عضویت العربیة English
امام على علیه‌ السلام: فاطمه علیها السلام، همواره مظلوم و از حق و میراث خود محروم بود. امالى طوسى، ص 155

غزل شمارهٔ ۷ - طور تجلی

غزل شمارهٔ ۷ - طور تجلی
یک شنبه 13 مهر 1393  07:01 ب.ظ

شهریار

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را

صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را

گر از آن طور تجلی به چراغی برسی

موسی دل طلب و سینه سینائی را

گر به آئینه سیماب سحر رشک بری

اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را

رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل

تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را

از نسیم سحر آموختم و شعله شمع

رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را

جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق

قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را

طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن

که به دل آب کند شکر گویائی را

دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی

بار پیری شکند پشت شکیبائی را

شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل

شمع بزم چمنند انجمن آرائی را

صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید

تا تماشا کند این بزم تماشائی را

جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی

شهریارا قرق عزلت و تنهائی را

 

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

amirali123

amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 13910
محل سکونت : آذربایجان شرقی
salma57 تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها