بشارت غدیر
از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد... 
قالب وبلاگ

داستان مردی که در پیش پیامبر (ص) به انکار غدیر برخاست و به عذاب الهی گرفتار شد*
ششی
عصر امروز پیامبر صلی الله عليه و آله همراه اصحاب خود و عده‏اى از منافقين - كه حارث فهرى نيز در بينشان بود - نشسته‌بودند. پیامبر صلی الله عليه و آله كه در طول اين سه روز در هر فرصتى به بازگويى مناقب و فضائل اميرالمؤمنين‏ عليه السلام مى‏پرداخت، در اين حال خطاب به اميرالمؤمنين‏ عليه السلام فرمود: 
«در تو شباهتى به عيسى بن مريم وجود دارد. اگر اين‌گونه نبود كه گروه‏هايى از امت درباره تو كلامى بگويند كه مسيحيان براى عيسى گفتند، درباره تو كلامى مى‏گفتم كه از كنار هر گروه از مردم كه عبور مى‏كردى خاك پاى تو را برداشته و به آن تبرك مى‏جستند».

منافقين با شنيدن اين كلام برآشفتند و هر كدام كلامى توهين‏آميز گفتند كه پیامبر صلی الله عليه و آله پاسخشان را داد. 
در اين ميان حارث فهرى برخاست و با زبانى تند و جسورانه به پیامبر صلی الله عليه و آله گفت: «وقتى قرار شد تو رسول‌اللَّه باشى و على جانشين تو باشد و فاطمه دخترت سيده زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت باشند، پس براى قريش چيزى باقى نگذاشته‏اى».
پیامبر صلی الله عليه و آله فرمود: اين مقامات را من تعيين نكرده‏ام بلكه دستور خداوند است.
حارث دوباره گفت: اى محمد، ما را دعوت كردى كه «لا اله الا اللَّه» را قبول كنيم و ما هم پذيرفتيم. سپس از ما خواستى كه پيامبريت را پذيرا باشيم و پذيرفتيم در حالى كه قلبمان رضايت نمى‏داد!! بعد دستور نماز، روزه، حج، خمس و زكات آوردى و ما انجام داديم. به همه اين‌ها اكتفا نكردى تا اين‌كه امروز پسر عمويت را منصوب نمودى و گفتى: من كنت مولاه فهذا على مولاه. آيا واقعاً همه اين‌ها از طرف خدا بود. 
پیامبر صلی الله عليه و آله فرمود: همه از طرف خدا به من وحى مى‏شود. 
حارث دوباره گفت: تو را به خدايى كه جز او خدايى نيست آيا حتماً از طرف خداست و از نزد خودت نيست؟! 
حضرت فرمود: به خدايى كه جز او خدايى نيست همه اين‌ها از طرف خداست نه از پيش خودم و اين را سه بار تكرار فرمود.
حارث دوباره سخنان كفرآميزش را بر زبان راند. در اين حال پیامبر صلی الله عليه و آله فرمود: اى حارث، از خدا بترس و از آن‌چه درباره دشمنى على بن ابى‏طالب‏عليهما السلام بر زبان آوردى توبه كن. حارث سر به سوى آسمان بلند كرده گفت: «خدايا، اگر محمد در آن‌چه مى‏گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى نازل كن كه انتقامى در اولين ما و نشانه‌ای بر آيندگان باشد، و اگر آن‌چه محمد مى‏گويد دروغ است عذابى بر او نازل كن». 
در اين هنگام آياتى بر پیامبر صلی الله عليه و آله نازل شد كه يكى از آن‌ها آيه شريفه 34 سوره انفال بود:
«وَ ما كانَ اللَّه ليُعذّبَهُم و أنتَ فِيهم وَ ما كانَ اللَّه مُعَذِّبهم و هُم يَستَغفرون» 
«خدا آنان را عذاب نمى‏كند در حالى كه تو در ميانشان باشى، و خدا آنان را عذاب نمى‏كند در حالى كه استغفار كنند».
طبق اين آيه شريفه با حضور پیامبر صلی الله عليه و آله عذاب نازل نمى‏شد، لذا حضرت به او فرمود: اى حارث، يا توبه كن و يا از پيش ما برو! 
حارث گفت: اى محمد، راه ديگر اين است كه براى قريش هم نصيبى در اين امر قرار دهى. 
حضرت فرمود: اين مسئله در اختيار من نيست بلكه مربوط به خداوند تبارك و تعالى است. 
حارث گفت: اگر اين‌گونه است اعلام مى‏كنم كه قلبم توبه را نمى‏پذيرد، ولى از حضور تو مى‏روم. سپس برخاست و به سمت شترش رفت و سوار شده، حركت كرد. 
در اين‌جا غدير وارد مباهله‏اى شگفت شده و لازم بود دست الهى معجزه‏اى يادگار بنمايد كه براى همه منافقين در طول تاريخ درسى دندان‌شكن باشد. 
همه مسلمانان مى‏ديدند كه حارث در حال دور شدن است، ناگهان صحنه‏اى مشاهده كردند كه ياد ابرهه و اصحاب فيل را در ذهن‏ها زنده كرد. 
پرنده‏اى در آسمان ظاهر شد كه در منقارش سنگريزه‏اى اندازه عدس بود و آن را بر سر حارث رها كرد. آن سنگريزه از سر او وارد شده و طول بدنش را درنورديد و از انتهاى بدنش خارج شد. سپس ابر سياهى پديدار گشت و رعد و برقى زد و صاعقه‏اى به وجود آورد كه بر بدن حارث خورد و او را سوزانيد. 
در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيات قرآنى اين معجزه غدير را با خود آورد : 
«سَأل سائل بِعذابٍ واقعٍ، للكافرينَ ليس له دافِع، مِنَ اللَّه ذى المَعارج»**
«طلب كرد درخواست كننده‏اى عذاب واقع را، براى كافران كه قدرت دفع آن را ندارند، و اين از طرف خداوند بود». 
اين‌گونه مراسم بيعت سه روزه پايان پذيرفت و براى هميشه در ذهن مسلمانان نقش بست. پیامبر صلی الله عليه و آله دستور حركت شبانه را صادر فرمود و كاروان همان شب حركت كرد. 
* كافى: ج 1 ص 422. تفسير قمى: ص 695 . بحار الانوار: ج 8 ص 6. تفسير ثعالبى: ج 3 ص 239. زاد المسير: ج 4 ص 10.
** سوره معارج: 3 - 1.

 



[ شنبه 4 آبان 1392  ] [ 06:18 ب.ظ ] [ احمد یوسفی ] [ نظرات 1 ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

غدیر زنگ بیدار باشی بود که با آن همه ی خفتگان را آوای ولاء دادند. ولی عده ای مصداق صم ٌبکم ٌ قرآن قرارگرفتند وبا تمرد به خواب زمستانی شان مهر تائید زدند . به فرموده ی پیامبر مهر و رحمت صل الله علیه و آله و سلم این آوای جرس تا قیامت باید نواخته شود شاید در هر زمان خفته ای با این ندا به پا خیزد ........ احمد یوسفی عضو باشگاه وبلاگ نویسان راسخون بلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 92134 نفر
كل نظرات : 100 عدد
كل مطالب : 64 عدد
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 15 فروردین 1395 
تاریخ ایجاد بلاگ :سه شنبه 23 مهر 1392 
امکانات وب