;
عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

بازدید : 4714 بار

يکشنبه، 21 فروردين 1390

اکبر هاشمی رفسنجانی

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

تولد به سال 313 هجرى شمسى، در جلگه‏ى نوق - از جلگه‏ هاى رفسنجان - در خانواده‏اى متدین، پسرى چشم بر جهان گشود؛ با نام اكبر هاشمى، فرزند حاج میرزا على و ماه بى‏بى. روزگار كودكى كسى نمى‏دانست كه نوزاد امروز شخصیت سیاسى - فرهنگى پر آوازه‏ى فرداى كشور خواهد بود، تا همه‏ى جزئیات زندگى‏اش را ثبت كند. از بایگانى خاطره‏ها نیز چندان نكته‏اى نمى‏توان بركشید؛ جز این كه او در كودكى نیز - در مقایسه با هم سالانش - ویژگى‏هاى برجسته داشت، چنان كه مدرسه را از پنج سالگى همراه برادرى كه از او دو سال بزرگ‏تر بود آغاز كرد. دو راهى مكتب و مدرسه در دو راهى مكتب و مدرسه، دست سرنوشت او را به مكتب خانه سپرد.

پدر مكتب خانه را انتخاب كرد؛ چرا كه مدرسه از روستا چندان دور بود كه دشوارى‏هاى آن را كمتر خانواده‏اى پذیرا مى‏شد. گذشته از این براى خانواده‏هاى مذهبى - به دلایلى كه شرح آن در این فرصت نمى‏گنجد - مدرسه چندان جاذبه‏اى نداشت. شكل‏گیرى شخصیت شرایط دشوار زندگى، از هفت تا چهارده سالگى تأثیر تعیین كننده‏اى بر شكل‏گیرى شخصیت مقاوم، صبور و چند بعدى او داشت. مشاركت و كمك به خانواده در امور باغ و دام و طیور و كوشش در حفظ دستمایه‏ى معیشت روستایى، معاشرت و تفریح و ورزش‏هاى سالم و تحمل مشقات زندگى در روستاى دورافتاده‏ى نیم قرن پیش براى او زمینه‏ى آشنایى با واقعیت‏هاى زندگى بود و از این همه تلاش و تقلا تجربه‏هاى گران اندوخت. از پدرى متدین و آگاه، اخلاق و معرفت آموخت، و در چند مكتب خانه از چند معلم مقدمات علم را فراگرفت. وسوسه‏ ى هجرت و دل كندن از زادگاه روستاى بهرمان روح پرتكاپوى نوجوانى مانند او را گنجا نبود. ناگزیر باید فضایى دیگر و میدانى پنهاور او را آغوش مى‏گشود. آن روزها، آوازه‏ى حوزه‏ى علمیه‏ى قم را در خانواده‏هاى مذهبى طنینى پرجاذبه بود كه رفته‏رفته چنان او و پسرعمویش را اثرپذیر ساخت كه هجرت به شهر مقدس قم آن هر دو را وسوسه‏اى روزافزون شد. از سویى، دل كندن از خاك زادگاه هم چندان آسان نبود، چنان كه یك بار گفت و گو با پدر براى گرفتن رضایت و رخصت هجرت، با انفجار غم در گلو و فرو غلتیدن دانه‏هاى اشك بر گونه‏ها، همراه بود. با این همه، سرانجام پدر رضایت داد و زمینه‏ى سفر فراهم شد. با كاروان عشق‏ هر چند اكنون نیز، چون همیشه، عشق زیارت كربلا عشقى است زنده و چنگ انداخته بر دل‏هاى بى‏شمار، اما زیارت قدیم را حكایت دیگرى است.

از همان روز كه مشتاقان براى ماه‏ها بعد تدارك سفر مى‏دیدند، خدا مى‏داند كه چند و چندین بار با زمزمه و یاد سفر، چشمان‏شان در اشك شوق غوطه مى‏خورد. تا فرا رسیدن روز موعود و حركت كاروان، كه طنین صداى چاووشى خوان آه از نهاد همه برمى‏آورد؛ گریه‏ى شوق بدرقه شوندگان و اشك حسرت بدرقه كنندگان، خاطره‏اى بر جاى مى‏نهاد كه با یاد آن بارها و بارها دل‏ها مى‏شكست و دیده‏ها تر مى‏شد. این بار سخن از كاروانیانى است كه بر آن شده‏اند تا دو فرزند دلبندشان را در میان راه به شهر قم بسپارند؛ شهرى كه خود زیارتگاه است و هم در آن روزگار، گذرگاهى بر سر راه زایرانى بسیار كه مشهد رضوى، یا كربلاى حسینى را آهنگ زیارت داشتند، با ویژگى و امتیازى كه تأسیس حوزه‏ى علمیه در آن روزها به این شهر داده بود. تجربه‏هاى تلخ و شیرین‏ از همان روز كه سفر آغاز شد، تجربه‏هایى تلخ و شیرین به بار آورد كه هر یك را به نوبه‏ى خود در سازندگى و زمینه‏سازى بالندگى‏اش، بیش یا كم، نقش و اثرى بود كه در این فرصت باید از آن یادى كرد: تجربه‏ى سفر بى‏تردید، سفر براى نوجوانى كه براى نخستین بار پا از روستا بیرون مى‏گذارد تجربه‏اى است یگانه، شیرین و به یاد ماندنى. در این تجربه‏ى تاریخى، به فراوانى فرصت تجربه‏ى پدیده‏هایى نو فراهم مى‏شود كه همه از مقوله‏ى اولین‏هاست: دیدن و سوار شدن اتوبوس، براى اولین بار؛ حضور در شهر و رویارویى با همه‏ى آنچه ویژگى شهر است، براى اولین بار...؛ بى‏شك دشوارى و رنج در سفرهاى دور آن روزگار نیز بسیار بوده است؛ هر چند لذتى كه از آن همه مشاهدات نو به نو، نوجوانى رسته از قفس روستا را پیش مى‏آید، تلخى‏ها و سختى‏ها را نیز شیرین مى‏كند. تجربه‏ى غربت با این همه، رنج غربت چنان تلخ و جانكاه است كه به هر حال فرصتى براى خودنمایى مى‏یابد؛ هر چند كه از نخستین روز شرایط بهترى - در مقایسه با همگنانى كه در حجره‏ى مدرسه‏ها زندگى مى‏كردند - براى او فراهم است و حضرات اخوان مرعشى، كه آن روز از فضلاى حوزه به شمار بوده‏اند، بر حسب پیوند خویشاوندى و با قراردادى مسؤولیتى را در این زمینه مى‏پذیرند؛ مسؤولیتى كه بى‏اجر هم نبوده است. بدین‏سان زندگى در قم از خانه‏ى اخوان مرعشى آغاز مى‏شود؛ در سوز سرماى زمستان. هر چند سرماى كویر كرمان نیز بى‏سوز نبوده است، اما سوز سرماى قم را در آن ایام حكایتى دیگر است! تجربه‏ى آشنایى از دست‏آوردهاى ارزشمند روزگار طلبگى، آشنایى‏هاست. بهانه‏ى این آشنایى‏ها، پیش از هر چیز، نیاز طلبه به كسى است كه درس را با او مباحثه كند.

رفته رفته، دامنه‏ى این آشنایى گسترده و گسترده‏تر مى‏شود: بحث مشترك، گرایش مشترك، اندیشه و آرمان مشترك.... آشنایى‏هایى از این دست احساس غربت را چندان مجال نمى‏دهد كه طلبه‏اى مصمم را از پا در آورد. چنین است كه پدر و مادرش در بازگشت از زیارت - حدود سه ماه بعد از مهاجرت فرزند - جاى نگرانى نمى‏بینند؛ پس از چند روز، آسوده خاطر، آهنگ دیار مى‏كنند و او آموختن را پى مى‏گیرد، با اندوخته‏اى ناشناخته و عزیز: نیایش مادرى دل سوخته در حایر حسینى! تجربه‏ى ارادت در حوزه‏هاى علوم اسلامى، تحصیل، تهذیب، تعلم و تزكیه را پیوندى تنگانگ بوده است. نقش تعیین كننده در سیر و سلوك معنوى، دل بستن است و دل سپردن به مرادى كه چونان اسوه‏اى، در تسخیر قله‏ى كمال معنوى، در باور و دل ارادتمند، جایگاهى بیابد؛ در این نگاه، بسا میان امروز و دیروز تفاوتى باشد. به هر حال، در آن روز، حضور آیت‏الله العظمى بروجردى در قم نه تنها براى او، كه براى خیل طلاب، چنین نقشى داشت؛ چنان، كه دیدنش براى‏شان راستى را كه آرزو بود. هر روز مى‏كوشیدند یك یا چند بار زیارتش كنند. او نیز چونان پدرى مهربان طلبه‏ها را دوست مى‏داشت و براى تشویق افرادى كه بتوانند استوارى و درخشندگى را به نمایش بگذارند بخشى از وقت خویش را آزاد مى‏گذاشت: طلبه‏اى كه شعرهاى الفیه‏ى ابن مالك را - كه یك دوره‏ى كامل نحو است - و متن منطق تفتازانى یا بخشى از قرآن را حفظ مى‏كرد با دریافت جایزه‏اى از دست مرجع تقلید شیعیان نواخته مى‏شد و برایش دلگرمى و امتیازى بود. براى او چنین فرصتى دست داد و خاطره‏اى شیرین به یادگار گذاشت؛ هر چند شیرینى‏هاى این زندگى فروردین همیشه با تلخى‏هایى آمیخته است و در این مورد نیز چنین بود. تجربه‏ى تبلیغ‏ آمیختگى تحصیل و تبلیغ، ویژگى مهمى است و تفاوتى عمده و اساسى میان حوزه‏ى قم و نجف.

ریشه‏ یابى این تفاوت در فرصت كنونى نمى‏گنجد؛ تنها به اشاره‏اى بسنده مى‏شود: در حالى كه حوزه‏ى نجف وعظ و خطابه را براى كسى كه جایگاهى معتبر و مقامى عالى در فقاهت را آهنگ كند كاستى مى‏شمرده است، در حوزه‏ى قم، آشایى با فن خطابه را چونان هنرى ارزشمند - براى هر كس و در هر مقام - ارج مى‏نهاده‏اند. فرزندان این حوزه بر آن بوده‏اند كه از همه‏ى فرصت‏ها و مناسبت‏هاى دینى براى تبلیغ سود برند. افزون بر این، سفر تبلیغى براى طلاب قم راه گذران معاش هم بوده است. چنین بود كه او نیز در فاصله‏اى كوتاه سفر تبلیغى را بال گشود، نخست به زادگاه و سپس به دیگر جاها، در سرتاسر ایران. تجربه‏ى شكست‏ اگر نیازهاى زندگى نبود، بسا زندگى از فراز و فرود خالى بود.

نیاز را با انگیزه‏ى جدى پیوندى است تنگاتنگ، چنان كه بى‏آن مشكل بتوان از انگیزه تصور روشنى داشت. بى‏تردید انگیزه‏هایى كه ما مى‏شناسیم بى‏پیوند با نیازى نیستند. در این میان، نیازهاى مادى را نقشى است بسیار مهم و سودمند. چنین است كه تن دادن به سفرهاى تبلیغى سخت از آن زمان آغاز مى‏شود كه زندگى مستقل، دشوارى‏هایى را - كه بهاى آزادى و استقلال است - در نگاه مى‏نشاند، یا از آن نیز فراتر مى‏رود! به ویژه كه رفته‏رفته دیگر برادرها را نیز وسوسه‏ى هجرت برانگیخته است و در منزل برادر اطراق كرده‏اند. درآمدى در كار نیست، جز آنچه پدر حواله مى‏كند كه نسبت به هزینه‏ى زندگى ناچیز است. ناگزیر باید چون دیگران سفرهاى تبلیغى را - در تعطیلى‏هاى حوزه -باربرست، هم فال است و هم تماشا، هم انجام وظیفه است و هم اداى مسؤولیت تبلیغ، و هم امداد غیر غیبى زندگى. اما نخستین تجربه در این راه شكستى است تلخ كه غرور این فرزند كویر را جریحه‏دار مى‏كند. از این پس، هر چند مسؤولیت تبلیغ فراموش نمى‏شود، ولى این اندیشه قوت مى‏گیرد كه باید حساب تبلیغ و امرار معاش را از یكدیگر جدا كرد. در این راه نیز تجربه‏هاى نخست موفقیت‏آمیز نیست، هر چند سرانجام تلاش و همت به بار مى‏نشیند. در راه همین تلاش، از حجره‏اى در مدرسه‏ى حاج ملاصادق، پایگاهى پدید مى‏آید كه چون یك مركز تجمع، جمعى هم‏اندیش، هم دل و هم باور را در عرصه‏ى تلاش فرهنگى فراهم مى‏آورد و رفته‏رفته مكتب تشیع با هم كارى شهید دكتر باهنر پایه‏گذارى مى‏شود، با پى‏آمدهایى ارزشمند و زمینه‏ساز آشنایى گسترده و گسترده‏تر با افراد و جمعیت‏هاى تلاشگر و خواستار گسترش اندیشه‏ى اسلامى و هواداران آرمان‏هاى مترقى، در سراسر كشور. به تعبیرى دیگر مى‏توان گفت: انتشار مكتب تشیع سرمایه‏ى ارتباطى گسترده در اختیار او گذاشت تا ببینیم كه در حفظ و بهره‏بردارى از این ارتباط ارزشمند چه خواهد كرد. در این میان، زمینه‏ى ازدواج و پایه‏گذارى زندگى مشترك فراهم مى‏شود كه در آن روزها خالى از دشوارى‏هایى نبوده است، به ویژه فراهم كردن هزینه‏ها؛ به هر حال، گردنه‏اى است در روند زندگى كه باید آن را پشت سر گذاشت. در این میان، آنچه ماندگار است خاطراتى است روشنگر چگونگى برخورد با سختى‏ها كه در آن تجربه‏هایى آموزنده و سازنده موج مى‏زند. آشنایى با حضرت امام قدس سره در بازى سرنوشت، او را از نخستین روزهاى هجرت به قم فرصت طلایى فراهم شد كه زمینه‏ساز آشنایى با شخصیتى بود كه در شكوفایى استعداهایش بهترین و بیشترین نقش را داشت.

منزل اخوان مرعشى در نزدیكى بیت حضرت امام بود، چنان كه او را هر روز فرصت چشم دوختن به چهره‏ى جذاب و پرابهت او دست مى‏داد؛ چهره‏اى كه با نخستین نگاه دل او را با عشقى روزافزون تسخیر كرد. گاه مى‏كوشید كه بهانه‏ى پرسشى، مسافتى را با امام هم‏گام شود، بى‏خبر كه در سرنوشتش هم گامى دیگرى رقم خورده است تاریخى و تاریخ ساز.... تجربه‏هاى سیاسى‏ از منظرى دیگر، حوزه‏ى قم در آن روزها دستخوش التهاب‏هاى سیاسى تكان دهنده‏اى بود. هر چند موضع مرجع تقلید وقت، كناره‏گیرى از سیاسیت - از موضع تقیه - بود؛ با این همه پى‏آمدهاى آزادى‏هاى پس از شهویور 20 افراد و گروه‏هایى را فرصت تحرك فراهم كرد و پیدایش حركت‏هایى را زمینه‏ساز شد. جبهه‏ى ملى، حزب توده و از همه نزدیك‏تر به حوزه، جمعیت فداییان اسلام و هواداران آیت‏الله كاشانى، كه در قم نیز بى‏پایگاه نبودند و از پشتیبانى یكى از علماى برجسته‏ى قم كه زهد و تقواى او نیز زبانزد همگان بود، آیت‏الله سید محمدتقى خوانسارى، برخوردار بودند. چنین بود كه پیش از اختلاف دكتر مصدق با آیت‏الله كاشانى، نهضت ملى نیز - به خصوص در جریان مبارزه با استعمار انگلیس - از حمایت جدى آیت‏الله خوانسارى برخوردار بود. اگر موضع‏گیرى الحادى حزب توده، تنش میان دكتر مصدق و آیت‏الله كاشانى و پاره‏اى حركت‏هاى تند و ناپخته نبود، به عوامل دربار كمتر فرصت جوسازى و بهره‏بردارى داده مى‏شد و در نتیجه، حركت‏هاى ملى -مذهبى از حمایت آیت‏الله العظمى بروجردى نیز نصیب مى‏بردند. به هر حال، در آن روزگار، در آماده‏سازى و رشد سیاسى نسل جوان حوزه موج این حركت‏ها بى‏تردید اثرگذار بود؛ به ویژه كه در مواردى مانند آوردن جنازه‏ى رضاشاه به قم و تظاهرات در مخالفت با آن، ماجراى سید على‏اكبر برقعى، سفر آیت‏الله كاشانى به قم و جلوس در بیت آیت‏الله سید محمدتقى خوانسارى، این نسل به صحنه مى‏آمد و به رغم تعبدى كه در برابر مرجع تقلید خود داشت، در عمل نسبت به حركت سیاسى احساسى مثبت نشان مى‏داد.

برآیند این همه، محبوبیت ممتاز حضرت امام بود در دل نسل جوان و بالنده‏ى حوزه، كه رفته‏رفته او، در شمار یكى از نمایندگان برجسته‏اش، جایگاه معتبرى یافت او با شمارى از هم فكران، بیت ایشان را - پیش از آغاز نهضت - پایگاه خود ساختند؛ گویى در جهان آرمان‏ها، جانشین آیت‏الله العظمى بروجردى را در مقام مرجعیت شیعه انتخاب كرده بودند. هر چند در ارزیابى‏هاى ظاهرى - با توجه به مشى حضرت امام و پرهیز جدى از شائبه هرگونه حضور در میدان رقابت‏ها - چنین آرزویى را زمینه‏ى تحقق نبود. رحلت آیت‏الله العظمى بروجردى ناگهان انتشار خبر درگذشت مرجع تقلید شیعیان جهان مانند زلزله سهمگین، ایران را به لرزه در افكند و انبوه مردم را فرصت حضورى پرهیجان فراهم كرد. حضور گسترده‏ى مردم در جریان تشییع جنازه و مراسم بى‏شمار یادبود در سراسر كشور، نمایشى بود از قدرت مردمى روحانیت و مرجعیت. هر چند كه دربار نیز خود را مصیبت‏زده وانمود كرد و فراتر از آن، در گرفتن ژست صاحب عزا بازى‏ها در آورد. هر چند ساده‏اندیشانى در هر كسوت بودند كه به ریاكارى‏هاى دربار فریفته مى‏شدند. اما واقعیت این بود كه چنین نمایشى با شكوه، دربار و درباریان را سخت نگران مى‏كرد؛ بگذریم كه براى شخص شاه این نمایش مفهومى دیگر داشت، اگر فراموش نكرده باشیم كه چندى پیش با جنازه‏ى پدرش در همین شهر قم چگونه برخورد شد! چنین بود كه در بطون سیاست دربار پیش گیرى از تمركز مرجعیت اصلى بود خدشه‏ناپذیر؛ با اندكى ژرف‏بینى مى‏توان نتیجه‏گیرى كرد كه تلگراف تسلیت به نجف ترفندى بود براى تجزیه‏ى مرجعیت و انتقال آن به نجف. نگاهى گذرا به مطبوعات آن روزها روشنگر دوگانگى كامل سیاست دربار است كه به ظاهر در جهت انتقال مرجعیت به نجف تلاش كرد، در حالى كه مطبوعات مى‏كوشند تا هر شخصیتى كه بیش یا كم هوادارنى دارد، مطرح شود.

در چنین فضایى بود كه او و دیگر شاگردان ارادتمند حضرت امام فرصت یافتند كه از یك سو نامزد مورد قبول خود براى مقام مرجعیت را در مطبوعات مطرح كنند و از سوى دیگر، از فرصت مراسم یادبود آیت‏الله بروجردى در روشنگرى و در میان گذاشتن آرمان‏ها و ایده‏هاى خود با توده‏ى مردم و روحانیت بهره‏بردارى كنند. سخنرانى او در مسجد اعظم مانند سخنرانى شمارى از هم فكرانش نمودارى است از چنان تكاپویى؛ با این همه، همه‏ى شواهد بیانگر ناكامى آنان در این تلاش بود، چنان كه پس از فرونشستن موج سوگوارى در نگاه سطحى، همه با افسوس باور كردند كه حضرت امام همچنان منزوى خواهند ماند. طنین فریادى در سكوت‏ ناگهان با طنین فریادى در سكوت، خطاى دوست و دشمن در جمع‏بندى و نتیجه‏گیرى افشا شد: در میان تلگراف‏هایى كه به نخست‏وزیر وقت - در اعتراض به تصویبنامه‏ى دولت -در نگاه‏ها نشست، تلگراف حضرت امام را آهنگى دیگر بود؛ آهنگى كه دل دوستان را با خیزآبى از شادى نواخت، و دربار و درباریان را با موجى از وحشت هراسان ساخت. شاید بیش و پیش از همه، شخص شاه پریشان شد. هر چند حجاب قدرت مانع ژرف‏بینى بود و ساده‏اندیشانه چنین پنداشتند كه با بى‏پاسخ گذاشتن تلگراف حضرت امام، او حذف خواهد شد؛ بى‏خبر كه پیام این سكوت براى نسل جوان و هوشیار حوزه از هر روشنگرى روشنى بخش‏تر بود. نسل بالنده، و هوشیار حوزه پیش از همه دریافت كه در انتخاب خود به خطا نرفته است، و او نماینده‏ى همین نسل بود. چنین بود كه او و همه‏ى هم باورانش در این باور بیش از پیش هم داستان شدند كه اگر مرجعیت دچار تجزیه شد، رهبرى را دریابند، با آن كه باید در مورد مرجعیت حضرت امام نیز تلاش كنند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. با آن كه در نهضت ده ماهه‏ى روحانیت و درگیرى با دولت علم به بهانه‏ى تصویبنامه‏اى در مورد انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى، همه‏ى مراجع قم -با بهره‏مندى از حمایت مراجع نجف - هم گام بودند، ولى رهبرى حركت با حضرت امام بود و با همین رهبرى مبارزه در گام نخست به پیروزى رسید؛ پیروزى امیدآفرینى كه مى‏توان آن را از جهاتى با پیروزى مسلمانان در بدر مقایسه كرد: روحانیت، مراجع و مردم به رهبرى حضرت امام بى‏هیچ تلفاتى به پیروزى بزرگى دست یافتند؛ دولت علم رسما عقب‏نشینى كرد و با فشار و اصرار حضرت امام مطبوعات لغو تصویبنامه را اعلام كردند.

شرح این بخش از داستان مبارزه و انقلاب را فرصتى دیگر باید؛ پس به اشاره‏اى باید بسنده كرد كه حضور او و هم كوشان و هم باورانش در این عرصه‏ ى تاریخى چنان بود كه گویى ماهیانى تشنه‏اند كه اینك خود را به بركه‏اى لبریز از آب زلال رسانده‏اند. شكستى پس از پیروزى با آن كه حماسه‏ى 15 خرداد را، با پى‏آمدهاى سیاسى و فرهنگى آن، نباید شكست ارزیابى كرد، چرا كه رمز و راز پیروزى انقلاب در همین حماسه‏ى تاریخى نهفته است؛ با این همه، بر حسب مفهوم متعارف پیروزى و شكست - در فراز و فرود راه مبارزه - مى‏توان چونان شكستى از آن یاد كرد، شكستى بس همانند با شكست مسلمانان در احد! دشمن در پى شكستى كه ناگزیر بدان تن داده بود نیروهاى خود را بسیج كرد و این بار شخص شاه به میدان آمد، با شعار انقلاب سفید و با حربه‏ى رفراندم؛ شعارى دنیاپسند و حربه‏اى كارآمد كه مخالفان را - كه در مبارزه‏ى گذشته با استناد به اصولى از متمم قانون اساسى پایگاهى قانونى داشتند - در نخستین برخورد خلع سلاح كند. در برابر، دلگرمى پیروزى گذشته - كه هیچ كامى شیرینى آن را از یاد نبرده بود - مراجع، علما، روحانیت و انبوهى از مردم را به صحنه آورد و بدین‏سان صف‏آرایى جدى‏ترى از گذشته شكل گرفت. اگر پاره‏اى خواص چونان نسل جوان و بالنده‏ى حوزه و انبوه مردم رهبرى حضرت امام را گردن مى‏نهادند، بسا درگیرى این دو صف به گونه‏اى دیگر رخ مى‏داد. به هر حال، درگیرى خیلى زود پیش آمد، در آستانه‏ى رفراندم 6 بهمن 41، یك روز پیش از آمدن شاه به قم؛ در قم با بهانه‏اى و در تهران با بهانه‏اى دیگر. بدین‏سان نهضت زمستان سرد و سوزانى را پشت سر گذاشت؛ زمستانى كه در آن، اختناق رژیم بر همه‏ى پایگاه‏هاى روحانیت و مردم سایه‏اى سنگین گسترده بود، چنان كه در رمضان نیز فریادها در گلو - مگر در پاره‏اى موارد استثنایى - حبس مى‏نمود. در طلیعه‏ى بهار طبیعت، با پیام تحریم مراجع، جنبش جان گرفت. به ویژه پیام امام در تحریم عید و نیز پاسخ به درخواست حضرت آیت‏الله سید محسن حكیم مبنى بر مهاجرت مراجع به نجف، جهت اتخاذ تصمیمى مشترك، و از همه اثر گذارتر، سخنرانى امام در عصر چهارشنبه‏ى پایان سال 41، كه روح قیام را در قم دمید. زایرانى كه از جاى جاى ایران - براى حضور در حرم حضرت معصومه (ع) در لحظات تحویل سال نو - همه ساله به قم مشرف مى‏شدند، در نوروز 42، قم را دگرگون یافتند و از نهضت روحانیت در برابر رژیم آگاه شدند و از نزدیك یورش نیروهاى سركوبگر شاه به فیضیه را یا تماشاگر بودند یا آثار آن را همان روز و روزهاى بعد به چشم دیدند. موج این خبر سراسر ایران را فراگرفت و زمینه را براى آنچه حضرت امام و یاران آگاهش سال‏ها آرزو داشتند فراهم كرد. هر چند حضرت امام، یورش عمال رژیم به فیضیه را بى‏پاسخ نگذاشت و از همان روز رویداد هرازگاه به بهانه‏اى سوگ فیضیه را فریاد زد؛ اما در واقع فریاد را در گلو بیش از هفتاد روز حبس كرد، تا به هنگام، در واپسین ساعت عاشورا، در حضور ده‏ها هزار عزادار آماده‏ى شهادت آن را بر سر شخص شاه فرود آورد و شكوه دروغینش را در هم بشكند. گویى فریاد عصر عاشوراى حضرت امام فریاد مظلومان تاریخ اسلام و ایران است كه قرن‏ها در گلوى زمان زندانى زورگویى و اختناق بوده است و اینك به هنگام، با زمینه‏سازى بسیار خردپذیر و سنجیده، آزاد مى‏شود و موج مى‏افكند و مردمى قرن‏ها چشم به راه، هم اكنون عزیز زندانى خویش را پذیرا مى‏شوند و به گرمى آغوش مى‏گشایند. محرم و عاشوراى 42، محرم و عاشورایى بود پرشور، كه در زمینه‏سازى آن كمتر شهرى یافت مى‏شد كه پیك و پیام حضرت امام را دریافت نكرده باشد. پیامى كه دستور زنده كردن عاشورا و تجدید عهد با پیام عاشورا بود. پى‏آمد آن فریاد تاریخى و پرطنین، دستگیرى فریادگر بود، با فاصله‏اى اندك، و در پى آن، حماسه‏ى 15 خرداد، با قربانیان بسیار.

خورشید روز دوازدهم محرم سال 1342، بر انبوه پیكرهاى به خون خفته تابید و غروب آن، نه تنها سیاهى شب را در پى داشت كه گویى حاكمیت ظلم و ظلمت را در برهه‏اى دیگر از زمان، همراه خشونت و خفقان، مهر تأیید مى‏نهاد. هر چند با دستگیرى حضرت امام و تنى چند از عالمان و سخنوران، دیگر مراجع، علما و به ویژه نسل بالنده و جوان حوزه‏ها از پاى ننشتند، ولى به هر حال چندى آهنگ نهضت شتاب گذشته را از دست داد. حضور نهضت در پادگان‏هاى نظامى! گویى سرنوشت در حماسه‏ى 15 خرداد سهم او را انجام مأموریتى در فضایى دیگر رقم زده بود: فضاى پادگان‏هاى نظامى كه در حصار دژى آهنین با مردم بیگانه بود. داستان سربازگیرى از حوزه‏ى قم -در پى یورش به فیضیه - را در تاریخ انقلاب جایگاهى است با اهمیت كه در این فرصت، ناگزیر باید به اشاره‏اى بسنده كرد و از آن گذشت، با یادآورى این نكته كه حضور او را در جمع طلبه‏هایى كه در فروردین سال 42 - از حوزه‏ى قم - به سربازخانه اعزام شدند، در مجموع مى‏توان بسیار مثبت ارزیابى كرد، با آثارى از این دست: تقویت روحیه‏ى جمع، رسیدن پیام نهضت به اختناق زده‏ترین قشر جامعه؛ چنان كه در عاشوراى سال 42 شعار مبارزه در جاى جاى پادگان نظامى عشرت‏آباد نیز در نگاه مى‏نشست از این همه ارزشمندتر، اندوخته شدن یكى از نیروهاى فعال نهضت براى روزگار غربت انقلاب كه در نخستین غیبت رهبرى بتواند اثرگذار باشد. نمى‏دانیم، شاید اگر او در نیمه‏ى فروردین تا نیمه‏ى خرداد سال 42 در در سربازخانه نبود، از دستگیرشدگان آن روزها بود و در این صورت، بسا مسائل كه دستخوش تغییراتى مى‏شد كه پس گویى آن بسیار دشوار است. به هر حال، تا نیمه‏ى خرداد در پادگان حضور داشت و بیم آن مى‏رفت كه برایش پرونده‏سازى سنگینى شود كه به هنگام، از سربازخانه گریخت و به جمع علماى مهاجر در تهران پیوست و با شمارى از هم‏اندیشان به بهره‏بردارى هر چه بیشتر از آن هجرت تاریخى پرداخت. در همین احوال حساس و در حالى كه همراه و هم‏گام به شهید دكتر محمدجواد باهنر مى‏كوشید تا از حضور و نفوذ مهاجرین بیشترین بهره‏بردارى - در جهت اهداف نهضت شود، ناگهان گام در دامى نهاد كه در راهش گسترده شده بود و مى‏رفت كه با عنوان سرباز فرارى، متهم به فعالیت‏هایى در بیرون و درون پادگان، به مراجع قضایى نیروهاى مسلح سپرده شود و در آن فضاى آكنده از خشونت، احیانا محكومیت سنگینى پیدا كند، كه با چابكى و هوشیارى از این دام نیز گریخت و از این پس، چندى به صورت سربازى فرارى روزگار را كرانه كرد. بدین‏سان فرصتى پیش آمد كه كار ترجمه‏ى كتاب سرگذشت فلسطین یا كارنامه‏ى سیاه استعمار را به انجام رساند، كارى كارستان و كارساز و اثرگذار بر بینش سیاسى حوزه از یك سو، و بر برداشت دیگران از فرزندان فیضیه از سویى دیگر. پرونده‏ى او با انتشار این كتاب - پس از چندى كه از روزگار تألیف مى‏گذشت - شكل گرفت و نخستین احضار و بازجویى به آن راجع است. (سندهاى شماره 0001 تا 15/2) به هر حال، در اختناق سال 42، او به عنوان سربازى گریخته از پادگان كه داراى پرونده‏ى سیاسى نیز بود، فرصت خوبى براى اندیشه‏ى بیشتر یافت و اوقات فراغت را با تلاش فرهنگى و سیاسى ثمربخشى پر كرد. حضورى دوباره در قم رفته‏رفته، جو اختناق شكسته شد و رژیم - كه اعدام حضرت امام را در مقام مرجعى مقتدر، محبوب و بهره‏مند از پشتیبانى بى‏دریغ اقشار میلیونى مردم، با مصالح سیاسى خود ناسازگار ارزیابى كرده بود - پى‏آمدهاى زندانى نگه داشتن، محاكمه و محكومیت وى را نیز ناصواب شناخت و بر آن شد كه در جست و جوى راهى براى تحمل و كنار آمدن بكوشد. از آنجا كه آزادى ناگهانى نیز چنان موجى از احساسات مردم را مى‏توانست برانگیزد كه مهار آن بیرون از توان نیروهاى رژیم ارزیابى مى‏شد، ناگزیر برنامه‏ریزى به گونه‏اى انجام شد كه نخست حضرت امام از حبس به حصر منتقل شدند و پس از چندى، شهر قم دیگر بار حضورش را آغوش گشود. در این میان، كابینه‏ى علم نیز سقوط كرد و حسنعلى منصور تشكیل كابینه را مأموریت یافت. در نرمشى كه در سیاست رژیم ضمن اجراى این برنامه پیش آمد، فضاى سیاسى دیگرى پدید آمد كه او با احساس امنیت، در قم حضور یافت و در چنین فضایى مقدمات انتشار سرگذشت فلسطین یا كارنامه‏ى سیاه استعمار فراهم شد. در همین فضاى جدید، هم‏اندیشان را فرصتى پیش آمد تا به بحث‏هاى جدى‏ترى بپردازند.

چنین بود كه زمینه‏اى براى شكل‏گیرى تشكلى با نام «جمعیت اصلاح حوزه» فراهم شد كه هدف اصلى آن بررسى اصلاح جامعه از طریق ایجاد حكومت اسلامى بود. جشن‏هاى آزادى امام ناگهان موج خبر آزادى حضرت امام همه را غافلگیر و هیجان‏زده كرد. رهبرى فرزندان فیضیه را در ابراز عواطف و برگزارى جشن‏هاى آزادى در راستاى هدف‏هاى نهضت، جمعى از بهترین یاران و شاگردان حضرت امام عهده‏دار بودند كه او، چونان شمع جمع، روشنى مى‏بخشید، هر چند كه در آن جمع كوچك، شخصیت‏هاى برجسته‏ى بزرگ‏ترى نیز حضور داشتند. مى‏توان گفت كه در پى آزادى حضرت امام، در شیفتگان و هواداران برگزیده‏اش، دو گرایش و دو خط سیاسى و فكرى پدید آمد: 1- گروهى به شخص حضرت امام مى‏اندیشیدند و استقرارش را در مقام مرجعیت شیعه هدف اصلى مى‏پنداشتند، تا آنجا كه ناخودآگاه گرایشى به سازش داشتند. 2. گروهى دیگر، كه نهضت اسلامى را اصالت مى‏دادند و مسائلى چونان مرجعیت را در جنب آن ارجى - قیاس‏پذیر با نهضت - نمى‏شناختند. در جشن فیضیه، نمودى از این دوگانگى نمودار شد، هر چند كه جز شمارى اندك از خواص كمتر توجهى به آن داشتند. ابتكار عمل در برگزارى جشن‏ها، به ویژه جشن فیضیه - كه از آن به مثابه تمرین تلاش جمعى طلاب و فعالیت تشكیلاتى آنان مى‏توان یاد كرد - با گروه دوم بود. در این میان، ساواك او و شمارى از عناصر فعال را شناسایى كرده بود و مى‏كوشید اطلاعات خود را درباره‏ى آنان كامل و كامل‏تر كند. (سند شماره 0007) شور و هیجان و نشاط تاریخى حوزه‏ى قم سال 43، در تاریخ حوزه‏ى قم، سالى استثنایى است.

در فروردین این سال، حوزه با شورى وصف‏ناپذیر حضرت امام را آغوش گشود و جشن‏هایى پرشكوه را در سرتاسر شاهد بود. با فاصله‏اى بسیار كوتاه، درس آغاز شد، با سخنرانى تاریخى و طولانى پر نكته‏اى كه در آن، ضمن جمع‏بندى مسائل مبارزه، خط مشى آینده نیز ترسیم گردید. هر چند آن درس پرشكوه را در نگاه دل‏باختگان حضرت امام ارجى فراوان بود، اما هر نضهت، انقلابى در ارزش‏هاست و با نهضت اسلامى نیز ارزش‏هایى نمایش یافت كه در برابر آن ارزش‏هاى گذشته رنگ مى‏باخت؛ چنین بود كه براى عناصرى چونان او ارزش‏هاى نوین را جاذبه‏اى دیگر بود: نشست‏هاى خصوصى و ضمن آن، آشنایى‏ها، پیوندها و شناخت‏هایى كارساز براى آینده‏ى نهضت، در هشت ماه اول سال 43 و در نشست‏هاى خصوصى بیت حضرت امام، چنین پیوندها و آشنایى‏ها را ارزشى كارساز بود، به ویژه پیوند قم با تهران و شناخت‏هاى بیشتر و بیشتر یاران از همدیگر. با فرا رسیدن تابستان، درس تعطیل شد، امام حضرت امام كه گویى احساس مى‏كرد اقامتش در قم چندان نمى‏یابد، از فرصت تابستان نیز بهره‏اى دیگر گرفت و درسى را در منزل عهده‏دار شد، با عنوان «مسائل مستحدثه» كه هرچند محتواى آن را با درس‏هاى متعارف حوزه فاصله‏ى چندان زیادى نبود. اما عنوان آن را پیامى دیگر بود. در این میان تاریخ انقلاب اسلامى، رمضانى خاطره‏انگیز در گذرگاه خود داشت؛ بگذریم كه در سراسر ایامى كه حضرت امام در قم اقامت داشتند، مسجد امام به صورت پایگاه تبلیغى نهضت، همه شب آكنده از انبوه شنوندگانى بود كه گویى نمادى بودند از نیازهاى نو جامعه و تحول در تبلیغ. سالگرد 15 خرداد نیز فرصتى پیش آورد براى تلاش و تكاپویى دیگر. مبارزه با آهنگى دیگر ناگهان موج خبرى تازه همه چیز را دگرگون كرد؛ خبر سخنرانى حضرت امام بر ضد لایحه‏اى كه موضوع آن را اعطاى امتیازى بود به مستشاران آمریكا در ایران. پیش از هرگونه موضع‏گیرى، تحقیقات در این زمینه به او واگذار شده بود كه در انجام این مهم بعضى از شخصیت‏هاى سیاسى روز هم‏كارى‏هایى كردند. پى‏آمد این سخنرانى كه هم زمان با آن مفصل‏ترین اعلامیه‏ى حضرت امام در گسترده‏ترین سطح در همه جاى كشور پخش شد، دستگیرى بود و تبعید به تركیه و استقرار حكومت نظامى و فرورفتن كشور در اختناقى بسیار سنگین. عملكرد رژیم این بار چنان بود كه هیچ واكنش فراگیرى را فرصت نداد. خشم مردم امكان بروز نیافت و هر فریاد اعتراضى در سینه‏ها حبس شد.

از سویى دیگر، در مدت اقامت حضرت امام در قم، براى پاره‏اى بیوت، رنجش‏هایى پیش‏آمد كه پى‏آمد آن عدم حضور متحد آنان در صحنه‏ى مبارزه بود. در نتیجه، مسؤولیت رهبرى حركت بر دوش جمعى از عالمان جوان‏تر و فضلاى حوزه سنگینى مى‏كرد كه او را در میان جمع آنان درخششى چشمگیر بود. چنین بود كه كانون‏هاى مقاومت در قم، تهران و شمارى شهرهاى دیگر - به گونه‏اى متفاوت با گذشته - شكل گرفت. در قم، شمارى از فضلاى برجسته و مدرسان سطح عالى گرد مى‏آمدند و نیروهاى جوان و بالنده‏ى هوادار و شیفته‏ى حضرت امام را رهبرى مى‏كردند. نمودى از این جنبش هدایت شده به صورت سخنرانى‏هاى پى‏درپى، درس‏ها، تشكیل جلسه‏ى دعاى توسل در مسجد بالاسر - در حرم حضرت معصومه (ع) - و سر دادن شعار صلوات در مجالس پرجمعیتى كه به هر بهانه تشكیل مى شد، در خاطره‏ها ثبت است. در نیمه‏ى شعبان سال 43 هجرى شمسى نیز مجلسى با شكوه در مسجد اعظم قم برگزار شد كه نمایشى از حضور نسل جوان و انقلابى حوزه‏ى قم در صحنه‏ى مبارزه بود. از این همه با اهمیت‏تر، بهره‏بردارى گسترده‏ى تبلیغاتى از نخستین ماه رمضان پس از تبعید حضرت امام را باید به شمار آورد، به ویژه در تهران و مسجد جامع بازار كه به وضوح از فعالیت متشكل گروهى حكایت داشت كه با برخوردارى از پایگاه مردمى رهبرى نهضت را در غیبت رهبر تبعیدى خود توانا بودند. او به رغم نقشى كه در پشت پرده عهده‏دار آن بود، در جلساتى نیز حضور آشكار داشت و در سخنرانى‏هاى نه چندان عمومى به روشنگرى مى‏پرداخت. (سندهاى شماره‏ى 0017 تا 0026/2) صفیر گلوله‏ى بخارایى در این میان، موج خبر قتل نخست‏وزیر رژیم، حسنعلى منصور، فضاى سیاسى كشور را دگرگون ساخت و جوى تازه پدید آورد كه گویى آمیزه‏اى بود از شادى، غرور، بهت، نگرانى، ابهام و نیز خشم و خشونتى جنون‏آسا؛ در همین فضاى نوین، بر حسب تصادفى، نیروهاى وفادار نهضت را فرصت نمایشى باشكوه فراهم شد، با بهانه‏ى تجلیل از عالمى كهن‏سال و شیفته‏ى نهضت و حضرت امام. خیل عظیم هواداران نهضت در تهران، در حالى كه به مراسم تشییع جنازه‏ى آیت‏الله فومنى شتافتند كه زخم نخست‏وزیر تیرخورده‏ى رژیم، دل‏هاى جریحه‏دارشان را مرهمى شده بود و در جرقه‏اى آشنا روزنه‏اى را چشم دوخته بودند كه آینده‏اى روشن را در نگاه مى‏نشاند. پى‏آمد قتل منصور، تهاجمى گسترده بود به نیروهاى نهضت و موجى فزاینده از دستیگرى؛ در همین شرایط او كه خطرهایى تهدیدش مى‏كرد - با همكارى شمارى از هم‏رزمان - در تدارك فراهم كردن نامه‏اى سرگشاده به هویدا (نخست‏وزیر جدید كه از سوى رژیم هدایت كشور در بحران به او سپرده شده بود) بودند و برگزارى سالگرد یورش به مدرسه‏ى فیضیه، با چنان شور و هیجانى كه حساسیت مأموران اطلاعاتى رژیم را بیش از پیش جلب مى‏كرد (سندهاى شماره‏ى 0027/1 تا 0037) و هر روز برگى به پرونده‏اش مى‏افزود. دستگیرى نگران كننده! خبر دستگیرى او - به تاریخ 43/12/11 - موجى از نگرانى هواداران نهضت را در شعاعى گسترده در پى داشت. هیچ كس باور نداشت كه به فرض رهیدن او از خطر اعدام، به این زودى‏ها، حضورش در صحنه‏ى مبارزه و بیرون از زندان تجدید شود. همه بر این باور بودند كه - در خوشبینانه‏ترین فرض - سالیانى دراز، جاى هاشمى رفسنجانى را در محافل خود خالى ببینند. پى‏آمد دستگیرى او، آمیزه‏اى بود از نگرانى، اندوه و نیایش، همراه با هرگونه تلاش كه از آن امید نتیجه‏اى مى‏ رفت.

در همین حال، بازجویى با سخت‏ترین شكنجه‏هاى رایج آن روزگار آغاز شده بود و جلسات آن پى‏درپى ادامه داشت. هر چند تلاشى گسترده براى فشار بر رژیم - با بهره‏گیرى از اهرم‏هایى كه هواداران نهضت در اختیار داشتند - براى رهایى او انجام مى‏شد، اما اگر دو عامل اساسى نبود، اثرگذارى این تلاش‏ها بسیار اندك بود: 1. هوشیارى او در همه‏ى مراحل بازجویى. 2. فشار شخصیت‏هاى ذى نفوذ بر رژیم. این دو عامل بیش از هر چیز در رهایى او نقش داشتند. (سندهاى شماره‏ى 0038 تا 0077) به ویژه شادروان آیت‏الله حكیم را نباید در تسریع آزادى او بدون محكومیت نادیده گرفت. با این همه، دو عامل پیش گفته نقش اصلى و درجه‏ى اول داشتند. (سندهاى شماره‏ى 0069/1 و 0069/2) آزادى از زندان خبر آزادى او از زندان -به تاریخ 44/4/14 موجى از شادى براى هواداران نهضت، به ویژه در قم و تهران، به ارمغان آورد و حضور مجددش در صحنه‏ى مبارزه - در مقطعى بسیار حساس چنان نشاطآور و دلگرم كننده بود كه قلم از تصویر آن ناتوان است. پس از آزادى گزارش‏هاى گزارشگران ساواك، به وضوح بیانگر واقعیت است كه دستگیرى، شكنجه و زندان، او را جز تجربه، هوشیارى و پایمردى نیفزود. از همان دم كه گام از زندان بیرون نهاد، چونان پولادى آبدیده، با عزمى استوارتر از گذشته، راه مبارزه را پى گرفت. (سندهاى شماره‏ى 0077 تا 0086) نه تنها در محافل خصوصى، كه در مجامع عمومى نیز -در سخت‏ترین شرایط اختناق - با گفتار و رفتار، ضربه‏هایى بس كوبنده بر هیولاى بیم فرود مى‏آورد و به هواداران نهضت روحیه و نشاط مى‏داد. (سند شماره‏ى 0084) نگاهى به فضاى جامعه در سال 45 اینك فرصتى است مناسب براى بررسى فضاى سیاسى ایران، در سال 45. رژیم در سیاست خارجى، بیش و كم از مشكلاتى رنج مى‏برد، هر چند كه چندان انعكاسى نداشت: از یك سو، به نظر مى‏رسید كه هویدا در برقرارى موازنه و جلب رضایت شوروى - با خریدهایى تسلیحاتى - اندكى زیاده‏روى كرده است. از سوى دیگر، در جریان جنگ اعراب و اسرائیل، موضع آمریكا پسند رژیم عواطف مذهبى مردم را سخت جریحه‏دار كرده بود. در همین حال، تشنج در روابط سیاسى ایران و عراق به اوج رسیده بود، كه نمودى روشن از امداهاى غیبى براى نهضت ارزیابى مى‏شد. چه، با نبودن چنین تشنجى فشارهاى بیشترى بر حضرت امام و حواریونش در نجف سنگینى مى‏كرد. كودتاها و ضد كودتاهاى عراق را نیز اگر با چنین دیدگاهى بررسى كنیم، خالى از لطف نیست. در همین حال، سركوبى نهضت آهنگ بسیار تندى داشت و در همان روزهاى اول سال، قم شاهد یورشى سخت و دستگیرى‏هایى گسترده بود كه پى‏آمد پاره‏اى واكنش‏ها تشكیل كمیسیون حفظ امنیت اجتماعى بود، در ساعت 9 صبح روز 45/2/3 و امضاى حكم تبعید شمارى از عناصر پى‏گیر و فعال، و دستور مراقبت بیشتر، بر اعمال شمارى دیگر. (سند 0089/1 و 0089/2) كشف جمعیت سرى اصلاح حوزه در چنین فضایى اساسنامه‏ى جمعیتى در قم به دست رژیم افتاد كه حساسیت دستگاه اطلاعاتى و امنیتى را بیش از پیش برانگیخت و متوارى شدن او را در پى داشت. (براى آشنایى با جزییات بیشترى در این زمینه، ر.ك به نشریه‏ى یاد، شماره‏ى 20، صفحات 10 تا 19) شگفتا كه در همان شرایط نیز از هر فرصتى براى روشنگرى به سود نهضت بهره‏بردارى مى‏كرده است. (سند شماره 0098) به هر حال، بخش عمده‏اى از سال 45 را به دلیل كشف اساسنامه‏ ى جمعیت سرى - كه از پایگاه‏هاى مهم نهضت به شمار مى‏رفت - متوارى بود، كه سرانجام بر آن شد رحل اقامت از قم به تهران افكند. (سندهاى شماره‏ى 0087 تا 0103). تألیف كتاب امیركبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار ثمره‏ى درخشانى است از نخستین ماه‏هاى اقامت در تهران با یك زندگى نیمه مخفى. ارزشمندترین دست‏آورد این زمان تحكیم بیش از پیش دوستى و صمیمیت اوست با مقام معظم رهبرى، حضرت آیت‏الله خامنه‏اى؛ هرچند كه این دوستى بر سابقه‏اى دور استوار بود، با این همه زندگى مشترك چند ماهه، به صورت نیمه مخفى، در تحكیم پایه‏ هایش نقشى ماندگار داشت. نیمه‏ى اول سال 46 رفته‏رفته، تداوم زندگى نیمه مخفى در تهران كم‏رنگ و كم‏رنگ‏تر و تبدیل به زندگى عادى مى‏شد. چنان كه از 46/4/10، سخنرانى‏هاى هفتگى او در مسجد موسى بن جعفر - كه از پایگاه‏هاى پرآوازه و مهم نهضت در جنوب تهران بود - موجى گسترده پدید آورد و آن پایگاه را بیش از پیش رونق بخشید. مكبت حسین نیز از نخستین محافلى است كه سخنرانى‏هایش را - در این احوال - آغوش گشود. (سند شماره‏ى 106/1 تا 117).

گویى ساواك نیز در دستگیرى مجدد او در آن روزها از شتاب‏زدگى پرهیز داشت؛ نمى‏دانیم، چه بسا ساواك امید داشت كه با تعقیب و مراقب به سر نخ‏هایى دست یابد. این در شرایطى بود كه نهضت به حضور او در تهران سخت نیازمند بود، هم از نظر فرهنگى و هم فراتر از آن، از نظر سیاسى. چنان كه مى‏توان پیدایش كانون‏ها و پایگاه‏هایى مانند مدرسه ‏ى رفاه و جلسات متشكل روحانیت مبارز را از ثمرات آن برشمرد. ساواك نیز با حساسیت در تعقیب و مراقبت از او فعال بود و هرازگاه برگى به پرونده‏اش افزوده مى‏شد. (سند شماره‏ى 0118 تا 0128) بگذریم كه در شرایط پنهان كارى گامجاى تلاش‏ها بیشتر گم مى‏شود و كمتر سرنخى از آن به دست رژیم مى‏افتاد. جشن‏هاى تاجگذارى در نیمه‏ى دوم سال 46، برگزارى جشن‏ها تاجگذارى بهانه‏ى دیگرى شد براى سركوبى و خشونت بیشتر، هم در واكنش نسبت به تحركات تازه‏ى نهضت و موضع‏گیریهاى حضرت امام در نجف، و هم به عنوان پیش یرى از فعالیت‏هاى قابل پیش‏بینى. چنین بود كه نمایندگان حضرت امام در قم تبعید شدند و كتابخانه‏ى معظم له نیز غارت شد. در چنین فضایى، اعلامیه‏اى با عنوان عزایى به نام جشن منتشر شد كه در پى‏گیرى آن گامجایى از او كشف شد و به دستگیرى مجددش به تاریخ 46/8/20 انجامید و بار دیگر بازجویى‏ها آغاز شد، هر چند نه به خشونت بازجویى‏هاى گذشته. این بار نیز پایدارى و هوشیارى او كارسازى بسیار داشت، گرچه محكومیتى نه چندان زیاد پى‏آمد این دستگیرى بود. (سند شماره‏ى 0129 تا 0163). اینك فرصتى است مناسب تا از نقش شخصیتى چون شادروان آیت‏الله سید احمد خوانسارى در چنین رویدادهایى یاد شود. (سند شماره 0139) تا فراموش نكنیم كه هر چند خط مشى سیاسى چهره‏هایى چون او با مشى سیاسى روحانیت مبارز متفاوت بوده است، اما پیوندى مشترك و مستحكم را در این میان، باید مانع گسستگى این مجموعه ارزیابى كرد. سال 1347، در یك نگاه فشار روزافزون رژیم، هر چند نیروهاى مبارز را در تنگنایى سخت قرار مى‏داد، با این همه، در همین تنگنا نیروها پالایش مى‏شدند. در این پالایش طبیعى، همچنان تنها عناصرى به نهضت وفادار مى‏ماندند كه شخصیتى استوار داشتند. چه جاى تردید كه باید یك مبارز را با چنین ویژگى، از هزاران تماشاچى متزلزل ارزشمندتر داشت. چنین بود كه در سخت‏ترین شرایط اختناق كه نمایندگان حضرت امام در قم، چونان دیگر استوانه‏هاى نهضت، تبعید و زندانى بودند و مدارس علوم دینى - از جمله مدرسه‏ى حاج ابوالفتح تهران - با دسیسه‏ى سازمان اوقاف آلت دست ساواك به حال تعطیل در آمده بود، آرى در فضایى چنین، عناصر وفادار به نهضت، هیچ فرصتى را در تعقیب هدف‏هاى مبارزه نادیده نمى‏گرفتند. از درج آگهى تسلیت و برگزارى مراسم یادبود، تا مجالس سوگ و سرور اهل بیت (سندهاى شماره‏ى 180، 0175، 0165، و نیز سند 0164) از ورزشگاه امجدیه (دو سال بعد مسابقه‏ى فوتبال بین ایران و اسرائیل بهانه‏اى براى ابراز احساسات شدید بر ضد اسرائیل شد.)، تا مراسم مذهبى باشكوه و جهان شمول حج (همه سال پیام حضرت امام در حج پخش مى شد. سال 47 با توجه به سفر شاه و حضورش در مراسم حج، این اقدام مفهوم دیگرى داشت.)، از كمك به زلزله‏زدگان خراسان، تا امداد مبارزان فلسطین - كه بدین منظور حسابى با امضاى حضرات آیات علامه‏ى طباطبایى، شهید مطهرى و سید ابوالفضل موسوى زنجانى افتتاح و رسما اعلام شده بود.

در همین زمان، كودتاى حزب بعث را در عراق كه طى آن حسن البكر رییس جمهور شد، در مجموع باید - در آن شرایط - به سود نهضت ارزیابى كرد. تبدیل جلسات مذهبى به پایگاه مبارزه هر چند كه سیاسى شدن مساجد و حسینیه‏ها را از پى‏آمدهاى حماسه‏ى 15 خرداد - در همه جاى كشور - باید به حساب آورد، اما حضور او در تهران فصل دیگرى است از این داستان: از مسجد قائمیه در پل سیمان و جلسه‏ى قرائت قرآن در حسین‏آباد بى‏بى زبیده - جنوبى‏ترین نقطه‏ى تهران - تا جلسات پى‏درپى و پرشور هیئت انصار الحسین (سندهاى شماره 0167 تا 0260/1، 0255/2 تا 0353.) و مسجد هدایت (سند 0305/1 تا 0317) - در مركز شهر - تا حسینه‏ى ارشاد در شمال تهران، (سندهاى شماره‏ى 0257/1 تا 0258 و 0295/1 تا 0295/2، 0331/1 تا 0331/2)، همه جا مردم با عشق و عطش از سخنرانى‏هایش استقبال مى‏كردند و امید مى‏گرفتند. این جلسات لبریز از شور و نشاط تا چندى، به رغم ممنوع المنبر بودن او پى‏گیرى‏هاى ساواك (سند شماره 0333-0338)، ادامه داشت. گفتنى است این سخنرانى‏ها از دو نظر - در آن سال - مهم و ارزشمند بود: 1. از نظر سیاسى، كه نقش آن در فروزان داشتن آتش مبارزه، بى‏نیاز از هر توضیح است. 2. از نظر فرهنگى، با توجه به حضور جدى‏تر سازمان‏هاى مخفى و متشكل وابسته به ماركسیست‏ها و جریان كمونیستى در صحنه، و ترویج ایدئولوژى الحادى در میان نسل جوان. پیوند با دانشجویان مبارز خارج كشور تلاش در تحكیم و تعمیق پیوند با نهادها و نیروهاى مبارز در فراسوى مرزها - كه فراهم شدن زمینه‏ى آن از ارزشمندترین دست‏آوردهاى حماسه‏ى 15 خرداد است - فصلى دیگر از كارنامه‏ى اوست، هر چند انعكاس آن در گزارش‏هاى ساواك بسیار كم‏رنگ است (سندهاى شماره‏ى 0320 تا 0321/5 و نیز 0343 تا 0344)، و از آن كم‏رنگ‏تر - كه بسا ردیابى آن جز در بایگانى خاطره‏ها امكان‏پذیر نباشد - پیوند اوست با نهادها و سازمان‏هایى كه در آن روزگار پرچمدار مبارزه با اسرائیل بودند. جمع‏بندى مسائل عمده‏ى نهضت در سال 48 با هوشیارى و متانت حضرت امام از یك سو، و روند تحولات ایران و عراق از دیگر سو، پیش‏بینى‏هاى كارشناسان ساواك تحقق نیافت و سرنوشت، رهبر نهضت اسلامى را بر بلنداى مرجعیت جاى داد.

آنچه در این سال بر ابهت و شكوه حضرت امام مى‏افزود، موضع‏گیرى‏هاى بهت‏آورش در دفاع از آیت‏الله حكیم و ایرانیان مقیم عراق بود كه از سوى حزب بعث مورد اهانت و آزار بودند. آتش‏سوزى مسجدالاقصى در این سال احساسات هواداران نهضت اسلامى را شعله‏ور ساخت. در همین حال، جدایى روحانیت سنتى از نهضت و راه امام، كه هر روز نمایان و نمایان‏تر مى‏شد، به جریاناتى دیگر فرصت حضور بیشتر و بیشتر در صحنه‏ى مبارزه مى‏داد؛ جریاناتى كه در براندازى رژیم با نهضت اسلامى هم سویى داشتند، در حالى كه براى آینده‏ى كشور خواب و خیال‏هایى دیگر مى‏پروراندند. در این میان، عالم نمایانى كه ترس خود را از رژیم با توجیهاتى چونان دفاع از ولایت سرپوش مى‏نهادند، روحانیت مبارز را تخطئه و تضعیف مى‏كردند؛ این همه در حالى بود كه نشانه‏هاى ظاهرى بیانگر استوارى رژیم بود، با موقعیت بسیار مطلوبى از نظر سیاست خارجى و روابط بین‏الملل. طرح شعار حكومت اسلامى در جمع‏بندى آنچه اشارتى رفت، تصویرى از مسائل سال 48 در نگاه مى‏نشیند كه مواضع و عملكرد حضرت امام را جلوه و درخششى ویژه مى‏ دهد: حضرت امام از یك سو با فرود آوردن نهیب فریاد بر سر عالم نمایان مخالف مبارزه - با عنوان روحانیون دربارى - به تقویت روحانیت مبارز مى‏پردازند، از سوى دیگر، با طرح شعار حكومت اسلامى - با عنوان ولایت فقیه - بر سینه‏ى خیل نامحرمانى كه بیم آن مى‏رفت كه در صفوف مبارزان رخنه كنند دست رد مى‏زنند و همچنان با طرح بحث‏هاى اخلاقى، معنویت مبارزه را مورد تأكید قرار مى‏دهند و در تضعیف گرایش به مادیگرى - كه در آن روزها آفت نهضت بود - مى‏كوشند. و او سخت مى‏كوشید كه با آنچه در آن روزها بر ایران مى‏گذشت، كاستى‏ها را جبران كند، جاى خالى رفیق‏هاى نیمه راه را پر كند، نسل جوان را یارى دهد و آتش مبارزه را با كمك در پخش پیام‏هاى رهبر، فروزان نگه دارد. این همه، در شرایطى بود كه عوامل اطلاعاتى رژیم با همه‏ى امكانات، او را در منظر خود داشتند و مى‏كوشیدند هر گامجایش را با صد نگاه پى گیرند. (سند شماره‏ى 0353 تا 0377). او نیز از یك سو در هدایت نیروها و پیش‏گیرى از سوءاستفاده‏ها، به هر بهانه و با هر شعار، مى‏كوشید (سند شماره 0378/1 تا 0381/2)، و از سوى دیگر با حضور در جلسه‏هاى تشكل یافته‏ى روحانیت مبارز در جهت گسترش و تقویت جبهه‏ى هوادار نهضت و امام تلاش مى‏كرد. (سند شماره‏ى 0382 تا 0426/2) هم زمان با سخنرانى‏هاى پى‏درپى در مسجد هدایت، هیئت انصارالحسین، جلسه‏هاى خصوصى و مسجد همت تجریش - كه رفته‏رفته، به صورت پایگاه دیگرى براى نهضت در آمده بود - حضور نسلى نو و بالنده را در فرازى حساس از تاریخ پاسدارى مى‏كرد. (سندهاى شماره‏ى 0428/1 تا 0490) به این همه، باید تلاش‏هاى ظریف‏ترى را افزود كه نیازهاى نو به نو مبارزه زمینه‏سازشان بود و مى‏بایست چنان انجام شود كه نه تنها از چشم و گوش دشمن و عناصر مشكوك، كه حتى از چشم و گوش بسیارى از دوستان، پنهان باشند؛ در این مورد به نمونه‏اى بسنده مى‏شود كه از آن انعكاسى كم‏رنگ در اسناد به جاى مانده است، و بیش از این را تنها باید از بایگانى خاطره‏ها فرا كشید: در پى طرح بحث ولایت فقیه در نجف، نخستین گامى كه براى تكثیر جزوه‏هاى آن برداشته شد، با اطلاع و حمایت بى‏دریع او بود. با این همه، واكنش او در جلسه‏ى دوستان صمیمى چنان بود كه گویى كمترین اطلاعى در این زمینه ندارد. (سندهاى 0472/1 و 0472/2). نگاهى به فضاى سیاسى كشور در سال 49 سال 1349 هجرى شمسى، شاهد رویدادهایى است كه هر یك بیش یا كم، بر روند و سرنوشت نهضت اسلامى در كشورمان اثر گذاشته‏اند. اهم این رویدادها را مى‏توان چنین برشمرد: 1. درگذشت جمال عبدالناصر و انتخاب انور سادات به ریاست جمهورى مصر. 2. برقرارى مجدد روابط سیاسى مصر با ایران، اندكى پیش از درگذشت ناصر. 3. زمامدارى حافظ اسد در سوریه، در پى كودتاى بى‏خونریزى. 4. حضور گسترده‏ى سرمایه‏گذاران آمریكایى در ایران كه شهادت آیت‏الله سعیدى را به دنبال داشت. 5. رحلت آیت‏الله العظمى حكیم در عراق كه هواداران حضرت امام را بر آن داشت تا بى‏پرواتر از گذشته، در جهت ترویج مرجعیت حضرت امام تلاش كنند و واكنش رژیم و تبعید تنى چند از مدرسین قم را در پى داشت و حساسیت بیشتر نسبت به پایگاه‏هاى نهضت در تهران و تبعید و دستگیرى شمارى از چهره‏هاى برجسته‏ى روحانیت مبارز. نقش مهم جلسه‏ى روحانیت مبارز از اولین سال‏هاى حضور او در تهران تشكلى در میان شمارى از روحانیون هوادار نهضت شكل گرفت كه كانون مقاومتى بود در بدترین روزهاى اختناق، با جلسه‏هاى هفتگى. مى‏توان گفت كه نقش این جلسه‏ها در بهره‏بردارى از مجالس یادبود آیت‏العظمى حكیم و رودروریى با جبهه‏اى از روحانیت سنتى كه خواهان انزواى حضرت امام بودند، بر روند و سرنوشت نهضت بسیار مهم و اثرگذار بوده است. (سندهاى شماره‏ى 0498/1 تا 0504/2) از این پس رژیم با حساسیت بیشترى، حضور او را در پایگاه‏هاى چونان هیئت انصارالحسین پى‏گیرى مى‏كرد. (سندهاى شماره 0507 و 0509) با این همه، نه تنها او فعالیت گذشته را ادامه مى‏داد، حتى در سنگرها و پایگاه‏هایى جدید حضور مى‏یافت كه در این میان، نقش وى را در محال دانشگاهى و نیز حسینیه‏ى ارشاد، با دقت بیشترى باید بررسى و تحلیل كرد. (سندهاى شماره‏ى 0524/1 تا 0572/2). موج مبارزه‏ى مسلحانه‏ سال 1350، نقطه‏ى عطفى است در تاریخ انقلاب اسلامى ایران. با نگاه به گذشته و بر پایه‏ى جمع‏بندى پى‏آمدهاى حماسه‏ى 15 خرداد، اینك مى‏توان گفت: گروه‏هاى مسلح و متشكل، با محوریت دو سازمان نیرومند به نام سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریك‏هاى فدایى خلق ایران، و - در غیاب حضرت امام - با داعیه‏هایى، ناگهان در صحنه حضور یافتند، با گزینش سنجیده‏ى زمانى مناسب؛ زمانى كه رژیم، برگزارى جشن‏هاى 2500 ساله را در سطحى گسترده تدارك مى‏دید. هر چند كه این حركت در روند انقلاب به سرنوشتى اسف‏بار دچار شد؛ اما در تلحیل آن باید پژوهشى گسترده صورت گیرد كه در حوصله‏ى این دفتر نیست؛ با این همه، جنبش مسلحانه در آن جو خشونت و اختناق، چنان جاذبه‏ى نیرومندى داشت كه از نسل جوان دل مى‏ربود و چشم و گوشش را بر هر نغمه‏ى مخالف فرومى‏بست. به ویژه كه در غیاب حضرت امام و با فشارهاى رژیم، میدان براى مقابله‏ى با آن خالى مانده بود. شمار شخصیت‏هاى روحانى كه به مبارزه وفادار مانده بودند اندك مى‏نمود، هر چند كه خیل فرزندان فیضیه را دل در گرو عشق امام بود. بگذریم كه كسانى هم از پشت یاران را خنجر مى‏زدند.

اگر بخواهیم تصویر روشن‏ترى از فضاى آن روزها ارائه كنیم، مى‏توان اشاره‏اى كرد به داستان بازگشت آیت‏الله شهید دكتر بهشتى و جوسازى وحشتناكى كه به بهانه‏ى برخى اظهارنظرهاى وى - هم سو با كتاب مسأله‏ى حجاب آیت‏الله شهید مطهرى - در حسینه‏ى ارشاد، ترتیب یافت. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. مثال دیگرى كه فضاى آن روزها را تا حدودى در نگاه مى‏نشاند، دشوارهایى است كه در برگزارى مراسم یادبود مهندس پسندیده - فرزند آیت‏ الله پسندیده - براى هواداران نهضت پیش آمد. اما و اگرهاى تاریخ‏ واقعیت این است كه در تاریخ، پس‏بینى آسان‏تر از پیش‏بینى نیست. به راستى اگر در آن روزها پایگاه‏هایى چونان هیئت انصارالحسین، مسجد هدایت، مسجدالجواد، حسینیه‏ى ارشاد...نسل جوان و شیفته‏ى انقلاب را پذیرا نمى‏بودند، یا شمارى انگشت‏شمار چونان او به نهضت وفادار نمى‏ماندند، چه پیش مى‏آمد؟ پاسخ به پرسش‏هایى از این دست، بسیار دشوار است. به هر حال او مى‏بایست بار سنگینى را - كه بسیارى از برداشتن آن شانه خالى كرده بودند - به دوش مى كشید. چنین بود كه هم زمان، دو گونه تلاش ناسازگار را تن مى‏داد. 1. تلاش‏هاى پشت پرده كه ردیابى آن جز در لابلاى اسناد و - بیش از آن - در پرده‏ى خاطرات، امكان‏پذیر نیست. (سندهاى شماره‏ى 0575/1 تا 0603/1، 0597، 0581، 0576 و 0607/1، 0306/2 و 0610/1، 0607/2 و 0627/1، 0620، 0613، 0610/2 و 0635/1، 0627/2 و 0637/1، 0635/2 و 0647/1: 0637/2 و 0652، 0647/2). 2. تلاش‏هاى آشكار كه در این سال بیش از پیش در اوج بود، چنان كه بهار این سال با سخنرانى در رفسنجان - با بهره‏گیرى از فرصت تعطیلات عید - آغاز مى‏شود. (سندهاى شماره‏ى 0574/1 و 0574/2) و به رغم حساسیت رژیم - به خاطر برگزارى جشن‏هاى 2500 ساله و پیش‏بینى كارشكنى‏هایى از سوى انگشت‏شمار عناصرى چونان او، (سندهاى شماره‏ى 0630/1، 0622، 0616 و 0630/2). و به رغم، ممنوع المنبر شدن وى (سندهاى شماره‏ى 0594 و 0595 و 0602) همچنان در مجالسى چون هیئت انصارالحسین، مسجد هدایت، مسجد الجواد و غیره حضور مى‏یابد و علاوه بر آن به شهرهاى همدان (سندهاى شماره‏ى 0600/1 و 0600/2)، قزوین (سندهاى شماره‏ى 0631/1 تا 0634/2) و اصفهان (سندهاى شماره‏ى 0614 تا 0615 و 0619) نیز سفر مى‏كند و خشم رژیم را بیش از پیش برمى‏انگیزد. هر یك از این سخنرانى‏ها را مزاحت‏هایى چون احضار و بازداشت پى‏آمد بود. هر چند به زندان نینجامید. در این میان، تنها در اصفهان با خشونت بیشترى برخورد شد، كه چند روزى زندان آن شهر را هم تجربه كرده است. دستگیرى مجدد سرانجام، بار دیگر به تاریخ 50/7/14 دستگیر و به زندان قزل قلعه سپرده مى‏شود كه دیگر بار، موجى از نگرانى دوستان را در پى دارد و هر هفته، خیل هواداران نهضت در پایگاهى چند - به ویژه هیئت انصارالحسین - جاى او را با حسرت و تأسف خالى مى‏دیدند. براى، بازجویى، شكنجه و تهدید، به هیچ وجه تازگى ندارد، و با هوشیارى این مرحله را نیز مى‏گذراند. (سندهایشماره 0653 تا 0685/2). روند مبارزه در سال 51 در سال 51 كه رژیم شاه به ظاهر موقعیت مطلوبى از نظر سیاست خارجى داشت، چنان كه مى‏توان گفت - صرف‏نظر از تشنج در روابط ایران و عراق و برخى كشورهاى عربى هم جوار - مشكل عمده‏اى دیده نمى‏شد، در همین حال، مشكلات حادى در كشور نمودار بود.

در این سال، 130 مورد انفجار مهم، 12 زد و خورد خیابانى، 8 مورد اعدام فردى و گروهى و صدها مورد دستگیرى سیاسى، فضاى سیاسى كشور را دگرگون كرده بود. دانشگاه‏ها ناآرام بود، به ویژه شورش در دانشگاه تبریز، رژیم را با موجى از نگرانى در تنگنا گذاشته بود. فیضیه نیز صحنه‏ى تظاهرات مكرر و چشمگیرتر از گذشته بود كه در پى‏آمد آن - گذشته از دستگیرى شمارى از فضلا و طلاب - مى‏توان به سربازگیرى طلاب اشاره كرد. ترور سرتیپ طاهرى و مرگ سرهنگ مولوى در ساحنه‏ى هوایى، موجى از شادى - به ویژه در تهران - به دنبال داشت انفجارهاى پى‏درپى در جریان سفر نیكسون به تهران خشم رژیم را برانگیخته بود. براى كسانى مانند او كه مبارزه با رژیم را جدى گرفته بودند، چنین تحولى، بسیار مهم ارزیابى مى‏شد و طبیعى بود كه از پاره‏اى كاستى‏ها - در سازمانى كه در این تحول نقش عمده را داشت، هر چند كه زمینه‏ى اصلى آن را حماسه‏ى 15 خرداد فراهم كرده بود - با اغماض بگذرند و به حل و جبران آن بكوشند و امیدوار باشند. از سوى دیگر، انحراف‏هاى فكرى سازمان، در آغاز چندان آشكار نبود و شمارى از سران، در ظاهرسازى و ریاكارى، بسیار چیره‏دست بودند. چنین بود كه با پیش زمینه‏هایى از گذشته، زندان قزل قلعه در واپسین ماه‏هاى سال 50 و نخستین ماه‏هاى سال 51، زمینه‏اى براى ارزیابى او از موج نوین و مبارزه‏ى مسلحانه شد، با نگاهى در مجموع مثبت كه حمایت مشروط وى از این جریان را در پى داشت؛ هر چند كه از این حمایت سوءاستفاده‏هاى ناجوانمردانه‏اى شد، ولى نمى‏توان این واقعیت آشكار را منكر شد كه در تقویت نهضت اسلامى نیز، این جریان بى‏تأثیر نبوده است كه ارزیابى آن، موضوع پژوهش و تحلیلى است پیچیده و ظریف، به دور از تنگ‏نظرى و تعصب. او بار دیگر به زندان افتاد، مدت این زندان، چیزى كمتر از یك سال بود: دو ماه در اوین قدیم، دو ماه در قزل قلعه و چند ماه در زندان عشرت‏آباد. هر یك از این مراحل دست‏آوردى داشت، در اولین و در سلول انفرادى كه فرصت هیچ كارى نبود، حدود نیمى از قرآن را حفظ كرد. ماه‏هاى نخستین از سال 51 را در زندان قزل قلعه پشت سر گذاشت و پس از آزادى، از همان لحظه‏ى نخست (سندهاى شماره 0686 تا 0687) با احساس مسئولیت سنگین در شرایط حساس جدید - بى‏پروا به تلاشى جدى‏تر از گذشته پرداخت، چنان كه حساسیت رژیم را بیش از پیش برانگیخت. و بار دیگر دستگیرى او را آهنگ كردند. (سندهاى شماره‏ى 0688 تا 0738/2) و چند هفته پس از آزادى در رفسنجان بازداشت و پس از چند روز تحمل زندان در كرمان به قزل قلعه در تهران منتقل شد و چهل و پنج روز دیگر در زندان انفرادى ماند. در همین دوره‏ى كوتاه زندان، یادداشت‏هاى ارزشمندى در موضوع «اشرافیت در قرآن» با استفاده از قرآن كه تنها مونس او در زندان بود تهیه مى‏كرد. پس از رهایى، در حالى كه نامش در ردیف اول لیس ممنوع المنبرها بود، (سند شماره 0740)، تلاش مى‏كرد تا از فرصت رمضان به سود مبارزه بهره‏بردارى شود (سند شماره‏ى 0748)، و خود نیز از مجامعى براى سخنرانى استفاده مى‏كرد (سندهاى شماره‏ى 0757 و 0764/1 تا 0797/2)، علاوه بر حضور مستمر در جلسه‏هاى هم‏اندیشان، پس از تعطیل جلسه‏ى گذشته، به دلیل اطلاع از رخنه كردن عوامل ساواك در آن. (سندهاى شماره‏ى 0765/1 و 0765/2).سرانجام، ناگزیر سخنرانى در مجامع عمومى - به ویژه هیئت انصار الحسین -را به دیگران وانهاد (سند شماره‏ى 0798/1 و 0798/2)، و خود تلاش‏هاى اساسى‏ترى را عهده‏دار شد. موج گسترده‏ى تبعید مدرسین قم، در پى تعطیل پایگاه‏هاى نهضت در تهران هرچند موقعیت رژیم در سیاست بین‏المللى بیش از پیش تثبیت شده ارزیابى مى‏شد و تلاش وزارت خارجه در ایجاد موازنه در سیاست خارجى موفقیت‏آمیز به نظر مى‏رسید، با این همه، موج فزاینده‏ى نارضایتى در نسل جوان دانشگاهى و پیوند معنوى نسل نو حوزه با دانشگاه و اتحادشان در گرایش به براندازى رژیم، به صورت مشكلى سیاسى و اساسى نمایان شد.

در این میان، جنگ اعراب و اسرائیل و پى‏آمدهاى آن، این مشكل را بغرنج‏تر و پیچیده‏تر كرد؛ چرا كه، با همه‏ى تلاش تبلیغاتى رژیم در جهت القاى این باور كه شاه را نقشى است میانجى‏گرانه و اصلاح‏گرایانه، تبلیغات نهضت، شاه و اسرائیل را در یك جبهه قلمداد مى‏كرد و موج عواطف اسلامى را بر ضد آن برمى‏انگیخت. در همین شرایط، موضع‏گیرى مردم در حمایت از مبارزان فلسطین، موجى شكننده را به سوى رژیم گسیل مى‏كرد. افزون بر این همه، آنچه در این سال افغانستان پیش آمد و پى‏آمدهاى قابل پیش‏بینى آن نیز براى رژیم خالى از نگرانى نبود. افزایش نرخ نفت هم در این سال واكنش‏ها و پى‏آمدهاى داشت كه در تحلیل سیاست خارجى و داخلى ایران در آن زمان نباید نادیده گرفت. شاید بتوان با جمع‏بندى نكته‏هاى بالا و ترسیم فضاى سیاسى كشور در سال 52، تا حدودى ریشه‏یابى و زمینه‏شناسى خشونت رژیم را در سركوبى نهضت، توفیق یافت. به هر حال ساواك با خشونت به قلع و قمع هواداران نهضت پرداخت و علاوه بر دستگیرى گسترده‏ى دانشجویان و طلاب، و در پى تهاجم به مسجد هدایت، مسجد الجواد و حسینه‏ى ارشاد و پایگاه‏هاى نهضت در تهران در سال 51، حوزه‏ى قم را در این سال مورد یورش قرار داد و شمارى در خور ملاحظه از فضلا و مدرسین را به سرتاسر كشور تبعید كرد. اینگونه تلاش‏هاى رژیم، هر چند كه موجى از ترس و وحشت را در كوتاه مدت در پى داشت، در بلند مدت به سود نهضت انجامید. حضور هر تبعیدى در هر منطقه، شعاع مبارزه را گسترده و گسترده‏تر مى‏كرد، چنان كه تعطیل شمارى از پایگاه‏هاى نهضت، پیدایش پایگاهى جدید را به دنبال داشت. در مثل، اگر مسجد هدایت، مسجد الجواد و حسینیه‏ى ارشاد بسته مى‏شد، نام پایگاهى دیگر چون مسجد جاوید بر سر زبان‏ها مى‏افتاد... در فضایى با این ویژگى‏ها، و در حالى كه ساواك از همه سو در مراقبت او نیروهایش را بسیج كرده بود (سندهاى شماره‏ى 0806 تا 0814) او از یك سو در جهت هدایت موج عواطف ضد صهیونیستى تلاش مى‏كرد، (سندهاى شماره‏ى 0827 تا 0851)، و از دیگر سو با پیوندهاى ناشى از امدادرسانى به فلسطینى‏ها از رهگذر سفارتخانه‏هاى كشورهاى عربى، در جهت دامن زدن به موج مبارزه بر ضد رژیم و گسترش دامنه‏ى آن به فراسوى مرزها مى‏كوشید. نمونه‏اى از این تلاش، سبب سازى ظریفى است در وادار كردن سفارت مصر، تا عراق را تحت فشار قرار دهد و از همكارى با رژیم، در انتقال حضرت امام از نجف، كه آن روزها شایعه‏هاى نگران كننده‏اى در این زمینه پخش شده بود. (سندهاى شماره‏ى 0818/1 و 0818/2)، باز دارد. سال 51-53 خشونت روز افزون رژیم او را در این مقطع به پنهان كارى هر چه بیشتر كشاند؛ چنان كه هر چه عوامل اطلاعاتى رژیم بیشتر مى‏كوشیدند، كمتر سرنخى نصیب مى‏بردند. (سندهاى شماره‏ى 0828/1 تا 0847) پاره‏اى اسناد بیانگر این واقعیت است كه اگر در رویدادى - چونان دستگیرى بعضى دوستان - نیاز به خبرگیرى از سرنوشت آنان بود، از روابط خانم‏ها - كه به هر حال انعكاسى طبیعى‏تر داشت -استفاده مى‏شد. (سند شماره‏ى 0844). یكبار هم حضور همسر او در جمع بانوان متحصن در قم براپیش پى‏آمدى داشت، چنانچه دیگر بار، در سفرى به نوق، در رفسنجان دستگیر و پس از حدود پنجاه روز آزاد شد. هوشیارى‏اش در این دستگیرى، ساواك را به موضع انفعال كشانید كه زمینه‏اى شد براى فراهم كردن ملاقاتى با مقدم. او كوشید كه از این ملاقات در جهت حل مشكلى اساسى و برداشتن سدى از راه مبارزه سود جوید و مقدم را قانع كند كه شكنجه‏ها و اهانت‏هاى بى‏حساب نه تنها مجاهدان را از میدان به در نمى‏كند كه مصمم‏تر نیز مى‏كند. در ترسیم فضاى سال 53 یادآورى نكته‏هایى سودمند است: با درگذشت آیت‏الله شاهرودى كه - به ویژه در استان خراسان - مقلدان فراوانى داشت، زمینه‏ى دیگرى در ترویج مرجعیت حضرت امام فراهم شد. شاید به همین دلیل، مشهد شاهد خشونت سخت‏ترى بود كه دستگیرى مقام معظم رهبرى را كه - در آن استان محور اصلى نهضت بود - در پى داشت. درگذشت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین غفارى در زندان قصر نیز در قم بازتابى بسیار گسترده داشت، با شایعاتى فراگیر به عنوان شكنجه و شهادت وى. موضع‏گیرى حزب مردم در مجلس نیز در این سال پرسش برانگیز و زمینه‏ى پژوهشى جدى است. از مسائل داخلى كه بگذریم، در سیاست خارجى نیز رویدادهایى مهم اثرگذار بود كه عمده‏ى آن، حل اختلاف ایران و عراق است و انعقاد قراردادى میان دو كشور در الجزایر به عنوان كشور میزبان، كه پیروزى قابل توجهى براى ایران ثبت كرد. شركت در عرفات به عنوان نماینده‏ى فلسطین در سازمان ملل نیز آغاز حركتى بود در جهت حل یكى از مشكلاتى كه همواره براى رژیم شاه نیز مسئله آفرین بود.

بدین‏سان مى‏توان گفت كه رژیم به چشم‏انداز روشن‏ترى در موقعیت جهانى خود چشم دوخته بود. در همین حال در پیوند با افزایش نرخ نفت، امكانات مالى بیشترى در اختیار رژیم قرار گرفت. سال 53-54 با تنگ شدن عرصه بر مبارزان، هر جریانى مى‏كوشید ضلعى از میدان مبارزه را به فراسوى مرزها بكشاند و بیرون از كشور، هسته‏ها و پایگاه‏هایى ایجاد كند. با حضور امام در عراق، زمینه‏سازى مطلوبى در این میدان براى نهضت اسلامى شده بود كه نیاز به تقویت، بهره‏بردارى و رسیدگى داشت. چنین بود كه سفرهایى بیرون از مرزها و در دو نوبت، بخشى عمده از كارنامه‏ى مبارزاتى او را در این مقطع به خود اختصاص داد، با دست آوردهایى فراوان و ارزشمند، به ویژه دیدار و گفت و گو با امام پس از سال‏هاى سنگین فراق و نیز بازدید اردوگاه‏هاى فلسطین، همراه امام موسى صدر، و ایجاد هماهنگى بین نیروهاى مبارز اسلامى ایرانى با امكانات مطلوب شیعیان لبنانى و مجاهدان فلسطین. سوریه و لبنان، عراق، فرانسه، انگلیس، آلمان، هلند و ایالت‏هایى از آمریكا را با این انگیزه در نوردید. ژاپن، تركیه، پاكستان، ایتالیا، یوگسلاوى و كشورهاى اسكاندیناوى - هر یك به دلیلى - به این مجموعه اضافه شدند. كمك به نیروهاى همراه در خارج و تلاش براى رفع اختلافات و ابهامات‏شان بخشى از ثمرات آشكار این سفرهاست. از سوى دیگر، آشنایى با دو رویه‏ى تمدن غرب از ضرورت‏هایى بود كه هر كس انگیزه و فكرى اصلاحى داشت نیاز به آن را احساس مى‏كرد. در این سفرها براى او هم فرصتى پیش آمد كه چنین نیازى را پاسخگو باشد. از دیوار برلن تا موزه‏ى بمباران هیروشیما، از آسمان خراش‏هاى شیكاگو تا موزه‏ها و مراكز فرهنگى لندن و از جنگل‏هاى ردوود تا محله‏هاى هالیوود... همه در این قلمرو قرار گرفتند. سال 54-55 گویى تقدیر الهى چنین است كه رژیم‏هاى خودكامه، در اوج موفقیت، با بازى هنرمندانه‏ى سرنوشت به روند واژگونى كشانده شوند. در داستان انقلاب اسلامى ایران نیز یك بار دیگر ایران و جهان تماشاى چنین هنرى را در بازى سرنوشت فرصت یافتند: سال 54 - در پى قرارداد الجزایر - هویدا به عراق سفر كرد. گویى رژیم در ایجاد موازنه در سیاست خارجى به جایگاه دلخواه رسیده است؛ چنان كه این جایگاه، ستایش مقامات رسمى چین كمونیست را - كه در آن روزها قبله‏ى جریانات چپ در این مرز و بوم بود - نیز برانگیخت. اظهارات شاه هم بیانگر این نكته بود كه در میان رهبران كمونیست مشكلى جز با فیدل كاسترو اظهارات شاه هم بیانگر این نكته بود كه در میان رهبران كمونسیت مشكلى جز با فیدل كاسترو برجاى نمانده است. پیوند تنگاتنگ ایران و غرب به ویژه آمریكا نیز بیش از پیش مستحكم مى‏نمود، چنان كه خشم و حسادت شیوخ جنوب خلیج‏فارس به ویژه عربستان را برانگیخته بود. در سیاست داخلى نیز، اعلام مواضع ماركسیستى سازمان مجاهدین خلق - به رغم اندرزهاى عالمان مبارز - موجى از شادى رژیم و نومیدى قشرهاى مبارز را در پى داشت، و در پى آن دستگیرى حضرات آیات طالقانى، هاشمى رفسنجانى، مهدوى كنى و.... هرچند كه با فاصله‏اى كوتاه موج تندى از ترور و انفجار در تهران و سرتاسر كشور گزارش مى‏شد، ولى براى ساواك بیش از دیگران روشن بود كه این، نه از قدرت سازمان، كه از متلاشى شدن آن حكایت مى‏كند، چیزى همانند انتحار. اعلام تأسیس حزب فراگیر رستاخیز، تبدیل تاریخ هجرى به تاریخ شاهنشاهى و پاره‏اى الدرم بلدرهم‏هاى شاه در برابر غرب - در پیوند با افزایش نرخ نفت - همه ناشى از غرور و شاه و رژیم بود.... ناگهان گویى ورق برگشته است و نشانه‏هایى از دوگانگى مهمى در سیاست آمریكا نسبت به شاه و رژیمش نمایان شد كه ملاقات شاه و راكفلر در جزیره‏ى خارك را مى‏توان از واكنش‏هاى مربوط به این دوگانگى دانست.

در همین حال، در پاره‏اى مصاحبه‏ هاى شاه، اشاره به وصیتنامه‏اى شد كه شایعه‏ى بیمارى وى را دامن مى‏زد. نمى‏دانیم، شاید همین بیمارى، در دوگانگى سیاست آمریكا بى‏اثر نبود. به هر حال، پیروزى كارتر در انتخاب آمریكا، شاه و رژیم را نگران كرد. كارتر نیز كه ارزیابى درستى از قدرت مذهبیون و حضرت امام در ایران نداشت، با فشار بر شاه براى باز كردن فضاى سیاسى كشور، دست به اقداماتى زد كه به زودى پشیمانى او و حزبش را در پى داشت، هر چند كه دیگر دیر شده بود. سال 56-57 شگفتا: او كه در اوج اختناق رژیم و غربت انقلاب، همیشه در صحنه حضور داشت و عشق به مبارزه در راه آزادى و عدالت، لحظه‏اى آرامش نمى‏گذاشت و با همه‏ى هوشیارى و فطانت و به رغم نیازى كه همگان در حراست از وى احساس مى‏كردند، هرازگاه دل به دریا مى‏زد و در استقبال خطر آغوش مى‏گشود، آرى، با این همه، بازى سرنوشت چنین پیش آورد كه در پرهیجان‏ترین شرایط از مبارزه و مردم دور باشد! در محرم و عاشوراى 42 و در آستانه‏ى حماسه‏ى 15 خرداد، دست سرنوشت او را به بندان پادگان‏هاى نظامى كشانید. اینك نیز كه به هر حال، فضاى باز سیاسى پیش آمده است و هر روز خبرى هیجان‏انگیز موج مى‏افكند، خبرهایى چونان لغو محكامه‏ى سرى نظامى، عفو پى در پى زندانیان سیاسى، برداشته شدن شكنجه، بهبود وضع زندان‏ها، برداشته شدن گارد دانشگاه، بیانیه‏هاى پى‏درپى احزاب، نامه‏هاى سر گشاده از چپ و راست، درج خبرهاى تظاهرات در روزنامه‏ها، بازدید نمایندگان صلیب سرخ از زندان‏ها، استعفاى مهره‏هاى پرآوازه‏ى رژیم، تغییر كابینه، تظاهرات فراگیر دانشگاه‏ها، اعلام موجودیت جمعیت‏هاى سیاسى، برپایى مجالس پرشكوه سیاسى، موج فزاینده‏ى تظاهرات در خارج از كشور، در گذشت دكتر شریعتى و پى‏آمدهاى آن، و از همه مهم‏تر، رحلت آیت‏الله سید مصطفى خمینى - كه در آن فضا مشكوك تلقى مى‏شد - ناگهان چونان زلزله‏اى سیاسى كشور را تكان داد و همه‏ى محاسبات و معادلات را در هم ریخت.... اینك كه آتش انقلاب شعله‏ور شده است، سرنوشت، به او مجال جوشیدن در این آتش شعله‏ور را نمى‏دهد! با شمارى هم‏اندیشان در گوشه‏ى زندان اوین از دور دستى بر آتش دارند.

هرچند كه او و هم بندانش، زندان اوین را نیز به كانونى فعال بدل كرده بودند و در پاسخ به یكى از نیازهاى حساس و مبرم انقلاب نقشى بسیار مؤثر داشتند. (سند شماره‏ى 0879) او، با آن كه پرونده‏اى بسیار سنگین داشت، به ویژه با تك‏نویسى كینه‏توزانه‏ى وحید افراخته كه كوشیده بود بدترین ذهنیت را در مورد وى شكل دهد، (سندهاى شماره‏ى 0890/1 و 0890/2 و نیز سند شماره 0906/1 و 0906/2)، با این همه، قبل از آنكه به سرنوشت خویش بیندیشد، به سرنوشت انقلاب مى‏اندیشد. هر چند هوشیارى و زیركى وى در پنبه كردن رشته‏هاى عناصرى ناجوانمرد و چند چهره، در نگاه انقلاب آشنایان برگ‏هایى است زرین در كارنامه‏ى سیاسى او، اما از آن زرین‏تر و افتخار آفرین‏تر، برگ‏هایى است نانبشته كه از نگاه دشمن پنهان مانده و در اسناد از آن انعكاسى نمى‏توان یافت و ردیابى این همه جز با جست و جو در بایگانى خاطره‏ها امكان‏پذیر نیست. افزون بر این همه، تلاش فرهنگى اوست، بیرون و درون زندان كه این فرصت مى‏توان به دو كار اساسى اشاره كرد: 1. تلاش در نگارش زندگى نامه‏ى امامان معصوم كه در سال‏هاى 53-54 آغاز شد و ناتمام ماند و اینك شمارى از فضلاى حوزه‏ى قم در تلاش تكمیل و پرداش آن هستند. 2. فراهم كردن بانك اطلاعات قرآنى كه كارهاى زیربنایى آن در زندان اوین به انجام رسید و اینك در جهت تكمیل و پردازش آن نهادى در قم پدید آمده است و مجلداتى از آن آثار منتشر شده است. آزادى از زندان سرانجام در پاییز سال 57، در طلیعه‏ى بهار آزادى، با انقلاب مردم به پاخاسته درهاى زندان گشوده شد و مردم انقلابى ایران، حضرات آیات طالقانى، منتظرى، هاشمى رفسنجانى و دیگران را در آغوش گرفتند و در پیوند با رهبرى اسلامى در نوفل لوشاتو، كانونى نیرومند در ایران هدایت انقلاب را عهده‏دار شد. از این پس، هر روز رویداد و رویدادهایى عظیم را شاهد بود كه در روز شمارهاى انقلاب اسلامى به بسیارى از آن رویدادها اشاره شده است. در میان این رویدادهاى بى‏شمار، دو مورد ویژگى خاصى دارد: 1. پیدایش شوراى انقلاب در ایران كه او از محورهاى تعیین كننده در آن بود. 2. نخستین اقدام رسمى حضرت امام و اعزام هیئتى به خوزستان با مأموریت رسیدگى به مسایل نفت با عضویت و نقش تعیین كننده‏ى او در آن هیئت (كیهان، شماره‏ى 16، 10605 دى ماه 1357). بدین سان موج توفنده‏ى انقلاب اسلامى به سوى پیروزى تاریخى ایران و اسلام راه مى‏پیمود و در واپسین روزهاى نابودى رژیم خودكامه‏ى پهلوى، در محضر حضرت امام، او بود كه فرمان نخست‏وزیرى انقلاب را قرائت كرد. (كیهان، شماره‏ى 17، 10631 بهمن ماه 1357.) ما را در سر فصلى مهم و در روزهایى سراسر هیجان گویى این آیه در گوش‏ها طنین مى‏افكند كه: عسى ربكم أن یهلك عدوكم و یستخلفكم فى الأرض فینظر كیف تعملون. (قرآن كریم، سوره‏ى اعراف آیه‏ى 126).

هاشمی رفسنجانی ساعت ۱۸:۲۰ روز یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ با علائم سکته قلبی و در شرایطی که هوشیاری نداشت، به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد مراحل احیای قلبی برای وی انجام شد اما بیش از یک ساعت تلاش برای احیای وی عملیات ناموفق ماند و وی ساعت ۱۹:۳۰ دقیقه همان روز در سن ۸۲ سالگی درگذشت.


کلمات کلیدی :

هاشمی رفسنجانی

نظرات کاربران
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.