عمده مشکل در طلاق، عدم درک یکدیگر است.
 
چکیده: امروزه در جامعه ایرانی به علت از بین رفتن قبح طلاق، به راحتی می توان زنان و مردانی را در خویشاوندان و آشنایان دید که با اندک اختلافی برای متارکه اقدام می کنند. در این نوشتار به بررسی علل طلاق (حلال مبغوض) پرداخته و پیامدهای آن را مورد بررسی قرار می دهیم.

تعداد کلمات 1255 / تخمین زمان مطالعه 6 دقیقه 

علل طلاق و پیامدهای آن در جامعه ایران

مقدمه

نهاد خانواده اولین و کوچکترین نهاد اجتماعی است که هر شخص در آن پای می گذارد وثبات واستحکام آن  به گونه ای موثردرثبات جامعه ومصون ماندن آن از پیامدهای سوءناشی ازاین عدم نقش بسیار مهمی دارد .
آنچه این ثبات و استحکام را می تواند به از بین رفتن تهدید کند، امری است به نام طلاق که تأثیرات نامطلوبی بر پیکره خانواده های دیگر و نیز اجتماع دارد که جلوگیری از آن رابا شناخت عوامل طلاق و راهکارهای پیشگیری ازآن اجتناب ناپذیر می سازد.
به اختصار می توان عللی را از جمله عوامل اقتصادی،عوامل اجتماعی مانند اختلافات فرهنگی وسطح طبقاتی وعوامل ارتباطی مانند سوءظن وبددلی وبدبینی وعوامل شخصیتی مانند ضعف اعتقادات وعدم ثبات شخصیت وبالاخره عوامل جنسی وعاطفی را بیان کرد که در این نوشتار در پی آن هستیم این علل را بیان کرده و پیامدهای طلاق را در جامعه ایران مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
 

تعریف طلاق

طلاق اسم مصدر از ماده «طلق، یطلقه» است به معنای رهایی، آزاد کردن، ترک کردن، واگذاشتن و در نهایت، رهایی و خالی شدن از پیوند و عهد و پیمان ها و برداشتن محدودیت است، خواه این محدودیت طبیعی باشد یا به قید ثانوی، و یا به واسطه عهد و پیمان.[1] اما در اصطلاح، به برداشته شدن و جدا کردن زن[2] از محدودیتی گفته می شود که به وسیله عقد و عهد و پیمان بین زوجین برقرار شده است. با توجه به تعریف های لغوی، این نکته به ذهن می رسد که جدایی جسمی زن از مرد و عمل نکردن زوجین به وظایف خود، موجب جدایی و طلاق می شود.
اما در واقع، دین مبین اسلام علاوه بر مهر تأیید زدن بر تعریف مزبور، قید دیگری را به آن اضافه می کند که بدون آن، از نظر دین اسلام طلاقی صورت نگرفته است. از این رو، طلاق در اصطلاح شرعی عبارت است از: «ازالة قید النکاح بصیغة خصوصة» [3]طلاق از بین بردن پیوند ازدواج با صیغه مخصوصی است که از طرف ذکر قید صیغه مخصوص» در تعریف مذکور به این دلیل است که تعریف «فسخ نکاح» از تعریف طلاق خارج شود؛ زیرا در مواردی که عقد نکاح به علت تدلیس یا عیب، فسخ می شود، دیگر نیازی به صیغه مخصوص نیست.
 

فلسفه طلاق

ازدواج و زندگی زناشویی پیوندی است طبیعی که از میل دو جنس مخالف نشات می گیرد و دارای شرایط و ضوابطی در درون خود است که باید این شرایط را در نظر گرفت.  این پیمان، با پیمان های دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره، تفاوت های بسیاری دارد. در ازدواج، علاوه بر دو اصل «آزادی» و «مساوات» اصل دیگری به نام «محبت، همدلی و وحدت» نیز وجود دارد.
اگر به هر دلیل هر یک از این اصول آسیب ببیند ممکن است ارکان یک زندگی را از بین ببرد و موجب خرابی آن شود. بی دینی، ضعف دینداری، بداخلاقی زن، ارتکاب فحشا، ظالم و مخالف اهل بیت (علیهم السلام) بودن از جمله عواملی است که در روایات به عنوان جواز طلاق بیان شده است.[4] با این سخن می توان این را یافت که طلاق برای وقتی است که کارکردهایی که از یک خانواده انتظار می رود با اختلالات خاص و جدی ای روبرو شده است و ادامه زندگی مشتک مفاسدی بیش از پیامدهای منفی طلاق به بار می آورد.[5]
 

علل وعوامل طلاق

در جامعه به گفته کارشناسان ازدواج هایی که در آنها هماهنگی و همسانی بیشتری میان زوجین وجود دارد موفق ترند و کمتر به طلاق می انجامد. این همسانی می تواند در طبقه اجتماعی، سطح تحصیلات، سطح هوش، هم نژاد بودن، دین مشابه داشتن، هم زبان بودن و ...  باشد که هر چقدر این همسانی بیشتر باشد یک ازدواج سرانجام بهتری را در پیش خواهد داشت و در نبود هر کدام یک از موارد نام برده شده می توان یکی از ارکان های تشکیل زندگی را سست دانست که هر لحظه امکان فروپاشی آن قابل تصور و پیش بینی است.
به نظر کارشناسان مسایل خانواده ازدواجی که با تشابه نژادی، زبانی، روانی و اجتماعی صورت بگیرد ازدواجی موفقیت آمیز است.
تفاوت طبقاتی یکی از عواملی است که با امکانات اجتماعی معمولا دیدگاه های مختلفی را به وجود می آورد. البته اگر دو نفر آن به اندازه از آگاهی لازم برخوردار باشند که این تفاوت ها را به رسمیت بشناسند ازدواجشان منعی ندارد. در اصل مهمترین دلایل طلاق توقعات نادرستی است که طرفین از یکدیگر دارند. طلاق دلایل گوناگونی دارد. این دلایل متناسب با موقعیت، طبقه و جایگاه اجتماعی زوجین متفاوت است. شناخت عوامل موثر در شکل گیری این پدیده در کنترل و کاهش آن نقش بسزایی خواهد داشت .
با بررسی های صورت گرفته با بوسیله پژوهشگران حوزه خانواده علل زیر می تواند به عنوان دلایل طلاق در کشور ما به شمار آید.

1 . عوامل قانونی

 از جمله عواملی که در حال حاضر به شدت طلاق ها را در جامعه ما متأثر می سازد وجود و تصویب برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق است. مثلا قوانین مربوط به مهریه نه تنها نتوانسته مانع طلاق دادن زنان توسط مردها شود بلکه منجر به جنگ و جدال بسیاری بین زوجین شده است. قانونی که مبنی بر حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی که می گوید: زن می تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند. در هنگام برخی از اختلافات زنان را تجهیز به سلاحی کرده که می توانند به وسیله آن مرد را تهدید کرده و مشکلاتی از قبیل این که وقتی که زن بخواهد اقدام به چنین شکایتی بکند مرد از هراس به حبس رفتن و یا بعد از به حبس رفتن بر دامنه مشاجرات بیافزاید و یا این که سریع تر اقدام به طلاق نماید، را ایجاد نموده است. در این راستا مهریه وسیله ای شده که زنان به خاطر این که از حالات احساسی و هیجانی بیشتری برخوردارند سریع تر تحریک شده و دست به اقداماتی که در کل به ضرر خود و همسرش و در نهایت زندگی مشترک آنان است، بزنند. از سویی دیگر مهریه می تواند دستاویزی برای برخی زنان سوء استفاده کننده باشد که اصولا قصد زندگی مشترک ندارند و به خاطر دریافت مهریه اقدام به ازدواج می نمایند و بعد از مدتی با دلایل واهی سعی می کنند با دریافت تمامی مهریه یا قسمتی از آن با عاصی کردن مرد طلاق خود را بگیرند و این عمل خود را بارها می توانند تکرار کنند. به نظر می رسد برای برطرف کردن معایب قانونی مربوط به مهریه از جمله حذف حق حبس زنان با توجه به بررسی های کارشناسانه دقیق تر باید اصلاحاتی صورت پذیرد تا کمترین عوارض را در برداشته باشد.
 
ادامه دارد....

نویسنده : محمدحسین افشاری

بیشتر بخوانید :
آمارها در مورد علت طلاق چه می گوید؟
جلوگیری از آثار مخرب طلاق بر فرزندان
پیامدهای طلاق همسران
پیامدهای طلاق
طلاق ؛ پیامدها و راهکارهای موجود


 :پی نوشت 
[1]
. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 7، ص 112.
[2]. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج 5، ص 101.
[3].محمد حسین نجفی، جواهرالکلام، ج 32، ص 3.
[4] .محمدبن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج 22، ص 12.
[5] . قدرت الله مشایخی، خانواده از دیدگاه فقه و حقوق اسلامی، ص 192؛ حسین بستان، اسلام و جامعه شناسی خانواده، ص 232.