موفقیت در گرو داشتن باور به خود است.
 
چکیده: خودپنداری و تصویری که ما از خود در ذهن مجسم می‌کنیم راهنمای اصلی عملکرد ما در زندگی است. هرچقدر این خودپنداره به سمت مثبت باشد فعالیت های مثبت شخص بیشتر می شود. با ما همراه باشید تا در این مورد بیشتر بدانید.

تعداد کلمات 686 / تخمین زمان مطالعه 3 دقیقه

 ایجاد خود پنداره مثبت

خودارزیابی

۱- آیا از آرامش ذهنی برخوردار هستم؟
۲- آیا وقت و نیروی خود را به گونه ای صرف می کنم که نگران در آمدم باشم؟
۳- آیا کنترل زندگی ام را در دست دارم؟
۴- آیا از انرژی فراوان و سلامت کافی برخوردار هستم؟
۵- آیا برای زندگی خود برنامه ریزی می کنم؟
۶- آیا می دانم چگونه تمام استعدادهای بالقوه ی خود را شکوفا سازم؟
 

خلاصه

چرا برخی از افراد، موفق تر از دیگران هستند؟ چرا برخی از دیگران درآمد بیشتر، و دوستان بیشتری دارند، از سلامت بهتری برخوردارند و از زندگی خود احساس رضایت بیشتری می کنند؟ هدف از روان شناسی موفقیت آن است که به شما کمک کند استعدادهای فردی خود را شکوفا کرده و به تمام خواسته های واقعی خود در زندگی دست یابید.
اجازه دهید ابتدا تعریفی از موفقیت ارائه نمایم؛
به طور اساسی موفقیت مستلزم شش عامل است:
 عامل اول، آرامش ذهنی است؛ رهایی از ترس، عصبانیت، و احساس تقصیر و گناه.
 عامل دوم موفقیت، برخورداری از سلامت کافی و نیروی بدنی بسیار زیاد است. اگر از سلامت و نیروی کافی برخوردار نباشیم، از زندگی خود احساس رضایت نخواهیم نمود.
سومین عامل موفقیت ایجاد روابط دوستانه، پایدار، صمیمی، و کامل با دیگران است.
چهارمین عامل موفقیت، استقلال مالی است؛ در صورتی که نگران در اختیار نداشتن پول کافی باشیم، نمی توانیم از زندگی خود لذت ببریم.
عامل پنجم موفقیت، تعهد به دستیابی به اهداف و ایده های ارزشمند است؛ احساس برخورداری از زندگی معنادار و هدفدار، بزرگترین و تنها محرک ذاتی در انسان است.
ششمین عامل موفقیت، احساس تحقق بخشیدن به توانایی های خود است؛ این احساس که به آنچه شایستگی آن را داریم، دشت خواهیم یافت.
اصل دوم تصادف است. براساس این اصل هیچ راهی برای کنترل اتفاقاتی که برای ما رخ می دهد، وجود ندارد و همه چیز بصورت تصادفی اتفاق می افتد. متأسفانه بسیاری از مردان و زنان، دانسته یا ندانسته، زندگی خود را بر اساس اصل تصادف سپری می کنند. آنها هیچ هدف بلند مدتی ندارند، هیچ برنامه ای ندارند، و در حقیقت احساس نمی کنند که سرنوشت آنها در دست خودشان است، بلکه تنها امیدوارند کارها به خودی خود انجام شود.
اصل علت و معلول، برعکس اصل تصادف است. بر اساس این است، هر معلول علتی دارد. ما از این توانایی برخورداریم که علتها را تحت کنترل خود درآورده و معلول ها را به گونه ای که دوست داریم تغییر دهیم. افکار مهمترین عامل ایجاد شرایط یا معلول ها در زندگی ما است، و اگر ما آرزو داریم زندگی و متفاوتی در آینده داشته باشیم، باید افکار کنونی مان را تغییر دهیم.
بر اساس اصل باور، هر احساس و باوری که داشته باشیم، به واقعیت تبدیل میشود. باورهایمان پردهی نمایشی خلق می کنند که از طریق آن تمام جهان را مشاهده می کنیم، و هرگز اجازه نمی دهیم اطلاعاتی که با باورهایمان در تضاد است از این پرده عبور کند. حتی در صورتی که باورهایمان به طور کامل با واقعیت در تضاد باشند، به این دلیل که حقیقت آنها را باور داریم، به واقعیت تبدیل می شوند.
برای دستیابی به حداکثر عملکرد، باید اصول با قوانین اصلی و زیربنایی خود را بشناسیم. هنگامی که به چگونگی کار کردن خود پی بردیم، باید بکوشیم آنچه را آموخته ایم، به کار بندیم تا بتوانیم روز به روز به میزان بیشتری از موفقیت در زندگی خود دست یابیم.
اجازه دهید با بحث و گفت وگو در مورد اصول، یا قوانین اصلی به کار انداختن ماشین زندگی انسان شروع کنیم. بر اساس اصل کنترل، ما به اندازهای در مورد خود احساس خوشایندی داریم که احساس می کنیم بر زندگی مان مسلط هستیم و به اندازه ای در زندگی احساس عدم توازن می کنیم که احساس می کنیم تحت کنترل شرایط با سایر افراد هستیم. کنترل خود با کنترل افکاری که در ذهن ناخودآگاه مان داریم آغاز می شود.
 
منبع: کتاب «روانشناسی موفقیت»
نویسنده: برایان تریسی
مترجم: زهرا نسیمی

بیشتر بخوانید :
خودپنداره و احساس ارزشمندی
برنامه ریزی برای رسیدن به موفقیت
سه رکن اساسی برای رسیدن به موفقیت
کلیدهای موفقیت