عضویت العربیة English
امام حسین علیه السلام: به یقین، شیعیان ما آنانند که دلهایشان از هر نوع فریبکاری، کینه و دشمنی پاک و سالم باشد. بحارالانوار، ج 68، ص 156

آشنایی با مراجع تقلید

 
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

آشنایی با مراجع تقلید
سه شنبه 25 شهریور 1393  11:45 ب.ظ

حضرت آیت الله شیخ عبدالله جوادی آملی

در اين نوشتار با زندگانى، تلاش ها و موفقيت هاى حكيم فرزانه، عالم عامل، زاهد فرهيخته، عارف واصل، فقيه مفسر، حكيم متألّه و علاّمه ذو فنون آية الله حاج شيخ عبدالله جوادى طبرى آملى(دامت بركاته العاليه) كه بيشتر آن به نقل از بيان خود ايشان است، آشنا مى شويم.

خاندان

بنده در سال 1312 هجرى شمسى به دنيا آمدم. پدرم و جدّم را به عنوان روحانى و مبلغ احكام الهى و ناشر مآثر و آثار اهل بيت(عليهم السلام)يافتم. آن طورى كه از دستخط مرحوم جدّم ميرزا فتح الله آملى بر مى آيد.

من فرزند مرحوم ميرزا ابوالحسن آملى، ايشان فرزند مرحوم فتح الله آملى، ايشان فرزند مرحوم ملاّ آقاجانى و ايشان گويا فرزند ملاّ محمّد حسن و ايشان فرزند محمّد جعفر آملى است، كه اين به طور مشخص در حاشيه كتاب گوهر مراد به دست خط خود مرحوم ملاّ فتح الله آملى نوشته شده است و اين كتاب را ايشان وقف كرده و توليتش را به مرحوم پدرم دادند، معلوم مى شود كه به اين رشته (علم كلام اسلامى) علاقه وافر داشتند، و اين كتاب ها در منزل آن ها بسيار عزيز و محترم بود، آن هم در آن دورانى كه كتاب ها از ارزش افتاده بود. جدّم ملاّ فتح الله آملى معمّم بودند، و به ذكر احكام و مناقب اهل البيت(عليهم السلام) مى پرداختند، كه در بحبوحه خفقان پهلوى (اول) ممنوع المنبر شدند.

رضاخان وقتى در سال 1304 شمسى به اوج قدرت و سلطنت رسيد و تا سال 1320، يعنى 16 سال حكومت او ادامه يافت اين دوران، در سراسر ايران به ويژه در منطقه شمال، خفقان محض بود. بدين خاطر من منبر جدّم را نديدم، ولى خوب آن هايى كه ديده بودند و از منابر او هم استفاده كرده بودند، گفتند از خصوصيات مرحوم جدّم اين بود كه در هر منبرى به ذكر احكام و مسأله و مناقب اهل بيت(عليهم السلام) مى پرداختند.

نذر امام هشتم عليه السلام

فرزندانى كه خداى سبحان به پدر و مادر ما مى داد معمولا مى مردند. امّا پيش از تولدم يكى از بستگان ما در عالم رؤيا خواب مى بيند كه كسى يك عصايى به دست پدرم داده است و ايشان اين عصا را به دست گرفت. اين رؤيا را تعبير كردند كه خداوند به شما فرزندى مى دهد كه اين فرزند پسر است و او مى ماند و عصاى دست شما مى شود. معروف ميان آن ها اين بود كه پسر، عصاى دست پدر است.

اين بود كه پدر و مادرم نذر كردند كه اگر خداوند به آن ها فرزندى داد و پسر بود، او را به مشهد امام رضا(عليه السلام) ببرند. آن سال ها يعنى حدود شصت و چند سال پيش، مشهد رفتن كار آسانى نبود و براى آن ها بيش از مكه رفتنِ حالا دشوار بود. هم چنين نذر كردند كه اگر خدا به آن ها فرزندى داد و پسر بود، موى سر او را تا هفت سال نتراشند و هر سال به گردن او طوق نقره اى بياويزند. اين ها آثار به جا مانده از گذشتگان بود.

وقتى كه خداوند منّتى نهاد و ما را به دنيا آورد، آن ها به اين نذرشان عمل كردند و موى سرم را كوتاه مى كردند ولى هرگز از بيخ نمى تراشيدند. تا هفت سال من يادم هست كه موى سرم خيلى بلند بود و هر سال هم يك طوق نقره اى بر گردنم مى آويختند كه اين ها را سرانجام تقديم به آستان قدس رضوى(عليه السلام)بكنند موى سر را هم آنجا بتراشند و به پاى آن حضرت نثار بكنند.

آنگاه كه هفت سالم تمام شد در خدمت مرحوم پدرم و نيز مادر و برخى بستگانم به مشهد مقدّس مشرّف شديم. آنجا موهاى بلند سرم را تراشيدند و به اصطلاح به همان نهر آبى كه در صحن روان بود نثار كردند و به اندازه وزن موى سرم نقره تهيه كرده و آن را به حرم مطهر امام رضا(عليه السلام) تقديم كردند. اين سنّت «عقيقه»، به اندازه موى سر نوزاد صدقه دادن، در اسلام و در ميان ائمه معصومين(عليهم السلام) رايج بوده است.

دوران تحصيل

من تا كلاس چهارم ابتدايى را در يك دبستان ملى و غير دولتى كه مدير آن مدرسه مرحوم دانشمند آملى بود، گذراندم و سال پنجم و ششم را - آن زمان دوره ابتدايى شش ساله بود - به دبستان دولتى به نام «دبستان فرهنگ آمل» كه مدير آن مرحوم حاج على رئيس زاده اسكى بود، آمدم و او هم از بيت روحانيت بود و پدر بزرگوارشان از علما و روحانيان شهر بود.

سال هاى پنجم و ششم ابتدايى ما (حدود سال هاى 1323 و 1324) بحبوحه درگيرى حزب توده و مردم آمل بود. توده اى ها از قائم شهر فعلى (شاهى سابق) و چالوس كه دو سه تا كارخانه داشت، از آنجاها مى آمدند آمل، و در جلوى پل معلّق، سنگر مى گرفتند، و نيز در دبيرستان امام خمينى(قدس سره) كنونى از طرفين كشته مى شدند و هرج و مرج توده اى ها در اوج خود قرار داشت.

انگيزه ورود به حوزه

ظاهراً سال تحصيلى 1324 و 1325 شمسى بود كه من در امتحانات نهايى ششم ابتدايى در خردادماه همان سال قبول شدم. آن زمان دروس ابتدايى قوى بود، يعنى ادبيات ششم ابتدايى تقريباً يك ادبيات قابل اعتماد بود. بسيارى از نوشته هاى جناب سعدى و ديگران در ششم ابتدايى موجود و تدريس مى شد. با اين حال بعضى ها مى گفتند: شما دوران دبيرستان را بگذرانيد و بعد طلبه شويد. گفتم: نه، ممكن است به فضاى دبيرستان اُنس بگيرم و شايد ديگر نتوانم به حوزه روم و به فضاى حوزه مأنوس شوم، بهتر است كه ما از هم اكنون وارد حوزه شويم.

از طرفى با اين كه مرحوم پدر و جدّم مشكلات، محروميت ها و فشارهاى فراوانى از محروميّت روحانيت ديده بودند ـ چون آن ها حقّ عمامه گذاشتن و حقّ منبر رفتن و نيز اقامه نماز جمعه و جماعات را نداشتند ـ و هم چنين با اين كه من تنها پسر خانواده تا آن زمان بودم ـ چون پس از من خداوند پسر ديگرى به آن ها داد كه او هم در گذشت ولى پس از او خداوند برادرم جناب دكتر اسماعيل جوادى را به آن ها داد كه او نيز باقى ماند و اكنون استاد بازنشسته دانشگاه است. با اين حال آرزوى ديرينه آن ها اين بود كه من هم در چنين فضايى تربيت شده (فضاى معنوى و روحانى خانواده) و قهراً اشتياق به روحانيت در من زنده شده بود، راه آن ها را ادامه دهم و طلبه شوم. روز شمار مى كردند كه من دروس مقدماتى دبستان را هر چه زودتر به اتمام برسانم و وارد حوزه علميه مسجد جامع آمل شوم.

شهريور همان سال مرحوم پدرم پيشنهاد داد و من هم با كمال علاقه پذيرفتم كه وارد حوزه علميه آمل شوم. آن زمان حوزه علميه آمل علمايى بنام داشت.

يكى از بهترين عوامل اشتياق مرحوم پدرم به لباس روحانيت و شئون آن كه قهراً در ما هم به طور غير مستقيم در اشتياق به روحانيت تأثير داشته است، وجود مرحوم دايى بزرگوار پدرم بوده است.

دايى ايشان مرحوم آية الله ميرزا احمد دركايى ـ پدر جناب آقاى دانش پژوه كه از محققين دانشگاه بودند ـ مجتهد و در نجف از شاگردان بنام مرحوم آخوند خراسانى و مرحوم آية الله ميرزا حبيب الله رشتى بود. آن بزرگوار شيفته علوم الهى و نسبت به مرحوم پدرم هم دايى بود و هم مربى و هم معلم و بحقّ، حق تعليم و تربيت الهى داشت و چون مرحوم پدرم آن زهد را در زندگى ايشان ديده بودند، لذا همه فشارها را مى توانست تحمل كند.

تحصيلات حوزوى

پدرم دست ما را گرفت و راهنمايى كرد و گفت: اولين درس را بايد بزرگوارى به شما بدهد كه خود تزكيه شده باشد. اين بود كه رفتيم خدمت مرحوم آية الله فرسيو.

مرحوم آية الله ابوالقاسم فرسيو و مرحوم آية الله غروى و ديگران، كه از برجسته ترين شخصيت هاى علمى آن روزگار به شمار مى رفتند، و هر دو از شاگردان مرحوم آية الله آخوند خراسانى ـ صاحب كفايه ـ و زحمت كشيده و فارغ التحصيل حوزه علميّه نجف اشرف بودند.

مرحوم پدرم با يك علاقه خاصى براى اولين بار كه مى خواست ما را در سال تحصيلى 1325 و 1326، به حوزه علميّه آمل وارد كند، - به خاطر اين كه يك تعابير خاصى هم مردم شهر مخصوصاً علما درباره قداست نفس مرحوم آية الله آقاى ابوالقاسم فرسيو داشتند ـ اصرار داشت كه اولين درس را اين بزرگوار براى ما بگويد, و پدرم به تفأّل هم علاقه مند بودند. وقتى كه از خانه بيرون آمديم، چون منزل ما در محله اى در آمل است كه اكثر ساكنان آن محله ساداتند، يعنى همگى از سلسله جليله سادات نيك اند، يكى از سادات بزرگوار يك ظرف ماستى را تهيه كرده بود، داشت به منزل مى برد - ماست و شير را اگر كسى در عالم رؤيا ببيند، به معناى علم و حكمت است ـ ايشان هم از اين تفأّل خوشش آمد و فرمود: «خوب، سيّد است و ظرف ماستى هم در دست دارد، ان شاءالله علم و حكمت نصيب تو بشود.»

با تفأّل نيك اين راه را طى كرديم و رفتيم آن طرف رودخانه آمل. اين رود كبير هراز، شهر آمل را به دو قسمت تقسيم كرده است: قسمت شرقى و قسمت غربى و اين رود كبير از وسط شهر مى گذردو منزل آية الله آقاى ابوالقاسم فرسيو هم در قسمت شرقى رودخانه هراز بود، ولى قسمت مهم شهر در طرف غربى شهر قرار گرفته است. آن روزها اكثر جمعيت شهر در طرف غرب شهر بودند. ما رفتيم آنجا به محضر مرحوم آية الله فرسيو. مرحوم پدرم جريان را با ايشان در ميان گذاشت وايشان هم كاملا استقبال كرد، و با يك بيان گرمى اولين درس امثله و شرح امثله را براى ما بازگو كرد. چون در آغاز كتاب جامع المقدمات، كتاب «امثله و شرح امثله» هست. در طليعه اش آمده است:

«بسم الله الرّحمن الرّحيم اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الأمر اليه» آن چنان اين جمله را معنا كردند كه هنوز مديون سروش غيبى آن بزرگ استاد هستم، و هنوز شيرينى آن را در ذائقه ام احساس مى كنم، او هم چنين هاتفى بود كه صداى دلنواز و دلپذيرش هم چنان براى ما جاذبه دارد و در بناگوشمان هست!

آنچه را كه ايشان به ما آموختند اين است كه اول علم همان آخر علم است و آخر علم همان اول علم است و آن هم «شناخت خدا و تفويض امور به او» است، يعنى اول دانش اين است كه انسان خدا را بشناسد. معرفت خدا آغاز همه معارف است، و هدف هر علمى آن است كه انسان علم و عالم و معلوم را به پيشگاه آن اديب محض تفويض كرده و واگذار نمايد و خود را ببيند و معلوم را ببيند و علمش را ببيند.

اين حديث شريف را مرحوم آقاى فرسيو به عنوان اولين درس براى ما بازگو كرد، تا ما در آغاز طلبگى با اين دست مايه تربيت و تقواى آن بزرگ استاد و معلم اخلاق شروع به تحصيل كنيم زيرا پيام اين حديث شريف در آغاز نخستين كتاب درسى طلاب علوم دينى اين است كه طلاب راه تحصيل علوم دينى را با تهذيب نفس و تزكيه ادامه داده و تربيت شوند.

حوزه علميّه آمل

وقتى كه كلاس ششم ابتدايى به پايان رسيد و گواهى تحصيلى سال ششم ابتدايى را گرفتم، پاييز همان سال كه سال تحصيلى 1324 و 1325 بود وارد حوزه علميّه مدرسه مسجد جامع آمل شدم، تا شهريور سال 1329. اين پنج سال را در آمل درس خواندم.

آنجا مقدمات را و هم چنين سيوطى، حاشيه، جامى، مطول و مقدارى از شرح لمعه را خدمت مرحوم پدرم و نيز خدمت مرحوم آقاى اشراقى، مرحوم آقاى اعتمادى و برخى اساتيد ديگر كه در آن مدرسه تدريس مى كردند، فرا گرفتم. امّا قسمت مهم شرح لمعه را پيش مرحوم آقاى شيخ عزيزالله طبرسى كه از علماى بنام آمل آن روز بود، خواندم و قسمت اوامر قوانين را خدمت مرحوم آقا ضياء آملى خواندم و قسمت مهم قوانين را پيش مرحوم آقاى غروى فراگرفتم.

مرحوم آية الله ميرزا مهدى غروى از شاگردان بنام مرحوم آخوند خراسانى بود و من شخصى به آن هوش و ذكاوت در حوزه ها كمتر ديدم. با اين كه سنشان به حدود 92 سال رسيده بود امّا هوش علمى شان محفوظ بود، يعنى آن وقتى كه قوانين را براى ما تدريس مى كردند، حدود بيش از 45 سال بود كه از حوزه نجف به آمل آمده بودند، امّا هم چنان بر مسائل اصولى و خصوص قوانين الاصول تسلط داشته و بهره هاى علمى شان از حوزه نجف مشهود بود و از خود بروز مى داد.

عقل ايشان اگر از علمشان بيشتر نبود، كمتر هم نبود. ايشان بسيار ساكت و كم گو و گزيده گو بود و محضرش آموزنده و بسيار سنگين بود. ولى مرحوم آية الله فرسيو به زهد و تقوا معروف تر بود.

توضيح آن كه مقدمات علوم حوزوى و نيز سطح مقدماتى و متوسط را در آمل نزد اساتيد آمل آموختم. در فراگيرى ادبيات: نحو و صرف، معانى و بيان از محضر مرحوم پدرم نيز بهره بردم. هم چنين از محضر حجج اسلام: مرحوم آقاى اشراقى، مرحوم آقاى اعتمادى و مرحوم آقاى ابوالقاسم رجائى استفاده كردم.

مقدارى از مطول و شرايع را نيز خدمت مرحوم پدرم آموختم. تا اين كه به شرح لمعه و قوانين رسيدم. شرح لمعه را خدمت مرحوم حجة الاسلام ميرزا رضاى روحى (پدر خانم حضرت استاد) و حجة الاسلام حاج شيخ عزيزالله طبرسى و ديگر اساتيد آن روز آموختم. قسمت مهم قوانين را خدمت مرحوم آية الله غروى و مقدارى از آن را نزد مرحوم آية الله حاج آقا ضياء الدين آملى (فرزند بزرگوار و برومند مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد تقى آملى و نوه مرحوم آية الله شيخ محمّد آملى) فرا گرفتم. مقدارى از فقه و اصول را نيز خدمت مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ شعبان نورى فرا گرفتم.

كتاب امالى مرحوم شيخ صدوق را در روزهاى تعطيلى در محضر مرحوم آقا ضياء آملى مى آموختم. هم چنين در محضر آن بزرگوار مشغول حفظ سوره مباركه هود و آموختن درس تفسير قرآن شديم. آن بزرگوار در ترويج كتاب و سنّت، سعى بليغى داشت و مى كوشيد تا طلاب حافظ قرآن شوند و نيز با علم الحديث آشنا گردند. از امالى مرحوم شيخ صدوق احاديثى را انتخاب نموده و در روزهاى تعطيلى تدريس مى كرد و سند نهج البلاغه هم در همان مباحث حديث تبيين مى شد.

تشكيل جلسات خصوصى و تدريس حديث و تفسير و حفظ قرآن، از ابتكارات مرحوم آية الله حاج آقا ضياء آملى بود. او اولين كسى بود كه اين سنت هاى حسنه را در حوزه علميه آمل پايه ريزى كرد. آن بزرگوار چون انس وافرى به قرآن و حديث داشتند، اين دو درس را هم در روزهاى تعطيلى آنجا رسميت بخشيدند و سعى و جديّت مى كردند تا طلاب در كنار آموختن علوم ادبى، منطق، كلام، فقه و اصول با كتاب و سنّت هم آشنا و مأنوس شوند، يعنى مستقيماً در خدمت قرآن و حديث بودن را عملاً در حوزه درس پياده مى كرد و اصرار داشت كه قرآن و حديث در حوزه هاى علمى احيا شود. زيرا معتقد بود كه اين گونه علوم (علوم رايج حوزوى)، تا زمانى كه با قرآن و حديث، رابطه تنگاتنگ نداشته باشد، انسان از آن طرفى نمى بندد زيرا ابتداى فقه رايج ما «معرفة المياه» و آخر آن «تفويض التركة الى الورثة» است، يعنى اوّل از مياه شروع مى شود و آخر به ارث ختم مى گردد و اگر در كنار آن، مسائل اخلاقى و اعتقادى نباشد، آن نور لازم حاصل نمى شود. بر اين اساس، وقتى براى ادامه تحصيل به تهران هجرت كردم شوق تفسير و فراگيرى حديث در بنده به طور فزاينده اى مشهود بود.

بركات مدرسه امام حسن عسكرى(عليه السلام)

از مجموع پنج سال تحصيل در حوزه علميه آمل، چهار سال را در مدرسه مسجد جامع گذراندم. يك مدت كوتاهى هم در مدرسه مسجد هاشمى تحصيل كردم، ولى سال پنجم را به راهنمايى مرحوم آية الله آقا ضياء آملى در مدرسه مسجد امام حسن عسكرى(عليه السلام)سكونت يافتم و آنجا به ادامه تحصيل پرداختم. گرچه تمام مدارس و حوزه ها پر بركت بود و هر مدرسه اى بركت خاص خود را داشت ولى خاطرات شيرين و بركتى كه بنده در آن يكسال عمرم در مدرسه امام حسن عسكرى(عليه السلام) به ياد دارم از ديگر مدارس ندارم. اين بركات هم از نام مباركى بود كه بر آن مدرسه و مسجد نهاده بودند! راز مهم ديگرش اين بود كه گرچه مدرسه امام حسن عسكرى(عليه السلام) مدرسه كوچكى بود و تعداد طلبه هاى آن هم زياد نبودند، ليكن همه آن طلبه ها يا غالب آن ها اهل تهجّد و نماز شب بودند و نماز شب در آنجا فراموش نمى شد و به صورت عمومى و همگانى انجام مى شد. البته برخى طلاب مدرسه مسجد جامع و مدرسه مسجد هاشمى ممكن بود نماز شب بخوانند و مى خواندند، ولى فضاى نماز شب خواندن فضاى غالب آنجا نبود. امّا در مدرسه امام حسن عسكرى(عليه السلام) فضاى غالب، فضاى نماز شب بود.

حوزه علميّه مشهد مقدّس

تا شهريور سال 1329 در آمل اشتغال داشتم و خدمت مرحوم آقا شيخ شعبان نورى(رضوان الله تعالى عليه) مى رسيدم، ايشان كه تابستان ها به مشهد مشرف مى شدند و با بعضى از علماى آن روز مشهد، هم دوره تحصيلى در نجف اشرف بودند به من نيز پيشنهاد دادند كه براى ادامه تحصيل به حوزه علميه مشهد مشرف شوم.

به همين مناسبت، دو نامه براى دو تن از علماى معروف آن روز مشهد نوشتند و مرا به آن ها معرفى كردند. در خدمت مرحوم پدرم به حوزه علميّه مشهد رهسپار شديم.

در يكى از روزهاى آغازين ورود به مشهد مقدّس پس از تشرّف به حرم مطهّر، به يكى از مدارس مشهد سرى زدم، در آنجا ديدم كسى كه در زىّ طلبگى بود نسبت به برخى از شخصيت هاى علمى معروف مشهد تعبير تندى دارد! اين گونه تعبير ناروا براى من بسيار دور از انتظار بود و در من بسيار اثر بدى گذاشت، كه چگونه يك نفر، كه خود را طلبه مى نامد، در مدرسه اى كه طلاّب در آن زندگى مى كنند، در كنار حرم امام هشتم(عليه السلام) به خود جرأت مى دهد كه به يك شخصيت علمى اهانت كند؟!

آن قدر اين خاطره براى من تلخ بود كه هرگز حاضر نشدم در چنين حوزه اى درس بخوانم! البتّه ممكن است در بين هزارها افراد وارسته عميقِ علمى، يك نفر اين چنين پيدا بشود ولى عمل همان يك نفر، مايه بى رغبتى من نسبت به آن حوزه شد. لذا دو نامه اى را كه مرحوم آقا شيخ شعبان نورى (رضوان الله تعالى عليه) براى علماى مشهد نوشته بودند به ايشان ارائه ندادم و به حوزه علميه تهران بازگشتم، گذشته از آن كه بسيارى از دوستان فاضلم از آمل به تهران رفته بودند و شخصيّت بارز، يعنى مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد تقى آملى نيز كه راهنماى همه ما محسوب مى شد، مقيم تهران بود.

حوزه علميّه تهران

وقتى كه به تهران رفتيم، مرحوم پدرم مرا به محضر مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد تقى آملى (رضوان الله تعالى عليه) برد تا آن بزرگوار ما را به مدرسه مناسبى هدايت و راهنمايى كند كه كجا منزل بگيريم و چه درس هايى بخوانيم و نزد چه كسى درس بخوانيم. آن بزرگوار كه همشهرى ما بودند، از طايفه «جوان» آمل و هم طايفه ما نيز بودند كه در محلّه پايين بازار آمل و به اصطلاح اهل يك محله بوديم. او كه مرحوم پدرم را مى شناخت و پدرم نيز به ايشان ارادت داشت نامه اى نوشتند و مرا به مرحوم حاج محمّد باقر آشتيانى كه از طرف مرحوم پدرش آية الله حاج ميرزا احمد آشتيانى تصدّى مدرسه «مروى» را به عهد داشتند، معرفى كردند. آن روز، مدرسه مروى بهترين مدرسه تهران بود و در آن، سطح عالى و خارج، و معقول نيز تدريس مى شد.

اين مدرسه، مدرسه اى بسيار وزين و پربركت بود و براى اسكان شرايطى داشت كه بايد طلاب مقدارى از شبانه روز را قرآن تلاوت كنند يعنى موظف بودند كه در كنار فراگيرى علوم اسلامى قرآن را هم تلاوت كنند. بركات مدرسه مروى تهران مانند مدرسه امام حسن عسكرى(عليه السلام) آمل مشهود بود امّا نه به اندازه آن زيرا مدرسه امام حسن عسكرى(عليه السلام) ويژگى فراموش نشدنى داشت. نيز در مدرسه مروى سالى دوبار براى بازديد كتاب ها جلسات رسمى بود. انس با كتاب و كتابخانه هم نصيب طلاب علوم دينى مى شد. اين هم خود توفيقى بود كه انسان با كتاب هاى خطى و چاپى، كم و بيش آشنا شود.

از جمله برنامه هاى ديگر مدرسه مروى اين بود كه امتحان ورودى براى پذيرش طلاب امتحان سنگينى بود. بر اين اساس، طلاب در آغاز ورود چند صباحى بايد به عنوان مهمان و به صورت آزمايشى در مدرسه مى ماندند تا بعد از آن ها امتحان بگيرند. اين شيوه (كار پذيرش طلاب در مدرسه مروى) شيوه بسيار خوبى بود زيرا طلاب را پيش از پذيرش رسمى و اخذ امتحان ورودى به طور عملى آزمايش مى كردند. يعنى مدتى به صورت آزمايشى و مهمان، طلبه ها را در مدرسه نگه مى داشتند تا وضع درس و بحث آن ها و نيز خُلق و خوى طلبگى شان آزموده شود، كه اگر از جهات علمى و اخلاقى شايستگى عضويت آن مدرسه را دارند، به طور رسمى پذيرفته شوند. البته پس از قبولى در امتحان دشوار درسى كه به دنبال اين دوران آزمايشى بود زيرا اساتيد بزرگ و علماى بنامى كه از شاگردان شايسته آيات: مرحوم نائينى و مرحوم آقا ضياء عراقى بودند عهده دار امتحان طلاب بوده و از آن ها امتحان مى گرفتند.

از برنامه هاى خوب ديگر مدرسه مروى، نيز يكى اين بود كه كتاب هاى لازم را از كتابخانه مدرسه به طلاب مدرسه مى دادند تا طلبه ها در حجره ها اين كتاب ها را داشته باشند و مطالعه كنند و بعد از اين كه مطالعه شان تمام شد فوراً به مخزن كتابخانه برگردانند. سالى دوبار هم كتابخانه مدرسه بازديد مى شود كه كتابى كم نيايد و همه كتاب ها محفوظ باشد. مرحوم حاج مصطفى مسجد جامعى هم كتابدار كتابخانه مدرسه بود و هم اين كه جزو طلبه هاى رسمى آن مدرسه و همدرس مرحوم آشتيانى بود.

بنابر وقف نامه مدرسه مروى، مدرسه يك مدرّس رسمى داشت و يك تالى مدرّس (همتا و على البدل)، كه اگر مدرّس رسمى در مدرسه بود، خودش درس مى داد و اگر براى او مشكلى پيش مى آمد، تدريس توسط تالى مدرّس انجام مى گرفت، امّا خود آن تالى مدرّس هم هر روز درسى داشتند و حوزه تعليم و تدريس داشتند. مدرّس رسمى مدرسه، مرحوم آقاى حاج سيّد عباس فشاركى بودند كه از شاگردان مرحوم آقاى آقا ضياء عراقى بودند و ساليان زيادى در نجف اشرف حضور داشتند. ايشان در تدريس فقه و اصول مهارت داشته و در قسمت اصول، رسائل (رسائل شيخ انصارى) را تدريس مى كردند, و مرحوم آقا شيخ اسماعيل (رضوان الله تعالى عليه) نيز بخشى از مكاسب شيخ را تدريس مى كردند و ما از محضرشان استفاده مى كرديم. بخش زيادى از مكاسب را مرحوم آقا شيخ محمّد رضا محقق (رضوان الله تعالى عليه) تدريس مى كردند و ما اين بخش از مكاسب را نيز در خدمت ايشان خوانديم.

تالى مدرّس، مرحوم آقا شيخ رضا قاضى بود كه در كنار حجره ما حجره داشت زيرا از چهار حجره آفتابگير مدرسه مروى كه مصون تر از ديگر حجره ها بود، يكى حجره اى بود كه ما در آن سكونت يافته بوديم، يعنى به صورت امانت و موقت در آن حجره اقامت گزيديم، چون هنوز لباس روحانيت نپوشيده بودم چه اين كه جزو شرايط اصلى عضويت در آن مدرسه، پوشيدن لباس روحانيت بوده و هم اين كه در امتحان رسمى ورودى مدرسه شركت نكرده و قبولى لازم را جهت اقامت در آنجا به دست نياورده بوديم.

مرحوم آقا شيخ رضا قاضى نيز در كنار ما حجره داشت و هر روز مى آمد در مدرسه و شرح منظومه مرحوم حكيم سبزوارى را تدريس مى كردند و درس ديگرى هم مى دادند.

از ديگر برنامه هاى خوب و سازنده مدرسه مروى، برقرارى نماز جماعت توسط مرحوم سبط الشيخ (رضوان الله تعالى عليه) بود كه ما علاوه بر اين كه از محضرشان استفاده علمى مى كرديم چون مقدارى از رسائل شيخ اعظم انصارى را نزد ايشان خوانديم، در نماز جماعت ايشان نيز شركت كرده و از آن بهره معنوى مى برديم.

هم چنين، مدرسه مروى، جزو آن دسته مدارس علميّه اى بود كه طلاب آن به هيچ وجه با دستگاه دولت طاغوتى پهلوى ارتباط نداشـته اند چـون يك طلبه اى هر چند كه منزّه و فاضل بود اگر وارد دانشگاه رژيم شاه مى شد خيلى محبوب طلاب مدرسه مروى نبود و با او به چشم ديگرى نگاه مى كردند. در اثر فاصله اى كه ميان رژيم طغيان گر پهلوى و مذهب و ديانت و روحانيت وجود داشت، اگر كسى در دانشگاه مى رفت ـ هر چند كه براى تدريس معارف دين و قرآن بوده باشد ـ ولى محبوب نبود و از انظار مى افتاد.

طبق روال معمول مدرسه، ما نيز پس از ورود به مدرسه با اين كه از سوى شخصيت علمى معروف آن روز تهران (مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد تقى آملى) معرفى نامه رسمى داشته و به اصطلاح سفارش شده آن بزرگوار بوديم، ولى باز به صورت مهمان مدّتى در آنجا مانديم و در آن ايّامى كه به طور آزمايشى در آنجا حضور داشتيم، درس و بحث را شروع كرده بوديم كه يك درس فقه، يك درس اصول و يك درس معقول، يعنى رسائل و مكاسب و شرح تجريد بود. اين شيوه درس و بحث را مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد تقى آملى به ما آموخت كه شما بكوشيد يك فقه و يك اصول و يك معقول داشته باشيد. بر اين اساس ما مكاسب و رسائل و شرح تجريد را در كنار هم آموختيم.

هنگام آموختن اين گونه علوم، كتب خوانده شده را هم تدريس مى كرديم. چون نه تنها در تهران بلكه در آمل هم بنايم بر اين بود كه يك درس بگويم، يك بحث بكنيم و درس هم بخوانم كه هم خوانده ها را تكرار كرده باشم و ملكه شده باشد، هم خدمتى شده باشد، بحثى هم بكنم كه روال اصلى حوزه هاى علمى بود و درس هم بياموزيم كه هدف اصلى بود.

وقتى كه درس مكاسب و رسائل شروع، و مقدارى از اين دو كتاب شريف خوانده شد براى شركت در امتحانات مدرسه مروى، مهيا شده و در جلسات امتحان ورودى حضور پيدا كردم. در امتحانات قبول شدم، و به دنبال آن طبق ضوابط و آيين نامه مدرسه كه طلاب بايد به لباس روحانيت ملبس شوند، ما نيز در مراسم جشنى كه بدين منظور منعقد شده بود، به دست علما و اساتيد محترم ملبس شديم و از آن تاريخ، يعنى در سال تحصيلى 30 - 1329 به عنوان طلبه رسمى مدرسه مروى پذيرفته شديم.

علوم عقلى

از آغاز تحصيلات حوزوى به علوم عقلى علاقه خاصى داشتم. اصل علاقه ما به علوم عقلى از اين جا شروع شد كه در ايامى كه در حوزه آمل تحصيل مى كردم، براى تنظيم امور طلاب و ايجاد نظم در حوزه آمل، از طلاب، علما، اساتيد و رجال علمى ـ مذهبى شهر آمل دعوت به عمل آمد، و آنان در يك نشست مشترك و مهمى با شور و تبادل افكار، اوضاع معيشتى و برنامه درسى و نيز نظم و انضباط حوزه علميّه شهر را پس از بررسى تنظيم كردند، و براى اجرا به دست اندركاران حوزه ابلاغ نمودند.

در آن جلسه، گذشته از اين كه دروس فقه، اصول و علوم ادبى تصويب و به اجرا گذاشته شد، علوم عقلى هم به تصويب رسيد و بنا شد طلاب علوم دينى به همراه ساير علوم نقلى، علوم عقلى را نيز رسماً بخوانند. آشنايى من با علوم عقلى و اين كه بايد اين علوم را نيز خواند، از همان آمل شروع شد، و از همان آغازْ اشتياق به تحصيل در اين رشته را در خود يافتم.

حوزه هاى علمى و مراكز آموزشى، رسالت و نقش انبيا و اولياى الهى را به عهده دارند همان گونه كه انبيا و اولياى خاص الهى به فرموده مولا على(عليه السلام) برانگيخته شدند تا گنج هاى پنهانى عقل ها را آشكار سازند «ليثيروا لهم دفائن العقول» علما نيز كه وارثان انبيا هستند و علوم دينى را تدريس و تبليغ مى كنند، ذوق ها و استعدادهاى نهفته در نهاد هر طلبه فراگيرنده علوم و معارف دينى و الهى را شكوفا كرده و بارور مى سازند.

من نيز ديدم در كنار علاقه به فقه و اصول، به علوم عقلى نيز علاقه داشته و اين علوم براى من جاذبه بيشترى دارد. لذا به همراه دروس فقه، اصول و تفسير، دروس حكمت، كلام و منطق را نيز با علاقه و اشتياق مى خواندم. و ذهن و استعدادم نسبت به علوم عقلى و تجريدى علاقه خاصى داشت و بيشتر اظهار تمايل و گرايش از خود بروز مى داد.

درك محضر اساتيد بزرگ

محضر اساتيد بزرگى را در تهران درك كرده ام، نظير: آية الله حاج شيخ محمّد تقى آملى، علاّمه ذوالفنون حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى (1320 هـ .ق.) حكيم عارف علاّمه حاج ميرزا محمّد مهدى محى الدين الهى قمشه اى (1318 ـ 1393 هـ .ق.) اديب يگانه و حكيم فرزانه علاّمه آقا شيخ محمّد حسين فاضل تونى (1298 ـ 1380 هـ .ق.) آية الله مرحوم آقاى جاپلقى، آية الله مرحوم حاج سيّد عباس فشاركى و ديگر اساتيدى كه ياد همه آن ها گرامى و نام همه آن ها زنده باد علومى را از فقه، اصول، معقول، هيئت و عرفان از محضر اين بزرگان آموختم.

سطوح عالى را خدمت حاج سيّد عباس فشاركى و مرحوم حاج آقا جاپلقى آموختم. مقدار ديگر از بحث ها و درس هايمان، يعنى شرح تجريد و منطق منظومه و غير آن را در محضر مرحوم آقا شيخ على محمّد جولستانى فرا گرفتم بخشى از شرح منظومه مرحوم حكيم سبزوارى و طبيعيات اشارات شيخ الرئيس ابن سينا و نيز مقدارى از امور عامه اسفار ملاّ صدرا، هم چنين شرح چغمينى و مقدارى از مقدمه بهادرى را خدمت علاّمه ذوفنون مرحوم آية الله حاج شيخ ابوالحسن شعرانى (رضوان الله عليه) كه محققى كم نظير و عالمى كم بديل و جامع معقول و منقول و بحقّ كم نظير بود، فرا گرفتم. مقدار ديگرى از شرح منظومه و هم چنين الهيات و بخش عرفان شرح اشارات را خدمت مرحوم آية الله حاج ميرزا مهدى محى الدين قمشه اى كه او نيز عارفى كم نظير و صاحب دلى كم بديل بود، خواندم.

شرح قيصرى بر فصوص محى الدين عربى را خدمت مرحوم آية الله ميرزا حسين فاضل تونى (رضوان الله تعالى عليه) آموختم. آن بزرگوار هم در حكمت مشاء قوى بود و هم در آشنايى با فنون عرفان. مى فرمود: اين كتاب كه هم اكنون در دست من است و براى شما تدريس مى كنم، در تمام مدت دو سالى كه در اصفهان خدمت مرحوم جهانگيرخان قشقايى و مرحوم حاج آخوند كاشى مى آموختم، در سفره غذاى من مخفى بود و هرگز جرأت نداشتم آن را در طاقچه كتاب يا قفسه كتاب بگذارم، چون كتابى نبود كه بتوانم آشكارا آن را در دست بگيرم و مطالعه كنم و پس از آن در طاقچه كنار كتاب هاى ديگر بگذارم. سِرَّش اين بود كه گرچه آن روزها در حوزه اصفهان خواندن حكمت تا حدودى مجاز بود، ولى خواندن عرفان خيلى مجاز نبود و رواج هم نداشت. بر اين اساس، درس عرفان يك درس رسمى و مجاز شمرده نمى شد.

وقتى خدمت مرحوم آقاى شعرانى و مرحوم آقاى الهى رسيديم، اين دو بزرگوار هم بر شرح منظومه مسلط بودند و هم بر اشارات و هم بر اسفار. از اين رو، در محضر اين دو استاد شرح منظومه را فرا گرفتيم. پس از پايان درس شرح منظومه، آشنايى با حكمت مشاء را لازم دانستيم، براى اين كه نوع بيانات مرحوم ملاّ صدرا در حكمت متعاليه (اسفار اربعه) ناظر به حكمت مشاء مى باشد.

مرحوم آقاى شعرانى در طبيعيات خيلى ماهر بود. ايشان مثال هايى را هم كه ذكر مى كند، يا هندسى است، يا طبيعى، يا طبى و مانند آن. گرچه ممكن است مثال در اصل آن بحث نقش نداشته باشد ولى وقتى طلبه مى بيند كه اين مثال را استاد خوب بيان نكرد آن حُسن قبول را درباره گفته هاى استاد از دست مى دهد و احياناً بعضى از اين ظرافت هاست كه از راه مَثَل مى تواند مشكل مُمَثَّل را حل بكند. نوع مثال هايى كه ديگران به كمك يك مسأله ساده عرفى القا مى كردند مرحوم بوعلى با مسائل طبيعى و رياضى و امثال ذلك، القا مى كرد. مرحوم آقاى شعرانى در اين بخش ها خيلى قوى و مسلط بودند، لذا طبيعيات اشارات را حضور ايشان خوانديم. هم چنين آن مرحوم در رياضيات هم خيلى قوى و مسلط بودند و علاقه شديدى هم به رياضيات و طبيعيات داشتند. اين دروس را اگر توفيق مطالعه هم پيدا نمى كردند باز مسلط بودند، چون فكر، فكر رياضى و طبيعى بود. براى همين، شرح چغمينى را هم در محضر ايشان فرا گرفتيم. اين درس ها ادامه داشت تا وقتى كه از تهران به قم آمديم و متأسفانه ادامه آن درس ها و بحث هاى رياضى و طبيعى هم قطع شد.

امّا مرحوم آقاى الهى قمشه اى، با آن ذوق لطيفى كه داشت، الهيات را تدريس مى كرد يعنى از نمط چهارم تا پايان نمط دهم شرح اشارات را ايشان تدريس مى كرد. درس مرحوم آقاى الهى قمشه اى با روح تر و پرورنده تر بود. مرحوم آقاى الهى وقتى كه به نمط نهم و دهم رسيدند، سعى كردند از آنچه لازمه پرورش روح است دريغ نكنند و بگويند. آن وقت ها هم ما از مدرسه مروى تا خيابان خراسان - منزل آقاى الهى - را به ناچار پياده مى پيموديم و از چهار راه سيروس كه آن وقت ها سه راه بود، ناچار بوديم از مسير محله «عودلاجان» پياده برويم. براى اين كه وضع اتوبوس ها طورى بود كه همه كس قدرت نداشت سوار آن شود، و تنها كسانى كه قوى تر بودند، مى توانستند سوار شوند و براى مانند ماها، با آن ازدحام جمعيت، سوار شدن به داخل اتوبوس كار آسانى نبود. از اين رو، از مدرسه مروى تا منزل مرحوم آقاى الهى پياده مى رفتيم فاصله...

علّت تدريس در منزل، اين بود كه آن مرحوم هنگام روز در دانشگاه تدريس داشتند، لذا ما هنگام غروب حضورشان مى رفتيم و نماز مغرب و عشا را به ايشان اقتدا مى كرديم، و ايشان بين نماز مغرب و عشا اشارات را تدريس مى كردند و اصرار داشتند كه نمازشان اول وقت خوانده شود. درس اشارات به عنوان تعقيب نماز فرا مى گرفتيم چون مباحث آن، مسائل اعتقادى بود مسائل الهى، مسائل مربوط به شناخت نفس و ... بود كه شايسته است به عنوان تعقيبات نماز خوانده شده و تعليم گرفته شود.

درس اشارات در محضر آن بزرگوار ادامه يافت تا اين كه رسيديم به جايى كه مرحوم بوعلى نمط نهم را شروع مى كندامام فخررازى با اين كه تا اين جا به جرح ـ و نقد ـ پرداخته است، وقتى به اين جا مى رسد اعتراف مى كند و مى گويد: «قبل از بوعلى و بعد از بوعلى، كس عرفان را به اين زيبايى و مستدل ننوشته است».

در جلسه درس مرحوم آقاى الهى قمشه اى، آن ها كه هميشه مى آمدند 2 الى 3 نفر بيشتر نبودند. جناب آقاى ربّانى خراسانى هم ـ كه از علماى فعلى تهران هستند ـ از شاگردان مرحوم حاج آقا مهدى الهى قمشه اى و مرحوم آقاى رفيعى قزوينى و ساير آقايان مى باشند. وقتى كه ابن سينا به اين جا رسيد كه گاهى نغمه رخمه لازم است، بعد از درس پيشنهاد داده شد كه مناسب است پس از درس، برخى از غزل هاى مرحوم استاد الهى را جناب آقاى ربّانى بخوانند ايشان هم اجازه دادند و بعد از درس، غزلى از غزل هاى مرحوم الهى خوانده مى شد. چنان كه اشارت رفت، مرحوم استاد الهى غزل هاى بسيار با حال دارند و خواندن غزل هاى ايشان هم از عهده آقاى ربّانى برمى آمد چون هم بر معنا مسلط بودند و هم بر اين كه بسيار از اين غزل ها را مرحوم آقاى الهى به احترام و علاقه به ايشان (ربّانى) مى سرودند.

خلاصه، امور عامه اسفار (الهيات بالمعنى الاعم) را خدمت مرحوم آقاى شعرانى خوانديم، و سفر نفس آن را از محضر مرحوم آقاى الهى قمشه اى فرا گرفتيم.

كتاب مزبور را از اول تا آخر خوانديم و مباحثه كرديم، و بعدها نيز موفق شديم چند دوره تدريس بكنيم زيرا كه از كتاب هاى متقن و معتبر دروس معقول حوزه هاى علميّه است. گرچه برخى از مباحثش فعلا مطلوب و مقبول نيست، امّا قسمت مهمّش كه مربوط به نفس و هستى شناسى و قانون عليّت و دگرگونى روح و دوام فيض حقّ تعالى است، كاملا متقن و معتبر است و بخش هاى پايانى آن كه نمط هاى نهم و دهم باشد نيز بسيار پر جاذبه است.

پس از پايان پذيرفتن درس اشارات و تنبيهات، به ويژه بخش عرفان آن، نوبت به درس اسفار رسيد. آن روزها كتاب اسفار خيلى كمياب بود و تنها، نسخه خطى آن پيدا مى شد، آن هم نه به طور گسترده، بلكه خيلى كم و ما نيز تنها آن را توانستيم از كتابخانه به امانت بگيريم و مورد استفاده قرار دهيم، تا اين كه بعدها موفق شديم يك جلد رحلى آن را از بازار خريدارى و از آن استفاده كنيم. امّا درس اسفار را چنان كه گذشت، به ويژه امور عامه آن و نيز طبيعيات حكمت مشاء را و نيز يك دوره شرح چغمينى و مقدارى از زيج بهادرى را به لحاظ تسلط و تبحر مرحوم آقاى شعرانى در اين علوم، نزد ايشان فراگرفتيم. بخش هاى ديگر اسفار مانند مباحث علّت و معلول و سفر نفس را نيز نزد مرحوم آقاى الهى قمشه اى خوانديم.

درس ديگرى كه از محضر مرحوم الهى قمشه اى فرا گرفتيم، تفسير قرآن بود زيرا پس از آن كه ايشان بخش عرفان اشارات (نمط هاى نهم و دهم) را در شب هاى تعطيلى درس مى گفتند، شب هاى جمعه را به درس تفسير اختصاص دادند، كه عده اى از اهل معرفت در محضرشان جمع مى شدند و ايشان درس تفسير مى گفتند. توفيق حضور در اين جلسه نيز نصيب ما شد و ما هم شركت مى كرديم.

آية الله شيخ محمّد تقى آملى

با اين كه ارتباط ما با مرحوم آية الله شيخ محمّد تقى آملى (رضوان الله عليه) قبل از اين كه به صورت رسمى و شركت منظم در درس هاى ايشان باشد، به شكل هاى گوناگون برقرار بود و ايشان مشكلات و شبهات علمى و عقلى ما را حل مى كردند، ولى شركت ما در درس هاى خارج فقه و اصول ايشان زمانى بود كه سطوح عالى، يعنى رسائل، مكاسب و كفايتين به اتمام رسيد. چون مرحوم آقاى آملى يك فقه و يك اصول تدريس مى كردند و هر دو را با هم و در يك فاصله زمانى كم هم تدريس مى كردند.

متن درسى فقه ايشان، شرح عروه از كتاب طهارت بود و كتاب شريف مصباح الهدى فى شرح عروة الوثقى (از كتاب هاى ايشان) تازه به صورت دست نويس تهيه شده بود و بعدها پس از تدريس به چاپ رساندند.

حوزه علميّه قم

وقتى سال تحصيلم در تهران به 34، 1335 رسيد با كسب اجازه از محضر آن بزرگوار (آية الله شيخ محمّد تقى آملى) عازم قم شدم و به ايشان عرض كردم: عازم حوزه علميّه قم هستم. فرمودند: هجرت خوب و مباركى است زيرا در كنار قبر فاطمه معصومه(عليها السلام) و ديگر علماى ربّانى فيوضات الهى فراوان است. كنار قبور بزرگان بحث كردن، درس گفتن و درس خواندن با بركات غيبى همراه است. آنگاه اين جمله را اضافه كردند: شاگردان ارسطو بر آن بودند كه در بحث ها هر وقت مشكل علمى براى آن ها پيش مى آمد، بحث را در كنار مزار ارسطوبرگزار مى كردند، و عقيده داشتند كه در كنار قبر ارسطو بحث كردن، باعث بركات غيبى خواهد بود و خداى متعال امداد مى كند و اين چنين هم مشاهده مى كردند. اين مسئله را مرحوم ميرداماد نيز در «قبسات» نقل نموده است.

با اين كه درس فقه و اصول مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد تقى آملى ـ در تهران ـ خوب بود، ليكن رونقى كه حوزه علميه قم داشت، در تهران يافت نمى شد. با مشورت ايشان، در شهريور 1334 هجرى شمسى به حوزه علميه قم وارد شدم. سپس در درس فقه مرحوم آقاى بروجردى (رضوان الله تعالى عليه) كه معروف بود، شركت كردم. امّا آن درس، درس رسمى فقه ما نبود، چون آن روزها اوج رياست و مرجعيت مرحوم آقاى بروجردى بود و درسشان در عين حال كه عميق و قوى بود ليكن به گونه اى نبود كه بتواند محصل جوان را قانع كند.

از اين رو به بعضى از درس هاى خارج فقه ديگر سرزدم ولى آن ها را نيز آن چنان قوى و مطلوب نيافتم. امّا وقتى كه به درس فقه مرحوم آية الله محقّق داماد (رضوان الله تعالى عليه) رفتم آن را مناسب يافتم، چون ايشان فراغت خوبى داشتند و از پذيرش مسئوليت هاى غير درسى امتناع مى كردند. لذا بيش از دوازده سال به درس ايشان حاضر مى شدم.

امّا در مورد درس اصول، چون بحث هايى از مسائل عقلى در اصول وارد شده است، به درس اصول حضرت امام خمينى(قدس سره) راه پيدا كردم و به نظر ما اصول حضرت امام قوى بود. لذا حدود هفت سال در درس اصول حضرت امام(قدس سره)شركت كردم. مقدار كمى از فقه را خدمت مرحوم آقاى بروجردى و مقدار كمى از فقه را نيز نزد حضرت امام خواندم، امّا قسمت مهم فقه را خدمت مرحوم آقاى محقّق داماد خواندم.

در محضر علامه طباطبائى

از نظر كسب معارف و علوم عقلى، وقتى كه به قم آمدم بدون درنگ به درس مرحوم علامه طباطبائى (رضوان الله تعالى عليه) رفتم. ايشان آن زمان «سفر نفس» اسفار را تدريس مى فرمودند و بعد از آن، الهيات شفا را تدريس فرمودند. و شب هاى پنجشنبه و جمعه جلسه خصوصى داشتند كه محصول آن جلسات تطبيق فلسفه شرق و غرب و نيز بررسى فلسفه هاى مادى و ماركسيسم بود. وقتى آن دوره به پايان رسيد، خارج فلسفه الهى، يعنى خارج اسفار را از ابتدا شروع كردند. محصول آن درسِ خارج اسفار، نوشتن همين دو كتاب «بداية الحكمة و نهاية الحكمة» است كه تعليقه بر اسفار بود و پس از تدريس، بررسى و بازبينى، تدوين و چاپ شد.([1]) در اين درس ها عدّه اى از آقايان، از جمله مرحوم شهيد بهشتى نيز حضور پيدا مى كردند. در آن زمان هنوز آن مرحوم در قم بود و به تهران نرفته بود. پس از تمام شدن خارج اسفار، بر اثر ضرورت بحث هاى معرفتى و لزوم شناخت مباحث متقن، منطق و برهان شفا را در شب هاى پنجشنبه و جمعه تدريس فرمودند.

اين ها كه تمام شد نوبت عرفان فرا رسيد، لذا «تمهيد القواعد» ابن تُركه را شب هاى پنجشنبه و جمعه تدريس مى فرمودند. ضمناً مبحث معاد اسفار را هر روز عصر در منازل افراد مخصوص، مخفيانه تدريس مى كردند. بارها مى فرمودند: هنوز زمان بحث معاد نشده است، يعنى هنوز خداى سبحان مسئله معاد را روزى حوزه هاى علمى نكرده تا به صورت علمى تدريس شود. با اين كه شركت كنندگان جلسات عرفان، اهل معنا و سرّ و راز بودند امّا پيچيدگى مسئله عرفان، از يك طرف و غموض مسأله معاد از طرف ديگر، به گونه اى بود كه تنها بعضى از دوستان، مشترك هر دو جلسه بودند و گرنه دوستان ديگر نه آن ها كه در عرفان شركت مى كردند مى دانستند كه مبحث معاد تدريس مى شود و نه آن ها كه در بحث معاد حضور داشتند مى دانستند شب هاى پنجشنبه و جمعه عرفان نظرى تدريس مى شود.

پس از پايان يافتن عرفان نظرى، علم حديث را آغاز فرمودند، چند جلد «بحارالانوار» را تدريس كردند و بعد از حديث هم به خدمت قرآن رفتند، كه آخرين بحث و درس علاّمه طباطبايى بود. ايشان دو جور فلسفه و دو جور حديث و نيز دو جور قرآن تدريس مى كردند: يكى سطح و ديگر خارج. در فلسفه، سطح اسفار و شفا را تدريس مى كردند و سپس به درس خارج آن ها مى پرداختند.

مرحوم علاّمه گاهى سعى مى كرد لَجْنه اى تشكيل دهد تا نامه هايى كه از خارج و داخل به محضر ايشان مى آيد، بى جواب نماند. چون ايشان بعد از اين كه تفسيرالميزان را نوشتند و چاپ و منتشر شد، نامه هاى بسيارى از كشورهاى خارجى ونيز از داخل كشور مى رسيد و در آن نامه ها پرسش هاى گوناگونى در زمينه هاى قرآنى و غير آن مطرح و خواستار پاسخ آن ها بوده اند. مرحوم علاّمه عدّه اى از دوستان و شاگردان خود را در همان منزلشان دعوت كردند ]منزل ايشان هم در آخر كوچه ارك، نزديك منزل مرحوم آية الله آقاى حاج سيّد احمد زنجانى قرار داشت و استيجارى بود[. در همان جلسه كارها (پاسخ به نامه ها) تقسيم شد، بنا شد برخى روى قسمت هاى فقهى كار كنند، بعضى ديگر روى قسمت هاى فلسفى، برخى هم روى قسمت هاى تفسيرى و بعضى هم در قسمت هاى ديگر. مرحوم آقاى بهشتى قسمت فقهى را قبول كردند، بنده و مرحوم آقاى شهيد مفتّح قسمت ديگرى و دوستان ديگر نيز قسمت هاى ديگر را تقبّل كردند. منتها بعداً حوادث يكى پس از ديگرى پيش آمد و موجب شد تا جلسه پاسخ به پرسش ها ادامه نيابد. روش و هدف مرحوم علاّمه اين بود كه شاگردان و دوستانشان محقّق و متفكّر شوند.

خلاصه، در بين همه اساتيد، انس علمى من به مرحوم علاّمه طباطبائى بيش از ديگران بود. از سال (1334 و 1335 هـ .ش.) تا آخرين لحظات ارتحال آن بزرگ حكيم الهى كه بيش از 25 سال مى شود، همه جا در محضر آن بزرگوار بودم يعنى در درس هاى عمومى و جلسات خصوصى، در تدريس سطح، و خارج اسفار، منطق، عرفان، تفسير و حديث.

در محضر امام خمينى(قدس سره)

چيزى كه بايد آن را جداى از مطالب ديگر مطرح كرد، انس و آشنايى با رهبر كبير انقلاب امام خمينى(قدس سره) است. وقتى كه از حوزه علميّه تهران به حوزه مقدّسه قم مهاجرت كردم، بحث اصول مرحوم امام، مجمع فضلا بود و چون خود حكيمى قوى و عارفى نيرومند بود مسائل اصولى را كه جزو علوم اعتبارى است و با قواعد عقلا و امور عرفى آميخته است، آن چنان فولادين تحليل مى كرد كه نمى گذاشت از مقدار لازم برهانى كه در محدوده علوم اعتبارى مؤثّر است پايين تر بيايد. چون حكيمى كه فولادمنش است، انسان كاملى است كه استوار و محكم بوده، بسيار متقن سخن مى گويد.

ايشان اصول را چون معقول متقن ارائه مى كرد، هرگز اجازه نمى داد مسائل با اوهام صرف اعتباريات مورد بررسى قرار گيرد. تا آن جا كه ممكن بود، محكم و مستدلّ سخن مى گفت. سخن هر انسانى ترجمان عقل اوست، محكم سخن گفتن نشانه حكمت گوينده آن است.

سيره حضرت استاد امام خمينى(قدس سره) آن بود كه شاگردان وى آزاد بار آمده و مستقل باشند زيرا خود آزادمنش و مستقل بود.

در برخى افراد روشى بود كه مى كوشيدند انس با عوام و تحصيل در آمدهاى دنيايى از راه ارتباط با عوام را، نوعى كمال و نبوغ بدانند، حضرت امام سعى مى كرد چنين روشى را به شدّت محكوم كرده و در درس ها عموماً و در موعظه هاى پايان درس خصوصاً آن را ابطال كند چنان كه خود هرگز به اين فكر نبود كه با ثروتمندان و زراندوزان دنيا نزديك باشد و آن ها را از نزديك بپذيرد و از اين رهگذر درآمدى تهيه كند.

قسمت مهم تقواى امام، در آزاد منشى و نزاهت از اوهام و خيالات و استقلال فكرى او بود. هرگز از اقبال و ادبار دنيامداران نه لذّت مى برد و نه رنج مى كشيد. طلاب كه شيفته محضر ايشان بودند، گذشته از مقام علمى او، براى آزاد انديشى، استقلال فكرى، فولاد منشى و روحيه سرشار از لطافت و بزرگوارى و ديد و تفكّر حكيمانه ايشان بود.

سالى چند بار در پايان مقاطع تحصيلى به مناسبت فرا رسيدن ايّام پر بركت ماه رمضان يا محرم و صفر و يا تعطيلات تابستانى، نصيحت مى كرد نصيحتش هم درس بود و ما همان گونه كه اصل درس ايشان را به عنوان برنامه اى رسمى مى نوشتيم، نصيحت ايشان را نيز به عنوان درسى اصلى مى نوشتيم زيرا نصايح ايشان هم پر محتوا و پر بار بود و هم از جان نيرومند، آگاه و عارفى نشأت مى گرفت. امام ترس از مرگ را از طلاب و فضلا گرفت ترس از زندان رفتن، محروم شدن و تبعيد شدن را از حوزه ها گرفت. بلكه اصل ترس را ترساند كه به حوزه علميه راه پيدا نكند. ترس را ترساند كه به دل هاى اولياى الـهى نفوذ نيابد. مكتب (أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ)([2]) را با سيره عرفانى و برهانى اش پياده كرد. نترسيد و نترسانيد. نهراسيد و نهراسانيد. بودند افرادى كه مى ترسيدند و مى ترساندند، بودند افرادى كه منزوى بودند و به ديگران تلقين مى كردند كه منزوى شويد! ولى امام به ميدان آمد و مردم را به ميدان رفتن دعوت كرد و مى گفت: نترسيدمى گفت: انسان زنده است براى اين كه به لقاء الله برسد، چه بهتر كه با شهادت به لقاءالله برسد. اين حيات را او در حوزه علميه دميد.

امام، قرآن مهجور را قرآن مشهور كرد، سنّت مستور را سنّت مشهور كرد، دين مهجور را دين مأنوس كرد، احكام الهى را با حكم الهى يكجا آشنا و معروف كرد و پياده نمود. او اشتياق به شهادت را احيا كرده براى همه روشن ساخت كه جان آن است كه فداى جانان شود و دين الهى آن قدر شايسته است كه انسان براى آن جان دهد.

ويژگى هاى علمى

فصل 1 ـ جامعيت علمى

توفيقاتى كه حضرت آية الله جوادى آملى در زمينه هاى تحصيل، تحقيق و تأليف داشته و دارد، از او شخصيت علمى جامع الاطرافى ساخته كه هم در عرصه هاى علوم عقلى، چون: منطق، اصول، فلسفه، كلام و عرفان صاحب نظر و ملجأ و رهنماى حوزه هاى علميه و ديگر مجامع علمى است و هم در ميادين علوم فقهى، همچون: فقه، رجال، حديث و به ويژه تفسير داراى روش و بلكه مكتب و ابتكار است. در اين قسمت به عنوان نمونه، روش تفسيرى اين مفسر بزرگ را به قلم خود ايشان ذكر مى كنيم.

الف) اشتغال به تفسير وانگيزه تدريس آن:

قرآن كه ثقل اكبر و اوّلين منبع نقلى دين است، مرجع علمى تمام مسلمين به ويژه عالمان دين مى باشد و هر كسى به ميزان اشتياق و احتياج خويش به آن رجوع مى نمايد. بنده نيز گذشته از اين سنّت ديرپاى حوزوى، در اثر شاگردى محضر اساتيدى كه در ترجمه، تفسير، تدريس و تصحيح كتاب هاى تفسير و تأليف آنها بودند مخصوصاً علاّمه طباطبائى(قدس سره)، مى كوشيدم حَشر بيشترى با قرآن حكيم داشته باشم. لذا زمانى براى حوزويان، گاهى براى دانشگاهيان، و زمانى براى برادران ايمانى در سطوح مختلف بحث هاى قرآنى داشتم. سال هاى 1355 - 1357.

... تدريس قرآن كريم به صورت ترتيبى يا موضوعى، جزء برنامه هاى تابستانى مشهد به شمار مى رفت. سال هاى 1358 - 1360 كه با سعى بين صفاى قم و مروه تهران طواف مى نمودم، تدريس تفسير سلسله اى و موضوعى جزء وظايف رسمى ام تلقّى مى شد. امّا هيچ كدام از اشتغال هاى ممتد ـ اعمّ از تفسير ترتيبى يا موضوعى ـ بدون انگيزه متعارف حوزوى نبود. زيرا يا طبق دعوت يك نهاد، مؤسسه، ارگان... صورت مى پذيرفت و يا برابر پيشنهاد برخى از متعلمان حوزه يا دانشگاه انجام مى يافت.

پاييز 1361 ش، بدون سابقه دعوت پيشنهاد، سنّت حوزوى و هيچ عامل ديگر، بلكه فقط به سائقه نفحه ملكوتى مصمّم شدم كه تفسير قرآن كريم چون فقه دارج رائج شود و صدها نفر در حريم مائده و حرم مأدبه وحى احرام ببندند و فِئام اندر فئام در نهر و بحر كلام خداوند سباحت و غوص نمايند... .

لذا از سال 1361 تا سال 1366 در حوزه قم و مشهد با حضور در حوزتين رسالت گسترش و رسميّت تفسير، ترتيبى، موضوعى، علوم قرآنى، ايفا مى شد تا زمانى كه در اثر كهولت سنّ و گريز قوّت به ضعف، توفيق تفسير تابستانى در مشهد از دست رفت و روى به تأليف آوردم و اين فيض خداوند دائم الفضل تا تاريخ تحرير اين رساله كوتاه به عنوان سيره تفسير راقم سطور ادامه دارد. اميد است تا پايان تفسير قرآن حكيم همچنان مستدام باشد.

ب) كيفيّت تقرير معارف تفسيرى:

سيره راقم سطور در تفسير، همان است كه از خود قرآن كريم بر مى آيد. قرآن براى هدايت قاطبه مردم آمده است. هيچ مطلبى در قرآن نيست كه افراد متعارف از ادراك آن عاجز باشند گرچه آياتى در قرآن است نظير سوره اخلاص و اوائل سوره حديد و ... كه اوحدى از عالمان الهى به ادراك آن نائل مى شوند. سرّ جمع دو مطلب مزبور اين است كه قرآن كريم محتواى عميق همان آيات را در ظِلّ مَثَل، در پرتو تشبيه و داستان، تنزّل داده و در دسترس فهم همگان قرار مى دهد. لذا همان طورى كه محقّق طوسى(رضي الله عنه) در شرح اشارات و تنبيهات بوعلى(رضي الله عنه) به جناب فخر رازى توصيه مى نمايد كه نگارش بايد داراى دو شرط محورى باشد: 1) قابل فهم عوام 2) مورد پذيرش خواص، تفسير اينجانب به زبان فارسى رائج توأم با تنزّل تمثيلى و پرهيز از استعمال اصطلاح يا ابتناء بر مسائل رشته هاى ديگر و با تحرّز از خلاف برهان و عرفان گفتن، عرضه مى شود كه اميد است به نوبه خود الميزان فارسى باشد نه فارسى الميزان، و الميزان پايان قرن حاضر باشد نه الميزان وسط قرن حاضر. البته از وعده لطيفانه الهى دور نيست.

فصل 2 ـ موفقيت ها([3])

عوامل موفقيت ها:

همواره عنايت هاى ويژه الهى در قالب عواملى گوناگون زمينه ساز توفيق و رشد بندگان خاص الهى مى شود. حضرت آية الله جوادى آملى نيز در شعاع عواملى از عنايت هاى خاصّه خداوندى برخوردار بوده اند كه در اين جا فقط به عناوين آن ها اشاره مى شود:

1. نبوغ و استعداد سرشار.

2. بلند همتى و دور انديشى.

3. تربيت صحيح خانوادگى.

4. حمايت هاى بى دريغ و مؤثر والد معظم ايشان.

5. توفيق درك محضر اساتيد بزرگ و برجسته در آمل، تهران و قم.

6. همت و پشتكار و تلاش خستگى ناپذير و پايدارى و شكيبايى در راه تحصيل.

7. شادابى و نشاط و اشتياق علمى و تحصيلى.

8 . همراهى و همكارى بى دريغ همسر مكرمه.

9. نظم و انضباط در برنامه تحصيلى و امور زندگى.

10. استفاده بهينه از اوقات و فرصت ها.

11. تواضع و فروتنى تام در برابر اساتيد و والدين خود.

12. تهذيب و تقوا را چراغ راه تحصيل قرار دادن، كه محيط و محور همه اين عوامل است.

ويژگى هاى اخلاقى

راز موفقيّت شخصيت هاى بزرگى چون آية الله جوادى آملى را بايد در توأم ساختن علم و عمل دانست، يعنى آنچه را كه از بنان و بيانش صادر مى شود، خود باور دارد و عمل مى كند. او با دو بال علم و عمل توانست قله هاى كمال علمى و معنوى را يكى پس از ديگرى درنورد و بر بلنداى علم و انديشه جاى گيرد.

براى همين است كه سخنان ايشان حكمت آميز و موعظه هايش دلنشين و نافذ و مؤثر است و عنوان «عالم عامل و زاهد فرهيخته» سزاوار اوست زيرا عنصر مهم و عامل تعيين كننده تهذيب و تقوا را چراغ راه تحصيل قرار داده است.

اينك به برخى از ويژگى هاى اخلاقى استاد در دو بخش، به شرح زير اشاره مى شود:

الف) ويژگى هاى علمى - اخلاقى:

1. بيان شيوا و حكمت آميز.

2. تيزهوشى و استعداد وافر.

3. باريك بينى و نكته پردازى.

4. نوآورى و خلاقيت علمى.

5. نفوذ كلام و گيرايى سخن.

6. احترام به شاگردان و شاگردپرورى.

7. انتقاد پذيرى و پاسخگويى به پرسش ها و شبهات.

8 . پرهيز از جدال و مخاصمه در گفتار.

9. تسليم سخن حق بودن و تحمّل آراى مخالفان.

10. احترام به آراى ديگران بهويژه آراى علماى سلف.

11. رعايت ادب و احترام نسبت به اساتيد خود.

12. برخوردارى از حافظه قوى.

13. رعايت كامل ادب در نشستن به ويژه هنگام سخنرانى و تدريس.

14. مستدل و برهانى سخن را طرح كردن.

15. آميزه اخلاقى و معنوى داشتن دروس استاد.

ب) ويژگى هاى روحى ـ اخلاقى:

1. حسن معاشرت و گشاده رويى.

2. سعه صدر و تحمّل پذيرى.

3. تواضع و فروتنى.

4. حلم و بردبارى.

5. گذشت و اغماض.

6. محضر جاذب و نگاه نافذ و گيرا.

7. احترام به شخصيت افراد و حفظ آبروى آنان.

8 . رعايت كامل ادب اسلامى در رفتار و ديدار.

9. پرهيز از سخنان لغو و بيهوده.

10. حُسن ظن و خوش بينى نسبت به سايرين.

11. گره گشايى و حلّ مشكلات ديگران.

12. رعايت حقوق خانواده و اطرافيان.

13. پرهيز از مريد بازى و تشريفات زايد.

14. بى آلايشى و ساده زيستى.

15. خلوص و پاك طينتى.

16. تهجّد و شب زنده دارى.

17. سيروسلوك عرفانى با رعايت كامل ظواهر شريعت.

18. انس دائم با قرآن.

19. اقامه نماز با طولانى كردن اذكار مستحبى و طمأنينه كامل.

20. ارتباط با اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) و اُنس به توسّل.

فعاليت هاى سياسى ـ اجتماعى

همپاى فعاليت هاى علمى حضرت آية الله جوادى، حضور ايشان در صحنه هاى سياسى ـ اجتماعى و پرداختن به فعاليت هاى مؤثر و كارساز براى پيشبرد امور اجتماعى و حلّ معضلات انقلاب اسلامى همواره چشمگير بوده است.

ايشان پيش از پيروزى انقلاب اسلامى به طور فعّال در مبارزات انقلابى ـ اسلامى شركت داشته اعلاميه ها و تلگرام هايى را كه از سوى علماى حوزه علميه قم در موارد مختلف صادر مى شد، امضاى آية الله جوادى نيز در ذيل آنها موجود است كه در اين باره به 16 اعلاميه مى توان اشاره كرد.([4]) و بارها به ساواك و كلانترى احضار و ممنوع المنبر شدند. به ويژه در آستانه پيروزى انقلاب، نقش رهبرى را در مبارزات مردم انقلابى و مسلمان مازندران و آمل برعهده داشتند و در آن روزهاى آتش و خون و حملات ددمنشانه عوامل رژيم منحوس پهلوى به صفوف تظاهرات پيوسته، در جلوى صفوف مردم حركت كرده و از اين طريق موجبات قوّت قلب مردم آمل و تهييج آنان بر تشديد مبارزات سياسى ـ اسلامى را فراهم مى كردند. حضرت آية الله جوادى آملى به گوشه اى از فعاليت هاى سياسى و مبارزاتى خود اين گونه اشاره مى كنند: «... وقتى در اوايل پاييز سال 1357 درس ها را شروع كردم، شنيدم كه تظاهرات مردمى در شهرستان آمل هم گسترده شده و بعضى ها نيز به شهادت مى رسند. من نيز احساس وظيفه كردم و گفتم اين ها عزيزانى بودند كه در پاى سخنرانى ها و در مجامع عمومى شركت مى كردند و رهبرى امام را پذيرفتند و از رژيم منحوس پهلوى هم بيزارى و تبرّى جسته و در صحنه هاى مبارزاتى حاضر شده و اكنون شربت شهادت نوشيده اند، سزاوار نيست كه ما در حوزه قم مشغول درس و بحث باشيم. آن زمان هم درس هاى فقهى داشتيم و هم بحث هاى فلسفى و هم بحث ها و درس هاى ديگر.

يادم هست در آن وقت شفا هم تدريس مى كردم در حاشيه شفا نوشتم: اكنون اين درس بر اثر ظلم توان فرساى دودمان پهلوى تعطيل مى شود. و تاريخش هم هست.

بر اين اساس دروس حوزه علميه قم را تعطيل كرديم. از طرفى هم وصيت نامه نوشتيم چون رفتن به صحنه مبارزه و تظاهرات، آسان ـ و بى خطر ـ نبود. پس از خداحافظى از عائله در قم به آمل رفتيم. در آن جا در تظاهرات شركت مى كرديم. علاوه بر آن ـ در كنار كارهاى مبارزاتى ـ يك درس جواهر مبحث قضا هم براى روحانيانى كه در آن جا بودند، شروع كرده بوديم.

تقريباً مسئوليت بخشى از اين تظاهرات به عهده ما بود. تنظيم قطعنامه ها، سازماندهى راهپيمايى ها، شروع و ختم راهپيمايى ها، نظارت بر ستاد برگزارى مراسم ها، اين ها با ما بود. تا ظهر 21 بهمن 57 كار يكسره شد، يعنى تمام مجسمه هاى پهلوى كه در شهر آمل بود، به زير كشيده شده و آن ها را در خيابان ها مى گرداندند، و تمام ارگان ها و نهادهاى دولتى آزاد شدند و به مردم پيوستند. هيچ نهادى از نهادهاى دولتى مقاومت نكرد، شهربانى هم كاملا تسليم شده بود. منتهى من ظهر كه رفته بودم منزل، فوراً اطلاع دادند كه دارند اسلحه ها را از شهربانى بيرون مى برند. بلافاصله آمدم و سلاح ها را از دست عده اى گرفتيم و جمع آورى كرديم و با تشكيل كميته به آن ها تحويل داده شد. اين هم گوشه اى از اين كارها بود.

البته ناگفته نماند كه ما از سال ها پيش به طور بنيادى و اصولى در آمل كار فرهنگى و نشر افكار امام راحل را به صورت كلاس ها و برگزارى جلسات ممتد منتشر و تبيين مى كرديم، زيرا در منطقه شمال افكار پوچ چپى و مكاتب الحادى رايج بود. براى همين جهت بود كه همراه با تبليغ، تعليم را هم آغاز كرده بوديم. براين اساس در ايّام تبليغات، مخصوصاً ماه مبارك روزها را تبليغ منبرى داشتيم، ولى شب ها را به مسائل بنيادى از قبيل اثبات مبدأ و معاد، اثبات صانع، اثبات توحيد و نيز مباحث اصول فلسفه و روش رئاليسم مرحوم علاّمه طباطبائى مى پرداختيم. طولى نكشيد كه بحث هاى تفسيرى كه داشتيم به تفسير موضوعى تبديل شد و موضوعاتى انتخاب مى شد كه به روز باشد. اين جلسات تفسير بيش از سى و پنج سال در آمل شروع شده بود...»

پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همراه با حمايت هاى مدام و بى وقفه در مجامع علمى و تحقيقى از مبانى فكرى اين نهضت اسلامى بزرگ، در مسئوليت هاى گوناگون سياسى - اجتماعى و به هنگام نياز حضور فعال داشته اند. در اين جا به اهم فعاليت هاى سياسى ـ اجتماعى استاد اشاره مى شود:

1. تصدّى منصب قضا در اوايل انقلاب در آمل و قلع و قمع عناصر فاسد و مهره هاى اصلى رژيم طاغوتى پهلوى.

2. پذيرش عضويت در شوراى عالى قضايى و تهيه و تدوين لوايح قضايى مترقّى اسلام به ويژه تهيه و تدوين لايحه قصاص و دفاع از آن با كمك شهيد مظلوم آية الله دكتر بهشتى.

3. عضويت در مجلس خبرگانِ تدوين قانون اساسى و نيز خبرگانِ رهبرى.

4. انجام سفرهاى سياسى ـ علمى به داخل و خارج كشور در جهت تبيين مسائل اسلامى و دفاع علمى و مستدل از ارزش هاى انقلاب و اسلام.

5. نشست هاى مستمر با مسئولان سياسى ـ مملكتى و ارايه رهنمودهاى سازنده به آنان ـ اهتمام به حل مسائل و معضلات سياسى ـ اجتماعى كشور به ويژه منطقه مازندران و آمل.

6. حضور فعال و مؤثر در صحنه هاى سياسى ـ اجتماعى انقلاب و جريانات سرنوشت ساز كشور.

7. پيك جهانى انقلاب و سفير رسمى امام خمينى به مسكو، جهت ابلاغ پيام امام به ميخاييل گورباچف.

8 . تصدّى منصب امامت نماز جمعه قم و ايراد خطبه هاى پربار و علمى.

9. ايراد سخنرانى هاى روشنگر و افشاگرى عليه جريان هاى نفاق، التقاط و انحراف با تبيين درست، منطقى و مستدل مسائل اسلامى و معارف دينى.

آثار علمى

حاصل بيش از نيم قرن تحصيل، تدريس و تحقيق استاد، به جا گذاردن ده ها جلد كتاب و صدها مقاله و رساله علمى در زمينه هاى مختلف علوم اسلامى است، كه در ذيل به اسامى برخى از آن ها كه تاكنون بارها چاپ شده اند، اشاره مى شود:

1. تسنيم، جلد 1 (تفسير قرآن كريم، سوره مباركه حمد).

2. تسنيم، جلد 2 (تفسير قرآن كريم، سوره مباركه بقره، آيات 1 تا 29).

3. قرآن درقرآن، تفسيرموضوعى قرآن كريم، جلد1.

4. سيره پيامبران در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد 7.

5. سيره رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد 8 .

6. سيره رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد 9.

7. مبادى اخلاق در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد 10.

8 . مراحل اخلاق در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد 11.

9. فطرت در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد12.

10. معرفت شناسى در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد 13.

11. رحيق مختوم، شرح جلد اول اسفار، دوره پنج جلدى.

12. رحيق مختوم، شرح جلد دوم اسفار، دوره پنج جلدى.

13. ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت.

14. بنيان مرصوص امام خمينى(قدس سره).

15. شريعت در آينه معرفت.

16. زن در آينه جلال و جمال.

17. حماسه و عرفان.

18. صهباى حج.

19. فلسفه حقوق بشر.

20. تبيين براهين اثبات خدا (تعالى شأنه).

21. حكمت نظرى و عملى در نهج البلاغه.

22. حكمت عبادات.

23. كتاب الخمس (عربى).

24. اسرار الصلاة (عربى).

25. على بن موسى الرضا و القرآن الحكيم (عربى).

26. على بن موسى الرضا و الفلسفة الالهية (عربى).

27. الحماسة و العرفان (عربى).

28. تحرير تمهيد القواعد (در عرفان).

29. رسالت قرآن.

30. كرامت در قرآن.

31. هدايت در قرآن.

32. ولايت در قرآن.

33. ياد معاد.

34. اخلاق كارگزاران.

35. شرح مقدمه وصيتنامه امام خمينى(قدس سره).

36. كتاب الحج (تقريرات درس خارج فقه در 3 جلد).

37. كتاب الصلاة (تقريرات درس خارج فقه) در 3 جلد.

38. وحى و رهبرى.

39. سيره پيامبران در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، جلد 6.

بركات اين عالم قرآنى همچنان روزافزون باد.

والسلام

[1] - نخستين بار دو كتاب بدايةالحكمه و نهايةالحكمة توسط حضرت آيةالله جوادى تدريس و كاستى هاى آن شناسايى و اصلاح و سپس توسط مرحوم علاّمه طباطبائى امر به چاپ شد.

[2] - يونس، آيه 62.

[3] - مباحث اين فصل نيز با كمك گرفتن از دفتر معظم له تنظيم گرديده است.

[4] - اسناد انقلاب اسلامى، ج 3، سال 1374، چاپ اول.

 

تشکرات از این پست
mehdi0014
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:آشنایی با مراجع تقلید
سه شنبه 25 شهریور 1393  11:50 ب.ظ

حضرت آیت الله حاج سید محمد باقر موسوی شیرازی

 

حضرت آیت الله حاج سید محمد باقر موسوی شیرازی (مد ظله) در غره ماه رجب المرجب 1350هـ ق همزمان با ولادت باسعادت حضرت باقر العلوم امام محمد باقر (ع) درشهر شیراز و در خانواده ای متدین و عالم پرور که در عصر خود شهره خاص وعام بود ، دیده به جهان گشودند .
والد معظم ایشان مرجع عالیقدر تشیع مرحوم آیت الله العظمی حاج سید عبدالله طاهری شیرازی (قدس سره) که از دیربان در شمار علمای مشهور عصر ومصر خود بودند.


از همان اوان کودکی با نبوغ و استعداد خاصی که در معظم له احساس نمودند عنایت ویژه ای به ایشان داشته و در تربیت اخلاقی و علمی معظم له تلاش مضاعفی مبذول داشتند بطوری که از همان سالهای اول عمر خویش مراتب ویژه ای را در بین خاص و عام و بیت والد معززشان احراز نمودند .


اساتید معظم له


معظم له پس از گذراندن دوره های مقدماتی وسطوح مختلف ، دربحث خارج فقه واصول ــ که مقدمه وصول به مرتبه عالیه اجتهاد است ــ به اساتید محدودی اکتفا ننموده و همزمان با نظرات فقهی بزرگان و اساتید مختلفی آشنا شده و در مسیر کسب دانش ومعرفت ، بیش از پیش از مشعلهای فروزان فقاهت و تقوای عصر خود بهره مند گردیدند که به معظم ایشان اشاره میگردد :


1- والد معظم ایشان مرحوم آیت الله العظمی حاج سید عبد الله شیرازی قذس سره الشریف .
2- مرحوم آیت الله العظمی حاج حاج شیخ عبد حسین رشتی قدس سره الشریف .
3-مرحوم آیت الله العظمی حاج سید جمال گلپایگانی قدس سره الشریف .
4- مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمود شاهرودی قدس سره الشریف .
5- مرحوم آیت الله العظمی حاج سید ابولقاسم خویی قدس سره الشریف .
6- مرحوم آیت الله العظمی حاج سید ابولحسن بجنوردی قدس سره الشریف .


و اساتید و بزرگان دیگری همچون مرحوم آیت الله العظمی امام خمینی (قدس سره الشریف) که معظم له گهگاهی درابعاد مختلف علمی ، دینی و اخلاقی ، بهره های فراوانی را از آن بزرگواران برده ، و نقش بسزایی را در تربیت علمی و اخلاقی ایشان داشتند .


تألیفات معظم له


نظر به تنوع مطالعات درعلوم مختلف قدیم و جدید ، معظم له درقالب های مختلفی تألیفاتی را به جویان و طالبان علم و دانش ارائه نموده که برخی از آنان به زینت طبع آراسته گردیده است و لیکن اهم تألیفات معظم له عبارت اند از:
1- الفقه الاسلامی و سیر الزمن
2- رساله آثار تازه پدیده یا مسائل مستحدثه
3- الاصول فی سیر تمامه و کماله
4- الجمعه و آثار ها فی الاسلام (صلاه جمعه)
5- حاشیه برکتاب «النهایه» شیخ توسی به شکل استدلالی
6- حاشیه برکتاب «مجتمع الرسائل» مرحوم صاحب جواهر
7- مناسک حج همراه با آداب و ادیعه هر یک از اماکن مقدسه به صورت حاشیه بر مناسک حج مرحوم آیت الله العظمی شیرازی (قده)
8- الفقه الاسلامی
9- رساله توضیح المسائل
10- تعلیقات برکتب بزرگانی همچون شیخ انصاری و عروه الوثقی و نیز کتب والد معظمشان

تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:آشنایی با مراجع تقلید
سه شنبه 25 شهریور 1393  11:55 ب.ظ

حضرت آیت الله شیخ حسین مظاهری

 

تولد و دوران کودکی


مرجع عالیقدر حضرت آیة الله االعظمی آقای حاج شیخ حسین مظاهری، در سال 1312 هجری شمسی در «تیران»، یکی از شهرستان‌های استان اصفهان و در خانواده‌ای مذهبی و روحانی و دوستدار خاندان پیامبر گرامی اسلام «صلی الله علیه وآله وسلم» پا به عرضۀ وجود نهادند.تقید به شریعت و کوشش برای انجام واجبات و ترک محرمات الهی از ویژگی های برجستۀ خانوادۀ آیه الله العظمی مظاهری به ویژه والد ایشان، مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن مظاهری بود که این مسأله، سهم بسزایی در رشد و تعالی روحی ایشان و علاقه مندی معظّم له در حوزۀ علمیه داشت.


دوران تحصیل


آیة الله العظمی مظاهری،با پایان دادن به تحصیلات غیر حوزوی، در سال 1326هجری شمسی،برای تحصیل علوم دینی، وارد حوزۀ علمیۀ اصفهان شدند. حوزۀ علمیۀ اصفهان در دوره‌های قبل،به‌ویژه در عصر صفوی،با ظهور عالمانی برجسته و سترگ و بر پایی جلسات علمی درخشش فراوان داشت.در دوره ای که آیة الله العظمی مظاهری به تحصیلات حوزوی روی آورده بود،حوزه اصفهان اگر چه درخشش پیشین را نداشت؛امّا همچنان از استادان بزرگ و حوزه های بحث و درس خالی نبود.معظّم له در ابتدا به مدرسه مسجد سید اصفهان،که مقبره مرحوم سیّد شفتی نیز در آنجاست،وارد شده و مشغول به تحصیل شدند. آیة الله العظمی مظاهری دروس دورۀ ادبیات و نیز بخشی از دورۀ سطح را در اصفهان،در نزد استادان بزرگ آن دیار،فرا گرفته و در سال 1330 هجری شمسی،به منظور تکمیل تحصیلات خود و بهره مندی از محضر استادان حوزۀ علمیۀ قم،به این حوزه سترگ پای نهادند و پس از پایان تحصیلات سطح عالیه،در درس خارج فقه و اصول اعاظم حوزۀ علمیۀ قم شرکت جسته و در کنار آن به فراگیری دروس فلسفه، همانند اسفار و شفا و نیز تفسیر و کلام پرداختند. معظّم له در طی این سال‌ها، از تدریس دروس حوزوی نیز غافل نمانده و از آغاز تحصیل،دورس فراگرفته را تدریس می‌کردند. ایشان،عوامل کامیابی خود در زمینه های علمی را انتخاب استادان و هم مباحثه های خوب،تلاش برای مانع نشدن امور دنیوی در تحصیل، منظم بودن و تقویت دروس پایه می‌دانند.


اساتید


آیة الله العظمی مظاهری،با ورود به حوزۀ علمیۀ اصفهان دروس ادبیات را خدمت دو عالم ادیب،مرحوم حاج آقا جمال خوانساری و حاج آقا احمد مقدس فراگرفته و دروس سطح را نزد حضرات آیات خادمی ،فیاض، طیب،ادیب ومدرس و منظومه حاجی سبزواری را در محضر مرحوم آیة الله حاج شیخ محمود مفید آموختند.با ورود به حوزۀ علمیه قم ، کتاب مکاسب و کفایة الاصول را نزد مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی و مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفی و مرحوم آیة الله مجاهدی و مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری و مرحوم آیة الله سید محمد باقر سلطانی«قدّس سرّهم» خواندند و آنگاه پیش از هشت سال در دروس خارج فقه حضرت آیة الله العظمی بروجردی و ده سال در دروس خارج فقه و اصول حضرت امام خمینی«قدّس سرّه» و بیش از دوازده سال در دروس خارج فقه و اصول آیة الله العظمی محقق داماد حاضر گشتند.همچنین اسفار ملا صدرا،شفای بوعلی سینا و دروس تفسیری و اعتقادی را نزد علامۀ طباطبائی فراگرفتند.


فعالیتهای علمی و فرهنگی


حضرت آیة الله العظمی مظاهری،در سال های زندگی پر برکت خود خدمات علمی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی را به انجام رسانیده‌اند که تا هم اکنون نیز ادامه دارد.از جمله خدمات معظّم له که تحوّل بزرگی در حوزه های علمیه ایجاد کرد،اهتمام ویژه به درس اخلاق و پرورش روحیۀ معنوی فضلاء و طلاب جوان بود.ایشان پیش از انقلاب با اصرار واستقبال فضلاء وطلاب، درس اخلاق خود را ابتدا در مدرسه فیضیۀ قم آغاز کردند. و اکنون متجاوز از چهل و پنج سال است که این دروس به طور مداوم تشکیل می‌گردد و از این رهگذر، شاگردان و طلاب فاضلی به مکتب شیعه تقدیم شده است.آیة الله العظمی مظاهری در امر سامان دادن به حوزه‌های علمیه نیز در پیش و پس از انقلاب خدمات شایانی داشته اند.از جمله، در پیش از انقلاب، به همراه بزرگانی چون آیة الله مصباح یزدی و آیة الله خرازی در تنظیم و تدوین برنامه های علمی و آموزشی موسسۀ در راه حق شرکت جستند که برکات بسیار عظیمی را به همراه داشت.در سال 1374 هجری شمسی نیز با هجرت ایشان از حوزۀ علمیۀ قم به شهر اصفهان ،حوزۀ علمیۀ اصفهان استقلال یافت.در دورۀ حضور معظّم له در اصفهان نیز خدمات فراوانی به آن حوزه کهن ارزانی گشته که از جمله می‌توان به تاسیس «مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز آموزش‌های تخصصی حوزه علمیه اصفهان»، «مرکزمشاورۀ حوزۀ علمیۀ اصفهان»، «مرکز خدمات حوزۀ علمیۀ اصفهان با بخش های مختلف بیمه، مسکن، قرض الحسنه، دفتر تعاون و ...»، «مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزۀ علمیۀ اصفهان» و نیز «مرکز رسیدگی به امور مساجد استان اصفهان» اشاره کرد.


تدريس و تأليف


آية الله العظمي مظاهري ساليان بسياري در حوزه هاي علميه علاوه بر دروس اخلاق به تدريس دروس مختلف فقهي، اصولي، فلسفي، اقتصادي و. . . پرداخته اند. ايشان چندين بار، شرح منظومه، نهايةالحکمة و بخش هائي از اسفار اربعه را تدريس نموده واز سال 1356 تا کنون به تدريس دروس خارج فقه و اصول اشتغال داشته اند. معظّم له طي اين سالها بسياري از ابواب فقهي همانند طهارة، صلوة، صوم، خمس، زکوة، حجّ، امر به معروف و نهي از منکر، بيع، اجاره، مضاربه، شرکت، ضمان، حواله، کفالت، صلح، حجر، قرض، فلس، قضا، شهادات، حدود وديات، ولايت فقيه و. . . و همچنين بيش از پنج دوره کامل مباحث علم اصول فقه و يک دوره مبحث قواعد فقهيه را در حوزه علميه قم و اصفهان تدريس فرموده اند. معظّم له در ضمن تدريس از تأليف و پژوهش نيز غافل نبوده و کتاب هاي فراواني را به ميراث مکتوب شيعه افزوده اند. فهرست آثار و تأليفات منتشر شده آية الله العظمي مظاهري، بدين شرح است:


قرآن کريم


1- معارف اسلام در سوره يس
2- معاد در قرآن


فقه


3- الحاشية علي العروة الوثقي
4- رساله توضيح المسائل (احکام، اخلاق، عقائد)
5- فقه الولاية و الحکومة الاسلاميه (تقريرات درس خارج فقه ولايت فقيه معظم له در 3 جلد)
6- مناسک حج
7- احکام عمره مفرده
8- استفتائات حجّ و عمره
9- نکته هايي پيرامون ولايت فقيه و حکومت ديني
10- 70 نکته فقهي و اخلاقي مورد احتياج در حجّ و عمره
11- عصاره دين


رجال


12- «الثقاة الاخيار من رواة الاخبار»: اين کتاب که «موسوعه رجاليون ثقه» مي باشد، مشتمل بر يک مدخل وسه باب است. مدخل کتاب، شامل ده مقدمه اصلي است که در آن مباني رجالي حضرت آيت الله العظمي مظاهري«مدظله العالي» به قلم معظّم له تحريرشده است پس از آن، سه باب اصلي کتاب، اختصاص به «اسماء، کنيه و القابِ» رجاليون ثقه دارد. در پايان کتاب نيز فهارس عامّه اي مشتمل بر پانزده فهرست تنظيم شده است که امکان دسترسي خوانندگان و محققان را به مطالب گوناگون کتاب تسهيل مي نمايد.


اعتقادات


13- اليوم الآخر
14- الامامة و الولاية في القرآن (با همکاري حضرات آيات:محمدي گيلاني، محمد يزدي، مصباح، موسوي)
15- برنامه زندگي
16- اسلام آيين رستگاري (شرح اصول و فروع دين اسلام)


اخلاق


17- دراسات في الاخلاق و شئون الحکمة العلميّة
18- عوامل کنترل غرائز در زندگي انسان
19- جهاد با نفس (4 جلد)
20- فرماندهي در اسلام
21- اخلاق در خانه
22- فضائل و رذائل اخلاقي
23- تربيت فرزند در اسلام
24- جبهه و جهاد اکبر
25- خانواده در اسلام
26- به سوي حق
27- ويژگي هاي معلّم خوب
28- در ساحل سپيده اخلاص
29- اخلاق و خودسازي
30- آفتاب پرهيزکاري
31- اخلاقيات العلاقة الزوجيّة
32- اخلاق و جوان (2 جلد)
33- اخلاق در اداره
34- کاوشي نو در اخلاق اسلامي (2 جلد)
35- اخلاق و خودسازي در مکتب اهل بيت عليهم السّلام
36- حديث اهل نظر
37- اخلاق در توحيد
38- حريم‌هاي اخلاق در آئينه احکام
39- راز عروج
40- اخلاق فرماندهي
41- اعتکاف، سلوک منتظران
42- روزه، سلوک پرهيزکاران
43- راهکارهاي عملي درمان وسواس


عرفان


44- اسرار حج
45- سير و سلوک؛ مقدّمه
46- سير و سلوک؛ يقظه
47- سير و سلوک؛ توبه

 


حديث


48- شرح و تفسير دعاي کميل (3 جلد)
49- شرح و تفسير دعاي سحر (2 جلد)
50- شرح و تفسير مناجات شعبانيه (2 جلد)
51- الحکومة الاسلامية في احاديث الشيعة الاماميّة (با همکاری حضرات آیات: خرازی، مصلحی، شهید سلطانی و استادی)


اقتصاد اسلامي


52- احکام اقتصادي در مورد زمين
53- مقايسه بين سيستم اقتصادي (3 جلد)
54- التوازن الاسلامي بين الدنيا و الآخرة (با همکاري حضرات آيات: خرازي، مصلحي، شهيد سلطاني و استادي)
تاريخ و سيره
55- زندگاني چهارده معصوم
56- تجلّي حق (نگرشي اخلاقي بر فضائل و سيره پيامبر اکرم صلّي‌الله‌عليه‌وآله)
57- مظهر حق (نگرشي اخلاقي بر فضائل و سيره اميرالمومنين عليه السّلام)


نرم افزارهاي منتشر شده اخلاق


1- نرم افزار خورشيد معرفت (حاوي 120 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له)
2- نرم افزار صفاي دل، دفتر اوّل(حاوي 100 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له)
3- نرم افزار صفاي دل، دفتر دوّم(حاوي 70 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له و متن برخي از کتب اخلاق)
4- نرم افزار تهذيب نفس، شامل دروس اخلاق معظم له به صورت صوتي
5- نرم افزار ازدواج و خانواده شامل سلسله مباحث اخلاقي معظم له در زمينه ازدواج و خانواده (حاوي120 سخنراني صوتي)
6- اخلاق از ديدگاه قرآن و عترت
7- ره توشه حج (بيانات اخلاقي پيرامون حج و عمره)


تاريخ وسيره


8- نرم افزار تجلّي حقّ (حاوي 60 جلسه صوتي وتصويري از بيانات معظّم له پيرامون شخصيت و سيره پيامبراعظم«صلّي‌الله‌عليه‌وآله»)
9- نرم افزار تجلي کوثر (بيانات معظّم له پيرامون شخصيت و سيره حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها)
تفسير قرآن کريم
10- نرم افزار انسان در قرآن، شامل دروس تفسيري قرآن کريم معظّم له با موضوعات: هدف از خلقت، کرامت، سعادت و شقاوت و . . . ، به صورت صوتي
11- تقسير اخلاقي قرآن کريم (دفتر اول: جزء اول)


مهدويت


12- نرم افزار مهر پنهان، شامل دفتر اول از سلسله مباحث مهدويت معظم له و به صورت صوتي
13- ‌نرم افزار مهر پنهان ، دفتر دوم (حاوی 41 جلسه صوت از مباحث مهدویت معظم له و متن برخی از کتب اخلاقي)
دروس خارج فقه
14- نرم افزار کتاب الاجاره ، صوت و متن 99 جلسه با موضوع اجاره ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
15- نرم افزار کتاب المضاربه ، صوت و متن 59 جلسه با موضوع مضاربه ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
16- نرم افزار کتاب الضّمان ، صوت و متن42 جلسه با موضوع ضمانت ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
17- نرم افزار کتاب الحواله ، صوت و متن 21 جلسه با موضوع حواله ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
18- نرم افزار کتاب الکفالة ، صوت و متن 11 جلسه با موضوع کفالت؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
19- نرم افزار کتاب الصلح ، صوت و متن 24 جلسه با موضوع صلح ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
20- نرم افزار کتاب الحجر ، صوت و متن 36 جلسه با موضوع حجر ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
21- نرم افزار کتاب القرض ، صوت و متن41جلسه با موضوع قرض؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
22- نرم افزار کتاب الفلس ، صوت و متن 32 جلسه با موضوع فلس؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
23- نرم افزار کتاب الشرکة ، صوت و متن 13جلسه با موضوع شرکت ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
24- نرم افزار کتاب القضاء ، صوت و متن 147جلسه از دروس خارج فقه با موضوع قضا؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
25- نرم افزار کتاب الشّهادات ، صوت و متن 86 جلسه از دروس خارج فقه با موضوع شهادات ؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
26- نرم افزار کتاب الحدود و التّعزيرات، صوت و متن 117 جلسه از دروس خارج فقه با موضوع حدود و تعزيرات؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
27- نرم افزار کتاب القصاص ، صوت و متن 88 جلسه از دروس خارج فقه با موضوع قصاص؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
28- نرم افزار کتاب الديات ، صوت و متن 101 جلسه از دروس خارج فقه با موضوع ديات؛ با امکانات وي‍‍ژه تحقيق
دروس خارج اصول
29- نرم افزار اصول الفقه؛ دفتر اوّل: مباحث الفاظ (صوت و متن کامل 264 جلسه از دروس خارج اصول با موضوع مباحث الفاظ؛ با امکانات ویژه تحقیق)
30- نرم افزار اصول الفقه؛ دفتر دوّم: مباحث عقلیه (صوت و متن کامل 365 جلسه از دروس خارج اصول با موضوع مباحث عقلیّه؛ با امکانات ویژه تحقیق)
31- نرم افزار اصول الفقه؛ دفتر سوّم: قواعد فقهیّه (صوت و متن کامل 307 جلسه از دروس خارج اصول با موضوع قواعد فقهیّه؛ با امکانات ویژه تحقیق)


همچنین آیة الله العظمی مظاهری«مدّظلّه‌العالي» در زمینه‌های دیگر اسلامی نیز تحقیقات و کتب فراوانی نگاشته‌اند که تاکنون به چاپ نرسیده است که از آن جمله می‌توان به تقریرات فقه و اصول اساتیدشان، کتب و رساله‌های متعدّد فقهی و اصولی، کتاب ولایة الفقیه، دورۀ کامل اصول فقه، رسالةٌ فی العرفان، رسالة فی المعاد، المالکیه فی الاسلام و ... اشاره کرد.

تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:آشنایی با مراجع تقلید
سه شنبه 25 شهریور 1393  11:59 ب.ظ

حضرت آیت الله سید محمد سعید طباطبائی حکیم

ولادت ونسب وسلاله ايشان:


در فضاي مقدّس وپاك نجف اشرف و در كنار مرقد مطهّر مولاي متّقيان علي (عليه السلام) ورز هشتم ماه ذي القعده سال 1354 هـ ق برابر با 1314 هـ ش در خانواده اي صميمي وسر شار از محبت واكنده از عطر مِهر ولايت از پدري بزرگوار وبا كرامت ومادري پاكدامن وبا نجابت فرزندي بدنيا امد كه شرافت اصالت او از دو كوثر جاري سيادت برخوردار بود پدرش حضرت آيت الله سيد محمد علي طباطبائي حكيم (مدّظله) وما درش صبيّه بزرگ مرجع جهان تشيّع مرحوم حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محسن حكيم (قدس سره) مي باشد . اولين نواده اين مرجع بزرگ جهان تشيع وگرانمايه در اين خاندان چشم به جهان هستي گشود و در دامن اين خاندان پرآوازه وخوشنام وبا فضيلت و در ميان اين وارثان پاكي واصالت ونجابت ما لا مال از عشق به امامت رشد كرد و از محضر پدري گرامي وارجمند ومادري با تقوا وپاكدامن ـ كه وارث اخلاق ومكارم نياكان خويش بودند ـ بهره ها برد و از همان آغاز خرد سالي در پيشانيش آثار هوش وذكاوت نقش بسته بود و ادب در گفتار ومتانتي در كردارش اشكار گرديد.


اساتيد بزرگوار ايشان:


حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد سعيد الحكيم (مدّ ظلّه) چون به سن 10سالگي رسيد پدر فرزانه ايشان چون به فراست وكياست وشور شعور بالاي فرزند خويش نظر كرد . عليرغم اشتغالات علمي وتدريس سطوح عاليه وحوزه اي و پاسخگوئي به مراجعا ت مردم وبرآوردن نيازهاي آنان ، خود، عهده دار تربيت فرزند خويش گشت به درس وتدريس وتعليم تربيت او پرداخت تا آخرين مراحل سطوح عاليه حوزه اي همراه وهمدم او بود. ايشان با نبوغ سرشار وذهن فعّال وشور وشوق فراوان با فرزانگي وچالاكي در مدتّي كوتاه بسرعت اين مراحل را پشت سر گذشت و هنوز جواني بيش نبود كه به حوزه درس خارج راه يافت و در حلقة خواص ومحفل ويژه انديشمندان وگفتگوهاي عالمان سخن هاي ناقدان وبحث ونظر فرهيختگان وراسته اي چون مرحوم حضرت آيت الله العظمي سيد محسن حكيم? ومرحوم حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ حسين حلّي?

ومرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي? جاي گرفت. انس طولاني وديرين وخاطرات شيرين ايشان با آن آموزگاران وفكر وانديشه ومحفل علم وعالمان فراتر از شاگرد واستاد بود بلكه رابطه مريد ومراد بود وهميشه همراه وهمدم آنها بود و از حضور در محضر روح پرورخرد نواز آن اربابان معرفت هرگز ملول دل ازرده نگشت وهرگز ترديد به دل راه نداد وسر از پانشناخت وجرعه از كوثر وجودشان چون تشنه كامي در تب وتابِ سيراب نمودن جان وروان خويش بود بخت واقبال با او يار شد وبه دولت همنشيني همراهي همدمي با آنها بهره هاي فراوان برد و از دامن گستران خوان فقه وفقهات جان تشنه كامش را سيراب ساخت.


مرحوم حضرت آيت الله العظمي حكيم? كه شاهد فراست واستعداد بالا وفكر وانديشه والاي ايشان گرديد اميدها به او بست وگهگاه از آينده روشن وتابناك ايشان سخن ها گفت وبدان درجه از اعتماد اخلاقي ومعنوي واعتقاد علمي ايشان رسيد كه دست نوشته هاي مجموعه علمي وموسوعه فقهي عميق ودقيق ( (مستمسك العروة الوثقي)) را به ايشان سپرد تا پس از بررسي و نقد و نظر در باره مباحث آنها به تنقيح وتصحيح آنها پرداخته وآنرا به چاپ برسانند . ايشان نيز ضمن بررسي ان مباحث فقهي ونكته سنجي و دقت دقيق خود گهگاهي با استاد ومريد خود نيز به بحث عالمانه ناقدانه مباحث مستمسك مي پرداخت . و از سوئي ديگر پيوند ورابطه ايشان با استاد ومراد خويش حضرت آيت الله العظمي حلّي ? كه نمونه اي كم نظير در زهد وتقوا وفرزانه اي توانمند ومتبحّري انديشمند در مسائل وپيچيدگيهاي علمي بود بساير طولاني بود وتا آخرين لحظه هاي عمر اين استاد بزرگوار ادامه داشت بگونه اي كه در ميان شاگردان دانش پژوهان خويش بيشتر از ايشان با افتخار وتكريم واجلال سخن مي گفت و از برجستگي هاي اخلاقي ومعنوي وعلمي ايشان هميشه ياد مي كرد.


حوزه تدريس ايشان:


معظم له از همان آغاز جواني يعني در سال 1388 هـ . ق. برابر 1346 هـ ش به تدريس بحث هاي عالي وخارج حوزه اي فقه واصول وهمچنين به تدريس تفسير واخلاق پرداختند و در محفل تدريس ايشان جمعي از چهره هاي برجتسه علمي و فكري برگرد وجود او حلقه زدند كه در حال حاضر شاگردان ايشان گرمي بخش محافل علمي وفكري شده اند ودر حوزه علميه نجف اشرف وقم روشني بخش جمعي گتشه اند از جمله آنها آيات وحجج اسلام:


1 ـ آقاي حاج شيخ حسين فرج عمران قطيفي ـ از حجاز ـ از برجسته ترين جهره هاي علمي واستاد خارج آن ديار مي باشند.
2 ـ برادر گرانمايه اش مرحوم سيد عبد الرزاق حكيم? كه از فاضل ترين شاگردان ايشان بشمار مي آيد و از اساتيد بزرگوار حوزه علميه نجف اشرف بودند كه به تدريس بحث خارج فقه پرداخت وكتابهاي استدلالي ايشان ـ از مباحث فقهي واصولي ـ حكايت از مهارت وتسلط وسيع برديدگاه فقيهان ومباني انديشه آنان دارد. كتابهائي چون زكاه فطره وبخشي از بحث نكاح وهمچنين كتاب علمي در باره علم فلك ونجوم و رابطه وپيوند آنها با احكام شرعي به دانش پژوهان حوزه علميه عرضه كرده است امّا دريغ ، پس از آنكه از زندان ـ در عراق ـ بيرون آمد . بگونه اي مبهم در سال 1413 هـ ق به ديار باقي شتافت.


3 ـ آقاي حاج شيخ باقر ايرواني يكي از مدرسين واساتيد گرانمايه بحث خارج در حوزه علميه قم مي باشند.
4 ـ آقاي سيد محمد جعفر حكيم يكي از مدرسين واساتيد برجسته بحث خارج در حوزه علميه نجف اشرف مي باشد.
5 ـ آقاي حاج شيخ علي كوراني كه يكي از فضلاي حوزه علميه قم هستند واثاري چون ( (معجم احاديث امام مهدي عجل الله تعال فرجه الشريف)) وكتاب ( (عصر ظهور)) را به حوزويان عرضه كرده اند.
6 ـ آقاي سيد عبد المنعم حكيم يكي از مدرسين بحث خارج در حوزه علميه قم وسوريه مي باشند.
7 ـ آقاي حاج شيخ هادي آل راضي كه يكي از مدرسين بحث خارج در حوزه علميه قم هستند.
8 ـ آقاي سيد عبد الامير السلمان ، از فضلاء وشخصيت هاي برجسته حجاز.
9 ـ آقاي سيد صادق حكيم فرزند برومند مرحوم آيت الله سيد يوسف حكيم? ويكي از مدرسين بحث خارج در حوزه علميه قم مي باشند.
10 ـ آقاي حاج شيخ عبد الحسين آل صادق عاملي يكي از علماي بنام استان نبطيّه ـ در جنوب لبنان ـ است.
11 ـ شهيد بزرگوار آقاي سيد عبد الوهاب فرزند ديگر مرحوم آيت الله سيد يوسف حكيم?.
12 ـ آقاي شيخ يوسف عمرو يكي از قاضيان دادگاههاي شيعه جعفري در منطقه طبيل وكسروان ـ در لبنان ـ است وكتابي بنام ( (ديباجه اي بر اصول فقه جعفري)) را به نگارش در آورده است.
13 ـ شهيد بزرگوار سيد محمد رضا فرزند بزرگوار حضرت آيت الله سيد محمد حسين حكيم? كه از استايد حوزه علميه نجف اشرف و يكي از اساتيد برجسته دانشكده فقه در نجف اشرف بودند.
14 ـ آقاي سيد حيدر حسني عاملي از فضلاي لبنان.
15 ـ شهيد گرانمايه آقاي سيد محمد حسين حكيم فرزند بزرگمرد جهان تشيّع مرحوم حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محسن حكيم?.
16 ـ اقاي شيخ محمد خاقاني از فضلاي حوزه علمية قم.
17ـ آقاي سيد محمد باقر فرزند بزرگوار آقاي سيد محمد صادق حكيم? كه در حال حاضر يكي از مدرسين بحث خارج فقه واصول در حوزه علمية نجف اشرف مي باشند.
18 ـ فرزند گرامي ايشان آقاي سيد رياض حكيم.
19 ـ آقاي سيد محمد حسين بحر العلوم.
20 ـ آقاي شيخ نبيل رضا علوان البغدادي.
21 ـ مرحوم سيد ايمن خلخالي كه بهمراه فرزند مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي? در حادثة ناگواري در راه نجف اشرف به رحمت ابدي حضرت حق پيوست.
22 ـ آقاي سيد محمد رضا بحر العلوم.


تأليفات ايشان:


معظم له از همان آغاز تحصيل در حوزه علميه نجف اشرف به نوشتن ونگارش تمام درسهاي خود پرداخت و از سوي ديگر همزمان با آن در همه مراحل سخت ودشوار ـ كه در بخش زندگينامه ايشان خواهد آمد ـ هرگز دست از نگارش برنداشت لحظه هاي عمر خود را با شور وشوق وعشق به تحصيل گذارند ، بگونه اي كه آثار بجا مانده از ايشان تاكنون مجموعه اي بيش از 40 جلد مي باشند.
كه از جمله آنها:


1 ـ المحكم في اصول الفقه، در اين مجموعه با بحث استدلالي . مباني انديشه اصولي خود را با ديدي ژرف وعميق وبكارگيري منطق واستدلال وبرهان در 6 جلد تمام مباحث اصول را به تحقيق پرداخته وبه حوزويان ارجمند عرضه كرده است.
2 ـ دوره فقهي ( (مصباح المنهاج)) كه شرحي بر فقه استدلالي ( (منهاج الصالحين)) بزرگ مرجع جهان تشيع مرحوم حضرت ايت الله العظمي حاج سيد محسن حكيم? مي باشد. در اين شرح بابحثي استدلالي وتحقيقي فقهي باژرف نگري در ايات وفهم تحقيق روايات به شرح وبسط همراه با بينش شناخت دقيق ونقد ونظر در همه ابعاد، استدلالي، قراني ، روائي ، رجالي، و.. پرداخته اند. وتاكنون به بيش از 13 جلد رسيده است كه برخي از اجزاء ان تاكنون به چاپ رسيده است، وكتاب ( (خمس)) از اين مجموعة را در شرائط ويژه ودشواري كه داشتند ، به نگارش در اورده اند.
3 ـ رساله عمليه خود را ـ پس از درخواستهاي مكرر ومراجعات بسياري از فضلاء ومردم براي تقليد از ايشان ـ در 3 جلد بنام ( (منهاج الصالحين)) عرضه كرده اند.


4 ـ مناسك حج وعمره.
5 ـ حاشيه اي جامع بر كتاب اصولي ( (كفايه)) مرحوم اخوند خراساني ? در 3 جلد.
6 ـ حاشيه اي جامع بر كتاب اصولي (رسائل) مرحوم شيخ انصاري ?.
7 ـ حاشيه اي جامع بر كتاب فقهي (مكاسب) مرحوم شيخ انصاري?.
8 ـ مجموعة ( (تهذيب علم الاصول)) كه در اين مجموعه به مهمترين ومحوري ترين مباحث علم اصول پرداخته . و در 3 جلد به فضلا وانديشمندان حوزه اي عرضه كرده اند.


9 ـ جزوه اي بنام ( (المرشد المغترب)) در پاسخ به نامه هاي مكرّر و در خواستهاي متعدد ، پيامي به همه مسلمانان بويژه شيعيان كه از بخت بد وتنگدستي واقبال شوم واز ستمي كه از حاكمان ستمگر بر انها رفته است از يار و ديار خويش به اجبار هجرت كرده اند و در ديار غرب مكسن وماوا گزيده اند همراه با مسائل ويژه مورد نياز انها را مطرح كرده اند وبراي انها ارسال كرده اند.


10ـ جزوه اي بنام ( (نامه اي پدرانه)) كه اين بار هم در پاسخ به نامه هاي برخي از فضلا وطلاب در خواست مكرر همراه با پاسخ هاي استفتائات گوناگون در باره مسائل ضروري ومورد نياز انها ارسال كرده اند در اين پيام گذشته از گوشزد نمودن مسائل اخلاقي واعتقادي، به شيوه هاي تبليغ معيارهاي موفقيّت ورفتار مبلغان وتكية انديشمندان در سخن گفتن به مصادر ومنابع تاريخ پرداختن به سيرة ائمة اطهار (عليهم السلام) ونقش جاودانه انها در تاريخ اسلامي وبزرگداشت خاطره هاي مصيبت بار وشهادت انها وزنده نگه داشتن مشعل فروزان مبارزه وجهاد در برابر ستم استبداد بگونه اي زيبا بانثري شيوا وكلامي عارفانه وصميميتي خاضعانه پرداخته اند.


11 ـ كتاب ( (احكام فقهي)) كه مختصري از مسائل ورساله عمليه ايشان است كه بتازگي به فارسي ترجمه وچاپ شده است .
12 ـ فقه استنساخ البشري مسائلي كه اخيرا در خصوص شبيه سازي از ژن انسان ومسائلي هم راجع به تلقيح سؤال كرده اند وبطور تفصيل ورونش جواب داده شد است .
13 ـ فقه القضاء سؤالاتيست كه از مراكز قضا سؤال نموده از ومعظم له جواب وافي واستدلالي داده اند.
14 ـ فقه الكومپيوتر مسائل تازه ايست كه راجع به كامپيوتر واينترنت سؤال شده است وبطور صريح وواضح جواب مرقوم فرموده اند.
15 ـ الفتاوي سؤالاتيست كه راجع به پيشتر ابواب فقه (نوعا مسائل مستحدثه) مي باشد استفاء شده است ومعظم له بطور شايسته ومستدل جواب داده اند.
16 ـ الاصولية والاخبارية سئواتي است كه در بارة فرق ميان اصولي واخباري واسفتاء نموده اند ومعظم له جواب قانع كننده داده اند.
17 ـ المرجعيه الدينيه راجع به مرجع ديني سئوالاتي شده است كه بطور روشن وواضح جواب داده اند.
18 ـ گفتگوهاي فقهي رسالة عمليّة ايشان را بطور رمانتيك نوشته شده كه بچند زبان ترجمه شده است از جمله عربي وفارسي واردو وكردي و آذري وانگليسي مي باشد.
19 ـ رساله توجيهية راهنماي حجاج مي باشد.
20 ـ الكافي في اصول الفقه در خصوص اصول فقه مستدل ومتيقن در سه جلد مرقوم فرموده اند.
21 ـ رسالة احكام فقهي ترجمه الاحكام الفقهية كه بفارسي برگردان شده است.
22 ـ نامه به آذريهاي مقيم آذربيجان كه به زبان آذري ترجمه شده وچاپ گرديده است.
23 ـ نامه به اهالي گلگيت پاكستان مرقوم فرموده اند.
24 ـ في رحاب العقيده راجع به مسائل امامت سئوالاتي را كه يكي از علماء اردن نموده است ومعظم له بطور واضح ومستدل جواب داده اند كه در سه جلد چاپ شده است.


امّا كتابهاي ديگر ايشان كه در آن دهليز بسر مي برند. در آن شرائط سخت ودشوار به رشته تحرير در آوردند . در فراز ونشيب زندگي و در گذرگاههاي گوناگون آن حوادث تلخ واستخوان سوز ـ كه تاريخ در آينده آنها را بازگو خواهد كرد ـ از بين رفته است.


1 ـ كتابي بنام ( (اصول عمليه) را كه بيشترين مباحثن آنرا تنها باتكيه بر حافظه واندوخته هاي خود به نگارش درآورده اند وحتي به تدريس آن هم در آن محيط نيز پرداختند ولي متاسفانه از بين رفته است.
2 ـ كتابي در باره زندگينامه وسيرة امامان معصوم (عليهم السلام) كه تنها با تكيه بر حافظه واندوخته هاي ذهني خويش ومطالعات تاريخي گذشته شان در حالي كه هيچ منبع ويا مصدري در اختيار نداشتند به رشته تحرير در آوردند ، كه اين كتاب نيز از بين رفته است.


آغاز مرجعيت:


در دوران درخشنده وتابناك مرجعيت پر افتخار مرجع جهان تشيّع مرحوم آيت الله العظمي حكيم ? ايشان تلاش گسترده وجدّي وپيگيري مستمر در بهره برداري از فرصت هاي بدست آمده پرداختند وهمزمان با درس وتحقيق به تدريس طلاب وفضلاء پرداختند واز هيچ كوششي دريغ نكردند وآنچنان در اين راه تلاش كردند و از عمر وعلم وانديشه واخلاق خويش براي طلاب وفضلاء نثار كردند كه رشد علمي وموفقيت در دروس حوزه اي وتعالي ورح وخرد وانديشه وپربار نمودن آنها همزمان با آموزش تقوا وپرهيزگاري پايداري در برابر مشكلات وسختيها بردباري در برابر فراز ونشيب زندگي بيش از همه مرهون تلاش وكوشش بيدريغ وسخاوتمندانه صميمانه ايشان است.


پس از رحلت مرجع جهان تشيّع مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي? فضلاء و انديشمندان محافل علمي ومجامع ديني وحتّي برخي از مراجع بزرگوار وشخصيت هاي گرانمايه پيشنهاد پذيرش مرجعيت را به ايشان نمودند. در خواستهاي متعدد مكرّري از اطراف واكناف سراسر جهان وبه ويژه علما وفضلا وپيراوان اهل بيت (عليهم السلام) به ايشان رسيد. با آن همه اصرارها وبا عنايت به همه خطرها دشواريها، عليرغم خواست قلبي وبا اكراه از پذيرش چنين مسئوليت دشوار مجبور به پاسخگوئي به خواستها ونيازها و اصرارها آنان گشتند. ورساله عمليه خود را براي مقلّدين خود عرضه كردند.


در حال حاضر علاوه بر بيت ايشان در نجف اشرف دفاتر نمايندگي ايشان در شهر مقدس قم كشورهاي سوريه ولبنان برپا گرديده كه همه روزه پاسخگوي هزاران نامة استفتائات فقهي وديني سئوال هاي شرعي واخلاقي وحتّي فرهنگي هنري از سراسر جهان مي باشد.

 

 

تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:آشنایی با مراجع تقلید
چهارشنبه 26 شهریور 1393  12:03 ق.ظ

حضرت آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی

حضرت آیت الله علّامه حاج سید عزالدین حسینی زنجانی در سال 1300 ه-ش در زنجان در بیت علم و فقاهت متولد شده و در تحت تربیت والد بزرگوار حضرت آیت الله آقا میرزا محمود حسینی قدس سره مدارج علمی خودشان را طی کرده اند.
معظم له دوران دبستان را از کلاس چهار آغاز می کنند، و این بنا به پیشنهاد مدیر دبستان سعادت آقای مقتدی صارمی بر اساس امتحانی که از ایشان می گیرند انجام می شود و دوران زبان فرانسه را بوسیله استاد میرزا مهدی خان وزیری فرا می گیرند.


حوزه علمیه زنجان


قبل از تشکیل حوزه علمیه قم بوسیله حضرت آیت الله العظمی حائری قدس سره، حوزه های بلاد ایران فعال بوده، بویژه حوزه علمیه زنجان در منطقه از موقعیت ویژه ای برخوردار بوده است، و بزرگانی در آن حوزه تربیت یافته اند. می توان از این برجستگان آیت الله سید یونس اردبیلی قدس سره و مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی(پدر آیت الله فاضل لنکرانی دام ظله) و مرحوم آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی را نام برد که هر کدام از این بزرگان در فقه و اصول و فلسفه از حوزه زنجان استفاده کرده اند.


از قول مرحوم والدشان نقل می فرمایند: هنگامی که من برای ادامه تحصیل روانه نجف اشرف شدم چون عالمان بزرگی را در زنجان درک کرده بودم مثل مرحوم آخوند ملا قربانعلی زنجانی قدس سره و آقا شیخ زین العابدین عابدی که از شاگردان مبرز آخوند خراسانی و مرحوم حاج غلامحسین فقیه زاده که هر کدام استوانه علم و تقوی بودند، جندان محیط نجف مرا نگرفت تا اینکه سوال کردم آیا اساتید نجف غیر از معرفین باز هست گفتند مدرسی است که در منزل تدریس می کند، رفتم به درس ایشان دیدم این درس است كه « تُشّد اِليه الرِّحالُ » و آن علامه محقق نائيني قدس سره بود.


از اين رو دوران مقدمات و سطح و مقداري از خارج را در حوزه زنجان گذرانده ا ند كه به تربيت به اساتيد آن اشاره مي شود:


جامع المقدمات در نزد سيد بزرگوار حاج سيد رضا جوقيني رحمة الله، و سيوطي را در نزد حجة الاسلام سيد عبدالصمد غزالي طاب ثراه، و مغني را در نزد حجة الاسلام حاج شيخ مختار فلسفي(لنكراني) و مطول را در نزد حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ يحيي مدرسي قدس سره. و اكثر جلدين لمعه را نزد مرحوم حجه الاسلام حاج شيخ علي رفاه كه از فضلاي قم بودند كه بطور موقت در زنجان ساكن شده بودند. و قوانين را در نزد حضرت آية الله حاج سيد احمد مجتهدي عم بزرگوارشان كه از شاگردان مبرز مرحوم آية الله العظمي حائري قدس سره بودند، استفاده نمودند.


منطق شمسيه را در نزد حجة السلام آقا سيد مجتبي موسوي (انگوراني) و كتاب معيار العلم غزالي و منطق حكمة الاشراق را به همراه مرحوم استاد رضا روزبه از محضر آية الله والدشان قدس سره تلمذ نموده اند.


و بنا به پيشنهاد والد معظم به حضرت آية الله شيخ حسين دين محمدي رضوان الله عليه كه از شاگردان مرحوم آيةالله خراساني و داراي اجازه اجتهاد از آن بزرگوار و از مرحوم آيت الله شريعت اصفهاني قدس سرهمها براي ايشان درس بفرمايند، و عجيب اين است كه آن مرحوم هم به والد معظم مي فرمايند بنده هم استخاره كردم به ايشان پيشنهاد تدريس كنم اين آيه شريف آمد: « يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و مبشراً ... »¹ و در محضر اين عالم بزرگوار رسائل و مكاسب و طهارت شيخ انصاري رضوان الله عليه را كه در حوزه زنجان به عنوان كتاب درسي خوانده مي شد، خوانده اند.


و كتاب «مبدء و معاد» و رساله «حشر» صدر المتالهين و بخش مختصري از اسفار را به همراه مرحوم استاد رضا روزبه در نزد مرحوم آية الله والدشان مي خوانند و در كنار اين دروس خارج اصول معظم له كه محور تدريس فوائد الاصول ميرزاي نائيني قدس سره بوده از اول تا آخر يك دوره فشرده شركت مي كنند و نيز بخشي از رياض مسائل را مي خوانند. و قسمت اعظم كفايه را در نزد مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالكريم خوئيني قدس سره كه ايشان هم از شاگردان آخوند خراساني بوده اند استفاده كرده اند.‌
1- آیه 45 از سوره احزاب


حوزه علميه قم


وچون ايشان بسيار مورد علاقه والد معظمشان بودند، مي فرمودند هر وقت استجازه مي كردم براي ادامه تحصيل به قم يا نجف بروم، چندان تمايل نشان نمي دادند. تا اينكه مسئله ممنوعيت عمامه پيش مي آيد، و در باطن متوسل مي شوند كه خداي متعال قلب والدشان را متمايل به اين مسافرت نمايد، و نسبت به عمامه ايشان ممانعت از طرف نظميه (شهرباني) آن وقت ايجاد مي شود و يك روز هم در نظميه آن زمان ايشان را نگه مي دارند وهمين حادثه انگيزه رضايت والدشان به قم مي شود.


در مورد مشكل ممانعت از عمامه كرامتي از مرحوم حاج شيخ حسينعلي اصفهاني قدس سره نقل مي كنند كه مناسب است در اين بخش نوشته شود:


مي فرمودند: « چند ماه قبل از شهريور 1320 به همراه والد به مشهد مقدس مشرف شديم. به هنگام تشريف در آستانه مقدسه مرحوم جناب حسن روستا كه از كارمندان عالي رتبه ماليه آن زمان بود و از علاقمندان والد و از مريدان مرحوم حاج شيخ اصفهاني، به والد پيشنهاد كردند كه در التزام والد به محضر شيخ بروند، والد اين پيشنهاد را پذيرفتند و قرار شد نامبرده وسيله بياورد و با هم به محضر شيخ برويم. والد بمن فرمودند شما هم بيا و مسئله مشكل عمامه را در نزد شيخ مطرح كن. بالاخره در وقت معين به محضر شيخ رسيديم  و در آن زمان مرحوم شيخ در نزديكي مشهد در محلي بنام «نخودك» كه هم اكنون جزو شهر مشهد شده، سكونت داشتند. محل سكونت شيخ يك اطاق گلي، اما بسيار تميز، و در آن اطاق زير انداز بود، ولي فرش نداشت و يك تخته پوست بود، با اصرار شيخ والد را روي تخته پوست مي نشانند. و مسئله ممانعت از عمامه مطرح مي شود، شيخ پس از مقداري تامل در جواب چنين مي فرمايند: چهل سال پيش كه مكه مشرف بودم در راه مبتلا به اسهال خوني شدم و مشرف به مرگ شدم ودر كاروان ما حاج شيخ اسماعيل قره باغي بود¹ از ايشان استمداد كردم، ايشان دستور دادند كه نذر كن اگر خداوند به شما شفا دهد يك دوره قرآن ختم، و به روح مؤمنين وادي السلام نجف هديه كن. و من چنين نذري را كردم و خداي متعال شفا مرحمت فرمود. حال همان دستور را به ايشان مي دهم به اضافه اينكه دعاي علقمه را زياد بخوانند. فرمودند: من در همان مجلس ندر كردم و روزانه پس از آن روز دعاي علقمه را مرتب مي خواندم، تا اينكه پس از مراجعت از مشهد مقدس براي ادامه تحصيل به قم مشرف شدم و چند ماهي نگذشت كه شهريور 1320 پيش آمد و رضاخان از ايران به جزيره موريس از راه قم برده شد.»


1- مرحوم آخوند ملا اسماعیل قره باغی از علماء و اوتاد نجف اشرف. و مرحوم حاج شیخ حسینعلی اصفهانی در نزد این عالم بزرگوار تلمذ کرده بود و کرامت دیگری هم از این عالم بزرگوار مرحوم آیت الله حاج سید محمد موسوی قدس سره (دائی والد) نقل می فرموده: ایشان برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرف می شوند و چون از نظر مالی تمکن داشتند به همراه ایشان دو نفر خادم بنام های حاج حسن و حاج اسماعیل به نجف می فرستند و ایشان در ایامی که در نجف بودند قصد تشرف مکه را می کنند و به این مناسبت جلوس می کنند و طلاب آشنا یان به دیدن ایشان می آیند و از جمله دیدار کنندگان همین عالم بزرگوار بوده و از آقای حاج سید محمد سوال می کنند که همراه شما در این سفر کیست؟ ایشان می فرمایند این دو نفر هستند مرحوم آخوند ملا اسماعیل می فرمایند: یکی از دو نفر با شما خواهد امد. چند روزی نمی گذرد از زنجان نامه ای می آید و یکی از این دو نفر خادم که ظاهراً حاج حسن بوده به زنجان احضار می شود و به جای ایشان کس دیگری به همراه ایشان مشرف می شود. که شیخ بزرگوار با روشن بینی قبلاً اعلام می نمایند.


پس از ورود به قم به درس خارج مرحوم آية الله العظمي حجت قدس سره در فقه و اصول حاضر مي شوند. از اول اصول تا اواخر استصحاب  و در فقه از اول خيار مجلس تا آخر خيارات و يك دوره صلاه كه حدود سيزده سال طول مي كشد.


پس از گذشت چند سال از ورود ايشان حضرت آية العظمي بروجردي در قم اقامت مي كنند و درس شروع مي كنند، در دروس معظم له شركت مي كنند، دراصول از ابتداء تا اواسط ظن يعني تا موقعيكه در قم اقامت داشتند، شركت مي كنند و نيز در فقه كتاب اجاره و بخش اعظم صلاة را استفاده مي كنند. و نيز در درس اصول حضرت آية الله العظمي صدر يك دوره حاضر مي شوند.


و ازمحضر آية الله العظمي آقاي حاج سيد احمد خوانساري قدس سره خارج مباحث الفاظ مقالات را استفاده كرده اند. جريان شروع درس را در محضر معظم له چنين بيان مي كنند:


مرحوم والد به جهت زيارت به قم مشرف شدند و تمام مراجع و بزرگان به ديدن ايشان آمدند و از جمله مرحوم آية الله حاج سيد احمد خوانساري قده پس از رفتن ايشان بمن فرمودند: آيا از محضر ايشان استفاده مي كني؟ در پاسخ گفتم: ايشان منزوي هستند و ارتباطي چنداني با حوزه ندارند. در جواب گفتند درموقع بازديد از ايشان تقاضا مي كنم و حتماً بايد از وجود ايشان استفاده شود. به هنگام بازديد والد مسئله درس را طرح فرمودند، معظم له با تواضع فرمودند آقاي حجت هستند و نيازي نيست ولي حضرت والد فرمودند بايد از محضرتان استفاده كند، با اصرار ايشان پذيرفتند و از اول مقالات استادشان درس را شروع فرمودند.¹ در ابتداي درس من بودم و برادرزاده خودشان مرحوم آقا سيد فضل الله و من تا پايان مباحث الفاظ بودم بعد شنيدم كه در ادامه بحث مرحوم آية الله حاج شيخ مرتضي حائري در درس ايشان شركت مي فرموده است.


1-    چون حضرت والدشان مدت دو سال با آقای خوانساری در نجف هم بحث بوده اند. می فرمودند: من از حضرت آیت الله العظمی آقا ضیاء تقاضا کردم که هم بحث شایسته ای را معرفی نمایند تا بحث کنیم پس از چند روزی به دیدن من تشریف آوردند و همراهشان آقای خوانساری بود و فرمودند ایشان علماً و عملاً فرد شایسته ای است. مدت دو سال هم بحث بودیم و در این مدت مکروهی از ایشان ندیدم.


يكي از ويژگي  بحث ايشان قدرت و تسلط بر نقض بود كه نوعاً مطالب استاد و يا ديگران را نقض مي كردند، و همين نكته در جامع المدارك ايشان مشهود است.


و داستاني را خودشان با استاد خود آقا ضياء نقل مي فرمود كه مناسب است نقل شود: « روزي استاد با نشاط خاصي در منبر تدريس براي اينكه مستمعين و حاضرين را آماده كنند فرمودند به مطلبي كه مي گويم خوب گوش كنيد آنچه مي گويم متن واقع است. فرمودند: من به استاد عرض كردم پس وقتي كه عدول مي فرمائيد از متن واقع عدول مي فرمائيد!؟».


كتاب اسفار را يك دوره به جز مباحث جواهر و اعراض در محضر آية الله العظمي امام خميني قدس سره خوانده اند. در يكي از سفرهاي والد معظم له، از امام خميني درباره ايشان سؤال مي كنند:« چه مي فرمائيد بسيار خوش فهم وخوش قريحه هستند».


مي فرمودند: در ايامي كه در محضر امام مشغول بوديم، يكي از منحرفين كتابي منتشر كرد بنام «اسرار هزار ساله» كه دراين كتاب به زيارت و احكام اسلامي حمله كرده بود. ما طلبه هاي جوان با شور و حرارتي به محضر مراجع رفتيم، تا براي پاسخ به اين كتاب اقدام كنند، مخصوصاً به محضر آقاي حجت شرفياب شديم، ايشان فرمودند نبايد به اينگونه كتابها اعتناء كرد «الباطِلُ يُترك بِتَركِ ذِكرهِ».


بالاخره خود امام خميني از وجود اين كتاب مطلع شدند، و درس اسفار را تعطيل فرمودند و پانزده روز جواب از شبهات آن كتاب را نوشتند به نام «كشف الاسرار» مكرر چاپ شده است. و در نوشتن اين كتاب خودشان را خيلي به زحمت انداختند چشمشان آزرده شد و مدتي عينك دودي مي زدند و قبل از چاپ، مطالب را به ايشان مي دادند و نظر خواهي مي فرمود. وقتي كه ايشان به درس امام خميني قده مي رفتند ابتداء معظم له از منظومه تدريس و سپس از اسفار فرمودند و از ابتداي اسفار جمعي هم در حوزه درس معظم له شركت مي كردند از جمله آية الله سيدرضا صدر و آية الله مهدي حائري و آية الله فكور و مرحوم شيخ عبدالجواد اصفهاني.


در سال 1325 علامه طبابطائي از تبريز به قم مهاجرت فرمودند، و در زماني كه علامه وارد قم مي شوند مرحوم والدشان هم در قم مشرف بوده اند، و در حمام با همديگر ملاقات مي كنند و بمن فرمودند كه آقاي قاضي تشريف آورده اند(درآن زمان علامه به شهرت خانواده اي «قاضي» معروف بودند) و حتماً از محضر ايشان استفاده كنيد بسيار مغتنم است، و من با ايشان در مورد درس مذاكره كرده ام. بلافاصله به محضر ايشان رفته و تقاضاي درس كرده اند، در جواب فرموده اند هنوز كتابهاي من از تبريز نيامده، ايشان كتاب خودشان را در اختيار استاد مي گذارند و اولين درس اسفار استاد در قم با شركت ايشان و مرحوم حاج شيخ جواد خندق آبادي و عالم بزرگوار حاج شيخ علي اصغر كرباسچيان شروع مي شود، دوره اسفار در نزد علامه به جز مبحث معاد خوانده مي شود و در اواخر دوره مرحوم آية الله شهيد مطهري رضوان الله عليه و آية الله منتظري به درس اسفار لاحق مي شوند. و هم اكنون همان اسفار با حواشي زيباي علامه با خط خودشان موجود است. نيز از محضر آية الله حاج شيخ مهدي مازندراني كه از علماي بزرگ قم ولي غير معروف گمنام، مقداري زيادي از اسفار را استفاده كرده اند. پس بدينسان معظم له يكدوره از امام خميني و يكدوره از علامه طباطبائي و نصف دوره از حاج شيخ مهدي مازندراني كتاب اسفار را خوانده اند. و مي فرمودند بناي اوليه كتاب «روش رئاليسم» در منزل ما نهاده شده و بعدها هم ادامه داشت. پس از فراگيري از خرمن پرفيض اين استوانه هاي علم و تقوي، براي استفاده بيشتر عزم نجف مي كنند و از محضر استاد بزرگوار علامه طباطبائي مشورت مي كنند، علامه مي فرمايند در شرايط كنوني سفر شما به نجف تحصيل حاصل است.


علامه طبا طبايي قدس سره به معظم له بسيار علاقه و در مواقع مختلف مقام علمي ايشان را بيان مي فرمودند، در مصاحبه تلویزيوني كه از آن حضرت در اواخر عمر شريفشان انجام شد، هنگامي كه خبرنگار سؤال كرد در فلسفه اسلامي به چه افرادي مي شود اعتماد كرد، در پاسخ پس از شهيد مطهري از ايشان به عنوان حاج سيد عزالدين امام ياد فرمودند. مرحوم حجة السلام والمسلمين آقاي حاج شيخ عبدالحميد قائمي طاب ثراه كه از فضلاء و علماي بنام زنجان بودند، براي نگارنده نقل فرمودند كه من در محضر علامه طباطبايي بودم به مناسبتي پس از انقلاب مسائل زنجان مطرح شد، علامه چنين فرمودند:


« مقام علمي حاج سيدعزالدين براي مردم مجهول است، ايشان بسيار زحمت كشيده و داراي مراتب عالي علمي هستند».


مرحوم علامه طباطبائي دو مرتبه به زنجان تشريف آورده اند و در هركدام بيشتر از يك ماه توقف داشتند. دفعه اول براي تسليت به خانواده پس از فوت مرحوم علامه والد در سال 1335 و دفعه بعدي در سال 1346 كه از ايشان دعوت شد براي استراحت به زنجان تشريف آوردند. نگارنده هم داستاني كه خود شاهد بودم مناسب است در اين جا ذكركنم:


حوالي سال 1355 يا 1356بود كه معمولاً علامه در تعطيلات حوزه علميه قم به مشهد مشرف مي شدند حضرت والد دام ظله به من فرمودند كه بايد علامه را به زُشك دعوت كني در آن سال بنده براي استراحت منزلي در قريه زُشك كه تقريباً در 35 كيلومتري مشهد قرار دارد و از ييلاقهاي مشهد است اجاره كرده بودم. بنا به دستور معظم له به منزل علامه كه در خيابان خسروي نو بود رفته و از آن بزرگوار به نيابت حضرا والد دام ظله دعوت كردم كه با تواضع اين دعوت را قبول فرمودند و قرار شد كه با آقاي دكتر نوراللهيان كه وسيله داشت ايشان را به زشك ببريم و اين قرار عملي شد. در منزلي كه ما در آنجا اجاره كرده بوديم بيشتر از دو اطاق نداشت پس از صرف نهار اينجانب در همان اطاق براي علامه و حضرت والد رختخواب پهن كردم كه استراحت كنند پس از مدت كوتاهي ديدم حضرت والد از همان اطاق خارج شدند. عرض كردم پس چرا استراحت نفرموديد؟
در پاسخ فرمودند: عظمت مرد خواب را از چشمهايم ربود هر كار كردم كه در كنار ايشان بخوابم نتوانستم!


مي فرمودند در مدت اقامت قم با دو نفر هم بحث بوديم: اولي شهيد مرحوم آية الله حاج آقاي عبدالحسين حائري حفظه اله كه از نوادگان دختري آية الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري و سرشار از ذوق و استعداد فوق العاده بود مي فرمودند: كه ايشان قبل از بلوغ مجتهد بودند و مدت بسياري درس مرحوم آية الله بروجردي و آية الله حجت و معقول را با ايشان مباحثه مي كرده اند.


از خاطرات دوران قم، گرفتاري ايشان به مرض حصبه است. مي فرمودند: آن زمان مبتلا به حصبه شدم و دارو هاي جديد امروزي آن زمان كشف نشده بود و كسي مبتلا مي شد با سختي و مدتي طول مي كشيد تا بهبودي حاصل شود. در ايام گرفتاري مرض دو نفر از بزرگان بسيار مرا مورد تفقد قرار دادند:


اول مرحوم امام خميني رضوان الله عليه بود كه هر روز به منزل تشريف مي آوردند تا اينكه حال من بدتر مي شود با تاكيد معظم له مرا به بيمارستان سهاميه كه آن زمان در كنار بيمارستان فاطمي بود منتقل مي كنند. و در منزل هم وضع رخت خواب چندان مرتب نبود دستور دادند از منزل خودشان رخت خواب مناسب آوردند.


دوم مرحوم آية الله حاج سيد احمد زنجاني بودند كه در آن ايام بسيار لطف و محبت مي فرمودند. پس از بهبودي به من فرمودند: در اواخر روزهايي كه حال شما خوب نبود شما در حال اغما بوديد و مرتب مي گفتيد عبدالرحيم قصير، آن بزرگوار فرمودند: من فكر كردم تكرار اين نام رازي دارد، شبانه كتاب عروة الوثقي را نگاه كردم ديدم نمازي براي قضاء حوايج از عبدالرحيم قصير نقل فرموده، همان شب غسل كردم و آن نماز را خواندم و فرداي آن روز حال من رو به بهبودي مي گذارد. اين دو بزرگوار حق پدري دارند. اللهم اجعلهما في رحمتك الواسعه مع نبيك الرحمة و عترة الطاهره. آمين.


فعاليت اجتماعي و سياسي


پس از رحلت حضرت آية الله آقا ميرزا محمود حسيني قدس سره والد معظمشان در سال 1335 به جهت اداره مسجد جامع كه به مسجد و مدرسه سيد معروف است، و مسائل خانوادگي، در زنجان مستقر شدند. و در آن مسجد نماز جماعت و جمعه را اقامه مي فرمودند.
نماز جمعه بوسيله اجداد بزرگوارشان اقامه مي شده است، مؤسس خانواده در زنجان مرحوم آية الله آقاي سيد محمد حسيني معروف به «سيد مجتهد» در زمان فتحعلي شاه، علاوه بر مرجعيت واجد اين سمت بوده، و اين مقام  در اولاد و احفاد آن بزرگوار بوده تا زمان رضاخان كه مرحوم آية الله آقا ميرزا محمود حسيني قدس سره بدون هيچگونه ارتباطي با حكومت نماز جمعه را مي خوانده اند چه اينكه معظم له در مجلس مؤسسان تغيير سلطنت از قاجار به پهلوي جلسه را ترك فرموده و راي نداده بودند. و نيز خلف معظم له هم بر اساس عنوان خانوادگي علاوه بر اقامه جماعت، نماز جمعه را تا وقتي كه در زنجان بودند اقامه مي فرمودند.


و حوزه درس خارج بطور مرتب در زنجان داشته و محور بحث فقه شان كتاب «وسيلة النجاة» مرحوم آية الله اصفهاني بوده و بهمين مناسب اكثر ابواب وسيله را تعليقه زده اند. و كتابخانه اي در مركز شهر بنام «كتابخانه حسيني» تاسيس نموده كه هم اكنون يكي از كتابخانه هاي فعال شهر مي باشد. و در سال 1342، 17 خرداد بمناسبت 15 خرداد در منبر بر عليه حكومت سخنراني نموده و دستگير و با علماي بلاد از جمله شهيد مطهري و مرحوم هاشمي نژاد و مرحوم آقاي فلسفي بمدت 45 روز زنداني شدند.پس از آزادي از زندان د رمسائل اجتماعي و سياسي اجتماعي بطور فعاليت داشتند تا 1350 كه شاه از اوپك مراجعت مي كند عده اي از روحانيان را به استقبال بردند با انتقاد از اين روحانيان در منبر موجب مي شود كه منوچهر آزمون سرپرست اوقاف ايران بوسيله يكي از روحانيون مرتبط با آنان به معظم له ابلاغ كنند كه از اين تاريخ حق ماندن در زنجان را ندارند و از آن تاريخ در مشهد اقامت نموده و در حوزه علميه به خارج فقه و خارج اصول و تفسير اشتغال داشتند تا قبل از پيروزي بهمن 57 به دستور امام خميني قدس سره به زنجان مراجعت فرمودند و دو سال مسائل انقلاب و مردم را در منطقه رهبري مي كردند و درسال 1359 از ترور مرموزي نجات يافته از آن تاريخ به مشهد مقدس مراجعت فرموده و در مكتب و مسجد امام صادق عليه السلام در سطوح عاليه خارج فقه و خارج اصول و تفسير درس مي فرمايند.


از معظم له تاليفاتي چاپ شده :


رساله عمليه
راه رستگاری
تفسير سوره حمد
شرح زيارت عاشورا
مناسک حج وترجمه ی فارسی آن
شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله عليها
زندگی نامه علامه فرزانه شیخ محمد جواد بلاغی
كتاب معيار الشرك في القرآن (به زبان عربی وترجمه فاسی)
110 سوال که مشتمل بر 110 عدد از استفتائاتی است که از معظم له پرسیده شده


مقالات فراوان در مجلات مختلف .


و آثار منتشرنشده ی زيادي دارند كه از خداوند متعال توفيق نشر آنها را آرزومنديم كه مي توان به بعضي از آنها اشاره كرد: 1- تقريرات اصول و فقه مرحوم آية الله العظمي حجت و مرحوم آية الله العظمي بروجردي 2- فيض العليم في شرح تحفة الحكيم 3- شرح زيارت آل ياسين 4- تعليقه بر وسيله سيد اصفهاني قدس سره 5- رسالة في حقيقه الايمان 6- شرح و نقد مثنوی
و اجازه اجتهاد از آية الله العظمی آقا ميرزا محمود حسيني رضوان الله عليه و آية الله العظمی ميرزا حبيب الله ملكي صاحب تلخيص الاصول و تذكرة الادلة في شرح التبصرة و اجازه روايتي از آية الله حاج آقا بزرگ تهراني دارند .

تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:آشنایی با مراجع تقلید
چهارشنبه 26 شهریور 1393  12:10 ق.ظ

حضرت آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی

ولادت وخانواده معظم له :


حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمد حسينى شاهرودى ، در ماه جمادى الاول سال 1344 هجرى قمرى ، در نجف اشرف ديده به جهان گشودند ودر خانواده اى رشد ونمو كردند كه از متديّن ترين وبا تقواترين بيوت علمى نجف اشرف به شمار مى رفت ، چه آنكه از طرف پدرى ، والدى همچون مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود حسينى شاهرودى داشتند كه مستغنى از تعريف وبى نياز از توصيف مى باشند .
آن شخصيت بزرگ از لحاظ عدالت وتقوى وزهد وورع وفقاهت زبانزد خاص وعام بودند وپس از فوت مرحوم آية الله العظمى سيد ابو الحسن اصفهاني (قدس سره) سالهاى متمادى زعامت دينى وعلمى ومرجعيّت عامّه حوزه هاى علميه وجهان تشيّع را بر عهده داشتند . ذكر احوال ايشان از عهده اين جزوه مختصر خارج است ودر كتب مفصله زندگينامه آن مرجع عظيم الشأن همانند كتاب «الامام الشاهرودى» به رشته تحرير در آمده است .


واما والده حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمّد شاهرودى صبيّه مرحوم آية الله شيخ محمد رضا فاضل نيشابورى بود كه از زهّاد معروف واز مدرّسين عقائد واخلاق در حوزه نجف اشرف بشمار مى رفت ، وروحانيون وفضلاء در جلسه در ايشان شركت نموده واز بيانات گهربار ايشان استفاده مى بردند . والده ماجده معظّم له بانويى بود مشهور به ترك زرق وبرق وزخارف دنيوى ، وهيچگاه در مقابل سختيها ومرارتهايى كه زندگى در نجف اشرف بويژه در آن زمان داشت خم به ابرو نياورد وبا ايمان كامل وباتوكل به خدا در كنار همسر عظيم الشأن خود زندگى مى كرد ، وحتّى در اواخر ايام مرجعيّت عامّه مرحوم آية الله العظمى شاهرودى (قدس سره)دست از ساده زيستى وترك دنيا برنداشته به همان رويه حسنه وخدا پسندانه ادامه داد .


آن مرحومه در كنار تقوى وتديّن داراى مدارج علمى ومراتبى از فضل وكمال بود ومنزل ايشان همواره محلّ تردّد بانوان مسلمان بود كه قرائت قرآن ونماز خود را تصحيح نموده واحكام شرعى ومسائل دينى را از ايشان فرا مى گرفتند ، وحتّى فرزندان ونوادگانشان مقدار زيادى از مقدمات ومسائل شرعى واحكام اسلامى وروايات اخلاقى را نزد ايشان فرا مى گرفتند .


حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمد شاهرودى در سايه اين محيط معنوى وپاك تعليمات اوليّه ودروس ابتدائى ومقدماتى را نزد والد ماجد ووالده ماجده خويش فراگرفتند وريشه هاى ايمان وتقوى وتعاليم اسلامى در وجودشان مستحكم گرديد .


از مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود شاهرودى (قدس سره) چنين نقل شده است كه فرمودند : «من سيد محمد را تا بيست ويك سالگى از خود دور ننمودم» وآنمرحوم چنان تعاليم اسلامى واحكام حرام وحلال را در قلب فرزندان خود جاى داده وراسخ نموده بودند كه آنان ضرب المثل در تطبيق اخلاقيات واحكام اسلامى بودند .


به همين لحاظ بود كه حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمد شاهرودى در زمان صباوت اشتهار به صدق لهجه وخلوص نيّت داشتند ، ووالد معظّم ايشان عقيده كاملى به صفاى روح وطينت پاك ميوه زندگى خود داشتند ، ولذا در مواقع شدّت وبروز بعض گرفتاريها وناملايمات به ايشان دستور مى فرمودند كه وضو ساخته در بالاى بام زير آسمان باتوجه تمام يك زيارت عاشوراى كامل بخواند كه شايد گشايشى در كار واقع شود وبه مرّات پس از خواندن زيارات اثر آن ظاهر شده ومشكل برطرف مى شد .


گوشه هايى از اشتغالات علمى  حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمد شاهرودى (دام ظله)


مقدّمات وسطوح :


معظّم له مقدمات را نزد والد بزرگوار خود وهمچنين مرحوم شيخ على شهر بابكى ومرحوم شيخ شمس زنجانى كه از اساتيد مبرّز علم منطق بود فراگرفتند .


بعضى از دروس سطح مانند رسائل ومكاسب را نزد والد معظّمشان بصورت خصوصى فراگرفتند وكتاب كفاية الاصول را نزد مرحوم آية الله العظمى ميرزا هاشم آملى   (قدس سره)  ومرحوم آية الله شيخ عبد الحسين رشتى (قدس سره) حاضر شدند .


تدريس سطوح عاليه :


معظّم له در ابتداء جوانى از مدرسين سطوح عاليه دروس حوزوى بشمار مى رفتند ورموز ومعضلات ومطالب سخت ودشوار كتب درسى را بخوبى براى شاگردان شرح داده وروشن مى نمودند واين امر همزمان بود باابتداى حضور ايشان در درس خارج .


حضور در درس خارج :


ايشان در سال 1360 هجرى قمرى ، در سن شانزده سالگى به آخرين مرحله دروس حوزوى يعنى درس خارج قدم نهادند ، ودر اين سن وسال كم شروع در درس خارج بى سابقه يا كم نظير بوده است ولى ايشان به بركت استعداد خدادادى ونبوغ وذكاوت فوق العاده كه باريتعالى به ايشان عنايت فرموده بود ، ونيز به سبب تربيت وخط مشى صحيحى كه والد بزرگوارشان ترسيم نموده بودند وبخصوص تأكيد داشتند كه ايشان متمحّض در درس وبحث باشند واز اشتغالات ديگر برحذر باشند ، از عمر گرانبها استفاده كامل برده واوقات خود را با جدّ وجهد فراوان در راه تحصيل وتعليم صرف مى نمودند .


ايشان مدت مديدى در جلسات درس خارج شركت نموده واز محضر درس آية الله العظمى حاج سيد محمود شاهرودى (قدس سره)بهره كافى برده واز علوم ايشان استفاده كامل مى نمودند تا اينكه خود به درجات عاليه اجتهاد نائل آمدند ودر عين حال تا آخرين جلسات درس والد معظّم خود شركت نمودند وتقريرات درس اصول وفقه ايشان را به رشته تحرير در آوردند .


تقريرات درس خارج :


درس خارج داراى مفاهيم مشكل واصطلاحات دشوار ومعانى عميق مى باشد كه دقت بسزائى را مى طلبد ، وبخصوص در زمان سابق كه بسيارى از كتابها وشرحهاى فعلى موجود نبود بسيارى از مطالب غامض اين علم شريف در اجمال وابهام قرار مى گرفت .
در چنين شرايطى روشن است كه بسيارى از پويندگان معرفت وطالبان علوم آل محمّد (صلى الله عليه وآله) كه تازه در اين وادى قدم گذاشته اند كاملاً به عمق مطالب پى نبرده ومقصود استاد بر آنها روشن نمى شود ، ودر اينجاست كه اهميت مجلس تقرير دوباره درس خارج نمودار مى گردد .


به همين جهت معظّم له هر روزه پس از اتمام درس خارج والد معظّم ، بلا فاصله جلسه ديگرى تشكيل داده ودرس را از ابتداء شرح مى نمودند وكاملاً توضيح مى دادند وعده زيادى از بيانات ايشان استفاده مى بردند .


شركت در مجلس استفتاء :


معظّم له از اركان مجلس استفتاء مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود شاهرودى (قدس سره)بودند ، كه در اين مجلس استفتاءاتى كه از طرف شيعيان نقاط مختلف جهان كه از مقلّدين آن مرحوم بودند مى رسيد پاسخ داده مى شد .اين مجلس استفتاء باحضور جمعى از بارزترين فضلاء وعلماء حوزه علميه نجف اشرف برگزار مى گرديد ، ومسائل مهم وبغرنج در آن جلسه مطرح مى شد وپس از بحث وبررسى لازم آنها را به نظر مبارك مرحوم آية الله العظمى شاهرودى   (قدس سره) مى رساندند وايشان آخرين حكم را صادر مى فرمودند .


كسب اجازه اجتهاد :


معظّم له در سال 1375 هجرى قمرى ، پس از بروز مدارج علمى وكمالى وپس از امتحانهاى متعدّدى كه از ايشان به عمل آمد موفّق به كسب اجازه اجتهاد از مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود شاهرودى (قدس سره) شدند ، باتوجه به آنكه آن مرحوم در زمينه اعطاء اجازه اجتهاد در حوزه علميه نجف اشرف معروف به «ذو الشهادتين» بودند ، يعنى در امتحان اجتهاد چنان سختگيرى ودقّتى مى كردند كه اجازه اجتهاد ايشان ارزش اجازه اجتهاد از دو نفر از علماء را داشت .


همچنين معظم له از مرحوم آية الله العظمى سيد جمال الدين گلپايگانى (قدس سره)كه از شاگردان مبرّز ميرزاى نائينى (قدس سره)بودند اجازه اجتهاد درياف نمودند .


تدريس خارج فقه واصول :


معظّم له اولين جلسات تدريس خارج را تقريباً در سال 1383 هجرى قمرى ، در سن سى ونه سالگى ، ودر مسجد هندى كه از مهمترين مراكز تدريس در حوزه علميه نجف اشرف به شمار مى رفت شروع نمودند ، وهمچنان در مجلس درس والد معظم شركت مى جستند وتاكنون در كنار خدمات اجتماعى واشتغالات علمى ، روزى دو جلسه بحث خارج فقه واصول ايراد مى نمايند ، وشاگردانى مبرز وبافضل به جامعه اسلامى تحويل داده اند ودر حال حاضر عده زيادى از شخصيتهاى علمى ودينى كه در بلاد مختلف مشغول به خدمت وترويج احكام وتدريس در حوزه هاى علميه ودانشگاهها وارائه خدمات در مسئوليتهاى مختلف هستند از شاگردان ايشان مى باشند .


ارجاع احتياطات :


معظم له پس از سالها تدريس فقه واصول ودر كنار آن شركت در درس والد معظّم خويش وبه لحاظ عوامل متعددى همچون نبوغ خدادادى وتوفيقات ربّانى وسعى وكوشش در تعليم وتعلم وشركت فعّال در مجالس استفتاءات ومباحثات علمى به بالاترين درجات علم وكمال نائل آمدند ورفته رفته رشد فكرى وسطح علمى ومراتب اجتهاد وتقواى ايشان بر همگان روشن شده وظاهر گرديد ، لذا مرحوم آية الله العظمى شاهرودى ايشان را شايسته تقليد ديدند ودر سال 1388 هجرى قمرى مقلّدين خود را در احتياطات مسائل شرعى به فرزند برومند خود ارجاع دادند وبدين جهت بود كه عده اى از مؤمنين پس از ارتحال آن مرجع عاليقدر در سال 1394 هجرى قمرى ، به تقليد فرزند ايشان گرويدند .
پس از آن به درخواست عده كثيرى از مؤمنين از ايران وعراق وكشورهاى ديگر در سال 1398 هجرى قمرى ، رساله عمليه ايشان به زبان فارسى وعربى ، در نجف اشرف به چاپ رسيد .


هجرت به حوزه علميه قم :


در پى اخراج معظّم له توسط رژيم بعث عراق از نجف اشرف به جمهورى اسلامى ايران در سال 1400 هجرى قمرى ، ايشان در شهر مقدس قم رحل اقامت افكندند وهمچنان به تدريس فقه واصول وتربيت وتهذيب شاگردان پرداخته ومنشأ خيرات وبركات وخدمات كثيره وحل مشكلات شرعى واجتماعى مى باشند .
همچنين در مجلس استفتاء ايشان كه هر هفته باحضور عده اى از مجتهدين وعلماء برجسته حوزه علميه قم برقرار مى شود ، سؤالات شرعى كه بصورت كتبى از داخل وخارج كشور مى رسد پاسخ داده مى شود .


تأليفات معظّم له


تأليفات مطبوع :


1 - «ذخيرة المؤمنين ليوم الدين» رساله عمليه به زبان عربى .
2 - «توضيح مناسك الحج» مناسك حج به زبان عربى .
3 - «دروس في احكام النساء» به زبان عربى .
4 - «كتاب الطهارة» تقريرات بحث خارج فقه ايشان است كه توسط اخوى گرانقدرشان جناب آية الله حاج سيد حسين حسينى شاهرودى كه از علماء برجسته ومدرسين حوزه علميه قم مى باشد ، به رشته تحرير در آمده است .
5 - «كتاب الصوم» احكام روزه به زبان عربى .
6 - «رساله توضيح المسائل» رساله عمليه به زبان فارسى .
7 - «توضيح مناسك حج» احكام حج به زبان فارسى .
8 - «رساله توضيح المسائل» به زبان اردو .
9 - كتاب استفتائات فارسى .
10 - كتاب درسهايى ويژه بانوان .
11 - «رساله مختصر الاحكام» به زبان اردو .


تأليفات مخطوط :


1 - حاشيه بر عروة الوثقى .
2 - كتاب فى الحدود .
3 - تقريرات مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود شاهرودى (قدس سره) .
4 - كتاب استفتاءات به زبان عربى كه در دست چاپ است .


سجاياى روحى ومزاياى اخلاقى  حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمد شاهرودى (دام ظله)


معظّم له با آنكه در جميع امور ، متخلّق به اخلاق اسلامى ومتمسّك به روش ائمه اطهار (عليهم السلام) هستند ولى بعضى صفات حسنه ايشان بارزتر است كه ذيلاً به پاره اى از آنها اشاره مى شود :


ايشان اسوه زهد ، اخلاص ، تقوى ، حسن خلق ، برخورد خوب وگشاده روئى بامردم هستند واز هرگونه تكبّر وتوجّه به مادّيات منزّه مى باشند ، در مقابل مؤمنين بقدرى متواضع وفروتن مى باشند كه هر شخصى در اوّلين برخورد مجذوب اخلاق ايشان مى شود . معظّم له همواره به كوچك وبزرگ ابتداء به سلام نموده ، وكراراً مشاهده شده كه با خادمان خود بر سر يك سفره نشسته اند . هيچگاه از همنشينى وهم صحبت شدن بافقراء ومستضعفين دورى نمى نمايند ودر مجالس آنها شركت مى كنند. در مباحثات علمى به طرف مقابل احترام گذاشته ودر كمال صبر ومتانت به سخنان وى گوش مى دهند وپس از اتمام با لحنى آرام شروع به جواب مى نمايند . گاهى كه در مسير راهى مى روند وشخصى مسأله اى سؤال مى كند ويا اينكه حاجت ديگرى دارد ، به قدرى ايشان را سرپا معطّل مى كند كه همراهان خسته شده وبه ستوه مى آيند ولى خود آن جناب باكمال صبر ومتانت به سؤالات طرف پاسخ مى گويند ومشكل او را بر طرف مى كنند .


در برخورد بامشكلات وگرفتاريهاى مردم باصبر وحوصله بسيار به حلّ وفصل آنها مى پردازند ، وبخاطر چنين صفاتى است كه در قلوب مؤمنين جاى گرفته واز محبوبيت فوق العاده اى در ميان اجتماع برخوردارند .


واز صفات حسنه ايشان مداومت بر مستحبّات وترك مكروهات وصبر در عبادت واقامه نمازهاى مستحبّى وتلاوت قرآن وخواندن ادعيه مأثوره وزيارات وتوسّلات به معصومين (عليهم السلام) است .


عدالت وتقواى ايشان به پايه اى است كه مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود شاهرودى (قدس سره) در مواقع كسالت ودر زمان كهولت سن ، ايشان را به جاى خود به اقامه نماز جماعت مى گماردند وبارها ديده شده بود كه پس از آنكه ايشان نماز را شروع مى كردند آن مرجع والا مقام به مسجد آمده وبه ايشان اقتداء مى نمودند .


معظّم له به تبعيّت از سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) از قديم الايّام به اكرام ضيف ومهمان نوازى اهتمام ورزيده ودرب منزل خود را باز گذارده اند .
ايشان ملجأ ومأواى مستضعفين ودرماندگان مى باشند ولذا بيت رفيع ايشان همواره پذيراى عده زيادى از گرفتاران ومبتلايان وابناء السبيل است كه هر كدام را به فراخور حال وبه حسب امكانات مساعدت نموده وگرفتارى آنها را حل مى نمايند .
از خصوصيات بارز معظّم له اهتمام به شؤون طلاب علوم دينى است كه تا حدّ توان از هر نحو كمك به آنان مضايقه نمى نمايند ، ودر صرف سهم مبارك امام  (عليه السلام) مى فرمايند اولويت با طلاّب فقير ومحصّل است ، وهر گاه مبالغى از حقوق شرعيّه را نزد ايشان مى آورند فوراً آنرا به مستحقّين از روحانيون وپس از آن به موارد مقرّره شرعيّه تقسيم مى نمايند .

معظّم له بانصايح حكيمانه خود راهنما ومشعل هدايتى به اخلاص است ، وهمواره به مؤمنين ودوستان ميفرمايند كه جميع اعمال ورفتار خود را قربةً الى الله وبجهت كسب ثواب اخروى انجام دهيد ، وحتى كارهاى روز مرّه وعادى را مقدمه براى انجام وظائف شرعى وطاعات وعبادات وبراى جلب رضاى الهى قرار دهيد .


از جمله نصايح ايشان ودستور العملى كه نسبت به خصوص طلاب علوم دينى دارند آنست كه دروس علمى خود را مقدم همه كارها قرار دهند وبيشتر همّت ووقت خود را صرف آن نمايند ، على الخصوص تعليم فقه آل محمد (صلى الله عليه وآله)كه مبيّن وراهنماى حلال وحرام الهى بوده ودستور العمليست كه شامل تمام ابعاد زندگى بشرى در جميع مراحل وزمانها مى باشد .


عشق وعلاقه بى حدّ ايشان نسبت به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) واهل بيت عصمت وطهارت (عليهم السلام)زبانزد خاص وعام مى باشد . ايشان از ايام قديمه در نجف اشرف علاوه بر آنكه ملتزم به شركت در مجلس هفتگى توسّل به ابا عبد الله الحسين (عليه السلام)در بيت رفيع والد معظّم خود ، وسائر مجالس ذكر اهل بيت (عليهم السلام)  بودند ، در منزل خود نيز شبهاى جمعه مجلس عزادارى وتوسل به ائمّه اطهار (عليهم السلام) برقرار نموده وتعظيم شعائر اسلامى مى نمودند . وبه قدرى بر مصائب جدّ بزرگوارشان حضرت ابا عبد الله الحسين (عليهم السلام) گريه مى نمايند كه همچون والد گراميشان جزو بكّائين بر سيّد الشهداء (عليه السلام) شمرده مى شوند .


محبت اهل بيت (عليهم السلام) چنان باوجود ايشان ممزوج شده كه تازمانى كه در نجف اشرف اقامت داشتند هر روزه به زيارت مولى المتّقين حضرت امير المؤمنين (عليه السلام)مشرّف مى شدند ، وهمچنين بيش از صد بار با پاى پياده به كربلاى حسينى مشرف شدند . وهمواره به زيارت ديگر عتبات مقدسّه عراق مشرف مى شدند . وپس از اخراج از عراق به همين رويّه حسنه ادامه داده وملتزم مى باشند كه هر روز به زيارت مرقد مطهّر حضرت معصومه عليها السلام دخت گرامى امام موسى بن جعفر (عليه السلام) در شهر مقدس قم مشرّف شوند .


ودر بيت رفيعشان هر هفته روزهاى جمعه ، ودر ايام وفات ، مجلس عزادارى ودر ايام محرّم وصفر مجلس سوگوارى حضرت ابا عبد الله الحسين (عليه السلام) برقرار مى باشد . ونيز در ايام مواليد اهل بيت واعياد مذهبى مجالس باشكوهى در بيت معظّم له برقرار مى شود .
وهمچنين در عين كثرت اشتغالات در سال چندين بار به زيارت امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) مشرّف مى شوند ، واز انوار مقدّسه آنحضرت كسب فيض مى نمايند .


خدمات اجتماعى حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمد شاهرودى (دام ظله)


معظّم له در زمان مرجعيّت مرحوم والد خود ، به موازات اشتغالات علمى ، در خدمات وسيعى كه از سوى بيت رفيع آنمرحوم به جهان تشيّع ارائه مى شد نقش بسزائى داشتند ودر كنار برادر مكرّمشان جناب مستطاب آية الله حاج سيد على حسينى شاهرودى كه همواره يار وياور مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود شاهرودى (قدس سره) بود ، گامهاى بلندى در اين راه بر مى داشتند كه ذكر اين خدمات در اين جزوه مختصر ميّسر نيست .
معظّم له پس از رحلت والد معظّمشان به چنين رويّه اى ادامه داده وتاكنون منشأ خدمات بسيارى براى جامعه اسلامى بوده اند كه در اينجا به گوشه اى از آنها بصورت فهرست اشاره مى شود :


كمك به طلاب حوزه هاى علميه بطرق مختلف مثل پرداخت شهريه در مقاطع مختلف به طلاب ، پرداخت شهريه حوزه هاى علميّه بعض شهرستانها ، كمك به هزينه هاى مختلف روحانيون ، واگذارى اراضى جهت منزل مسكونى طلاب ، اعطاى اجازه براى صرف حقوق شرعيه در مدارس علميه ومراكز اسلامى در ايران وكشورهاى ديگر .


فرستادن وكلا ومبلغين ، وتشويق آنها براى ترويج احكام اسلامى به نقاط مختلف ايران وكشورهاى ديگر ، اعزام مبلغين وروحانيون به مناطق محروم شيعه نشين كه در معرض هجوم دينى واعتقادى دشمنان هستند واعطاى كمكهاى اقتصادى به ساكنان آن مناطق ، كمك به گرفتاران ، مستضعفين وفقراء در زمينه هاى مختلف مثل هزينه معالجه ، سفر ، تعمير وخريد منزل ، ازدواج وغيره وحل وفصل نزاعها ومشكلات اجتماعى .
تاسيس مجتمع مسكونى جهت اسكان طلاب كه تفصيل آن را به قسمتهاى ديگر موكول ميكنيم .


كمك به ابناء السبيل وآوارگان وكسانى كه از وطن خود دور مانده اند .


تأسيس حسينيه وكمك به ساخت مساجد ، حسينيه ها ، مدارس علميه ، كتابخانه ها ، بيمارستانها ، درمانگاهها ، ومراكز بهداشتى مثل حمام وغيره بخصوص در روستاها ومناطق محروم .


كمك به مجالس تعظيم شعائر مانند مجالس سوگوارى واعياد وكمك به مراكز مذهبى فرهنگى ومجتمعهاى اسلامى در داخل وخارج . وبسيارى خدمات ديگر كه ذكر يكايك آنها موجب تطويل مى شود .


در پايان اميد است بامسطور نمودن اين كلمات قليله توانسته باشيم گوشه اى گرچه اندك از زندگانى پر عظمت حضرت آية الله العظمى حاج سيد محمد حسينى شاهرودى (دام ظله) وهمچنين بيت رفيع مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمود حسينى شاهرودى (قدس سره) را تبيين نموده واين هاديان شيعيان در زمان غيبت حضرت ولى عصر حجة بن الحسن (عجّل الله تعالى فرجه الشريف) را بهتر بشناسانيم .

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها