به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي ، خانواده و زندگی
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحه  در بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

آیا زهد در قرآن ، رها کردن زندگی دنیایی است ؟

یکی از مفاهیم ارزشی اسلام ، که پیوند عمیقی با سبک زندگی مسلمانان دارد و در صورت برداشت غلط از آن ، زندگی را به یک متروکه بی بهره گی از دنیا و مواهب آن تبدیل می کند ، مفهوم زهد است !

از آنجا که بسیار مردمان عصر نزول در فقر شدید بسر می بردند ( اهل صفه ) بگونه ایکه هیچ از زندگی ، بهره ای نداشتند ، پیامبر(ص) در راستای فقر زدایی جامعه ،  روشهای مختلفی را بکار بستند که از جمله آنها وضع صدقات و کفارات و حتی خمس و زکات و انفاقات ، و یا سفارش به مراعات شرایط آنها در برخورداری از مواهب دنیوی بود و پاداش آنها را برخورداری از بهره مندیهای سرای دیگر دانستند .

بگونه ای که خود و نزدیکانش نیز با کمترین امکانات ، زندگی می کردند .

اما وقتی شنیدند که افرادی به غلط ، ساده زیستی را بی بهره گی از مواهب و لذات دنیایی ، تلقی کرده و خانه و زندگی را رها کرده و دایم به نماز و روزه مشغولند ، بشدت آنها را مذمت کرده و در سخرانی عمومی خود اعلام کردند که :

بعثت بالحنيفيّة السّمحة و من خالف سنّتى فليس منّى‏ 1

و آیه قرآن نیز با همان شدت نازل شد و ضمن اعلام انزجار خداوند از اعراض از دنیا ، بهره مندی از مواهب آن را ، مومنانه زیستن دانسته ، آنگونه که بهره های آخرتی نیز در ادامه و گرو آن اعلام گردید .

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون 2

پس مفهوم زهد چیست ؟

همگان می دانیم که امامان(ع) ، معلمان قرآن و نزدیکترین فهم را از آن به فهم پیامبر(ص) داشته اند . به همین دلیل وقتی که به نهج البلاغه امام علی(ع) که خود زیباترین جلوه و اسوه زاهدان بود ، رجوع می کنیم ، زهد را اینگونه تبیین می فرمایند :

الزهد کله بين کلمتين من القرآن قال الله سبحانه-  لکيلا تاسوا على‏ ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم 3 - و من لم ياس على الماضي و لم يفرح بالآتي-  فقد اخذ الزهد بطرفيه 4

برجسته ترین نکته در نگاه امام(ع) ، ارزش زندگی و بهره مندی از آن و زیستن در حال است .

ایشان به دو مشکل اساسی بشر در تفسیر زندگی خود که باعث داوری های خوب و بد ولی غیر واقعی شده و او را با چالش جدی معنای زندگی روبرو کرده است ، اشاره ای بسیار متین داشته اند :

  1. از دست رفته های ما از جمله گذشته و هر آنچه داشته ایم و دیگر نیستند ، بخشی از زندگی ما بوده که روزی در آن بوده ایم و داوری ما در مورد آن هر چه بوده ، تمام شده است ، بنابراین ماندن در خاطرات گذشته ( چه خوش و چه ناخوش ) ، چیزی جز حسرت برما فرو نمی ریزد و ادامه زندگی را دچار یاس عمیق می کند .
  2. بدست آورده های ما نیز از جمله امروز ( که قطعا آینده جزو آن نبوده و نسیه ای بیش نیست ) ، همجنس همان از دست رفته های گذشته گون ماست که ، جایی برای شادی مستانه ما و دل بستن بر آنها ندارند .

این دو ، از مهمترین و اساسی ترین نکته های روانشناسی مثبت نگر امروزی است که در مسیر حرکت و موفقیت ، بهترین مولفه های انگیزشی خوانده شده اند .

اما نکته مهمتری که در کلام امام با بهره گیری از بیان شیوای خداوند در تبیین زندگی واقعی و منطبق بر هستی ، موج می زند ، زیستن در " حال " است .

نه در بند حسرت از گذشته از دست رفته باش که هرگز نخواهد بازگشت و نه خود را آویزان تحقق آرزوهایی کن که در گذشته از دست رفته و آینده را به آنها حواله می کنی ، که آن نیز نیامده و شاید هرگز برای تو نیاید .

امروز را با همه توان و تلاشت ، بهترین هایی را که دوست داری ( مراقبه و خدمت ) ، به انجام برسان ، که امروز همان آینده ایست که دیروزت را به انتظارش خراب کردی و امروز حسرتش را میخوری .

زندگی بی پایان است و دنیا مسیری برای عبور نه محلی برای قرار ابدی .

الدنيا دار ممر لا دار مقر 5

پس در زندگی گام بگذار و هر اتفاقی را که با آن مواجه می شوی ، مانند یک مشاهده گر بپذیر همانگونه که هست ، نه آنگونه که تفسیر می کنی . که تفسیرهای ما از زندگی است که آن را خوب و بد می کنند نه واقعیات آن .

دنیا ، ماهیتی ناماندنی دارد و زندگی دنیایی ما نیز از همان جنس است ، پس به مولفه های زندگی از قبیل خانواده ، مال ، موقعیت ، مقام و ... نچسبیم و آویزان نشویم که آنها نیز همچون خود دنیا ، ناماندنی اند ؛ و الا جز حسرت از دست داده ها ، چیز دیگری برایمان نخواهد ماند و فریب تحقق مجددشان در آرزوهای آینده نسیه ، امروزمان را دوباره بر فنا خواهد داد .

و زهد جز این نیست .

زندگی را یک مسیر بی پایان این جهانی – آن جهانی بدانیم و برای رسیدن به همه چیز در این سرای ناماندنی ، همه سرمایه های روحانی و ارزشهای خود را هزینه نکنیم ، که دیر نیست ورود به آن سرای باقی 6 ، اما بی هیچ توشه راه . 7

و دین برای تبیین توشه آن سرا آمده است نه تخریب توشه این سرا . بهره ات را از این سرا ببر ، اما توشه آن سرا را نیز بردار ، که فردا در آن سرا پشیمان شده ، اما دیگر راهی به این سرا برای جبران و برداشتن توشه نحواهی یافت 8 .

زیرنویسها :

  1. نهج الفصاحه 861
  2. اعراف 32
  3. حدید 23
  4. حکمت 439
  5. حکمت 133
  6. و ما اوتيتم من شي ء فمتاع الحياة الدنيا و زينتها و ما عند الله خير و ابقي ا فلا تعقلون – قصص 60
  7. يا دنيا يا دنيا ...  فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير-  آه من قلة الزاد و طول الطريق-  و بعد السفر و عظيم المورد – حکمت 77
  8. كلا بل لا تكرمون اليتيم و لا تحاضون علي طعام المسكين و تاكلون التراث اكلا لما و تحبون المال حبا جما كلا اذا دكت الارض دكا دكا و جاء ربك و الملك صفا صفا و جي ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و اني له الذكري يقول يا ليتني قدمت لحياتي – فجر 17 تا 24

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 23 مهر 1397  ساعت 07:44 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

زندگی مطلوب چیست ؟

استاد #ملکیان 

 

💥 #زندگی یک حکیم یا فرزانه ( مثل بودا ، کنفسیوس و .. ) ، از نوع مطلوب است .

 

💥 #حکیم یا فرزانه دو #مولفه دارد :

 

۱- آنچه را که #دانستنش برای گذران یک زندگی مطلوب لازم است ، می داند .

 

۲- به مقتضای #دانسته هایش عمل می کند .

 

💥 #معیار زندگی مطلوب برای هر شخص :

#شهود باطنی او فارغ از فرهنگ و سنتهای اجتماعی ( دلش چه می گوید )

 

💥 #مولفه های یک زندگی مطلوب :

#خوب

#خوش

#معنادار

 

💥 #زندگی_خوب : مطلوبهای #اخلاقی در آن جاری است . ( رای افلاطون - هر کسی که اخلاقی زندگی می کند چون عاشق خوبی شده است . )

 

💥 #زندگی_خوش : مطلوبهای #روانشناختی در آن حاصل شده است . ( آرامش درونی - شادی درونی - رضایت باطنی و صلح با خود - امید - شکفتگی )

 

💥 #زندگی_معنادار : بگونه ایست که برای شخص #ارزش_زیستن دارد . ( نه بخاطر ترس از خودکشی و یا ترحم به بچه ها و یا ترس از آبرو ریزی ، به خود کشی رو نکند . )

@eshghonava

صوت سخنرانی :

https://t.me/beshnofekrkon/1058

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 19 مهر 1397  ساعت 11:13 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدا ، شیطان ، بقا ، عشق و اخلاق از منظر داستایفسکی در کتاب برادران کارامازوف

 

در طبیعت قانونی نیست که آدمی را به دوست‌داشتن بشریت موظف کند، و اگر تاکنون بر روی زمین عشقی وجود داشته، مربوط به قانون طبیعی نبوده، بلکه به این دلیل بوده که آدمیان به بقا ایمان داشته‌اند .. ص 102 صالح

هر گاه ايمان بشر را به جاودانى بودن روح نابود كنيد ، نه تنها چشمهء عشق به انسانيت را در او خشك مىكنيد ، بلكه همچنين نيروى لازم براى ادامهء زندگى را از بين مىبريد و در اين صورت هيچ چيز قبح نخواهد داشت و همه چيز حتى آدم خوارى مجاز خواهد بود . ص 80 مشفق ( 102 و 103 )

آرى من بارها گفته‌ام ، هر گاه ايمان به جاودانى بودن روح وجود نداشته باشد ، نيكى و نيكو كارى رخت از اين جهان بر خواهد بست . ص 81

 

به نظرم اگر شیطان وجود نداشته باشد و انسان او را آفریده باشد، او را به صورت و شباهت خودش آفریده است ص 335

انسان آنقدرها که در جستجوی اعجاز است در جستجوی خدا نیست. و چون نمی‌تواند تاب بیاورد که بی‌معجزه بماند، دست به خلق معجزات تازه می‌زند و به پرستش جادو و جنبل رو می‌آورد ص 359

پدران و استادان، از خود می‌پرسم جهنم چیست؟ به نظر من رنج ناتوانی از دوست‌داشتن است. ص 452

اى برادران من از گناه انسان نهراسيد ، انسان را حتى بهنگام ارتكاب گناه دوست بداريد ، زيرا اين دوستى مظهرى از عشق الهى و عاليترين نوع دوستى در جهان است . همهء موجودات دنيا را چه به طور كلى و چه به طور جزيى دوست بداريد . بهربرگ درخت و هر شعاع آفتاب مهر ورزيد . حيوانات ، نباتات ، هر شىء را در اين جهان بديدهء محبت بنگريد .
هر گاه همه چيز را دوست بداريد ، در هر چيز سر الهى را در خواهيد يافت و چون دريافتيد آن را بهتر درك خواهيد كرد و سرانجام نسبت بدنيا و كائنات احساس مهر كامل و جهانى خواهيد كرد . بحيوانات نيز ابراز علاقه كنيد ، خدا به آنان جوانهء فكر و لذت بىآلايش ارزانى داشته است .
اين نشاط را بر هم نزنيد . آنان را آزار ندهيد . لذتشان را نرباييد و بدين طريق با عطيهء الهى مخالفت نورزيد .

اى انسان بحيوانات فخر مفروش ، زيرا آنان مرتكب گناهى نشده‌اند و حال آن كه تو با تمام عظمت و جلالت ، از هنگام پيدايش زمين را آلوده مىكنى و متأسفانه مانند همهء ما اثر عفونت از خود به جاى مىگذارى مخصوصاً كودكان را دوست بداريد زيرا آنان نيز مانند فرشتگان گناهى ندارند و براى ايجاد نشاط و تصفيهء قلوب ما زندگى مىكنند و براى ما سر مشق نيكى بشمار مىآيند . ص 387 و 386 مشفق

آدمی همیشه می تواند در هر زنی چیز جالبی بیابد که در زنی دیگر آن را نمی یابد. تنها باید دانست که چطور یافتش، نکته در این است. استعداد در اینست

به نظر من زن زشت وجود ندارد. نَفس زن بودنش، نصف ماجراست. ولی چه کار کنم این را بفهمید؟ حتی در پیر دخترها هم چیزی می یابید که به خود می گویید این مردها چقدر احمق بوده اند که به آنها توجه نکرده اند و گذاشته اند پیر شوند. برادران کارارامازوف / ص  196

آخر اين چه وضعى است ؟ خدا را از خود دور مىكنند و به جايش كليسا را برقرار مىسازند . اينها سفسطهء مذهبى است . حتى خود پاپ گرگوار هفتم چنين انديشه هايى بذهن راه نمی داد . ص 76 ترجمه مشفق همدانى ( ص 98 صالح حسینی )

آه، مخالفتی با خدا ندارم. البته، خدا فرضیه ای بیش نیست، اما...اقرار می کنم که به وجودش نیاز هست..برای نظم جهان. اگر خدا هم وجود نداشته باشد، باید اختراع شود . ص 776

میتیا گفت: خداست که عذابم می دهد. این تنها چیزیست که عذابم می دهد. اگر او وجود نداشته باشد چی؟ اگر راکیتین راست گفته باشد چی - که خدا اندیشه ای است ساخته و پرداخته انسان؟ پس اگر او وجود نداشته باشد، انسان سرور زمین می شود، سرور کائنات. محشر است! منتها انسان بدون خدا چطور می خواهد خوب باشد؟ بحث در این است. همیشه به این سوال باز میگردم. چون آن وقت انسان می خواهد دوستدار که باشد؟ شکرگذار که باشد؟ سرودش را برای که بخواند؟ ص 883

بدون رنج، لذت زندگی چیست؟ زندگی به مناسکی بی پایان مبدل می شود؛ مقدس اما ملال آور می شود.  904

محمد صالحی – 24/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 14 مهر 1397  ساعت 09:00 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

شمایلِ مادرانه‌ی خداوند

 

پیامبر زیر درختی نشسته بود و یارانش گرداگرد او بودند. در این حین، مردی نزد پیامبر آمد که چیزی در دست داشت که آن را با عبای خود پوشانده بود. گفت:‌ از کنار بیشه‌‌ای می‌گذشتم که ناگهان صدای جوجه پرندهایی را شنیدم. آن‌ها را گرفتم و در عبای خود پیچیدم. مادرشان سررسید و و بالای سر من چرخ زد. عبا را کنار زدم و جوجه‌ها را نشانش دادم. خود را به کنار جوجه‌ها انداخت و او را نیز در عبا پیچیدم. هم‌اکنون پرنده‌ی مادر و جوجه‌هایش با من هستند. پیامبر گفت: بگذارشان زمین. آنها را زمین گذاشت، اما پرنده‌ی مادر، جوجه‌ها را ترک نکرد و از آنها فاصله نگرفت. پیامبر به یاران خود گفت: آیا از عطوفت پرنده‌ی مادر به جوجه‌ها تعجب کرده‌اید؟ سوگند به آنکه مرا به حق مبعوث کرده، خداوند با بندگان خود، مهربان‌تر از این مادر با جوجه‌ها است.(أَتَعْجَبُونَ لِرَحْمَةِ أُمِّ الأَفْرَاخِ بِفِرَاخِهَا؟! وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَلَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ أُمِّ الأَفْرَاخِ بِفِرَاخِهَا؟) برو و این پرنده و جوجه‌هایش را به همان‌جا که یافتی، بازگردان و مادرشان را نیز ببر. آن مرد جوجه‌ها را بازگرداند.(سنن ابوداود، باب الجنائز؛ نظیر روایت با کمی تفاوت در مجمع‌الزوائد هیثمی، شعب‌الایمان بیهقی و «حسن الظن بالله» ابن ابی‌الدنیا آمده است.)

 

تصویری که پیامبر در این ماجرا از خداوند ارائه می‌دهد، تصویری مادرانه است. خدا همچون مادر. مشاهده‌ی این اتفاق، تصویر مادرانه‌ای از خدا را برای پیامبر تداعی می‌کند. این تصویر از خدا در مواضع دیگری نیز به چشم می‌خورد.

 

روزی پیامبر در میان اسیران، متوجه مادری می‌شود که بی‌تابانه دنبال کودک خویش است. به محض یافتن، کودک را به تن خود می‌چسباند و به او شیر می‌دهد. پیامبر از یاران می‌پرسد:‌ به نظرتان ممکن است این مادر، فرزند خود را در آتش رها کند؟(أَتَرَوْنَ هَذِهِ الْمَرْأَةَ طَارِحَةً وَلَدَهَا فِي النَّارِ؟). می‌گویند: ‌خیر. می‌گوید خدا با بندگان خود مشفق‌تر از این مادر با کودک خویش است.(لَلَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ بِوَلَدِهَا)[به‌روایت مسلم]

 

همچنین از پیامبر اسلام نقل است که: خدا شب‌ها و روزها دست‌های خود را به سوی بندگان، به امیدِ بازگشتِ آنان، گشوده است. (إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَبْسُطُ يَدَهُ بِاللَّيْلِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ النَّهَارِ ، وَيَبْسُطُ يَدَهُ بِالنَّهَارِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ اللَّيْلِ)[به‌روایت مسلم]. در این بیان نیز خدا همچون مادری تصویر می‌شود که آغوشی هماره گشوده و پذیرا دارد. همه وقت، منتظر و مشتاقِ بازگشت آدمیان و درآغوش گرفتنِ آنان است.

 

در نگاه پیامبر، تصویرهای مختلفی از خدا را می‌توان جست. گاهی خدا پادشاه مقتدر است(ملک مقتدر)، گاهی نورِ هستی(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)، بدایت و نهایت جهان و ظاهر و باطنِ عالَم(هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ). خدا در تجربه‌ی پیامبر، گاهی پادشاه و مالک و حاکم است(خدای متشخص)، و گاهی جانِ جهان، نورِ هستی(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) و تنها واقعیتِ معتبرِ عالَم(اول و آخر، ظاهر و باطن) است. گاهی بیرون از جهان و آدمی ایستاده و گاهی از هر چیز و هر کس به نهاد آدمی نزدیک‌تر است(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ). خدا در روایت پیامبر گاهی تشخص می‌یابد و گاهی حضورِ محض و عاری از هر تشخص و غیریتی است. حضوری که در میانه‌ی فرد و قلبِ او، در بندِ بندِ آدمی، قرار گرفته است.(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ)

 

برای عیسی، خدا عمدتاً پدر آسمانی به چشم می‌آمد. او خدا را در شمایل پدر می‌دید. در برخی تجارب پیامبر اسلام، خدا شمایلی مادرانه دارد. همچون مادرِ آدمی، مشفق، عطوف و مهربان.

 

خدا، اگر چه مانند هیچ چیز نیست(لَيْسَ كمِثْلِهِ شَيْءٌ) و برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم است، اما در تجربه‌‌های پیامبرانه، به حسبِ مقام و موقعیت، شمایل مختلف پیدا می‌کند. تشخص و عدمِ تشخص خدا با هم قابلِ جمع است. آن نور، آگاهی و رحمتِ منتشر در رگ و پیِ جهان، می‌تواند برای تجربه‌گر، شمایل و تشخص پیدا کند و با فرد، مخاطبه و گفتگو کند.

 

چه خوش و شیرین است آن موقعیت‌ و کیفیتِ وجودی که پیامبر در تماشای رابطه‌‌ی پرنده با جوجه‌ها و مادر با کودکِ شیرخوار، پیدا می‌کرد. چه کیفیتِ روحانیِ خوش و شیرینی، وقتی که خدا را همچونِ مادرِ هستی، تجربه می‌کنی و آغوش او را هماره و از همه سو، گشوده می‌یابی.

 

‌صدیق قطبی

 

@sedigh_63



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 7 مهر 1397  ساعت 08:49 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدا در نگاه خانم سیمون وی عارف فرانسوی قرن 20

۱خدا عشق است.

۲مهمترین حقیقت در باب خدا این است كه او خیرخواه است. پس، عقیده به اینكه خدا به بی عدالتی و ظلم فرمان می تواند داد بزرگترین خطا در باب اوست.

۳خدا به نیكان و بدان لطف یكسان دارد. این لطف یكسان به نیكان و بدان بی عدالتی نیست. بلكه عالی ترین وجه مشخص عدالت خداست.

۴این تلقی رایج كه خدا، مانند یك سلطان مطلق العنان دمدمی مزاج، دلبخواهانه بر انسانی فیضی بیشتر و برانسان دیگری فیضی كمتر نازل می كند ، به این بهانه كه به هیچ انسانی بدهكاری ندارد، تلقی كاملاً نادرستی است. او به خیرخواهی بی نهایت خودش این بدهی را دارد كه به هرمخلوقی، به كاملترین وجهی، خیر ارزانی دارد.

۵خدا مستمراً كمال فیض خود را برهركسی فرومی بارد. این ما انسانهاییم كه به درجات متفاوت به دریافت فیض او رضا می دهیم. درامور صرفاً معنوی، خدا همه خواسته ها و آرزوها را برآورده می كند. آنان كه كمتر دارند كمتر خواسته اند.

۶این اندیشه كه خدا در جست وجوی انسان است بی نهایت زیبا و ژرف است؛ و به محض آنكه جای به این اندیشه می سپارد كه انسان در جست وجوی خداست انحطاط ظاهرمی شود.

۷خدا، درعین حال، هم شخصی و انسانوار است و هم غیرشخصی و ناانسانوار. این دو مفهوم فقط در خدا قابل جمع اند و در غیر او متناقض و مانعة الجمع اند.

۸بسیاری از امور متناقض دیگر نیز (غیر از شخصی و غیرشخصی بودن) درخدا قابل جمع اند.

۹فقط درصورتی می توان خدا را، درعین حال، هم ثالوث (سه گانه) تصوركرد و هم واحد (یگانه) كه او را هم شخصی و انسانوار بدانیم و هم غیرشخصی و ناانسانوار.

۱۰قدیسانی كه ازمراتب عالی معنویت برخوردارند خدا را، در عین حال و بی كسان، شخصی و غیرشخصی می دانند؛ قدیسانی كه در مراتب متوسط یا دانی واقعند، منحصراً یا بیشتر، به یكی از این دو جنبه وجود خدا عطف توجه دارند.

۱۱همه تصوراتی كه از خدا داریم و با فعالیت ناشی از محبت بی شائبه ناسازگارند تصوراتی نادرست اند. همه تصورات دیگری كه از او دارم به درجات متفاوت، درستند. عشق و معرفت به خدا، درواقع، نمی توانند از هم جداشوند.

 

منبع : مقدمه استاد ملکیان بر کتاب نامه به یک کشیس خانم سیمون وی

https://telegram.me/beshnofekrkon/1166

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 3 مهر 1397  ساعت 10:57 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

182- تقدیم به پسرم - 1-7-97

 

#پسرم !

 

امروز اولین روز پای گذاردن تو در فضای بسیار دلنواز #دانشگاه است . جایی که همه در حال #دویدنند تا علمی بیشتر #بیندوزند .

 

#پسرم !

 

آنچه می توانی در این #مسیر گام بردار ، اما مراقب باش که #علم ، که چیزی جز #قالبهای_تفسیری جهان نمی باشد ، #اقیانوس_فهم تو را به #برکه ای کوچک مبدل نکند .

 

مسیر #مراقبه تا کشف و شهود باطنی را هرگز فراموش نکن که از #این_راه به #رویت_حقایق باطنی عالم می رسی ، در حالیکه #علم ، تنها از #تفسیرهای خود از آن حقایق می گوید .

 

محمد صالحی - 1/7/97

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 1 مهر 1397  ساعت 11:12 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اجمالی از زندگی امام حسین (ع)

الف ) سال نگار زندگی

1-      4 تا 11 هجری قمری : عصر پیامبر (ص)

 2-          11 تا 35 ه ق : عصر خلفا

 3-          36 تا 40 ه ق : عصر امام علی (ع)

 4-          41 تا 50 ه ق : عصر امام حسن (ع)

 5-          51 تا 61 ه ق : عصر امامت امام (ع) { 50 تا 60 ه ق : خلافت معاویه -  60 تا 61 ه ق : خلافت یزید ( تقریبا 6 ماه ) }

ب ) روز نگار دوره امامت

1-      15 رجب سال 60 ه ق : مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید

 2-          27 رجب """""""""""" : ملاقات اجباری امام با ولید والی مدینه جهت اخذ بیعت با یزید - مقتل خوارزمی ، ج 1، ص 184

 3-          28 رجب """""""""""" : خروج اضطراری امام (برای حفظ جان خود و خانواده ) از مدینه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏205

 4-     3 شعبان """"""""""" : ورود امام به مکه ( 6 روز در راه بوده ) - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏258

5-     10 تا 15 رمضان """" : رسیدن نامه های دعوت کوفیان ، برای حضور در کوفه و پذیرش رهبری آنها - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏219

6-     15 رمضان """"""""" : اعزام مسلم به کوفه جهت بررسی اوضاع کوفه و صحت دعوت کوفیان - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏212

7-     5 شوال """"""""""" : رسیدن مسلم به کوفه ( 8 روز در راه مکه – مدینه و 12 روز در راه مدینه – کوفه بوده است . )

8-     12 ذی القعده """"" : ارسال نامه برای امام توسط مسلم و دعوت حضور سریع امام ( 37 روز بررسی اوضاع کوفه – خرید سلاح و اخذ بیعت تا 18000 نفر – تشکیل لشکر مسلح 4000 نفری و ... ) - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏278 و 214

9-     24 ذی القعده """""" : رسیدن نامه مسلم به امام جهت حرکت سریع بسوی کوفه ( شهید جاوید ص 205 )

10- 8 ذی الحجه """"""" : نوشتن نامه توسط امام به اهل بصره برای پیوستن به امام . تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏225

11- 8 ذی الحجه """"""" : ورود تیم ترور یزید به مکه و خروج امام از مکه (امام 125روز در مکه بودند – بعد از نامه مسلم ، جهت مذاکره با حاجیان در ایام حج و جلوگیری از تبلیغات سو دشمن مبنی بر رها کردن حج بخاطر حکومت ، 14 روز تاخیر می کنند – ص 206 و 213 شهید جاوید ) - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏258

12- 8 ذی الحجه """"""" : ورود ابن زیاد به کوفه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏227

13- 8 ذی الحجه """"""" : دستگیری هانی و محاصره کاخ ابن زیاد توسط مسلم و 4000 نفر یارانش - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏241

14- 9 ذی الحجه """"""" : ارسال نامه امام برای مردم کوفه از محل سه راهی مکه کوفه بصره ، توسط قیس بن مسهر جهت اعلام حرکت خود و آمادگی مردم جهت ورود امام به کوفه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏277

15- 9 ذی الحجه """"""" : شهادت مسلم

16- 20 ذی الحجه """"""" : اطلاع امام از شهادت مسلم و قیس و مشورت با همراهان و تصمیم به ادامه راهبدلیل اصرار 5 برادر مسلم و نظر دیگران مبنی بر تفاوت شخصیت امام با مسلم و اطمینان به حمایت کوفیان - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏281

17- 27 ذی الحجه """"" : برخورد امام با حر و درخواست اجازه بازگشت در دو سخنرانی قبل از نماز ظهر و بعد از عصر - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏287

18- 2 محرم سال 61 ه ق : ورود امام به کربلا - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏297

19- 3 محرم """""""""""" : پاسخ امام به فرستاده عمر سعد و درخواست اجازه بازگشت - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏300

20- 4 محرم """""""""""" : فتوای قتل امام توسط شریح قاضی و تقویت نیروهای عمرسعد توسط ابن زیاد

21- 5 محرم """""""""""" : تمام ورودی های کربلا توسط نیروهای ابن زیاد بسته می شود

22- 7 محرم """""""""""" : بستن آب بر روی امام - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏302

23- 8 محرم """""""""""" : مذاکره با عمر سعد جهت جلوگیری از جنگ به دعوت امام و اطلاع آن به ابن زیاد – آوردن 20 مشک آّب با هجوم نظامی عباس و چند تن از یاران - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏304

24- 9 محرم """""""""""" : نوشتن نامه توسط ابن زیاد به تحریک شمر ، به عمر سعد ، که غائله را با بیعت یا کشتن امام خاتمه بده . - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏305

25- 9 محرم """""""""""" : سخنرانی امام برای اصحاب و برداشتن بیعت خود و اعلام ماندن همه آنها - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏310

26- 10 محرم """"""""""" : سخنرانی امام در دو نوبت و اعلام هدف خود ، یادآوری نامه های کوفیان و درخواست اجازه بازگشت مجدد ( در مرتبه پنجم ) – مذاکره مجدد با عمرسعد و تقبیح او از جنگ  . ( طبری ج7 ص 320 به بعد )

27- 10 محرم """"""""""" : رد کردن پیشنهاد قیس بن اشعث مبنی بر تسلیم و گرفتن امان ، بدلیل این که مسلم و هانی را نیز به همین حیله کشتید . ( طبری ج7 ص 321 )

28- 10 محرم """"""""""" : پیوستن حر به همراه غلام و 30 نفر دیگر به اردوی امام - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏323

29- 10 محرم """"""""""" : شهادت یاران و امام - حمله به خیمه ها و غارت و آتش زدن آنها و اسیر کردن مابقی

30-      11 محرم """"""""""" : حرکت اسرا از کربلا بسوی کوفه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏361

 31-  11 محرم """"""""""" : دفن شهیدان توسط مردان قبیله اسد - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏360

32- 19 محرم """"""""""" : حرکت اسرا بسوی شام - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏366

33- 1 صفر """"""""""""" : ورود اسرا به شام ( 21 روز در راه بودند )

34- 20 صفر """""""""""" : خروج اسرا از شام بسوی مدینه ( اربعين شهادت امام )

35-    20 صفر """""""""""" : ورود جابر انصاری به کربلا


            تحقیق : محمد صالحی – 27/ 8 / 91– مصادف با اول محرم

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 26 شهریور 1397  ساعت 02:11 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا باید از خدا ترسید ؟

سوال اینجاست که انسانی که در سرزمین وجودی خود ، احساس تنهایی و رها شدگی می کند و اضطراب آن ، همه انرژیهای روانی او را تخلیه کرده است و از طرف دیگر ، مرگ را چون اهریمنی می یابد که لحظه ای از تعقیب او باز نمی ایستد ، چگونه است که وقتی خدای را چون کورسوی امیدی حتی در دوردستها می یابد که چراغی در دست گرفته ، تا نشانی از درستی راه به او بنماید و منتظر ایستاده تا خستگی اش را بزداید و زخم دلهره هایش را مرهم نهد ، از او باید بترسد ؟

و آیا جز اینست که با آن همه ترس از تنهایی و مرگ ، وقتی آن یگانه عاشق را می بیند که به انتظار او آغوش گشوده ، جز عشق ، چیز دیگری می یابد که نثارش کند ؟ و آیا جز یک عشق دو سویه ، چیزی در این پیوند می توان شناخت ؟( یابن آدم انی احبک فانت ایضا احببنی )

با نگاهی اجمالی به آیات قرآن ، متوجه می شویم که سیر کمالی انسان دارای مراحلی است که از پایین ترین مرحله دنیایی تا آخرین مرحله خدایی شدن ادامه داشته و همچون درختی است که در زمین کاشته می شود و در آسمان میوه می دهد و در این مسیر هیچگاه سخنی از ترس از خدا به میان نیامده است .

ا لم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء – ابراهیم 24

و نفس او را ، مختار به ماندن در زمین و یا پرکشیدن در آسمان کرده است .

و نفس و ما سویها – فالهمها فجورها و تقویها - قد افلح من زكاها - و قد خاب من دساها – شمس 7 تا 10

اما دل کندن از مکان امن زمینی و پرواز کردن در پهنه آسمان ، برای رسیدن به اوج خدایی ، تصمیمی است سخت و راهی است بسی سخت تر ، که هر کسی را یارای آن نمی باشد ، مگر آنها که بر ناماندگی دنیای زمینی واقف و امنیت آن را پر از شکنندگی یافته و تجربه کرده اند و در جستجوی مکان امن جاودانه ای که بر نوسانات و تلاطمات دنیایی استوار نباشد هستند .

اینها همان مومنانی هستند که در اولین پله نردبان تعالی ، بدنبال یافتن مکان امن جاوید ، خدای را پذیرا شده و شاخه های خود را رو بسوی او کرده تا در آرامگاه او ، به میوه تبدیل گردند .

این جویندگان محل امن و قرار ( مومنون ) ، وقتی که برایشان از قرار امن الهی سخن گفته می شود ( ذکر) ، چنان به وجد می آیند که از سر شوق می گریند و از آنکه آیا بتوانند بدان راه بیابند ، هراسان می گردند ، هراسی شوقناک نه هراس غمبار پر از وحشت . ( وجل قلب)

انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكلون – انفال 2

از یک سو بدلیل ناکارآزمودگی معنوی خود ، ترس از گم کردن راه و کلید آن آشیانه امن الهی بر وجودشان مستولی است ( خوف ) و از دیگر سو ، دل بر اشتیاق او به پذیرایی بندگانش بسته و امیدوار ، به راه می افتند . ( طمع )

تتجافي جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون – سجده 16

اما وقتی اولین گامهای طریقت معنوی را برمی دارند و راه متعالی شدن را طی میکنند ، با هر گام که به مکان امن او نزدیکتر می شوند ، از ترسشان کاسته شده  و رسیدنشان بیشتر می شود ، تا آنجا که خود وارد قرارگاه الهی شده و آنگاهست که امن و قرار را چنان لمس می کنند که چیزی جز یاد و سخن آن صاحب قرار در وجودشان ننشسته ( ذکر ) و همانست که اطمینان و آرامش ماندن در قرار جاوید الهی را بر آنها فرو می ریزد . ( اطمینان قلب)

الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب - رعد 28

در این مسیر تعالی و رشد ، هرچقدر به آن قرار الهی نزدیکتر شده و بر زیباییهای راه و عظمت مقصود آگاهتر می گردد ، بر حیرت و خیرگی چشمهایش افزوده تر می شود . ( خشیت )

انما يخشي الله من عباده العلماء ان الله عزيز غفور – فاطر 28

و هر چه خداوندِ آن آشیان را مشتاقتر و ناظرتر بر مسیر می بیند ، از شرم حضورش ، چنان آکنده می شود که خود را از کندی حرکت و یا کج شدگی راه بازمی دارد . ( تقوی )

و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم و لا تكونوا اول كافر به و لا تشتروا بآياتي ثمنا قليلا و اياي فاتقون – بقره 41

و اینجاست که انسانی که در پی جستجوی محل امن و قرار جاودانه ، در اولین مرحله سیر معنوی ، به باورِ تنها قرار امن الهی رسیده است ( مومن ) ، از دوری خود از آن و امکان گم کردن مسیر ، به هراس ، اما پر از شوق رفتن می افتد ( وجلت قلوبهم ) ، و هرچند ترسان ، ولی امیدوار به وجود نورهای راهنمای مسیر ، قدم در راه می گذارد ( خوف و طمع ) ، و گام به گام ، مراحل تعالی معنوی را طی کرده ، تا آنجا پیش می رود که در محل امن قرار الهی ، آرام گرفته ( تطمین القلوب ) و به مقام لاخوف علیهم و لاهم یحزنون می رسد و شادمانه در حضور او جاودانه می شود .

فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون – آل عمران 170

محمد صالحي – 4/12/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 17 شهریور 1397  ساعت 12:08 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا خداوند کسی را در این سرا عقاب و مواخذه می کند ؟

مقدمه : یکی از معتقدات مسلم عوام ، عذاب و عقاب خداوند در این دنیا و فرو ریختن بلایای طبیعی ، بر مردمی است که نافرمانیش می کنند .

وقتی به قرآن مراجعه می کنیم ، مواردی را در امتهای پیشین مشاهده می کنیم که ظاهرا عذاب آنها توسط خداوند بوده است ، ولی با توجه دقیق به محتوای آیات ، به تحقق قواعد و قوانینی که بر هستی حاکم است می رسیم و چیزی جز نتیجه تکوینی اعمال خود انسانها بر اساس قانون علیت نمی بینیم :

ا لم ياتهم نبا الذين من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و المؤتفكات اتتهم رسلهم بالبينات فما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون  1

آيا خبر كساني كه پيش از آنها بوده اند چون قوم نوح و عاد و ثمود و، قوم ابراهيم و اصحاب مدين و مؤتفكه را نشنيده اند كه پيامبرانشان با نشانه هاي آشكار بر آنها مبعوث شدند ؟ خدا به آنها ستم نمي كرد ، آنان خود برخود ستم مي كردند .

بطور مثال به ماجرای قوم نوح دقتی اجمالی بیفکنیم :

  • خداوند حضرت نوح را برای دعوت مردم به توحید ، به رسالت مبعوث کرد ، اما بیشتر آنها ایمان نیاوردند .
  • حضرت نوح مردمش را از عذاب آخرتی ، انذارشان می کند ( نه این دنیا )

ان لا تعبدوا الا الله اني اخاف عليكم عذاب يوم اليم 2

  • خداوند بدلیل لطف و مهربانیش بر خلق ( چه مومن و چه کافر ) آنها را از یک سیل عظیم پیش رو که اتفاقی طبیعی است ، با خبر می کند ولی آنها مانند دیگر سخنان نوح نپدیرفته و او وقتی از مباحثه و مجادله با قومش به نتیجه نمی رسد ، برای نجات خود و همراهانش موظف به ساختن یک کشتی می شود ولی خداوند از او میخواهد که به حال بی ایمانان دل نسوزاند .

و اصنع الفلك باعيننا و وحينا و لا تخاطبني في الذين ظلموا انهم مغرقون 3

  • مردمی که به نوح ایمان نداشتند ، پیشگویی او از آن سیل عظیم را مسخره کرده ، که نوح مجددا از آن اتفاق طبیعی بد که چون عذابی است دردناک ، هشدارشان داده و به عذاب مضاعف خداوند در قیامت انذارشان می دهد .

فسوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم 4

  • تا آنکه پیشگویی نوح از آن بلای طبیعی محقق شد و مردمی که به سخنان و پیشگوییش ایمان داشته و سوار شده بودند ، نجات یافته و مابقی غرق و هلاک گردیدند .

و قيل يا ارض ابلعي ماءك و يا سماء اقلعي و غيض الماء و قضي الامر و استوت علي الجودي و قيل بعدا للقوم الظالمين 5

 

بنابراین :

با توجه به قصه فوق و دیگر قصه ها و نیز آیات متعدد خداوند در قرآن ، به حاکمیت یک سیر طبیعی علت و معلولی در جهان که در قرآن به سنتهای الهی خوانده شده ، می رسیم که خداوند با گزارش آن قصه ها ، در پی آموزش این سنت است که :

به هر اندازه که آن علتها محقق شوند ، نتیجه قطعی آنها بعنوان معلول نیز بوقوع می پیوندد . ( قضا و قدر )

يريد الله ليبين لكم و يهديكم سنن الذين من قبلكم و يتوب عليكم و الله عليم حكيم 6

  • و دیگر سنتی که خداوند در پی بیان آنست اینست که : اگر چه ظاهرا خداوند در بعضی از اتفاقات پیشا تاریخی در سرنوشت امتهای قبلی ، بعنوان یکی از علل زنجیره عذابهای آنها مطرح شده که جای بررسی دقیق تر دارد ، ولی در دوران بلوغ فکر تشریعی بشر که از عصر پیامبر(ص) شروع شده و بدین دلیل خداوند ارسال شریعت آسمانی را خاتمه می دهد ، بیان می دارد که حسابرسی اعمال این دنیایی شما توسط خداوند ، در آخرت انجام گرفته و هر گونه پاداش و یا مواخذه رفتارهای خوب و بد مردمان ، در آنسرا محقق خواهد شد .

و لو يؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترك عليها من دابة و لكن يؤخرهم الي اجل مسمي فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون 7

  • و اینگونه نیست که خداوند عجله ای در برخورد با مردم و محاسبه اعمال آنها و تبعا عذاب بر تخلفاتشان در این دنیا داشته باشد و به کسی ( حتی پیامبرش ) نیز نیابت محاکمه و برخورد با آنها را نداده است .

فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر الا من تولي و كفر فيعذبه الله العذاب الاكبر ان الينا ايابهم ثم ان علينا حسابهم 8

 

  • ولیکن بسبب رحمانیت خود ، در توبه را برای همگان باز گذارده و همواره منتظر است تا بنده اش بسوی او بازگشته مشمول رحمت و شفقت او گردد .

و لم يمنعک ان اسات من التوبة، و لم يعاجلک بالنقمة، و لم يعيرک بالانابة، و لم يفضحک حيث الفضيحة بک اولي، و لم يشدد عليک في قبول الانابة، و لم يناقشک بالجريمة، و لم يؤيسک من الرحمة، بل جعل نزوعک عن الذنب حسنة، و حسب سيئتک واحدة، و حسب حسنتک عشرا، و فتح لک باب المتاب،باب الاستعتاب؛ فاذا ناديته سمع نداک 9

  • و اینگونه است که با هر شروع سوره ای و در صدها آیه اعلام می دارد که بخشندگی و رحمانیت ، همذات من بوده و من جز آن نیستم .

 قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم 10

كتب علي نفسه الرحمة 11

و در یک کلام :

  • هستی ، در یک نظام مشخص علت و معلولی تنیده شده که تبدیل و تغییری در هیچیک از سنن آن نخواهد بود (سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا 12 )
  • خداوند با بیان قصه های گذشتگان ، در پی گزارشی است از تحقق آن سنتها و قوانین علت و معلولی که در آن اعصار بوقوع پیوسته است .
  • خداوند بسبب بخشندگی و رحمانیت مطلق ، تا آخر عمر ، منتظر بازگشت ما بوده و هرگز منتظر عذاب کسی نبوده و نیست .
  • آنچه که حقیقت دارد ، رحمانیت و بخشندگی خداوند است که دایم چونان خورشیدی در حال فیضان و جوشش و فوران بر هستی است ، اما اینکه ما بدانسو رو کنیم و از آن بهره مند شویم ، همان پاداش الهی است که بر خود فرو ریخته ایم ، ولی اگر خود راه کج کنیم و از تابش رحمت او محروم کنیم ، چیزی نیست جز همان عذاب محرومیتی که خود انتخاب کرده ایم ، نه آنکه او بر ما خواسته است . (فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون 13 )
  • بنابراین ، هر اتفاق طبیعی و یا انسانی در این سرا ، نتیجه علت و معلولی آسیبهای روانی و اجتماعی است که بر خود روا داشته ایم ، و یا عدم توجه به مطالعات علمی و پیش بینی حوادث طبیعی و عدم برنامه ریزی پیشگیرانه و یا حفاظتهای مربوطه بوده است ، نه آنکه محصول عجله خداوند در محاسبه ، محاکمه و عذاب کسی و یا مردمی در این دنیا باشد .

 

زیرنویسها :

  1. توبه 70
  2. هود 26
  3. هود 37
  4. هود 39
  5. هود 44
  6. نسا 36
  7. نحل 61
  8. غاشیه 21 تا 26
  9. نامه 31 نهج البلاغه
  10. زمر 53
  11. انعام 12
  12. احزاب 62
  13. اعراف 39

محمد صالحي – 1/12/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 9 شهریور 1397  ساعت 04:41 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مبارزه با نفس یا تربیت نفس ؟

انسان موجودی است که قابلیت ارتفاع تا اوج خداگونگی را دارد (تخلقوا باخلاق الله – پیامبر(ص) بحارالانوار- ج 58- ص 129 ) و یا می تواند در سطح آنچنان زندگی کند که چیزی جز بهره مندی حداکثری از لذات دنیوی نصیبی نبرد و در همین مقام حیوانی بماند .

لیکن از آنجا که انسان عجول است و نتیجه گرا (و كان الانسان عجولا – اسرا 11 )، پس همواره بدنبال اهداف سریع ، سهل الوصول و لمس کردنی است .

اهداف معنوی و اهداف دنیوی هر دو انسان را به مقصود می رسانند ، ولی اهداف دنیوی بدلیل دارا بودن هر سه ویژگی فوق ، جدابتر بوده و بیشتر مورد رغبت و میل آدمیان قرار می گیرد ، در حالی که برای اهداف معنوی و رسیدن به آن اوج تعالی و استعلای روح ، راهی بس خطرناک و دور از دسترسهای عادی بشری ترسیم شده است .

انسان برای رسیدن به مقام خداگونگی ، باید روح خود را تغذیه معنوی کند ( از عبادات گرفته تا امور بیرونی خیرمندانه ) ، اما برای اهداف دنیوی ، راه ها ساده تر و بجای چشم پوشی از بعض مواهب ، لذت بیشتر ، در غوطه وری در آنها بوده و بسیار ملموسانه تر است .

اما از آنجا که انسان وجودی محدود داشته و امکان بهره مندی حداکثری همزمان از هر دو را ندارد ، لذا برای افزودن به بهره مندی یکی ، باید از دیگری بکاهد .

در اینجاست که در سلوک عرفانی ما ، تهذیب نفس با تاثیر از آموزه های عرفان بودیستی ، بر بنیان نوعی جنگ و خصومت درونی بنا شده است ، بگونه ای که هر چه بیشتر رها کردن تن و ریاضتهای شدید را ، راه رسیدن به حقایق والای عرفانی و ارتفاع روحانی می داند .

در حقیقت ، بقول استاد دکتر نراقی ، در طریق معنوی ، گام نخست ، اعلام جنگ به خود است.  و یکباره پاره‌‌هایی از وجودت به اردوگاه دشمن می‌پیوندد ، و تو چندان دشمنانه به خود می‌تازی که گویی حیات و شکوفایی‌ات در گرو ریختن خون این خود است.

و ما این را ، هم در آموزه های نظری عارفان می بینیم و هم در شیوه عملی مراقبه آنها می خوانیم :

ای شهان کشتیم ما خصم برون

ماند خصمی زو بتر در اندرون

کشتن این کار عقل و هوش نیست

شیر باطن سخرهٔ خرگوش نیست

دوزخست این نفس و دوزخ اژدهاست

کو به دریاها نگردد کم و کاست  

چونک وا گشتم ز پیگار برون

روی آوردم به پیگار درون

قد رجعنا من جهاد الاصغریم

با نبی اندر جهاد اکبریم  ( مولوی – مثنوی معنوی دفتر اول )

 

اما وقتی به آموزه های اصیل دینی باز می گردیم ، چنین میدان جنگی را در درون مشاهده نمی کنیم که باید خود را برای آن مهیا نماییم .

خداوند در قرآن، انسان را صاحب نفسی می داند که همه چیز به او الهام شده و قابلیت هر صعود و یا سقوطی به او سپرده گشته است:

و نفس و ما سویها – فالهمها فجورها و تقویها - قد افلح من زكاها - و قد خاب من دساها – شمس 7 تا 10

انسان به هر کجا برسد از مسیر نفس می رسد  چه اعلی علیین  و چه ماندن در اسفل السافلین ، مهم گرفتن فرمان نفس است که راه بسمت بیراهه ها کج نکند ، نه کشتن آن و نابودی او با اعراض از زندگی .

نفس انسان ، همانند ماشینی است که فقط رونده است ، و عقل چون راننده ایست که با گرفتن فرمان آن ، آن را یا از طریق راه درست به مقصد می برد و یا از مسیرهای اشتباه به دره و یا ترکستان می کشد .

و در اینجاست که :

  • راننده هم باید فرمان را بگیرد .
  • و هم راه را باید بداند . ( یا خود راه را رفته باشد و بداند ، که باز همه راه های رسیدن به مقصد را نمی تواند بداند – یا باید به علایمی که رونده های قبلی و راهنمایان گذاشته اند اعتماد کند – یا به آن درجه از آگاهی و درک حقایق جغرافیا و آب و هوا و ویژگیهای خاک و جهت یابی و ارتباط مقصد با این شرایط و ویژگیها رسیده باشد که با پذیرش ریسکهای آن ، هر چند احیانا بارها سعی و خطا و ... به راه بیفتد و شاید هرگز نرسد و شاید هم راهی بیابد که خود می تواند بهترین راهنمای بعدیها بشود ، همانگونه که نیچه در بحث حقیقت مطرح می کند .)

بنابراین از ترس اشتباهات و احتمال افتادن در مسیرهای غلط ، نباید ماشین را آتش زد ؛

 که آنگاه یا باید بر گرده دیگران سوار شوی و به راه بیفتی و یا درجا بزنی و هرگز به راه نیفتی و یا به آن کجا که هستی بسنده کنی .

پس چه باید کرد ؟

با توجه به آموزه های قرآن ، نفس را باید تربیت کرد تا در هوسهای زودگذر دنیایی غرقه نشود و راه ارتفاع روحانی خود را فراموش نکند .

در حقیقت ، نفس دیگر یک اسب سرکش نیست که باید شلاق بخورد تا رام شود و یا اژدها نبوده که باید کشته گردد ، بلکه کودک معصومی است که باید به او کمک شود تا بتواند به تعادل در بهره مندی از دنیا و اوج گرفتن بسوی خداگونگی برسد .

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون - اعراف 32

 

محمد صالحی – 25/2/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 4 شهریور 1397  ساعت 09:59 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

کیفیت زندگی آن سرا ، مشابه کیفیت زندگی این سرایی ماست

 

  1. مهمترین آموزه ادیان ، دوسرایی دیدن جهان هستی است :

و ما اوتيتم من شي ء فمتاع الحياة الدنيا و زينتها و ما عند الله خير و ابقي ا فلا تعقلون – قصص 60

  1. و اینکه هر لحظه این سرا ، گویی نقطه ای است که نقش آنسرایی ما را تکمیل می کند :

من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من يعمل مثقال ذره شرا يره - سوره زلزال آيات 7 و 8

  1. لذا ، زیستن در این دنیای زمینی ، مقدمه و پیش نیاز زیستن آخرتی ماست :

الدنیا مزرعه الاخره – پیامبر(ص)

  1. و نحوه مواجهه ما با زندگی در اینجاست که جایگاه ما را در آنسرا مشخص می کند ، بهشتی گونه زندگی کنیم ، بهشتمان می دهند و یا جهنمی وار تمامش کنیم ، جهنممان نصیب خواهد شد :

و من كان في هذه اعمي فهو في الآخرة اعمي و اضل سبيلا – اسرا 72

  1. و اینکه ، آنجا از چیزهایی برخوردار خواهیم شد که اینجا بهره مومنانه ای از آن برده باشیم :

بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار كلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذي رزقنا من قبل و اتوا به متشابها و لهم فيها ازواج مطهرة و هم فيها خالدون – بقره 25

  1. در این نگاه ، داشته های دنیوی ، اعم از خانواده و مال و ... ، نه تنها مذموم نبوده ، که لازمه زیستن در این دنیا و مقدمه برخورداری در آنسرا شمرده شده است :

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون – اعراف 32

زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب – آل عمران 14

  1. و اما ، نکته کلیدی در بهره مندی بهشتی گون آنسرا و عدم خسران در آنجا آنست که در بهره برداری از متاع دنیوی اینجا ، از دو فیلتر ایمان و عمل صالح عبورش دهیم :

ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملواالصالحات – سوره عصر

  1. و الا حتی ایمان بدون کارکردهای اخلاقی ، کسی را به جای خوشی در آنسرا رهنمون نخواهد کرد :

حتي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما تركت – مومنون 99 و 100

 

محمد صالحی – 31/3/97

https://t.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 25 مرداد 1397  ساعت 09:05 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

133- تقدیم به پسرم 14- 5-97

پسرم !

بشر امروز بیش از هر زمانی طالب خوشی و لذت و تفریح است ،

و از طرف دیگر نیز برای رسیدن به اهداف بلند تحصیلی و شغلی خود نیاز به تلاشهایی مضاعف دارد .

به نظر من ، ابتدا باید اهداف بلند ، تعریف شده و سپس منابع و سرمایه ها بودجه بندی گردند .

آنچه مهم است ، آنست که گام برداشتن در مسیر اهداف بلند ، منجر به شادمانی ای می شود که هیچ امر موقتی آنرا ایجاد نمی کند .

 

محمد صالحی – 14/5/97



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 15 مرداد 1397  ساعت 01:32 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دوست من ، قیامت را همین جا محقق کن

ای دوست :

ما در این سرزمین دنیا معلقیم .

معلق بین حیوانی زیستن تا خداگونه شدن .

راهی که یکسویش زمین و دیگر سوی آن آسمان تعالی است .

هیچکس نمی تواند بگوید ما در کجای این راه هستیم ، جز خود ما .

و این نمی شود جز آنکه زمانی از همه دویدن های پر از شتاب ، بایستیم و بی خیال رفتن بشویم .

شاید در حال نزولی سخت به سرزمین حیواناتیم و شاید رویمان بسوی آن اوج خدایی است .

باید ایستاد و خود را محاسبه کرد :

حاسبوا قبل ان تحاسبوا – امام علی(ع) خطبه 89 دشتی

ما اینجا عادت کرده ایم که حتی بی رحمانه به قضاوت دیگران بپردازیم ، ولی آنقدر راه را به سرعت ، زیر پای خود به عقب می رانیم که فراموش کرده ایم خودمان نیز هستیم .

و گویی این خواب فراموشی جایی پرانده می شود که نفیر مرگ بلند شود و فرشته مرگ دور سر مان به پرواز در آید :

الناس نیام ، فاذا ماتوا انتبهوا – پیامبر(ص) ، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج 1، ص 150

و آنگاهست که بخود می آییم و پلکان تا اوج خدایی را می بینیم که انسانهای مختلف برای تعیین  جای خود منتظر ایستاده اند ، که ندا می آید ، خودتان خود را به قضاوت بنشینید :

اقرا كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا – اسرا 14

و آنجا تنها جایی است که انسان بجای قضاوت دیگران به قضاوت خود می پردازد.

و سپس ، براساس نتیجه محاسبه اعمال دنیایی خود ، به انتخابی عظیم دست می زند ، یا بهشت الهی را برمی گزیند و یا رو بسوی حمام جهنم برای پاکسازی آلودگیهای خود می کند تا به کی بتواند به آن بهشت بازگردد .

 

اما دوست من :

قیامت را همین جا محقق کن ، و قبل از آنکه نتوانی پس از محاسبه خود ، چیزی را عوض کنی ، همینجا خودت را محاسبه کن و هر چه قرار است و دوست داری ، به تغییر خود بکوش .

که کاری که اینجا می توانی در یک روز به انجام برسانی ، آنجا 1000 سال باید ، تا تحقق یابد :

ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون – حج 47

 

محمد صالحی – 10/3/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 9 مرداد 1397  ساعت 08:54 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا سخنان پیامبر و امامان در احوال فیزیکی و اوصاف روانی انسانها قواعدی کلی و فراتاریخی بوده اند ؟

صدها سال است که سخنان غیر وحیانی مکرری از پیامبر و ایمه در اوصاف فیزیکی و یا احوال روانی انسان در کتب مختلف نقل شده و بارها و بارها مورد طعن و نقد پاره ای از عقل مندان و علم گرایان و نیز مورد توجیه و تاویل و یا تردید متدینین واقع گشته است .

بطور مثال این سخن امام علی(ع) در مورد زنان که از او نقل شده است :

ان النساء نواقص الایمان ، نواقص الحظوظ ، نواقص العقول 1

که وقتی با هجوم دین ستیزان و یا نگرانی دین گرایان از غیر عقلانی بودن آن مواجه شده ، سعی گشته که به اَشکال زیر توجیه و یا رفع گردد :

  • مردود بودن سند آن ( وقتی که دلیل قابل توجیهی نیافته اند )
  • مردود بودنش بدلیل مغایرتهای قرآنی
  • توجیه آن به زنانی که به قراین جنگ جمل می رسد

 

اما همه این ایرادها و همه آن تلاشها برای رفع آنها ، به دلیل پیش فرضی است که در این سالها بر زبان اعتقادی ما جاری بوده است و آن " جاودانه بودن سخنان آن بزرگان " بوده است .

و البته هیچ دلیل مبتنی بر آموزه های قرآن و یا استدلال منطقی عقلی بر آن ارایه نشده ، جز مفروض گرفتن آن ، به دلیل آنچه برای آن بزرگان از اوصاف و علم ، فرض و قطعی دانسته شده است .

لذا اگر به هر دلیلی ، پیش فرض و اصل اعتقادی فوق فرو بریزد ، دیگر نه آن سوال و ایراد برجای می ماند و نه لزومی بر پاسخ و توجیه ایرادی که وجود ندارد .

در این سطور ، سعی شده است که نگاهی مختصر به مفروض فوق از منظر متن و نیز فهم عقلی ، انداخته شده و باطل بودن آن با سه ابهام اساسی بیان گردد :

 

  1. آیا سخن پیامبر و امامان در زمینه احوال فیزیکی و اوصاف روانی آدمیان ، وحی بوده است ؟
  2. آیا علم آنها ، شراکت در علم خداوند به همه امور غیبی اعم از گذشته و آینده بوده است ؟
  3. و یا آیا سخن آنها ، نتیجه مطالعات دقیق نمونه های متعدد انسانی در گذشته و عصر خود در یک دستگاه کلینیکی و روانشناسی بوده است ؟

 

و اما پاسخ اجمالی منفی آنها :

 

  1. وحی بعنوان آموزه های نازل شده خداوند ، محدود به قرآن بوده و جز آن چیزی جز حدیث بشری که سخنی است که بر زبان پیامبر و ایمه جاری شده ، نبوده است .  ( قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي 2 )
  2. قرآن به صراحت علم پیامبر(ص) را به غیب و آینده و حتی احوال خود ، نفی می کند . ( قل لا اقول لكم عندي خزائن الله و لا اعلم الغيب 3 - قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادري ما يفعل بي و لا بكم 4 و بسیار مواردی که در سیره گزارش شده است از جمله : اعتراف پیامبر در عزای عثمان مظعون 5 ، اعتراف امام علی(ع) به برداشت غلط از روحیات منذر بن جارود 6 و .. )
  3. و در مورد سوال سوم باید گفت که ، حیطه دسترسی آن بزرگان ، حداکثر به مردمی است که با آنها حشر و نشر داشته ( نه حتی همه مردمان عصر خود در همه عالم ) و یا تجاربی که از گذشتگان به آنها رسیده بوده است ( نه همه تجربه های تاریخی بشری موجود در همه زمین در آن عصر ) و نیز پیش فرضها و ارزشهای داوری خود که مبتنی بر فرهنگ زمانه آنها بوده است و همچنین برداشتهایی که از تحلیل آنها داشته اند.( توصیه پیامبر(ص) به بعض سنتهای موجود از قبیل گوش سوراخ کردن 7  تلك من انباء الغيب نوحيها اليك 8 - اني و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلي، فقد نظرت في اعمالهم، وفکرت في اخبارهم، وسرت في آثارهم 9 )

 

با توجه به این سخن ، آنچه آنها در احوال فیزیکی ( از قبیل بیماری و ... ) و یا اوصاف روانی آدمیان ( از قبیل نقص عقل زنان و عدم مشاوره با آنها و ... ) و یا حتی تاکیدات اخلاقی بعض فضایل بیان کرده اند ، چیزی جز برداشت خود از تحلیل آدمیان پیرامونی خود نبوده و از آنجا که نه علم مطلق به همه آدمیان داشته اند و نه دسترسی به همه آدمیان گذشته و حال و آینده برایشان فراهم بوده و هم چنین از یک دستگاه دقیق مطالعات طبی و روانشناسی که ورای عصر آنها و ناوابسته به زمان و مکان بوده باشد برخوردار نبوده اند ، لذا هر آنچه در این امور بیان نموده اند ، گزارشی است از اموری در عصر خود ، آنهم در حیطه ای که به آن دسترسی داشته و نیز برداشتی که از آنها برایشان فراهم شده است .

و به هیچوجه قابل تسری به همه انسانها در همه تاریخ نمی باشند .

البته اموری کلی نیز وجود دارند که در همه انسانها وجود د اشته و ممکن است در آن عصر هم مورد فهم آن عزیزان واقع شده ، که اگر امروز نیز بر آنها صحه علمی و عقلانی گزارده شود ، نشانگر تیزبینی آنها در آن امور به انسان می باشد .

ضمنا یادآور می شود که این قاعده و این شیوه تحلیل ، در دیگر موضوعات نیز قابل توجه و بررسی است .

زیرنویسها :

  1. خطبه 79 نهج‏البلاغه
  2. کهف 110
  3. انعام 50
  4. احقاف 9
  5. https://telegram.me/beshnofekrkon/527
  6. https://telegram.me/beshnofekrkon/528
  7. وسائل الشيعه، ج21، باب 51، ح4، ص433
  8. هود 49
  9. نامه 31 نهج البلاغه

 

محمد صالحی – 7/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 5 مرداد 1397  ساعت 11:32 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بانو و آقای عزیز

 

#زندگی ، را به نام خدایی که هم خودش آرامش محض است و هم وجودش آرامش دهنده دلهاست ، آغاز کنید .

 

که #زندگی :

 

️#تشویق خانه ایست ، که هر دو ، شوق با هم بودن را مدام بیشتر کنند .

 

️#ترغیب خانه ایست ، که هر دو ، رغبت باهم پیشرفت کردن را بیشتر نمایند .

 

️#تکریم خانه ایست ، که هر دو ، مایه کرامت و ارزش یکدیگر بشوند .

 

️#تحسین خانه ایست ، که هر دو ، عامل حسن و جمال یکدیگر گردند .

 

️#تقدیر خانه ایست ، که هر دو ، خود را قدر و بهای دیگری بکنند .

 

️#تمجید خانه ایست ، که هر دو ، مجد و شکوه دیگری بشوند .

 

️#تجلیل خانه ایست ، که هر دو ، جلال و عظمت یکدیگر باشند .

 

️#تسلیم خانه ایست ، که هر دو ، مایه امن و سلام دیگری بشوند .

 

️#تقلیل خانه ایست ، که هر دو ، خود را به اندازه دیگری درآورند .

 

️#تشریک خانه ایست ، که هر دو ، خود را دهنده به آن بدانند نه طلبکار یکدیگر .

 

️#تشریف خانه ایست ، که هر دو ، مایه شرف و افتخار دیگری بشوند .

 

#آری :

 

#زندگی تنبیه خانه نیست ، که هر دو یکدیگر را مدام ، به کلام و عمل ، #تنبیه کنند و در انتها نیز اگر جسارت داشته باشند ، خود را به تنبیه مجدد قاضی بسپارند .

 

که #تسکین خانه ایست ، که هر دو مایه #آرامش یکدیگر شده ، بگونه ایکه شوق با هم بودن ، به هر تلاشی برای بهتر و شکوفاتر زندگیشان ، بیشتر ترغیبشان کند .

 

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21

 

محمد صالحی – 23/9/96

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 تیر 1397  ساعت 01:41 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انسان عاقل ، چاره ای جز عاشق شدن ندارد .

 

چرا که ، عشق بقول اونامونو < مقاومت ما در برابر بی اعتباری جهان گذران است > ( کتاب درد جاودانگی ) ؛

و درمانی است بر درد جاودانگی ما ، آنگاه که در خانه_معشوق ساکن می شویم با این باور و امید که بقول گابریل مارسل < او ، لااقل او ، نخواهد مرد > ( گابریل مارسل ترجمه ملکیان ) .

 

و این عشق اگر از خامی بدر آید ، چنان با جاودانگی آمیخته شده و آن را لمس می کند که دیگر نه درد زوال جهان گذران را دارد و نه هراسی از مرگ بر او سایه خواهد انداخت ، حتی اگر دیگر معشوق نباشد . ( ماجرای شمس و مولانا )

 

محمد صالحی - ۱۷/۲/۹۷

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 تیر 1397  ساعت 01:27 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چرا روند تمایل مردان جوان ، به ازدواج با زنان مسن تر از خود رو به افزایش است ؟

این موضوع از منظرهای روانشناسی ، جامعه شناسی و حقوقی قابل بررسی و ریزبینی است .

اما در این سطور ، سعی می شود نگاهی تلفیقی ولی ساده از هر سه انجام گرفته و در نهایت پیشنهاد همیشگی ام تکرار شود :

  1. مردان از منظر نظام سنتی مسلط بر قوانین خانواده ، موظف به تامین همه نیازهای زندگی اعم از خانه ، ماشین ، باغ ، لوازم لوکس و به روز ، تفریحات مدام و سفرهای مکرر و بسیاری از آنچه که حتی در نظام سنتی بر عهده او نبوده ، است .
  2. این امر باعث شده که مرد بدلیل لزوم تامین نیازهای ثابت و ناثابت و دایما رو به افزایش ، از تمام انرژی و وقت خود مایه گذاشته ، حتی اگر نتواند ساعاتی را در خانواده خود طی کرده و از نظر نیازهای عاطفی طبیعی خود ارضا شود .
  3. زنان ، طبق قواعد نانوشته جدیدی که بر زندگیها حاکم شده ( و دقیقا با فضای حاکم بر نظام سنتی مغایر است ) ، حق ورود به جامعه پیدا کرده و این امر باعث افزایش تواناییهای علمی ، شغلی ، اعتبار اجتماعی و مالی آنها گشته است .
  4. طبق همان قوانین حقوقی سنتی ، زن هیچگونه وظیفه ای در تامین نیازهای زندگی و یا حتی همراهی با مرد در برآورده کردن آنها ندارد .
  5. این امر اگر چه باعث محرومیت برخورداری زنان از بسیاری از نیازهای عاطفی خود شده ، ولی کم کم بدلیل آن حقوق و چایگاه اجتماعی که بدست آورده ، حاضر به چشم پوشی اولیه از آنها شده است .
  6. در چنین زندگیی ، زن به حقوقی فراتر از حقوق سنتی خود دست یافته و جایگاهی اجتماعی ورای جایگاه همسری و مادری پیدا کرده که به هیچوجه حاضر به حتی مذاکره بر سر مصالحه ای بین آنها و تغییر شیوه زندگی و انجام مسیولیتهای آن نیست .
  7. و از طرف دیگر ، مرد در جایگاه یک تامین گر نیازهای رو به تزاید زندگی ، آنهم اکثرا با محوریت تصمیمات زن شده و گویی خدمتگزاری است که حتی حق مطالبه نیازهای عاطفی طبیعی خود را ندارد .
  8. با توجه به این امور ، مردان جوانی که در یک زندگی امروزی ، نه تنها نیازهای عاطفی خود را برآورد شده نمی بینند بلکه خود را بیشتر به یک خدمتگزار و کارت بانک شبیه می دانند ، هیچ تمایلی به چنین بیگاری و یا از دست دادن آزادی و اعتبار خود در قبال بدست آوردن هیچ ، نشان نمی دهند ، و تبعا به افزایش شدید مجردان جامعه منجر شده است .
  9. از آنجا که نیازهای عاطفی و جنسی هر دو جنس زن و مرد ، از اموری است که غیر قابل چشم پوشی است ، لذا جایگزینهای نانوشته و تابوشکنانه ای از قبیل ازدواج سفید و یا ازدواج پسران جوان با زنان مسن تر از خود ، در حال شکل گیری و حتی تبدیل به خرده فرهنگ شده است .
  10. در ازدواج نوع دوم که پسری جوان با زنی مسن تر ازدواج می کند ، از آنجا که زن به مطلوبات علمی ، شغلی و مالی خود رسیده و در سنی قرار دارد که از تلاطمهای جوانی و خواستهای بی ثبات آن رهایی یافته و نیازهای عاطفی خود را جستجو می کند ، سعی می کند در رابطه ای قرار گیرد که بتواند روح لطافت و طراوت در آن دمیده و به همراه شریک زندگی اش ، به بیشترین خواسته های عاطفی و لذتهای طبیعی از هم برسند و این همان چیزی است که آن مرد جوان هم بدنبال آنست .
  11. در این ازدواج ، مسیولیت تامین نیازهای زندگی ، فرع بر تامین نیازهای عاطفی طرفین قرار می گیرد و لذا مرد مجبور به کار تمام وقت و بدون لذت نبوده و زن نیز بدلیل مشارکت در آن ، ضمن برخورداری از طراوت و جوانی مرد ، احساس رضایت باطنی و شادمانی درونی بیشتری می کند .

نتیجتا اینکه شیوه زندگی امروزین جامعه ما که تابع قوانین حقوقی سنتی بوده ، ولی در عین حال ، مردان هر چه بیشتر در حال از دست دادن جایگاه سنتی خود در آن هستند ، خروجی ای جز فروپاشی عاطفی خانواده ها در بر نداشته و نه تنها هر دو همسر را به ورطه طلاقهای عاطفی سوق داده است ، بلکه فرزندان نیز ، مانند دانه هایی هستند که در زمینی آلوده و در حال خشک شدن کاشته شده اند .

لذا اگر نگران افزایش ازدواجهای فوق الذکر هستیم به تکرار ، پیشنهاد می شود که :

  1. بایستی شیوه نگرش به زن و مرد در نظام خانواده عوض شده و نبعا قوانین حقوقی آن نیز تغییرات اساسی نماید .
  2. بجای بستر فعلی سنتی خانواده که مبتنی بر دهنده بودن مرد و گیرنده بودن زن می باشد ، نظام جدید مشارکتی تعریف شود .
  3. در این نظام جدید ، همه فاکتورهای سنتی اعم از مهریه و نفقه و مزد زن و حق طلاق مرد و ارث نامساوی و ... کنار گذاشته می شود و یک نظام مشارکت با قوانین حقوقی مشارکتی تاسیس می گردد که در آن ، زن و مرد در همه هزینه ها ، سرمایه گذاریها ، سود و زیانها ، آینده فرزندان و ... حق و مسیولیت مشارکتی پیدا می کنند .

و اینجاست که مهر و عاطفه نیز تابع دید مشارکتی طرفین بوده که هر دو برای تامین آنها ، مسیولیت اخلاقی و حقوقی یکسانی پیدا می کنند . (هن لباس لكم و انتم لباس لهن – بقره 187 )

  1. برای تحقق پیشنهاد فوق ، لازم است کمیته های تخصصی شامل سه گروه روانشناس ، جامعه شناس و حقوق دان تشکیل و بررسی ای کاملا جدی و اجرایی در آنها انجام گیرد .

 

توضیح بیشتر در سخنرانی تکمیلی زیر :

https://telegram.me/beshnofekrkon/1052

محمد صالحی – 16/2/97



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 16 تیر 1397  ساعت 12:35 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

من در هوای کوی تو سنگلاخها طی نمودم ؛

و اینک که رسیده ام ،

گویی مرا #سهمی از هوای کوی تو نیست !

 

تنها آنچه مرا مانده ،

#پاهایی است پر از زخمهای بی مرهم؛

و #قلبی شکسته ،

که آماج تیرهایی است ،

که جز زهر #جدایی به همراه ندارند !

 

چه #شبها که به امید روشنای امروز ، نخسبیدم !

و چه #روزها که در آرزوی تنفس در هوای کوی تو ، بی نان و آب بسر کردم .

 

و این نیست جز #سرنوشت هماره آنان ،

که با دل به راه پر از سنگ و خار می افتند .

 

و مرا جای هیچ #شماتت نیست ،

که خود به #سرنوشت خودم ،

پای نهادم و با آن بسر خواهم کرد !

 

محمد صالحی - ۲۹/۲/۹۷

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 13 تیر 1397  ساعت 12:29 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انسان هیچ راهی جز حضور در بهشت لقای الهی ندارد ( چه درست رفته و چه خطا کرده )

  1. آخرت ، جایی برای ظهور تصویر نگاتیوی روح ماست .

من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من يعمل مثقال ذره شرا يره - سوره زلزال آيات 7 و 8

اقرا كتابك – اسرا 14

يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون – نور 24

 

  1. آنجا کسی محاکمه نمیکند ، بلکه هر کس خودش قاضی خود است   ( تنها جایی است که انسان بجای قضاوت دیگران به قضاوت خود می پردازد ) .

اقرا کتابک کفى بنفسک اليوم عليک حسيبا - اسرا 14

  1. خداوند کسی را عذاب نمی کند بلکه هر کس خودش مجری احکام خود است .

جزاء بما کانوا یکسبون – توبه 95

قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله حتي اذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يا حسرتنا علي ما فرطنا فيها و هم يحملون اوزارهم علي ظهورهم الا ساء ما يزرون – انعام 31

 

  1. جهنم ، حمام جایی است برای پاکسازی روح .

لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر - سوره مدثر ،آیات 28 و 29

ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا - سوره  مریم ،آیه 72

 

  1. خداوند هر کاری بتواند برای پاکسازی روح انجام می دهد ( بخشیدن ، جایگزینی و شفاعت ) .

فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما – فرقان 70

نبئ عبادي اني انا الغفور الرحيم – حجر 49

***** قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم – زمر 53

يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا – طه 109

و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له حتي اذا فزع عن قلوبهم قالوا ما ذا قال ربكم قالوا الحق و هو العلي الكبير – سبا 23

قل لله الشفاعة جميعا – زمر 44

 

  1. جهنم و بهشت ، هیچکدام ابدی نیستند .

فاما الذين شقوا ففي النار ......  خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ- هود 107

وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ – هود 108

قالوا ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الي خروج من سبيل ذلكم بانه اذا دعي الله وحده كفرتم و ان يشرك به تؤمنوا فالحكم لله العلي الكبير – غافر 11 و 12

 

  1. همواره راه استعلای روح باز است و انسان مقصدی جز جنت ماوای الهی ، وجود ندارد .

افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون - سوره مومنون ،آیه 115

یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی – سوره فجر،آیه 27

  1. نیک کاران در آن دنیا ، راه را از بهشت شروع و ادامه می دهند .

بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار – بقره 25

  1. بد کاران در آن دنیا ، راه را از جهنم شروع و ادامه می دهند .

و نسوق المجرمين الي جهنم وردا – مریم 86

  1.  سرعت تغییرات در مسیر رشد داشته های وجودی در این سرا 365000 برابر در آن سراست .

ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون – حج 47

  1. و در نهایت ، انسان روحانی که نفخه الهی است ، به جایگاه اصیل خود باز گشته و با خداوند جاودانه می شود .

انا لله و انا اليه راجعون – بقره 156

الى ربك يومئذ المستقر –  سوره قیامت – آیه 12

 

محمد صالحي – 1/3/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 6 تیر 1397  ساعت 01:56 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :37
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net