مصباح الهدی
اللهم عجل لولیک الفرج
قالب وبلاگ

نزديك ظهر روز دوشنبه، به مجرّد ورود كاروان بزرگ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به منطقة “غديرخم”، آن حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جادّه و به سمت غدير تغيير مي‌دهند.
«هان اي مردم! دعوت خدا را اجابت كنيد. من پيام آور خدايم.»

اين يعني كه هنگام ابلاغ پيام مهمّي فرا رسيده است. لذا فرمان مي‌رسد تا منادي ندا كند: “همه بايستند! آن‌ها كه پيش رفته‌اند بازگردند وآنان كه پشت سرند ، خود را سريع تر برسانند... آهسته آهسته همة جمعيّت در محلّ از پيش تعيين شده جمع مي‌گردند. هم چنين از حاضران خواسته مي‌شود تا كسي زير درختان كهن سالي كه در آن جا هست نرود و آن مكان براي برپايي جاي گاه سخن راني خالي بماند.

پس از اين دستور، همة مركب‌ها متوقف و مردمان پياده مي‌شوند. آن گاه براي توقف سه روزه خيمه مي‌زنند. شدّت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغي زمين به حدّي است كه مردم و حتّي خود آن حضرت گوشه‌اي از لباس خود را بر سر انداخته و گوشه‌اي از آن را زير پاي خود قرار داده‌اند.

از طرف ديگر، پيامبر صلي الله عليه و آله چهار نفر از اصحاب خاصّ خود يعني مقداد، سلمان، ابوذر و عمّار را فراخوانده و به آنان دستور داده‌اند تا جاي گاه سخن راني را در كنار درختان بلند آماده كنند. آنان خارهاي زير درختان را مي‌كَنند و سنگ‌هاي ناهموار را جمع مي‌كنند. آن جا را جارو مي‌زنند و آب مي‌پاشند. بعد از آن در فاصلة بين دو درخت، روي شاخه‌ها پارچه‌اي مي‌افكنند تا سايباني از آفتاب باشد. سپس در زير سايبان، سنگ‌ها را روي هم مي‌چينند و از رواندازهاي شتران و ساير مركب‌ها كمك مي‌گيرند و منبري به بلندي قامت آن حضرت ساخته مي‌شود و روي آن را با پارچه‌اي مي‌پوشانند. منبر را طوري برپا كرده‌اند كه نسبت به جمعيّت در وسط قرار بگيرد و پيامبر هنگام سخن راني بر مردم مشرف باشند تا صداي حضرتش به همه برسد و همه ايشان را ببينند.

با توجّه به كثرت جمعيّت، “رَبيعه” را كه صداي بلندي دارد، انتخاب كرده‌اند تا كلام آن حضرت براي افرادي كه دورتر قرار دارند، تكرار شود.

مقارن ظهر، منادي رسول الله صلي الله عليه و آله نداي نماز جماعت مي‌دهد. مردم مقابل منبر جمع مي‌شوند و با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نماز جماعت مي‌گزارند. پس از نماز، پيامبر صلي‌الله عليه و آله از منبر غدير بالا مي‌روند. سپس علي عليه السلام را فرا مي‌خوانند تا در سمت راستشان بر فراز منبر بايستند. آن گاه در حالي كه دست راستشان بر شانة اميرالمومنين قرار دارد، سخن راني تاريخي خود را آغاز مي‌كنند. اين خطابه بيش از يك ساعت به طول مي‌انجامد.

پيش واي مهربان در ابتدا به حمد و ثناي الهي مي‌پردازند و سپس مي‌افزايند كه: بايد فرمان مهمّي دربارة عليّ‌بن ابي‌طالب ابلاغ كنم كه اگر اين پيام را نرسانم، رسالت الهي را نرسانده‌ام:

«يا أيُّها الرَسولُ! بَلِّغْ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّك و إنْ لَمْ تَفعَلْ، فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه» (مائده/ 67)

پس از آن، امر موكّد پروردگار را دربارة اعلام ولايت به صراحت مطرح مي‌دارند: جبریيل سه بار بر من نازل شده و از طرف خداوند مرا مامور كرده است كه در اين جاي گاه به پاخيزم و بر هر سپيد و سياهي اعلام كنم كه: «عليّ‌بن ابي‌طالب برادر من و وصّي من و جانشين من بر امّتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسي است؛ جز اين كه پيامبري بعد از من نيست و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.» خداوند در اين مورد آيه‌اي از كتابش بر من نازل كرده است:

«إنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُه وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاهَ و يُؤتونَ الزّكاهَ وَ هُم راكِعونَ» (مائده/55)

«صاحب اختيار شما خدا و رسول اويند و كساني كه ايمان آورده‌اند و نماز برپا مي‌دارند و در حال ركوع زكات مي‌پردازند.»

پسر عمّم- فرزند ابوطالب عليهما السلام- است كه نماز را برپا داشته و در حال ركوع زكات داده است و در هر حال خداوند - عزّوجلّ- را قصد مي‌كند. خداوند از من راضي نمي‌شود، مگر آن چه را در حقّ علي بر من نازل شده است ابلاغ كنم.

سپس امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا اعلام مي‌كنند تا همة طمع‌ها يك باره قطع شود: «حلالي نيست مگر آن چه خدا و رسولش و آنان (امامان) حلال كرده باشند و حرامي نيست مگر آن چه خدا و رسولش و آنان (امامان) بر شما حرام كرده باشند. خداوند - عزّوجلّ- حلال و حرام را به من شناسانده است و آن چه را پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به علي سپرده‌ام. اي مردم! او از طرف خداوند امام است. هر كس ولايت او را انكار كند، خداوند هرگز توبه‌اش را نمي‌پذيرد و او را نمي‌بخشايد. بدانيد كه جبریيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است كه: هر كه با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد، به لعنت و خشم خداوندي گرفتار مي‌گردد.»

اي مردم! علي و پاكان از فرزندانم از نسل او «ثقل اصغر»ند و قرآن «ثقل اكبر» است. هر يك از اين دو از ديگري گزارش مي‌دهد و با آن موافق است. آن ها از يك ديگر جدا نمي‌شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه اميرالمومنين جز اين برادرم نيست. بدانيد كه “اميرمومنان” بودن براي احدي جز او روا نيست.»

سپس پيامبر صلي الله عليه و آله اميرالمومنين عليه‌السلام را به نزديك خود فرا خوانده، بازوانِ آن حضرت را مي‌گيرند و بلند مي‌كنند تا همگان ايشان را به چشم خويش ببينند و راه هر گونه شكّ و شبهه‌اي تا آخر روزگار بسته باشد. آن گاه بانگ بر مي‌دارند:

«مَن كُنتُ مَوْلاهُ فَهذا عليٌّ مَوْلاهُ»

«هر كه من صاحب اختيار اويم، اين علي صاحب اختيار اوست.»

در پس اين ندا، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله، رو به آسمان سخن مي‌گويند: «پروردگارا! تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب داشتن علي در اين روز اين آيه را دربارة او نازل كردي:

«اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم و أتمَمتُ عَليكُم نِعمَتي و رَضيتُ لَكُمُ الاسلامَ ديناً» (مائده/3)

«و مَن يَبْتَغِ غَيرَ الإسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ و هُوَ في الآخِرَه مِن الخاسِرينَ.» (آلِ‌عمران/85)

«امروز دينتان را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام داشتم و از اسلام به عنوان دين شما راضي شدم»

«هر كه آييني جز اسلام برگزيند، هرگز از او قبول نمي‌شود و در آخرت از زيان كاران خواهد بود.»

گويي پيش واي دل آگاه و آينده‌نگر مي‌داند منافقان و شياطين بر سر راه هدايت خواهند نشست و امامان هدي عليهم السلام را در راه مطامع خويش، شهيد خواهند كرد. اين است كه در بخش ديگري از خطبه، در وصف آخرين حجّت الهي چنين فرمودند:

«بدانيد كه آخرينِ امامان، مهدي قيام كننده از ماست. اوست پيروزمند بر اديان. اوست انتقام گيرنده از ظالمان. اوست چيره بر هر قبيله‌اي از اهل شرك و هدايت كنندة آنان. اوست كه هر صاحب فضيلتي را بر پاية فضلش و هر صاحب جهالتي را به قدر جهلش منزلت و جاي گاه مي‌دهد. اوست انتخاب شدة الهي. اوست وارث هر علم و محيط بر هر فهم. اوست خبر دهنده از پروردگارش و بالابرندة آيات حق. اوست كه پيشينيان به او بشارت داده‌اند.»

بدانيد او وليّ خدا در زمين است و حكم كنندة الهي در ميان بندگان و امين او در آشكار و نهان.

«پروردگارا! تو شاهد باش كه من ابلاغ كردم.»

بدين سان، راه غدير تا به قيامت روشن مي‌گردد و چراغ‌هاي هدايت و كشتي‌هاي نجات يك به يك معرفي مي‌شوند تا حجّت كامل گردد و كسي را تخلّف از آن جايز نباشد.

اينك... ما نيز به انتظاريم كه موعود عدالت گستر بيايد و زمين پر فساد را آسماني كند و انسان دربند خاك را به افلاك برد.



اي دوست غديري من! برماست كه پيام غدير را برسانيم؛ چرا كه اين وظيفه را پيامبر رحمتمان بر ما بايسته ساخت:

«فَلْيُبَلِّغِ الحاضِرُ الغايِبَ و الوالدُ الوَلَدَ إلي يومِ القيامَه»

«پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان برسانند... تا روز رستاخيز.»


ادامه مطلب

[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 03:41 ب.ظ ] [ افشین ] [ نظرات 0 ]

[عکس: 48213268175232305542.gif]
[عکس: 41127456855913319008.gif]
[عکس: 48213268175232305542.gif]

عرفات است
این سو حسین ابن ابی عبدالله ،آن سوی مسلم بن عقیل

عرفات است و دعا؛ عرفات است و حسین؛
عاشقی که جان مشتاقش، چنین به گفت‏وگوی خدا نشسته است:
«اَلَّهُمَّ اجْعَلْنی اَخْشاکَ کَاَنّی اَراکَ...»

روز عرفات است.
این سو، دست‏های پراجابت حسین علیه ‏السلام است
که آسمان را مجذوب خود ساخته است.
این سو، حسین علیه‏ السلام است
که اشک‏های بلورین‏ش،
غوغا در دل عرش افکنده است.

این سو، میهمانان زیارت بیت ‏الله ‏اند
و عرفاتیان نیاز و نیایش.

دیگر سوی، شهر کوفه است
و نامردمانی عهدشکن و میهمان کُش!

روز عرفات است. آن سوی این لحظات عارفانه،
کوفه است و فرزند عقیل.
تنهای تنها!

مسلم است و لحظات شیرین فنای فی اللّه‏.
مسلم است و دلواپسی آمدن حسین علیه‏ السلام .
مسلم است و عروج از بام دارالاماره.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 23 مهر 1392  ] [ 10:03 ب.ظ ] [ افشین ] [ نظرات 0 ]

[عکس: 57313439911251280049.jpg]

روز بخشیدن گناه

صدای زمزمه می‏ آید.
سوز دل،
اندوه و غم،
صدای راز و نیاز عاشقانه.
چه حال خوشی دارند این جماعت،

این جماعتی که دعوت شدند و اجابت کردند و اکنون،
آمده‏اند تا میهمان مهربانی خدا شوند؛
میهمان بخشش بی ‏اندازه خدا.

هر کس در گوشه‏ ای نشسته و زانوی پشیمانی
در بغل گرفته و سر در گریبان اندوه فرو برده است
و دانه دانه دلتنگی‏ اش را با اشک و حسرت به تسبیح می‏کشد.


همه خود را از یاد برده و غرق در دلخوشیِ یاد خدا شده‏اند.
چه قدر این جماعت شبیه هم هستند!

حرف‏هایشان شبیه هم است،
سوز دلشان شبیه هم است،
حتّی خلوت‏هایشان هم شبیه هم است.

آمده‏ اند، تا بزرگی خدا را به خودشان گوشزد کنند.
آمده ‏اند تا خودشان را پیدا کنند، آمده ‏اند تا چشم‏ها،
دست‏ها، پاها و پیکر گناهکارشان را مجازات کنند.


آمده‏ اند تا صادقانه به اعتراف بنشینند،

گذشته پر از گناهشان را.
آمده‏ اند تا از درگاه خدا،
بخشش گدایی کنند و رستگاری بخواهند.
آمده‏ اند تا خود را تسلیم مهربانی و سخاوت خدا کنند.

خدایا! این جماعت،

فقط تو را می‏خواهند، تو را صدا می‏زنند.

حرف دل و زبانشان تویی،

دلیل اشک‏هایشان، سوز مناجات‏هایشان
آه و ناله ‏های بی‏صدایشان.


اینک آمده ‏اند تا از باغ عرفه، گل‏های معرفت بچینند.
آمده ‏اند تا تو را بشناسند، تو را ببینند، تو را بفهمند.

پروردگارا! شاخه ‏های خشکیده روحمان را
به میهمانی باران رحمتت بخوان.

دستان التماس دل‏هایمان را،
با دست‏های اجابت بفشار و برف‏های هوس نشسته
بر بام احساسمان را به هُرم یک نگاه مهربان آب کن.

خدایا! امروز را، روز عرفه تو و ما قرار ده،
روز شناسایی بزرگی‏ ات، مهربانی‏ات،
کرامتت، و روز بخشیدن بیچارگی ما،
درماندگی ما، گناهان ما...


ادامه مطلب

[ سه شنبه 23 مهر 1392  ] [ 09:58 ب.ظ ] [ افشین ] [ نظرات 0 ]
[عکس: 10584066562281682713.gif]
 
[عکس: 33467536953662213374.gif]

[عکس: 33467536953662213374.gif]
زمین، سوگوار است.
پروانه‏ ها به کوچه آمده ‏اند تا در آتش فراغش بعد از این خاکستر شوند.
سینه‏ ها تاب حجم سنگین اندوهش را ندارند و پشت آسمان از این داغ، شکسته است.
این بوی بهشت است که در فضای مدینه شناور است.
خداحافظ، خورشید پنجم، یا محمّدبن علی علیه ‏السلام !
[عکس: 33467536953662213374.gif]

 
« یَااَبا جَعفَرٍ ، یامُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ ، اَیُّهَا الباقِرُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ ،
یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ ، یا سَیِدَناوَ مَولانا ،
اِنا تَوَجَّهنا وَاستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ
وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا ؛
یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه ،
یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه ،
یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه »



[عکس: 54339946073395521436.gif]
[عکس: 07124294907359704071.gif]
از همان لحظه شروع شد
از همان لحظه که پا به پای غل و زنجیرهای
روزگار توأم با اندوه و رنج تو؛
از همان لحظه که کودکی ات را
با هفتاد و دو پروانه سرخ، بدرقه کردی،
از همان لحظه که مصیبت را در بالاترین درجه
در پنج سالگی، به نظاره ایستادی،
بسته بر دست و پای پدر، خون گریستی.
از همان لحظه، تو در مصیبت کربلا بزرگ شدی
و رنج هایت همیشگی شد تا راوی دردهای بهترین بندگان خدا باشی
تا قصه عشق، فراموش نشود.
تو را که «محمد» نام داشتی و شکافنده علوم نبوی بودی،
تمام خانه های مدینه خشت خشت
و کوچه به کوچه می شناسند!
تو را می شناسند؛ از عطر قدم هایت
که نسیم وار از کوچه ها می گذرد
و بوی عرش را می پراکند در رگه های شهر؛
از طنین صدایت که به گفت وگوی فرشته ها می ماند؛
از عطر شناورت که بی دریغ می پراکنی در شریان های زمین
تا خاک، اجازه یابد که یک بار دیگر نفس بکشد رایحه بهشت را
از چشم هایت که عاشقانه ترین واگویه کربلا بود.
شهر تو را خوب می شناسد؛
تو را که معرفت، گوشه نشین درگاهت بود و علم،
خوشه چین علم «لدنی»ات.
من جامه سیاه خود را هرگز از تن بیرون نخواهم آورد؛
که بعد از غروب غم انگیز ستاره روشن چشمانت،
تا همیشه، سرزمین دلم، میهمان اندوه و درد است.
تاب نیاوردند شور خطابه هایت را که لرزه می افکند
بر ارکان قدرت های پوشالی شان.
تاب نیاوردند وجودت را که هر لحظه ات،
رستاخیزی به پا می کرد در جان های آشفته.
هشام، نتوانست تو را بفهمد. سنگ دلی و تیره بختی هشام،
تو را تاب نیاورد؛ تو را که پژواک رسایی بودی
از فریادی که از خنجر بریده خون خدا،
بر خاک تفتیده نینوا جاری شد، تو را که تفسیری بودی
از اشک های سی ساله «زین العابدین»،
تو را که غم نامه ای بودی از سرگذشت جان گداز
دختری سه ساله در کنج خرابه های شام.
تیر گی هشام، عظمت تو را تاب نیاورد.
حلقه های شاگردانت، طناب داری بود بر گلوی هشام.
روایت سرفراز علم الهی ات،
خوارکننده شوکت «هشام»های روزگار بود.
نقشه ها کشیده شد. توطئه ها چیده شد.
اگر «محمد» بماند، حقیقت همیشه زندگی می ماند.
اگر حقیقت زنده بماند، دروغ «هشام»، برملا می شود.
هنگام غروب غربتت فرا رسیده؛
اما من هرگز جامه سیاهم را از تن بیرون نخواهم آورد.
بعد از تو، داغ، سهم همیشگی من است و اشک،
میهمان دائمیِ چشمانم. بعد از تو، اندوه و غربت من پایانی ندارد.


[عکس: 54339946073395521436.gif]


[عکس: 01924893982584848104.gif]
 
* تربيت قرآني امام محمدباقر(ع)*

آن حضرت در مقام عمل به شيوه آموزشي و تربيتي قرآني، به آموزش و تربيت عالمان رباني پرداخت تا در عالم به مسئوليت تربيتي اقدام كنند.
در تربيت فرزندان نيز براساس الگوهاي قرآني عمل مي كرد و آن را تجسم مي بخشيد.
محمدبن مسلم از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل مي كند كه من در خدمت امام باقر(علیه السلام) بودم. در اين هنگام فرزند خردسالش، جعفر(علیه السلام)
وارد شد و در دستش عصايي بود كه با آن بازي مي كرد.
امام باقر(علیه السلام)
او را به گرمي در آغوش گرفت و به سينه خود فشرد و خطاب به او فرمود:
« با اين چوب كار لهو انجام مده و بازي مكن »

سپس فرمود:
«اي محمد، پس از من او امام توست. از او پيروي كن و از دانش او استفاده نما، به خدا سوگند او همان صادقي است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) او را توصيف نمود كه شيعيان او در دنيا و آخرت پيروزند و دشمنانش در زمان هر پيامبري ملعون هستند. در (اين هنگام) جعفر(علیه السلام) خنديد و صورتش قرمز شد، آنگاه امام باقر(علیه السلام) به من فرمود:
از او سؤال كن، من از او پرسيدم اي پسر رسول خدا، خنده از كدام عضو بدن منشأ مي گيرد. جعفر(ع) فرمود:
اي محمد، عقل از قلب، اندوه از كبد و نفس از ريه و خنده از طحال منشأ مي گيرد. (وقتي اين پاسخ را از او شنيدم) از جايم برخاستم و او را بوسيدم.»


(بحارالانوار، ج47، ص15، ح12؛ به نقل از كفايه الاثر، ص.321)


[عکس: 07981895893020494511.gif]

[عکس: 85558193562206278158.jpg]

ادامه مطلب

[ یک شنبه 21 مهر 1392  ] [ 03:29 ب.ظ ] [ افشین ] [ نظرات 0 ]

خدایا...

چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز

خدایا !

شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند.

خدایا !

خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.

خداوندا

شرمسارم كه بندگان تو با نام تو حكومت می كنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.

خدایا !

غصه دارم كه مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی كه مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می كنند.

خدایا !

شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی كه نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.

خدایا !

شرمسارم كه بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینكه در رفتار و كردارها بتوانم ترا بیابم.

خدایا !

خجلم كه ما بندگان از نعمتی چون فكر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.

خدایا !

شرمسارم كه ما نمی خواهیم ترا آنگونه كه هستی بشناسیم.

خدایا !

شرمسارم كه هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم كه تصور می كنیم برای رابطه با تو باید كسی یا چیزی را نزد تو روان كنیم.

خدایا !

خجلم كه از زمان بت پرستی تا كنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته كه به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.

خدایا !

شرمسارم كه در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی كه تو با مایی و اگر خود اراده كنیم دست ما را میگیری.

خدایا !

از این ناراحتم كه روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.

خدایا !

شرمسارم كه نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم كه : قوانینت را به نفع كار ما تغییرده!

خدایا !

خجلم كه جهالت خود را به تو نسبت می دهیم.و هرگونه كم و كاستی و كوته اندیشی خود را ناشی از قوانین تو می دانیم. در حالی كه قوانین طبیعی تو افراد متفكر و صاحب اندیشه را میطلبد, كه بدانند این قوانین ازلی و ابدی است.

خدایا !

شرمسارم كه در طول تاریخ همه آنان كه خواستند به درستی تو را به مردم بشناسند, شكنجه دادیم و به نام كافر آنها را بر دار كردیم. و از آنان روی بر گرداندیم چرا كه آنان می خواستند تعقل را به جای تعبد پیشه ما سازند.

خدایا !

خجلم كه چون فكر نمی كنیم به حقیقت نمی رسیم پس ناچار می شویم موهومات را خیلی راحت بپزیریم.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 16 مهر 1392  ] [ 09:28 ب.ظ ] [ افشین ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.
درباره وبلاگ

مصباح الهدی برنامه ای برگرفته از قرآن و اهل بیت (ع) برای زندگی سعادتمندانه به شما می دهد
نویسند وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 120682 نفر
كل مطالب : 367 عدد
تعداد کل نظرات: 33 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: شنبه 16 شهریور 1392 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 29 تیر 1396 
امکانات وب
دعای فرج