لاجوردی الگوی ساده‌ زیستی

شهید اسدالله لاجوردی شخصیتی داشت که مسئولان امروز کشور باید راه و مرامش را سرلوحه کار خود قرار دهند. یکی از همکاران شهید لاجوردی در وصف ساده زیستی او می گوید: «شهید لاجوردی راحت‌ترین مرد روی زمین بود. او هیچ وابستگی به محیط و اطرافیانش نداشت. پوشیدن او در اختیار خودش بود، نه در اختیار مد و عرف زمانه. پیراهن دو جیب و شلوار پارچه‌ای و کفش گیوه‌ای و زمستان‌ها کت طوسی‌رنگ مدل بیروتی‌اش، تنها البسه مهم لاجوردی در همه‌جا بود.»


راسخون : رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار کارگزاران نظام، درباره لزوم پرهیز از دنیاگرایی از سوی مسئولین صحبت کردند و با یادآوری روحیه‌ انقلابی و خدمتگزارانه‌ حاکم بر مدیران کشور در دهه‌ ۶۰ فرمودند: آیا آن احساسات و رفتارهای تحسین‌برانگیز را به یاد دارید؟ آیا آن بی‌اعتنایی به مال دنیا و اهتمام به خدمت را به یاد دارید؟ اشکال کار این است که گاهی آن ارزش‌ها فراموش می‌شود.

اهمیت ساده زیستی و پرهیز از اشرافی گری دو موضوع مهم برای این روزهای انقلاب است، موضوعی که برای نسل سوم و چهارم انقلاب تبدیل به یک ارمان دست نیافتنی شده است. وقتی اشرافی‌گری در قلّه‌های جامعه به ‌وجود بیاید ، سرریز آن به بدنه اجتماع خواهد بود؛ آن وقت خانواده‌ای که وضع معیشتی خوبی هم ندارد ، مجبور است به سبک اشرافی حرکت بکند. بازخوانی تاریخ انقلاب حرف های ناگفته بسیاری دارد که به بهانه سالگرد شهادت شهید اسدالله لاجوردی مروری بر دو بخش از زندگی ایشان خواهیم داشت. اول اهمیت نفاق در جامعه اسلامی و دوم ساده زیستی.

در سال 1351 لاجوردی به دلیل فعالیت‌های انقلابی در زندان رژیم پهلوی به سر می‌برد و آن زمان با اعضای سازمان مجاهدین خلق هم بند بود. در آنجا با افکار و ایدئولوژی آن‌ها آشنا شد و به‌زودی متوجه انحراف در افکار و اندیشه‌های آن‌ها شد. در این زمان، اگرچه عده‌ای از مجاهدین به مارکسیسم گرویده بودند، ولی به دستور و صلاح دید مرکزیت سازمان، تغییر مواضع خود را اعلام نکرده و کماکان رفتار مذهبی از خود نشان می‌دادند. در ابتدا لاجوردی قصد داشت با بحث و گفتگو آن‌ها را متوجه «حقایق اسلام و کفر کمونیستی» کند ، اما پس از مدتی دریافت که‌ این افراد عناد دارند، نه ‌اینکه اطلاع و آگاهی نداشته باشند؛ به‌این‌ترتیب، او از نخستین افرادی بود که به وجود التقاط در افکار و عقاید منافقین پی برد و دوستانش او را دارای بینشی خاص در تشخیص دوگانگی و نفاق می‌دانستند.

شهید لاجوردی در بخشی از وصیت‌نامه خود آورده است: « به مسئولین بارها گفته‌ام که خطر منافقین انقلاب به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه‌ی منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته‌اند

با شناختی که لاجوردی از سازمان منافقین پیداکرده بود، سعی می‌کرد سایر زندانی‌ها را نسبت به انحراف گروه آگاه سازد و آنان را از گرایش به عقاید انحرافی سازمان دورنگه دارد. در پی تبعید لاجوردی به مشهد، حبیب‌الله عسگراولادی و حاج ابوالفضل حیدری نیز به زندان مشهد منتقل شدند. در آنجا لاجوردی دوستان خود را از انحراف سازمان منافقین مطلع ساخت.

شهید لاجوردی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز نقش فعالی ایفا کرد و با توجه به شناخت جریانات سیاسی کشور، در سمت دادستانی نظام جمهوری اسلامی ‌قرار گرفت و در برخورد با جریانات فکری و سیاسی ضدانقلاب وظیفه‌ی سنگینی پذیرفت. وی به تعقیب و خنثی کردن توطئه‌های گروهک‌های معاند سیاسی ، به‌ویژه گروهک فرقان و منافقین پرداخت و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد.

شناخت جریان نفاق در سیره شهید لاجوردی نمایان است، ایشان در وصیت نامه خود می نویسد: « خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همانان که التقاط، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد- به دست گرفته‌اند ، هم رجایی و باهنر را می‌کشند و هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس...! برقرار می‌کنند ، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق‌کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند)، به مسئولین گوشزد کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا؟ (گرچه نسبت به بعضی، تا اندازه‌ای می‌‍‌دانم چرا!) ترتیب اثر نداده‌اند.»

در نخستین روز شهریور 1377، سید اسدالله لاجوردی، دادستان اسبق انقلاب اسلامی تهران، توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ترور شد و به شهادت رسید. پس‌ازاین عملیات، مونا صمصامی، به‌عنوان سخنگوی گروهک منافقان در واشنگتن، ترور شهید لاجوردی را یک اقدام «قهرمانانه‌ تاریخی ملی از سوی مجاهدین» خواند و آن را تحسین کرد.

بازخوانی روایت‌های مربوط به نحوه ترور شهید لاجوردی توسط سازمان منافقین، پرده دیگری از جنایت‌های این گروهک تروریستی را عیان می‌کند. در این بازخوانی نکات جالب توجهی از ساده زیستی ایشان به چشم می خورد.

در بخشی از کتاب «زندگی و مبارزات شهید اسدالله لاجوردی» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشرشده، درباره جزئیات عملیات ترور شهید لاجوردی توسط منافقین آمده است: در روز اول شهریور 1377، لاجوردی سوار بر دوچرخه‌اش، به‌سوی بازار بزرگ تهران رفت تا در حجره‌ کوچکش مشغول کار شود. نزدیک ظهر، دو تن از دوستان قدیمی ‌به او سر زدند. آقای فاضل و شهید رئیس اسماعیلی، در لحظه‌ شهادت لاجوردی در آنجا حضور داشتند و آقای رئیس اسماعیلی، معاون اسبق طرح و برنامه وزارت دادگستری، به همراه شهید لاجوردی به شهادت رسید.

روحیه‌ انقلابی حاکم بر مدیران کشور در دهه‌ ۶۰ را در شخصیت‌های مختلفی می‌توان جستجو کرد که یکی از آن‌ها به‌یقین اسدالله لاجوردی است؛ شخصیتی که مسئولان امروز کشور باید راه و مرامش را سرلوحه کار خود قرار دهند. یکی از همکاران شهید لاجوردی در وصف ساده زیستی او می گوید: «شهید لاجوردی راحت‌ترین مرد روی زمین بود. او هیچ وابستگی به محیط و اطرافیانش نداشت. پوشیدن او در اختیار خودش بود، نه در اختیار مد و عرف زمانه. پیراهن دو جیب و شلوار پارچه‌ای و کفش گیوه‌ای و زمستان‌ها کت طوسی‌رنگ مدل بیروتی‌اش، تنها البسه مهم لاجوردی در همه‌جا بود.»

روزنامه کیهان یک روز پس از انتشار خبر شهادت لاجوردی، با چاپ عکس دوچرخه‌ای که تنها مرکب شخصی نخستین دادستان نظام جمهوری اسلامی و رئیس سازمان زندان‌های کشور بود، نوشت: شهید لاجوردی ساده‌زیست بود و این‌ ساده‌زیستی را تا ظهر شهادت حفظ کرد. تنها پشتوانه زندگی او، مغازه‌ای کوچک در بازار تهران بود. شهید لاجوردی علی‌رغم مخاطراتی که زندگی‌اش را تهدید می‌کرد، هیچ‌گاه با محافظان مختلف به دور خود حصار نکشید و مردمی بودن را به معنای واقعی تفسیر کرد.

معاون قضایی وقت دیوان عالی کشور درباره حساسیتی که شهید لاجوردی در استفاده از بیت‌المال به خرج می‌داد گفت: لاجوردی در بیت‌المال واقعاً سختگیر بود و نمی‌گذاشت یک ریال هم حیف‌ومیل شود. یادم هست در بحران سال‌های بعد از انقلاب که جمعیت زندانیان زیاد شده بود و منافقین شورش کرده بودند، بازجو و بازپرس کم بود و افرادی از بیرون می‌آمدند و آنجا خدمت می‌کردند، آقازاده ایشان تشریف آوردند برای کمک. طبیعی است کسی که به‌نظام کمک می‌کند، دست‌کم خرج او به عهده دولت است اما در تمام مدتی که آقازاده ایشان آنجا بودند و غذای دادستانی را مصرف می‌کردند، لاجوردی پول غذا را از جیب خودپرداخت می‌کرد و می‌گفت فرزند من کارمند اینجا نیست.

به قلم : دوباشی
 

مطلب مرتبط :
ساده زیستی: ضرورت یا انتخاب؟
چرا اسلام ساده‌زیستی مسئولان را یک ضرورت می‌داند؟
شهیدی که ساده زیستی اش زبان زد همه بود