چون به قرآن بی اعتقادند !
امروز بلای دنیای اسلام دوری از قرآن است. نکبت بعضی جوامع اسلامی به‌خاطر دوری از قرآن است وضع. فلسطین را ببینید؛ یک ملتی از خانه‌ی خود دور افتاده؛ کسانی که در خانه باقی مانده‌اند، زیر انواع فشارها باقی مانده‌اند، تعداد زیادی کشته و هزاران نفر مجروح شده‌اند. امت اسلامی، دولت اسلامی، حکومت‌های اسلامی، این‌ها باید بِایستند و نمی‌ایستند؛ چرا؟ چون از قرآن دورند، چون به قرآن بی‌اعتقادند..


راسخون : رهبر انقلاب در دیدار با قاریان قرآن به نکاتی دقیق و لطیف اشاره کردند که این وظیفه احساس می شود که به این بیانات دقت کنیم و در این شب های عبادت و مناجات در خلوت هایمان به این بیانات بیاندیشیم و مخاطب واقعی آن را پیدا کنیم.

رهبر انقلاب، در محفل انس با قرآن کریم:
« امروز بلای دنیای اسلام دوری از قرآن است. نکبت بعضی جوامع اسلامی به‌خاطر دوری از قرآن است. وضع فلسطین را ببینید؛ یک ملتی از خانه‌ی خود دور افتاده؛ کسانی که در خانه باقی مانده‌اند، زیر انواع فشارها باقی مانده‌اند، تعداد زیادی کشته و هزاران نفر مجروح شده‌اند.
بعضی‌ها گله می‌کنند که چرا آمریکا موضع نمی‌گیرد؛ آمریکا و بعضی کشورهای غربی شریکند، انتظار دارید این‌ها موضع بگیرند؟
موضع را دولت‌های اسلامی باید بگیرند. موضع را امت اسلامی باید بگیرد. امت اسلامی، دولت اسلامی، حکومت‌های اسلامی، این‌ها باید بِایستند و نمی‌ایستند؛ چرا؟ چون از قرآن دورند، چون به قرآن بی‌اعتقادند

واقعا چه بلایی باید به سر انسان بیاید تا اینقدر بی تفاوت نسبت به هم کیشان و یا مردمان مظلوم باشد. اوج غصّه در این قصّه این است که این ساکتین که همیشه و در طول تاریخ بودند و هستند، اینبار نسبت به ظلم به برادران دینی خود سکوت کردند و چشم خود را بسته اند.
واقعا چه پاسخی برای این پارادوکس داریم مگر می شود کسی مسلمان باشد و قرآن را قبول نداشته باشد؟ بله هستند افرادی که در دین داری خود دچار مشکلاتی هستند، زیرا با صرف اظهار دین داری کسی نمی تواند ادعای مسلمانی کند. زیرا در تعریف ایمان امام علی (علیه السلام) فرمودند: « ایمان سه چیز است؛ معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح.» [1]
بعضی افراد خوب به این واقعیت دین نرسیده اند که اگر این سه رکن با هم اتفاق نیافتد، در واقع دین داری هم اتفاق نیافتاده است و آنها تنها در مرحله اقرار زبانی و مسلمانی اولیه مانده اند و هنوز ایمان به قلبشان ورود نکرده است.
در تایید این بیان قرآن می فرماید: « قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا  قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ  وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا  إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [حجرات/14] عرب های بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.»
در شان نزول این آیه هم این طور نقل کرده اند: «جمعی از طایفه «بنی اسد» در یکی از سال های قحطی و خشکسالی وارد مدینه شدند، و به امید گرفتن کمکی از پیامبر (صلّی اللّه علیه و اله) شهادتین بر زبان جاری کردند، و به پیامبر (صلّی اللّه علیه و اله) گفتند: «طوائف عرب بر مرکب ها سوار شدند و با تو پیکار کردند، ولی ما با زن و فرزندان نزد تو آمدیم، و دست به جنگ نزدیم» و از این طریق می‌خواستند بر پیامبر (صلّی اللّه علیه و اله) منت بگذارند این آیه و آیه بعد نازل شد- و به آنها خاطر نشان کرد که اسلام آنها ظاهری است، و ایمان در اعماق قلبشان نیست.»[2] از این دست افراد در صدر اسلام و به قول خودشان صحابه زیاد بودند و با تظاهر به اسلام خود را جزو اقوام پیامبر هم کردند و با حس قرابت و خویشاوندی می خواستند بی ایمانی و انحراف خود را پنهان کنند و البته هم توانستند عوام را فریب دهند و بعدا به حکومت هم برسند، امّا تاریخ پرده از ایمان ناقص آنها برداشته است حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند:
 «در جنگ با کفار ما در محاصره شدید دشمنان بودیم .«غاصب دوم» به بقیه همد ستان خود گفت : باید محمد را تحویل دشمن بدهیم تا جان سالم بدر بریم .«غاصب اول» گفت : نه بایستی بتی بزرگ همراه داشته باشیم و بپرستیم تا اگر قریش بر مسلمانان پیروز شد بت خویش را ظاهر کنیم و بگوییم: ما دست از بت پرستی بر نداشته ایم، و اگر مسلمانان پیروز شدند مخفیانه بت را می پرستیم. جبرئیل مطلب را برای پیامبر (صل الله علیه و آله) بازگو کرد. حضرت -پس از کشته شدن عمرو بن عبدود– «غاصب اول» و «غاصب دوم» را احضار کرد و از آنها پرسید :‌ شما در زمان جاهلیت چند بت پرستیده اید؟ گفتند: ما را ملامت نکن به آنچه در زمان جاهلیت گذشته است. پیامبر (صل الله علیه و آله) فرمودند :‌ امروز چند بت پرستیده اید؟‌ آنها سوگند خوردند که پس از اسلام بت نپرستیده اند. حضرت شمشیری به دست من داد و فرمود : یا علی این شمشیر را بگیر و به فلان موضع رفته و بتی را که این دو می پرستیدند بیرون بیاور و خرد کن، اگر کسی مانع شد گردن او را بزن. هر دو به پای حضرت افتاده و گفتند: آبروی ما را مبر ....من به آن دو گفتم: ضمانت کنید برای خدا و پیامبرش که جز خدا را نپرستید و به او شرک نیاوری. آنها به پیامبر (صل الله علیه و آله) قول داند . من رفتم آن بت را بیرون آورده و خرد کردم و بر گشتم. به خدا سوگند تا هنگام مردن آثار (کینه آن روز) در چهره آن دو معلوم بود.»[3]

آنچه امروز در مرکز اسلام و عربستان و دیگر کشور های بی تفاوت و بعضا شریک در ظلم شاهد هستیم ادامه همان انحراف و بی ایمانی است که از خلفای خود به ارث بردند و با پیدایش وهابیت این انحراف را به اوج رساندند و همچنان ادّعای خدا پرستی و ایمان دارند.  پس باید بپذیریم که اگر ما هم بی اعتقادی به قرآن را در خود نهادینه کنیم همین بلای سکوت در برابر ظلم بر سرمان می آید و مانند بسیاری از افردی که در این نظام حضور دارند و از نان نظام و انقلاب می خوردند ولی در اظهار دشمنی و اعتراض به دستم دست و  پایشان می لرزد و در زمان راه رفتن از روی پرچم کشور های کفر جوری، خود را جمع و جور می کنند تا مبادا ذره ای آلوده به این عمل ضد استکباری بشوند.
سرگرمی کفر از پریشانی ماست       آبادی میخانه ز ویرانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی      هر عیب که هست از مسلمانی ماست

 
به قلم : حجت السلام مرتضی باقری


پی نوشت:
[1]. «و قد سئل عن الایمان، فقال (علیه السّلام): الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان» نهج البلاغه، حکمت 227، چاپ تبریز رحلى سنگى، ص 283، س 12.
[2]. مکارم شیرازی ،تفسیر نمونه، ج4، ص 511.
[3]. «...وَ لَکِنْ نَتَّخِذُ صَنَماً عَظِیماً نَعْبُدُهُ، لِأَنَّا لَا نَأْمَنُ أَنْ یَظْفَرَ ابْنُ أَبِی کَبْشَةَ فَیَکُونَ هَلَاکُنَا، وَ لَکِنْ یَکُونُ هَذَا الصَّنَمُ لَنَا زُخْراً ، فَإِنْ ظَفِرَتْ قُرَیْشٌ أَظْهَرْنَا عِبَادَةَ هَذَا الصَّنَمِ وَ أَعْلَمْنَاهُمْ أَنَّا لَنْ نُفَارِقَ دِینَنَا، وَ إِنْ رَجَعَتْ دَوْلَةُ ابْنِ أَبِی کَبْشَةَ کُنَّا مُقِیمِینَ عَلَى عِبَادَةِ هَذَا الصَّنَمِ سِرّاً، فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَأَخْبَرَ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بِذَلِکَ، ثُمَّ خَبَّرَنِی بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ قَتْلِی ابْنَ عَبْدِ وُدٍّ، فَدَعَاهُمَا، فَقَالَ: کَمْ صَنَماً عَبَدْتُمَا فِی الْجَاهِلِیَّةِ؟. فَقَالا: یَا مُحَمَّدُ! لَا تُعَیِّرْنَا بِمَا مَضَى فِی الْجَاهِلِیَّةِ. فَقَالَ: فَکَمْ صَنَمٍ  تَعْبُدَانِ وَقْتَکُمَا هَذَا فَقَالا: وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً مَا نَعْبُدُ إِلَّا اللَّهَ مُنْذُ أَظْهَرْنَا لَکَ «5» مِنْ دِینِکَ مَا أَظْهَرْنَا. فَقَالَ: یَا عَلِیُّ! خُذْ هَذَا السَّیْفَ، فَانْطَلِقْ إِلَى مَوْضِعِ کَذَا .. وَ کَذَا فَاسْتَخْرِجِ الصَّنَمَ الَّذِی یَعْبُدَانِهِ فَاهْشِمْهُ ، فَإِنْ حَالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ أَحَدٌ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ، فَانْکَبَّا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَقَالا: اسْتُرْنَا سَتَرَکَ اللَّهُ. فَقُلْتُ أَنَا لَهُمَا: اضْمَنَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ أَلَّا تَعْبُدَا إِلَّا اللَّهَ وَ لَا تُشْرِکَا بِهِ شَیْئاً...» علامه مجلسی، بحار الانوار، ج30، ص 325، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج2، ص703 و 703.