عضویت العربیة English
امام على علیه‌ السلام: فاطمه علیها السلام، همواره مظلوم و از حق و میراث خود محروم بود. امالى طوسى، ص 155

آرزو و اميد

آرزو و اميد
پنج شنبه 27 شهریور 1393  01:45 ب.ظ

 

در حکمت 17 نهج البلاغه آمده است که موهاي خود را رنگ کنيد و خود را شبيه به يهود نکنيد منظور چيست؟ و ديگر اينکه در بسياري از پند ها و نصيحت هاي بزرگان و حتي در قرآن و نهج البلاغه آمده است که به دنبال آرزوهايتان نرويد يا در حکمت 19 نهج البلاغه آمده است : هر کسي که به سوي آرزوهاي خويش تازد مرگ او را از پاي در مي آورد؛ آخر مگر بدون آرزو انسان مي تواند زندگي کند ، آيا به اين معني نمي باشد که در خانه هايمان بنشينيم و بي هيچ تلاشي براي رسيدن به هدف در انتظار فرداي مان باشيم اگر اين طور باشد نه تنها خود انسان بلکه علم و دنيا نيز پيشرفت نخواهد کرد يعني اگر فردي آرزو دارد که دانشمند شود و گامي مثبت در زمينه ي علم بر دارد بايد اين آرزو را از دل خود بيرون کند.؟

حكمت 17 نهج البلاغة: «وَ سُئِلَ (ع) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ (ص) غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ (ع) إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَار»
از امام (عليه السلام) پرسيدند كه رسول خدا (صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: موها را رنگ كنيد، و خود را شبيه يهود نسازيد، يعني چه؟ فرمود پيامبر (صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) اين سخن را در روزگاري فرمود كه پيروان اسلام اندك بودند، امّا امروز كه اسلام گسترش يافته، و نظام اسلامي استوار شده، هر كس آنچه را دوست دارد انجام دهد. (نهج البلاغة-ترجمه دشتي)
آنچه مسلم است خضاب كردن در هيچ زماني واجب، حرام يا مكروه نبوده است. بنابراين بايد ديد چه مصالحي وجود داشته است كه اين عمل در زمان رسول خدا (عليه و آله السلام) مستحب موكد بوده و در زمان حضرت امير (عليه السلام) اگر هم مستحب بوده اما موكد نبوده است. با توجه به مفاد حكمت 17ام نهج البلاغه دليل دستور رسول خدا (عليه و آله السلام) در زمان خودشان را بايد در مسايل سياسي و فرهنگي آن زمان جستجو كرد.
سوال سائل در واقع ابهامي بوده است كه از فلسفه خضاب كردن و سپيد نگذاشتن موها در عصر رسول خدا (عليه و آله السلام) داشته است. دو احتمال در اين باب مي‌توان داد: 1- ضرورت جوان نمايي مسلمانان در نظر كفار، 2- شايد اين دستور صرفا مبارزه اي با ملت يهود بوده است، چراكه آنان داراي سنت حناگذاري نبوده و سپيدمويي در فرهنگ آنان معمول بوده است. آنچه لازم به تذكر است اين است كه اسلام براي مسلمانها يك حيثيت و فرهنگ و تمدن مستقلي به ارمغان آورده، لذا شما ميبينيد كه با تشبه به كفار به سختي مقابله مي كند تا جايي كه حتي از نظر فقه اسلام اين عمل يعني تشبه به كفار حرام شده است. از طرف ديگر بايد توجه كرد كه برخي دستورات اسلام در برحه‌هايي از زمان مطرح مي‌شوند و براي دوره خاصي وضع شده اند بطوريكه در بازه زماني ديگر كه شرايط تغيير كرده باشد، حكم آن دستور هم تغيير خواهد كرد. به بيان ديگر، با توجه به اين نكته كه در شريعت اسلام، احكام تابع مصالح و مفاسد اند لذا در يك تقسيم بندي مي توان گفت كه دو دسته حكم داريم، يكي موقت و ديگري دائم. البته توجه داريد كه اين حرف به معناي انفعال اسلام از شرايطي كه پيش مي‌آيد نيست بلكه نشانگر رشد و پويايي احكام اسلام است كه براي هر شرايطي در يك مسئله، حكم خاص خود را دارد. احكام شريعت، آنگاه كه اسلام در دل جامعه كفار و بدخواهان، مراحل اوليه رشد و نمو خود را سپري مي‌كرده است به گونه اي بوده كه در مراحل بعدي كه آن نهال نوپا تبديل به درخت تنومندي شده، ديگر ضرورت نداشته به همان صورت باقي بماند. بله اصول اساسي و خط قرمزها هميشه و در همه زمانها ثابت بوده و تغيير شرايط هيچ اثري در آنها ندارد و اين تغييرات تنها در محدوده برخي احكام فرعي اسلام بوده و هست. يه طور مثال هيچ وقت پرستش خدا در اين دين دستخوش تغيير نميشود، حال شرايط و زمانه هر شرايط و زمانه‌اي مي‌خواهد باشد. همانطور كه دقت مي‌فرماييد در اين جمله كوتاه حضرت امير (عليه السلام) اسلام را به شتري تشبيه كرده‌اند كه پس از طي طريقي طولاني به استراحتگاه و محل خواب خود رسيده و با اطمينان به استراحت پرداخته است. بنابراين تا قبل از رسيدن به محل استراحت خود مضطرب بوده و رعايت امور معيني براي او ضرورت داشته است مثلا مردان امت لازم بوده كه موهاي خود را خضاب نمايند تا هم در ميان مسلمين ايجاد روحيه نمايند و هم در دل مخالفين ايجاد رعب و وحشت؛ كه پيران اين امت همدوش جوانان آن در راه دفاع از اسلام، پرروحيه و ثابت قدمند. (البته همانطور كه گفتيم، ما راهي به فلسفه احكام اسلام نداريم و غير از آنجاهايي كه خود اسلام فرموده باشد صرفا براساس احتمال، گمانه هايي ميزنيم و البته به شرع مقدس هم نسبت نميدهيم.)

حكمت 19 نهج البلاغة : «وَ قَالَ (ع) مَنْ جَرَي فِي عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِه‏»
‏و درود خدا بر او، فرمود: آن كس كه در پي آرزوي خويش تازد، مرگ او را از پاي در آورد. (نهج البلاغة-ترجمه دشتي)
در اين حكمت شريف، آرزو با استعمال لفظ عنان به مركبي سركش تشبيه شده است كه سوار خود را با سر به زمين مي‌كوبد و آرزومند را به گودال گور مي‌اندازد و دليل آنهم شايد اين باشد كه آرزوهاي طولاني يا همان طول الامل سبب مي‌شود شخص آرزومند تمام سرمايه هاي خود را به پاي هدفي نامطلوب بريزد و در پايان عمر بادستي تهي به ملاقات خدا برود.
براي توضيح بيشتر عرض مي‌كنيم كه بايد بين اميد و آرزو فرق گذاشت. اميد يا همان رجاء، صفتي پسنديده و مطلوب است ، درحاليكه آرزو يا همان امل، خصلتي ناپسند و رذيلتي اخلاقي محسوب مي‌شود. در تعريف اميد گفته اند: «الرجاء توقع ما ينبغي و تيسر اسبابه و يحسن مابه _ اميد، توقع چيزي است كه سزاوار باشد، حصول مقدمات آن ميسر باشد و عاقبتي نيك داشته باشد.» اما آرزو چنين تعريف شده است: «الامل توقع ما لاينبغي و لم يحسن مابه و لم يتهيأ اسبابه _ آرزو، توقع داشتن چيزي است كه سزاوار نباشد، عاقبتش نيك نبوده و اسبابش مهيا نباشد.» لذا منشاء اميد عقل خواهد بود اما منشاء آرزو خيال و وهم مي‌باشد. به همين دليل شخص اميدوار، انتخابگر امري خوش عاقبت است و براي رسيدن به آن، مقدمات لازم را هم مهيا مي كند در حاليكه شخص آرزومند تلاش خود را براي رسيدن به مقصد بدفرجامي به شكل ناشايستي به هدر ميدهد. در حكمتي ديگر حضرت امير (عليه السلام) مي‌فرمايند: « من اطال الامل اساء العمل _ كسي كه آرزوهايش طولاني است كردارش نيز ناپسند است.» در حكمت 19ام تعبير مَنْ جَرَي فِي عِنَان أَمَلِهِ ... آمده است، يعني كسيكه با آرزوي خود جاري شد ... دليل اين انتخاب تعبير شايد اين باشد كه مي خواهد بي اختياري شخص آرزومند را برساند. يعني آنگاه كه شخص به اراده خود آرزويي كه از خيال و وهمش نشأت گرفته را بر عقل و انديشه خود مسلط كرد ، ديگر اين آرزو و خيال واوهام است كه او را به پيش خواهند برد و آرزومند بيچاره چون عبدي ذليل مطيع هوا و هوس خود گشته ، برخلاف دعوتهاي عقلش از پي آنها روان مي گردد و همه عمر خود را در راه رسيدن به آن آرزوهاي واهي سپري خواهد كرد . لذا فرمود كسي كه آرزوهايش طولاني است كردارش نيز ناپسند است.
حال با اين توضيحاتي كه عرض شد ديگر جاي اين سوال نبايد باقي باشد كه مگر حضرت مي‌خواهند با نفي اميد و اميدواري، دعوت به كسالت و بي‌عملي نمايند؟ نه تنها كلمات حضرت امير (عليه السلام)، بلكه زندگي پرفراز و نشيب و پرتلاش حضرت جواب روشني به اين سوال است. بنابراين اگر در فرمايشات حضرت احساس ناهماهنگي كرديم، بايد با دقت بيشتري در مجموعه كلمات ايشان معناي اوليه‌اي كه به ذهنمان رسيده را تصحيح نماييم. از خداوند متعال توفيق فهم و عمل به دستورات نوراني حضرت را براي خود و شما دوست عزيز خواهانيم.

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

mohsen_alavi

mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8344
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها