|
|
|
|
|
 |
فهرست کامل پرسش و پاسخ ها |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
باتوجه به مباحث ذيل ، اميد است حقيقت امر براي شما روشن گردد :
1.اهميت انسان شناسي : يكي از اساسي ترين پرسش هاي بشر، شناخت مبدا،معاد و خويشتن خويش است . انسان ها هميشه در پي اين بوده اند كه كيستند؛ از كجا آمده اند؛ چه شده اند؛ به كجا مي روند؛ به كدام سو نظر دارندو ...جمله ً معروف ( ( خودت را بشناس ) ) كه از سقراط نقل شده و با تعابير ديگردر انديشه هاي قبل از سقراط نيز وجود داشته بيان گر اين مساله است كه آدمي نسبت به حقيقت وجودي خود بي اعتنا نبوده است . از مكاتب ومذاهب هند گرفته ، تا فلسفه ً يونان و روم و عرفان مسيحي و اسلامي ؛ ازتفكرات انديشمندان قرون وسطاي مسيحي گرفته ، تا انديشه هاي اسلامي ؛از رنسانس گرفته ، تا عصر حاضر، همواره شناسايي انسان وتوجه به ابعادوجودي وي مورد نظر بوده است . مكاتب و مذاهب گوناگون كوشيده اند تا باتحليل چيستي انسان ، مبدا و غايت او، به اين پرسش ها پاسخ دهند .اين گرايش هاي گوناگون فكري سعي كرده اند بر اساس مباني متفاوت ، مبدا وحقيقت انسان را تبيين و بر اساس آن ، انسان آرماني و انسان كامل را تفسيركنند .به بيان ديگر، با تشريح ابعاد وجودي انسان ، در پي حل اين مسيله بوده اند كه انسان چه هدفي را بايد در حيات خود در نظر بگيرد، تا به كمال وجودي خويش نايل شود .از آن جا كه در اين باب ، مباني و مبادي مختلف است ، روش هاي نيل به كمال مطلق نيز متفاوت مطرح شده است .
2 .راه وصول : چنانكه گفته شد، براي پاسخ به پرسش هاي اساسي درانسان شناسي و خصوصا" غايت انسان و راه وصول به آن ، بيان هاي گوناگوني ارايه شده است كه تفصيل آن در اين مختصر نمي گنجد و تنها به چند موردكه با بحث ما مرتبط است ، اشاره مي كنيم :
1-2 .بوديسم : اين آيين - كه يكي ازكهن ترين آيين هاي هندي است - معتقد است كه آزادي و نجات انسان براي رسيدن به غايت خويش ، فقط از راه خويشتن شناسي تحقق مي پذيرد.وصول به غايت و حيات حقيقي انسان ، با انجام دادن مراسم قشري عبادي و رياضت هاي طاقت فرسا حاصل نمي شود، بلكه فقط با كشف و شهودمي توان به واقعيت مطلق نايل آمد، ( ر.ك : اديان و مكتبهاي فلسفي هند،داريوش شايگان ، تهران ، امير كبير، چاپ چهارم ، 1375 ش ، ج اول ، فصل چهارم ، ص 120 - 167 ) .
2-2 .دين چين : اين كيش كه بسيار ديرينه و هم زمان با پيدايش آيين بودا است ، معتقد است كه آزادي به وسيله ً معرفت به دست مي آيد .روش معنوي براي رسيدن به اين آزادي ، نوعي ( ( يوگا ) ) تعبيرمي شود كه عبارت است از : الف ) معرفت درست ، ب ) ايمان به كتب مقدس چين ، ج ) طرز رفتار درست يا امساك از گناه ، ( ر.ك : پيشين ، فصل ششم ،ص 183 - 209 ) . در ( ( بهاگاوات گيتا ) ) ( يكي از آثار مذهبي هندوان ) راه رستگاري به سه طريق بيان شده است : الف . معرفت و فرزانگي ، ب . كردار ( انجام تكاليف و بي نياز ساختن خود از نتايج آن ) ، ج . عشق و جذبه ً عرفاني و پيوند عابد و معبود، ( پيشين ، ص 327 ) . ( ( يوگا ) ) راه اشراق و عرفان ، نه طريق عقده گشايي و تلطيف غرايز نفساني . هشت عضو يوگا، در حيطه ًاخلاق مي گنجد، در افعال عبادي و احكام شرعي . به بيان ديگر، آيين عملي به طريق سير و سلوك است ، ( ر.ك : پيشين ، ج 2، ص 625 - 724 ) . ( ( جينيسم ) ) و ( ( بوديسم ) ) با سلوك اخلاقي و رياضت هاي ويژه ، مي كوشدانسان را در گرايش به جهان درون و فرو رفتن در اعماق بحر وجود واستخراج گوهر هستي ، مدد رسانند، گوهري كه در كنه راز هستي ، زير پرده ًدل و در پيچ و خم انديشه هاي لرزان ، مكتوم است . راه و روش گروه ( ( اك ) ) يا ( ( اكنكار ) ) نيز ريشه در نوعي نگاه بوديستي به حقيقت انسان و غايت او دارد.برخي از كتاب هاي اين گروه مدتي است كه در كشور ما ترجمه و منتشر شده است . آثار پال توييچل ، فيل موري متيسو، هارولدكلمپ و ...بيان گرديدگاه هاي اين گروه در ابعاد گوناگون است . راه و روش ( ( اك ) ) به انسان نشان مي دهد كه چگونه با آزاد ساختن قابليت هاي دروني خود و شناخت تندرستي به موفقيت نايل شده و بتواند سفر روحي را آغاز نمايد؛ درنتيجه ،تعالي روح، او را به سوي درك خداوند رهنمون شود .اين گروه با اتخاذديدگاه هاي بوديسم ، چندان وقعي به احكام عبادي نمي نهد و راه نجات راتنها در رياضت هاي جسمي و روحي مي داند .
3-2 .عرفان مسيحي : ديني كه حضرت عيسي مسيح ( ع ) در آغاز ظهور آورد، علاوه بر آموزه هاي اعتقادي درباره ً خداوند، انسان و طبيعت ، آموزه هايي در باب اخلاق و احكام عبادي نيز داشت . وي بر عمل به احكام گسترده ً آيين يهود، تاكيد كرد، ( متي ،5/19 ) طبق تعاليم او احكام فقهي ، بدون روح اخلاقي حاكم بر آن ، كاستي جبران ناپذيري است ؛ از اين رو، حضرت عيسي ( ع ) با فرقه هاي گوناگون يهود - كه هر يك آيين موسي ( ع ) را به شكلي خاص تفسير كرده و خود را به حق مي دانستند - به مخالفت برخاست و با صحه گذاشتن بر سنت يهودي ،اين نكته ً ژرف را خاطر نشان ساخت كه دين ، تنها اعمال ظاهري بدون باطن نيست ؛ بلكه شريعت بايد با نيت پاك پيوند خورد و عمل مطابق با انديشه ًدرون باشد .ولي نبايد اصل شريعت را ناديده گرفت ، ( رجوع کنيد به کتاب : محمدرضاكاشفي ، مسيحيت و فرهنگ در غرب ، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران ، چاپ اول ، 1380 ش ، فصل اول ) . مع الاسف تعاليم اوليه ًحضرت عيسي ( ع ) تحولات چشم گيري يافت و از آن جمله ، ناديده انگاشتن شريعت بود .( ( پولس ) ) - ملقب به دومين موسس مسيحيت -، ( جان ناس : تاريخ جامع اديان ، ترجمه علي اصغر حكمت ، شركت انتشارات علمي وفرهنگي ، چاپ هفتم ، 1373 ش ، ص 613 ) . با طرح اصل آزادي ضمير وحريت روح، به نفي شريعت پرداخت . به اعتقاد او، حقيقت مسيح، در باطن مرد مومن تجلي مي كند و او را به سر منزل صواب و رستگاري رهبري مي كند؛ از اين رو، ضرورت ندارد كه دايما" به دستورهاي رسمي و قوانيني ديني رجوع شود، ( پيشين ، ص 616 ) . پس از اين ، در مسيحيت ، عدالت تنهابا ايمان به مسيح حاصل مي شد، نه با عمل به شريعت : ( ( اما چون كه يافتيم كه هيچ كس با اعمال شريعت عادل شمرده نمي شود، بلكه با ايمان به عيسي مسيح، ما هم به مسيح عيسي ايمان آورديم تا از ايمان به مسيح و نه از عمل به شريعت ، عادل شمرده شويم ؛ زيرا كه از اعمال شريعت هيچ بشري عادل شمرده نخواهد شد ) ) ، ( رساله ً پولس به غلاطيان ، 2 / 16 و رجوع کنيد به : پيشين ، 3 / 13 و رساله ً پولس به روميان ، 5/13، 14، 20 ) . كلمات و سخنان و نامه هاي پولس ، يكي از مستندات عرفان مسيحي است ، ( ر.ك : توماس ميشل ، كلام مسيحي ، ترجمه حسين توفيقي ، قم ، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب ، چاپ اول ، 1377 ش ، ص 140 ) . هر چند برخي ازشاخه هاي عرفان مسيحي به برخي از احكام شريعت توجه دارند ( براي آشنايي با فرقه هاي گوناگون تصوف مسيحي ر.ك : پيشين ، ص 139 -152 ) ولي وقعي به شريعت نمي نهند، خصوصا" با انحرافي كه توسط ( ( پولس ) ) پس از مسيح در اين دين وارد شد .برخي از رساله ها و نگاشته هاي ( ( پايلو كوييلو ) ) كه نوعا" به صورت رمان تدوين يافته است ، ريشه در اين نوععرفان مسيحي دارد كه براي شريعت در وصول به حقيقت ، مقام و منزلتي قايل نيست .
4-2 .عرفان اسلامي : عرفان اسلامي - ريشه در آيات قرآن وسنت نبوي و علوي دارد - شريعت ، طريقت و حقيقت را از هم جدا نمي كند.شريعت ، مجموعه ً مقررات و احكام اسلامي است كه در قرآن و روايات آمده و فقها اين احكام را از منابع استخراج مي كنند .عارفان راستين مسلمان ،معتقدند كه احكام شريعت بر مصالح حقيقي مبتني است و عمل به آن ها - باشرايط آن - انسان را به سعادت و كمال مي رساند؛ بنابراين ، راه رسيدن به كمالات و حقايق ، عبادت و عمل به شريعت است . از سوي ديگر، از آن جاكه اين كمالات لازمه ً عمل به احكام است ، عمل به شريعت در آغاز راه يا درطول مسير، شرط رسيدن به كمالات است . محي الدين ابن عربي پايه گذارعرفان نظري - اعتنا به علوم حقيقت را مشروط به عدم رد آن از ناحيه ًشريعت مي داند و آن را چون جسمي ملازم و همراه حقيقت مي داند، ( محي الدين ابن عربي ، رسايل ، تحقيق محمد عزت ، بيروت ، المكتبه التوفيقيه ،رساله لا يعول عليه ، ص 233 - 234 و كتاب التراجم ، ص 284 ) . جنيدبغدادي ( متوفي 297 ق ) يكي از پيشگامان تصوف اسلامي ، مي گويد : ( ( همه راه ها به بن بست مي رسند، مگر راهي كه به دنبال رسول خدا ( ص ) باشد؛پس هر كه حافظ قرآن و كاتب حديث نباشد، پيروي از وي در اين كار روانيست ، چون عمل و مذهب ، در قيد كتاب و سنت است ) ) ، ( به نقل از سيديحيي يثربي ، عرفان نظري ، قم ، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ، چاپ اول ، 1372 ش ، ص 373 ) . بيش تر عارفان اسلامي معتقدند كه عارف حتي در حالت ( ( فنا ) ) و رسيدن به حقيقت ، بايد به تكاليف خويش عمل كند وخداوند عارف را در اين مسيله كمك مي كند، ( رجوع کنيد به : ابوالقاسم قشيري ،الرساله القشيريه ، مصر، مطبعه محمدعلي صبيح و اولاده ، ص 19 و 142و ابوبكر محمد الكلاباذي التعرف لمذهب اهل التصوف ، تحقيق محمد امين النوادي ، مصر، مكتبه الكليات الازهريه ، 1388 ق ، ص 156 ) . علامه طباطبايي - از سرآمدان عرفان نظري و عملي در قرن معاصر - در كتاب ( ( رساله الولايه ) ) مي فرمايد : ( ( واجب و محرمات شريعت احكام عمومي براي همه ً طبقات است . وي معتقد است افراد هر چه به خداوند تقرب بيش تري داشته باشند، تكاليفشان سنگين تر است . ( علامه سيد محمدحسين طباطبايي ، ولايت نامه ، ترجمه همايون همتي ، تهران ، امير كبير، چاپ اول ،1366، ص 46 - 47 ) . اما طريقت ، عبارت است از اخلاق يا باطن احكام وشريعت و حقيقت نيز بيان گر احوالي است كه براي سالك رخ مي دهد كه بالاترين آن ، حالت ( ( فنا ) ) در حضرت حق است ، ( رجوع کنيد به : محمدبن المنور،اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد، مصر، الدارالمصريه للتاليف والترجمه ، ص 352 ) . شريعت پوست ، مغز آمد حقيقت ==ميان اين و آن باشد طريقت == خلل در راه سالك نقض مغز است == چو مغزش پخته شد،بي پوست نغز است == ( محمد شبستري ، گلشن راز )
3 .سلوك راستين : حال اين پرسش مطرح مي شود كه از آن سه راه ، كدام راه صحيح است ؟ به اعتقادما، سلوك راستين ، راهي است كه خداوند متعال و دين آسماني به انساني ارزاني مي دارد .دين الهي ، شريعت را مدخلي ورودي سير و سلوك حقيقي وبازگشت به خويشتن انساني مي داند .دقت در امور ذيل ، حكايت گر حقانيت مدعاي ماست .
1-3 .نياز انسان به وحي : حقيقت انسان ، كتابي است نيازمندشرح؛ زيرا تا ابعاد وجودي وي به طور كامل شناخته نگردد و مبدا، جايگاه فعلي و مقصدش تبيين نشود، نمي توان سلوك و راه مشخصي براي وصول به مقصد تبيين كرد .شارح اين كتاب ، كسي جز مصنف آن - آفريدگار هستي -نمي تواند باشد؛ زيرا، خالق و نويسنده ً اين كتاب ، حضرت حق است و او تنهاكسي است كه از ماهيت ، مبدا و غايت آدمي آگاه است و فقط اوست كه بهترين راه و برترين سلوك را كه با سنن و قوانين حاكم بر عالم هماهنگ است ، مي داند .
2-3 .انسان در قرآن : از وحي الهي ( قرآن كريم ) چنين استفاده مي شود كه انسان ، داراي فطرتي الهي و طبيعتي مادي است . موجودي است طبيعي و مجرد كه طبيعتش به ( ( طين ) ) وابسته است و فطرتش به ( ( ماوراي طبيعت ) ) : ( ( اني خالق بشرا" من طين ، فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعواله ساجدين ؛ من بشري را از گل خواهم آفريد، پس چون او را [ كاملا" ] درست كردم و از روح خويش در آن دميدم ، سجده كنان براي او [ به خاك ] بيفتيد ) ) ، ( سوره ً ص ، آيه ً 71 و 72 و نيز ر.ك : سوره ً مومنون ، آيه ً 12 - 14 و سوره ًحجر، آيه ً 28 و 29 ) . قرآن انسانيت انسان را به ( ( روح ) ) و ( ( امر ماوراي طبيعت ) ) مي داند، ( سوره ً سجده ، آيه ً 11 و سوره ً حجر، آيه ً 29 ) اين روح به خداوندمتعال منسوب است ، ( سوره ً اسرا، آيه ً 85 و سوره ً ص ، آيه ً 72 ) و براي ورودبه عالم ماده ، تنزل مي يابد؛ يعني با حفظ هويت اصلي خويش ، صفات وكمالاتش كم رنگ و كم رنگ تر مي گردد و از حالت ( ( فعليت ) ) به صورت ( ( استعداد ) ) در مي آيد .حقيقت انسان در اين سفر نزولي از مراتب و منازل مختلف مي گذرد و به منزل آخر مي رسد .در منزل آخر در بدن تسويه شده ًانساني و در مرتبه ً روح دميدگي در بدن انساني ظاهر مي گردد : ( ( لقد خلقناالانسان في احسن تقويم ، ثم رددناه اسفل سافلين ؛ به راستي انسان را درنيكوترين اعتدال آفريديم ، سپس او را به پست ترين [ مراتب ] پستي بازگردانيديم ) ) ، ( سوره ً تين ، آيه ً 4 و ر.ك : استاد محمد شجاعي ، مقالات ،سروش ؛ چاپ پنچم ، 1380 ش ، ج اول ، صص 22 - 40 ) . بنابراين از ديدگاه وحي ، آنچه كه در انسان ( ( بالفعل ) ) موجود و از آغاز ولادتش با اوست ،طبيعت اوست كه عبارت است از بدن جسماني و دستگاه جذب ، دفع ،شهوت و غضب . اما فطرت و روح كه از طبيعت و ماده جداست ، به دليل تنزل به عالم مادي ، مانند طبيعت آدمي بالفعل نيست ، بلكه وجودي ( ( بالقوه ) ) و نهفته است ، ( عبدالله جوادي آملي ، تفسير موضوعي قرآن كريم ، قم ، مركزنشر اسرا، چاپ اول ، 1378 ش ، ج اول ، ص 181 - 182 ) . قالب خاكي فتاده بر زمين == روح آن گردان بر اين چرخ برين == ( مثنوي ، دفتر دوم ، بيت 3778 ) قرآن كريم ، غايت انسان را، رسيدن به كمال در خور خويش - مقام خليفه اللهي - و بازگشت به جايگاه اصلي مي داند، ( سوره ً بقره ، آيه ً 30 وسوره ً لقمان ، آيه ً 22 و سوره ً حج ، آيه ً 41 و سوره ً آل عمران ، آيه ً 9 و سوره ًروم ، آيه ً 11 / براي توضيح بيش تر ر.ك : محمدتقي مصباح يزدي ، معارف قرآن ، قم ، موسسه در راه حق ، چاپ اول ، 1365 ش ، ج 1 - 3، ص 359 -367 و استاد محمد شجاعي ، انسان و خلافت الهي ؛ تهران ، موسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ اول ، 1363، ص 83 - 113 ) . نبايد پنداشت كه غايت انسان سه چيز است : بلكه ، اين سه ، بيان هاي گوناگون يك حقيقتند .از آن جا كه برترين مرتبه ً وجودي داراي برترين كمال است ،هدايت انسان رسيدن به آن كمال است ؛ از آن حيث كه آن مرتبه ، مظهرخلافت الهي است مقصود آدمي نايل شدن به مقام خليفه اللهي است و ازآن جا كه اين نقطه همان اولين مخلوق يعني روح خداست ، غايت انسان بازگشت به موطن اصلي خويش يعني روح خداست . حاصل اين كه ، انسان هنگامي به غايت خويش نايل مي گردد كه فطرت خوابيده ، بيدار شود واستعدادهاي خود را شكوفا ساخته ، خود را از قوه ً محض به فعليت كمالات و اوصاف والا نايل سازد .
3-3 .نقش وحي : انبياي الهي آمده اند تا به مددوحي ، اين فطرت نهفته گنج پنهان را كه در غوغاي جسميت و ماديت ساكت و خاموش مانده است ، به انسان بشناسانند و انسان مختار را ياري دهند تا بااراده ً خويش به مقام قرب و لقاي حق نايل شود : ( ( فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين آمنوا قد انزل الله اليكم ذكرا، رسولا" يتلوا عليكم آيات الله مبينات ليخرج الذين آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الي النور؛ پس اي خردمنداني كه ايمان آورده ايد، از خدا بترسيد .راستي كه خدا سوي شماتذكاري فرو فرستاده است : پيامبري كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مي كند، تا كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند از تاريكي ها به سوي روشنايي بيرون برد ) ) ، ( سوره ً طلاق ، آيه ً 10 و 11 ) . اين آيات با لحن خاصي اين حقيقت را مطرح مي كنند كه پيامبران آمده اند تا با دستگيري انسان ، او را از تاريكي ها - كه به سبب تنزلش از موطن اصلي در آن افتاده است - خارج ساخته ، او را به حقيقت انساني و خلافت الهي رهنمون شوند.از منظر قرآن ، اين وحي است كه فطرت خوابيده ً ما را بيدار ساخته ، روحمستعد ما را به فعليت هاي والايش سوق مي دهد .قرآن كريم كه آخرين كتاب و پيام الهي است ، كاملترين كتاب هدايت و عالي ترين دستور ( ( سير الي الله ) ) است : ( ( ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين ) ) ، ( سوره ً بقره ، آيه ً 2 ) . يا ( ( هدي و رحمه و بشري للمسلمين ) ) ، ( سوره ً نحل ، آيه ً 89 ) . قرآن عين هدايت است ، نه داراي هدايت ، يعني هم در ذات و گوهر وجودي خود هدايت است و هم هدايتگر ديگران است ، ( رجوع کنيد به : تفسير موضوعي قرآن كريم ،پيشين ، ج اول ، ص 183 ) . قرآن كريم ، كتاب نوري است كه انسان را ازظلمت ها بيرون مي آورد و به نور خود هدايت مي كند، ( سوره ً مايده ، آيه ً 15 -16 و سوره ً نسا، آيه ً 174 و سوره ً ابراهيم ، آيه ً 1 و ...) . خداي سبحان ، قرآن كريم را به عنوان ( ( تبيان ) ) همه چيز به انسان ها شناسانده و مي فرمايد : ( ( و نزلناعليك الكتاب تبيانا" لكل شي ) ) ، ( سوره ً نحل ، آيه ً 89 ) . هر چيزي كه در تامين سعادت انسان ها موثر است ، در اين كتاب الهي بيان شده و اگر انجام كاري سبب سعادت بشر يا ارتكاب عملي موجب شقاوت اوست ، به صورت دستوري لازم در آن آمده است . همه ً معارف ، اخلاق و اعمال الهي و انساني در قرآن مجيد به طور روشن بيان شده است ؛ خواه به تفصيل و خواه به اختصار، ( تفسير موضوعي قرآن كريم ، ج اول ، ص 221 - 222 ) . اهدناگفتي صراط مستقيم == دست تو بگرفت و بردت تا نعيم ==نار بودي نورگشتي اي عزيز== غوره بودي گشتي انگور و مويز== اختري بودي شدي توآفتاب == شاد باش الله اعلم بالصواب. == ( مثنوي ، دفتر 4، ابيات 3420 -3422 ) 4-3 .وحي و توجه به خود : قرآن كريم ، انسان را دعوت مي كند كه به خويش بپردازد و از خود غافل نشود : ( ( يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم ؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، به خودتان بپردازيد ) ) ، ( سوره ً مايده ، آيه ً 105 ). پرداختن به خود و به مصالح واقعي انديشيدن ، زماني ميسور است كه آدمي به خود توجه داشته باشد .قرآن كريم ، گاهي براي بيان حالت غفلت از خود،واژه ً ( ( لهو ) ) را به كاربرد، و آن را نكوهيده است ، ( سوره ً تكاثر، آيه ً 2-3 و سوره ًحجر، آيه ً 3 ) . توجه به نفس موجب شناخت ابعاد وجودي ، خواسته هاي فطري ، كمال ها و مصالح خويش و در حفظ، شكوفايي و تعديل آن هامي گردد، ( ر.ك : علامه سيدمحمدحسين طباطبايي ، الميزان ، بيروت ،موسسه الاعلمي للمطبوعات ، ج 6، ص 162 - 169 ) . در اين بعد نيز قرآن كريم اين حقيقت را خاطر نشان مي سازد كه اميال فطري و عواطف ، يلدورهانيستند؛ مثلا" ميل به جاودانگي - كه يكي از فروعات حب ذات وخوددوستي انسان است - در قرآن مورد تصديق قرار گرفته است ، ( سوره ً طه ،آيه ً 120 و سوره ً اعراف ، آيه ً 20 ) . اما با بهتر و بادوام تر بودن زندگاني آخرت ، ( سوره ً اعلي ، آيه ً 16 - 17 ) . پايدارتر بودن آنچه در نزد خداوند است ، ( سوره ًنحل ، آيه ً 96 و سوره ً قصص ، آيه ً 6 ) . در صدد هدايت اين ميل فطري وتعديل آن از دنياخواهي به آخرت گرايي مي باشد، ( سوره ً آل عمران ، آيه ً 14- 15 ).
5-3 .معلم اول و ثاني در اين باب : قرآن كريم اصول فراگير معارف ديني را مطرح فرموده است . جزييات آن - بر اساس دستور خداي سبحان -بايد از رسول اكرم ( ص ) گرفته شود .خداوند مي فرمايد : ( ( و ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا؛ آنچه را كه رسول گرامي براي شما مي آوردبگيريد و از آنچه شما را از آن بر حذر مي دارد، پرهيز كنيد ) ) ، ( سوره ً حشر، آيه ً7 ) . و نيز مي فرمايند : ( ( لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا" من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه ؛ خداوند براهل ايمان منت نهاد كه رسولي را از خود آنان در ميانشان برانگيخت كه برآن ها آيات خدا را تلاوت كند و نفوس آنان را تزكيه سازد و به آن ها احكام كتاب ، شريعت و حقايق را بياموزد ) ) ، ( سوره ً آل عمران ، آيه ً 164 ) . بر اساس روايات متقن ، پس از رسول گرامي اسلام كه معلم اول در اين باب است ،حضرت علي ( ع ) معلم دوم اين رسالت است و پس از او، اولاد طاهرينش بادرك اعماق قرآن و استخراج جزييات از كليات ، راههاي سعادت بشر رابراي آن ها تبيين مي كنند، ( ر.ك : تفسير موضوعي قرآن ، ج اول ، ص 214 -224 ) .
6-3 .راه هاي وصول ، راه هاي تعيين شده است : اولين گام در سلوك الي الله و بازگشت به حقيقت خويشتن از منظر قرآن و سنت ، كنار زدن حجاب هاي ظلماني و خروج از آن است . حجاب ظلماني ، خصوصيت ورنگي است كه بر روح انسان عارض مي گردد و روح را به سوي غير خداي متعال سوق مي دهد، ( رجوع کنيد به : استاد محمد شجاعي : مقالات ، تهران ؛ سروش ،چاپ پنجم ، 1380 ش ، ج اول ، ص 63 - 73 ) . هر يك از حجب ظلماني داراي واقعيت ويژه اي در روح انسان است ؛ از اين رو، مجاهدت هاي علمي و عملي لازم براي خروج از حجب ظلماني ، مجاهدت هاي ويژه اي است كه در نظام خلقت تعيين شده است . اين مجاهدت ها، در حقيقت طرق تكويني خروج از حجب ظلماني است و نمي شود تكوين را عوض كرد .قرآن كريم نيز اين حقيقت را بيان مي كند .گرچه گاه از اين راه به عنوان هدايت الهي يادمي كند، ( سوره ً انعام ، آيه ً 71 و سوره ً بقره ، آيه ً 120 ) . ولي در مجموع دين حنيف اسلام را، راهي فطري ، تكويني و غير قابل تبديل و تغيير براي اين مهم تلقي مي فرمايد : ( ( فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون ) ) ، ( سوره ً روم ، آيه ً 30 ) . خداوند متعال ، انحراف از اين راه را، انحراف از ولايت حق مي داند و مي فرمايد كه بايد تابع هدايت او بود و از هر گونه تخلف ودخالت دادن راي و اهوا و خواسته هاي اين و آن اجتناب نمود، ( سوره ً بقره ،آيه ً 120 ) . حضرت حق ، راه ارايه شده از سوي دين حنيف اسلام رامحكم ترين راهي مي داند كه بايد به آن چنگ زد و تبعيتي با تعبد كامل داشت ، ( سوره ً لقمان ، آيه ً 22 ) . صراط مستقيم راهي است كه خداوند متعال به آن توصيه فرموده و آن را راه پرهيزگاري و رسيدن به مقصود دانسته است ، ( سوره ً انعام ، آيه ً 153 ) . زياد بوده اند كساني كه از پيروان قرآن و اسلام به شمار مي رفته اند و قدم در طريق سلوك گذاشته اند، ولي به سبب عدم تعبد كامل به قرآن و اسلام به لغزش ها و ضلالت ها افتاده اند .كم نبوده اند افرادي كه با عدم تبعيت صحيح از اسلام ، القايات شيطاني را حق پنداشته و حق وباطل را به هم آميخته اند، ( ر.ك : مقالات ، پيشين ، جلد اول ، ص 74 - 78 ). به هر روي ، مجاهدت خاص است كه مي تواند انسان را نجات بخشد، اين مجاهدت كه تكويني و مطابق فطرت آدمي است ، از طريق وحي به انسان هاابلاغ شده است .
7-3 .ضرورت آگاهي از راه : سالك الي الله ، بايد آنچه را كه از جانب خداي متعال ابلاغ گرديده ، ياد بگيرد در اين مجاهدت علمي طريق الي الله را به نحو صحيح و جامع و به همان صورت كه از جانب خداي متعال ارايه شده است ، بشناسد .امام باقر ( ع ) مي فرمايد : ( ( الكمال ، كل الكمال التفقه في الدين ؛ كمال يك انسان و نهايت كمال او علم و بصيرت وتفقه در دين است ) ) ، ( اصول كافي ، جلد اول ، باب صفه العلم ، حديث 4 ). بايد توجه داشت كه فرد تا عالم به مصالح و مفاسد خود و داناي به موازين وطرق رساننده به حق نباشد، موفق نخواهد شد؛ بلكه چه بسا در يك مسيرانحرافي پيش برود .تحصيل موازين و طريق سلوك ، متفرع بر علم تام به مضامين قرآن كريم و اخبار وارده - كه در واقع ترجمان حقيقي وحي اند -مي باشد، ( شرح مقدمه ً قيصري ، سيد جلال الدين آشتياني ، قم ، مركزانتشارات دفتر تبليغات اسلامي ، چاپ چهارم ، 1375 ش ، صص 47 - 48 ). 8-3 .مرتبه ً اول مراقبه ، عمل به واجبات و ترك محرمات : عرفاي بزرگ اسلامي - خصوصا" شيعي - با استفاده از آيات و روايات ، مرتبه ً اول مراقبه راكه مدخل ورودي براي نجات و رسيدن به حقيقت اصلي خويش و فنا درحضرت حق است ، عمل به واجبات و ترك محرمات مي دانند .سالك بايداولا"، واجب ها و حرام ها را به خوبي ياد بگيرد و ثانيا"، در مقام عمل ، ملتزم به همه ً واجبات و اجتناب كامل از همه ً محرمات باشد .بدون مراعات واجب و حرام ، هيچ سالكي در سلوك راستين خويش موفق نخواهد شد؛زيرا خداوند مي فرمايد : ( ( انما يتقبل الله من المتقين ؛ حقيقت جز اين نيست كه خداي متعال عمل را از صاحبان تقوا قبول مي كند ) ) ، ( سوره ً مايده ، آيه ً 7 ). و تقوا بنابر فرموده ً امام صادق ( ع ) ( ( ان لا يفقدك الله حيث امرك و لا يراك حيث نهاك ؛ تقوا عبارت از آن است كه خدا تو را آن جا كه امر فرموده غايب نيابد و آن جا كه نهي فرموده تو را نبيند ) ) . در حركت انسان به سوي خداوندمتعال ، بر اساس قوانين تكويني و نظام سلوك كه خداوند متعال مطرحمي فرمايد، بعضي از اعمال ضرورت دارد و بايد انجام بگيرد، آن ها همان ( ( واجب ها ) ) است و از بعضي اعمال هم اجتناب و كناره گيري ضرورت دارد وبايد از آن ها اجتناب كامل شود و آن ها همان ( ( حرام ها ) ) است ، ( ر.ك : مقالات ،ج 3، ص 73 - 80 ) . بر اساس آيات و روايات ، بايد انوار الهي در قلب سالك بتابد، تا مددكار او در سلوك راستينش بوده ، او را به حقيقت خويش واصل گرداند، ( ر.ك : مقالات ، ج اول ، ص 101 - 128 ) . عمل به واجبات و ترك محرمات - به صورت صحيح و كامل - موجب مي شود قلب پاكيزگي وجلاي اصلي خويش را به دست آورده ، آماده ً گرفتن انوار الهي شود .اگر اين افعال چنان كه خداوند خواسته است ، عمل شود، فيض از مبدا الهي و اعلي طبيعي خواهد بود .به همين جهت است كه بيش تر ترغيب به دستورهاي شرعي مي شود، نه به حصول نور الهي ؛ زيرا افعال عبادي است كه سبب وصول به مبدا و گرفتن فيض مي شود .طبيبي دارويي را مي ستايد و مصرف آن را به بيمار توصيه مي كند به دليل اثر شفادهنده ً داروست نه خود دارو.عمل به واجبات و ترك محرمات نيز چون دارو، علاجگر بيماري دل است كه با مصرف آن انوار الهي از مبدا اعلي بر انسان نازل مي گردد و او را در طي راه كمك مي كند، ( رجوع کنيد به : صدر الدين محمد شيرازي : عرفان و عارف نمايان ،ترجمه ً محسن بيدارفر، تهران ، الزهرا، چاپ سوم ، 1371 ش ، ص 86 )
9-3.فريضه ، اصل در عبوديت و حقيقت آن : اصل عبوديت و حقيقت آن ،گذشتن از خود به حضرت مقصود روي آوردن است . اين فنا، عين بقا وهستي و نيل به مقصود دل است . فنا در همه ً مراحل وجودي انسان ، طريق كمال او بوده و راهي است كه در حركت وي به سوي كمال بالاتر، هميشه وجود داشته و بايد تا نيل به مقصد اعلي ادامه يابد .اين فنا با عبوديت به تحقق مي رسد .هيچ كس را تا نگردد او فنا== نيست راه در بارگاه كبريا== چيست معراج فلك اين نيستي == عاشقان را مذهب و دين نيستي. == ( مثنوي ، دفتر 6، ابيات 232 - 233 ) حقيقت فريضه ها وواجبات ، همچون نماز و روزه و ...از خصوصيات خاصي برخوردار است كه حتي در عبادات مستحب آن خصوصيت نيست . در فريضه به حكم اين كه بايد انجام گيرد، اراده ً حضرت حق در وجود انسان حاكم بوده و انسان تحت اراده ً او قرار مي گيرد و از خود انسان و اراده ً وي خبري نيست . در اعمال مستحبي ، ( ( بايد ) ) وجود ندارد، بلكه انسان با اختيار خود آن ها را انجام مي دهد و در حقيقت ، در همان حال كه عبادت مي كند، و خود ( ( او ) ) مطرح است ؛ ليكن در واجب به جاي اختيار و ( ( خود ) ) او، اختيار حضرت حق واراده ً اوست . در واجبات ، همه ً كمالات از آن خداي سبحان است كه در اين آيينه تابيده شده است و آدمي به منزله ً مرآتي است كه خدا را نشان مي دهد.اين نهايت كمال انسان است كه نشان و آيت الهي باشد، چنان كه امير مومنان علي ( ع ) مي فرمايد : ( ( مالله آيه اكبر مني ؛ هيچ نشاني براي خداوند متعال بزرگتر و برتر از من نيست ) ) ، ( بحارالانوار، ج 23، ص 206، باب 11، روايت 2 ) . عبدالرحمن جامي از عرفاي به نام اسلامي در ( ( اشعه اللمعات ) ) ،مي گويد : ( ( مقربات ... يا از خيل فرايض اند كه حق سبحانه و تعالي آن اعمال وعبادات را بر ايشان ايجاب كرده است و ايشان بنابر امتثال امر، ارتكاب آن نموده اند و چون در اين ايجاب و ارتكاب وجود ايشان در ميان نيست ، نتيجه ًآن فناي ذات سالك و استهلاك جهت خلقت آن است در جهت حقيقت واين را قرب فرايض مي گويند و در اين قرب ، حضرت حق سبحانه ، فاعل ومدرك است و سالك با قوا و اعضا و جوارح خود به منزله ً آلت و اشارت به اين مرتبه است ) ) ، ( به نقل از : آيه الله عبدالله جوادي آملي ، تحرير تمهيدالقواعد [ صاين الدين علي بن محمد التركه ] ، الزهرا، تهران ، چاپ اول ،زمستان 1372، ص 85 پاورقي و نيز ر.ك : متن ، صص 84 - 85 ) . محي الدين ابن عربي در كتاب ( ( الوصايا ) ) مي گويد : ( ( ففي ادا الفرض انت له و في النفل انت لك ، و حبه اياك من حيثما انت له اعظم و اشد من حبه اياك من حيث ماانت لك ؛ پس در اداي فريضه تو براي خدايي و در اداي مستحب ، تو براي تويي ( خودي ) ، و محبت خدا نسبت به تو از آن جهت كه تو براي او هستي ،بسيار بزرگ تر و شديد تر از محبت اوست نسبت به تو از آن جهت كه تو براي تو ( خود ) هستي ) ) ، ( به نقل از مقالات ، ج 2، ص 116، نيز ر.ك : پيشين ، ص 113 - 118 ) . امام صادق ( ع ) مي فرمايد : ( ( قال الله تبارك و تعالي : ما تحبب الي با حب مما افترضته عليه ؛ خداي متعال فرموده : بنده ً من با چيزي محبوبتر از آن چه بر او واجب نموده ام محبت مرا به خود جلب نمي كند ) ) ، ( اصول كافي ، جلد 2، كتاب الايمان و الكفر، باب ادا الفرايض ) . شايد به همين دليل است كه حضرات معصومين ( ع ) فرموده اند كه اگر كسي نماز قضاداشته باشد نبايد به نافله بپردازد و با داشتن روزه ً قضا، روزه ً مستحبي مكروه است . هر امري كه خداي متعال واجب فرموده است ، در نشيه ً عبودي وحيات واقعي انسان ، نزد پروردگار ضرورت دارد .احكام الهي ، داراي ظاهر وباطن است . باطن و حقيقت آن با ظاهر آن تحقق مي يابد و ظاهر آن نيز حامل باطن و حقيقت آن است ؛ لذا انسان ها به بهانه ً توجه به باطن بدين ،نمي توانند از ظاهر احكام و مناسك ديني صرف نظر كنند، زيرا باطن دين ،بدون ظاهر آن هرگز حاصل نخواهد شد .از سوي ديگر، نبايد تمسك به ظاهر دين ، به روزمرگي و رسوم بي روح اجتماعي و چشم پوشي از حقيقت وباطن دين بينجامد .بر همين اساس است كه حتي عارفان واصل ، به احكام شرعي تعبد شديد داشتند و اگر مجتهد نبودند با دقت تمام احكام فقهي را باتقليد از ديگران ، انجام مي دادند .عارف بزرگ معاصر، جناب سيد هاشم حداد از جمله ً اين بزرگواران بود، ( رجوع کنيد به : سيد محمدحسين حسيني تهراني ،روح مجرد، حكمت ، تهران ، چاپ اول ، 1414 ق ، صص 76 - 79، 110 -114، 130 - 31 ) . مطلق آن آواز خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
گفتند او را : من زبان و چشم تو
من حواس و من رضا و خشم تو
رو كه بي يسمع و بي يصبر تويي
سرتويي چه جاي صاحب سرتويي
چون شدي من كان الله از ولد
من تو را باشم كه ( ( كان الله له ) )
گه تويي گويم تو را گاهي منم
هرچه گويم آفتاب روشنم
( مثنوي ،دفتر 1، بيت 1936 - 1940 )
4 .نماز و روزه : در ميان فرايض ، نماز و روزه داراي جايگاه ويژه اي است . با ذكر دو روايت سخن خود را به پايان مي بريم : معاويه بن وهب درباره ً برترين عمل عبادي كه موجب تقرب و محبوب ترين عمل نزد پروردگار باشد، سوال نمود .امام صادق ( ع ) فرمود : ( ( ما اعلم شييا"بعد المعرفه افضل من هذه الصلاه ، الاتري ان العبد الصالح عيسي بن مريم قال : و اوصاني بالصلاه و الزكاه مادمت حيا؛ پس از معرفت و شناخت ، هيچ عمل عبادي را برتر از نماز نمي دانم . مگر نديدي كه عبد صالح خداوندعيسي بن مريم فرمود : ... و [ خداوند مرا ] تا زنده ام به نماز و زكات سفارش كرده است ) ) ، ( سوره ً مريم ، آيه ً 3 و كافي ، ج 3، ص 264 - درباره ً بشارت هاي نماز به مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 2143 - 2174 مراجعه كنيد ). رسول خدا ( ص ) مي فرمايد : ( ( قال الله تبارك و تعالي : الصوم لي و انا اجزي به ؛ خداوند تبارك و تعالي فرمود : روزه ، مال من است و من جزاي روزه رامي دهم ) ) ، ( ميزان الحكمه ، جلد 5، ص 465، حديث 10610 ) .
سي روز دراين دريا، پا سركتي و سرپا
تا در رسي اي مولا، اندر گهر روزه
شيطان همه تد بيرش ، و آن حيله و تزويرش
بشكست همه تيرش ، پيش سپرروزه
روزه كر و فر خود، خوش تر ز تو بر گويد
در بند در گفتن ، بگشاي در روزه
( مولوي : ( ( كليات شمس تبريزي ) ) ، شعر 2307 )
مطالعه ً كتاب هاي ذيل را توصيه مي كنيم :
1 .مرحوم بحراني : سلوك عرفاني ، ترجمه علي شيرواني ، انتشارات وثوق ، قم .
2 .استاد محمد شجاعي : مقالات ، تهران ،انتشارات سروش ، سه جلد .3 .علامه سيد مهدي بحرالعلوم : رساله ً سير وسلوك ، با مقدمه و شرح علامه سيد محمدحسين حسيني طهراني ، مشهد،انتشارات نور ملكوت قرآن
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چنين به نظر مى رسد كه اسلام با اين دستورات مى خواهد سه موضوع را تامين نمايد:
اول : دورى جستن از آيين بت پرستان كه حيوانات خود را به نام بت سرمى بريدند و لذا , گفتن نام خدا را بـه عـنوان جزئى از برنامه وسيعى كه براى ريشه كن ساختن افكار بت پرستى طرح كرده , لازم دانسته است .
دوم : بـيـرون ريـختن خون از بدن حيوان تا در لابه لاى گوشت باقى نماند و با آن خورده نشود ; طب امروز ضررهاى قابل توجهى براى تغذيه با خون كشف كرده است . گذشته از اين , خون هميشه مملو از انواع ميكروبهاست و از طرفى به تجربه ثابت شده كه تغذيه با خون , روحيات و ملكات نامطلوبى در انسان به وجود مى آورد , ازجمله ضعف عواطف و ستمگرى و قساوت قلب است .
سوم : تسريع در جان دادن حيوان و جلوگيرى از شكنجه و زجركش نمودن آن كه با روح انسانيت سازگار نيست . اين موضوع با قطع چهار رگ گردن به سرعت حاصل مى گردد . اين خلاصه اى از جهات سه گانه اى است كه با شرايط اسلامى ذبح , تامين مى گردد .
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هدف از طهارتي كه اسلام خواسته است، تنها نظافت ظاهر بدن نيست وگرنه شست و شوي بدن كه نياز به قصد قربت ندارد؛ بلكه مراد طهارت روح از پليدي معنوي است. از اينرو در جايي كه غسل ممكن نبود، بايد براي رفع اين پليدي معنوي، تيمم كرد. البته اين حكم موقتي و تا زماني است كه به آب دسترسي پيدا شود. پس نبايد دستورات الهي را با ديد مادي و فيزيكي مورد مطالعه قرار داد.
در حقيقت تيمم در صورت فقدان آب، موجب تقيد نفس و جلوگيري از فراموشي ميگردد تا شخص هر چه زودتر به آب دست يافته و غسل كند.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن مجيد پس از آن كه حكم وضو و غسل را بيان مي فرمايد, آمده است:
«فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدأ طيبأ؛ و [اگر] آبي نيافتيد, پس با خاك پاك تيمم كنيد». (سوره مائده، آيه 6)
در اين باره مي توان گفت، خاك پاك، همانند آب پاك يكي از راه هاي تطهير و پاكي است. اما بايد دانست در وضو, غسل و تيمم آن چه بيش از پاكي ظاهري و طهارت از «خبث» مهم است؛ پاكي باطني و طهارت از «حدث» مطرح مي باشد كه اگر چه بدن تميز باشد، اما با وضو و غسل به نيت نزديكي به خداوند نشاط و نورانيت باطني حاصل مي شود و شرط آمادگي براي انجام عبادت تحقق پيدا مي كند. و هم چنين در صورت عدم وجود آب یا ضرر آب برای جسم، با انجام تيمم به نيت نزديكي به خداوند، خاكساري خود را به درگاه خداوند نشان مي دهيم. و شرط آمادگي براي انجام عبادت حاصل خواهد شد.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اعتكاف حكمتها و فوايد فراواني دارد كه بخشي از آنها عبارت است از :
1. ايجاد زمينه مناسب براي انديشه و تفكر و خردورزي،
2. فراهم آمدن زمينه توبه و بازگشت؛
3.فراهم شدن فرصت نيايش، نماز و تلاوت قرآن؛
4. دست آمدن دورهاي كوتاه براي محاسبه نفس و خود سازي كه حداقل سه روز طول ميكشد و انسان را از حاكميت غريزهها، عادتها و اشتغالات معمول زندگي آزاد ميسازد .
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
لازم است براي پاسخ شما به مطالب زير توجه فرمائيد:
1- آن چه مسلم است اين كه حجاب زن و يا به تعبير صحيح تر پوشش آن با هدف حفظ پيوند خانوادگي و استحكام روابط زن و شوهر، استواري اجتماع و اخلاق عمومي و مهمتر از همه ارزش و حرمت نهادن به شخصيت زن، مورد تاكيد اسلام قرار گرفته است.
2- اين حجاب كه در واقع مصونيت و سلامت است نه محدوديت (تعبير زيباي شهيد مطهري) با همه اهميتي كه از نظر ديني دارد ولي در عين حال نبايد به گونه اي باشد كه سبب گرفتاري و يا مانع فعاليت صحيح زن شود. علت واجب نبودن پوشش دست و صورت (وجه و كفين) به خاطر جلوگيري از بروز سختي و دشواري براي زن بوده است.(ر.ك: مسئله حجاب، شهيد مطهري، ص209)
3- اين كه در سوال آمده كه چشم و صورت و ... بيش از موي سر محرك است، اما چرا در يكي (موي سر) پوشش واجب است و در ديگري (دست و صورت) واجب نيست، پاسخ آن است كه اولا زحمت و سختي كه پوشش صورت و دست براي زن ايجاد مي كند، در پوشش موي سر نيست ثانيا صورت و دست زن در حالي كه ساده و عادي و طبيعي بوده و با هيچ آرايشي همراه نباشد معمولا جلب توجه نمي كند و تنها در اين صورت است كه شرع مقدس پوشش آن را واجب نكرده است. اما اگر زني بخواهد با دست و صورت آرايش شده در محيطي عمومي ظاهر شود، حتما بايد صورت خود را بپوشاند.
در پايان اين مطلب را يادآور مي شويم كه واجب نبودن پوشش قرص صورت و دست (از مچ تا سر انگشتان) بدين معنا نيست كه زن مي تواند صورت خود را به ديگران بنماياند و يا مرد غير محرم مجاز به نگاه آن باشد. از اين رو همانگونه كه در توضيح المسائل مراجع تقليد آمده است، نگاه كردن زن و مرد نامحرم به صورت يكديگر با قصد لذت حرام و گناه است ولي نگاه معمولي و بدون دقت مانعي ندارد. (ر.ك: رساله مرجع تقليد خود، بحث نگاه كردن)
خلاصه اينكه اصل دستور پوشش به عنوان يك راهكار مصونيت بخشي و نه محدوديت زائي، نبايد به گونه اي طرح شود كه به انزواي زنان و ركود فعاليت اجتماعي آنان منجر گردد. پوشش به عنوان مانعي در برابر زياده طلبي ها و ابتذال اخلاقي قرار داده است و اين مصونيت بخشي گرچه طبيعتا محدوديت زاست اما بايد تا آنچا كه ممكن است اين دو هدف را (مصونيت بخشي و حضور زنان در عرصه فعاليت هاي اجتماعي) با هم جمع كرد. از اين رو مواضعي از بدن به عنوان قاعده اوليه از حكم پوشش استثنا شده است گرچه در صورتي كه در همين مواضع نيز اگر خوف ريبه باشد و يا به قصد تحريك كنندگي آرايش شود و ... مشمول حكم پوشش است.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از برخي متون استفاده مي شود "اصل حجاب" ميان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولاني دارد، گرچه نحوه بهرهگيري از حجاب، حدود و احكام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1) در
اديان يهود و مسيحيت به مسئله حجاب اشاره شده است.
حجاب در شريعت موسي(ع):
"ويل دورانت" راجع به قوم يهود و قانون تلمود مي نويسد: "اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت، مثلاً بي آن كه چيزي بر سر داشت، به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام نخ مي ريسيد يا با هر سنخي از مردان درد دل مي كرد يا صدايش آن قدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلّم مي كرد، همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد".(2)
از كتاب مقدس بر مي آيد كه در عهد سليمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، "بُرقَعْ" (روبند) به صورت مي انداختند.(3) همين سنت در زمان ابراهيم(ع) رايج بود. نامزد اسحق "رِفْقه" ابتدا كه وي را ديد، برقع به صورت انداخت.(4)
حجاب در شريعت عيسي(ع):
آن چه از حجاب در شريعت موسي(ع) بيان شد، در شريعت حضرت عيسي(ع) نيز وجود دارد، چون عيسي گفت: "فكر نكنيد كه من آمدهام تا تورات و نوشتههاي پيامبران را منسوخ كنم، بلكه آمدهام تا آنها را به تحقق برسانم".(5)
زنها در قرنهاي اوليه مسيحيت تنها با چادر مي توانستند در مراسم عبادي شركت كنند، زيرا گيسوانشان فريبنده به شمار مي رفت و مي گفتند حتي فرشتگان ممكن است در موقع اجراي نماز از ديدن آنها حواسشان پرت شود!(6) "پاولوس" فرمان داد زنان بايد حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)
بنابراين حجاب و پوشش زنان هم در دين يهود وجود دارد و هم در دين مسيحيت، بله در جزئيات حجاب كه چه مقدار پوشش لازم است، بين اديان و مذاهب تفاوت هايي وجود دارد.
در مورد فلسفة حجاب زن در اسلام مطالبي به پيوست ضميمه شده، آن ها را نيز مطالعه فرماييد.
پي نوشتها:
1. مجله پيام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83.
2. ويل دورانت، تاريخ و تمدن، ج 4، عصر ايمان، ص 461؛ ابراهام كهن، گنجينهاي از تلمود، ص 186.
3. كتاب مقدّس، عهد قديم، سفر نشيد الاناشيد، باب 5.
4. همان، سفر تكوين، باب 24.
5. عهد جديد، انجيل متي، باب 20.
6. تاريخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پيام زن، ش 20، ص 80 - 83.
7. جلال الدين آشتياني، تحقيق در دين مسيح، ص 286.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
طرفداران اخلاق جنسي معتقدند: آتش ميل و رغبت بشر در اثر منع و محدوديت فزوني مي گيرد و مشتعل تر مي گردد اما در اثر ارضا و اشباع، كاهش مي يابد و آرام مي گيرد. براي اين كه بشر را از توجه دائم به امور جنسي و عوارض ناشي از آن منصرف كنيم، يگانه راه صحيح آن است كه هر گونه قيد و ممنوعيتي را از جلوي پايش برداريم و به او آزادي بدهيم.(1) فرويد و پيروان وي بر اين اساس معتقد به آزادي غريزة جنسي شده اند اما استاد مطهري مي گويد: "اشتباه فرويد و امثال او در اين است كه پنداشته اند تنها راه آرام كردن غرايز، ارضا و اشباع بي حد و حصر آن ها است. اين ها فقط متوجه محدوديت ها و ممنوعيت ها و عواقب سوء آن ها شده اند. طرحشان اين است كه براي ايجاد آرامش اين غريزه بايد به آن آزادي مطلق داد. اين ها چون يك طرف قضيه را خوانده اند، توجه نكرده اند همان طور كه محدوديت و ممنوعيت، غريزه را سركوب و توليد عقده مي كند، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن، آن را ديوانه مي سازد و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواسته اي براي هر فردي برآورده شود، بلكه امكان ندارد همة خواسته هاي بي پايان يك فرد برآورده شود، غريزه بدتر سركوب مي شود و عقدة روحي به وجود مي آيد".(2) به نظر استاد مطهري براي آرامش غريزه دو چيز لازم است: ارضاي غريزه در حد نياز طبيعي و ديگري جلوگيري از تهييج و تحريك آن.(3) اما اين كه مي گويند: انسان نسبت به چيزي كه از آن منع شود حريص است، مطلب صحيحي است، ولي نيازمند به توضيح است. انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن ممنوع شود و هم به سوي آن تحريك شود. به اصطلاح تمناي چيزي را در وجود شخصي بيدار كنند اما او را ممنوع سازند. اگر امري اصلاً عرضه نشود يا كم تر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان كم تر خواهد بود.(4)
"فرويد" كه طرفدار سرسخت آزادي غريزة جنسي بود، متوجه شد خطا رفته است، از اين رو پيشنهاد كرد بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد. "راسل" نيز كه به آزادي جنسي معتقد است، اعتراف كرده كه عطش روحي در مسائل جنسي غير از حرارت جسمي است. آن چه با ارضا تسكين مي يابد، حرارت جسمي است، نه عطش روحي. يعني روح انسان سيري ناپذير است و اگر چه شايد از نظر حرارت جسمي در زماني ارضا شود، اما چون انسان روح سيري ناپذير دارد، به آن حد قناعت نمي كند و مي خواهد از آن هم بالاتر رود. پس بايد گفت: آزادي در روابط زن و مرد و يا بي توجهي به حجاب، از حرص و ولع نسبت به شهوت، پيشگيري نمي كند، بلكه سبب شعله ور شدن شهوات مي گردد. آمار موجود در جهان گوياي اين واقعيت است. ره آورد آزادي جنسي در عصر حاضر، رفتارهاي خشونت آميز در روابط جنسي و استفاده قهر آميز از زنان و آزار جنسي در محل كار و بيماري هاي مقاربتي از جمله ايدز است. در انگلستان از هر ده زن، هفت زن در دورة زندگي شغلي خود به مدت طولاني دچار آزار جنسي مي گردند. در مورد تجاوز جنسي نيز بررسي ها در لندن آشكار ساخت كه از هر شش تن يك تن مورد تجاوز قرار گرفته بود.(6) بر اين اطلاعات بايد آمار همجنس بازي ها و كشانده شدن به راه هاي ديگر را اضافه كنيم كه همه نشان از آن دارد كه عطش روحي هيچ گاه سيري پذيري نيست. اگر آزادي جنسي و روابط آزاد زن و مرد، حرص و ولع را كاهش مي دهد، پس اتفاقات در غرب ناشي از چيست؟ بهتر است بگوييم آن قدر پيامدهاي بد زياد است كه نسبت به آن بي اهميت شده اند، نه آن كه ديگر تجاوزات و راه هاي انحراف مانند همجنس بازي ديگر وجود ندارد. مانند اين كه كسي به خانه اي وارد مي شود و مي بيند بچه هاي خانه ديوار را خراب كرده، فرش ها را پاره كرده و ظرف ها را شكسته، آن وقت مي بيند مادر خانه اصلاً ناراحت نيست يا توجه نمي كند. عدم توجه مادر، نشان آن نيست كه وضع خانه به هم ريخته و خراب نيست، بلكه ناشي از بي توجهي مادر به وضعيت است. اسلام نه به صورت مطلق، غريزة جنسي را محدود و سركوب كرده و نه آن را به طور مطلق آزاد گذارده است. به نظر مي رسد راه ميانه اي را مطرح كرده است و آن عبارت است از: ارضاي غريزة جنسي به صورت طبيعي و قانونمند با حفظ كرامت انساني و امنيت رواني جامعه؛ پرهيز از تحريك و تهييج غريزة جنسي و تأكيد بر آسان گيري در ازدواج.
فلسفة اصلي پوشش، حيا و عفت است كه خصلت بشري است و تمامي انسان ها آن را پذيرفته اند. البته نتايج ديگري نيز بر پوشش مترتّب است، مانند سلامت جامعه و حفظ اصالت خانواده.
جهت مطالعة بيشتر، كتاب مسئلة حجاب از استاد مطهري، كتاب زن از مهدي مهريزي را معرفي مي نماييم.
پي نوشت ها:
1. استاد مطهري، اخلاق جنسي در اسلام و غرب، ص 26.
2. همان، مسئلة حجاب، ص 130 ـ 140.
3. همان، ص 104.
4. همان، ص 105.
5. همان، ص 98.
6. مجلّه كتاب نقد، ش 17، ص 275.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شـكـى نيست كه خداوند از همه چيز در همه حال با خبر است و پوشيده و پنهان براى اومفهومى نـدارد , بـا بـنـدگـان خـود نيز نامحرم نيست , ولى انسان در حال عبادت خود رادر حضور خدا مى بيند و با او سخن مى گويد و به راز و نياز با او برمى خيزد , درچنين حالى بايد مناسبترين لباس را در حـضـور او بپوشد و روشن است كه مناسبترين لباس براى زن همان لباس كامل است - يعنى لباسى كه نشانه عفت و پاكدامنى اوست وبهترين حالات او را منعكس مى سازد - تنها چنين لباسى شايسته حال عبادت مى باشد . حـتـى در مـورد مـردان نـه تنها با بدن عريان نماز خواندن باطل و دور از روح خضوع واحترام به ساحت مقدس پروردگار است , بلكه بهتر اين است كه علاوه بر پوشش مقدارواجب , با لباسى نماز بخواند كه نشانه نهايت احترام باشد , مثلا تنها با لباس زير نماز خواندن خوب نيست و شايسته است علاوه بر لباس زير , لباس رو را هم بپوشند .
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شـهـيـد مـطهرى ( ره ) در پاسخ به اين سئوال مى نويسد : به عقيده ما ريشه اجتماعى پديد آمدن حـريـم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت يا ميل مرد به استثمارزن , يا حسادت مرد , يا عدم امنيت اجتماعى يا عادت زنانگى نبايد جستجو كرد ولااقل بايد كمتر در اينها جستجو كرد . ريشه اين پديده را در يك تدبير ماهرانه غريزى خود زن بايد جستجو كرد . بـه طـور كـلى بحثى است درباره ريشه اخلاق جنسى زن از قبيل حياء و عفاف و از آن جمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد . در اينجا نظرياتى ابراز شده است . دقيق ترين آنها اين است كه : حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيرى است كه خود زن با يك نوع الهام براى گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كاربرده است . زن با هوش فطرى و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از نظر جسمى نمى تواند با مرد بـرابـرى كـنـد و اگـر بـخـواهـد در ميدان زندگى با مرد پنجه نرم كنداز عهده زور بازوى مرد بـرنـمى آيد و از طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در همان نيازى يافته است كه خلقت در وجود مرد نـهـاده است كه او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهرمعشوقيت و مطلوبيت قرار داده است 000 وقـتـى كـه زن مـقام و موقع خود را در برابرمرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست , هـمانطور كه متوسل به زيور وخودآرائى و تجمل شد كه از آن راه قلب مرد را تصاحب كند , توسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز جست و دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتـش عـشـق و طـلـب او را تيزتر كند ( مسئله حجاب ص 69 - 70 )كتيبه ها , سكه ها , تنديس ها , نقاشيها , فرشها , ظروف نقره اى و نقش هاى برجسته تاريخى حاكى از آن است كه انسانها از روزى كه پاى بر اين كره خاكى نهاده اند ,پوشش را مراعات مى كردند . از كـتـاب مـقـدس بـرمـى آيد كه در عهد سليمان (ع ) زنان علاوه بر پوشش بدن روبند برصورت مى انداختند ( عهد قديم . سـفر نشيد الاناشيد - ب 5 ص 1003 ) همين سنت درزمان ابراهيم (ع ) نيز رائج بود , نامزد اسحق وقتى كه اسحق را ديد برقع بر صورت انداخت ( عهد قديم . سـفر تكوين , ب 24 ) زنان ايرانى در دوره هاى مختلف از مادهاهخامنشيان , اشكانيان و ساسانيان داراى پوشش بودند . از ايـن اسناد و گزارشهاى تاريخى معلوم مى شود كه منشا پوشش زن و مرد , حيا و آزرم و رعايت عـفـت بوده است در ضمن آنكه حجب و حياى بيشتر بانوان و پوشش كاملتر آنها و دور نگهداشتن خود ازدسترس مردان همان توجيهى را دارد كه شهيد مطهرى بدان اشاره نموده اند . قـرآن در سـوره اعـراف راجـع بـه آدم و حـوا مى گويد : وقتى شيطان آن دو را فريفت و آن دو از درخت ممنوعه خوردند عورتهاى آنها آشكار شد و آنها از برگهاى درختان برداشته و عورت خود را با آن پوشاندند ( آيه 20 سوره اعراف ) اين جمله نشان مى دهد كه پوشاندن عورت در زن و مرد يك مـسـالـه فطرى است و انسانها از روز اول بدون تامل و انديشه در برابر برهنگى عكس العمل نشان مى دادند .
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عفت و پاكدامني، با آفرينش و فطرت زن به هم آميخته است، و در آفرينش او، جايگاه عظيم و بلندي دارد كه هم خود زنان خواهان عفت و پاكدامني هستند و هم ديگران زن را با اين ويژگي ميخواهند. اسلام نيز آفرينش زن و صلاح و خير جامعه را در نظر گرفته، و حجاب را لازم شمرده تا عفت بروني زن، با عفت دروني او هماهنگ و بنيان خانواده مستحكم گردد و زن همچون كالاي ناچيزي در معرض همگان قرار نگيرد.
قرآن مسأله حجاب را در چند آيه، يادآوري و در بعضي از آنها به حكمت و فلسفه آن هم اشاره كرده است كه برخي از آنها عبارتند از:
1. پاكي دلهاي مردان و زنان و آلوده نشدن آنها: در مكتب قرآن، علاوه بر بهداشت جسمي (كه در دنيا مطرح است) يك نوع بهداشت روحي و رواني هم وجود دارد كه چنانچه مراعات نشود، روح مسموم ميشود، و آثار خطرناكي را در پي دارد كه از مسموميت جسمي به مراتب خطرناكتر است. در برخي آيات، به رعايت اين نوع از بهداشت توصيه شده است.
قرآن، در آية 53 سوره احزاب در مورد روبرو شدن و صحبت كردن با زنان پيامبر ميفرمايد:
"...وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَـَعًا فَسْ ?‹َلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍ ذَ َلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ...; و هنگاميكه چيزي ]از وسايل زندگي را به عنوان عاريت[ از آنان ]=همسران پيامبر[ ميخواهيد، از پشت پرده بخواهيد. اين كار، براي پاكي دلهاي شما و آنها بهتر است."
2. در امان ماندن از اذيت افراد سبكسر: خداوند در آية 59 سوره احزاب ميفرمايد: "يَـََّأَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لاِ ّ ?َزْوَ َجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَآءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَـَبِيبِهِنَّ ذَ َلِكَ أَدْنَيََّ أَن يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا; يعني: اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسريهاي بلند خود را بر خويش فرو افكنند ]طوري كه زير گلو و سينههايشان پيدا نباشد[ اين كار براي اينكه شناخته شوند و مورد اذيت ]اهل فسق و فجور[ قرار نگيرند، بهتر است، (و اگر تاكنون خطا و كوتاهي از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده و رحيم است."
3. به طمع نيفتادن افراد سبكسر و بيماردل: در آيه 32 سوره احزاب خطاب به زنان پيامبر ـ كه در واقع خطاب به همه زنهاست ـ آمده است: "...به شكل هوسانگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد" و در آيه 30 و 31 سوره نور خطاب به پيامبراكرمميفرمايد: "قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـَرِهِمْ وَ يَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ َلِكَ أَزْكَيَ لَهُم...; به مؤمنان بگو چشمهاي خود را ]از نگاه به نامحرمان[ فرو گيرند، عفت خود را حفظ كنند. اين، براي آنان پاكيزهتر است... و به زنان با ايمان بگو چشمهاي خود را ]از نگاه هوسآلود[ فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را ـ جز آن مقدار كه نمايان است ـ آشكار نكنند، و ]اطراف[ روسريهاي خود را بر سينه خود افكنند ]تا گردن و سينه با آن پوشانده شود[، و زينت خود را آشكار نسازند; مگر براي شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان همكيششان، يا بردهگانشان ]كنيزانشان[، يا افراد سفيه كه تمايلي به زن ندارند، يا كودكاني كه از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند، و هنگام راه رفتن، پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود ]و صداي خلخال كه بر پادارند به گوش رسد[. اي مؤمنان همگي به سوي خدا باز گرديد تا رستگار شويد!"
علاوه بر آنچه بيان شد، استواري اجتماع و استحكام پيوند خانوادگي، جلوگيري از چشم چرانيها، حفظ ارزشها، احترامِ زن ـ كه هر اندازه متينتر و باوقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش مرد نامحرم نگذارد به احترامش افزوده ميشود ـ از ديگر علتها و فلسفههاي حجاب است كه از آيات و روايات استفاده ميشود.(جهت آگاهي بيشتر ر.ك: مسأله حجاب، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا / فلسفة حجاب، علي محمدي، انتشارات ارم.)
بدون شك، زن، زيباتر از مرد است; و سيستم وجودي او به گونهاي است كه مطلوب است. اما آيا لازمة زيبائي و جذاب بودن گناه است؟! و آيا لازمة زيبائي آن است كه صرفاً با ديد جنسي به او نگاه شود؟ اگر چنين باشد، پس نبايد خدائي كه خود جميل است جمال آفرين باشد. اصولاً، تمام عالم خلقت زيبا است; آيا شايسته است بگوييم پس سبب گناه است؟!
بديهي است، از هر زيبائي در مسير مشروع خود بايد استفاده كرد. زن، نيز زيباست، اما از همة خوبيهاي او و از طريق مشروع، با حفظ همة حريمها، شايسته است در مسير كمال خواهي استفاده كرد; همان گونه كه زنها نسبت به همسران خود اين چنين اند، و هر دو در مسير كمال مكمل يك ديگرند. "هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ;(بقره،187)، آنها لباس شما هستند; و شما لباس آنها هر دو زينت هم و سبب حفظ يك ديگريد."
دعوت به پوشش، نه تنها توهين نيست، بلكه احترام است. اتفاقاً، از ديدگاه قرآن ]همان طور كه قبلاً اشاره شد[ حجاب، عبارت است از يك نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زن كه نامحرمان او را از ديد حيواني و جنسي ننگرند.
در اسلام، عصمت و عفت زن "حق الله" است. يعني حتي اگر خود زن يا شوهر رضايت به بيعفتي و بيحجابي زن بدهند، كار تمام نيست; زيرا زن، ناموس خدا است، و با رضايت مشروع نميشود. فرق كشورهاي غربي با اسلام اين است كه در غرب اگر زني بيعفتي كرد، خود او يا پدر و مادر و شوهر او رضايت دادند مشكل حل است، امّا در اسلام، با رضايت كار تمام نميشود; بلكه، حكم خدا بايد جاري شود. اين نشانگر آن است كه عفت زن از آنِ خدا است و بايد محفوظ بماند.
همة اين حرفها، حاكي از عظمت زن است كه خداوند ميخواهد حرمت او حفظ شود; و مردان صرف زيبا بودن و جذاب بودن زن، فقط با ديد جنسي و شهواني نگاه نكنند.(ر.ك: زن در آئينة جلال و جمال، آيت الله جوادي آملي، ص 426ـ427، مركز نشر فرهنگي رجأ.)
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حجاب منحصر در چادر و حتي مانتو نيست، بلكه هر لباسي كه غير از وجه و كفين (دستها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحريك و جلب توجه نامحرم نگردد كافي است ولي بايد توجه داشت كه همان طور كه بقيه واجبات داراي مراتب مختلفي ميباشند حجاب نيز دارايمراتب خوب، متوسط و خوبتر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب ميگردد.
در اين جا چند نكته وجود دارد كه براي روشن شدن آنها بايد ديد اساسا فلسفه حجاب چيست؟ حجاب دو فلسفه اساسي دارد كه با يكديگر ارتباط تام دارند:
1) مصونيت زن در برابر طمعورزيهاي هوسبازان.
2) پيشگيري از تحريكات شهواني خارج از ضوابط و هنجارهاي الهي و تأمين سلامت و بهداشت معنوي جامعه.
حجاب با چنين نقش و كاركرد مهم و اساسي پيامي قاطع و كوبنده با خود دارد، و آن اين است كه در برابر همه مردان اجنبي نوعي هشدار و اعلام «دور باش!» ميدهد، اكنون بايد ديد چه عواملي در رساندن اين پيام و اثرگذاري آن مؤثر است:
1) حدود و ميزان پوشش: بدون شك هر اندازه بدن زن پوشيدهتر باشد نقش نيرومندتري در دورسازي ديدگان نظارهگر ايفا ميكند. اگر نگاههاي آلوده را همچنان كه در روايات آمده است «تيرهاي زهرآلود شيطان» بدانيم، پوشش زن همانند قوسي است كه تير از آن كمانه ميكند و منحرف ميشود و از اصابت و نفوذ در هدف باز ميماند. بر عكس هر اندازه بدن زن برهنهتر باشد تيرهاي شيطاني را بيشتر متوجه خود ساخته و از آن آسيب خواهد ديد. از همين روست كه چادر را حجاب برتر شناختهاند، زيرا با وجودشرايط ديگر، بيشترين پوشش و مطمئنترين مصونيت را فراچنگ ميآورد.
2) كيفيت پوشش: ميزان ضخامت و حتي كيفيت دوخت لباس خود بخش مهمي از حجاب را تشكيل ميدهد بدون شك لباسهاي نازك و تنگ و بدننما فرودگاه پيكان مسموم شيطان و موجب خيره شدن چشمهاي هرزه و آلوده و به فسادكشاننده جامعه است. در مقابل لباسهاي غيربدننما، ديدهها را از خود دور ميسازد، و سلامت معنوي نفوس را تأمين ميكند.
3) رنگها: ترديدي نيست كه برخي از رنگها ديدهها را خيره ميسازد، و پارهاي ديگر نگاهها را از خود ميراند و دور ميسازد. اكنون سؤال ميشود كداميك از اين دو براي تأمين حجاب واقعي و مصونيت معنوي جامعه و خيره نكردن چشمها و برنيفروختن آتش شهوت مفيدتر است؟ مگر ما در جامعهاي زندگي نميكنيم كه ميليونها جوان در اوج غريزه جنسي به سر ميبرند و در سختترين شرايط جواني از امكان ازدواج محرومند و كافي است با اندك جرقهاي شعلههاي غريزه در وجودشان برافروخته شود و به انواع گناهان وناراحتيها مبتلا گردند؟ پس چرا به هر وسيله ممكن ـ حتي با گزينش رنگ مناسب لباس در جامعه ـ به سلامت ديني و روحي و رواني آنان كمك نكنيم و موجب جلب توجه آنان و قرارگرفتنشان در دام مفاسد نشويم؟ در عين حال علماي دين نسبت به خصوص رنگها تأكيدچنداني نكرده، ولي بر اين مسأله پاي ميفشارند كه لباس نبايد موجب جلب توجه و عواقب سوء ناشي از آن باشد. ازاينرو است كه در طول تاريخ زنان مسلمان به ميل خود لباس مشكي را براي حجاب برگزيدند و اين سنت حسنه مورد تقرير و پذيرش پيامبر(ص) و امامان(ع) قرارگرفت، زيرا آنان به اين وسيله احساس امنيت و مصونيت بيشتري ميكردند، (ر.ك: حجاب در اديان الهي، محمدي آشناني).
4) شيوههاي رفتاري: طرز صحبت و چگونگي راه رفتن و ... نيز بخشي از حجاب به معناي وسيع كلمه است. حفظ وقار و متانت هم همان نقشي را دارد كه پوشش زن دارد و عدم رعايت آن نيز برآيندي چون برهنگي در پي دارد.ازاينرو قرآن مجيد يكي از صفات خوب زنان مؤمن را كه در رفتار دختران شعيب بيان ميكند همان «حيا» و وقار است.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فلسفه حجاب: اولا: چون ما در عقايد خويش براي وحي جايگاهي ويژه قائل هستيم آنچه را كه از اين طريق به ما برسد با منت ميپذيريم؛ زيرا ميدانيم كه خداوند جز به مصلحت بندگان خويش فرمان نميراند.
ثانيا: بسياري از حكمتها و فلسفههاي حجاب امروزه روشن شده است:
الف) پوشش، امري غريزي و فطري براي بشر است؛ كاوشهاي باستان شناسي نشان ميدهد كه از دير زمان بشر در حد امكان نسبت به مساله پوشش اهتمام ورزيده است و همه صاحبان اديان نيز آن را سرلوحه عمل قرار دادهاند.
ب ) مستور بودن زيباييها و جذبههاي جنسي زن و مرد آنها را از معرض ديد و طمع ورزي شهوت پرستان هرزه محافظت ميكند و امنيت و بهداشت رواني جسمي آنان را تامين مينمايد.
ج ) برهنگي، راهبر به سوي بيبند و باري و لجام گسيختگي جنسي است كه عواقب شوم و زيانباري دارد؛ از جمله:
1- گسترش فساد و ناهنجاريهاي اجتماعي،
2- شيوع بيماريهايي چون سفليس، سوزاك، ايدز و...،
3- سست شدن پيمان مقدس خانواده، گسترش آمار طلاق و بالا گرفتن عقدههاي روحي در كودكان،
4- زياد شدن فرزندان نامشروع.
اينها و دهها مشكل اجتماعي ديگر عواقب شومي است كه جهان غرب را سخت برآشفته و ستاره تمدنش را به افول ميكشاند تا آن جا كه حتي فرياد متفكرين ماترياليستي چون راسل را برآورده و جهان را سخت بر آنان تنگ كرده است. ولي مكتب گرانقدر اسلام در پرتو هدايتهاي نورانياش همچون حجاب از اساس با اين جريان ويرانگر به مبارزه برخاسته و حجاب را دژي استوار براي صيانت فرد وجامعه از آسيبهاي بيشمار قرار داده است. از همين روست كه استعمارگران براي تخدير جوانان، در بند كشيدن آنان و گسترش اهداف ظالمانه خويش از بيحجابي و برهنگي به عنوان ابزاري قوي سود ميجويند.
اين كه چرا برخي زنان سعي در جلب توجه مردان دارند و از اين امر احساس رضايت مينمايند به علل و عوامل متعددي برميگردد كه به اختصار به آن اشاره ميگردد:
الف) عوامل فرهنگي و اعتقادي. اين عوامل برخاسته از چند چيز است:
1. عدم آگاهي يا آگاهي ناچيز.
2. سستي ايمان.
3. انحراف اعتقادي و يا اخلاقي
4. گريز از تحقير. زنان به دليل ويژگيهاي شخصيتي، احتياج به محبت دارند و يكي از راههاي جلب محبت را جلوهنمايي ميدانند.
5. خودباختگي
ب) عوامل و انگيزههاي رواني. اين عوامل نيز ناشي از چند امر است:
1. جستجوي شخصيت
2. اثبات لياقت.
3. اشتياق به تحسينبرانگيزي.
4. ناكامي جنسي
ج) عوامل اجتماعي: اين عوامل نيز متأثر از چند چيز است:
1. تأثيرپذيري از محيط
2. برخورداري از احترام متقابل
3. تظاهر به زندگي مترقي اجتماعي.
براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1- فلسفه حجاب، شهيد مرتضيمطهري
2- فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، غلامعلي حداد عادل
3- مجله پرسمان، دي ماه 1380 (مقالهاي درخصوص چرائي پوشش)
4- كتابهاي تفسير قرآن در ذيل آيات 31، 32، 59 و 60 سوره نور و 32 و 33 سوره احزاب
5- جلوهنمايي زنان و نگاه مردان، يوسف غلامي، انتشارات لاهيجي
6- راز يك فريب، يوسف غلامي، انتشارات لاهيجي
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هر انساني، با هر نظام فكري، افعال اختيارياش را به منظور رسيدن به اهدافي كه آنها را پسنديده و خوب تشخيص داده، انجام ميدهد؛ به عبارت ديگر، تمام افعال ارادي آدمي، تابع حسن و قبحي است كه تشخيص ميدهد. «حجاب و بيحجابي» نيز از اين چارچوب برون نيست. عدهاي حجاب را نيك ميدانند و بدان پايبندند و در مقابل، بيحجابي را زشت ميشمارند و از آن بيزاري ميجويند؛ چنان كه گروهي بيحجابي را پسنديده، به آن اهتمام ميورزند و حجاب را عملي زشت دانسته، دامن خود را از آن پاك ميسازند. اين نوشتار، فارغ از دليلهاي عقلي و نقلي و مقتضيات فطري در پي بررسي آثار اين دو پديده است و خوبي و بدي و زشتي و زيبايي هر يك را مينماياند تا هر كس با تدبير در آثار آن دو، راه صواب پيش گيرد.
دامنه تأثير رفتارها
بيترديد زندگي اجتماعي - خواه بر استدلال عقلي و خواه برخواسته فطري و خواه بر بنيان قراردادهاي اجتماعي و... بنا شده باشد - از تأثير و تأثّر متقابل افراد و عملكرد آنها تهي نيست. خوبيها و زيباييها براي فرد و خانواده و جامعه مفيدند و زشتيها و بديها نيز به همه زيان ميرسانند. و تأثير خود را بر تمام اعضا و اركان جامعه به جا خواهند گذاشت.
همنوايي آهنگ تكوين و تشريع
مدبّر آفرينش كه خواهان تداوم نسل بشر است، خود، به قلم تدبير و تكوين، جاذبههاي عقلي، اجتماعي، فطري و زيستي - جنسي را در آدميان و حتّي حيوانات و گياهان به وديعت نهاده تا در پرتو جذب و انجذاب دروني هميشگي شعله وجودشان را بر افروخته نگهدارند. خالق هستي براي بقاي ديگر موجودات تنها همين جذب و انجذاب را كافي دانسته، ولي براي بقاي نسل بشر مسؤوليت سپاري را نيز از نظر دور نداشته است؛ زيرا بشر چون جانوران و گياهان نيست كه نسل وي تنها با جاذبههاي زيستي - جنسي و عشق ورزي آزاد پايدار ماند. نوزاد انسان پس از تولّد به تغذيه، نگهداري و پرورش درست نيازمند است و بدون مراقبتهاي بهداشتي، زيستي و... فرصت حيات نمييابد. بر اين اساس، معمار هستي كه نهاد آدمي را آن گونه سرشت، برگنبد تشريع اين گونه نوشت كه ازدواج محبوبترين بنيادها براي بنا نهادن كانون تولّد و مهد پرورش و رشد نوع انسان است1، تاهم جذب و انجذاب به محيط خانواده محدود گردد و هم نسلي سالم و متعادل پرورش يابد. چون جذب و انجذاب لجام گسيخته هرگز به بقاي نسل تن نميدهد و آن را مزاحم عشق ورزي خود ميبيند؛ همانگونه كه نسل ناسالم، پدر و مادري نميشناسد تا آن نژاد را استمرار بخشد2. به اين منظور، انتظار ميرود معمار نظام تكوين و تشريع در راه نيل به خواست خود، به تدبير و تشريع لازم دست يازد و اسباب رسيدن به آن هدف را تشريع فرمايد. «حجاب» در شمار اين اسباب جاي دارد. اينك در اين نوشتار، با پرداختن به برخي آثار تربيتي و روان شناختي اين دو پديده، سودمندي و ضرر آفريني هر يك را هويدا ميسازيم تا هر كس خود آگاهانه تصميم گيرد.
حجاب و رشد شخصيت
شخصيت؛ مجموعه افكار، عواطف، عادتها و اخلاقيات يك انسان است كه به تمايز وي از ديگران ميانجامد3؛ به عبارت ديگر، مجموعه صفات و ويژگيهاي جسمي، رواني و رفتاري كه هر انسان را از انسانهاي ديگر متمايز ميسازد، شخصيت نام دارد4. بر اين اساس، هر كس شخصيتي دارد كه خود را با آن معرفي ميكند. و ديگران نيز او را به همان ويژگيها ميشناسند. در، «روانشناسي كمال» انسان رشد يافته كه انسان خواستارِ تحققِ خود (actualizing person - The Self) معرفي ميگردد، اين گونه توصيف شده است: انساني كه نيازهاي سطوح پايين (نيازهاي جسماني، ايمني، تعلق، محبت و احترام) را پشت سر نهاده، در صدد استفاده از تواناييها و قابليتهاي خود است و به دنبال به فعليّت رساندن خويشتن و تحقق خويش است5. اريك فروم انسان رشد يافته را انسان بارور (Productive person) معرفي ميكند و در تعريف او ميگويد: وي انساني است كه نيازهاي روانياش را از راههاي بارور و زايا و خلاق ارضا ميكند6. به عقيده اريك فروم مؤثرترين عامل در رشد شخصيت انسان برآوردن معقول نيازهاي رواني است كه حيوانات پست اين نوع نيازها را ندارند. انسان سالم نيازهاي رواني - نه نيازهاي جسماني مانند گرسنگي، تشنگي، جنسي و...- خود را از راههاي خلاّق ارضا ميكند و اشخاص ناسالم از راههاي نامعقول7. اكنون بايد ديد فرصت رشد شخصيت با رعايت حجاب بيشتر فراهم ميگردد يا با عدم رعايت آن؟ انساني كه پيوسته نگران زيبايي خود است و بيشتر در جهت معرفي پيكر خود ميكوشد، بهتر ميتواند قابليتهاي خود را بشناسد و به فعليت برساند يا آن كه سر در باغ انديشه دارد؟ آيا توجّه به نيازهاي جسماني و سطحي به انسان امكان رشد ميدهد يا توجّه به نيازهاي عالي و مخصوص انسانها؟ آيا غرق شدن در خود نمايي و جلب توجّه ديگران مسير منتهي به يافتن خويشتن است؟ انساني كه زندگياش تحت فرمان و ارادهاش نيست، در حس هويّت يابي خود (of Identity A Sense) دچار شكست شده است8 تا چه رسد به آن كه هويّتش را به كمال رساند. زيرا سليقه و خواست ديگران در زندگياش تأثير ميگذارد و چنان زندگي ميكند كه ديگران ميپسندند، نه آنگونه كه خود ميپسندد.
بيحجاب در انديشه نمايش خود و زيبايي خويش است. اين امر كه عقده حقارت (inferority complex) انسان را مينماياند، زمينه رشد و تعالي وي را نابود ميسازد؛ در حالي كه زن مانند مرد يك انسان است و بايد از نظر انساني رشد و تكامل يابد. كسي كه با نمايش زيبايي خود و گزينش پوششي ويژه در انديشه جلب نظر ديگران به سر ميبرد، در حقيقت ميخواهد با تكيه بر جذابيتهاي ظاهري خويش و نه اصالتها و ارزشهاي متعالي خود، جايي در جامعه بيابد. در واقع او از اين طريق اعلام ميدارد، آنچه برايش اصل است و اهميّت دارد، «زن بودن» او است نه انسانيت و انديشه و لياقت و كارآيياش. چنين فردي قبل از همه اسير خويش است و به مغازهداري شبيه است كه پيوسته در انديشه تزيين ظاهر و تغيير دكور خود به سر ميبرد و فرصت پرداختن به آرزوهاي بزرگتر را نمييابد9.
حجاب و حرمت خود (احساس ارزشمندي)
از نظر روانشناسي، قطعيترين عامل رشد انسان «ميزان ارزشي» است كه هر فرد براي خود قائل است10؛ به عبارت بهتر، نافذترين عامل رشد رواني و شخصيتيِ انسان، سطح حرمت خود (esteem - Self) او است. درجه ارزيابي فرد از خود، حرمت خود خوانده ميشود و در واقع باز خوردي از مورد قبول بودن و مورد قبول نبودن به شمار ميآيد. اين قضاوت در قالب رفتارهاي كلامي و غير كلامي بروز ميكند و گسترهاي است كه فرد خود را در آن پهنه توانا، مهم، موفق و با ارزش و يا ناموفق و بيارزش ميداند11.
چنان كه گذشت، «سطح حرمت خود» در سازش يافتگي هيجاني، اجتماعي و عاطفي تأثير بسيار دارد و از عوامل تعيين كننده اساسي در شكلدهي الگوهاي رفتاري و عاطفي است؛ به گونهاي كه ترديد افراد در ارزشمنديشان به ناتواني در رسيدن به زندگي عاطفي موزون ميانجامد. اين افراد همواره از آشكار شدن ناتوانيهاشان هراسناكند و صحنه را ترك ميكنند. از طرفي خلاقيت با «سطح حرمت خود» رابطه كاملاً مستقيم دارد12.
به راستي آيا برهنه شدن و كشاندن رفتارهاي جنسي به كوچه و خيابان به آدمي ارزش ميدهد و انسان را از احساس ارزشمندي بهرهمند ميسازد؟ البتّه شايد احساس رضايت آني و زود گذر پديد آورد، ولي كمتر كسي است كه بر خورداري از اين حالت و رفتار را ارزش تلقي كند و شخص برخوردار از اين روحيه را ارزشمند بداند. افزون بر اين، تأمين هر خواستهاي هميشه با احساس رضايت همراه نيست. در جامعهاي كه برهنگي تمام شريانهاي آن را پر كرده و زن و مرد همواره در حال مقايسه داشتهها و نداشتههاي خويشند، انسانها در تشويش مستمر و دلهره هميشگي فرو ميروند؛ زيرا رقابت و مقايسه در ميداني رخ مينمايد كه ظرفيت رقابت ندارد و بدين سبب، آدمي به تنوع طلبي حريصانه كشيده ميشود. بيترديد تا وقتي اين انديشه فضاي ذهن آدمي را آكنده است، فرصتي براي بروز خلاقيت و ابتكار باقي نميماند. ذهنِ مشغول به تصاحب دل ديگران و جلب نظر مردان و پسنديده شدن، هرگز انديشه علمي را بر نميتابد و نميتواند يافتهاي تازه عرضه كند. او در پي آن است كه در وضعيت موجود پسنديده شود نه آن كه وضعيت را تغيير دهد و با ابتكار و خلاقيت، طرحي نو در اندازد. از سوي ديگر، از آنجا كه احساس بيارزش بودن تمام وجود اين افراد را پر كرده است، در پي جبران اين كمبود بر ميآيند و چون آسانترين راه رسيدن به اين احساس، مقبول ديگران واقع شدن است، از طريق سكس و عرضه پيكر خود در اين مسير گام بر ميدارند تا به شكلي، احساس ارزشمنديِ از كف رفته خود رإ؛ ّّ جبران كنند. در حالي كه شخص بر خوردار از حجاب هرگز چنين نيازي را احساس نميكند. در نگاه او بهترين راه جبرانِ احساسِ ارزشمندي آن است كه خود را از دسترس بيگانگان دور نگهدارد و مقام و موقعيت خود را پايين نياورد13. گويا از همين رو است كه ويل دورانت ميگويد: زنان دريافتند كه دست و دل بازي مايه طعن و تحقير است.
بنابراين، چنين افرادي هم ارزشمندي را از كف دادهاند و هم در جبران آن به بيراهه رفتهاند. راه رسيدن به احساس ارزشمندي پايدار، رفتن در پي كسب صفات ارزشمند و پايدار است.
انسان بر خوردار از حجاب، با دور نگهداشتن خود از دسترس ديگران، سطح ارزشمندي خود را ارتقا ميبخشد تا آنجا كه مرد، نيازمندانه به آستان وي روي ميآورد. بيترديد اگر زنان اين مفهوم را به طور كامل درك كنند، به پوشيده داشتن و مخفي ساختن پيكر خويش بيشتر گرايش نشان ميدهند14 و پي خواهند برد كه راه احساس ارزشمندي در دسترس و مقبول بودن لحظه به لحظه نيست. راسل ميگويد: از لحاظ هنري، مايه تأسف است كه بتوان به آساني به زنان دست يافت. ويل دورانت نيز ميگويد: آنچه ميجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها ميگردد15.
ويليام جيمز به صراحت توصيه ميكند: زنان عزّت و احترامشان به اين است كه به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نكنند و خود را از دسترس مردان، دور نگهدارند.
پس حجاب احساس ارزشمندي است؛ كه موقعيتي بلند مرتبه براي زنان پديد ميآورد و مردان را در محدوديت فرو ميبرد. اگر چه در بيان به زنان گفته ميشود كه پوشيده بيرون آييد؛ ولي واقعيت آن است كه به مرد گفته ميشود، بهره برداري جنسي در همه جا ممنوع. چون راه چشم را كه نافذترين كانال حسيِ مردان است، نميتوان سد كرد.
حجاب و استحكام خانواده
خانواده با اهميّتترين نهاد اجتماعي است. خانواده كانون عشق و اميد و تحقق آرزوهاي آدمي و مركز تولّد و پرورش نسل بشر است؛ به گونهاي كه هيچ جامعهاي نميتواند بدون خانواده پايدار بماند. در معارف الاهي خانواده مهمترين جايگاه پرورش انسان است. قرآن كريم همسران را «لباس» يكديگر ميداند و بدين ترتيب نقش هر يك را معيّن ميكند. زن و شوهر نزديكترين افراد به يكديگرند و چون لباس، يكديگر را از آفات و آسيبهاي عفت سوز و ايمان برانداز حفظ ميكنند16. افزون بر اين، آنها مانند لباس، مايه وقار و آراستگي يكديگرند. بيترديد اين نقش در پرتو تفاوت زن و شوهر شكل ميگيرد. چنانچه زن و شوهر از تعهدات خانوادگي رها باشند، نميتوانند براي يكديگر چون لباس به شمار آيند و عفت و وقار و شخصيت هم را پاس دارند. حجاب از لوازم سامان يافتن چنين بنيادي است و بيحجابي با آن تعارض آشكار دارد؛ زيرا بيبند و باري در پوشش، بيبند و باري در تحريك و احساس نياز را در پي دارد و تأمين نيازهاي شعلهور بنياد خانواده را نشانه ميرود17.
غريزه جنسي يكي از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است؛ امّا براي پايدارياش كافي نيست. بعد از ازدواج به تدريج با گذر زمان اهداف جديد شكل ميگيرد؛ خواستههاي زيستي و جنسي اندك اندك جاي خود را به نيازهاي رواني و امنيتي و عاطفي و شناختي ميدهد و ديگر سرمايه عشق ورزي به تنهايي براي تأمين اهداف خانواده و خواستهها كافي نيست. نخستين شرط دستيابي بدين اهداف و تأمين خواستهاي جديد، آن است كه زن و شوهر از هويّت و خواستهاي فردي دست شويند و به سوي پي ريزي هويتي جمعي گام بردارند. چنانچه هر كس فقط خواهش خويش را پي گيرد؛ زن در جهت تجمل و خودنمايي و مورد پسند واقع شدن در اجتماع و جلب توجّه مردان گام بردارد؛ در دغدغه مقبوليت خويش فرو رود و نقش مادري را به فراموشي سپارد؛ و از آن سوي مرد در انديشه رسيدن به تمكينهاي نوتر و پر رونقتر به سر برد و نقش پدري را فراموش كند، بنيان خانواده بر باد ميرود. بيترديد كانون خانواده با اموري چون توجّه به لباس و بدن و روي و موي و انگشت نما شدن و مشخصتر معرفي كردن خود، پيوند تنگاتنگ دارد و پرداختن بدين امور و فراموش كردن اهداف خانواده و نيازهاي برتر، پايههاي خانواده را متزلزل ميسازد.
حجاب و مسؤوليت پذيري
هر كس در برابر خود و ديگران مسؤول است. انجام موفقيتآميز مسؤوليت به استعداد و برخورداري از توانمنديهاي متناسب و ظرفيتهاي روان شناختي و جسمي نياز دارد. توفيق در پارهاي از مسؤوليتها و حتّي سپردن برخي از مسؤوليتها به حجاب تكيه دارد و افرادي كه بيحجابي پيشه ميكنند، توان انجام آن را ندارند. اين گروه ناگزير بايد به خويش پردازند و - چنان كه امروزه مشاهده ميكنيم - چارهاي ندارند جز آن كه انجام آن مسؤوليتها را به ديگران و حتّي مردان بسپارند18. زناني كه در پي دلربايي و جلب نظر ديگرانند و جز عرضه پيكر خود به چيزي نميانديشند، هرگز نميتوانند غمخوار همنوع خود باشند؛ در برابر خانواده و اجتماع احساس مسؤوليت كنند و به معنويت خود و اعضاي خانواده و جامعه بينديشند. اين افراد، افزون بر آن كه خود به دليل ناتواني يا شانه خالي كردن از انجام دادن مسؤوليتهاي فردي باز ميمانند، با روحيه و وضعيت بدني خاص خويش محيط را آلوده و موقعيت را براي فعاليت مسؤوليت پذيرانه نامساعد ميسازند. بر اين اساس، بازدهي فعاليتهاي خانوادگي و اجتماعي را كاهش ميدهند و حتّي دقّت عمل را دچار اختلال ميكنند؛ به عبارت ديگر، اين افراد خود ناتوان ميمانند و ديگران را نيز از انجام دادن تعهدات و مسئوليتهاشان باز ميدارند. تحقيقات گسترده و به ويژه پژوهشهاي ميداني، حاكي از افت توليد و كاهش سطح كيفيت در مراكز آلوده به افراد بيحجاب، بر درستي اين سخن گواهي ميدهد.
اسلام كه عاطل و باطل ماندن نيروهاي عظيم انساني و غير انساني را نميپسندد، براي رسيدن به موفقيت در انجام تعهدات و مسؤوليتهاي فردي و اجتماعي، استعداد و شرايطي را لازم ميداند كه رعايت پوشش خاص يكي از آنها به شمار ميآيد. فرد بيحجاب با رعايت نكردن اين شرط در واقع از قبول مسؤوليت خودداري ورزيده، در پي خواستههاي خود ميرود و حتّي ديگران را از انجام تعهدهاي پذيرفته شده باز ميدارد. بنابراين، حجاب هرگز به معناي محدود كردن حوزه مسؤوليت زن نيست. حجاب شرط موفقيت در انجام دادن مسؤوليتها و سپردن برخي مسؤوليتها است. انسان، با انتخاب بيحجابي از قبول مسؤوليتهاي حساس و سنگين شانه خالي ميكند؛ آزاد از هر تعهدي سر بار ديگران ميشود و مسؤوليتها را به ديگران وا ميگذارد.
پينوشت ها:
1.الميزان، محمدحسين طباطبائي، ج 3.
2.فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، غلامعلي حداد عادل.
3.مجموعه مقالات كنفرانس زن، مقاله حجاب و آزادي.
4.روانشناسي شخصيت، يوسف كريمي،
5.روانشناسي كمال، دوان شولتس، گيتي خوشدل.
6.مكتبها و نظريههاي روانشناسي، سعيد شاملو.
7.روانشناسي كمال.
8.فلسفه حجاب، علي محمدي.
9.روانشناسي حرمت خود، ناتانيل براندل، هاشمي جمال.
freeman sunfran cisco.196 .Esteem - The Antecedents of self .10
11.بررسي حرمت خود در نوجوانان...، سيد حسن سليمي، مجله روانشناسي، شماره 2.
12.مسأله حجاب، مرتضي مطهري، صدرا.
13.نظام حقوق زن در اسلام، مرتضي مطهري، صدرا.
14.مسأله حجاب، مرتضي مطهري، صدرا.
15.نظام حقوق زن در اسلام، مرتضي مطهري، صدرا.
16.الميزان، محمدحسين طباطبائي، ج 3.
17.فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، غلامعلي حداد عادل.
18.مجموعه مقالات كنفرانس زن، مقاله حجاب و آزادي.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«حجاب» يكي از دستورات الهي است كه در قرآن كريم، به طور صريح در آيات متعددي مطرح شده است و از آنجا كه سلامت جامعه و بهداشت رواني خانمها حتي بهداشت رواني مردان در گرو اين مطلب است اين موضوعي است كه لازم است از زاويههاي مختلف به آن پرداخت و همچنين حكمتها و قوانين و احكام آن بيان شود.
در اين موضوع بايد روشن شود خانمها وظيفهشان چيست؟ همانطور كه آقايان هم حجاب دارند و وظيفهي آنها چيست؟ تا چه حدي آقايان بايد بدنشان پوشش داشته باشد و تا چه حدي خانمها بدنشان پوشش داشته باشد؟ و اين مسئله، هم بسيار ساده است و هم بسيار مهم. وقتي حكمتهاي رعايت حجاب بيان شود كه در آيات قرآن هم اشاره شده موجب ميشود كه خود خواهران با اشتياق بيشتري به رعايت حجاب بپردازند.
در مورد حجاب آياتي در قرآن وجود دارد كه در دو آيهي آن به اين موضوع توجه ويژه شده است يكي آيهي 31 نور كه ميفرمايد:
«وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؛ «و به زنان با ايمان بگو: چشمهاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند، و زينت خود را ـ جز آن مقدار كه نمايان است ـ آشكار ننمايند، و (اطراف) روسريهاي خود را بر سينهي خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهرانشان، يا...»
در اين آيه از يك طرف به خانمها تأكيد ميكند كه مواظب باشند پاكدامن باشند و چشمشان را مواظبت كنند و از طرفي هم ميفرمايد: مواظب باشيد مواضع زينت و جاهاي تحريكآميز بدنتان را براي نامحرم آشكار نكنيد.
كه البته خانمهاي مؤمن و متقي اين مسائل را رعايت ميكنند و اكثريت خواهران جامعه ما همين طور هستند.
و در ادامه آيه يادآور ميشود كه زينتهاي زن براي چه كساني ميتواند ظاهر شود.
استاد شهيد مطهري در كتاب «مسئله حجاب» بحث مفصلي در مورد اين آيه دارند و نكات دقيق فقهي و تفسيري اين آيه را مورد بحث قرار دادهاند.
آيهي مهم ديگر در مورد حجاب آيهي 59 سورهي احزاب است كه ميفرمايد:
«يَا أَيُّهَا الْنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلاَلبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَي أَن يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً»
«اي پيامبر به خانمهاي خودت و دختران خودت و زنهاي مومن بگو ـ يعني اين حكم هم براي خانوادهي پيامبر هم براي زنهاي مومن است ـ اين چادر يا روسري بلندي كه خانمها روي سر مياندازند و لباسشان را به خودشان نزديك كنند، اين كار براي اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است؛ (و اگر تاكنون خطا و كوتاهي از آنها سرزده توبه كنند) خدا همواره آمرزندهي رحيم است.»
به عبارت ديگر ميفرمايد: خانم محترم به صورت نامناسب از خانه خارج نميشود مثلاً با همان لباس داخل خانه خارج نميشود بلكه يك لباس اضافي دارد مثل چادر، كه وجه كامل حجاب است يا مثلاً مانتوي بسيار مناسب با روسري بلند، كه وقتي از خانه خارج ميشود كاملاً معلوم است كه اين خانم عفيف و پاكدامن است. و در حقيقت به اين صورت شخصيت خودش را به نمايش ميگذارد.
و ادامهي آيه ميفرمايد: «ذلِكَ أَدْنَي أَن يُعْرَفْنَ» اين حجاب بهتر و نزديكتر است به اينكه شناخته بشوند، يعني انسانهاي لا ابالي و هرزه و دگر آزاري كه در جامعه وجود دارند و احياناً مزاحم خانمها ميشوند، اگر خانمي را با حجاب كامل ببينند ديگر طمع نميورزند و متوجه ميشوند كه اين زن پاكدامني است. بنابراين آيه ميفرمايد فايده و حكمت رعايت حجاب اين است كه افراد شناخته ميشوند، و كسي ديگر آنها را اذيت نميكند.
حكمتهاي حفظ حجاب:
اين دستور الهي فلسفه و حكمتهاي متعددي دارد كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1.حفظ بهداشت روان:
بنابر آنچه از آيه بدست ميآيد اگر خانمي حجابش را رعايت كرد، در جامعه به عنوان زني پاكدامن شناخته ميشود و از برخي مشكلات و خطرات محفوظ ميشود از اين رو حجاب «محدوديت» نيست بلكه «مصونيت» است و با رعايت حجاب «بهداشت رواني» جامعه تأمين ميشود، و علاوه بر اين كه خود خانمها از آرامش رواني برخوردار ميشوند براي مردان جامعه هم اين آرامش را به ارمغان ميآورند، و دست و چشم طمع ورزان آلوده را هم كوتاه ميكنند.
زيرا خانمي كه بدون حجاب از خانه خارج ميشود، امنيت خاطر ندارد و ترس و دلهره دارد كه مبادا افرادي بيتربيت به او اسائهي ادب كنند؛ از اين رو دچار فشار رواني و ضعف اعصاب ميشود و پس از مدتي اين فشار رواني و ضعف اعصاب، بيماريهاي بسياري را در پي دارد كه از جملهي آنها اضطراب، كم خوابي و كاهش اشتهاء را ميتوان نام برد.
2.حفظ شخصيت زن:
اگر خانمي بدون حجاب در جامعه ظاهر شود شخصيت خود را در معرض خطر قرار ميدهد چرا كه در چنين حالتي، دستخوش حرفهاي زشت و نگاههاي آلودهي افرادي ميشود كه حتي نگاه به آنها نيز ممكن است براي آن زن نفرتانگيز باشد. افرادي لاابالي، ولگرد كه هميشه دنبال فرصتي هستند تا هر چه ميخواهند ببينند و هر چه ميخواهند بگويند.
حال سوال اين است كه آيا بيحجابي به نفع زن است يا به ضرر زن؟ آيا بيحجابي «شخصيت زن» را نشانه نرفته است؟ آيا اين نوع پوشش پس از مدتي بيشخصيتي و هرزگي و بيتربيت شدن زن را در پي ندارد؟
3.حفظ آبروي خانواده:
خانمي كه بدون پوشش مناسب از خانه خارج شود همسايگان به او و خانوادهاش بدبين ميشوند و همچنين دختري كه بدون حجاب است و افراد هرزه به او نگاه ميكنند و حرفهاي زشت به او ميزنند آيا آينده و ازدواج او به خطر نميافتد؟ آيا براي خانوادهي او آبرويي باقي ميماند؟ چرا با رعايت كردن حجاب هم آينده و ازدواج خود را تأمين نكنيم؟ و هم به جاي اينكه باعث سرشگستگي خانواده شويم آبروي خانواده را نيز پاسداري كنيم.
4.محكم شدن پيوند خانواده:
پوشش نامناسب و رواج بيحجابي از دو جهت باعث سست شدن پيوند خانوادهها ميشود:
از جهتي وقتي خانمي با پوشش نامناسب از خانه خارج ميشود موجبات نارضايتي شوهر و اعضاي خانواده را فراهم ميكند و موجب بدبيني شوهر يا اعضاي خانواده به او ميشود.
و از طرفي مردها كه بايد تمام توجهشان به همسر و خانوادهي خود باشد، وقتي در جامعه حاضر ميشوند و با زنان بيحجاب روبهرو ميشوند كم كم نظر آنها به اين زنان جلب ميگردد كه اين دو موضوع، خود مقدمهاي است براي فروپاشي خانوادهها و به مرز طلاق رسيدن.
5.استواري اجتماع:
اگر بيحجابي رواج پيدا كند آرامش جامعه نيز از بين ميرود، و به خاطر اين ناامني حتي به مدرسه رفتن دختران، نيز امري ناممكن ميشود. لذا ميبينيم كه آزاديِ در پوشش و آرايش و... به جايي ميرسد كه امنيت جامعه را سلب ميكند زيرا همانطور كه بيان شد در دل چنين «آزادي» يك «زنداني» نهفته است كه نمونهاش را در برخي كشورها شاهد هستيم كه در نتيجهي اين آزادي، افراد براي امور ضروري خود مثل تحصيل يا خريد با چه مشكلاتي روبه رو هستند!؟
6.جلوگيري از فحشا:
زياد شدن فحشا در جامعه پيامد ديگري براي بيحجابي است. چرا كه تصور افراد از شخص بيحجاب اين است كه او با بيحجابي اعلام ميكند كه همه به من توجه كنيد و هر چه ميخواهيد به من بگوييد و...1
به اميد آنكه بتوانيم با رعايت حجاب و پوشش اسلامي امنيت و بهداشت رواني خود، خانواده و جامعه را همراه با رضوان الهي به دست آوريم.
پی نوشت:
1. براي مطالعه بيشتر به تفسير نمونه، ج 17 و كتاب فلسفة حجاب شهيد مطهري مراجعه شود.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اصـولا مـوضـوعاتى كه در اسلام نجس و ناپاك شمرده شده , اسرار و علل گوناگونى دارددسته اول : چيزهايى كه ذاتا ناپاك و پليدند و سرچشمه بسيارى از بيماريهامى باشند - مانند بول و خون و ... - از اين جهت اسلام آنها را نجس معرفى كرده ولازم الاجتناب دانسته است . دسته دوم : چيزهايى است كه پليدى ظاهرى ندارند , ولى آلودگى معنوى دارند و همين امر سبب شـده است كه اسلام آنها را ناپاك بشمارد - مانند كفار - ممكن است كافر ازنظر ظاهر پاك و تميز باشد , ولى از آنجا كه داراى عقايد انحرافى است , روحا يك نوع آلودگى دارد كه هرگز با تنظيف بدن و رعايت اصول بهداشت از بين نمى رود . اسـلام بـراى حـفـظ عقايد مسلمانان آنها را ناپاك شمرده است تا از آميزش كامل مسلمانان با آنها جـلـوگـيرى به عمل بياورد و در سايه آن , طهارت روحى آنان محفوظبماند و اگر آنها را ناپاك نمى شمرد و هرگونه آميزش با آنها را اجازه مى داد , چه بسا افراد ضعيف تحت تاثير افكار و گفتار آنها واقع مى شدند . بـعـلاوه , آميزش كامل با آنها سبب نفوذ آنان در جوامع اسلامى و گستردن برنامه هاى استعمارى مـى گـردد , ولـى آمـيـزش مـحـدود بـا آنها بر اساس مبادلات تجارى و علمى , باتوجه كامل به جلوگيرى از خطرات آنها , ممنوع نيست ; و لذا اسلام آن را نهى نكرده است . دسـته سوم موضوعاتى است كه اين نوع پليديها را ندارند , ولى مبدا يك سلسله مفاسد اجتماعى و فردى هستند - مانند مشروبات الكلى . درسـت است كه الكل اجسام را ضد عفونى مى كند , ولى آشاميدن نوشابه هاى الكلى موجب مفاسد بى شمارى است . اسـلام به منظور جلوگيرى از اين مفاسد , آن را نجس شمرده است تا بدين وسيله محدوديتهايى در آن ايجاد كند و در نتيجه مردم را از آن دورنگاه دارد . زيـرا بـديهى است كه اگر چيزى ناپاك و نجس باشد , يك نفر مسلمان سعى مى كند هر چه بيشتر خود را از آن دور نگاه دارد و زندگى خود را به آن آلوده نسازد و همين امرباعث مى شود كه از آن فاصله بگيرد ; روشن است كه اين تنفر و انزجار , تاثيرعميقى در عدم آلودگى به مشروبات الكلى دارد و اين خود يك نوع مبارزه جدى بامشروبات الكلى است .
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ولد الزنا ناپاك نيست و همانند بقيه افراد ميباشند، گرچه افرادي كه از راه زنا متولد شدهاند از جهت حقوقي و شرعي احكامي دارند. از جمله اين كه ارث نميبرند و از پذيرفتن بعضي مناصب اجتماعي مانند امامت جماعت و قضاوت و مرجعيت محروم هستند، ولي در تكاليف شرعي با انسانهاي حلالزاده تفاوتي ندارند و دولت اسلامي موظف است كه از آنها مانند ساير افراد بدون سرپرست نگهداري كند و عاقبت آنها نيز بستگي به راه و روشي دارد كه در زندگي برگزيدهاند و مسلما اگر ايمان داشته باشند و كارهاي صالح انجام بدهند و به تكاليف شرعي خود عمل نمايند، نزد خدا مأجور خواهند بود؛ امّا از آن جايي كه در افراد حرامزاده زمينه گناه و شرارت خيلي زياد است، احتمال اين كه به سوي گناه و جنايت كشيده شوند از افراد معمولي خيلي زيادتر است و بر دولت و مردم است كه تكفل و سرپرستي آنها و فراهم كردن امكانات زندگي سالم براي آنان را عهدهدار شوند و آنها را به صورت صحيح تربيت كنند تا زمينه بروز بعضي از انحرافات از آنان گرفته شود. بنابراين زنازاده نيز مانند ديگران داراي اراده و قدرت انتخاب و نيز داراي عقل و هوش و فطرت الهي است؛ ولي در عين حال، گناه گرايي در او بيشتر ميباشد. اكنون اگر او برخلاف سائقه شديد غريزي، به حكم عقل، شرع و فطرت تن نهاد، پاداشي افزونتر از ديگران دارد؛ زيرا مبارزه جديتري با نفس كرده است. در نتيجه ميتوان گفت كه اولاً او نيز مسلوب الاراده در برابر گناه نيست و ثانياً اگر كار نيك و ترك گناه كند، نزد خدا مأجور است و از آتش دور خواهد بود.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در جواب سؤال جنابعالي بايد عرض كنيم : بديهي است كه فلسفه و حكمت بعضي از دستورها قبل از بيان اسلام ،براي مردم روشن بوده و اگر در اسلام هم چيزي از آن فلسفه ها آمده ، به عنوان ارشاد به حكم عقل و تذكر و يادآوري است ؛ مانند نجس بودن مدفوع انسان ، زشتي دروغ ، خيانت ، تهمت ، سرقت ، ظلم و ستم ، كم فروشي ، و ... و نيز مانند خوبي نظافت و بهداشت ، عدالت ، كمك به مستمندان و ستمديدگان ، كار و كوشش و ..... از اينگونه احكام و امور اخلاقي كه در همه اعصار ثابت و مطلق اند و هرگز تغيير نمي كنند.
حضرت امام (ره) دراين باره مي فرمايد : " حق _ تبارك و تعالي _ با عنايت و رحمت به دست قدرت خود ، كه طينت آدم اوّل را مخّمر فرمود1، دو فطرت و جبلّت به آن مرحمت نمود : يكي اصلي و ديگر تبعي ، كه اين دو فطرت عروج او است به سوي مقصد و مقصود اصلي . يكي از آن دو فطرت _ كه سمت اصليت دارد- فطرت عشق به كمال مطلق و خير و سعادت مطلقه است .كه در كانون جميع سلسله بشر ، از سعيد و شقي و عالم و جاهلي و عالي و داني ، مخمّر و مطبوع است. و ديگري از آن دو فطرت ، كه سمت فرعيّت وتابعيّت دارد ، فطرت تنفّر از نقص و انزجار از شرّ و شقاوت است كه اين مخمّر بالعرض است ، و به تبع آن فطرت عشق به كمال ، تنفّر از نقص نيز مطبوع و مخمّر در انسان است.) 2 بنابر اين با استناد به نظر امام (ره) مهمترين فلسفه احكام به صورت كلي دائر مدار ملايم و مخالف بودن با فطرت انساني است. زيرا كه آيه شريفه قرآن ( فطره الله التي فطر الناس عليها ) 3 ( فطرت الهي ، همان فطرتي است كه خداي انسان را بر آن آفريده است.) به اين مطلب اشعار دارد.
نكته ديگر كه بايد به آن اشاره كرد آن است كه فلسفه خيلي از احكام و امور اخلاقي و اعتقادي ريشه در اصل خلقت آدم دارد نظير فلسفه وضو ، غسل ، عطسه كردن و ....... كه هر كدام حكايتي جداگانه دارد و روايات اهل بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام) نيز بر آن تأكيد دارند. 4 در مورد سؤال شما نيز روايتي در قصص الانبياء و نور المبين از حضرت عبد العظيم حسني (رحمه ا... عليه )نقل شده، "روزي
آنجناب از حضرت امام محمد تقي (عليه السلام) سؤال كرد چرا غايط اولاد آدم به اين اندازه بد بو مي باشد ؟ فرمودند : حضرت آدم قبل از آن كه روح در او دميده شود چهل سال بر روي زمين بود يعني روي زمين افتاده بود لهذا شيطان از دهان آدم مي رفت و از دبر او بيرون مي آمد و از اين جهت در شكم اولاد آدم چنين بوي بد و نقصي پيدا شد . " 5
البته ذكر فلسفه نجس بودن قاذورات منحصر و محدود به آنچه كه در بالا ذكر شد نمي باشد بلكه ائمه هدي (عليهم السلام) متناسب با سطح افكار مردم ؛ و علماي دين با تعمّق در آيات و روايات دراين باب ، جهات ديگري نيز براي آن ذكر كرده اند كه در اين نوشتار به اختصار به بعضي از ثمرات اخلاقي و عملي آن در زندگي شخصي اشاره مي شود . عالم رباني مرحوم ملاّ احمد نراقي (اعلي ا... مقامه) در كتاب معراج السعاده مي فرمايد : " از جمله آداب باطنيه طهارت از نجاسات و ازاله آنها در وقت قضاي حاجت در بيت الخلا ، آن است كه به فكر پستي خود و اندرون پر از كثافت خود افتد و نقص و قصور خود را به نظر آورد و خود را تصور كند كه چگونه اندرون او آكنده از قاذورات است و خود حامل نجاسات است و چون به فراغت از قضاي حاجت ، به استراحت افتد و سبكبار گردد ، ياد آورد اگر اخلاق ذميمه اي را كه به سبب نجاسات با طنيه ( مثل كبر و حسد و نجل و ... ) در او مجتمع گشته اند از خود دور كند و از آنها فارغ شود ، نفس او به استراحت مي افتد و دل او از چركيني آنها مطمئن مي شود ولايق وقوف بساط خدمت مي گردد و اهليت وصول به حرم قرب رب العزه بهم مي رساند. پس هم چنانكه سعي مي كند در دفع نجاسات ظاهريه از براي استراحت چند روزه بدن خود، بايد سعي كند در دفع كثافات با طنيه و نجاسات داخله در رگ و ريشه فرو رفته تا روح و بدن او هر دو در دنيا و آخرت ابدالآباد به استراحت افتد ، حضرت امام همام جعفربن محمد الصادق (ع فرمود: كه بيت الخلا را مستراح مي گويند از جهت اينكه مردمان در آنجا از ثقل كثافات وقاذورات فارغ مي شوند و از سنگيني نجاسات به استراحت مي افتند و مؤمن در آنجا عبرت مي گيرد كه كسي كه خود را از ثقل اموال دنيويه فارغ واز بار شهوات نفسانيه خالي سازد ، به استراحت مي افتد. و دل او به فراغت از اشتغال دنيا شاد مي گردد و بايد خود را از جميع آنها دور دارد ، همچنان كه خود را از جميع نجاسات و غايط دور مي دارد. " 6
منابع و مآخذ :
1. قتباس است از اين حديث قدسي كه : " خمرت طينته آدم بيدي اربعين صباحاً يعني : آدم را به دست خودم ، چهل روز مخمّر ساختم. ( عوالي الله لي ، ج 4 ، ص 98 ، ح 138 )
2.-شرح حديث جنوب عقل و جهل و تأليف امام خميني (ره) / ص 76 و 77
3. روم / 30
4.آداب معنوي نماز / تأليف امام خميني (ره) / ص 70 الي 75
5.خلاصه حالات آدم ابوالبشر و پيامبران / حاج سيد جعفر قدس مير حيدري / ص 18
6.معراج السعاده / فصلي در بيان آداب باطنيه طهارت از خبث ( با اندكي تغيير ) ص 824 ، 825
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با صرف نظر از جهات بهداشت جسم توجه به دو نكته ذيل از جهت بهداشت رواني متعاقب اين حكم سودمند است:
1_ اكنون كه سگ و خوك به عنوان دو حيوان نجس العين توسط احكام شريعت معرفي شده اند باز هم مي بينيم كه بسياري از افراد با سگ و خوك انس فراوان دارند آنقدر كه گاه رفتار و بازي با سگ براي آنان شيرين تر از هم نشيني با اعضاي خانواده شان مي باشد.
اكنون فرض مي كنيم كه اين حكم اسلامي نبود، آن وقت پيامد آن اين بود كه بسياري از انسانها حتي اهل ايمان سگي در خانه داشته باشند و فرزندان آنها با آنان انس بگيرند و با خود آنان با آن سر گرم شوند ، با كمي دقت مي يابيم براي كاري كه هيچ ارزش معنوي و حتي مادي ندارد تا چه اندازه وقت و هزينه هاي فراوان صرف مي شد و انسانها را غافل از كارهاي مفيد خويش مي ساخت و در مقابل آن خوي حيواني آنان به دليل انس با حيواني چون سگ رشد مي كرد و از انسانيت دور مي گشتند.
بنابراين با دقت در هدف خلقت كه «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (سوره ذاريات آيه 51) (ما جن و انس را خلق نكرديم مگر براي اينكه عبادت كنند) مي يابيم كه حكم به نجات و دوري از اين حيوانات بسيار بجا و دقيق است.
2_ فلسفه جعل برخي از احكام ، پرهيز از موضوع آن و فاصله گرفتن از آن به عنوان يك خطر جدي است، مثلا گاهي بيان مي كنند به سيم لخت دست نزنيد تا دچار برق گرفتگي نشويد، و معمول خطرات اين گونه است همان طوري كه در مورد نوع گناهان اين است كه فلان كار را انجام ندهيد اما در كنار ترانس هاي قوي يا دكل هاي فشار قوي برق نه تنها نبايد با آنها تماس حاصل كرد بلكه نبايد به آنها نزديك شد و گرنه در فاصله كم، تأثير زيان بار خواهد داشت «سگ بازي» و نيز استفاده از «گوشت خوك» با توجه به تأثير رواني آنها بسيار مضر است كه خيلي ها به آن مبتلا هستند خصوصا با توجه به اقليت هاي ديني كه مثلا استفاده از گوشت خوك را جايز دانسته يا سگ بازي در عرف فرهنگي بيگانگان امري پسنديده بود. كما اينكه از جمله تفريحات درباريان و اشراف همين امر بود و حتما توجه داريد كه خوك مظهر شهوت و بي غيرتي است و بر اساس علوم پزشكي و روان پزشكي ثابت شده است كه صفات گوشت حيوانات به خورنده آنها سرايت مي كند.
از اين رو حكم شرعي مبني بر نجاست اين دو حيوان، مقدمه اي براي فاصله گرفتن از اين حيوانات و استفاده هايي است كه بيگانگان اقليت ها و يا افراد لاابالي و بي اعتنايي به مسايل شرعي مي نمايند.
ناگفته نماند معمولا هر حيواني يك يا چند خصلت خوب دارند بايد از آنها در همان جهت بهره برد.
سگ به عنوان يك حيوان بافوا، در برخي كارها از جمله در محافظت از گله هاي گوسفند و يا شكار برخي حيوانات مورد استفاده است و نهي در اين مورد نيست بلكه «كلب معلم» يعني سگي كه براي شكار تعليم داده شده، احكام خاصي دارد كه مي تواند بيشتر اين حيوان را در خدمت انسان قرار دهد. ولي اين مسأله باعث نمي شود كه زندگي و رابطه انسان را به سگ بازي يا آميختگي و انس با سگ كنيم به ويژه با در نظر گرفتن آثار زيان بار روحي و جسمي زيانباري كه در اين حد از ارتباط وجود دارد.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مواردي با زوال عين نجاست - ولو با آب قليل - وضع نجاست پاك ميشود. در برخي موارد نيز پس از زوال عين نجس بايد يك بار آب ريخته شود.
براي آگاهي بيشتر به رساله عمليه، بخش مربوط به آب قليل و راه پاك شدن چيزهاي نجس مراجعه كنيد.
فلسفه اين كه آب قليل در اثر تماس با نجاست نجس ميشود روشن است؛ زيرا آب قليل نوعا در ظرفهاي آلوده قرار دارد و با اندك ملاقات با نجاست آلودهتر ميشود و بايستي از آن اجتناب كرد؛ برخلاف آب كر و يا جاري كه به دليل حجم زياد و جريان داشتن، كمتر در معرض انفعال قرار دارد.
www.eporsesh.com
|
|
|
|
1 2 3 4 5 6 7 8 9 > ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
خانه و خانواده |
ورزشی |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
11000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
310 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|