OnlineUser
 
سیدالشهدا
إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المۆمنین لا تبرد أبدا
درباره وبلاگ


این وبلاگ، جهت آشنایی بیشتر با زندگانی و سیره امام حسین (ع) و یاران ایشان، در ایام نزدیک به ماه سوگواری حضرت ایجاد شده است و استفاده از مطالب آن، با فرستادن یک صلوات، مجاز است.

نويسنده
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 113720
  • تعداد کل نظرات : 98
  • تعداد کل پست ها : 327
  • آخرين بروز رساني :
    جمعه 24 آذر 1396 
نوای وبلاگ

    Flash Required

    Flash is required to view this media. Download Here.

    در این‌ پُست، به برخی از گزارش‌ها درباره چگونگی نبرد و شهادت حضرت علی اکبر و افرادی که به دست ایشان به هلاکت رسیده‌اند، می‌پردازیم:

    1. شیخ صدوق(متوفای 381 هـ.ق‏) می‌گوید: 

    هنگامى که على اکبر(ع) براى مبارزه به سوى دشمن رفت، چشمان حسین(ع)، گریان شد و گفت: «خدایا! تو بر ایشان گواه باش، که فرزند پیامبرت و شبیه‌ترینِ مردم به او در صورت و سیرت، به سوى آنان می‌رود».


    على اکبر (ع) نیز چنین رَجَز [1] می‌خواند:

    من على، پسر حسین بن علی‌ام

    به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر، نزدیک‌تریم.   

     
    آیا نمی‌بینید که چگونه از پدرم، حمایت می‌کنم؟


    آن‌گاه، ده نفر از آنان را کُشت و سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر! تشنه‌ام.


    حسین(ع) فرمود: «شکیبایى کن، پسر عزیزم! جدّت با کاسه‌اى پُر به تو می‌نوشانَد».


    او باز گشت و جنگید و چهل و چهار نفر از دشمنان را کُشت و سپس، به شهادت رسید. درود خدا بر او باد! [2]

     



    2. خوارزمى(متوفای 568 هـ.ق‏) در مقتل الحسین(ع) پس از نقل به میدان رفتن على اکبر(ع) و رجز خوانی او می‌گوید:


    وى، پیوسته می‌جنگید تا ضجّه کوفیان، از فراوانىِ کُشتگانشان، بلند شد!


    حتّى روایت شد که او با وجود تشنگى، صد و بیست مرد از آنان را کُشت.


    سپس به سوى پدرش باز گشت و در حالى که زخم‌هاى فراوانى به او زده بودند، گفت:


    اى پدر! تشنگى مرا کُشت و سنگینىِ آهن، تاب مرا بُرد. آیا آبى براى نوشیدن هست تا با آن در برابر دشمن، نیرو بیابم؟!


    حسین(ع)گریست و فرمود:


    «اى پسر عزیزم! بر محمّد و على و پدرت، سخت است که از آنان، چیزى بخواهى و آن‌را اجابت نکنند، و از آنان، یارى بخواهى و تو را یارى نکنند. پسر عزیزم ! زبانت را [بیرون] بیاور».


    آن‌گاه، زبانش را گرفت و آن‌را مکید. سپس، انگشترش را به او داد و فرمود:


    «این انگشتر را به دهانت بگیر و براى نبرد با دشمنت، باز گرد که من، امید می‌برَم که شب نرسیده، از کاسه لبریز جدّت، چنان شربتى بنوشى که پس از آن، دیگر هرگز تشنه نشوى».


    پس على اکبر(ع) به میدان باز گشت و حمله بُرد و به جنگ، ادامه داد تا این‌که کشتن را به دویست نفر تکمیل کرد. سپس، مُنقِذ بن مُرّه عبدى، ضربه‌اى بر فرقِ سرش زد که او را به زمین انداخت. [دیگر] سپاهیان نیز شمشیرهایشان را بر او فرود آوردند.


    او از گردن اسب، آویخت. اسب، او را به میان دشمن بُرد و آنان، او را با شمشیرهایشان، تکّه تکّه کردند.


    چون جان به گلویش رسید، با بالاترین صدایش ندا داد: اى پدر! این، جدّم پیامبر خدا(ص) است که با کاسه لبریزش، به من شربتى نوشانْد که پس از آن، هرگز تشنه نخواهم شد و به تو می‌فرماید:


    «بشتاب که کاسه‌اى برایت، نگاه داشته‌اند!».


    حسین(ع)، بانگ بر آورد:

    «خداوند، بکُشد کسانى را که تو را کُشتند، اى پسر عزیزم! چه قدر در برابر خدا و بر هتک حرمت پیامبر خدا(ص)، گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!».


    حُمَید بن مسلم می‌گوید:


    گویى هم اینک به زنى می‌نگرم که بسان خورشیدِ هنگام طلوع، به شتاب، بیرون می‌آید و آه و ناله سرداده، فریاد می‌کشد:


    واى، محبوب من! واى، میوه دلم و نور چشمم!


    درباره‌اش پرسیدم. گفتند: او زینب، دختر على است.


    سپس، آمد تا خود را بر روى [پیکر] او انداخت.


    حسین(ع) به سوى او آمد و دستش را گرفت و [بلند کرد و] به خیمه‌اش باز گردانْد.


    آن‌گاه، با جوانان [خاندان خود] به سوى فرزندش رفت و فرمود:

    «برادرتان را ببرید!»


    آنها، او را از آن جایى که بر زمین افتاده بود، برداشتند و آوردند و پیشِ روى خیمه‌اى نهادند که جلوى آن می‌جنگیدند. [3]



    3. کشتن 70 تن؛ ابن شهر آشوب(متوفای 588 هـ.ق‏) می‌گوید:

    على اکبر(ع)، فرزند حسین(ع)، پیش آمد. او جوانى هجده ساله - و گفته شده که ٢٥ ساله بود - و صورت و سیرت و سخن گفتنش به پیامبر(ص) می‌مانْد. او رَجَز می‌خواند ... آن‌گاه، هفتاد نفر از جنگجویان آنان را کُشت. سپس به سوى پدرش باز گشت و در حالى که زخم‌هایى به او رسیده بود... آن‌گاه، او دوباره بر آنان، حمله بُرد... تا این‌که مُرّة بن مُنقِذ عبدى، از پشت به او نیزه زد [و دیگر سپاهیان دشمن، گِردش را گرفتند] و او را با شمشیرهایشان زدند.


    حسین(ع) فرمود: «دنیا، پس از تو، ویران باد!».


    آن‌گاه، او را به سینه‌اش چسباند و به درگاه خیمه‌اش بُرد... .[4]



    4. برخی تعداد کشتگان را تا 500 نفر نیز رسانده‌اند. [5] 

     


    پی نوشتها:

    [1]. یعنی؛ شعرهاى حماسى که جنگاوران در میدان‌هاى نبرد می‌خوانند. 

    [2]. الأمالی، ص 162؛ نیز ر.ک: فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج ‏1، ص 188، قم، انتشارات رضی، چاپ اول، 1375ش.
    [3]. مقتل الحسین(ع)، ج ‏2، ص 34 – 36.
    [4]. مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 109.
    [5]. أبو اسحاق اسفراینی(متوفای 418 هـ.ق)، ابراهیم بن محمد، نور العین فی مشهد الحسین، ص ۴۴، تونس، مطبعة المنار، بی‌تا.
    http://www.islamquest.net/