*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج*

 

دلم تنگ است یامهدی کجاماندی؟

بگوامشب نمازت راکجاخواندی؟

کناربارگاه مرتضی بودی؟ 

ویاکه زائرموسی الرضا بودی؟

بگودرمکه درحال دعاهستی ؟

ویامهمان شاه کربلا هستی؟

ویاهرنیمه شب دلتنگ وتنهایی..

عزاداربقیع وقبرزهرایی؟

دلم تنگ است یامهدی برای دیدنت هردم 

حلالم کن اگریکدم توراآزرده ات کردم 

دراین دنیاکه گردیده پراز نیرنگ ونامردی 

دعایت میکنم هرشب که فردایش توبرگردی... 

*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج*

 





[ پنج شنبه 13 اردیبهشت 1397  ] [ 05:34 ق.ظ ] [ زینب زارع ]
نظرات

حدیث انتظار...

[ پنج شنبه 13 اردیبهشت 1397  ] [ 05:32 ق.ظ ] [ زینب زارع ]
نظرات

چشم تو زینت تاریکی نیست...

 

 


اگر فکر می کنی اخم تو او را از مسیر گناه برمی گرداند اخم کن. اگر حرف های خوبی برای گفتن داری به زبان محبت بگو. آدمها کسی که واقعا دوستشان داشته باشد را پس نمی زنند حتی اگر نخواهند به حرفهایش عمل کنند.
اگر ببینی کسی مسیر را اشتباه می رود و از موعد قرار دورتر می شود سکوت می کنی؟
کسی در میدان ولی عصر منتظر ماست. ما قرار داریم؛باید به قرارمان برسیم.
برای همین است که می گویم ما انسانیم و به سرنوشت هم علاقه مندیم که اگر نباشیم مرده ی متحرکی هستیم که هیچ چیز برایش مهم نیست.
تو جلوی چشم خدایی!اگر لکه ی گناه بیفتد روی صورت ماهت و شیطان فرصت بازگشت را از تو بگیرد دورتر و دورتر می شوی.
یادم می افتد که من روی تمیز بودن شیشه ی عینکم خیلی حساسم.اما تا سر سال نشود به فکر شستن فر‌ش های خانه نمی افتم.
خدا قلبم را آرام می کند و می گوید:اول نورچشمی ها!
وقت هایی هست که با هزار ترس و دلهره در تصمیم گیری دچار لغزش و خطا می شوم اما چیزی نمی گذرد که عواقب اشتباهم گریبانم را می گیرد.با خودم می گویم:چقدر من بدشانسم! مردم هزارجور اشتباه می کنند و حریص تر می شوند؛زرنگی هایشان به نفعشان تمام می شود!
می دانی!
می توانم بی تفاوت از کنارت بگذرم بی آنکه به سرنوشتت علاقه مند باشم.
می دانی چقدر برایم سخت است که پا بگذارم روی غرورم و بی آنکه فکر کنم در مورد من چگونه قضاوت می کنی تو را از رفتارنادرستی منصرف کنم؟
اگر بدانی چقدر دوستت دارم. دلم میخواهد بهترین ها برای تو باشد. به خاطر دوست داشتن است که گاه حرف هایی از من می شنوی که دوستشان نداری.امربه معروف زخم زبان زدن نیست، کنایه گفتن نیست.اظهار برتری و خوبی نیست.باید عاشق باشی. عاشقی که از گناهکار بیزار نیست از گناه او بیزار است.
 

 اگر خانه را امروز تمیز کنی فردا دوباره کثیف نمی شود؟ساکت راضی شریک جرم است پس این بهانه ها شایسته ی یک 
اگر تشنه ای را ببینی و توان آن را داشته باشی که به او جرعه آبی بدهی می گویی صبر کن تا لوله کشی سراسری بشود؟
 امنیت جامعه از دست می رود زمام امورمان به دست ستمگران می افتد و آن وقت است که برای احیای ارزش ها دیگر تذکر ساده ی من و تو کارساز نیست. قیامی به بزرگی قیام اباعبدالله می خواهد و بذل جان!
اگر چشم هایمان را به روی گناهانی که در جامعه از تک تک دوستانمان سر می زند ببندیم. اگر بگوییم عیسی به دین خود موسی به دین خود!اصلا به من چه ربطی دارد، او فردا دوباره همان کار را می کند. باید فرهنگسازی بشود و هزار عذر و بهانه ی دیگر،گناهان ما چهره ی شهر را زشت می کنند.
منتظر واقعی نیست. به خاطر دوست داشتن از همه ی توان و استعدادت برای پراکندن بذر نیکی ها استفاده کن.اصلا خودت مظهر خوبی ها باش و از بدی ها پیراسته شو. آن وقت وجود تو امربه معروف و نهی از منکر است. یادت باشد کسی در میدان ولی عصر منتظرماست. باید به قرارمان برسیم.
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان
کفش به پا کن و بیا
 

زینب





[ چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397  ] [ 08:44 ق.ظ ] [ زینب زارع ]
نظرات

ای پیدا ترین پنهان ! 

 

ای پیدا ترین پنهان ! 
جهان چشم به راه قدوم عدالت گستر توست،

تا تو بیایی مروارید چشمانم را برای سلامتیت صدقه می دهم ، 
نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمهایت نمایم . 

پس بیا که نذر خود را ادا کنم.

 

 





[ چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397  ] [ 08:41 ق.ظ ] [ زینب زارع ]
نظرات

پس تکلیف این همه علاقه چه می شود؟

می تواند بنشیند و دست روی دست بگذارد تا دنیا فراموش کند 
 قلبی که به شوق لحظه ی وصال با مولایش می تپد چگونه آرام می گیرد؟ شب ها به کدام آسمان نگاه می کند تا کمتر احساس دلتنگی کند؟
وقتی آدم منتظرعزیزی باشد،با هر صدایی برمی گردد.خیال می کند زنگ خانه را اوست که می زند. تلفن که زنگ می خورد منتظر است صدای او را بشنود یا خبری از او بگیرد.لحظه هایش سراسر شوق و طلب می شود.بر مدارمحبت چه کسی می گردد؟
می تواند از محبوبش سخن نگوید؟ دنیا را آب ببرد و او را خواب؟!!  می تواند دروغ آرامش را از دنیایی که در تب بی قراری  می سوزد باور کند؟ می تواند به چششمایش بیاموزد غم سنگین نیامدنش را کتمان کنند؟ به گام هایش دستور بدهد یک جا بنشینند و جز ندبه کاری نکنند؟می نشیند تا شور وشوق دویدن از دلش برخیزد؟
پس جاده ، قرار، چشم های بارانی،..پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه می شود؟
 چرا انتظار فرج برترین اعمال است؟
چون عمل یعنی قدم در راه گذاشتن.مبارزه کردن،بارهای سنگین را بر شانه های نحیف گذاشتن و قوت گرفتن.رفتن اما همیشه رفتن.ایستادن اما تا پای جان.
طومار این تاریخ  یک روز پیچیده می شود.آن وقت است که دیگر برای ثانیه به ثانیه ی نبودمان بهانه نمی تراشیم،حسرت می خوریم ای کاش کمی بیشتر دوستش داشتیم، آن وقت چقدر جاده ها کوتاه تر می شد و مقصد نزدیک تر.
 

 دوست داشتن او نباید بگذارد مظلومی در عالم باقی بماند.تنها مدعیان دروغین اند که منتظر می نشینند تا سیاهی جهان را بگیرد و منجی از راه برسد.آنها منتظر سیاهی اند،.منتظر حق کشی ها،ظلم ها و تبعیض هاهستند. هر چه باشند 
منتظر مولایشان نیستند.آن قومی اند که به موسی کلیم الله گفتند تو وخدایت بروید بجنگید ما همین جا منتظر می نشینیم.
حکایت شان حکایت طرماح است،حسین را تنها می گذارند تا بروند برای رساندن آذوقه به خانواده شان.از حسین علیه السلام جدا می شوند تا برای نصرتش برگردند ولی وقتی بازمی گردند که دیگر در نینوا لاله ای نیست و آتش ها خاکستر شده اند.
انتظار مکتب آمادگی است.اگر می خواهیم حسرت یاری امام معصوم بر دلمان نماند باید بار تکلیفمان را برداریم وقدم در راه بگذاریم.بی واهمه از در اقلیت بودن.
در راه حق قدم گذاشتن که هراس ندارد.آن جاده های منتهی به دوزخند که با اضطراب و ترس گریه خورده اند.
 

وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.
سست نشوید! وغمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.

 سوره ی آل عمران.آیه ی 139

 
 

آستان قدس رضوی





[ چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397  ] [ 08:38 ق.ظ ] [ زینب زارع ]
نظرات