عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

شیوه هاى برخورد امام صادق علیه السلام با غلوّ و غُلات

شیوه هاى برخورد امام صادق علیه السلام با غلوّ و غُلات
پنج شنبه 23 تیر 1390  07:59 ب.ظ

شیوه هاى برخورد امام صادق علیه السلام با غلوّ و غُلات

پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 20

پیشواى ششم در یک نگاه

بهجت صفرنورالله، شماره اشتراک 9069، از نجف آباد

امام صادق (ع)، امام ششم شیعیان است، نام پدر بزرگوارش امام باقر (ع) و نام مادرش فاطمه (ام فروه)، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر مى باشد. صادق، مصدّق، کاشف الحقایق، فاضل، طاهر، قائم، منجى و صابر از القاب آن حضرت، و عبدالله، ابو اسماعیل و ابو موسى از کنیه هاى وى است.

امام صادق (ع) در روز هفدهم ربیع الاول سال 83 هجرى در روز جمعه یا دوشنبه (بنابر اختلاف) در شهر مدینه به دنیا آمد و در سن 65 سالگى پس از 34 سال خلافت، به دست منصور دوانیقى به شهادت رسید. در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است. بعضى 25 شوّال سال 148 هجرى و بعضى دیگر 25 رجب آن سال را ذکر کرده اند، که معروف و مشهور 25 شوّال است.

امام صادق (ع) شاگردان بسیارى داشت که هر یک از اعاظم علماى اسلام و دانشمندان بزرگ دوره خود به شمار مى روند.

نام گذارى امام ششم به صادق

محمدحسین مردانى، شماره اشتراک 2929، از گرگان

ابى خالد مى گوید: از امام چهارم (ع) سؤال کردم امام بعد از شما کیست؟ فرمود: فرزندم محمد که شکافنده علوم است، پس از او جعفر که نام او نزد اهل آسمان، صادق است. عرض کردم: با این که همه شما ائمه صادق هستید چرا فقط نام او صادق است؟ فرمود: پدرم از پدرش خبر داد که رسول خدا (ص) فرمود: «هرگاه فرزندم جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب تولد یافت، نام او را صادق بگذارید، براى این که پنجمین نفر از فرزندان او کسى است که نام وى جعفر است و به دلیل گستاخى و بى شرمى و نترسیدن از خدا و دروغ به پروردگار، ادعاى امامت مى کند و به همین دلیل نزد خدا به جعفر کذّاب مشهور مى باشد.(1)

مکارم اخلاقى امام صادق (ع)

امام صادق (ع) در کلیه صفات حسنه و سجایاى اخلاقى مانند نیاکان خود سرآمد روزگار و منحصر به فرد بوده است. وى همیشه در یکى از این سه حال بود: یا روزه دار بود، یا قائم به نماز و یا مشغول ذکر خدا بود، و در هر حال در برابر عظمت خداوند دلى خاشع داشت.

مالک بن انس مى گوید: «او مظهر تقوا و پارسایى و مجسّمه زهد و پرهیزکارى و دریاى علم و حکمت و داراى نفوذ کلام و قدرت بیان بود که همه را مجذوب کلام خود مى ساخت. هم چنین درحلم و حُسن خلق و تحمل و بردبارى در برابر ناملایمات و مصایب روزگار چون کوهى آهنین، استوار و پا برجا بود.»(2)

امام صادق (ع) در احسان و انفاق و اجابت تقاضاى نیازمندان مانند اجداد خود رفتار مى کرد. صدقات سرّى را در تاریکى شب به خانه مستمندان مى برد و به صورت ناشناس به آنان غذا و پوشاک مى داد، بدون این که خود را معرفى کند.

عاطفه و گذشت امام (ع) به حدى بود که اوهام بشرى گنجایش تصور چنان بزرگوارى را ندارد. مردى خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد: پسر عمّ شما هر چه دلش خواست به شما ناسزا گفت. حضرت به جاى این که خشمگین شود به کنیز خود فرمود: آب وضو حاضر کن، آن گاه وضو گرفته و مشغول نماز شد. راوى مى گوید: من پیش خود فکر کردم آن حضرت پس از خواندن نماز، شخص ناسزاگو را نفرین خواهد نمود، لکن پس از خواندن نماز، عرض کرد: پروردگارا! این، حق من بود بخشیدم، ولى جود و کرم تو از من بیشتر است، تو هم او را ببخش و به کردارش کیفر مفرما.(3)

ابو ایوب روایت مى کند: «هنگامى که امام باقر (ع) و امام صادق (ع) مشغول نماز مى شدند، رنگ چهره آنها گاهى سرخ و گاهى زرد مى شد، به گونه اى که گویا شخصى را مى نگرند و با او محرمانه سخن مى گویند.»(4)

معاویة بن وهب مى گوید: همراه امام صادق (ع) بودم، آن حضرت سوار بر مرکب بود، در مسیر راه پیاده شد و سجده طولانى انجام داد. پس از سجده، از علت آن پرسیدم، فرمود: «به یاد نعمتى افتادم، از این رو سجده (شکر) به جا آوردم.»(5)

مذهب امامیه به این علت به نام امام صادق (ع) جعفرى نامیده شده که علوم بسیارى از او منتشر گشته است، به اندازه اى که اکثر احادیث موجود در کتاب هاى شیعه از روایات امام صادق (ع) مى باشد، بلکه روایات او منحصر به روایات شیعه نیست و بزرگانى از معاصر اهل سنّت نیز از او حدیث شنیده و روایت کرده اند.

از این گذشته، اصولاً انتساب شیعه امامیه به آن حضرت و نام گذارى آنان به نام جعفرى، در عصر خود امام صورت گرفته است. ایشان در ضمن وصیت هایش به اصحاب خود چنین فرمود: «هر کدام از شما تقوا و پرهیزگارى پیشه کنید و متدیّن و راست گو و درست کار و خوش اخلاق و نیکو رفتار باشید، مردم مى گویند او جعفرى است و من خوش حال مى شوم؛ اما اگر چنین نباشید، ننگ و عارتان متوجه من است و مردم مى گویند: این گونه است تربیت جعفر!.»(6)

اخلاق امام صادق (ع)

حسن میرزایى، شماره اشتراک 2774، از رشت

نمى توان زندگى امام صادق (ع) را در مقاله اى نوشت و از ابعاد شخصیتى برجسته ایشان نام برد، ولى از اخلاق و رفتار و سلوک اسلامى و الهى اش چیزى به قلم نیاورد، چرا که ائمه اطهار (علیهم السلام) پیرو سنّت جدشان پیامبر اکرم (ص) قبل از این که با علم امامت مردم را هدایت کنند، با اخلاق و رفتار و عمل به آموزه هاى اسلامى، بشر را هدایت مى نمودند؛ آن گونه که خود آن حضرت به پیروانش مى فرمودند: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم؛(7) مردم را به غیر زبانتان (با عملتان) دعوت کنید.»

به یک نمونه از مکارم اخلاقى امام صادق (ع) توجه نمایید:

حلم و بردبارى

از حَفص بن ابى عایشه روایت شده که فرمود: روزى امام صادق (ع) خدمتکار خود را دنبال کارى فرستاد، ولى چون دیر کرد خود آن حضرت در پى آن کار رفت. غلام را دید که در گوشه اى خفته، بر بالین او نشست و مشغول باد زدن به او شد. وقتى غلام بیدار شد، امام (ع) به او فقط این جمله را فرمود: «سزاوار نیست که هم روز بخوابى و هم شب، شب براى خودت ولى روز براى ما.»(8)

مقام علمى امام صادق (ع)

اگر زندگى بعضى از امامان معصوم (ع) از جنبه هایى مثل: شجاعت، شهادت طلبى، اخلاق، عبادت و... نزد افکار عمومى جهانیان به خصوص شیعیان و نیز اهل تسنّن، اشتهار و برجستگى بیشترى داشته است زندگى امام جعفر صادق (ع) از جنبه علمى و مقام فقهى، آن چنان درخشندگى و برجستگى دارد که بسیارى از دانشمندان و نویسندگان غیر شیعه نیز به آن اعتراف دارند.

درباره عظمت علمى امام صادق (ع) همین بس که دانشمندان تشیّع و تسنّن جایگاه علمى او را قبول داشتند و در برابر آن سر تعظیم فرود مى آوردند و برترى علمى او را مى ستودند.(9)

ابوحنیفه - پیشواى حنفى هاى اهل سنّت - مى گوید: من فقیه تر از جعفر بن محمد، ندیده ام. روزى طبق دستور منصور، چهل مسئله مهم فقهى آماده کردم تا در جلسه اى با حضور خلیفه از آن حضرت سؤال کنم. پس از طرح سؤالات، امام (ع) یکایک آنها و موارد اختلاف را آن چنان کامل پاسخ داد که همگان اعتراف کردند آن حضرت دانشمندترین و آگاه ترین مردم به موارد اختلاف آرا مى باشد.(10)

مالک بن انس - یکى از چهار پیشواى اهل سنّت - مى گوید: «هرگز چشمى مانند جعفر بن محمد را ندیده، و گوشى نظیر او را نشینده، و بر قلب انسانى برتر از جعفر بن محمد، از نظر دانش و عبادت و پرهیزگارى، خطور نکرده است.»(11)

عصر امام صادق (ع) و ظهور مذاهب گوناگون

حسینعلى متقى نیا، شماره اشتراک 1751، از سارى

ایام امامت حضرت صادق (ع) روزگار بسیار عجیبى بود. در دوران 23 سال نبوت پیامبر اکرم (ص) قرآن نازل شد و آن حضرت با تلاش فراوان و با یارى امام على (ع) و یاران با وفاى ایشان توانستند اسلام را توسعه و نشر بدهند. پس از رحلت پیامبر (ص) خلافت را غصب کردند و امامت را از امام اول شیعیان به ظاهر گرفتند و او را خانه نشین کردند. بعد از امام على (ع)، امام حسن (ع) امامت مردم را بر عهده گرفت و این دوران هم زمان بود با خلافت غاصبانه امویان. بعد از آن حضرت، امام حسین (ع) به امامت جامعه اسلامى رسید، اما افسوس که مردم حقیقت را نمى دیدند، شکم هایشان از مال حرام پر شده بود و باطل را جاى گزین حق کرده بودند. تا جایى که فقط شهادت امام حسین (ع) و یاران با وفایش مى توانست تلنگرى بر این مردم غفلت زده و خیانت کار باشد. پس از آن، امام سجاد (ع) حکومت اسلامى را به دست گرفت، اما او هم نتوانست با ظلم و ستم خاندان آل امیّه مبارزه کند و به ناچار مبارزه با ستم کاران را در قالب دعا و راز و نیاز به درگاه الهى پى گرفت. اما فرزند او امام باقر (ع) براى نشر و ترویج اسلام توانست حرکت جدیدى را آغاز کند، زیرا در دوران او بنى امیّه و بنى عباس بر سر خلافت به جنگ و نزاع برخاسته و سرگرم هم بودند و امام باقر (ع) از این فرصت تاریخى استفاده کرد و روح تازه اى به کالبد مردم دمید. همین شیوه در زمان امام صادق (ع) هم ادامه داشت، اما در زمان او انواع افکار و عقاید و شبهات جدید ظهور پیدا کرد؛ چنان که در حدیث نبوى هم تأیید شده است.

بارزترین فرقه ها در عصر امام صادق (ع) چهار فرقه بودند:

1 - مرجئه: از فرقه اهل تسنّن بودند و اعتقاد داشتند که امام على (ع) از درجه اولى به درجه رابعه نزول یافته و چهارمین خلیفه است.(12)

2 - معتزله: این طبقه در عصر امام صادق (ع) پدید آمد و عمر بن عبید و واصل بن عطاء، در حوزه حسن بصرى عزلت گرفتند و ملقّب به معتزله شدند.

3 - خوارج: این فرقه از حکمیتِ صفّین پدید آمدند. برخى از آنها غلوّ کردند، بعضى به طرف معاویه رفتند و گروهى از هر دو برگشتند. همین فرقه بودند که امیرالمؤمنین (ع) را شهید کردند.

4 - شیعه: شیعه از زمان پیامبر (ص) به وجود آمد و برخى از صحابه را شیعه مى گفتند؛ مثل: سلمان، مقداد، ابوذر و... .(13)

امام صادق و گسترش علم

حامد طاهرى، شماره اشتراک 11027، از ایوان غرب

علم و دانش، علت مبقیه زندگى، بقاى نفسانى و روحانیت آدمى است. با علم، سعادت فردى و اجتماعى تأمین مى گردد و رشد عقلى و رفاه اجتماعى حاصل مى شود. عالم، دستى به عوالم نشئه طبیعت و محیط ماورا دارد و حیوان از این مقام آدمیت خبر ندارد. دیده، دوربین عالم و دانشمند است که از اعماق زمین و اوج آسمان دیدن مى کند.

براى افراد انسان هیچ چیزى بیشتر از علم و دانش، الزامى نیست. با دانش مى توان به اسرار وجود راه یافت و بر تمام موجودات عالم و عناصر وجود و موالید عالم طبع، احاطه داشت.

بقا و جاودانى براى انسان فقط به وسیله علم و دانش میسّر مى شود و فاقد علم از همه مزایاى زندگى، محروم است. در قرآن و حدیث بیش از هر چیز به علم آموختن توجه شده است. اسلام، ادب و آداب آموزش و پرورش را بهتر از هر ملت و قومى بیان کرده است.

این علم و دانش مخصوص علم دین است و از دین جدا نیست، چرا که علم دین را هم باید از مکتب ربوبى به وسیله نبى و اوصیایش فرا گرفت.

در دوران امامت حضرت على (ع) و فرزندانش تا امام محمد باقر (ع) فرصتى براى نشر علم ایجاد نشد، اما در زمان امام پنجم (ع) زمینه اى فراهم گردید تا افکار عمومى را به قلم و دانش جلب کند. پس از وى امام صادق (ع) از مقتضیات زمان و مکان استفاده کرده، مکتب جعفرى را بنیان نهاد و حقایق علمى را به مردم آموخت.

مدرسه علمیه و دانشگاه جعفریه که در نیمه قرن دوم تأسیس شد، سیزده قرن است ادامه دارد و حوزه علمیه آن به صدها شهر منشعب شده است.

اهمیت مکتب جعفرى در این بود که شاگردان خود را اول تربیت مى کرد و آن گاه تعلیم مى نمود و همه را چنین آموخت که علم را براى عمل بخوانند و دانش را براى خدمت و حفظ شرافتِ نفس فرا گیرند. امام صادق (ع) فرمودند: «هر کس علم را به غیر از این هدف فرا گیرد، از آن دور مى شود.»

امام صادق (ع) و تأسیس مذهب جعفرى

مرضیه ولى پور، شماره اشتراک 8044، از اهر

عصر امام صادق (ع)، یکى از طوفانى ترین دوره هاى تاریخ اسلام است. از طرفى، جامعه اسلامى دست خوش اغتشاش ها و انقلاب هاى پیاپى از جانب گروه هاى مختلف بود و از طرف دیگر، عصر برخورد مکتب ها و ایدئولوژى ها و تضاد افکار فلسفى و کلامىِ مختلف بود که از برخورد امت اسلام با مردم کشورهاى فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامى با دنیاى خارج، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانى براى فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود.

زمان امام صادق (ع)، زمان تزلزل حکومت بنى امیّه و فزونى قدرت بنى عباس بود و این دو گروه مدتى در حال کشمکش و مبارزه با یک دیگر بودند. بنى امیّه در این مدت، گرفتار مشکلات سیاسى فراوانى بودند، لذا فرصت فشار و سخت گیرى بر شیعیان نداشتند. عباسیان نیز چون از دست یابى به قدرت در پوشش شعار طرفدارى از خاندان پیامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل مى کردند، فشارى از طرف آنان مطرح نبود.

از این رو این دوران، دوران آرامش و آزادى نسبى امام صادق (ع) و شیعیان بود. لذا آن حضرت از این فرصت استفاده کرده و تلاش فرهنگى وسیعى را آغاز کرد. درگیرى شدید بین بنى عباس و بنى امیّه، آنان را آن چنان به خود مشغول کرده بود که فرصتى طلایى براى امام صادق (ع) و یارانش به دست آمد. آن حضرت با استفاده از این فرصت، به بازسازى و نوسازى فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق، از نقاط مختلف به سوى مدینه سرازیر شدند و گرد شمع وجود امام صادق (ع) تجمع کردند.

امام در چنین دورانى به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بدبینى افتاد. به همین دلیل از انحراف اصول و معارف اسلامى از مسیر راستین خود و نیز توجیهات غلط و وارونه دستورات دین که به وسیله خلفاى وقت صورت مى گرفت، جلوگیرى مى کرد. امام صادق (ع) در ظلمت بحران ها و آشوب ها، دنیاى شیعه را به فروغ تعالیم خویش روشنى بخشید و حقیقت اسلام را از آلایش انحرافات و گزند فریب کاران حفظ نمود. او آن قدر فقه و دانش اهل بیت را گسترش داد و زمینه ترویج احکام و بسط کلام شیعى را فراهم ساخت که مذهب شیعه به نام او با عنوان «مذهب جعفرى» شهرت یافت. آن اندازه که دانشمندان و راویان از دانش امام بهره برده و از ایشان حرف و حدیث نقل کرده اند، از هیچ یک از دیگر ائمه نقل نکرده اند. لیکن طولى نکشید که بنى عباس پس از تحکیم پایه هاى حکومت و نفوذ خود، همان شیوه ستم گرى بنى امیّه را در پیش گرفتند و حتى از آنان هم گوى سبقت را ربودند.

امام صادق (ع) که همواره مبارزى نستوه و خستگى ناپذیر در میدان فکر و عمل بود، کارى که امام حسین (ع) به صورت قیام خونین انجام داد، وى در لباس تدریس و تأسیس مکتب پى گرفت و جهادى راستین کرد.

روشن است که در طول تاریخ بشر، همانند مدرسه امام صادق، مدرسه اى نمى توان یافت که بتواند نسل هاى متوالى را تحت تأثیر خود قرار دهد و اصول و افکار خویش را بر آنها حاکم سازد و مردمى متمدّن و فرهیخته با کیان و موجودیّتى یگانه، بنیان نهد. دست آوردهاى این مدرسه فقط محدود به معاصرانش نیست که در آن به تحصیل و آموختن علم پرداختند، بلکه دست آوردهاى آن در اندیشه هایى است که در جامعه ایجاد کرده و در مردان پرورش یافته اى است که سیماى تاریخ و سیماى مسلمانان را دگرگون ساختند و تمدّنى را پدید آوردند که تا قرن هاى طولانى پایدار و پا بر جا بوده و هست.

بزرگانى از اهل سنّت همچون: مالک بن انس، ابوحنیفه، سفیان ثورى، ابن جریح، روح بن قاسم و...، از جمله ریزه خواران دانش بى کران امام صادق (ع) بودند. ابوحنیفه که دو سال شاگرد امام بود، این دوره را پایه علوم و دانش خود معرفى کرده و مى گوید: اگر آن دو سال نبود «نعمان» از بین رفته بود. مورّخ مشهور، ابو نعیم اصفهانى در این باره گفته است: شمارى از تابعان از امام صادق (ع) روایت نقل کرده اند؛ از جمله: یحیى بن سعید انصارى، ایوب سجستانى، ابان بن تغلب، ابو عمرو بن علاء و یزید بن عبدالله بن هاد. هم چنین پیشوایان برجسته نیز از او نقل حدیث کرده اند؛ کسانى همچون: مالک بن انس، شعبة بن الحجّاج، سفیان ثورى، ابن جریح، عبدالله بن عمر، روح بن قاسم، سفیان بن عیینه، سلیمان بن بلال، اسماعیل بن جعفر، حاتم بن اسماعیل، عبدالعزیز بن مختار، وهب بن خالد و ابراهیم بن طهمان. مسلم بن حجّاج در صحیح خود به احادیث نقل شده از آن حضرت (ع) احتجاج کرده است.(14)

در دوره امامت امام صادق (ع) مسلمانان بیش از پیش به علم و دانش روى آوردند و در بیشتر شهرهاى قلمرو اسلام، به ویژه در مدینه، مکه، کوفه، بصره و... مجالس درس و مناظره هاى علمى دایر گردید. در این زمان با استفاده از فرصت به دست آمده، امام صادق (ع) توانست نهضت علمى و فرهنگى پدرش امام باقر (ع) را ادامه داده، علوم و معارف اهل بیت را بیان کرده و در همه جا منتشر کند.

برخورد وى با گروه هاى مختلف مردم سبب شد که آوازه شهرتش در دانش و بینش دینى، علم و تقوا، سخاوت و کرم و... در تمام قلمرو اسلام طنین انداز شود و مردم از هر سو براى استفاده از دانش بى کران وى رو سوى او کنند. در این دوره، علوم و فلسفه ایرانى، هندى و یونانى به حوزه اسلامى راه یافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبان هاى مختلف به زبان عربى، گرم و پر رونق گردید.

هم چنین مکتب هاى کلامى و فرقه هاى مذهبى و فقهى در این عصر پایه گذارى شد. امام صادق (ع) با تمام جریان هاى فکرى و عقیدتى آن روز برخورد کرده، موضوع اسلام و تشیّع را در برابر آنها روشن ساخته و برترى بینش اسلام تشیّعى را ثابت کرده است. محمد بن مسلم، از آن حضرت 16000 حدیث در علوم گوناگون روایت کرده است.

فعالیت هاى اجتماعى و سیاسى امام صادق (ع)

نصرت جعفرى، شماره اشتراک 1957، از سیریز - کرمان

در زمان امام صادق (ع) خلافت از دودمان اموى به دودمان عباسى منتقل شد. عباسیان از بنى هاشم اند و عموزادگان علویان به شمار مى روند.

در اواخر عهد امویان که کار مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموى به عللى سست شد، گروهى از عباسیان و علویان به تبلیغ روى آوردند. علویان خود دو دسته بودند: بنى الحسن که اولاد امام مجتبى (ع) بودند و بنى الحسین که اولاد سیدالشهدا (ع) بودند. غالب افراد دسته بنى الحسین که در رأسشان حضرت امام صادق (ع) بود، از فعالیت ابا کردند، با این که بارها از ایشان دعوت شد.

عباسیان به ظاهر به نفع علویان تبلیغ مى کردند، سفّاح و منصور و برادر بزرگشان ابراهیم الامام با محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن، معروف به نفس زکیّه، بیعت کردند، حتى منصور هم بیعت کرد که مدتى بعد قاتل همین محمد شد.

در آغاز کار، رکاب عبدالله بن حسن را مى گرفت و مانند یک خدمتکار، جامه او را روى زین اسب مرتب مى کرد. عباسیان مى دانستند که زمینه و محبوبیت، از آن علویان است. آنان مردمى نبودند که دلشان به حال دین سوخته باشد؛ هدفشان دنیا بود و چیزى جز ریاست و خلافت نمى خواستند. حضرت صادق (ع) از همان ابتدا از همکارى با عباسیان امتناع ورزید.

دوره امامت امام صادق (ع) در زمانى واقع شد که علاوه بر حوادث سیاسى، یک سلسله حوادث اجتماعى و مسائل فکرى و روحى پیدا شده بود و لازم بود امام صادق (ع) جهاد خود را در این جبهه آغاز کند.

مقتضیات زمان امام صادق (ع) که در نیمه قرن دوم مى زیست با زمان سیدالشهدا (ع) که در حدود نیمه قرن اول بود، بسیار تفاوت داشت. در نیمه قرن اول در مقابل مردانى که مى خواستند به اسلام خدمت کنند یک جبهه بیشتر وجود نداشت و آن هم جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود. اگر جبهه مخالفى هم بود اهمیتى پیدا نکرده بود.

همه مردم از حیث فکرى و روحى هنوز به سادگى صدر اسلام زندگى مى کردند. بعدها جبهه هاى دیگر به وجود آمد و تا زمان امام صادق (ع) که یک نهضت علمى و فکرى و فرهنگى عظیم در میان مسلمانان آغاز شد و نحله ها و مذهب ها در اصول دین و فروع دین پیدا شدند. به قول یکى از مورّخان، مسلمانان در این زمان، از میدان جنگ و لشکرکشى، متوجه فتح دروازه هاى علم و فرهنگ شدند. در زمان امام صادق (ع) از یک طرف زد و خورد اموى ها و عباسى ها فترتى به وجود آورد و مانع بیان حقایق را تا حدى از بین برد و از طرف دیگر، در میان مسلمانان یک شور و هیجان خاصى براى فهمیدن و تحقیق پیدا شد. از این رو لازم بود شخصى مثل امام صادق (ع)، این جبهه را رهبرى کند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمى در معارف و احکام و اخلاق بپردازد. در تاریخ زندگى امام صادق (ع) مى بینیم عده اى مى آیند و با آن حضرت محاجّه مى کنند و جواب هاى کافى مى گیرند. کسانى همچون: عمرو بن عبید و واصل بن عطاء که افرادى متفکر بودند، مى آمدند و در مسائل الهى یا مسائل اجتماعى سؤال و جواب مى کردند و مى رفتند.

در جاى دیگر فقهاى بزرگ آن عصر را مى بینیم که یا شاگردان آن حضرتند یا بعضى از آنها مى آمدند و از آن حضرت سؤالاتى مى کردند و جواب دریافت مى نمودند.(15)

عصر امام صادق (ع)

حمزه نظرپور، شماره اشتراک 1725، از مسجدسلیمان

امام صادق (ع) در روزگارى مى زیست که هواهاى نفسانى با هم درگیر بودند و آشفتگى فکرى پدید آمده بود. مردم با سخن چینى و لو دادن یک دیگر و متهم کردن این و آن، به زمام داران نزدیک مى شدند. نه جان افراد، حرمتى داشت و نه دیانت، ارزشى. نه تنها جامعه نظم نداشت، بلکه بى نظمى بر همه جا حاکم بود و زمام داران خود کامه فرمان مى دادند و مردم در راه اغراض و اهدافشان - همانند امروز - بازیچه اى بیش نبودند.

در این میان، بیشترین سختى نصیب شیعیان بود. دشمنان آنان دشنام گویى به على (ع) را سنّت قرار داده بودند و نمازهایشان را با آن به پایان مى بردند. هیچ کس به مسجد یا معبد یا محفل و یا حوزه علمى وارد نمى شد، مگر این که کلماتى مى شنید که از تباهى و پلیدى درونى گویندگان آنها خبر مى داد، سخنوران، واعظان و قصّاص، سخنانشان را جز با دشنام به على (ع) آغاز نمى کردند.(16)

پیروان ائمه این مشکلات را با دل هاى آرامش یافته - که خداوند به صابران وعده داده است - تحمل نموده و پذیرا شدند. امام صادق (ع) همه این حوادث را در مراحل رشد خود دید و یا آنها را بى پیرایه و مستند از پدرش شنید.

رشد و تربیت امام صادق (ع) با خشونت و سختى ها و بلایا همراه بود؛ مشکلاتى که از طرف زمام دارانِ تباه کننده حق و ستم گر بر مردم و بندگان شهوت، پدید آمده بود. با وجود این، مصایب و مشکلات باعث نشدند که امام (ع) حقّ را اظهار نکند و از ارشاد مردم دست بردارد و آنان را از آمیختن با ستم گران بر حذر ندارد. آن حضرت مردم را از ارجاع اختلافاتشان به محاکم قضایىِ ستم گران باز داشته و از آمیزش و یارى رساندن به آنان و پذیرفتن هر نوع مسئولیتى از طرف آنان، نهى مى نمود.

در روزگار امام صادق (ع) بود که «زید بن على» در کوفه قیام کرد و هنگامى که وى به شهادت رسید، امام با سخنان بلیغى براى او طلب رحمت کرد و به قاتلش نفرین فرستاد.(17) این حادثه در زمان «هشام بن عبدالملک» روى داد. وى مردى ستم گر بود و لذا پس از شهادت زید به کارگزارانش دستور داد تا بر علویان سخت بگیرند و نام آنان را از دیوان حذف کرده و زندان ها را از آنان انباشته سازند. از جمله به نماینده اش(18) در مدینه نامه نوشت که زبان و دست «کُمیت بن زید اسدى» را به جرم مرثیه سرایى براى زید، قطع کنند.

توصیف اوضاع حاکم بر زمان امام صادق (ع)

الف) سیاست حاکمان

امام (ع) در طول دوران امامت خود با خلفایى سفّاک و هتّاک، هم زمان بود، که پنج تن از آنان از خلفاى اموى و دو تن از آنها از خلفاى عباسى بودند.

این افراد گروهى بودند که براى حفظ ظاهر، شمارى فقیه، واعظ، صوفى و متکلّم را نیز تدارک دیده بودند تا در یک جامعه دینى دستشان از همه چیز خالى نباشد و عضو فرهنگى هم داشته باشند. همان گونه که مى بینبم سال هاى انتهایى عمر امام (ع) در دوران قدرت مندان خون ریز گذشت؛ کسانى که در اصل شمشیر را مى شناختند، ولى از حربه هاى سیاسى و فرهنگى نیز غافل نبودند. به همین دلیل مساجد را از عده اى فقیه و مفسّر دربارى، مدارس را از عده اى متکلّم تأثیرپذیر از فرهنگ بیگانه، خانقاه ها را از صوفیه و زندان ها را از سادات آل محمد (ص) انباشته بودند.

ب) فقه وابسته

این فقاهت، بدین منظور پدید آمد و مورد تکریم خلفا واقع شد که مردم را از رجوع به اهل بیت (ع) در فهم فقه قرآنى و عمل به احکام واقعى شرع، بى نیاز سازد. وظیفه اهل بیت در برخورد با این پدیده تا اندازه اى سنگین مى شود، به خصوص مقابله با فقاهتى که قدرت جبّار مسلّط، آن را به رسمیت شناخته، غیر قابل تصوّر است. این موضوع تا بدان حدّ است که منصور - با وجود حضور امام صادق (ع) - به یکى از افراد(19) گفت که کتاب «الموطأ» (فقه آسان) را بنویسد تا مردم و قضات دادگاه ها بدان مراجعه نمایند.

ت) حدیث و محدّثان

موضوع محدّثانِ وابسته به مذهبِ حاکم نیز مشکل دیگرى بود. این افراد برخى از روى جهل و برخى از روى عمد و به سود سیاست، احادیثى را به پیامبر اکرم (ص) نسبت مى دادند که یا اصلاً درست نبود و یا تحریف شده بود. حتى گفته شده است که برخى از محدّثان و منتسبان به حدیث، جعل حدیث را براى ترویج مذهب خود، داراى ثواب مى دانستند.(20)

ث) قرآن و مفسّران

پیامبر اکرم (ص) بارها اعلام کرده بود که علوم قرآنى و رموز وحیانى را به امام (ع) آموخته است و امت باید تفسیر قرآن را از على و اولاد وى فرا گیرند. اما این حالت به زیان حاکمیت بود، چرا که هرگونه رجوع به ائمه، مردم را متوجه آنان مى ساخت و نظام خلافت را متزلزل مى کرد. از این رو قدرت حاکم، جریانى را به نام «مفسّران قرآن» پدید آورد تا این خلأ را نیز پر کند.

ج) ایجاد استحاله فرهنگى

ایجاد استحاله فرهنگى با ترجمه فلسفه هاى گوناگون و عرفان هاى متعدّد و متلوّن ،آغاز شد. عباسیان به کمک تعدادى از مسیحیان و یهودیان و... طرحى را براى حذف فرهنگى ائمه (ع) - بعد از حذف سیاسى - پى ریختند. فرهنگ ناب قرآنى که مى رفت تا با دستان پر توان ائمه (ع) همه ساحت هاى فکرى بشرى را تسخیر کند و امت با کتاب علمى قرآن دست به تجربه بزنند، مقهور هجوم فلسفه هاى بیگانه گشت و ذهنیت هاى اختلافى یا به تعبیر فیلسوف بزرگ خواجه نصیر طوسى، مخلوطى از عقل و اوهام، جاى تعالیم وحیانى را غصب نمود و قدرت حاکم، آزاد اندیشى را از میان برد و امامان را مسموم و شهید کرد.

علامه طباطبائى (قدّس سرّه) مى نویسد: «در این برهه از زمان، علوم، اوایل... به زبان عربى ترجمه شد... و صدها کتاب از یونانى و رومى و ایرانى و سریانى به زبان عربى در آمد.»(21)

ح) غُلوّ و مبارزه با غالیان

انحراف غلوّ، انحراف عمیقى بود که اساس دین را تخطئه کرده و مورد تهدید قرار داده بود. آن گونه که غُلات مى اندیشیدند، هیچ امرى از دین، از تحریف و تغییر ایمن نمى ماند. اما به ظاهر، گرایش غلوّ حاوى نوعى گرایش عرفانى بود که برخى افراد را فریب داده و تحت تأثیر جاذبه هاى خاصّ خود قرار مى داد. جریان غالى از جهاتى براى تشیّع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى کرد، که شیعه را در نظر دیگران انسان هاى بى قید و بند نسبت به فروعات دین نشان مى داد.(22)

چرایى پاسخ منفى امام به دعوت سران نهضت

نرجس اصغرنیا، شماره اشتراک 12954، از بابل

توجه به این نکته لازم است که بنى عباس دو مبلّغ مهم داشتند که بسیار تأثیرگذار بودند: ابومسلم در خراسان و ابوسلمه در عراق. ابومسلم به ابوسلمه حسادت مى ورزید و مى خواست او را از سر راه خود بردارد.(23)

به دنبال گسترش دعوت عباسیان در شرق ایران، مردم آن سرزمین با یک دیگر متحد شدند و مخالفت با مروانیان را آشکار ساختند و با حاکم دست نشانده مروان به جدال برخاستند. ابومسلم، نصر سیّار، حاکم خراسان را گریزاند و قحطبه، پسر شیب از جانب او براى سرکوبى لشکر مروان بن محمد که متوجه خراسان بودند، فرستاده شد. در جنگى که در کنار فرات در گرفت قحطبه کشته شد و لشکریان با پسر او، حسن بیعت کردند. قحطبه پیش از آن که بمیرد لشکریان خود را گفت: چون وارد کوفه شدید نزد ابوسلمه خلال بروید و گفته او را اطاعت کنید. حسن با لشکریان خود در محرّم سال 130 به کوفه در آمد. در این روزگار ابراهیم الامام، داعى عباسیان در زندان در گذشته بود. او پیش از مرگ گفته بود: پیروان او به کوفه بروند و در طاعت ابوالعباس سفّاح باشند.

ابوالعباس در ماه صفر سال 132 با خاندان خود به کوفه در آمد. ابوسلمه آنان را در خانه ولید بن سعد که از موالى بنى هاشم بود جاى داد و به مدت چهل روز آنان را از مردم پنهان داشت.(24)

ابوسلمه خلال چون بعد از مرگ ابراهیم الامام، اوضاع را به زیان خود مى دید بر آن شد که خلافت را از آل عباس به آل ابوطالب باز گرداند. لذا به سه تن از بزرگان علویان: جعفر بن محمد صادق (ع)، عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب (عبدالله محض) و عمر الاشرف بن زین العابدین (ع) نامه نوشت و آن را به یکى از دوستان ایشان سپرد و به او گفت: اول نزد جعفر بن محمد صادق (ع) برو، اگر وى پذیرفت دو نامه دیگر را از میان ببر و اگر او نپذیرفت عبدالله محض را ملاقات کن، اگر او هم قبول نکرد، نزد عمر رهسپار شو.

فرستاده ابوسلمه در ابتدا نزد امام جعفر صادق (ع) رفت و نامه ابوسلمه را به امام تسلیم کرد. حضرت صادق (ع) فرمود: مرا با ابوسلمه که شیعه و پیرو دیگران است چه کار؟ فرستاده ابوسلمه گفت: نامه را بخوانید، امام (ع) به خادم خود گفت: چراغ را نزدیک بیاور. آن گاه نامه را در آتش انداخت و آن را سوزانید. پیک پرسید: جواب آن را نمى دهى؟ امام فرمود: جوابش همین بود که دیدى!

سپس پیک نزد عبدالله محض رفت و نامه او را به دستش داد، چون عبدالله نامه را خواند آن را بوسید و فوراً نزد امام صادق (ع) رفت و به حضرت عرض کرد: این نامه اکنون به وسیله یکى از شیعیان ما در خراسان رسیده است که مرا به خلافت دعوت کرده است. حضرت به عبدالله گفت: از چه وقت مردم خراسان شیعه تو شده اند؟ آیا تو ابومسلم را پیش آنها فرستاده اى؟ آیا تو کسى از آنان را مى شناسى؟ در این صورت که نه تو آنها را مى شناسى و نه ایشان تو را مى شناسند، چگونه شیعه تو هستند!؟

عبدالله گفت: سخن تو این گونه مى نمایاند که خود به این کار نظر دارى! امام فرمود: خدا مى داند که من خیر اندیشى را در مورد هر مسلمانى بر خود واجب مى دانم، چگونه آن را در مورد تو روا ندارم؟

اى عبدالله! این آرزوهاى باطل را از خود دور کن و بدان که این دولت از آن بنى عباس خواهد بود. مانند همین نامه براى من نیز آمده است.(25)

عبدالله در پاسخ نامه این گونه نوشت: من پیرى سال خورده هستم، پسرم محمد به این کار سزاوارتر است و به کسان خود پیام فرستاد با پسرم محمد بیعت کنید.(26)

عمر بن زین العابدین نیز با نامه ابوسلمه برخورد منفى داشت. وى نامه را رد کرد و گفت: من صاحب نامه را نمى شناسم که پاسخش را بدهم.

هنگامى که پرچم هاى پیروزى به اهتزاز در آمد و نشانه هاى فتح نمایان شد، ابوسلمه مجدّداً نامه اى به امام صادق (ع) نوشت: «هفتاد هزار جنگ جو در رکاب ما آماده هستند، اکنون موضع خود را روشن کن». امام (ع) باز همان جواب قبلى را داد.(27)

بر پایه آن چه گفته شد، مى توان واکنش امام (ع) را این گونه بررسى کرد که آن حضرت با توجه به عمل کرد رهبران نهضت مى دانست که اینها هدفى جز رسیدن به قدرت ندارند و هیچ خلوصى در کارشان نیست؛ چنان که این عدم خلوص در رفتار ابوسلمه بسیار روشن و آشکار است.

افزون بر آن، گزارش هاى تاریخى گواه بر این است که «ابوسلمه خلال» پس از رسیدن نیروهاى خراسانى به کوفه، زمام امور سیاسى را در دست گرفته، شروع به توزیع مناصب سیاسى و نظامى در میان اطرافیان خود کرده بود. او مى خواست با برگزیدن یک خلیفه علوى در حد یک مقام ظاهرى و تشریفاتى، در واقع خود گرداننده اصلى حکومت باشد.

امام (ع) مى دانست که ابومسلم و ابوسلمه، خواهان بهره بردارى از شخصیت او در راه اهداف شوم خود هستند و به امامت ایشان اعتقادى ندارند، وگرنه معنا نداشت که سه نامه به یک مضمون به سه شخصیت از خاندان پیامبر بنویسند.(28)

امام صادق (ع) مى دانست که طراح اصلى قیام، عباسیان هستند و آنها هدفى جز حکمرانى و سلطه جویى ندارند و افرادى مانند ابومسلم و ابوسلمه فقط آلت دست آنهایند. در واقع آنان فریب خورده بودند و در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نبودند. لذا امام به هیچ عنوان حاضر به همکارى با آنان نبود و به اقداماتشان مشروعیت نبخشید، چرا که آنها مردان مکتب او نبودند و در عرصه انتقام جویى و کسب قدرت و اعمال خشونت چنان راه افراط را در پیش گرفتند که هیچ مسلمان متعهّدى آن را پذیرا نیست.

یک پرسش مهم

قیام هایى که بدان اشاره شد، نمایان گر یک فرصت مناسب سیاسى در عصر امام صادق (ع) است. پرسش مهم این جاست که چرا امام (ع) خود از این فرصت استفاده نکرد و قیام نفرمود؟

در پاسخ به این پرسش مهم باید به دو امر اساسى توجه داشت:

اول این که، امام (ع) وضع و حال امت را از حیث فکرى و عملى مى دانست و به شرایط سیاسى و اجتماعى آگاه بود و محدودیت قدرت و امکانات خویش را مى شناخت، از این رو قیام به شمشیر و پیروزى مسلحانه و فورى را براى بر پا داشتن حکومت اسلامى کافى نمى دید، چه براى تشکیل حکومت خالص اسلامى، تنها آماده کردن قوا براى حمله نظامى کافى نبود، بلکه پیش از آن بایستى سپاهى عقیدتى فراهم مى آمد که به امام و عصمت او ایمان و معرفت کامل داشته باشد و هدف هاى بزرگ او را درک کند و در زمینه حکومت از برنامه او پشتیبانى کرده و دست آوردهایى را که براى امت حاصل مى گردید، پاسدارى نماید.(29)

گفت و گوى امام صادق (ع) با یکى از یاران خود اهمیت این امر را روشن مى سازد.

سدیر صیرفى مى گوید: بر امام صادق (ع) وارد شدم و به او گفتم: به خدا، بر تو روا نیست که قیام نکنى!

- امام (ع): چرا؟

- سدیر: چون شما دوستان و شیعیان بسیارى دارى. به خدا، اگر على (ع) به اندازه تو شیعه و دوست دار داشت حق او را نمى گرفتند.

- امام (ع) پرسید: سدیر! شمار آنان به چند تن مى رسد؟

- سدیر: صد هزار.

- امام (ع): صد هزار!؟

- سدیر: آرى و بلکه دویست هزار.

- امام (ع): دویست هزار!؟

- سدیر: آرى و شاید نیم جهان.

به دنبال این گفت و گو، امام همراه سدیر به ینبع رفت و در آن جا گله بزغاله اى را دید و فرمود: اى سدیر! اگر شمار یاران و پیروان ما به تعداد این بزغاله ها رسیده بود ما بر جاى نمى نشستیم. سدیر مى گوید: بزها را شمردم و دیدم که هفده رأس بود.(30)

بنابراین پى مى بریم که در منطق امام (ع) تنها در دست گرفتن حکومت، کافى نیست و تا زمانى که حکومت از سوى نیروهایى آگاه پشتیبانى نشود، برنامه دگرگون سازى و اصلاح اسلامى صورت نمى پذیرد؛ نیروهایى که هدف هاى حکومت را بدانند و آنها را باور داشته باشند و دیدگاه هاى حکومت را براى مردم تشریح نمایند و در برابر گردبادهاى حوادث، پایدارى و ایستادگى به خرج دهند. لذا امام (ع) قیام مسلحانه را برنتافتند، چون یاران با وفایى نداشتند که بر آنها تکیه کنند. حتى اگر افرادى پیدا مى شدند که ایشان را در این قیام همراهى کنند امیدى به همراهى آنها پس از پیروزى مسلحانه بر دشمن نمى رفت تا هدف هاى اسلام را محقق سازد، چرا که آن پختگى ایمانى در آنها وجود نداشت و چه بسا پس از این پیروزى، علیه امام مى شدند و دستورات او را بر نمى تابیدند، چونان که در حکومت امام على (ع) این مسئله خودنمایى مى کند.

نقش مناظرات امام صادق (ع) در حفظ شیعه

معصومه آبگار، شماره اشتراک 9107، از خرمدره

نور جمال صادق چون از افق بر آمد

شد صبح عالم آرا بر شام تیره فائق

تن پیکر فضایل، جان گوهر معانى

دل مظهر حقیقت، رخ مطلع شوارق

از شرق و غرب بگذشت نور فضایل او

چون آفتاب فضلش طالع شد از مشارق(31)

امام صادق (ع) همچون سایر ائمه، به مبارزه با ستم گران و هدایت یاران حق و دین مى پرداخت و تا حد امکان، در آن دورانِ محدودیت ها و مراقبت هاى بنى امیّه، اسلام راستین را عرضه مى داشت.

آن امام معصوم، با سلاحِ نفوذِ کلام و قدرت بیان و گسترش نهضت علمى - مذهبى خود توانست به احیاى دین و تجدید احکام شرع بپردازد. مالک بن انس گوید: «او مظهر تقوا و پارسایى و مجسمه زهد و پرهیزکارى و دریاى علم و حکمت و داراى نفوذ کلام و قدرت بیان بود که همه را مجذوب کلام خود مى ساخت... .»(32)

البته انتخاب روش مبارزه با ستم گران از سوى ائمه، بستگى به عوامل مختلف از جمله شرایط حاکم در آن زمان دارد. «تنها روش صحیح و عاقلانه همان بود که حضرت صادق (ع) اتخاذ فرموده و مأموریت وى نیز از جانب خداوند جز این نبوده است که در مدت 34 سال دوران امامت خود، به تجدید احکام شرعِ انور پرداخته و حقایق دین را از زوال و اضمحلال نجات بخشید و مکتب جعفرى را براى همیشه پدید آورد.»(33)

مولاى مکرّم، با تابش نور احیاگر علوم خود، اسلام را زنده گردانید، به طورى که فوران انوار معرفت، بر نسل هاى بعدى نیز مؤثّر بود.

«ما جعفرى مذهبیم و به این نسبت افتخار مى کنیم، چرا که اگر اسلام، اسلام محمد (ص) است، پیام آن را در خون حسین (ع) و بیان آن را در آموزش جعفر صادق (ع) باید دید... .»(34)

سفره گسترده فیض امام، چنان همه گیر و عام بود که نه تنها پیروان که حتى مخالفان نیز از آن بهره مند گردیدند. در مکتب صادق آل محمد (ص) مردان نام آورى در علوم گوناگون تربیت شدند که هر یک در تاریخ معارف اسلامى چهره اى درخشان به شمار مى روند: زراره و محمد بن مسلم در فقه، هشام و مؤمن الطاق در فلسفه و کلام، مفضّل و صفوان در معارف و عرفان، جابر بن حیان در ریاضى و علوم تجربى... و بسیارى مردان افتخار آفرین دیگر که هر یک از پایه گذاران علوم و فنون اسلامى به شمار مى روند.

فیضان علوم خدایى امام صادق (ع) چنان خیره کننده و چشم گیر است که پس از سیزده قرن، دانشمندان اروپا به تفکر و تعمّق در تعلیمات علمى او پرداخته و کتاب ها نگاشته اند و اینها همه از نظر ما گوشه اى از فضایل امام است.

نمونه اى از مناظرات امام صادق (ع)

امام صادق (ع) در میدان علم و دانش، با مناظرات دقیق و علمى خود با دانشمندان گروه هاى مختلف، همیشه پیروزى را از آن خود کرده و در دعوت و جذب آنها به سوى تفکر شیعى موفق مى شدند. نمونه اى از مناظرات ایشان به شرح زیر مى باشد.

1 - مسلمان شدن عبدالله دیصانى در پرتو کلام امام

عبدالله دیصانى، از دانشمندان عصر امام صادق (ع) بود، ولى طبیعى مسلک بود و اعتقاد به وجود خدا نداشت. او نام امام صادق (ع) را شنیده بود، روزى با راهنمایى دوستانش نزد آن حضرت آمد و گفت: مرا به معبودم راهنمایى کن.

امام (ع) به جایى اشاره کرد و فرمود: در آن جا بنشین. عبدالله نشست، در همین هنگام یکى از کودکان امام که تخم مرغى در دست داشت و با آن بازى مى کرد به آن جا آمد. امام فرمود: آن تخم مرغ را به من بده. کودک تخم مرغ را به امام داد. حضرت صادق (ع) آن را در دست گرفت و به عبدالله نشان داد و فرمود: «اى دیصانى! این تخم مرغ را نگاه کن که از چند لایه پوشیده است: 1 - پوست کلفت؛ 2 - پوست نازک که در زیر پوست کلفت قرار دارد؛ 3 - سفیده که زیر آن پوست نازک قرار دارد و همچون نقره، روان است؛ 4 - زرده که به صورت طلایى آب شده است، که نه با آن نقره روان بیامیزد و نه آن نقره روان با آن طلاى روان مخلوط گردد، و به همین وضع باقى است؛ نه سامان دهنده اى از میان آن بیرون آمده که بگوید من آن را ساخته ام و نه تباه کننده اى از بیرون به درونش رفته که بگوید من آن را تباه کرده ام. روشن نیست که براى تولید «فرزند نر» درست شده یا براى تولید «فرزند ماده». ناگاه پس از مدتى شکافته مى شود و پرنده اى مانند طاووس از آن بیرون مى آید. آیا به نظر تو چنین تشکیلات ظریفى داراى تدبیر کننده اى نیست؟

عبدالله دیصانى در برابر این سؤال مدتى سر به زیر افکند، سپس در حالى که نور ایمان بر قلبش تابیده بود سر بلند کرد و گفت: گواهى مى دهم که معبودى جز خداى یکتا نیست.(35)

2 - اعتراف طبیب هندى به عظمت علمى امام صادق (ع)

روزى امام صادق (ع) در مجلس منصور دوانیقى حضور یافت. در آن جا یک دانشمند هندى، کتاب هاى طبّ را مى خواند و امام صادق (ع) گوش مى داد. پس از فراغت از آن به امام صادق (ع) عرض کرد: آیا از آن چه که از علم طبّ در نزد من است مى خواهى به تو بیاموزم؟ امام صادق (ع) پاسخ داد: نه، زیرا آن چه در نزد من از علم طبّ وجود دارد بهتر است از آن چه در نزد توست. او گفت: در نزد تو چیست؟ امام صادق (ع) فرمود: گرمى را با سردى، سردى را با گرمى، خشکى را با ترى و ترى را با خشکى، با توکل بر خداوند متعال درمان مى کنم و سخن پیامبر اسلام (ص) را انجام مى دهم که فرمود: معده، خانه درد است و مراقبت و پرهیز در غذا خوردن، همان دواست، و با بدن بر اساس عادتش رفتار مى نمایم.

دانشمند هندى گفت: آیا علم طبّ، غیر از این است؟ سپس امام صادق (ع) سؤال هاى طبّى از او کرد و او از پاسخ آنها درمانده شد. اما آن حضرت به تمام پرسش هاى او پاسخ داد.

در پایان، دانشمند هندى که تحت تأثیر شدید بیانات طبّى امام قرار گرفته بود، عرض کرد: این علم را از کجا فرا گرفته اى؟ امام صادق (ع) فرمود: از پدرانم و آنها از رسول خدا (ص) و او از جبرئیل و او از ذات پاک خداى متعال.

دانشمند هندى همان دم به حقانیت اسلام پى برد و گواهى به یکتایى خدا و رسالت پیامبر اسلام داد. سپس به امام صادق (ع) عرض کرد: همانا تو آگاه ترین مردم زمانت هستى.(36)

شیوه هاى ناب در حیات امام صادق (ع)

شاه حسین مطهرى فرد، شماره اشتراک 1550، از رشت

باطل کردن مدعاى فرد با استفاده از کلام خصم

ابوشاکر دیصانى، از دانشمندان معروف عصر امام صادق (ع) و بنیان گذار مکتب دیصانیّه بود. وى در صف منکران توحید قرار داشت و معتقد به خداى نور و ظلمت بود و همواره مى کوشید تا با بحث هاى کلامى، عقیده خود را ثابت کند و اسلام را نقض نماید.

از هشام بن حکم روایت شده که گفت: ابوشاکر دیصانى گفت: در قرآن آیه اى است که دیدگاه ما را تقویت مى کند. گفتم: کدام آیه؟ گفت: آیه اى که مى گوید: «و او کسى است که در آسمان الله است و در زمین الله است».(37) بنابر این، آسمان معبودى دارد و زمین هم معبودى.

من پاسخش را ندانستم تا به حج رفتم و امام صادق (ع) را از آن آگاه ساختم و امام فرمود: این سخن زندیقىِ خبیث است! هر گاه به سوى او بازگشتى به او بگو: نام تو در کوفه چیست؟ او مى گوید: فلان. بگو نام تو در بصره چیست؟ او مى گوید: فلان. آن گاه بگو: پروردگار ما نیز به این گونه است، هم در آسمان الله نامیده مى شود و هم در زمین و هم در دریا. او در همه مکان ها الله نامیده مى شود.

هشام گوید: بازگشتم و نزد ابوشاکر رفتم و آگاهش ساختم و او گفت: این پاسخ از حجاز به این جا رسیده است.(38)

قرار گرفتن در مقام پرسش گر

امام صادق (ع) در برابر شبهاتى که زنادقه ایجاد مى کردند، به جاى بحث و استدلال هاى پیچیده، با طرح سؤالاتى ساده و بیدار کننده، مخاطب را به عجز مى کشاند و این همان چیزى است که در شیوه مناظرات حضرت ابراهیم (ع) در برخورد با نمرود مشاهده مى شود.

گاهى خود حضرت به سؤال کردن از افراد، ابتدا مى کرد. هر کس ادعاهایى داشت، با سؤالاتى که از او مى پرسید آنها را متقاعد کرده و به جهل خودشان آگاه مى نمود و آنان را آماده شنیدن حقیقت مى کرد؛ یعنى آنها را از مرحله انکار به مرحله شک مى رساند و در این زمان آماده شنیدن حقایق مى شدند.

گاهى حضرت در مورد مسئولیت هایى که بر عهده افراد بود، سؤال مى کردند تا خود افراد متوجه شوند که طبق سنّت و کتاب و سیره ائمه عمل نمى کنند؛ مثلاً برخورد با ابن ابى لیلى که از زنادقه متکلم بود و سمت قضاوت را در حکومت بنى عباس بر عهده داشت.

پاسخ هاى کوبنده

از حفص بن غیاث روایت شده که روزى به مسجد الحرام وارد شدم. در آن اثنا دیدم که ابن ابى العوجا از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند تعالى سؤال کرد که فرمود: «کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب؛(39) هر چه پوست هایشان پخته شود، به جاى آنها پوست هاى دیگر آوریم تا عذاب را بچشند»؛ پوست جدید چه گناهى دارد که خداوند آن را عذاب مى نماید؟ حضرت در پاسخ به او مى گوید: «ویحک؛ واى بر تو». این پوست همان پوست اول است که چون پوست اولى سوزانده شده، خداوند لایه دوم پوست را بر او مى پوشاند.

از حسن بن محبوب روایت شده که از سماعه شنیدم ابوحنیفه به خدمت امام صادق (ع) رسید و پرسید: مسافت میان شرق و غرب چه مقدار است؟ حضرت پاسخ دادند: مسافت میان مشرق و مغرب، سیر یک روز آفتاب است، بلکه کمتر از آن. وى گفت: این امرى بس عظیم و عجیب است. حضرت فرمودند: اى عاجز، این آفتاب از مشرق طالع گردد و در مغرب غروب کند.

احمد بن عمرو بن المقدام الرازى مى گوید: مگسى بر منصور نشست، منصور آن را پراند، مگس مجدداً بر منصور نشست و او دوباره آن را پراند تا این که به تنگ آمد. ناگهان امام صادق (ع) وارد مجلس شد، منصور از امام سؤال کرد: خداوند مگس را براى چه خلق کرده است؟ امام پاسخ داد: تا ستم گران را ذلیل کند.

رد قیاس و رأى با استناد به آیه قرآن و احادیث

پس از آن که اسلام گسترش یافت، گروه هاى مختلف در مواجه با افکار و پیچیدگى هایى که در اذهان به وجود مى آمد و از نصوص رسیده راه حلى براى آن وجود نداشت، به ناچار به دلایل و وسایل دیگر از قبیل: استحسان و قیاس و انواع ادله اجتهادى رجوع مى کردند. این امر باعث شد که ذوق و اخلاقیات شخصى نیز وارد قانون گذارى شود. از این رو در عصر امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فعالیت هایى آغاز شد و مدارسى توسعه و گسترش یافت که به «رأى» و گاهى «قیاس و استحسان» تکیه داشتند. اما اهل بیت (علیهم السلام) با پاسخ گویى به کژى هاى فکرى، خصوصیات و ویژگى هاى مذهب آنان را باطل مى کردند.

ابوحنیفه و پیروان مکتب او چندین قاعده به نام هاى قیاس، استحسان و مصالح مرسله، براى استخراج احکام تعیین نمودند که حقیقت آنها عمل کردن به رأى انسان بود. آنان این قاعده ها را مانند کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص)، مدرک احکام قرار مى دادند و آن کس که احکام را استخراج مى کرد «مجتهد» و کار او را «اجتهاد» مى نامیدند.

امام صادق (ع) در مقام مقابله با آنها و عقایدشان، از کتاب و سنّت کمک مى گرفت و آنان را شکست مى داد. داستان زیر یک نمونه از این مناظرات است.

ابن جمع مى گوید: به جعفر بن محمد وارد شده، ابن ابى لیلى و ابوحنیفه نیز با من بودند. حضرت به ابن ابى لیلى گفت: این مرد کیست؟ جواب داد: او مردى است که در دین، بینا و با نفوذ است. امام (ع) فرمود: شاید به رأى خود قیاس مى کند؟ سپس رو به ابوحنیفه کرد و فرمود: اى نعمان، پدرم از جدم روایت کرد که رسول خدا (ص) فرمود: «نخستین کسى که امر دین را به رأى خود قیاس کرد، ابلیس بود و خداوند متعال هر کسى را که به رأى خود، در دین قیاس کند، در روز قیامت با ابلیس قرین خواهد کرد، زیرا شیطان به قیاس عمل نمود.»

سپس امام جعفر صادق (ع) از ابوحنیفه مى پرسد: مى توانى بدنت را قیاس کنى؟ ابوحنیفه گفت: نه. حضرت فرمودند: پس مى دانى که چرا خداوند شورى را در دو چشم، تلخى را در گوش ها، خنکى را در بینى و گوارایى را در لب ها قرار داده است؟

ابوحنیفه گفت: نه، نمى دانم. امام صادق (ع) فرمودند: خداوند متعال به لطف و فضل خودش بر فرزندان آدم (ع) چشم ها را به صورت پیه آفریده و نمک و شورى را در آن دو قرار داد تا پیه، دیده را نبندد، و تلخى را در گوش ها قرار داده تا این که حشرات و حیوانات در گوش نروند که از مغز آن بخورند، و آب را در بینى قرار داده تا این که نفس را بالا و پایین ببرد و رایحه نیکو را بیابد، و گوارایى را در لب ها گذاشته تا این که انسان، لذت طعام و نوشیدنى اش را درک کند.

سپس از ابوحنیفه در مورد کلمه اى پرسید که اولش شرک و آخرش ایمان است و او در پاسخ گفت: نمى دانم. حضرت فرمود: «لا اله الا اللّه».

سپس فرمود: کدام یک نزد خداوند تعالى عظیم تر است: قتل یا زنا؟ ابوحنیفه پاسخ داد: قتل نفس. امام (ع) فرمود: خداوند متعال در مورد قتل دو شاهد قرار داد و در زنا جز به چهار شاهد، راضى نمى شود.

در ادامه این مناظره، امام صادق (ع) سؤالات دیگرى در مورد احکام از ابوحنیفه پرسیدند که وى آنها را به مانند سؤالات قبل با رأى و قیاس پاسخ داد.(40)

محسوس نمودن امور معقول

«جعد بن درهم» در عصر امام صادق (ع) به بدعت گذارى و مخالفت با اسلام پرداخت و جمعى نیز طرف دار پیدا کرد و سرانجام در روز عید قربان، اعدام شد.

او روزى مقدارى خاک و آب در داخل شیشه اى ریخت و پس از چند روز، حشرات و کرم هایى در داخل آن، تولید شدند. آن گاه به میان مردم آمد و چنین ادعا کرد: من این حشرات و کرم ها را آفریدم، زیرا سبب پیدایش آنها شدم، بنابر این آفریدگار آنها من هستم.

گروهى از مسلمانان این موضوع را به امام صادق (ع) خبر دادند، آن حضرت فرمود: به او بگویید: تعداد حشرات داخل شیشه چقدر است؟ تعداد نر و ماده آنها چقدر است؟ وزن آنها چه مقدار است؟ سپس از او بخواهید که آنها را به شکل دیگرى تغییر دهد، زیرا کسى که خالق آنهاست توانایى تغییر آنها را نیز خواهد داشت.

آن گروه با طرح همین پرسش ها با جعد بن درهم مناظره کردند، او از پاسخ در ماند و به این ترتیب نقشه اش نقش بر آب گردید.(41)

مورد خطاب قرار دادن افراد با صفات نیکو و رعایت ادب

حضرت امام صادق (ع) در خلال گفت و گوهایش با گروه هاى مختلف، از واژه هاى مؤدّبانه و احترام آمیز استفاده مى کرد؛ مثلاً هنگامى که زندیقى از مصر براى مناظره با حضرت به مدینه و بعد از آن به مکه آمده بود، حضرت او را چنین خطاب مى کند: اى برادر مصرى. نتیجه این مناظره آن بود که زندیق ایمان مى آورد و امام (ع) نیز یکى از اصحاب خود به نام هشام بن حکم را مأمور تعلیم آداب و شرایع اسلام به او مى نماید.(42)

نمونه اى از مناظرات امام

حبیب قاضى زاده، شماره اشتراک 12804، از ایوان غرب

یکى دیگر از مناظرات امام صادق (ع)، گفت و گوى علمى او با دانشمند مصرى است که پس از مناظره، به دین اسلام گروید.

وى پسرى داشت به اسم عبدالله که به او «ابو عبدالله» مى گفتند. او منکر خدا بود و اعتقاد داشت که جهان هستى خود به خود آفریده شده است. براى اثبات سخن خود به جست و جوى امام صادق (ع) پرداخت و دانست که آن حضرت در مدینه زندگى مى کند، لذا به مدینه مسافرت کرد. وقتى به مدینه رسید سراغ امام صادق (ع) را گرفت، گفتند: براى انجام مراسم حج به مکه رفته است. از این رو به مکه رهسپار شد، کنار کعبه رفت و مشاهده کرد امام صادق (ع) مشغول طواف کعبه است. وارد صفوف طواف کنندگان گردید و (از روى عناد) به امام صادق (ع) تنه زد. امام با کمال ملایمت به او فرمود: نامت چیست؟ گفت: عبدالملک (بنده سلطان). امام (ع) فرمود: کنیه تو چیست؟ گفت: ابوعبدالله (پدر بنده خدا). امام (ع) فرمود: این ملکى که تو بنده او هستى از حاکمان زمین است یا آسمان؟ و پسرت که بنده خداست آیا بنده خداى آسمان است یا خداى زمین؟ هر پاسخى بدهى محکوم مى گردى، عبدالملک چیزى نگفت، و از سخن امام قیافه اش در هم شد. امام (ع) فرمود: آیا قبول دارى که این زمین زیر و رو و ظاهر و باطن دارد. گفت: آرى. امام (ع) فرمود: آیا زیر زمین رفته اى؟ گفت: نه. امام (ع): پس چه مى دانى که در زیرزمین چه خبر است؟ گفت: چیزى از زمین نمى دانم، ولى گمان مى کنم که در زیر زمین چیزى وجود ندارد. امام (ع) فرمود: گمان و شک، یک نوع درماندگى است. آن گاه امام به او فرمود: آیا به آسمان بالا رفته اى؟ گفت: نه. امام (ع): عجبا! تو که نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب، نه به داخل زمین فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى، با آن همه جهل و ناآگاهى، باز منکر خدایى. آیا شخص عاقل چیزى را که نمى داند انکار مى کند؟! گفت: تاکنون هیچ کس با من این گونه سخن نگفته (و مرا چنین در تنگناى سخن قرار نداده است).

امام (ع) فرمود: بنابر این تو شک دارى که شاید چیزهایى در بالاى آسمان و درون زمین باشد یا نباشد؟ گفت: آرى، شاید چنین باشد (به این ترتیب منکر خدا از مرحله انکار به مرحله شک و تردید رسید). امام (ع) فرمود: کسى که آگاهى ندارد، بر کسى که آگاهى دارد، نمى تواند برهان و دلیل بیاورد.

اى برادر مصرى! مگر تو خورشید و ماه و شب و روز را نمى بینى که در صفحه افق آشکار مى شوند و به ناچار در مسیر تعیین شده خود گردش کرده و سپس باز مى گردند. اگر خورشید و ماه نیروى رفتن دارند، پس چرا بر مى گردند و اگر مجبور به حرکت در مسیر خود نیستند، پس چرا شب، روز نمى شود و به عکس، روز شب نمى گردد؟

امام (ع): به خدا سوگند، آنها در حرکت و مسیر خود مجبورند و کسى که آنها را مجبور کرده از آنها فرمانرواتر و استوارتر است.

وقتى که گفتارها و استدلال هاى محکم امام (ع) به این جا رسید، عبدالملک از مرحله شک به مرحله ایمان رسید و در حضور امام (ع) ایمان آورد و گواهى به یکتایى خدا و حقانیت او و اسلام داد و آشکارا گفت: آن خداست که پروردگار و حکم فرماى زمین و آسمان هاست و آنها را نگه داشته است.

پی نوشت ها:

1) احتجاج طبرسى، ج 1، ص 49.

2) فضل الله کمپانى، حضرت صادق (ع)، ص 11.

3) همان، ص 12.

4) بحارالانوار، ج 84، ص 248.

5) محمد محمدى اشتهاردى، نگاهى بر زندگانى امام صادق (ع)، ص 132.

6) اصول کافى، ج 2، ص 636.

7) الحیاة، ج 1، ص 290؛ به نقل از: تاریخ اسلام، چاپ سپاه پاسداران، ص 141.

8) اعیان الشیعه، ج 1، ص 663؛ به نقل از: تاریخ اسلام، چاپ سپاه پاسداران، ص 141.

9) مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، ص 351؛ به نقل از: مجله معارف اسلامى، ش 68، ص 7.

10) عبدالقادر محمود، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 1، ص 531؛ به نقل از: تاریخ اسلام، چاپ سپاه پاسداران، ص 143.

11) همان.

12) عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص 145.

13) جواد فاضل، شرح نهج البلاغه، ص 445 و 463.

14) ابو نعیم اصفهانى، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 199.

15) برگرفته از: مرتضى مطهرى، بیست گفتار، ص 158 - 154.

16) اسد حیدر، امام صادق (ع) و مذاهب اربعه، ج 1، ص 57.

17) همان، ص 58.

18) یوسف بن عمر ثقفى.

19) مالک بن آنس.

20) علامه امینى، الغدیر، ج 5، بحث «سلسلة الکذّابین و الوضّاعین».

21) المیزان، ج 2، ص 279.

22) ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، ج 20، ص 107.

23) مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار، ص 52.

24) سیدجعفر شهیدى، زندگانى امام صادق، ص 34.

25) مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، ص 384.

26) سیدجعفر شهیدى، زندگانى امام صادق (ع)، ص 35.

27) مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، ص 385.

28) همان، ص 386.

29) همان، ص 390.

30) سیدجعفر شهیدى، زندگانى امام صادق (ع)، ص 36.

31) فضل الله کمپانى، حضرت صادق (ع)، ص 24.

32) همان، ص 11.

33) همان، ص 28.

34) هیئت تحریریه مؤسسه اصول دین، پیشواى ششم، ص 5.

35) محمد محمدى اشتهاردى، نگاهى بر زندگى امام صادق (ع)، ص 115.

36) همان، ص 3.

37) زخرف (43) آیه 84.

38) محمد محمدى اشتهاردى، سیره چهارده معصوم، ص 578.

39) نساء (4) آیه 56.

40) همان.

41) همان.

42) محمد محمدى اشتهاردى، سیره چهارده معصوم، ص 577.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها