یاد خدا بهترین راه کار برای از بین بردن اضطراب های آسیب زا در زندگی است.
 
چکیده:  بسیار در اطراف خود دیده اید ، انسان هایی را که بی دلیل دائما نگران بوده و دلشوره و اضطراب دارند. شاید خود شما نیز این تجربه را داشته باشید که تپش قلب و تندتند نفس کشیدن و لرزش دستها تنها نشانه کوچکی از این بیماری روحی است. با ما همراه باشید تا با علل و پیامدهای آن آشنا شوید.

تعداد کلمات 1778 / تخمین زمان مطالعه 9 دقیقه
 
علل و پیامدهای اضطراب و راه کاری برای آن

عوامل و زمینه‌ های ایجاد اضطراب 

احساس پوچی

گاهى ریشه نگرانی‌ هاى آزار دهنده انسان، احساس پوچى زندگى و بى‌ هدف بودن آن است، ولى آن کسى که به خدا ایمان دارد، و مسیر تکاملى زندگى را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است، و تمام برنامه‌ ها و حوادث زندگى را در همین خط مى‌ بیند، نه از زندگى احساس پوچى مى‌ کند، و نه همچون افراد بى‌ هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است.[1]
 

قدرناشناسی دیگران

عامل دیگرِ نگرانى آن است که انسان گاهى براى رسیدن به یک هدف زحمت زیادى را متحمل مى‌شود، اما کسى را نمى‌بیند که براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشکر کند، این ناسپاسى او را شدیدا رنج مى ‌دهد و در یک حالت اضطراب و نگرانى فرو مى ‌برد، اما هنگامى که احساس کند کسى از تمام تلاش ها و کوشش هایش آگاه است، و به همه آنها ارج مى ‌نهد و براى همه پاداش مى ‌دهد دیگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است؟


دنیاپرستی

دنیا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى یکى از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانى انسان‌ها بوده و هست، تا آنجا که گاهى عدم دستیابى به رنگ خاصى از لباس یا کفش و کلاه و یا یکى دیگر از هزاران وسائل زندگى، ساعت ها و یا روزها و هفته‌ ها فکر دنیا پرستان را ناآرام و مشوش مى ‌دارد. اما ایمان به خدا و توجه به آزادگى مؤمن که همیشه با «زهد و پارسایى سازنده» و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه این اضطراب‌ ها پایان مى ‌دهد، هنگامى که روح انسان «على‌ وار» آن گونه وسعت یابد که بگوید: «دنیا کم هذه اهون عندى من ورقة فى فم جرادة تقضمها» دنیاى شما در نظر من بى‌ ارزشتر از برگ درختى است که در دهان ملخى باشد که آن را مى‌ جود. نرسیدن به یک وسیله مادى یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فکر او ایجاد کند.[2]


خدا فراموشی

دوری گزیدن و غفلت از یاد خدا، به نوعی خلأ و ضعف شناختی است که در آیات متعدد بر نقش آن، در تحمیل اضطراب و نگرانی‌ ها، و تأثیر آن در سلب آرامش و بروز بی ‌نشاطی و تلخ کامی اشاره شده است.
خداوند در قرآن کریم می ‌فرماید:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَ نحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَعْمَى‌»(طه/124) «و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‌ کنیم!».
اگر آدمی از هدایت هادیان الهی سرپیچی کند و گام در وادی غفلت و بی توجهی نسبت به پروردگار خویش نهد، و از یاد او روگردان باشد، یقینا شقاوت و تیره روزی دنیا و آخرت در انتظار چنین فرد و یا افراد نافرمان و هدایت ناپذیر و سرکش خواهد بود. پدیده خدا فراموشی است که مایه سختی و دشواری و به عبارت دیگر تلخی در زندگی برخی افراد گردیده است.[3]

 

خود بیگانگی یا خودفراموشی

پنجمین عامل از عوامل شناختی اضطراب، عامل خودبیگانگی یا به تعبیر مستفاد از آیات، عامل خودفراموشی است. خداوند متعال می‌فرماید: «وَ لَا تَکُونُواْ کاَلَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»(الحشر/19) «مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى کرد؛ اینان همان فاسقان‌ اند».
در این آیه خودفراموشی، پیامد خدافراموشی بیان شده است. یعنی همچنان که در قرآن آیاتی داریم که موید این نظر است که معرفت نفس، راهی برای معرفت خداست، آیاتی هم داریم که فراموشی و غفلت از شؤون نفس را، ملازم با فراموش کردن خدا، شمرده است. (نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ). نکته ای که از لحن این آیه می ‌توان استنباط نمود، این است که خودفراموشی امر ناگوار و بدی است که آثار مخرب در زندگی و سرنوشت انسان دارد.

علل و پیامدهای اضطراب و راه کاری برای آن
رابطه خدا فراموشی با اضطراب

یکی از زوایایی که شایسته است از آن، به مسأله بروز اضطراب نگاه نمود، این است که زندگی انسان، در این جهان به دلایل متعدد، سرشار از فراز و نشیب ‌های سخت و دشوار است که پیمودن این راه صعب العبور و پر خطر، امکانات روحی روانی خاصی را می طلبد. داشتن قوت و توان قلبی و نیروی درونی، در رسیدن موفقیت‌ آمیز به سر منزل مقصود، همراه با سلامت، شرط این سفر است. که در غیر آن، گردبادها و طوفان‌ های این وادی و یا دزدان نشسته در کمین، هر لحظه جان این مسافر را تهدید می نماید. و بیم و هراس از چنین خطرات و اتفاقات هولناک مسیر، جرأت و انگیزه تداوم حرکت در این راه، و توفیق بی خطر پیمودن این دیار را، از فرد می‌رباید.
انسان در پیمودن این مسیر برگشت ناپذیر، نیازمند پشتیبان و تکیه گاهی است که در مراحل دشوار به او تکیه کند و از او مدد بجوید و در دامن او پناه برد.[4]
همه این نیازمندی‌ های بشر در این سفر پر خطر، تنها در پرتو ایمان و باور عمیق و نامتزلزل به خدا و خالق هستی، قابل تأمین است. به گونه ای که باور و اعتقاد به او، مانع از غفلت و فراموشی وی نسبت به قدرت و عظمت بی همتا و مالکیت و حاکمیت بلامانع و على الاطلاق مبدأ هستی گردد، و در پرتو این آگاهی و بیداری، نور امید به آینده و حیات جاویدان را در دل او روشن سازد تا مانع از یأس و بیم او از مخاطرات گوناگون و نگرانی‌ های ناشی از آن باشد. و او بتواند همواره با احساس حضور قدرت ناظر، و عادل و دادرس، بر نگرانی های خویش غالب آید، اما اگر کسی در اثر غفلت و نسیان، از فیض حضور چنین یاور و تکیه گاهی بی نصیب بماند، در نتیجه از برنامه های هدایت بخش آن، که در قالب دین بر همگان عرضه می‌ شود نیز محروم خواهد ماند. اینجاست که چنین فردی تاب تحمل دشواری های مسیر و بیم و هراس های ناشی از احتمال شکست را ندارد. و اندیشه نابود شدن در اثر پیشامدهای ناگوار روزگار، و احساس بی کسی و تنهایی، او را سخت می‌آزارد. و چون امید به آینده از وی سلب گردیده است، غرق در نگرانی و اضطراب است و هر لحظه خطر نابود شدن را انتظار می کشد.
چنانکه در آیه 67 سوره توبه، فراموش کردن خود، به منزله پیامد خدافراموشی ذکر گردیده است. «نَسُواْ اللَّهَ فَنَسِیهُم». «خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را فراموش نمود». فراموش کردن خدا یعنی آنان را به حال خودشان واگذاشتن و سلب عنایت و رحمت و هدایت خاصّه. در حالی که در زندگی سرشار از فراز و نشیب، پیمودن راه بدون پشتیبانی و عنایت خاصه الهی سخت و دشوار است. این است که اضطراب و نگرانی به سراغ وی خواهد شتافت.[5]
در برخی روایات نیز، فراموشی خداوند مایه بی نشاطی و کوری دلها یاد شده است. پیامبر بزرگوار اسلام می‌ فرماید: «بذکر الله تحیی القلوب، و بِنسیانه موتها»[6] ذکر خداوند باعث زندگی دلهاست و فراموشی یاد خداوند موجب مرگ دلها.  چنانکه از حضرت علی علیه السلام نیز روایت است که: «من نسی الله سبحانه أنساه نفسه و أعمی قلبه»[7] کسی که خدا را فراموش سازد، خدای سبحان نیز او را به خود فراموشی مبتلا و چشمان دلش را نابینا می‌ سازد.
علامه طباطبائی ذیل آیه «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَ نحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَعْمَى‌»(طه/ 124) در مقام تعیین مراد و مفهوم واژه ترکیبی «معیشه ضنک» می‌ گوید: نگاه قرآن به زندگی فرد مومن و شخص بی‌ایمان، از زاویه فقر و امکانات مادی نیست، بلکه به لحاظ اتکاء و عدم اتکاء انسان به قدرت ایمان و نیروی معنوی است که مایه رضایتمندی و یا نارضایتی فرد از زندگی خویش می گردد. و اگر فرمود: کسى که از ذکر من اعراض کند «معیشتى ضنک» یعنى تنگ دارد، براى این است که کسى که خدا را فراموش کند، و با او قطع رابطه نماید، دیگر چیزى غیر دنیا نمى‌ ماند که وى به آن دل ببندد، و آن را مطلوب یگانه خود قرار دهد، در نتیجه همه کوشش هاى خود را منحصر در آن کند، و فقط به اصلاح زندگى دنیایش بپردازد، و روز به روز آن را توسعه بیشترى داده، به تمتع از آن سرگرم شود، و این معیشت، او را آرام نمى‌ کند، چه‌ کم باشد و چه زیاد، براى اینکه هر چه از آن به دست آورد به آن حد قانع نگشته و به آن راضى نمى‌شود، و دائما چشم به اضافه ‌تر از آن مى‌دوزد، بدون اینکه این حرص و تشنگیش به جایى منتهى شود، پس چنین کسى دائما در فقر و تنگى بسر مى‌برد، و همیشه دلش علاقه‌مند به چیزى است که ندارد، صرفنظر از غم و اندوه و قلق و اضطراب و ترسى که از نزول آفات و روى آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیمارى دارد، و صرف نظر از اضطرابى که از شر حسودان و کید دشمنان دارد، پس او على الدوام در میان آرزوهاى بر آورده نشده، و ترس از فراق آنچه بر آورده شده به سر مى ‌برد.
در حالى که اگر مقام پروردگار خود را مى‌ شناخت و به یاد او بود و او را فراموش نمى‌ کرد، یقین مى ‌کرد که نزد پروردگار خود حیاتى دارد که آمیخته با مرگ نیست، و ملکى دارد که زوال پذیر نیست، و عزتى دارد که مشوب با ذلت نیست، و فرح و سرور و رفعت و کرامتى دارد که هیچ مقیاسى نتواند اندازه‌ اش را تعیین کند و یا سر آمدى آن را به آخر برساند، و نیز یقین مى‌ کند که دنیا دار مجاز است و حیات و زندگى دنیا در مقابل آخرت پشیزى بیش نیست، اگر او این را بشناسد دلش به آنچه خدا تقدیرش کرده قانع مى‌ شود، و معیشتش هر چه باشد برایش فراخ گشته، دیگر روى تنگى و ضنک را نمى ‌بیند. و جاى هیچ تردیدى نیست که مؤمن حیات حر و سعیدى دارد که در هر دو حال غنا و فقر، سعید است، هر چند که فقرش به حد عفاف و کفاف و کمتر از آن باشد، ولى کافر داراى چنین حیاتى نیست، و زندگى او در دو کلمه خلاصه مى‌شود، نارضایتى نسبت به آنچه دارد، و دل بستگى به آنچه ندارد، این است معناى زندگى تنگ.‌[8]
 
منبع: کتاب «شیرینی که شور نمی زند» (راهکارهایی برای رهایی از اضطراب)
نویسنده: محمدعلی صالحی

بیشتر بخوانید :
علل و پیامدهای اضطراب و راه کاری برای آن (بخش اول)
استرس و راهکارهای کاهش آن
راهبردهای تغییر افکار اضطراب زا
اضطراب اجتماعی و درمان آن
5 راهکار مقابله با استرس­ های زندگی


 پی نوشت :
[1] . مکارم شیرازی، 1377، ج‌10، ص 212
[2] . همان، ص213
[3] . مبلغ، 1383، ص104
[4] . همان، ص116
[5] . مبلغ، 1383، ص118
[6] . محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج3، ص 417
[7] . همان، ص 434.
[8] . طباطبائی، 1374، ج14، ص 314 و 315