تطهیر پهلوی، ممکن یا غیر ممکن؟
داستان انتقال معارف به قدری تبدیل اضطرار شده است که اگر این نسل را روشن نکنیم و کم کاری‌ها و اختلاس‌ها ادامه پیدا کند، دیگر نمی شود از قداست نداشته خاندان پهلوی کم کنیم.

 راسخون *: "عدو سبب خیر شود اگر خدا خواهد" این مثال بسیار مناسب احوال امروز بعضی از افراد جامعه است که به قول خودشان به برکت کم کاری مسئولین آنقدر خالصانه شاه را صدا زدند که بدن بی جانش به مردم لبیک گفته است.

خیرِ این ماجرا در این است که سبب شد تا برای نسل جدید مباحثی از تاریخ معاصر را مرور داشته باشیم و دانسته‌ها و معارف مربوط به سال ها قبل را به نسل چهارمی‌های انقلاب منتقل کنیم. داستان انتقال معارف به قدری تبدیل اضطرار شده است که اگر این نسل را روشن نکنیم و کم کاری ها و اختلاس ها ادامه پیدا کند، دیگر نمی‌شود از قداست نداشته خاندان پهلوی کم کنیم.

مگر پدران انقلابی از ظالمان پهلوی زجر نکشیده‌اند و با فدا کردن خون ها به این ظلم پایان دادند ولی امروز فرزندانشان نمی‌توانند به حقیقت انقلاب و ضرورت رهایی از طاغوت و ظلم پی ببرند؟

استاد صفایی در باب ضرورت انتقال معارف می‌فرمود: «حرف در این است که جوان هایی که در دامان ما بزرگ شده اند و بچه های خود ما هستند، چرا با احساس ما، با معرفت ما، با اعتقاد ما گره نخورده اند و با این همه بیگانه اند. در جمع های ما با اشک ها و گریه های ما بیگانه اند. گریه کردن های ما را نمی‌فهمند، در جمع ما می‌آیند، مانوس و سرگرم هم می‌شوند، ولی بین ما و آنها فاصله است...»[1] بله این مشکلی است که امروز بسیاری از جوانان و نخبگان را از دامان پر مهر دین و معنویت و آرمان های انقلاب جدا کرده است. و خدا می داند به کجا متصلشان کند.

در تاریخ نقل شده است مرحوم صالح آل کبه [2] از بازرگانان و تجار بغداد در ختم «صاحب جواهر» بسیار اشک می ریخت و گریه می کرد. شاگردان و فرزندان صاحب جواهر به شیخ صالح تسلیت می‌ گفتند، که اگر شیخ رفته، شاگردان و کتاب هایش که هستند. ایشان برآشفته شد و گفت: من بر شیخ گریه نمی‌کنم. او کار خودش را کرده است. من مشکلم این است، اگر رسول خدا بگوید: در زمان تو علم مُرد، فقه مُرد، تو چه کردی، من چه بگویم.[3] با توضیح و بازار داغ شایعات در فضای مجازی و جنگ نرم دشمنان که یکی از اهداف آن جدایی جوانان از دین و انقلاب است باید کمی جدّی تر به دنبال بیان حقایق و انتقال معارف به نسل های جدید و جوان امروز باشیم. 

حال چند نکته درباره حواشی بازیافت رضا خان بیان می کنیم:


جنایات و خیانات فرهنگی


این پادشاه قلدر ظلم هایی را به این مردم و مرز و بوم روا داشته است که باید کمی دقیق تر و عمیق تر به آنان بیاندیشیم. شاید در راس این امور مبارزه با حیا و عفت و حجاب است که با این ادبیات این مبارزه را شروع کرد: 
«این چادر چاقچورها را چطور می شود از بین برد؟ دو سال است که این موضوع فکر مرا به خود مشغول داشته. از وقتی که به ترکیه رفتم و زن های آنها را دیدم که پیچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها کار می کنند، دیگر از هر چه زن چادری بود، بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم ماست. درست حکم یک دُمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد».[4] بله این ادبیات مقدمه ای برای کشف حجاب اجباری وبعد هم کشتار مردم بی گناه در مسجد گوهر شاد مشهد شد.


پرونده سیاه سیاسی و مدیریت


خوب می دانیم عملکرد پهلوی اول را به موارد ذیل نمی‌توان خلاصه کرد، لذا از باب نمونه به موارد زیر دقت کنید:

- جدایی رشته کوه‌های آرارات و بخشیدن آن به ترکیه.

- کشتار و تبعید بیش از ۲۴ هزار نفر از مردم ایران.

- جدایی دهکده توریستی فیروزه در خراسان شمالی و اعطای آن به روسیه که امروز جزو قلمرو ترکمنستان محسوب می‌شود.

- امضای قرارداد ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه عراق ، ترکیه و افغانستان و جدایی بخش‌های زیادی از ایران.

- بخشیدن اروند رود به عراق که سال‌ها بعد در جنگ تحمیلی تاوان‌ها دادیم.

- جدایی مناطق «بولاغ‌باشی»، «جوزر»، «قوری‌گل» ایران توسط ترکیه در زمان رضاشاه.

- جدایی روستاهای «سیرو» و «سرتیک» و برخی مراتع متعلق به کردهای «جیکانلو» ایران توسط رضاشاه.

- جدایی دشت ناامید در سیستان به مساحت ۳ هزار کیلومتر در سال ۱۳۱۷.

- اعطای امکانات به باستان شناسان آمریکایی برای کاوش در تخت جمشید و تاراج آثار تخت جمشید توسط این باستان شناسان.

- غاصب۲۱۶۷ از روستاهای کشور و صدور سند این روستاها به نام خود.

- قتل عام کسانی که از دادن زمین‌هایشان به رضاشاه سر باز زدند و نیز کشتن مخالفان خود با آمپول هوا (توسط پزشک احمدی معروف).

- ممنوعیت عزاداری امام حسین(علیه السلام) در ماه محرم و صفر.

- شهادت روحانیون به نام ایرانی به مانند شهید مدرس به جرم مخالفت با فعالیت‌های ضد انسانی رضاشاه

- کشتن شعرا، روشنفکران ‌و ادیبانی همچون فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، واعظ قزوینی و بسیاری از نویسندگان ایرانی توسط رضاشاه.

- تبعید نقاش نامی ایرانی کمال‌الملک به بیابان‌های نیشابور. و ... .
[5]


با نام اصلاحات کلاه برداری نکنید


در طول تاریخ عدّه ای با بعضی الفاظ مانند: استعمار که در ظاهر به معنای آبادی و سازندگی است خون مردم را در شیشه کرده و مانع پیشرفت آنها می شدند و به هر بهانه ای منافع کشور های جهان سوم را به نفع خود برداشت می کردند. یادمان نرود که ما در دوره پهلوی مستعمره بودیم ولی امروز با ما سر یک میز می نشینند و برایمان وقت می گزارند. باید بپذیریم که هر چه در دوره اصلاحات کشور را عقب افتاده کردند همان مقدار هم در دوره پهلوی این اتفاق افتاده است. پس اصلاحاتی که امروز به ناف رضا خان می بینند همان افساداتی است که رهبری به آن اشاره کرده است و گفته اند:

«آن اصلاحاتی که با معیار رضاخانی، با معیار امریکایی و با معیار فرهنگ غربی انجام بگیرد، اصلاحات نیست، افسادات است.» [6]


با دروغ تن میِّت را نلرزانید


نمی دانم چرا جدیدا مُد شده است که برای تعریف و بزرگ کردن فرد یا شخصیتی کارها و حرف های نکرده را به او نسبت می دهند مثلا در مورد مشابه ایران پرستان غیور کلمات و جملات و امام صادق (علیه السلام) را به کوروش نسبت می دانند تا بتوانند جایگاه او را اعتلاء بدهند و مردم را بیشتر به این شخصیت و گذشته ایران متمایل کنند.

در روز های اخیر کارهایی را که روح رضا خان هم از آن خبر ندارد را به او نسبت می دهند تا بتوانند او را تطهیر کنند و مردم و جوانان را به او گرایش بدهند. بعضی از کارهایی که به او نسبت دادند:

الف: اولین بار رضا شاه دانشجویان بورسیه را به خارج فرستاد.

پاسخ: اولین اعزام بورس را عباس میرزا 100 سال پیش از رضا خان انجام داد.

ب: ساخت اولین دانشگاه در ایران

پاسخ: اولین دانشگاه مدرن دار الفنون بود که امیر کبیر 80 سال قبل از رضا خان ساخت. اتفاقا اساتید دانشگاه تهران همان فارغ التحصیلان دار افنون بودند.

ج: ساخت راه آهن سراسری

پاسخ: راه آهن در ایران به نام مردم و به کام روسیه و انگلستان و جهت نقل و انتقال سلاح و تجهیزات برای قشون آن دووکشور دشمن و متجاوز به ایران و خارج کردن نفت کشور ساخته شد.

نکته دقیق این است که منطقی ترین مسیر برای راه آهن در ایران، می بایست از تهران شروع شده، از مرکز کشور _استان های اصفهان و فارس_ عبور می کرد و به خلیج فارس ختم می شد اما فارس که از بزرگترین استان ها و مرکز جنوب ایران بود تا چند سال پیش هنوز راه آهن نداشت ! پس این طرح برای خدمت به کشور و مردم نبود.

و ده ها مورد از خدمات نکرده ای که باعثث تشویش ذهن جوانی می شود که خبر از تاریخ معاصر ندارد و با ذوق می‌رود در ورزشگاه و خیابان برای این شاه قلدر و ظالم رحمت می‌فرستد.

نکته مهم اینکه هر فردی که در زمان مسؤلیتش بیمارستان و جادّه و چند اداره و ارگان را تاسیس کرده دلیل بر انسانیت و پاکیزه بودن او نمی شود. در تاریخ بسیاری از دیکتاتور ها و پادشاهان مانند رضا خان و صدام بودند که صد ها بیمارستان و مدرسه ساختند، امّا نمی شود خباثت و خیانت های آنان را ندیده بگیریم.[7]


بدن شاه دفن شدنی است یا نه؟


درباره اعتقاد شاه به دین اسلام و یا دیگر ادیان باید از زبان همسرش او را روایت کنیم تا به اشتباه نرویم: 

فرح پهلوی نیز در مورد شوهرش (محمدرضا) چنین می‌گوید: 

«محمدرضا می‌گفت من هیچ اعتقادی به اسلام ندارم. اسلام دین اعراب بدوی است. بنا بر این وقتی چیزی را قبول ندارم، چرا باید به دروغ خود را طرفدار آن نشان بدهم.

وقتی تاریخ ایران از تاریخ هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی تغییر داده شد، محمدرضا نفس راحتی کشید و گفت خوشبختانه موفق شدیم تاریخ اعراب وحشی و بیابان گرد را به زباله‌دان تاریخ بیندازیم و امیدوارم یک روز از دست دین آنها هم راحت شویم ... همسر فقیدم، آدم روشنفکر و دانائی بود و به هیچ‌وجه خرافات و باورهای مذهبی را قبول نداشت. او با بسیاری از اعتقادات دینی مخالف بود و آنها را ساخته ذهن بیمار بشر می‌دانست. به‌ویژه با اعتقادات شیعه مخالف بود اما نمی‌توانست در برابر آن موضع‌گیری کند زیرا از بازی‌های جالب تاریخ این بود که یک نفر آدم بی اعتقاد به مبانی اسلام و مذهب شیعه، حالا پادشاه تنها کشور شیعه جهان بود!  ... هویدا بارها و بارها محمدرضا را تشویق کرد تا بنیان‌های مذهبی اسلام را در ایران سست کند و معتقد بود اسلام، دین تازیان است و ایرانیان نباید از دین تازیان پیروی کنند.

فرح در جای دیگری به مجری رادیوی 24 ساعته لس‌آنجلس گفت :

شاه اعتقادات مذهبی نداشت و به‌خصوص در این سال‌های آخر حکومتش که مرتب مورد مدح و چاپلوسی قرار می‌گرفت، به شدت بی دین شده بود و حتی بدش نمی‌آمد که توصیه هویدا مبنی بر لغو رسمی بودن دین اسلام در کشور و ترویج فرقه بهائیت را به کار بندد، اما از مردم به شدت می‌ترسید و وحشت داشت که مردم علیه او دست به شورش بزنند. به همین خاطر از هویدا خواست تا در خفا وسیله رشد بهائیان را فراهم کند اما به‌طور رسمی و علنی در این مورد صحبتی نکند و حتی موضوع بهائی بودن خودش را هم پنهان نگه دارد.»[8]

با این تفاسیر باید بگوییم که اصلا دین شاه معلوم نبود و حال یا بی دین بود و یا بهایی و ... به هر دفن بدن غیر مسلمان در قبرستان مسلمانان جایز نیست و باید طبق دین داشته او با بدنی که اگر منتسب به او باشد رفتار بشود. حال عدّه ای غش کرده اند که بله باید در مراسم با شکوه این پیکر دوباره دفن و بارگاهی برایش ساخته بشود و ... . اینها توهّماتی است که خیلی نیاز به توضیح ندارد.

* حجت الاسلام باقری

پی نوشت : 

[1]. خط انتقال معارف، علی صفایی حائری، ص 12، انتشارات لیله القدر، قم 1387.
[2]. ویکی فقه.
[3]. خط انتقال معارف، علی صفایی حائری، ص 18، انتشارات لیله القدر، قم 1387.
[4]. حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج6، ص 291 (با تلخیص).
[5]. مشرق نیوز.
[6]. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، ۱۳۸۵/۰۳/۲۹.
[7]. رک به  سایت شایعات: http://shayeaat.ir/post/132.
[8]. روزنامه کیهان، 22 بهمن 1392.
/2759/

اخبار مرتبط :
گزارش تصویری موزه اسناد پهلوی
دوران پهلوی ها بدترین دوران تاریخ وقف
سه مستند جنجالی از «پهلوی» روی آنتن شبکه مستند

مطالب مرتبط :
عصر پهلوی اول
تجارت در دوره‌ی پهلوی
ریشه‌های پیدایش استبداد در حکومت پهلوی
وابستگی حکومت پهلوی
حجاب در ایران، در دوره پهلوی دوم