص514؛ نیشابوری،تفسیر غرائب القرآن، ج6، ص74؛ ابن‌جوزی، تفسیر زاد المسیر، ج4، ص64؛ ثعالبی، تفسیر الکشف والبیان، ج8، ص210؛ فخر رازی، تفسیر جامع الکبیر، ج25ـ26 و مفاتیح الغیب، ج26ـ27، ص160؛ ابن‌عطیه اندلسی، المحرز الوجیز، ج5، ص34؛ آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج25ـ26، ص42؛ عجیلی‌شافعی، تفسیر الفتوحات الاهیة، ج7، ص56؛ سیوطی، لباب النقول، ص172.

63. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص21 ـ 22؛ محیی‌الدین، حاشیه محیی‌الدین علی التفسیر البیضاوی، ج7، ص422؛ ماوردی، الکشف والعیون، ج1، ص201 و 202؛ ابن‌کثیر، تفسیر ابن‌کثیر، ج5،ص401 و 402.

64. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج4، ص64.

65. اعراف، آیه157.

66. نور، آیه63.

67. آل‌عمران، آیه31.

68. احزاب، آیه21.

69. نظم درر السمطین، ص111؛ تفسیر روح المعانی، ج25ـ26، ص45؛ تفسیر الکبیر ومفاتیح الغیب، 27، ص66.

70. توبه، آیه71.

71. تفسیر الکبیر ومفاتیح الغیب، ج27، ص164و165.

72. ابن‌تیمیه، منهاج السنة، ج3، ص277؛ محب‌الدین طبری، الریاض النضرة، ج1، ص16.

73. المستدرک، ج2، ص343؛ بعد از نقل حدیث می‌گوید: هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم؛نورالدین هیثمی، مجمع الزواید، ج9، ص168؛ معجم الاوسط، ج5، ص355؛ معجم الکبیر، ج3، ص46 ج12، ص27؛ ابن‌سلامة، مسند الشهاب، ج2، ص273و275؛ الجامع الصغیر، ج1، ص373 و ج2، ص523؛ کنز العمال، ج12، ص94و95؛ مناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج2، ص658؛ الدر المنثور، ج3، ص334.

74. المعجم الاوسط، ج6، ص85؛ نظم درر السمطین، ص235؛ مجمع الزواید، ج9، ص168؛ المعجم الصغیر، ج2، ص22.

75. المراجعات، ص80 ـ 79؛ صواعق المحرقة، باب11، ص91.

76. همان، ص80‌.

77. مجمع الزواید، ج9، ص146؛ المعجم الکبیر، ج3، ص66؛ کنز العمال، ج1، ص188.

78. عمرو‌بن‌ابی‌عاصم، کتاب السنة، بیروت، مکتب اسلامی، چاپ سوم، 1413ق، ص636 (در این کتاب عترتی موجود نیست)؛ نظم درر السمطین، ص232؛ شعرانی، العهود المحمدیة، نشر مصطفی البابی، چاپ دوم، 1393ق، ص635؛ کنز العمال، ج1، ص172؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج4، ص132.

ب) انی تارک فیکم ما ان‌تمسکتم به لن‌تضلوا بعدی: کتاب‌الله حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل‌بیتی ولن‌یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما. ابن‌اثیر، اسد الغابة، تهران، اسماعیلیان، ج2، ص12؛ الدر المنثور، ج ، ص132.

ج) انی تارک فیکم خلیفتین: کتاب‌الله ممدود بین السماء والارض و عترتی اهل‌بیتی وانهما لن‌یفترقا حتی یردا علی الحوض. مسند احمد، ج5، ص182.

د) انی تارک فیکم الثقلین کتاب‌الله واهل‌بیتی وانهما لن‌یفترقا حتی یردا علیّ الحوض. معجم الاوسط، ج4، ص33؛ معجم الکبیر، ج5، ص154و170.

هـ) انی قدترکت فیکم احدهما اکبر من الاخر کتاب‌الله وعترتی فانظروا کیف تخلفونی فیها فانما من‌یفترقا حتی یردا علی الحوض ثم قال ان الله مولای وانا مولای کل مؤمن ثم اخذ بید علی من کنت مولاه فهذا ولیه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. المستدرک، ج2، ص109؛

مسند احمد، ج3، ص59؛ ابن‌حنبل، فضایل الصحابة، ص15؛ مجمع الزواید، ج9، ص163؛ مسند ابی‌یعلی، ج2، ص303.

و) انی تارک فیکم الثقلین کتاب‌الله حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل‌بیتی وان اللطیف الخبر اخبرنی، انهما لن‌یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما. مسند احمد، ج3، ص17؛ ابن‌جعد، علی مسند ابن‌جعد، ص297.

ی) انی تارک فیکم الثقلین اولهما کتاب‌آلله فی الهدی والنور ومن استمسک به واخذ به کان علی الهدی ومن اخطاء وترکه کان علی الضلالة واهل‌بیتی اذکرکم الله فی اهل‌بیتی قال ثلاث مرات. سنن الکبری، ج7، ص30 و ج10، ص114؛ فضایل الصحابة، ص22؛ سنن دارمی، ج2، ص432؛ ابن‌نصر الکشی، منتخب مسند عبدبن‌حمید، ص114.

79. المراجعات، تحقیق الراضی، ص71، مجمع جهانی اهل‌بیت، چاپ اول، 1422ق؛ به نقل از صواعق المحرقة، فصل اول، باب11، ص75‌.

80. مجمع الزواید، ج9، ص164؛ المعجم الکبیر، ج3، ص66. در دنبال این حدیث آمده: ثم اخذ بید علی رضی‌الله‌عنه فقال من کنت اولی به من نفسی فعلی ولیه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. کنزالعمال، ج1، ص188.

81. امامی، رهبری حضرت علی(علیه‌السلام) در قرآن و سنت، ص70؛ به نقل از صواعق المحرقة، ص135.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها