عضویت العربیة English
امام حسن مجتبی: خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه‌اى براى آفریدگانش قرار داده تا با طاعتش براى خشنودى او از یکدیگر پیشى گیرند.

شعر «شادی آهوها»

شعر «شادی آهوها»
یک شنبه 24 دی 1391  05:02 ب.ظ

پیچید بوی پیرهن اش درباد ، باران گرفت ، خاک معطر شد *** باران گرفت ، پلک زمین خندید لبخند بین اشک شناور شد
پیراهنی که بوی رسیدن داشت آبی تر از تموج هر دریا *** در امتداد رد قدم هایش صحرا دچار خلسه ی بندر شد
خندید ، عطر سیب شکفت و بعد گل ها ی بهت آینه روئیدند *** آیینه شاعرانه دهان وا کرد تصویر عشق چند برابر شد
« والشمس » از نگاه بلیغ اش ریخت ، تکثیر شد به نیت او خورشید *** خورشید ها به سجده که افتادند هر سجده گاه چشمه ی « کوثر »شد
پلکی زد آسمان به زمین افتاد چرخید حول آبی چشمان اش *** برگشت از غروب کبوتر بعد پرواز رو به اوج مقرر شد
پیچیده بوی پیراهنش در باد در کوچه های شهر راه افتاد *** دنبال او دوید نگاه عشق ، از شوق چشم پنجره ها تر شد
حسی غریب داد به اهل شهر لبخند آشنا و نگاه او *** حسی شبیه شادی آهوها تا عاشقی به شهر مقدر شد
کنعان اگر چه نیست ولی این خاک فیروزه کاری است برای او *** یوسف اگر چه نیست ولی با او چشمان پیر عشق منور شد
خورشید می نشست به ارامی بر روی گنبدی که طلا کاری ست *** بر روی شانه های افق انگار خورشید عاشقانه کبوتر شد
حواس شاعری ام زوم می کند به شما *** نه اینکه فکر کنم می کشانی ام آنجا
که پر شده ست هوا از سوالهای سپید *** نگاه نقره ای و گنبدی به رنگ طلا
شبیـه پر زدن یک پـرنـده از سیمـی *** به سمت نور و صدا و درخت های رها
نگـاه می شـوم و پابـه پای کاشـی ها *** عبـور می کنـم از ایستگاه های شفا
چقدر زائـر شفـاف در شـما هستند *** چقدر صورت شطرنجی آمده ست اینجا
عبای لطف شما روی دوش این مردم *** چنان رها شده که فکر می کنم آیا
شما صبور و بزرگی،یا کمی خوش بین *** که لطف های مساوی می آورید آقا
مـگر اجـازه نـدارم مریدتـان باشـم *** مرید آهوی چشم زلالتان ، کاما
غریبی دلتـان ، دسـت دستـگیرییتان *** بو پای بوس تو هستم همیشه تا حالا

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها