عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

مقابله امام هادى (ع) با فرقه هاى منحرف عقیدتى

مقابله امام هادى (ع) با فرقه هاى منحرف عقیدتى
پنج شنبه 23 تیر 1390  05:44 ب.ظ

شمعى در برابر آفتاب(مقابله امام هادى (ع) با فرقه هاى منحرف عقیدتى)

پدید آورنده : نجمه کرمانى ، صفحه 8

اشاره

بررسى زندگانى علمى امام هادى (علیه السلام) در مناظره هاى علمى، برترى مبانى اعتقادى شیعه را در این برهه از زمان آشکار مى سازد. این دوران، دوران اوج پیدایى مکتبهاى گوناگون عقیدتى است. ظهور آراء و نظریه هاى گوناگون عقیدتى، آشفتگى در اوضاع فرهنگى و اجتماعى را سبب شد و حاصل این آشفتگى، پیدایش گروههاى گوناگونى چون: غلات، واقفیه، صوفیه، مجسمّه و... را در پى داشت. حاکمیت جامعه نیز به این آشفتگى فرهنگى، براى دست یابى به اهداف خود دامن مى زد. عباسیان تلاش مى نمودند از فرآیند این آشفتگیها به عنوان حربه اى براى تضعیف مبانى فکرى و اعتقادى مسلمانان بهره بردارى کنند. از سویى گردانندگان و نظریه پردازان این حرکتها را مشتى عناصر فریب خورده، فرصت طلب و سودجو تشکیل مى داد.

در این میان، تیزبینى امام در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگى، نقشه هاى دین ستیزانه آنان را آشکار مى ساخت. اگر چه مراقبت نظامى شدید از امام و عدم دسترسى مردم به ایشان، مشکلات جامعه اسلامى را افزون تر مى کرد و تا اندازه اى دشمنان را در رسیدن به اهداف ننگین شان یارى مى داد، اما امام با نهایت درایت، در خنثى کردن این توطئه هاى فرهنگى مى کوشید. یکى از پر دامنه ترین تلاشهاى امام در دوران زندگى شان، رویارویى ایشان با گروههاى منحرف عقیدتى بود که در قالبهاى گوناگونى انجام مى پذیرفت.

1. گروه اشاعره و معتزله

در دوران امامت على النقى(علیه السلام)، مکتبهاى عقیدتى گوناگونى چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش یافته و پراکندگى آراى فکرى و تضادهاى عقیدتى را در سطح فرهنگى جامعه پدید آوردند. مباحث کلان جبر و تفویض، افکار عمومى جامعه را دست خوش تاخت و تازهاى فکرى کرده بود. سرچشمه این تحولات فکرى، در رویکرد دولت عباسى به مسائل علمى و فرهنگى و نیز هجوم فلسفه و کلام دیگر ملل به سوى جامعه مسلمانان خلاصه مى شود. دستگاه حکومتى، کتابهاى علمى دانشمندان ملل دیگر را به عربى ترجمه مى کرد و در اختیار مسلمانان مى گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و به تدریج به اوج خود رسید. او توجه فراوانى در ترجمه کتابهاى دیگر ملل، به ویژه یونان داشت و بودجه بسیارى را در این راه هزینه کرد.

«جرجى زیدان» در این باره مى نویسد:

«مأمون هموزن کتابهاى ترجمه شده طلا مى داد و به قدرى به ترجمه کتابها توجه داشت که روى هر کتابى که به نام او ترجمه مى شد، از خود علامتى مى گذاشت و مردم را به خواندن و فرا گرفتن آن علوم تشویق مى کرد. با دانشمندان خلوت مى نمود و از معاشرت با آنان لذت مى برد».

پس از آن، این روند تا آنجا ادامه یافت که ثروتمندان و بزرگان دوره عباسى نیز به این کار مبادرت ورزیدند و دانشمندان را گرامى داشتند. رفته رفته تعداد کتاب فروشان و کاغذ فروشان در بغداد فزونى مى یافت و انجمنهاى علمى و ادبى تشکیل مى شد و مردم بیش از هر کار به مباحثات علمى و مطالعه در حیطه جبر و تفویض مى پرداختند. این رویه همچنان در دوره عباسى رو به رشد نهاد و کتابهاى بسیارى از زبانهاى یونانى، سریانى، هندى، نبطى و لاتین ترجمه گردید.

از جمله تلاشهاى علمى ـ فرهنگى امام على النقى(علیه السلام) در پاسخ به شبهات اعتقادى، نوشتن رساله اى کلامى است که آن را به انگیزه پاسخ گویى به مشکلات اعتقادى اهالى اهواز نگاشته است. امام در این رساله، با ایراد بحثهاى مستدل درباره قرآن و عترت و معرفى ثقلین و لزوم تمسک به آن پرداخته، مبحث جبر و تفویض را که از پیچیده ترین مسائل کلامى است، با بیانى بسیار روشن و شیوا مطرح و نقد کرده و نظر امامیه را با عنوان «الأمرُ بینَ الأمرینِ» به اثبات رسانیده است. در بخشى از این رساله آمده است:

«در این باره به گفتار امام صادق (علیه السلام) آغاز مى کنم که فرمود: نه جبر است و نه تفویض؛ بلکه مقامى است میان آن دو که عبارت است از: تندرستى، آزادى، مهلت کافى و توشه، مانند مرکب سوارى و وسیله تحریک فاعلى بر کار خود.

پس این پنج چیز است که امام صادق (علیه السلام) به عنوان اسباب جمع کننده فضل گرد آورده است. پس اگر بنده اى یکى از آنها را نداشته باشد، به لحاظ آن کاستى و کمبود، تکلیف از او ساقط است... همچنین روایت شده که فرمود: مردم در عقیده به سه دسته تقسیم مى شوند: دسته اى مى پندارند که کار به آنها وانهاده شده است که آنان خدا را در سلطه و قدرتش سست دانسته و خود را به هلاک انداخته اند. دسته اى دیگر مى پندارند که خداى عزوجل بندگان را به نافرمانى مجبور ساخته و آنان را به آنچه توان انجامش را ندارند، مکلف فرموده است. اینها نیز خداوند را ستمگر مى انگارند که سبب هلاک خود را با این اندیشه فراهم آورده اند. دسته اى دیگر معتقدند که خداوند بندگان را به اندازه توانشان مکلف فرموده و تکلیفى بیش از توان بر دوش آنها ننهاده است. آنها چون کار نیک انجام دهند، خدا را بستایند و چون بد کنند، از او آمرزش بخواهند که اینان به حق رسیدگانند. پس امام صادق (علیه السلام) خبر داده که هر کس پیرو جبر و تفویض است و به آنها اعتقاد دارد، بر خلاف حق است و من آن جبرى را که هر کس بدان معتقد باشد دچار خطاست، شرح دادم و بیان کردم که کسى که پیرو واگذارى (تفویض) است، دستخوش باطل است. پس نظر ما میان این دو نظریه است...».

سپس حضرت به بررسى بیش تر مسئله جبر و تفویض در قالب پنج مثال دیگر مى پردازد که در تفسیر تندرستى، گشوده بودن راه، سنت مهلت، توشه و انگیزه بیان مى دارد و با بهره گیرى از آیات قرآن و استدلالهاى عقلى و با نهایت دقت و حوصله، آن را از زوایاى مختلف بررسى مى کند؛ به گونه اى که مطالب با بیانى بسیار ساده و مستند مطرح مى شوند و در عین کامل و مبسوط بودن، جمله اى را تکرارى، بدون غرض و خالى از بار محتوایى لازم نمى یابیم.

2. فرقه غلات

«غلات»، انسانهایى تندرو، افراطى و بى منطق بودند که درباره امامت، مبالغه بیش از اندازه نموده و امام را تا سر حد الوهیت و پرستش بالا مى بردند و با بهره گیرى از عقاید انحرافى خویش، بسیارى از واجبات الهى را حرام و بسیارى از گناهان کبیره را بر خود حلال شمرده بودند. گاه خود را از سوى امام، که خدا قلمداد شده بود، پیامبر معرفى کرده و بسیارى از موجبات بدنامى شیعه را در عصر گسترش فرهنگها فراهم مى آوردند. آنان سعى داشتند تا وجوهاتى را که مردم ساده و بى آلایش به امام مى پرداختند، به چنگ آورند و با تشریع بدعتهاى مختلف در دین، به امیال نفسانى خود رنگ شرعى و دینى بدهند. اما امام به سختى با آنان مبارزه کرده، آنان را طرد مى کرد. سران این فرقه عبارت بودند از: «على بن حسکه قمى»؛ «فارس بن حاتم»؛ «حسن بن محمد مشهور به ابن بابا قمى»؛ «قاسم یقطینى یا قاسم بن یقطین» و «محمد بن نصیر نمیرى یا فهرى». که هر کدام از این افراد، به گونه اى در تشریعات این گروه سهیم بودند.

به عنوان نمونه. على بن حسکه قمى، امام هادى(علیه السلام) را پروردگار جهانیان مى دانست و خود را از سوى ایشان پیامبر هدایت انسانها معرفى کرده بود. او تمامى واجبات و فروع دینى، مانند زکات، حج، روزه و... را به شدت زیر سؤال برد. محمد بن نصیر نمیرى، بر بدعتهاى على بن حسکه، اعتقاد به تناسخ (حلول ارواح مردگان در کالبدى غیر از بدن مادى خود فرد) را افزود. امام با موضعى صریح و جدى، ضمن برائت و دورى جستن از آنان، حتى دستور قتل یکى از آنان را صادر کرد. امام براى نمایاندن چهره کریه آنان، در پاسخ شیعیانى که از عقاید منحرف على بن حسکه پرسیده بودند، چنین نگاشت:

«ابن حسکه ـ که نفرین خدا بر او باد ـ دروغ گویى بیش نیست و من او را در شمار دوستان و شیعیان خود نمى پندارم. خدا او را لعنت کند. به خدا سوگند، پروردگار جهانیان، محمد و پیامبران پیشین او را مگر به آیین یکتا پرستى و دستور به بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و انجام حج و دوستى و ولایت بر خلق نفرستاد. او نیز مردم را جز به سوى پرستش خداوند دعوت نکرده است. ما جانشینان پیامبر و بندگان خدا هستیم که هرگز به او شرک نخواهیم ورزید. اگر اطاعتش کنیم، رحمت او شامل حالمان شده و اگر از فرمان او سرپیچى کنیم، گرفتار عذاب دردناک او خواهیم شد. ما نمى توانیم براى خدا نشانه اى بیاوریم، ولى خدا براى ما و همه آفریدگانش، نشانه و دلیل فرو فرستاده است. من از کسى که چنین سخنانى مى گوید، بیزارى مى جویم و از چنین گفته هایى به خدا پناه مى برم. شما نیز از آنان برائت و بیزارى جویید و آنان را در فشار قرار دهید.» در ادامه، امام، دستور قتل آنان را صادر مى کند.

گفتنى است که امام به قتل فارس بن حاتم که از سران غلات بود نیز فرمان داد. که به محض صدور این فرمان یکى از شیعیان امام، او را از صحنه روزگار محو و دل امام را شاد کرد.

3. فرقه صوفیه

از دیگر اندیشه هاى منحرفى که با رخنه در جامعه اسلامى، سبب بدنامى شیعه و تشویش افکار عمومى جامعه مسلمانان شده بود، «تصوف» بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهره اى زاهد، عارف، خدا پرست، بى میل به دنیا و پاک و منزه از پستیها و آلایشهاى دنیایى، مردم را گمراه مى کردند. آنها نیز چون غلات از همگى این عنوانها در جهت اهداف سود جویانه خود در زمینه هاى گونه گون بهره مند مى شدند. آنها در اماکن مقدسى چون مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گرد هم مى آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتى خاص مى پرداختند، به گونه اى که مردم با دیدن حالت آنها مى پنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهاى عوام فریبانه آنان قرار مى گرفتند. امام هادى(علیه السلام) نیز با واکنشهایى سریع و به هنگام، این توطئه عقیدتى را کشف و خنثى ساخت.

نگاشته اند روزى آن حضرت با گروهى از یاران صمیمى خود در مسجد مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نشسته بود. گروهى از صوفیه وارد مسجد النبى(صلى الله علیه وآله وسلم) شده و گوشه اى از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه مى زنند و با حالتى ویژه، مشغول تهلیل مى شوند. امام با دیدن اعمال فریب کارانه آنها، به یاران خود فرمود:

«به این جماعت حیله گر و دو رو توجهى نکنید. اینان هم نشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه هاى استوار دینند. براى رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه خود، چهره اى زاهدانه از خود نشان مى دهند و براى به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده دارى مى کنند. به راستى که اینان مدتى را به گرسنگى سر مى کنند تا براى زین کردن، استرى بیابند. اینها لا اله الا اللّه نمى گویند، مگر این که مردم را گول بزنند و کم نمى خورند مگر این که بتوانند کاسه هاى بزرگ خود را پر سازند و دلهاى ابلهان را به سوى خود جذب کنند. با مردم از دیدگاه و سلیقه خود درباره دوستى خدا سخن مى گویند و آنان را رفته رفته و نهانى، در چاه گمراهى که خود کنده اند مى اندازند. همه این وردهایشان، سماع و کف زدنشان و ذکرهایى که مى خوانند، آوازه خوانى است و جز ابلهان و نابخردان، کسى از آنان پیروى نمى کند و به سوى آنان گرایش نمى یابد. هر کس به دیدار آنها برود، چه در زمان زندگانى او و چه پس از مرگ او، گویى به زیارت شیطان و همه بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانى چون یزید و معاویه و ابوسفیان یارى رسانده است».

وقتى سخنان امام به اینجا رسید، یکى از حاضران با انگیزه اى که امام از آن آگاهى داشت، پرسشى مطرح کرد که سبب ناراحتى ایشان شد. او پرسید: «آیا این گفته ها در حالى است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟» امام با تندى به او نگریست و فرمود:

«دست بردار از این پرسش! بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمى شود. [آنان که این اعمال را انجام مى دهند و به حقوق ما نیز اعتراف دارند پست ترین طایفه صوفیانند؛ چرا که تمامى صوفیان با ما مخالفند و راهشان نیز از ما جداست. آنها یهودیان و نصرانیان امت اسلامند. همینها هستند که سعى در خاموش کردن نور الهى دارند، ولى خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند هر چند که کافران ناخشنود باشند».

4. فرقه واقفیه

«واقفیه» از دیگر فرقه هاى دوران امامت امام هادى(علیه السلام) بودند که امامت على بن موسى الرضا(علیه السلام) را نپذیرفته و پس از شهادت پدر گرامى ایشان، امام موسى بن جعفر (علیه السلام) ، متوقف در ولایت پذیرى ائمه شده و در امامت و رهبرى جامعه دچار ایستایى شدند. آنان با انکار امامان پس از امام کاظم(علیه السلام) و موضع گیرى در مقابل امامان، حتى مردم را از پیروى ایشان منع کردند. امام هادى(علیه السلام) نیز براى اثبات جایگاه امامت و پیشوایى خود با آنان دست به رویارویى فرهنگى زد و آنان را نیز به سان غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود کرد تا آنان را به مردم بشناساند.

در این باره «ابراهیم بن عقبة» در نامه اى به امام هادى(علیه السلام) مى نویسد: «فدایت شوم! من مى دانم که ممطوره (واقفیه) از حق و حقیقت دورى مى کنند، آیا اجازه دارم در قنوت نمازهایم آنان را نفرین کنم؟» امام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد و این گونه بر اندیشه هاى گمراه کننده آنان خط بطلان کشیدند. سرکردگى این گروه را «على بن ابى حمزه بطائنى» بر عهده داشت که از زمان امامت على بن موسى الرضا(علیه السلام) از پرداخت مالیاتهاى اسلامى به امام خوددارى کرده و به نشانه مخالفت و رد صلاحیت ایشان، به رفتارهایى از این قبیل دست مى زد. آنها رویّه خود را همچنان تا عصر امام هادى(علیه السلام) ادامه دادند. روزى امام یکى از آنان، به نام «ابوالحسن بصرى» را دید و چون او را قابل هدایت و بیدارى یافت، به او رو کرد و فقط در یک جمله به او فرمود: «آیا زمان آن نرسیده که به خود آیى؟» سخن روح فزاى ایشان در وى اثرى ژرف بر جاى نهاد و سبب تغییر رویه و بیدارى او گردید.

5. فرقه مجسِّمه

این گروه مى پنداشتند خداوند جسم است. آنان برداشتهایى بسیار سطحى و ابتدایى از دین داشتند و از درک مجرّدات و چیزهایى که از سیطره جسم و ماده خارج است، بسیار ناتوان بودند. از این رو، همواره بسیارى از حقایق هستى را که خارج از دایره ماده بود، انکار مى کردند.

کم کم آنها و اندیشه هاى بدوى و یکسویه شان در بین شیعیان رسوخ پیدا کرد و عقاید آنان را نیز تحت تأثیر سطحى نگرى و کوته بینى خود قرار داد. خبر به امام هادى(علیه السلام) رسید و شیعیان از امام کسب تکلیف کردند. «ابراهیم بن همدانى» در نامه اى، عقاید منحرف آنان را به عرض امام رساند و از ایشان راهنمایى خواست. او به امام نوشت که در بین شیعیان و دوستداران اهل بیت(علیهم السلام) افرادى پیدا شده اند که تحت تأثیر این عقاید پوچ قرار گرفته اند و مى پندارند که خداوند جسم است. امام در پاسخ او براى روشن شدن پیام مکتب ناب اهل بیت(علیهم السلام) در این زمینه نگاشت:

«پاک و منزه است آن خدایى که هیچ حد و مرزى ندارد! هرگز این گونه توصیف نمى شود، هیچ مثل و مانندى ندارد و او شنواى داناست».

6. باورمندان به رؤیت

اشاعره، گروهى بودند که مى پنداشتند خداوند را در روز رستاخیز خواهند دید. حتى آنها بر این عقیده بودند که خداوند با همین چشم مادى قابل دیدن است. شیعیان درباره این گروه به امام نامه نوشته و توضیح خواستند. امام در پاسخ نوشت:

«پایبندى به این نظریه به هیچ وجه جایز نیست. مگر نه این است که باید بین چشم شما و شى ء انعکاسى صورت گیرد که حامل نور باشد و دیدن صورت پذیرد؟ حال اگر انعکاسى و نورى در میان نباشد و این ارتباط برقرار نشود، چگونه امکان دیدن آن شى ء وجود دارد؟ در این نظریه اشتباهى بزرگ وجود دارد؛ زیرا بیننده چیزى را مى تواند با چشم خود ببیند که در جسم بودن، با خود او مساوى باشد و در صورت دیده شدن، هر دو به سان هم جسم خواهند بود و لازمه آن، جسم دانستن خداست؛ چرا که علتها با معلولهاى خود رابطه اى جدایى ناپذیر دارند».

بدین ترتیب، امام تفکر مخدوش و منحرف این گروه را نیز باطل اعلام کرد.

پى نوشتها:

1. جرجى زیدان، تاریخ التمدن الاسلامى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى امیرکبیر، 1333 ه . ش، ج 3، ص 216.

2. همان.

3. ابا محمد الحسن بن على بن الحسین ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، تهران، کتاب فروشى اسلامیه، 1384 ه . ق، ص 496.

4. باقر شریف قرشى، حیاة الامام على الهادى (ع)، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1408 ه . ق، ص 468.

5. حیاة الامام على الهادى (ع)، ص 469؛ ابا جعفر محمد بن حسن الطوسى، اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال الکشى)، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه . ش، ص 520.

6. محمد بن حسن العاملى، وسائل الشیعة، بیروت، دار احیاء التراث العربى، بى تا.، ج 18، ص 555.

7. رجال الکشى، ص 518.

8. شیخ عباس قمى، سفینة البحار، تهران، کتاب فروشى اسلامیه، بى تا، ج 2، ص 58.

9. رجال الکشى، ص 460.

10. ابوالقاسم الخوئى، معجم الرجال الحدیث فى طبقات الرواة، منشورات آیة اللّه الخویى، بیروت، چاپ سوم، 1403 ه . ق، ج 1، ص 259.

11. ابا جعفر محمد بن على بن الحسین ابن بابویه قمى، التوحید، تهران، مکتبة الصدوق، 1378 ه . ق، ص 100.

12. ابا منصور احمد بن على بن ابى طالب الطبرسى، الاحتجاج، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1416 ه . ق، ج 2، ص 486.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها