عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

اهلبیت(ع) از دیدگاه سلفیه

اهلبیت(ع) از دیدگاه سلفیه
پنج شنبه 23 تیر 1390  05:54 ب.ظ

اهلبیت(ع) از دیدگاه سلفیه*

پدید آورنده : نقی آقایف* * ، صفحه 89

چکیده

از اهداف مهم تدوین این مقاله، مطالعه منابع سلفیه درباره محبت سلفیه به اهل‌بیت نبی اکرم(ص) است. در سالهای اخیر برخی از علمای سلفیه از تعصبات مذهبی دست برداشته و حقایقی را به صفحات کتابهای خود اضافه نموده‌اند. به خصوص دو دانشمند قرن معاصر، علامه محمدناصرالدین الالبانی و حسن‌بن‌فرحان مالکی، مطالب پر ارزشی را در این‌باره نقل کرده‌اند. بی‌شک این مطالب در تقریب مذاهب اسلامی به خصوص در میان پیروان سلفیه تأثیری مثبت خواهد داشت.

واژه‌های کلیدی: اهلبیت(ع)، سلفیه، حدیث ثقلین، فضائل اهلبیت(ع).

مقدمه

این مقاله در چهار فصل تقریر یافته و در هر فصل موضوعی خاصی بررسی شده است. در فصل اول مصداق اهلبیت(ع) از دیدگاه سلفیه مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل دوم به مقام و منزلت اهلبیت(ع) در نزد سلفیه پرداخته شده است. در فصل سوم فضائل اهلبیت(ع) در تفاسیر سلفیه، مخصوصاً با توجه به آیاتی نظیر تطهیر، مودت، ولایت، هل أتی و مباهله همراه با پاسخ به برخی شبهات بررسی شده است. در فصل آخر به آرای علمای سلفیه درباره اهلبیت(ع) توجه شده است. با توجه به اینکه این مقاله چکیده پایان‌نامه اینجانب است، هدف از تقریر این موضوع به دست آوردن موافقت سلفیه با اهلبیت(ع) و تبعیت و دوستداری آنها از اهلبیت(ع) می‌باشد. ولی متأسفانه دوستی اهلبیت(ع) در میان برخی از سلفیه فراموش شده و به جای آن از بنی‌امیه و از حاکمان جور مثل یزید و حجاج حمایت می‌شود. به هر تقدیر خوشبختانه این عقیده‌ای نادر در میان دانشمندان واقعی سلفیه به حساب می‌آید.

فصل اول

معنای اهل‌بیت از نظر لغت

خلیل گوید: «اهل» مرد، یعنی همسرش و مخصوص‌ترین انسان به او و «تأهل» یعنی ازدواج کردن، و اهل‌بیت یعنی ساکنان آن.

راغب اصفهانی گوید:

گفته شده آل مغلوب اهل است و به صورت اهیل تصغیر بسته می‌شود. تنها فرقی که میان آن دو وجود دارد این است که «آل» تنها به اعلام ناطقین یعنی اسامی شخصیه‌ای که از دسته ناطقین هستند اضافه می‌شود؛ آن هم فرد اشرف و افضل آن؛ چنان‌که گویند «آل الله، آل السلطان». اهل به اعلام اسم نکره، ازمنه، امکنه و افراد غیرشریف نیز اضافه می‌گردد، چنانکه گویند:

«اهل الله، اهل السلطان، اهل الخیاط، اهل فلان، اهل زمان».

آل نبی(ص) به معنای خویشان و نزدیکان و افراد مخصوص و ویژه او از نظر علم می‌باشد.

ابن‌منظور می‌گوید:

اهل‌بیت نبی(ص) یعنی زنان و دختران و داماد او علی(ع). و گفته شده زنان پیغمبر6 و مردان از خویشاوندان او اهل‌بیت پیغمبر6 هستند.

مصداق اهلبیت(ع) از دیدگاه سلفیه

در اینکه آل نبی(ص) چه کسانی هستند، اختلاف نظر وجود دارد. اقوال مطرح در این زمینه به شرح زیر می‌آید:

1. کسانی که صدقه برای آنها حرام می‌باشد عبارتند از:

الف) بنی‌هاشم، بنی‌عبدالمطلب.

ب) بنی‌هاشم.

ج) بنی‌هاشم و کسانی که بالاتر هستند.

2. آل نبی(ص) ذریه پیغمبر6 و زنان او هستند.

3. فاطمه، حسن، حسین، و علیG آل نبی هستند.

4. آل نبی پیروان او تا روز قیامت‌اند.

5. آل نبی اتقیای امت اویند.

برای هر کدام از این پنج قسم به آیات و روایات تمسک شده است ولی آنچه مشهور و معروف است اینکه اهل‌بیت رسول خدا(ص) کسانی هستند که زکات بر آنها حرام می‌باشد.

سلفیه چیست؟

سلفی منسوبان به سلف هستند، زیرا «یاء» در آخر سلفی «یاء» نسبت است. پس سلفی کسانی هستند که خودشان را به سلف نسبت می‌دهند.

محمد ابوزهره می‌نویسد: مقصود از سلفیه کسانی هستند که در قرن چهارم هجری ظاهر شدند. آنها تابع احمدبن‌حنبل بودند و گمان کردند که تمام دیدگاههایشان به احمدبن‌حنبل منتهی می‌گردد. کسی که عقیده سلف را زنده کرد و برای آن جهاد نمود شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه در قرن هفتم هجری بود. سپس در قرن دوازدهم آرای او در جزیرةالعرب توسط محمدبن‌عبدالوهاب احیا شد و تا کنون وهابیون آن را زنده نگاه داشته‌اند.

غشنوی راشدی می‌گوید: سلفیه طریقی است قائم بر ترک تقلید مذهبی فقهی و اعتقادی و مراجعه به اصل، یعنی کتاب خدا و سنت و تجربه خلفا و اصحاب و تابعین. این طریق مخالفت با واسطه‌ها میان خالق و مخلوق و نیز مخالفت با طریق بدعت در دین است. این طریق سلفیه بر اولویت نص مطلق بر طریق عقل قائم است.

راجح کردی در توضیح سلفیه می‌گوید: سلفیه سه معنا دارد:

1. گاهی سلفیه بر مجموعه متقدمان امت اسلامی، صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین اطلاق می‌شود.

2. سلفیه منهجیه یا طریقیه، علامت التزام به روش صحابه و تابعین در اسلام برای امت در قرنهای بعدی است.

3. روش سلفی در اخذ نصوص، فهم سلفی و مهم‌ترین آنها متعلق به قضایای عقیدتی است که مربوط به خدای متعال است. هر که به این مضامین ملتزم شود سلفی است.

فصل دوم

قسمت اول مقام و منزلت اهلبیت(ع)از دیدگاه سلفیه

حدیث ثقلین یکی از بهترین و محکم‌ترین دلائل برای فضائل اهل‌بیت نبوی6 است. در طول تاریخ مخالفان اهلبیت(ع) همیشه سعی و تلاش کردند ثابت کنند که اهل‌بیت نبوی6 فضائل و برتری خاصی ندارند و هر جا آیه قرآن یا حدیثی در شأن و مقام اهلبیت(ع) یافتند، نقد یا تضعیف آن را در پرونده خود به ثبت رساندند. اما در مقابل چنین افراد معاند ما می‌توانیم شخصیتهای از علمای سلفیه در دفاع از اهلبیت(ع) و فضائل آنها بیابیم. یکی از اهداف این مقاله نشان دادن این‌چنین شخصیتهای علمی از میان سلفیه یا «وهابیه» می‌باشد که باید بگوییم چنین افرادی کم نیستند.

آرای علمای سلفیه درباره حدیث ثقلین

علامه شیخ محمدناصرالدین الالبانی از علمای معروف و صاحب نام و محدث سلفیه در زمان معاصر است. ایشان می‌گوید: به هر چیز خطیر و نفیس (ثقیل) گویند و اینکه رسول خدا(ص) آن دو را ثقیل نامید، به خاطر عظمت و شأن و مقام و منزلت آنهاست و اینکه اخذ و عمل به آن ثقیل می‌باشد.

برخی از دانشمندان سلفیه، به تضعیف حدیث ثقلین اقدام کرده‌اند که از جمله دکتر احمدعلی سالوس را می‌توان نام برد. ایشان علل تضعیف حدیث ثقلین را چنین بیان می‌کند: اهل‌بیت پیغمبر6 بر ضلالت اجماع نمی‌کند. این یک واقعیت است که ما آن را در طول تاریخ مشاهده می‌کنیم: اهل‌بیت در چیزی که مخالفت بقیه امت و اجماع باشد اجتماع نکرده‌اند. وی اضافه می‌کند: حدیث ثقلین بر امامت افراد معیّن از اهل‌بیت و وجوب پیروی و تبعیت از آنها دلالت دارد. اول آنها علی‌بن‌ابیطالب(ع) و او وصی رسول خدا(ص) است. این عقیده جداً خطرناک است، زیرا به اتهام صحابه پیغمبر6 منجر می‌شود. صحابه که بهترین امت نام گرفته‌اند به مخالفت با رسول خدا(ص) در حق جانشینی بعد از خود پرداخته‌اند، یعنی پیغمبر اسلام(ص) بعد از خود علی‌بن‌ابیطالب(ع) را جانشین خود تعیین کرده، ولی بعد از رحلت پیغمبر6 صحابه به وصیت پیغمبر6 عمل نکرده و با شخص دیگر بیعت کرده‌اند و علی‌بن‌ابیطالب(ع) را ترک کرده‌اند و با این عمل به مخالفت با وصیت رسول خدا(ص) برخاسته‌اند. دوم اینکه اثبات این مسئله به عدم مشروعیت خلفای راشدین منجر می‌شود و این هم به معنای منهدم کردن ارکان اصلی اسلام است.

اما در میان خود سلفیه دانشمندانی مثل شیخ محمد‌ناصرالدین الالبانی در دفاع از حدیث ثقلین می‌گوید: «در مسافرتی که به کشور قطر داشتم رساله‌ای به من دادند که در تضعیف حدیث ثقلین نوشته شده بود‌. بعد از مطالعه دریافتم صاحب آن اولاً در استخراج حدیث به مصادر مطبوع و متداول اکتفا کرده و ثانیاً به اقوال ‌و آرای مصححین از علمای حدیث توجه نکرده است. علاوه بر این در اصطلاح حدیث یک قاعده وجود دارد: «ان الحدیث الضعیف یتقوی بکثرة الطرق.» صاحب رساله در این قسمت هم به خطا رفته است.

سپس علامه الالبانی اضافه می‌کند: روشن است که مراد از اهل‌بیت کسانی از خاندان پیغمبر6 هستند که به سنت رسول خدا(ص) متمسک باشند. در حدیث هم مقصود چنین افرادی است و به همین دلیل یکی از دو ثقیل قرار گرفته‌اند.

یکی دیگر از علمای سلفیه به نام سالم علی بهنساوی، درباره حدیث ثقلین چنین می‌گوید: رسول خدا(ص) اهلبیت(ع) را کفه دیگر برای قرآن قرار داده که آن دو از یکدیگر جدا نخواهد شد، مگر در روز قیامت بر پیغبمر6 وارد شوند. همچنین رسول خدا(ص) توصیه فرمود: در حق آن دو غلو نکنید و از آن دو در گفتار و در کردار سبقت مگیرید، آن دو اعلم از شمایند. در بعضی موارد به عصمت اهل‌بیت و مرجعیت دینی، تبیین و تبلیغ حدود خداوند در محرمات و محللات به دست می‌آید.

یکی دیگر از علمای سلفیه درباره حدیث ثقلین چنین اظهار می‌کند: واقعاً بسیار تعجب‌آور است حدیث ثقلین علی‌رغم اینکه در کتب صحاح و مسانید وارد شده، با این حال اکثر علمای معاصر و خطبا از آن غفلت می‌ورزند یا خودشان را به غفلت می‌زنند و به جای آن حدیث «انی ترکت فیکم ما ان تمسکتم به لن‌تضلو بعدی ابدا: کتاب الله وسنتی» را می‌آورند؛ در حالی‌که این حدیث اولین بار در موطأ امام مالک آمده است و از نظر سند ضعف و انقطاع دارد. اما اگر بنا باشد نقل شود، باید هر دو حدیث نقل شوند نه فقط یکی‌. کتمان حدیث صحیح جزء کتمان علم نیست. خداوند و رسول او مرتکبان چنین کاری را تهدید کرده: « ان الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون، الا الذین تابوا وأصلحوا وبینوا فأولئک أتوب علیهم وأنا التواب الرحیم».

آری، آنان که فضائل اهلبیت(ع) را که خداوند نازل فرموده کتمان می‌کنند، می‌بایست از آن روزی بترسند که به سرنوشت احبار یهود دچار گردند. آنان به خاطر کتمان رسالت نبی اکرم(ص) به خسران مبین دچار شدند.

حدیث کساء یکی دیگر از محکم‌ترین دلایل بر فضائل پنج تن آل عباست. ویژگی حدیث کساء ‌در این است که برخلاف نظر برخی، محدوده اهلبیت(ع) را معیّن، بلکه منحصر به کسانی کند که زیر کساء جمع شده بودند. در این زمینه احادیث زیاد به طرق مختلف و بیانات متفاوت وارد شده است.

برخورد صحابه با اهلبیت(ع)

برخورد صحابه با اهل‌بیت نبوی6 به صورت طبیعی می‌بایست برای نسلهای بعدی الگو و نمونه می‌بود. از این‌رو ما می‌بینیم صحابه به اهلبیت(ع) احترام می‌گذاشتند. به عنوان مثال ابوبکر می‌گفت: «ارقبوا محمد(ص) فی اهل‌بیته.» باز هم در جای دیگر می‌گوید: «والذی نفسی بیدی لقرابة رسول الله6 احب الی ان اصل من قرابتی.»

ابن‌تیمیه در مورد وقوع حادثه عاشورا چنین می‌گوید: در این روز، یعنی روز عاشورا، خداوند به یکی از سرور جوانان اهل بهشت و سبط پیغمبر اکرم(ص) تفضل کرده، زیرا او به دست فاجرترین و شقی‌ترین انسان به شهادت رسید. این مصیبت عظیم، از بزرگ‌ترین مصائب در اسلام به شمار می‌رود.

شیخ فوزان درباره اهلبیت(ع) می‌گوید: از اصول اهل‌سنت و جماعت است که اهل‌بیت رسول خدا(ص) را دوست داشته باشند و به وصیت رسول خدا(ص) در سفارش اهل‌بیت گوش فرا دهند، زیرا اصل در اهل‌بیت قرابت با پیغمبر6 می‌باشد، و مراد از آنها هم صالحان‌اند و برای غیرصالحان حقی نیست. پس صرف قرابت به رسول خدا(ص) و منتسب بودن به آن حضرت به صلاح دین نیست. اما قرابت افراد صالح به رسول خدا(ص) ایجاب می‌کند حق آنها نگاه داشته شود و مورد محبت قرار بگیرند و همچنین جایز نیست مورد غلو قرار بگیرند و آنها را از مقامی که دارند بالاتر ببرند.

قسمت دوم فضائل علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)

1. حدیث منزلت

حدیث منزلت از احادیثی می‌باشد که از زبان مبارک پیغمبرخدا(ص) صادر شده است: «الا ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.»

فضیلتی که امیرالمؤمنین علی(ع) در میان صحابه داشت، برای دشمنان آن حضرت غیر قابل تحمل بود. از این‌رو وقتی که امکان تبلیغاتی به دست مخالفان حضرت می‌افتاد، شروع به تخریب شخصیتی حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می‌کردند. برای نمونه دقت شود: عمربن‌اسحق می‌گوید: «مروان والی مدینه بود و هر جمعه علی(ع) را در منبر لعن می‌کرد.» همچنین در زمان حکومت بنی‌امیه هفتاد هزار منبر وجود داشت که بر آنها علی‌بن‌ابی‌طالب را لعن می‌کردند.

2. حدیث غدیر

حدیث غدیر از مشهورترین احادیث می‌باشد که در فضیلت علی‌بن‌ابیطالب(ع) وارد شده است‌. این حدیث به طرق متواتر نقل شده و بعضی از علمای سلفیه به این حقیقت اعتراف کرده‌اند. متن حدیث این است: «عن زیدبن‌ارقم عن رسول الله6 لما انزل بغدیر خم أخذ بید علی فقال: «الستم تعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم؟» قالوا: بلی، قال: «اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.» فلقیه عمر بعد ذالک فقال له: هنیئاً یا ابن‌ابی‌طالب! اصبحت وامسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة.»

احمدعلی سالوس که از دانشمندان سلفیه می‌باشد، در بعضی موارد احادیثی را که درباره فضائل اهلبیت(ع) است تضعیف می‌کند، ولی درباره حدیث غدیر می‌گوید: حدیث غدیر جزو احادیث متواتر است.

3. مؤمن دوست‌دار علی(ع) است

یکی از ویژگیهای مخصوص حضرت امام علی(ع) آن است که محبت آن حضرت در قلب مؤمنین می‌باشد. در این‌باره از رسول اعظم6 روایاتی وارد شده است.

1. من مناقبه ان النبی(ص) جعل محبته علامة الایمان وبغضه علامة النفاق.

2. ذکر ان رسول الله 6قال:«لایحبک الا مؤمن ولایبغضک الامنافق فقد کان یحب علی کثیراً.»

4. اسلام آوردن علی(ع)

عن زیدبن‌ارقم قال: اول من اسلم مع رسول الله6 علی‌بن‌ابیطالب(ع).

علی(ع)اول من اسلم من الصبیان.

نویسنده کتاب الانوار الباهرة می‌گوید: «علی‌بن‌ابی‌طالب اولین کسی بود در سن خردسالی اسلام آورد و در خانه پیغمبر خدا‌6 تربیت یافت و در خانه پیغمبر خدا(ص) رشد کرد و بالید.‌»

5. علم علی(ع) و اعتراف صحابه به علم علی(ع)

در ذیل این عنوان از خلیفه دوم یعنی عمربن‌خطاب تعبیرات مختلف نقل شده است. برخی از آنها عبارت‌اند از:

1. اعوذ بالله من معضلة لیس لها ابوالحسن.

2. یکاد یهلک عمربن‌خطاب لولا علی.

3. لایفتن احد فی مسجد وعلی حاضر.

4. ردوا قول عمر الی علی لولا لهلک عمر.

5. عجزت النساء ان تلدن مثل علی‌بن‌ابی‌طالب.

6. اللهم لاتنزل بی شدیدة الا ابوالحسن الی جنبی.

6. شجاعت علی‌بن‌ابیطالب(ع)

ابن‌تیمیه می‌گوید: شکی نیست که علی(ع) شجاع‌ترین فرد در میان صحابه بود. او از کسانی است که اسلام را یاری کرده و از بزرگان، سابقین و مهاجرین و از سادات می‌باشد که در راه خدا مجاهدت زیادی کرده و کفار و مشرکین را به قتل رسانیده است.

7. زهد علی(ع)

ابن‌تیمیه می‌گوید: «اما در زهد علی‌بن‌ابیطالب(ع) در اموال هیچ شک نیست. او حتی از ابوبکر و عمر هم زاهدتر بود.»

یکی دیگر از دانشمندان سلفیه در زمان معاصر عثمان خمیس است. ایشان درباره فضائل علی(ع) می‌گوید: همه ما می‌گوییم علی سید و افضل اهل‌بیت است و هیچ کس این را ابداً انکار نمی‌کند. بعد از رسول خدا(ص) بافضیلت‌ترین مرد از اهل‌بیت پیغمبر6 بلکه بافضیلت‌ترین انسان بعد از نبی در اهل‌بیت، علی(ع) است. این مطلب قابل انکار نیست.

ابن‌تیمیه درباره علی(ع) می‌گوید: علی به خلافت احق الناس بود لکن مردم بر ابوبکر اجتماع کردند، چه بسا این به خاطر کمی سن علی(ع) بود، زیرا ابوبکر از او بیست و پنج سال بزرگ‌تر بود.

باز هم ایشان درباره علی(ع) می‌گوید: «علی بافضیلت‌تر از کسانی بود که در تحت شجره بیعت کردند، بلکه افضل از همه آنها بود.»

قسمت سوم فضائل فاطمه زهرا(س)

فاطمه زهرا(س) دخت گرامی نبی اکرم(ص) دارای فضائل بسیار است و از پدر بزرگوارش درباره مقام و منزلت ایشان روایت متعدد وارد شده است.

1. قال رسول الله 6لفاطمةJ : ان الله یرضی لرضاک ویبغض لغضبک.

2. فاطمة بضعة منی؛ یبغضنی ما یغضبها ویبسطنی ما یبسطها وان الانساب یوم القیامة تنقطع غیر نسبی وسببی وصهری.

3. قال رسول الله6: فاطمة سیدة نساء الجنة.

4. عن برید قال کان احب النساء الی رسول الله6 فاطمة ومن الرجال علی.

قسمت چهارم فضائل حسن‌بن‌علی(ع)

حسن‌بن‌علی(ع) فرزند ارشد علی‌بن‌ابیطالب(ع) و سبط نبی اکرم(ص) است. ایشان از پنج تن آل عباست و درباره ایشان از جد بزرگوارشان احادیث مختلف وارد شده است.

1. عن انس‌بن‌مالک قال: لم‌یکن احد اشبه بالنبی(ص) من الحسن‌بن‌علی.

2. عقبة‌بن‌حارث قال: «رأیت ابابکر وحمل حسن‌بن‌علی وهو یقول: بابی شبه بالنبی لیس شبه بعلی، وعلی یصحک.»

3. عن الحسن‌بن‌علی قال: قال رسول الله6 ان ابنی هذا سید لعل یصلح بین فئتین عظیمتین.

4. قال ابوبکر سمعت النبی(ص) علی منبر والحسن الی جنبه ینظر الی الناس مرة والیه مرة ویقول انبی هذا سید لعل الله ان یصلح به بین فئتین من المسلمین.

5. عن ابن‌عباس قال:کان رسول الله6حاملاً الحسن‌بن‌علی علی عاتقه، فقال رجل: نعم المرکب رکبت یا غلام! فقال النبی(ص) ونعم الراکب هو.

قسمت پنجم فضائل حسین‌بن‌علی(ع)

حسین‌بن‌علی(ع) فرزند دوم علی و فاطمه(س) و سبط نبی اکرم(ص) می‌باشد. درباره حسین‌بن‌علی(ع) فضائل فراوان نقل شده است که در این قسمت برای نمونه چند مورد از آن ذکر می‌شود.

1. عن النبی(ص): حسین منی وانا من حسین، احب الله من احب حسیناً، حسین سبط من الاسباط.

2. جابربن‌عبد‌الله(ره) قال: «من سره ان ینظر الی رجل من اهل الجنة فلینظر الی الحسین‌بن‌علی.» فانی سمعت رسول الله6 یقول.

مؤلف کتاب معجم ما یخص آل‌البیت النبوی درباره امام حسین(ع) می‌نویسد: حسین‌بن‌علی(ع) زیاد نماز می‌خواند و زیاد روزه می‌گرفت و زیاد حج می‌رفت. اهل تواضع بود. روزی از کوچه‌های مدینه می‌گذشت. تعدادی فقیر را دید که مشغول غذا خوردن بودند. خواست از کنار آنها بگذرد که از او دعوت کردند با آنها طعام میل فرماید. دعوت آنها را پذیرفت. سپس به آنها فرمود: حالا شما هم دعوت مرا قبول کنید و به منزل ما بیایید. سپس آنان به منزل حسین‌بن‌علی(ع) رفتند. حسین‌بن‌علی(ع) به همسرش رباب فرمود: هرچه ذخیره کردی بیاور.

شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه درباره شهادت امام حسین(ع) می‌گوید: حسین‌بن‌علی مظلوم کشته شد و شهید است، و در آن روز، یعنی روز عاشورا، شهادت سرور اهل بهشت به دست انسانهای بدکار و اشقیا رخ داد. این مصبیت از بزرگ‌ترین مصائب است که در اسلام واقع شده است. تردید نیست که مقام و منزلت حسین(ع) در نزد خداوند به وسیله شهادت بالا رفت و به شهدای اهل‌بیت خود ملحق شد؛ شهدایی که قبل از او به انواع مصیبتها و بلاها مبتلا شده بودند. مصائبی که برای جد او مادر و عموی او واقع شد برای حسین واقع نشده است. خداوند نعمتش را به وسیله شهادت بر حسین و حسین(ع) تمام کرد: یکی مسموم شد و دیگری کشته شد. آنان در نزد خداوند مقام عالی دارند که غیر از اهل بلا کسی به آن مقام نمی‌رسد.

ابن‌تیمیه در جای دیگر می‌گوید: «کسی که حسین(ع) را شهید کرد یا به قاتلان او یاری کرد، یا بر این کار راضی شد، لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد. خداوند از چنین شخصی هیچ فدیه و مستحبی قبول نخواهد کرد.

قسمت ششم فضائل مشترک حسن و حسین(ع)

1. قال رسول الله6: الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة.

2. قال رسول الله6: ان الحسن والحسین هما ریحانتای من الدنیا.

3. عن علی(ع) قال: الحسن أشبه الناس برسول الله6 ما بین صدر الی الرأس والحسین أشبه الناس بالنبی(ص) ما کان اسفل من ذالک.

قسمت هفتم فضائل ائمه اطهار(ع)

اهل‌بیت رسول خدا(ص) غالباً به فرزندان حسن و حسین(ع) اختصاص پیدا کرده که در آنها علم، حلم، سخا، و نجد حسب و نسب زبانزد همه است و به این جهت به القاب سیدابوجعفر محمد‌بن‌علی الباقر و ابوعبدالله جعفر الصادق(ع) ملقب شده‌اند.

امام علی‌بن‌حسین(ع)

زهری درباره علی‌بن‌حسین(ع) می‌گوید: «علی‌بن‌حسین‌بن‌علی هاشمی، قرشی، مدنی سید الامام و زین‌العابدین در زمان خود بود. و از او با فضیلت‌تر در زمان خود در قریش ندیدم، اهل ورع و تقوا بود. پنهانی به مساکین و فقرا کمک می‌کرد و به بیش از صد خانه رسیدگی می‌نمود.»

باز هم زهری درباره ایشان چنین می‌گوید: «روایت از علی‌بن‌الحسین(ع) از پدرش و او از علی‌بن‌ابیطالب(ع) و او از رسول خدا(ص) از صحیح‌ترین سندهاست.»

ابن‌مسیب گوید: «من کسی را باتقواتر از علی‌بن‌حسین(ع) ندیدم.»

ابن‌تیمیه درباره علی‌بن‌حسین(ع) می‌گوید: «ثقه و امین بود. زیاد حدیث نقل کرده است. بلند مرتبه و متقی بود.» ابن‌حجر می‌گوید: «حدیثی که در سند آن علی‌بن‌حسین(ع) از حسین‌بن‌علی(ع) از علی‌بن‌ابیطالب(ع) باشد، آن سند از صحیح‌ترین سندها و از شریف‌ترین تراجم است.»

در التقریب درباره مقام زین‌العابدین(ع) آمده است: «او فردی موثق، عابد و فقیه بود و فضل او مشهور است.»

امام باقر(ع)

ذهبی درباره آن حضرت می‌گوید: «ابوجعفر محمد‌بن‌علی‌بن‌حسین‌بن‌علی‌بن‌علوی فاطمی مدنی کسی است که علم، عمل، قدرت، شرف، وقار و وثاقت را در خود جمع کرده بود و با لیاقت‌ترین انسان برای خلافت بود.»

امام جعفر صادق(ع)

ابوحنیفه گوید: «ما رأیت افقه من جعفر‌بن‌محمد.»

امام مالک گوید: «جعفر صادق را در اوقات مختلف می‌دیدم و او از سه حال خارج نبود: یا در حال نماز بود یا قرآن تلاوت می‌کرد یا در حال روزه بود. او بدون وضو از رسول خدا(ص) حدیث نقل نمی‌کرد.»

عمربن‌مقدم گوید: «هر موقع به جعفربن‌محمدH نظر می‌کردم می‌فهمیدم او از سلاله انبیاست. از ریاست دوری گزید و عزلت را انتخاب کرد. اهل خضوع و خشوع بود. هر وقت نام رسول خدا را در نزد او یاد می‌شد، رنگ از رخسارش می‌پرید.»

امام کاظم(ع)

موسی کاظم‌بن‌جعفربن‌محمد الباقربن‌علی‌بن‌زین‌العابدین‌بن‌الحسین السبط‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، عابدترین و عالم‌ترین و سخاوتمندترین انسان زمان خویش بود. رنگی گندم‌گون داشت، شبها به سراغ فقرای مدینه می‌رفت و برای آنها طعام می‌برد تا کسی او را نشناسد و وقتی از دنیا رفت، طعام فقرا قطع شد. این سیره اجداد و پدران او مخصوصاً علی‌بن‌حسین زین‌العابدین بود. از بردبارترین انسانهای زمان خویش بود.

امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع)

ابراهیم‌بن‌عباس گوید: «از عباس شنیدم می‌گفت: از علی‌بن‌موسی الرضا(ع) هر سؤالی می‌شد، جواب می‌داد. و من در عصر خود از او عالم‌تر کسی را ندیدم. مأمون با سؤالات مختلف او را مورد آزمایش قرار داد‌. اما او در هر زمینه به پرسشهای مأمون جواب کافی می‌داد. زیاد روزه می‌گرفت، کم می‌خوابید، به صورت پنهانی زیاد صدقه می‌داد، تابستانها روی حصیر و زمستانها روی پلاس می‌نشست. علی‌بن‌موسی الرضا(ع) احادیث زیادی از طریق پدر و اجدادش از رسول خدا‌6 نقل کرده که از مشهورترین آنها حدیث «لا اله الا الله حصنی، ومن دخل حصنی أمن عذابی» می‌باشد.

امام جواد(ع)

محمد جواد در نوزدهم رمضان سال 195ق در مدینه منوره چشم به جهان گشود. ایشان صاحب جود و کرم بود و بسیار عبادت می‌کرد. در علم و تقوا مشهور بود و علی‌رغم کم بودن سنش در استدلال نابغه بود.

اهل‌سنت در امور خود به او تمسک می‌جستند. وی صاحب قدرت و منزلت، باهوش و زرنگ و سخنگویی خوب بود و بیانی شیوا و سلیس و ذهنی فعال داشت.

محمد جواد در ماه محرم سال 220ق در 25 سالگی دارفانی را وداع گفت.

قسمت هشتم فضائل حضرت مهدی(ع)

مسئله مهدویت در عالم اسلام همیشه مورد توجه بوده و هست در این زمینه روایتهای متعدد وارد شده و حتی برخی روایات به اوصاف ظاهری، اسم، القاب، اجداد و نسل آن حضرت پرداخته است. با این حال برخی از علمای اسلام به خاطر بیانات متفاوت در این زمینه، گمان کرده‌اند روایات مهدی(ع) صحیح نیست و به همین دلیل خواسته‌اند احادیث مهدی(ع) را تضعیف کنند. ولی در مقابل این گروه، برخی از دانشمندان اسلام به دفاع از احادیث مهدویت پرداخته و با تمام وجود به صحیح بودن احادیث مهدویت اقرار نموده‌اند. باز هم در این زمینه از عالم جلیل القدر سلفی جناب علامه محمدناصرالدین الالبانی می‌توان نام برد.

خروج حضرت مهدی(ع)

اکثر اهل‌سنت قائل‌اند که در آخر الزمان مردی از دودمان پیغبمر اسلام(ص) خروج خواهد کرد. بنابراین، اول: خروج مهدی حق است. دوم: خروج مهدی به برپا شدن قیامت نزدیک است و پشت سر او پیغمبر خدا حضرت عیسی(ع) نماز خواهد خواند. سوم: وقتی آن حضرت خروج می‌کند، زمین پر از ظلم و ستم خواهد بود. چهارم: او همنام پیغمبر6 است. پنجم: مهدی از نسل حسن‌بن‌علی(ع) و مادر او از نسل حسین‌بن‌علی(ع) است. ششم: هر لشکری که با مهدی جنگ کند خوار خواهد شد. هفتم: او خلافت را به دست می‌گیرد و آماده نبرد می‌شود. هشتم: در عهد و ولایت او امنیت حاکم است.

احادیث مهدویت

1. عن عبدالله عن النبی(ص) قال: «یلی امر هذه الامة فی آخر زمانیها رجل من اهلبیت(ع) یواطئ اسمه اسمی.»

2. عن ابی‌هریره قال: قال رسول الله6: «کیف انتم اذا نزل ابن‌مریم فیکم وامامکم منکم.»

3. عن ابی‌سعید الخدری قال: قال رسول الله6: «لاتقوم الساعة حتی یملأ رجل من اهل‌بیت، یملأ الارض عدلاً کما ملئت قبله ظلماً، یکون سبع سنین.»

4. عن علی‌بن‌ابیطالب(ع) عن النبی(ص) قال: «لو لم‌یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهل‌بیتی یملأ‌ها عدلاً کما ملئت جوراً.»

5. قال رسول الله6: «المهدی منا اهل‌البیت [من اولاد فاطمه] یصلحه الله فی لیلة [یواطی اسمه اسمی واسم ابیه اسم ابی]، [اجلی الجبهة، اقنی الانف]، [یملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً] یملک سبع سنین.»

6. عن‌ام سلمه قالت سمعت رسول الله6 یقول: «المهدی من عترتی من ولد فاطمة.»

برخی احادیث مهدویت را صحیح نمی‌دانند و به بهانه‌های مختلف آن را تضعیف می‌کنند. برای نمونه به گفته علامه الالبانی دقت شود. ایشان می‌گوید: «واقعاً بعد از این همه احادیث وارد شده در این زمینه، نظر شیخ غزالی «در مشکلات» جای تعجب دارد. شیخ غزالی می‌گوید: از دوران طلبگی آنچه در حافظه دارم این است که درباره مهدی احادیث صحیح وارد نشده است و آنچه وارد شده احادیث صحیح نیست.

علامه الالبانی در پاسخ به شیخ غزالی می‌گوید: «چه کسی این عقیده را به تو تلقین کرده و به حافظه تو سپرده است؟ آیا آنها علمای کلام نبوده‌اند که به حدیث و رجال آگاهی نداشتند و الا چگونه ممکن است با وجود شهادت علمای حدیث باز هم به مخالفت در آن احادیث بپردازند؟ و آیا خوب نیست در معلومات خود که از دوران طلبگی حفظ کرده‌ای تجدید نظر کنی، مخصوصاً در مواردی که متعلق به سنت و حدیث باشد و یا آنچه بر احکام و آرا بنا شده است؟»

علامه الالبانی در ادامه بحث اضافه می‌کند: شیخ الاسلام ابن‌تیمیه هم از کسانی است که به صحیح بودن احادیث مهدی قائل است و معتقد است احادیثی که برای خروج مهدی به آن استدلال می‌شود احادیث صحیح می‌باشد و اخبار ظهور مهدی به حد تواتر معنوی است.

مؤلف کتاب المهدی المنتظر از علمایی که به متواتر بودن احادیث مهدی(ع) تصریح کرده‌اند نام می‌برد و دوازده از آنها همچنین از کسانی که به احادیث مهدی استدلال کرده‌اند یاد می‌کند. مفتی عام عربستان سعودی شیخ عبدالله‌بن‌باز می‌گوید: «امر مهدی از امور معلوم است و احادیث در این باب مستفیض بلکه به دلیل کثرت طرق و تعدد مخارج متواتر معنوی است. و این حقاً دلالت می‌کند که این شخص موعود است، امرش ثابت و خروجش حق می‌باشد.»

علامه محدث شیخ محمدناصرالدین الالبانی می‌گوید: احادیث در این باب جداً زیاد است و ابن‌خلدون در این باب به خطای فاحش دچار شده است. سپس اضافه می‌کند: بدون تردید در میان احادیث وارد شده با سه دسته از احادیث مواجه هستیم. اول حدیث صحیح، دوم حدیث حسن، سوم حدیث ضعیف. ولی تمییز آنها از یکدیگر آسان نیست مگر برای کسانی که در علم، سنت و مصطلح حدیث توانا باشد.

ابن‌تیمیه در این زمینه می‌گوید: «حسن و حسین(ع) در بعضی جهات به اسماعیل و اسحاق(ع) شباهت داشتند، گرچه پیغمبر نبودند. اسماعیل از نظر سن بزرگ‌تر و صبور و حلیم بود و حسن هم چنین بود. به همین خاطر رسول خدا(ص) فرمود: «ان ابنی هذا سید سیصلح بین فئتین عظیمتین من المسلمین.» و غالباً انبیا از نسل و ذریه اسحاق بوده‌اند، و همچنین غالب سادات ائمه هم از ذریه حسین‌اند، چنان‌که خاتم انبیا محمد‌بن‌عبدالله6 از نسل اسماعیل بود، خلیفه راشد مهدی هم از نسل حسن خواهد بود‌.» ایشان سپس نظر امامیه را درباره مهدی موعود مورد نقد قرار داده است‌.

پاسخ به سه شبهه

بعضی بر این عقیده‌اند که احادیث مهدی(ع) را بخاری و مسلم در کتاب صحیح خودشان نیاورده‌اند، پس باید آنها را انکار کرد. چنان‌که محمد رشید رضا گفته است: «لم‌یتعد الشیخان بشیء من روایاتها.»

استاد احمد امین به این شبهه جواب داده است: گرچه بخاری و مسلم احادیث مهدی را در کتاب صحیحشان نیاورده‌اند، ولی احادیثی را هم نیاوردند که به عدم صحت احادیث مهدی در نزد خودشان دلالت کند. برخی گمان کرده‌اند شیخان احادیث مهدی را نیاورده‌اند، پس در نزد آنها دلیل وجود داشته است. اما این گمان صحیح نیست، زیرا:

1. شیخان به همه احادیث احاطه نداشته‌اند و خودشان هم چنین ادعایی نکرده‌اند. بخاری خود گفته است: در کتاب جز صحیح را نیاورده‌ام و بعضی از احادیث صحیح را نیز نیاورده‌ام و این به خاطر طولانی بودن آنها بود. مسلم نیز گفته است: چنین نیست که هرچه صحیح باشد در «کتب صحیح» آورده باشم، بلکه آنچه را به دستم رسید آورده‌ام.

2. احادیث زیادی وجود دارد که علما به آن استدلال می‌کنند و حتی از امور عقیدتی به حساب می‌آید، ولی در صحیحین موجود نمی باشد. مثل حدیث عشره مبشرین به بهشت، حدیث براء‌بن‌عازب طویل در احوال قبر و برانگیختن، یا حدیث وزن شدن اعمال و غیره از آن جمله است. سپس می‌گوید: این خطاست که کسی بگوید عدم ذکر احادیث در کتب شیخان دال بر عدم صحت آنهاست.

3. اینکه گفته شد احادیث مهدی در صحیحین مذکور نیست، به طور مطلق صحیح نیست، زیرا در صحیحین احادیثی وجود دارد که متعلق به مهدی است. در این احادیث نام صریح آن حضرت ذکر نشده است، ولی احادیث دیگر بیان می‌کند که منظور از آنها مهدی موعود است.

قسمت نهم استمرار امامت در قریش

اینکه امامت در قریش قرار می‌گیرد یک عقیده ثابت در میان مسلمانان می‌باشد. اصل این عقیده از احادیث نبوی6 سرچشمه گرفته است. حتی بعد از وفات پیغمبر اکرم(ص) در انتخاب خلیفه در بنی‌ساعده به قرشی بودن خلیفه استناد شد و این مورد پذیرش حاضرین قرار گرفت. در منابع سلفیه درباره انتخاب امام از قریش روایات متعددی وارد شده است. حدیث زیر از آن جمله است:

عن عبدالله‌بن‌عمر عن رسول الله6 قال:«لایزال هذا الامر فی قریش ما بقی منهم اثنان.»

در نظر امام ابوحنیفه از شرائط امام این است که قرشی باشد. امام مالک و شافعی هم به این مطلب تصریح دارند. امام مالک می‌گوید: « برای غیرقرشی حکم جائز نیست.»

امام احمدبن‌حنبل نیز قائل است خلافت در قریش است: «الخلافة فی قریش ما بقی من الناس اثنان لیس لأحد من الناس ان یتنازعهم فیها ولایخرج علیها.»

قسمت دهم خلفای دوازده‌گانه

بر اساس روایات رسیده از پیغمبر اکرم(ص) خلفای رسول اکرم(ص) بعد از خود آن حضرت دوازده نفرند. برای نمونه برخی از این احادیث را می‌آوریم:

1. عن جابربن‌سمرة قال سمعت رسول الله6 یقول: «لایزال امر الناس ماضیاً ما ولیهم اثناعشر رجلاً» ثم تکلم النبی(ص) بکلمة خفیت علی فسألت ابی ماذا قال رسول الله6 فقال: کلهم من قریش.

2. «لایزال هذا الامر عزیزاً فی اثناعشر خلیفة کلهم من قریش.»

3. عن مسروق عن عبدالله‌بن‌مسعود... قال سألنا رسول الله6 فقال: «اثناعشر کعدة نقبا بنی اسرائیل.»

فصل سوم فضائل اهلبیت(ع) در تفاسیر سلفیه

1. اهلبیت(ع) در آیه تطهیر

« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت ویطهرکم تطهیراً».

آیه تطهیر از آیاتی به حساب می‌آید که درباره فضائل اهلبیت(ع) نازل شده است. در اینجا چند روایت مربوط به آیه را می‌آوریم.

1. عن ابی‌سعید الخدری قال: قال رسول الله6: نزلت هذه الایة فی وفی علی وفاطمة وحسن وحسین « إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت ویطهرکم تطهیراً».

2. انس‌بن‌مالک می‌گوید: رسول خدا(ص) شش ماه هنگام رفتن به نماز صبح مرتب به خانه فاطمه(س) گذر می‌کرد و می‌فرمود: «الصلاة یا اهل‌البیت ( إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت ویطهرکم تطهیراً).»

3. عایشه ام‌المؤمنین نقل می‌کند: پیغمبر خدا(ص) صبحگاهی از حجره خارج می‌شد، در حالی که بر دوش او پارچه‌ای از پشم خیاطی نشده بود. حسن‌بن‌علی(ع) بر او وارد شد، پس او را در داخل پارچه قرار داد. آن‌گاه حسین(ع) وارد شد و او را نیز داخل پارچه قرار داد. سپس فاطمه(س) وارد شد‌، او نیز زیر پارچه داخل شد. بعد از آنها علی(ع) وارد شد و او نیز داخل پارچه شد. آن‌گاه رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت فرمود: « إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌البیت ویطهرکم تطهیراً».

برخی قائل‌اند سیاق آیه تطهیر درباره زنان پیغمبر6 می‌باشد و چون آیات قبل و بعد درباره زنان پیامبر بوده، این آیه هم درباره آنان است. پس منظور از اهل‌بیت در آیه تطهیر زنان است. حدیثی نیز از عکرمه در کتب حدیثی و تفسیر نقل می‌شود که در بازار جار می‌زد و می‌گفت آیه تطهیر درباره زنان پیغمبر نازل شده است.

ولی در قرآن کریم مواردی یافت می‌شود که از سیاق یک آیه احکام مختلف به دست می‌آید. آیه: « حرمت علیکم المیتة والدم واللحم الخنزیر وما احل لغیر الله به الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دیناً» از آن جمله است.

اول این آیه از خوردنیها بحث می‌کند و آخر آیه از اکمال دین سخن می‌گوید. در اینجا دو چیز جدا از هم در یک آیه قرار گرفته است. این خود دلیل بر این است که اثبات یک حکم در سیاق آیه در همه جای قرآن قابل اثبات نیست. آیه تطهیر هم از مواردی می‌باشد که از سیاق آیه، یک حکم به دست نمی‌آید. علاوه بر این، ضمائری که در ضمن آیه وجود دارد، جنس مذکر را مخاطب قرار می‌دهد، نه جنس مونث را، مثل «عنکم» و «یطهرکم». و این دلالت می‌کند که آیه تطهیر شامل زنان پیغمبر6 نمی‌باشد وگرنه از ضمائر مؤنث مانند «عنکن» و «یطهرکن» برای زنان استفاده می‌شد.

غیر از آیه تطهیر دلائلی دیگر وجود دارد که ثابت می‌کند مقصود از اهلبیت(ع) در آیه تطهیر پنج تن آل عبایند. مثلاً از ام‌سلمه O در این‌باره احادیثی وارد شده است.

2. اهلبیت(ع) در آیه مودت

« قل لاأسئلکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی».

آیه مودت یکی دیگر از آیاتی است که به فضائل اهلبیت(ع) دلالت می‌کند. در اینجا آرای مفسران سلفیه را در مورد فضائل اهلبیت(ع) جویا می‌شویم.

ابن‌منذر و ابی‌حاطم و طبرانی و ابن‌مردویه از طریق ابن‌جریر از ابن‌عباس نقل می‌کنند: وقتی آیه « قل لاأسئلکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی» نازل شد گفتند: ای رسول خدا چه کسانی اقربای شمایند که مودت آنها لازم است‌؟ پیغمبر خدا(ص) فرمود: علی و فاطمه(س) و اولاد فاطمهG‌.

ابن‌جریر از ابودیلمی نقل می‌کند: وقتی علی‌بن‌حسین(ع) را با اسیران اهلبیت(ع) به شام حرکت دادند، پیرمردی نزد علی‌بن‌حسین(ع) آمد و گفت: سپاس خداوند را که شما را کشت و به هلاکت رساند. علی‌بن‌حسین(ع) به پیرمرد گفت: آیا قرآن خوانده‌اید؟ گفت: بلی. فرمود: آیا حم را قرائت کرده‌اید؟ گفت: بلی. فرمود: آیا این آیه را خوانده‌اید: « قل لاأسئلکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی»؟ گفت: بلی. به درستی شما اهل‌بیت هستید؟ فرمود: آری.

3. اهلبیت(ع) در آیه ولایت

« انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکوة وهم راکعون».

سعدی گفته است: آیه « والذین آمنوا... وهم راکعون» در شأن علی‌بن‌ابیطالب(ع) وارد شده است. سائلی از کنار او رد می‌شد و او در مسجد در حال رکوع بود و انگشتری خود را به سائل عطا کرد. بیشتر مفسران معتقدند که آیه ولایت در شأن علی‌بن‌ابیطالب(ع) نازل شده است‌.

حاکم و ابن‌مردویه و... با سند متصل از ابن‌عباس نقل می‌کنند: ابن‌سلام و افرادی از قوم او به پغیمبر6 ایمان آوردند و عرض کردند‌: ای رسول خدا، منازل ما دور است و برای ما نه مجلسی هست و نه محدثی، و اگر اقوام ما ببینند به خدا و رسولش ایمان آوردیم‌، ما را ترک می‌کنند، با ما حرف نمی‌زنند و با ما قطع رابطه می‌کنند. این برای ما سخت است. پیغمبر خدا(ص) فرمود: « انما ولیکم الله ورسوله» و سپس به مسجد رفت. آنها هم در مسجد به خواندن نماز مشغول بودند، چشم پیامبر(ص) به سائلی افتاد و فرمود‌: آیا کسی به تو چیزی عطا کرد؟ گفت: بلی انگشتری از فضه. فرمود: چه کسی آن را به تو عطا کرد‌؟ گفت: کسی که در حال قیام است، و به علی(ع) اشاره کرد. پیغمبر خدا(ص) فرمود‌: علی(ع) در چه حالی بود که آن را به تو عطا کرد؟ گفت: در حال رکوع بود‌. پیغمبر خدا(ص) تکبیر گفت و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. حسان نیز این شعر را سرود‌:

فأنت الذی اعطیت اذ کنت راکعاً زکاة فدتک النفس یا خیر راکع

فانزل فیک الله خیر ولایة وأثبتها أثنا متاب الشرائع

4. اهلبیت(ع) در آیه «هل أتی»

« ویطعمون الطعام علی حبه مسکیناً ویتیماً واسیراً، إنما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء ولاشکوراً».

از ابن‌عباس نقل شده حسن و حسین(ع) مریض شدند. جدشان رسول خدا(ص) به عیادت آنها آمد. ابوبکر و عمر همراه پیغمبر6 بودند و صحابه دیگر هم همراه آنها آمده بودند. از حسنینH عیادت کردند و به علی(ع) گفتند: یا اباالحسن! خوب است برای شفای فرزندانت نذر می‌کردید. علی و فاطمه(س) و فضه که در خانه آنها خدمت می‌کرد نذر کردند سه روز روزه بگیرند و خداوند به حسنینH لباس عافیت بپوشاند.

در خانه آل رسولG چیزی برای خوردن نبود‌. علی(ع) از شمعون یهودی خیبری سه من جو قرض کرد. فاطمه(س) یک‌سوم آن را آرد کرد و از آن پنج قرص نان آماده کرد و علی(ع) در مسجد نماز مغرب را با پیغمبر خدا(ص) خواند‌. سپس به خانه آمد. هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت: السلام علیکم یا اهل‌بیت النبوة، من مسکینی از مساکین مسلمین هستم. به همین ترتیب شب دوم یتیمی آمد و شب سوم اسیری‌. آنها نیز در هر سه شب غذای خودشان را به مسکین و فقیر و اسیر دادند و با آب افطار کردند‌. بعد از سه روز روزه‌داری، آن هم بدون غذا اهلبیت(ع) گرسنه بودند‌. علی(ع) دست حسن و حسین(ع) را گرفت و به خدمت رسول خدا(ص) آورد. همین‌که رسول خدا(ص) آنها را در آن حال دید فرمود: برای من بسیار سخت است شما را در این حالت ببینم‌. سپس برخاست و همراه آنها به خانه فاطمه(س) آمد‌. هنگامی که به خانه وارد شدند دیدند فاطمه(س) در محراب نماز به عبادت ایستاده است‌، در حالی که از گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده و چشمانش به گود نشسته است. پیغمبر خدا(ص) ناراحت شد‌. در همین هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! این سوره را بگیر. خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می‌گوید. سپس سوره « هل أتی» را خواند.

5. اهلبیت(ع)در آیه مباهله

« فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین».

علمای تفسیر گفته‌اند: وقتی که این آیه نازل شد:

دعا رسول الله6 وفد نجران الی المباهل وخرج رسول الله مختضنا الحسین، أخذ بید الحسن وفاطمة تمشی خلفه وعلی خلفها وهو یقول: اذا أنا دعوت فامنوا، فقال اسقف نجران: یا معشر النصاری، انی لااری وجوهاً لو سألوا الله أن یزیل جبلاً عن مکانه لأزله فلاتباهلوا تهلکوا ولایبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة.

روایتی از سعدبن‌ابی‌وقاص درباره فضائل علی(ع) وارد شده به آیه مباهله ارتباط دارد. معاویه‌بن‌ابی‌سفیان از سعد می‌خواست علی(ع) را سب کند، اما سعد از این کار پرهیز می‌کرد. معاویه به سعد گفت: چه چیزی است تو را از سب کردن اباتراب منع می‌کند؟ سعد گفت: درباره او سه چیز ذکر شده که اگر یکی از آنها برای من بود، بهتر از شتران سرخ رنگ بود‌. یکی از آنها این است که وقتی آیه « فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم» نازل شد، رسول خدا(ص) علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را خواست و سپس فرمود: «خدایا، اینها اهل‌بیت من هستند.‌»

فصل چهارم برخورد سلفیه با اهلبیت(ع)

1. شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه

ابن‌تیمیه می‌گوید: «اهل‌سنت و اهل جماعت، اهل‌بیت رسول خدا(ص) را دوست دارند و به آنها تولی می‌کنند و وصیت رسول خدا(ص) را در روز غدیر خم که فرمود: «اذکرکم الله فی اهل‌بیتی» در حق آنها حفظ می‌کنند.»

2. محمدبن‌عبدالوهاب

شیخ محمدبن‌عبدالوهاب محبت خاصی به اهلبیت(ع) داشته و با انتخاب اسامی اهلبیت(ع) برای فرزندان خویش محبت خود به اهلبیت(ع) را نشان داده است. ایشان نام فرزند بزرگش را حسین، نام فرزند دوم را عبدالله، نام فرزند سوم را علی، نام فرزند چهارم را ابراهیم، نام فرزند پنجم را حسن و نام تنها دخترش را فاطمه نهاده است. این اسامی برای هر مسلمانی آشناست. انتخاب این نامها برای فرزندان دلیل محبت محمدبن‌عبدالوهاب به اهلبیت(ع) است، والا اگر چنین نبود، ایشان هیچ‌گاه این اسامی را برای عزیزان خود انتخاب نمی‌کرد. یکی از نشانه‌های محبت به اهلبیت(ع) انتخاب اسامی آنها برای فرزندان است که یاد آنها را زنده نگاه می‌دارد و این کار را هم محمدبن‌عبدالوهاب انجام داده است.

بعد از اینکه نظر بنیانگذاران مکتب سلفیه را دیدیم، اینک نظر برخی افراطیون سلفیه را بررسی می‌کنیم. این افراطیون احترام اهل‌بیت را نگاه نداشته و از آنها بدگویی نیز کرده‌اند. وقتی تحقیق می‌کنیم می‌بینیم این‌گونه ناسازگاریهای برخی سلفیه در مورد اهلبیت(ع) به خاطر دفاع آنها از معاندان اهلبیت(ع) مخصوصاً بنی‌امیه بوده است. هر کجا میان اهلبیت(ع) و بنی‌امیه اختلاف پیش می‌آید، این دسته مایل هستند از بنی‌امیه حمایت کنند و از حق اهلبیت(ع) عدول می‌کنند. برای تأیید این مطلب از گفته‌های دانشمند معاصر و شجاع سلفی، جناب حسن‌بن‌فرحان مالکی، مطالبی را ذکر می‌کنم. ایشان می‌گوید: «برخی از مورخان مثل محب‌الدین خطیب از طعنه زدن به اهلبیت(ع) و به خصوص علی‌بن‌ابیطالب(ع) اجتناب نمی‌کنند، این کار را به خاطر تولی بنی‌امیه و دفاع از یزید و حجاج و امثال آنها انجام می‌دهند. چنین کاری هیچ لزومی ندارد، بلکه از بدعتهای نواصب به حساب می‌آید. بعضی به دام آنها افتاده‌اند، ولی خودشان از آنها خبر ندارند. ایشان سپس اضافه می‌کند: در اوائل دوره دانشگاه درباره فتنه‌هایی که به دست بنی‌امیه در عالم اسلام به وجود آمده مطالعه می‌کردم. استادم همه آنها را رد می‌کرد و می‌گفت: این مورد قبول نیست و از آنها چنین کاری بعید است، ولی من بعد‌ها در تحقیقات و جست‌وجوهای خود دریافتم که نود درصد آن در کتب صحیح ثابت شده است. با این حال کسی را پیدا نمی‌کنیم از علی‌بن‌ابیطالب(ع) خلیفه چهارم مسلمین دفاع کند، در حالی که خیلی از مورخان مانند محب‌الدین خطیب، اکرم ضیاء عمری، خضرمی و دیگران به خاطر دفاع از یزیدها و ولیدها به علی‌بن‌ابیطالب(ع) طعنه می‌زنند و کتابهای مستقل و متنوع برای دفاع از یزیدها و ولیدها می‌نویسند؛ ولی یک نفر پیدا نمی‌شود از علی‌بن‌ابیطالب(ع) دفاع کند. این مسئله واقعاً خجالت‌آور است که علی(ع) را در سطح یزید قرار دهیم!! و بدتر از آن از یزید دفاع کنیم، در حالی که اتهامات را متوجه علی(ع) نماییم. این‌گونه اتهامات و مشکل‌آفرینیها از طرف مخالفان، غیر از تعصب کورکورانه و هوا و هوس چیز دیگری نیست.

یک سلفی دیگر که به اهلبیت(ع) عداوت می‌ورزد و در نوشته‌های خود به این خصومت دامن می‌زند، عبدالحمید فقیهی است. ایشان در رساله خلافة علی‌بن‌ابی‌طالب» می‌نویسد: «بیعت طلحه و زبیر با علی(ع) از روی اکراه بود و از روی رضایت نبود. چون بیعت با علی(ع) در شوری منعقد نشد پس باطل است.‌» جالب است که عین این انتقاد را دکتر اکرم ضیا عمری در کتاب عصر الخلافة الراشدین آورده است.

قبل از اینکه پاسخ این اعتراض را از زبان دانشمند سلفی بدهم، لازم می‌دانم به این نکته اشاره کنم که تشابه اتهامات آن هم در یک برهه سازماندهی مخالفان را آشکار می‌سازد. اما پاسخ استاد حسن‌بن‌فرحان مالکی این است: «طریقی که بیعت با علی‌بن‌ابیطالب(ع) صورت گرفت، بهترین و با فضیلت‌ترین طریق بود، زیرا در این طریق بیعت از روی اختیار اهل حل عقد انجام گرفت و در بیعت سهو و خطایی واقع نشد تا عبدالحمید فقیهی و اکرم ضیا عمری آن را بیعت مخفیانه بدانند. حتی علی(ع) از بیعت در خانه‌اش جلوگیری کرد و گفت: اعلام بیعت نخواهم کرد مگر در مسجد نبوی6. صحابه پیغمبر6 و انصار و مهاجرین نیز کسانی بودند که به مسجد رفتند و از روی اختیار با علی‌بن‌ابیطالب(ع) بیعت کردند.

اما اینکه گفتند بیعت با علی(ع) از طریق شوری انجام نگرفت پس باطل است، پاسخش این است که علی(ع) در خانه خود بیعت نکرد، بلکه به مسجد رفت و در مسجد بیعت کرد. حتی یک نفر هم از میان آن جماعت از بیعت با علی(ع) تخلف نکرد. آیا با این حال باز هم به تشکیل شوری برای بیعت با او احتیاج بود؟ و اگر انعقاد شوری برای بیعت ضروری بود، پس چرا در بیعت با ابوبکر و عمر صورت نگرفت.

خلاصه اینکه در میان خود سلفیه هم دو دستگی وجود دارد: گروهی مثل بقیه مسلمانان اهل‌بیت نبوی6 را دوست دارند و احترام آنها را برای خود لازم می‌دانند؛ گروه دیگر نیز کسانی هستند که به بنی‌امیه محبت دارند و مایل هستند بیشتر از آنها حمایت کنند. ولی هر انسان مسلمان باید اهل‌بیت نبوی6 را دوست داشته باشد و به آنها محبت ورزد و احترام آنها را نگاه دارد.

پی‌نوشتها:

[1]. فراهیدی، خلیل‌بن‌احمد، کتاب العین، تعلیق شیخ محمدحسن بکائی، انتشارات مؤسسه نشر اسلامی قم، چاپ اول، 1414ق، ص62‌.

[2]. الراغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، 1416ق، ص30.

[3]. ابن‌منظور، جمال‌الدین محمدبن‌مکرم مصری، لسان العرب، نشر ادب حوزه، 1405ق، ج1، ص253.

[4]. آل‌عضبة، عبدالکریم‌بن‌ابراهیم‌بن‌محمد، معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، دار ابن‌الجوزیه، مدینة المنورة، چاپ اول، 1410ق، ص62.

[5]. تلیدی، عبدالله‌بن‌عبدالقادر، ابوالفتح، الانوار الباهرخ بفضائل اهل‌بیت النبوی والذریة الطاهرة، مکتبة الامام الشافعی، الریاض، چاپ اول، 1417ق، ص11.

[6]. معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، ص26.

[7]. الزنیدی، عبدالرحمن‌بن‌زید، السلفیة وقضایا العصر، مرکز الدراسات والاعلام، دار شبیلیا، الریاض، چاپ اول، 1418ق ،ص26‌.

[8]. به نقل از تاریخ المذاهب الاسلامیة، ص311.

[9]. السلفیة وقضایا العصر، ص19.

[10]. همان‌، ص33.

.[11] الالبانی، محمدناصرالدین؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، مکتبة المعارف، الریاض، 1415ق، ج4، ص360.

.[12] السالوس، احمدعلی، حدیث ثقلین وفقهه، دار اصلاح، ابوظبی، چاپ اول 1407ق، ص36.

.[13] سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج4، ص355.

[14]. همان‌، ص360.

[15]. بهنساوی، سالم علی، السنة المفتری علیها، دار الوفاء، کویت، چاپ سوم، 1409ق، ص104.

[16]. بقره: آیات 159 و 160.

[17]. البار، محمدعلی، الامام الرضا ورسالته فی طب النبوی، دار المناهل، بیروت، بی‌تا، ص21.

[18]. العدوی، مصطفی، الصحیح المسند من فضائل الصحابة، دار ابن‌رجب القصیم، عربستان، چاپ دوم، 1419ق، ص250؛ السلمان، عبدالعزیز‌بن‌محمد، الکواشف الجلیة عن معانی الواسطیة، مطابع الهجد التجاریة، الریاض، چاپ یازدهم، 1401ق، ص703‌.

[19]. الکواشف الجلیة عن معانی الواسطیة، ص702؛ حقوق النبی علی امته، ج1، ص344.

[20]. ابن‌تیمیه حرانی، شیخ‌الاسلام تقی‌الدین احمد، حقوق آل‌البیت بین السنة والبدعة، تحقیق عبدالقادر احمد عطا، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ دوم، 1407ق، ص44.

[21]. همان‌، ص24.

[22]. حسن شیخ، ناصرالدین علی عائض، عقیدة اهل السنة والجماعة والصحابة الکرام، مکتبة الرشید، الریاض، چاپ سوم، 1415ق، ج3، ص24‌.

[23]. الکاندهلوی، محمد‌بن‌یوسف، حیاة الصحابة، تحقیق اعین صالح شعبان، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، بی‌تا، ج3، ص68؛ ابن‌تیمیه حرانی، شیخ‌الاسلام تقی‌الدین احمد، مجموعة الفتاوی، دارالکلمة الطیبة، قاهره، چاپ اول، 1416ق، ج4، ص332.

[24]. تلیدی، الانوار الباهرة،ص42.

[25]. همان‌، ص42.

[26]. تبریزی، محمدبن‌عبدالخطیب، مشکاة المصابح، تحقیق محمدناصر‌الدین الالبانی، المکتب الاسلامی، بیروت، چاپ سوم، 1405ق، ج3، ص1723، رقم6103؛ احمد افرسی، شیخ محمدصالح، فصل الخطاب فی مواقف الاصحاب، دارالسلام، الریاض، بی‌تا، ص91.

[27]. السالوس، احمدعلی، مع الاثنی‌عشری فی الاصول والفروع، چاپ هفتم، دارالفضیلة بالریاض، 1424ق، ص135‌.

[28]. الصحیح المسند من فضائل الصحابة، ص114؛ السحیمی، سلیمان‌بن‌سالم‌بن‌رجاء، العقیدة فی اهل‌البیت بین الافراط والتفریط، مکتبة الامام البخاری، بی‌جا، چاپ اول، 1420ق، ص143.

[29]. التونجی، محمد، معجم اعلام الحدیث النبوی من الصحیحین، مرکز المخطوطات والتراث والوثاق، کویت، چاپ اول، 1420ق، ص173.

[30]. الصحیح المسند من فضائل الصحابة، ص114.

[31]. معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، ص173.

[32]. الانوار الباهرة، ص42.

[33]. همان‌، ص60 ـ 61.

[34]. الخراشی، سلیمان صالح، شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه لم‌یکن ناصبیاً، دار الوطن، الریاض، چاپ اول، 1419ق، ص82‌.

[35]. همان‌.

[36]. «محاضرات دکتر عصام العماد وعثمان خمیس»، انتصار الحق، دار الغدیر، قم، بی‌تا، ج1، جزء اول، ص188.

[37]. مجموعة الفتاوی، ج4، ص384.

[38]. سعید دمشقیة، عبدالرحمن محمد، تبرئة شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه، دارالسلام، الریاض، 1419ق، ص208.

[39]. معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، ص584؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج4، ص650.

[40]. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج4، ص650؛ محمدناصرالدین الالبانی، صحیح الجامع الصغیر والزیادته، احیا التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1421ق، ج2، ص771.

[41]. الصحیح المسند من فضائل اهل‌بیت النبوی، ص120.

[42]. السحیمی، سلیمان‌بن‌سالم‌بن‌رجاء، العقیدة فی اهل‌البیت بین الافراط والتفریط، مکتبة الامام البخاری، بی‌جا، چاپ اول، 1420ق، ص136؛ الصحیح المسند من فضائل اهل‌بیت النبوی، ص85.

[43]. الصحیح المسند من فضائل اهل‌بیت النبوی، ص75؛ الانوار الباهرة، ص101.

[44]. ندوی، ابوالحسن علی الحسنی، المرتضی، دارالقلم، دمشق، چاپ دوم، 1419ق، ص98؛ الصحیح المسند من فضائل اهل‌بیت النبوی، ص75.

[45]. معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، ص118؛ مجموعة الفتاوی، ج18، ص16؛ معجم اعلام الحدیث النبوی، ص136.

[46]. العقیدة فی اهل‌بیت بین الافراط والتفریط، ص136؛ المرتضی، ص232؛ الانوار الباهرة، ص 98.

[47]. مشکاة المصابح، ج3، ص1737.

[48]. العقیدة فی اهل‌بیت بین الافراط والتفریط، ص148؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، ص229.

[49]. الصحیح المسند من فضائل اهل‌بیت النبوی، ص80؛ اهل السنة والجماعة، ج2، ص362.

[50]. معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، ص73.

[51]. عقیدة اهل السنة والجماعة، ج1، ص366.

[52]. ابن‌تیمیه لم‌یکن ناصبیاً، ص72 ـ 73؛ مجموعة الفتاوی، ج4، ص488.

[53]. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج2، ص438؛ العقیدة فی اهل‌البیت بین الافراط والتفریط، ص151.

[54]. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ص102؛ الصحیح المسند من فضائل اهل‌بیت النبوة، ص81.

[55]. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج2، ص479؛ الصحیح الجامع الصغیر والزیادته، ص607.

[56]. معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، ص175.

[57]. همان‌.

[58]. سلیمان‌بن‌منذر الاسعد، براءة الصحابة من النفاق، مکتبة العبیکان، الریاض، چاپ اول، 1417ق، ص120.

[59]. المرتضی، ص258.

[60]. حقوق آل‌البیت بین السنة والبدعة، ص18.

[61]. فضل اهل‌البیت وعلو مکانتهم عند اهل السنة الجماعة، ص39.

[62]. همان‌.

[63]. عبدالمحسن‌بن‌حمد العباد البدر، فضل اهل البیت وعلو مکانتهم عند اهل السنة والجماعة، دار ابن‌الاثیر، الریاض، چاپ اول، 1422ق، ص73.

[64]. المرتضی، ص161.

[65]. الامام الرضا ورسالته فی طب النبوی، ص96.

[66]. همان‌، ص83.

[67]. همان‌، ص105.

[68]. معجم ما یخص آل‌بیت النبوی، ص119.

[69]. الامام الرضا ورسالته فی الطب النبوی، ص105.

[70]. معجم ما یخص آل‌البیت النبوی، ص22.

[71]. بستوی، عبدالعلیم عبدالعظیم، المهدی المنتظر، دار ابن‌حزم، مکة المکرمة، چاپ اول، 1420ق، ج1و2، 307ص.

[72]. همان‌.

[73]. همان‌، ص311.

[74]. السالوس، احمدعلی، اثر الامامة فی الفقه الجعفری واصوله، دار الثقافة، الدوحه، 1405ق، ص134؛ همو، عقیدة الامامیة، دار الاعتصام، قاهره، چاپ اول، 1407ق، ص167.

[75]. الالبانی، محمدناصرالدین، قصة المسیح الدجال ونزول عیسی(ع)، المکتبة الاسلامیة، عمان، چاپ اول، 1421ق، ص92‌.

[76]. مشکاة المصابح، ج3، ص1501، رقم5453.

[77]. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج5، ص40 ـ 42؛ شیبانی، محمدبن‌ابراهیم، حیاة الالبانی وآثاره، دارالسلفیة، کویت، چاپ اول، 1407ق، ج1، ص316.

[78]. مشوخی، ابراهیم، المهدی المنتظر، مکتبة المنار، الرزقاء، چاپ دوم، 1406ق، ص35.

[79]. همان‌.

[80]. همان‌.

[81]. حقوق آل‌البیت بین السنة والبدعة، ص53.

[82]. المهدی المنتظر، ج1، ص362.

[83]. الخمیس، محمدبن‌عبدالرحمن، اصول الدین عند الامام ابی‌حنفیه، دار العصیمی، الریاض، چاپ اول، 1416ق، ص559؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج1، ص652؛ الصحیح المسند من فضائل الصحابة، ص495.

[84]. اصول الدین عند الامام ابی‌حنیفه، ص558.

[85]. المهدی المنتظر، ج1، ص332؛ اصول الدین عند الامام ابی‌حنیفه، ص558.

[86]. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج1، ص652 و ج3، ص62.

[87]. احزاب: 33.

[88]. آل‌مبارک، فیصل‌بن‌عبدالعزیز‌بن‌فیصل، توفیق الرحمن، تحقیق عبدالعزیز عبدالله‌بن‌ابراهیم آل‌یزید آل‌حمد، دار العصامة، الریاض، چاپ اول، 1416ق، ج3، ص500.

.[89] التفسیر الصحیح، ج4، ص126.

[90]. همان‌، ص125؛ بدر عبدالله ابوالسعود، تفسیر ام‌المومنین عائشة، دارالعالم الکتب، الریاض، چاپ اول، 1416ق، ص229؛ آل‌عقدة خالد‌بن‌عبدالقادر، جامع التفسیر من کتب الاحادیث، دارطیبه، الریاض، چاپ اول، 1421ق، ج3، ص1627؛ توفیق الرحمن، ج3، ص500 و 1089؛ ابن‌کثیر، اسماعیل‌بن‌عمر، المصباح المنیر فی تهذیب تفسیر ابن‌کثیر، دارالسلام، الریاض، چاپ دوم، 1421ق، ص1089.

[91]. رضا، محمد رشید، تفسیر القران الکریم معروف به تفسیر المنار، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۲۰ق، ج3، ص291‌.

[92]. مائده: 3.

[93]. شوری: 23.

[94]. آلوسی بغدادی، ابوالفضل شهاب‌الدین سیدمحمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی،

دارالفکر، بیروت، 1417ق، ج25، ص31.

[95]. همان‌.

[96]. مائده: 55.

[97]. ابن‌محمد حسین‌بن‌مسعود الفراء، مختصر تفسیر البغوی المسمی معالم التنزیل، تعلیق عبدالله‌بن‌احمد علی الزبیر، مکتبة المعارف، الریاض، چاپ اول، 1416ق، ج1، ص227.

[98]. روح المعانی، ج6، ص167.

[99]. انسان: 8.

.[100] روح المعانی، ج29، ص157.

[101]. آل‌عمران: 61.

[102]. حنبلی، عبدالرزاق‌بن‌رزقة‌الله الرسعینی، مرموز الکنوز فی تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق محمدصالح البراک، ج1، دار ابن‌الجوزیة، الریاض، چاپ اول، 1419ق، ج1.

[103]. جامع التفسیر، ج1، ص370؛ التفسیر الصحیح موسوعة الصحیح المیسور، ج1، ص421.

[104]. فضل اهل‌البیت وعلو مکانتهم عند اهل السنة، ص39؛ حقوق آل‌البیت بین السنة والبدعة، ص18.

[105]. احمدبن‌عبدالعزیزبن‌عبدالحسین، سلفیة لا وهابیة، با مقدمه عبدالعزیزبن‌محمدبن‌ابراهیم، آل الشیخ، دار العالم الکتب، چاپ اول، 1420ق، ص53.

[106]. مالکی، حسن‌بن‌فرحان، کتاب الریاض نحو انقاذ التاریخ الاسلامی، موسسة الیمامة الصحیفة، الریاض، 1418ق، ص41 ـ 42.

[107]. همان‌، ص158.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها