سلِم از شمشیر خود بِسمِل فتاد
دونالد ترامپ پایتختی قدس برای اسرائیل را به رسمیت شناخت. رویداد مهمی است که تحلیل آن بماند برای متخصصان، اما توجه به چند نکته درباره آن اهمیت دارد. 

محمد فاضلی : اقدام دولت آمریکا محکوم است و این فقط ایران نیست که در قبال این اقدام موضع می‌گیرد. عقلانیت بشری امروز این کار را نابخردانه و غیرانسانی می‌داند. ما امروز می‌توانیم در کنار جهان بایستیم و محکومیت اقدام آمریکا را در چارچوبی بین‌المللی دنبال کنیم. فروکاستن مسأله به سیاست داخلی، مناقشات بین جناح‌ها و تسویه حساب‌های سیاسی، از دست دادن فرصت ایستادن در اتحاد جهانی علیه آمریکای ترامپ است. 

ما اقدامات خودسرانه‌ای را در گذشته تجربه کرده‌ایم که فرصت‌ها را به تهدید بدل کرده‌اند. موضع‌گیری جهانی علیه اعدام یک روحانی سعودی با آتش زدن سفارت عربستان، فراموش شد و این کشور توانست ما را در موضع پاسخ‌گویی قرار دهد. این گونه اقدامات تکرار نشود به نفع فلسطینی‌ها و ماست. 

مسأله فلسطین فرسایشی شده و هر تحول جدیدی در این مسأله نیز مشمول مرور زمان است. پیمان‌های صلح در موضوع فلسطین هیچ‌گاه به سرانجام نرسیده‌اند، و به همین نسبت مسأله انتقال پایتخت به قدس نیز در گذر زمان احتمالاً هرگز به نتیجه نمی‌رسد. وزارت امور خارجه آمریکا نیز اعلام کرده این فرایند چند سال زمان می‌برد. چند سال آبستن رخدادهای بسیار است. 

ترامپ در سیاست داخلی مشکلات بسیار دارد. وی گفته تصمیم به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل، 20 سال پیش اخذ شده است. چرا رؤسای جمهور پیشین این تأخیر را ایجاد کرده‌اند؟ شاید آن‌ها نیز بر دشواری و ناممکن بودن آن آگاهی داشته‌اند، اما به اندازه ترامپ مسائلی در سیاست داخلی نداشتند تا با این اقدام، توجهات را به بیرون جلب کنند. مسأله سیاست داخلی آمریکا را مسأله سیاست داخلی خود نکنیم. 

اقدامات ما نباید به گونه‌ای باشد که مسئولیت را از کشورهای عربی سلب کند. اعراب باید مسئولیت اشتباهات تاریخی خود در مسأله فلسطین و مسئولیت توسعه روابط سالیان اخیر خود با اسرائیل را بپذیرند. منطقه در سالیان گذشته شاهد رها شدن مسأله اسرائیل و مسأله‌سازی درباره ایران بوده است. زمان مناسبی است تا دیپلماسی هوشمندانه، شدت مسأله ایران در منطقه تضعیف شود. 

نکته مهم‌تر اما می‌تواند کاملاً متفاوت از ملاحظات فوق باشد. اقبال لاهوری در شعری با نام «پس چه باید کرد ای اقوام شرق» سروده است: «یورپ از شمشیر خود بسمل فتاد/زیر گردون رسم لادینی نهاد». اشاره اقبال به آن است که «رسم لادینی» (سکولاریسم، لائیک شدن و ...) غرب، اروپا (یورپ) را قربانی کرده است؛ و به همین ترتیب می‌توان گفت «مسلم از شمشیر خود بسمل فتاد.» 

مسلمانان قربانی شمشیرهای خویشند. اروپا اگر از شمشیر لادینی بسمل افتاده، جهان اسلام را تیغ ایدئولوژی‌های دینی افراطی – از غالیان سنی و شیعه تا القاعده، داعش، و ... – به قربانگاه برده است. جهان اسلام بسمل‌افتاده ضعف‌های حکمرانی است (فسادهای گسترده، دولت‌های فرومانده، اقتصادهای فروپاشیده، انبوه جوانان بیکار، محیط‌زیست‌های تخریب‌شده، جنگ‌های داخلی، فقدان همکاری‌های منطقه‌ای، اختلافات فرقه‌ای و ...) که سبب می‌شود ده‌ها کشور مسلمان سرجمع به اندازه دو سه کشور متوسط جهان توسعه‌یافته سهمی در فناوری، قدرت اقتصادی و نظامی جهان نداشته باشند تا در محاسبات تصمیم درباره قدس، قدرت مسلمانان به حساب آید. 

ده‌ها کشور مسلمان حتی قادر نیستند راهبرد سیاسی، امنیتی و نظامی واحدی اتخاذ کنند. مناقشه دیرپای خاورمیانه و بالاخص در سالیان گذشته جنگ‌های نیابتی میان عربستان، قطر، امارات، مصر، ترکیه و ایران آیا چیزی جز فرسایش تمدنی جهان اسلام به بار آورده است؟ هیچ همکاری اقتصادی، پیمان امنیتی، مذاکرات مداوم، همکاری محیط‌زیستی یا همکاری استواری برای توسعه بازارهای مشترک وجود ندارد. تنها ائتلاف منطقه، ائتلاف عربی برای جنگ علیه کشور فقیر و مصیبت‌زده یمن است. 

ترامپ قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت می‌شناسد زیرا در محاسباتش قدرت اقتصادی، نظامی و فناورانه مسلمین جایگاه تعیین‌کننده‌ای ندارد. مسلمانان فعلاً در زیر سایه دولت‌هایی که فسادشان فراگیر است و چند دهه است تن به اصلاحات نداده‌اند، به ریختن خون یکدیگر مشغول‌اند و فرصتی برای همکاری، ائتلاف یا شکل دادن به «منطقه قوی‌تر» ندارند و هر کدام می‌خواهند «قوی‌تر منطقه» باشند. مسلمانان باید به همان اندازه که به بیرون نگاه انتقادی دارند، به زخم‌های چرکین‌شده خود نیز منتقدانه بنگرند.
/۲۷۵۹/