مهم ترین آسیب اجتماعی امروز، عدم تنظیم رفتار جنسی است.
 
چکیده: از جمله مسائل مهم فرهنگی در جامعه امروز، مسئلۀ رفتار جنسی و چگونگی تنظیم آن است که کوتاهی در آن می ‌تواند پیامدهای ویرانگر اجتماعی و فردی داشته باشد. بهترین ساختاری که می تواند این رفتار را تنظیم کند، نهاد خانواده است که در این نوشتار به بخشی از کارکرد خانواده در این موضوع می پردازیم.

 تعداد کلمات 1461 / تخمین زمان مطالعه 7 دقیقه

کارکردهای خانواده (تنظیم رفتار جنسی)

سائق جنسی

یکی از کارکردهای مهم خانواده که از سوی بسیاری از جامعه شناسان و روانشناسان مورد تأکید قرار گرفته، کارکرد «تنظیم رفتار جنسی» است.
سائق جنسی یکی از نیرومند ترین سوائق مشترک بین انسان و جانوران است که همواره در بقای نسل نقشی حیاتی ایفا کرده است. فعالیت سائق جنسی موجب بروز رفتارهایی می شود که آنها را «رفتارهای جنسی» می نامند. البته این بدان معنا نیست که رفتار جنسی به طور کامل تحت تأثیر عوامل غریزی است؛ زیرا جنبه های اجتماعی و آموختنی رفتار جنسی نیز در کم و کیف آن نقش مهمی دارند، تا آنجا که عده ای منشأ زیستی و غریزی رفتار جنسی را اساسا انکار کرده و پدیده هایی مثل همجنس گرایی را شاهدی بر بنا شدن رفتار جنسی بر جنبه های اجتماعی - تاریخی دانسته اند. امروزه هر چند خانواده نقش انحصاری خود را در تأمین رفتار جنسی - به ویژه در غرب - تا حدی از دست داده است، اما هنوز هم کارکرد تنظیم رفتار جنسی برای اعضای خانواده را ایفا می کند.
 

خانواده و تنظیم رفتار جنسی

خانواده می تواند با یک  رشته اعمال اجتماعی، از ممنوعیت شدید و مجازات روابط جنسی در خارج از چارچوب ازدواج رسمی گرفته تا تشویق روابط جنسی در چارچوب ازدواج رسمی، نظارتش را بر این گونه روابط اعمال کند، به گونه ای که اگر این کارکرد نظارتی نباشد، جامعه شاهد موج سهمگینی از هرج و مرج جنسی خواهد بود؛ همچنان که در جوامعی که این نظام کنترلی خانواده از بین رفته و یا نیروی آن ضعیف شده، این هرج و مرج به روشنی هویداست.
 

نگاه فمینیست ها به کارکرد تنظیم رفتار جنسی خانواده

 از دید گروه های گوناگون فمینیست، کارکرد تنظیم رفتار جنسی یا ارضای نیازهای جنسی در خانواده، یکی از نمودهای بارز نابرابری بین زن و مرد است؛ نابرابری که نهاد خانواده به آن دامن می زند. هرچند فمینیست ها به رسمیت شناخته شدن نیاز جنسی زن را، که در پرتو تحقیقات زیست شناسی در اوایل قرن بیستم رخ داد، پیشرفتی برای زنان می دانند، اما از اینکه ارضای تمایلات جنسی همچنان بر حسب معیارهای مردانه تعریف می شود و محرک جنسی مرد قوی تر از محرک جنسی زن فرض می شود، گلایه می کنند.
توضیح اینکه فمینیست ها می گویند: بسیاری چنین می پندارند که به دلیل تفاوتهای بیولوژیک در زن و مرد، رابطه جنسی، نیاز به آن و نیز نگرش به آن متفاوت است؛ مثلا گمان می رود که مردان نیاز شدیدی به آمیزش جنسی دارند و در روابط جنسی، انگیزه مردان بیشتر ارضای امیال جنسی است تا احساسات روحی، و مردان را آغازگر رابطه جنسی می دانند، و حال آنکه زنان ذاتا کنش پذیرند و بیشتر به کلیت رابطه با معشوق خود علاقه مندند تا جنبه های جسمانی آن.
این پیش فرض ها، نظری را مطرح می کند که میان زن و مرد یک تفاوت جنسی اساسی و طبیعی وجود دارد و هر دو جنس به طور طبیعی به روابط دگر جنس گرایانه تمایل دارند. این ایده همچنین عاملی است برای توجیه هنجارهای متفاوت برای زن و مرد در تمایلات جنسی؛ مثل اینکه از مردان انتظار می رود آغازگر باشند و از زنان انتظار می رود کنش پذیر باشند.
 از دید فمینیست ها، تفاوت هایی که بین نیازهای جنسی زنان و مردان در نظر گرفته می شود، موجب شده است در بیشتر جوامع، ارزش گذاری کمتری نسبت به لذت جنسی زنان صورت گیرد و در این زمینه، امیال جنسی زنان معمولا یا مسکوت گذارده شده و یا نابهنجار قلمداد گردیده است، مگر زمانی که مکمل نیازهای جنسی مردان مطرح شده باشد. از این رو، کارکرد تنطیم رفتار جنسی برای مردان و زنان، به طور یکسان حاصل نمی شود و حتی در دوران معاصر، که تحقیقات زیست شناختی نیاز جنسی زنان را به رسمیت شناخته است، ارضای تمایلات جنسی همچنان بر حسب معیارهای مردانه تعریف می شود و سائق جنسی مرد قوی تر از سائق جنسی زن فرض می گردد، و این را آغازی می دانند بر ستم بی پایان بر زنان.
 بسیاری از فمینیست ها با ارائه شواهدی درباره فرهنگ ها و دوره های تاریخی گوناگون سعی دارند اثبات کنند که تمایلات جنسی زن و مرد هر دو به شدت تحت تأثیر فرهنگ است. هرچند این موضع به معنای رد یک سلسله تأثیر گذاری های زیستی بر تمایلات جنسی نیست، اما این تصور را که رفتار جنسی الگویی همگانی دارد، رد می کند
. اوکلی[1] می نویسد: مردم شناسی نشان می دهد که کل موضوع تمایلات جنسی انسان دست خوش تنوع و گوناگونی های فرهنگی بسیار زیادی بوده است و در این میان، نقش والدین در فرایند جامعه پذیری، برجسته است؛ زیرا در فرهنگ های غربی، رفتار مناسبی که والدین از دختر نوجوان انتظار دارند غالبا مانع فعالیت جنسی آشکار آنها می شود، و حال آنکه برای پسران این کار مجاز است یا از آن چشم می پوشند.
 

انقلاب جنسی در سال 1960 میلادی

جریان فمینیسم عقیده داشت: برای رهایی زنان از این ستم، به یک انقلاب جنسی نیاز است، و این انقلاب جنسی را «اعلامیه برابری زنان با مردان» می دانستند. انقلاب جنسی فمینیستی بر این باور است که آمیزش جنسی چیزی جز یک احساس جنسی لذت بخش نیست که هیچ معنای نمادین یا قید اخلاقی نیز ندارد. فمینیسم با تأیید این انقلاب، به گونه ای موفقیت آمیز، شمار بسیاری از زنان را به پیروی از الگوهای روابط جنسی مردانه تشویق نموده است.
فمینیست ها زنان را ترغیب کردند تا معیار دو گانه اخلاق جنسی را - که به طور سنتی بی قید و بندی مرد را تحمل می کرد، ولی از زن انتظار عفاف و خویشتن داری داشت - نفی کنند. فمینیست ها با متقاعد کردن زنان به تقلید از بی قید و بندی جنسی مردانه، گام بزرگی در دست یابی به اساسی ترین هدف خود برای نیل به موفقیت برداشته اند. استدلال آنها این بود که چرا زنان باید از لذت بی قید و بندی، که مردان از آن بهره مندند، بی بهره باشند. آنان انقلاب جنسی را تنها راه برابری زن و مرد در رفتار جنسی می دانستند.
کیت میلیت[2]، فمینیست رادیکال، ستم بر زنان را بیشتر در ساختار جنسی مؤنث بودن می دید تا در تفاوت های زیست شناختی. از این رو، بیشتر بر ضرورت انقلاب جنسی تأکید می کرد. چنین انقلابی به معنای پایان ازدواج تک همسری و ایدئولوژی مادر شدن بود؛ یعنی پرورش کودکان به طور دسته جمعی جای خانواده خصوصی را خواهد گرفت. اما مشخصه تجویزهای او صحه گذاشتن بر آزادی انتخاب و عمل در روابط جنسی - چه با جنس مخالف و چه همجنس خواهی بود. فمینیست های لیبرال نیز بر لزوم رفع معیارهای دوگانه درباره ارزش ها و رفتارهای جنسی زنان و مردان، تأکید دارند. در نگاه آنها، اگر اصل بر برابری کامل زن  و مرد است، پس نباید مردان در این حوزه، از آزادی، اختیارات و امتیازات بیشتری نسبت به زنان برخوردار باشند. انقلاب جنسی و اندیشه تساوی گرایانه فمینیست ها درباره رفتار جنسی زن و مرد، سبب ظهور موضوع «دفاع از همجنس گرایی و مبارزه با ناهمجنس گرایی به عنوان عامل سرکوب زنان» در اندیشه فمینیسم شد.
 

ناهمجنس خواهی، طبیعی یا برساخت اجتماعی؟

مسئله مطرح در نظریه فمینیستی آن است که آیا ناهمجنس خواهی در جامعه بشری مبنایی طبیعی دارد و یا ساخته جامعه است؟ نظریه پردازان فمینیست توافق دارند که ناهمجنس خواهی به عنوان یک نهاد و به مثابه یک هویت، از سنگ بناهای مردسالاری است. فمینیست های پیر و دو مکتب «فمینیسم مارکسیستی» و «فمینیسم سوسیالیستی» نیز خانواده تک همسری را نکوهش کرده، آن را از آثار بورژوازی می دانند. از این رو، دو جنس گرایی، همجنس گرایی زنان وچندهمسری را تشویق می کنند. نتیجه دیگر مساوات طلبی فمینیست ها در روابط جنسی، ضرورت احراز رضایت زن نسبت به برقراری ارتباط است. فمینیست های رادیکال مدعی هستند که هر گونه پیشروی جنسی مرد برخلاف میل زنان را می توان شکلی از تجاوز به شمار آورد که جامعه ما آن را نادیده می گیرد و در واقع، تجاوز را نهادینه می کند.
خلاصه اینکه از دید آنها، تجاوز جنسی معنایی جدید می یابد. دیگر تجاوز به معنای ارتباط جنسی خارج از چارچوب ازدواج نیست، بلکه به معنای روابط جنسی غیر رضایتمندانه است، حتی میان زوجین. از این رو، در حالی که روسپیگری رضایتمندانه حمایت می شود، ارتباط جنسی مرد با همسر ناراضی خود، تجاوز به عنف به شمار می آید.
 
 
منبع: کتاب «خانواده، اسلام و فمینیسم (تبیین رویکرد اسلام و فمینیسم به کارکردهای خانواده)»
نوشته: اسماعیل چراغی

بیشتر بخوانید :
مشکلات خانواده‌های امروز
مهارت های زندگی و سلامت ارتباط جنسی خانواده (بخش اول)
مهارت های زندگی و سلامت ارتباط جنسی خانواده (بخش دوم)
احکام روابط جنسی خانواده (بخش اول)
احکام روابط جنسی خانواده (بخش دوم)

 
 
پی نوشت :
[1] . Oakley
[2] . Kete Millett