عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

نگاهي به فيلم «قصه پريا» با مروري برآثار كارگردانش

نگاهي به فيلم «قصه پريا» با مروري برآثار كارگردانش
جمعه 24 تیر 1390  05:17 ب.ظ

چند سطر واقعيت
براي كشف پارادايم يك فيلمساز نياز است تا لايه هاي زيرين و نمادهاي اثرش را منطبق بر شمايل نگاري و نوع قصه گويي اش كنكاش كرد و جهان ذهني فيلمساز را بايد از درون مايه هاي آثارش كاوش نمود.
جيراني تا قبل از ساخت فيلم «قرمز» فيلمساز مهمي بر شمار نمي رفت، ضمن اينكه آثارش باسمه اي و ملهم ازجريان غالب فيلم فارسي بوده و هست؛ فيلمنامه هايي كه عمدتا با مدد و ياري كارگردان هايي كه با او كار مي كردند، سر و شكل مي يافت؛ آثارش در واقع فيلم فارسي انديشمندانه تر بودند. فيلم هايي همچون «شام آخر»، «آب و آتش» و حتي «قرمز» و تقريباً از اين نمونه ها به شمار مي رود، تا اينكه موج توليد آثار مبتذل تقريبا در اواخر دهه هفتاد، به صورت فزاينده اي بروز يافت. تقريبا درهمين دوران بود كه جيراني چند فيلم ساخت كه جهان بيني كلي و جزئي او را مي توان از روي اين آثار كشف نمود و درباره ساخت اين آثار تامل بيشتري نمود. درآن دوران با توجه به فضاي حاكم، از هر زاويه ممكن اصولگرايي اخلاقي و مذهبي در آثار متعدد سينمايي تقبيح مي شد.
فلاش بك: پرده اول
اگر توضيحات ذكر شده را با يك نمونه در «شام آخر» مقايسه كنيم، به سادگي مي توان از اين كنكاش نتايج خوبي بدست آورد. دراين فيلم ميهن مشرقي، از همسر سابقش جدا شده و قصد دارد با پسر جواني كه تقريبا همسن فرزند اوست ازدواج كند.در اعتراض به اين موضوع شوهر سابق مشرقي (آتيلاپسياني) با شمايلي مذهبي به صحن دانشگاه، هنگام سخنراني ميهن مشرقي و رود پيدا مي كند و به سوي همسرش حمله ور مي شود. استنباطي كه مي توان از اين صحنه فيلم داشت اين است كه در همان دوران كه انديشه در سينما درحوزه جزر و مد بود، دادن تلقي متحجر از مذهبيون ترفندي روشنفكرانه به شمار مي رفت تا به اصول و افرادي از اين دست خرده گرفته شود.
جيراني يكي از پرچمداران اين سياق درسينماي آن دوران بود.
فلاش بك: پرده دوم
جيراني درحوزه سينما فقط مي تواند ملودرام هايي با ظرفيت هاي روابط عاشقانه را بسازد و رگه هايي از طعنه هاي سياسي در آثارش به وفور وجود دارد، با ذكر اين نكته كه بدمن فيلم «قرمز»، ناصر ملك (محمدرضا فروتن)، همسر هستي مشرقي (هديه تهراني)، شمايلي شبيه همسر ميهن مشرقي «شام آخر»، داشت، مردي كه از اعتقادات مذهبي خاص خويش برخوردار بود. به طوري كه ميهن همانند افراد زمانه خويش لباس مي پوشيد و سركشي او در مقابل شوهرش نماد فمنيسم عملگراي غربي بود و جيراني جدال مدرنيته و تحجر را در قالب اين دو به تصوير كشيد. و بر غيرت آرماني مردان اين سرزمين طرحي از جنون الصاق كرد. اين گروه مردان در سري فيلم هاي جيراني كه باز هم تاكيد مي كنم ظاهري مذهبي با گرايش هاي اصولي داشتند همواره متحجر معرفي مي شدند.
فلاش بك: پرده سوم
موج سواري و بهره بري از جريان هاي سياسي به مولفه اصلي بسياري از شبه هنرمندان بدل شده است، هنرمندانه ترين مكري كه برخي از اهالي سينما بر آن اشراف كامل دارند اين است كه از هر سو نسيم سياسي با گرايش هاي مختلفي آيد، آنها نيز خود را با آن همسو مي سازند؛ جيراني كه با ساخت «پارك وي» ديگر مقبوليتي ميان اهالي سينما نداشت و براي موازي ساختن با جريان سياسي حاكم (اصولگرا) و جلب اعتماد مديران، درگام نخست اقدام به ساخت سريال «مرگ تدريجي يك رويا» نمود.
موج سواري و احيا شدن يك رويا
درآن دوران جريان سياسي حاكم بر كشور تغيير يافته بود و جريان ليبرال درحوزه سينما به صورت حداقلي عرض اندام مي نمود. از اين رو جيراني كه با فيلم هاي «شام آخر» و «قرمز» و حتي «آب و آتش» همواره سعي مي كرد خود را به جريان روشنفكر نما متصل نمايد، اين بار با توجه به حاكميت جريان اصولگرا سياق ديگري را انتخاب نمود و به تبعيت از اين موضوع «مرگ تدريجي يك رويا» را ساخت. اگر محتواي «مرگ تدريجي يك رويا» را بررسي كنيم اين بار قهرمان مرد حامد (دانيال حكيمي)- با شمايل ناصر ملك فيلم «قرمز» و همسر ميهن مشرقي - در هيبت يك جوان مومن با گرايش هاي اعتقادي ريشه دار و اصول مند، به عنوان جريان محوري و روشنفكر تك قصه هميشگي جيراني معرفي شد و بدمن اين سريال زناني با همان شمايل ميهن و هستي مشرقي بودند. جيراني اين قبيله را درآثار سينمايي اش ستايش مي كرد اما در سريالش تقبيح.
وي با ساخت اين سريال، محبوبيت و اعتماد مديران درحوزه فرهنگ را تا حدود بسياري جلب كرد و همين جلب اعتماد ها سبب شد كرسي برنامه هفت را از آن خود كند. در «مرگ تدريجي يك رويا» جيراني حسب عادت دستي بر سرو شكل فيلمنامه عليرضا محمودي كشيد و گزاره هايي را بدان اضافه كرد كه مقبول جريان حاكم باشد. اين بار مردي (حامد) با شمايل اصولگرايي قهرمان بود و زن (مارال)- نماينده جريان فمنيسم- برخلاف ساير آثار سينمايي جيراني شخصيت منفي ماجراهايش.
فلاش فوروارد: من مادر هستم!
هنوز «من مادر هستم» اكران نشده است، اما بخش هايي از آن را موفق شدم ببينم. در اين فيلم هيچ خط كشي اخلاقي براي روابط جنسي وجود ندارد.
پرده آخر: قصه پريا؛ مخدر با اسانس ليبراليسم
باز هم يك ملودرام ديگر از جيراني كه تنها توانايي منحصر به فردش بازيابي روايت هاي زن محور و شهري است. حتي اگر بخواهد يك فيلم اجتماعي يا سياسي بسازد، بستر اصلي روايت هايش را با ملودرام پي ريزي مي نمايد. «قصه پريا» ملودرامي است كه ظاهرا قرار است اعتياد را تقبيح نمايد و با همين پيش فرض هم با مشاركت ستاد مبارزه با موادمخدر ساخته شده است، اما جيراني با اين اثر شطينت هاي گذشته اش را برايمان تداعي كرد. در آنچه پيش از اين ذكر شد جيراني در آثار گذشته اش تشرع را با تحجر برابر مي نمود، اما در «قصه پريا» به تشرع مايه هاي ليبراليستي اضافه كرده و طعنه هاي سياسي خود را چاشني فيلم مي نمايد.
دوباره همان سياه نمايي درباره شمايلي مشخص و تخريب افرادي كه به اصول اعتقاد دارند اتفاق افتاده؛ جيراني از فرصتي كه در حوزه سينما پيدا كرده است فيلمي با محوريت و در جهت ترويج انديشه هاي ليبراليستي ساخته، نه اثري در تقبيح و نكوهش موادمخدر؛ در فيلم او مذهبيون هستندكه تقبيح مي شوند نه مخدر و مصرف آن، و رگه هايي از يورش غيرمنصفانه به طيف هاي مذهبي با هر انديشه اي، در «قصه پريا» نمود پررنگي دارد.
قصه پريا روايتي درباره سياوش مسرور، روزنامه نگار جواني است كه با توجه به داده هاي فيلم فرزند شهيد است و عمويش از سرداران جنگ و جبهه به شمار مي رود. حديث دختر عموي سياوش به او علاقه دارد اما سياوش تصميم ازدواج با يكي از همكلاسي هاي معتاد حديث- سروين- را دارد.
طبق داده هاي روايي فيلم درخواهيم يافت كه خانواده مسرور از خانواده هاي جنگ زده هستند كه ساكن تهران شده اند. سياوش فرزند شهيد است و عمويش (هادي مسرور) از سرداران جنگ است. سياوش با توجه به اينكه به اصول معتقد است اما از افرادي به شمار مي رود كه در مقابل نظام با مقاله هايش ايستادگي مي كند، مثلا به صورت كوتاه به تيتر يكي از يادداشت هاي سياوش «دروغ هاي گوبلزي» اشاره مي شود. (تيتر دروغ هاي گوبلزي از يادداشت هاي يك روزنامه نگار خارج نشين- اپوزيسيوني- در سال 86 برداشت شده است) سياوش كه جهت هاي اخلاقي اش كاملا مذهبي و آرماني است، حتي فردي نشان داده مي شود كه به اصولي همچون پوشش چادر معتقد است و زماني كه حديث چادر بر سر ندارد، نداشتن اين پوشش را تقبيح مي كند، اما پاسخ حديث دختر عموي سياوش درواقع استراتژيك ترين فصل ليبراليستي فيلم به حساب مي آيد، او در پاسخ به او مي گويد «زماني كه در محل تحصيلش كسي چادر سر نمي كند او با اين شمايل كاملا معذب است». متحجر نشان دادن افرادي با شمايلي نظير ناصر ملك و همسر ميهن مشرقي كمي كهنه شده است. جيراني امروز با فرمولي مشخص سعي مي كند انگاره هاي اسلامي را با گزاره هاي ليبراليستي تركيب كند. همچنانكه در «قصه پريا» گنجاندن چنين ديالوگي، يعني ترويج اباحه گري و تقبيح چادر كه نمادي از پوشش اسلامي و سنتي ايرانيان است. چند سطري نيز بايد اشاره كرد به مسئوليني كه خاموش مي نشينند تا جيراني چنين با سرمايه نيروي انتظامي عرض اندام كند و فرهنگ عفاف و حجاب را لگدمال.
نيروي انتظامي برنامه هاي مختلف برگزار مي كند، امنيت اجتماعي هزينه هاي مادي و معنوي مختلفي برايش دارد تا پوشش بانوان از حالت متعادل و مقبول قانون خارج نشود، آن وقت فيلمساز مورد وثوق نيروي انتظامي، با سرمايه ستاد مبارزه با مواد مخدر فيلمي ساخته كه غرض ورزانه پوشش چادر را تخطئه مي كند. جيراني رندانه مي خواهد انديشه «جامعه محدود ليبرالي شبه روشنفكري» را به تماشاگرش تحميل نمايد. نيروي انتظامي در امر پوشش بانوان اگر ميلياردها هزينه كند نمي تواند اثر يك محصول فرهنگي را كه با هزينه خودش ساخته شده است را تعديل نمايد.
همين يك جمله كافيست تا فيلمساز در اثرش نشان دهد كه حجاب اسلامي و ملي مقبول نظام و قانون، خواست جامعه مدني امروز نيست. آيا جامعه مدني بايد از قانون تبعيت كند و يا قانون از جامعه مدني، كدام يك؟
كساني كه پول در اختيار تهيه كننده و فيلمساز قرار داده اند، آيا در فيلمنامه شبه روشنفكري جيراني دقت نظر نداشته اند كه وي توانسته در حوزه پوشش بانوان انديشه هاي ليبرال خود را به بدنه جامعه تزريق كند، و در تلويزيون كه جناب ضرغامي تأكيد موكد نموده اند محصولات سينمايي به دليل حجاب بازيگران قابل پخش از رسانه ملي نيست، مجري مهمترين برنامه سينمايي رسانه ملي، پوشش نهادينه شده اين سرزمين را طوري جلوه مي دهد كه توده ها خواستارش نيستند.
غرض ورزي ليبراليستي جناب جيراني تاكجا مي تواند ادامه داشته باشد؟ جاي شگفتي و پرسش از دوستاني است كه در معاونت سينمايي بر اين فيلم و ديالوگهايش مهر تاييد الصاق مي نمايند.
اما غرض ورزي جيراني به مسئله حجاب به همان يك ديالوگ يادشده ختم نمي شود، ترتيب روايت طوري طراحي شده است كه در صحنه بعدي تأثيرگذاري ديالوگ حديث از دست نرود. در صحنه مربوط به نحوه آشنايي سروين و سياوش با توجه به داده هاي خود فيلم به سادگي پي خواهيم برد كه سروين مشغول عكس برداري از گشت ارشاد است و با برخورد آنها مواجه مي شود. منظورش را متوجه نمي شويم، اما سياوش در دفاع از سروين با نيروهاي انتظامي درگير مي شود. خيلي ساده است، يك قصه اجتماعي را تماشا مي كنيم، فيلمي كه با بودجه ستاد مواد مخدر ساخته شده اما شاهد ريزش قبح درگيري مردم با نيروهاي انتظامي هستيم و رويدادي دستمايه قصه جيراني قرار مي گيرد كه بارها شبيه آن را رسانه هاي معارض پخش نموده اند. روايت هايي اين چنين كه با موبايل و دوربين عده اي از گشت ارشاد فيلم تهيه نموده اند و سعي مي كنند از مجريان قانون چهره اي خشن و افراطي را تصوير نمايند.
در دوره اي كه سروين وارد زندگي سياوش مي شود به تدريج تمامي ارزش ها و اصول سياوش بدل به بي ارزشي مي شوند تا اينكه سياوش مبتلا به ايدز شده و در پايان مرگ نصيبش مي شود. اما عموي سياوش، هادي مسرور آدمي است كه در اين نظام مقبوليت دارد و آدم ظاهر صلاحي است. اما در «قصه پريا»، رندانه به زندگي اين آدم ظاهر صلاح كه در نظام مقبوليت دارد نقب زده مي شود.
اگر به حاشيه زندگي سردار سابق دقت كنيد، خواهيد فهميد كه هادي مسرور به تمامي حيطه هاي مالي چنگ مي اندازد، او صاحب امتياز يك روزنامه است، شركت دارد و مشغول مال اندوزي است. او در زماني كه همسرش بيمار و هنوز در قيد حيات است زن جواني را صيغه مي كند و همين امر سبب مرگ زود هنگام مادر حديث مي شود. اين شخصيت طوري در فيلم طراحي شده كه از يك طرف نماينده متعهدين به نظام است و از طرف ديگر دائما در انديشه بهره بردن از موقعيت و جايگاه خويش در جهت اميال نفساني و منافع شخصي است.
سرگرداني و حيراني از تماشاي اين فيلم جيراني سبب ايجاد هزار پرسش مي شود. اتفاقا آنچه در فيلم مورد نكوهش قرار نمي گيرد اعتياد است، در اين فيلم سياوش از راهي كه در آن گام نهاده پشيمان نيست و اتفاقا با سروين همراه مي شود. اگر فيلم «دلشكسته» را خاطرتان باشد «امير علي دوران» نيز در آن فيلم عاشق دختري به نام «نفس» مي شود كه ايدئولوژي محوري خانواده اش مبتني بر آموزه هاي اومانيستي- ليبرال است. اما امير علي دوران به نمايندگي از همسلكان متشرع خويش آن قدر اصول مند رفتار مي كرد تا نفس را كه از خانواده اي تقريبا لائيك مي آيد را جذب مي كند، وجاهت «اميرعلي» سبب مي شود نفس چادر بر سر كشد. اما در فيلم «قصه پريا» سياوش مسرور (با پيش زمينه مذهبي) مجذوب رفتارهاي آنارشيستي سروين مي شود. اين فيلم نمي تواند اخلاقي باشد، چرا كه مانند ساير آثار سينمايي كه روزهاي پيشين بر وي پرده هاي سينما بودند دروغ گويي و رياكاري را با شيوه هاي انديشمندانه تر ترويج مي كند.
اما كاراكتر «مشرقي» جيراني اين بار در هيبت ناهيد همسر هادي مسرور متجلي مي شود. اين مشرقي، همسر دوم آدم هاي ظاهر صلاح است، گويي اين عده، مشرقي جيراني را به غارت برده اند.

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

ahmadfeiz

ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها