شرح حدیث امام زمان عج(2)

امام زمان(علیه السلام) می فرمایند: (أَنَّهُ مَنِ اتَّقى رَبَّهُ مِنْ إِخْوانِکَ فِی الدّینِ وَأَخْرَجَ مِمّا عَلَیْهِ إِلى مُسْتَحِقّیهِ، کانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُبْطِلَةِ، وَمِحَنِهَا الْمُظْلِمَةِ الْمُظِلَّةِ وَمَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِما أَعارَهُ اللّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلى مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ، فَإِنَّهُ یَکُونُ خاسِراً بِذلِکَ لاُِولاهُ وَآخِرَتِهِ)[1] همانا، کسى که در حقوق برادران دینى تو، حریم الهى را نگه دارد و حقوق مالى اى را که بر گردن دارد، به مستحقش برساند، از فتنه اى که انسان را به راه باطل مى کشاند، و از محنت هاى تاریکى که سایه بر آن افکنده، ایمن خواهد بود، و کسى که بخل ورزد و از نعمت هایى که ایزد، به عاریت، در اختیار او گذاشته است، به مستحقش ندهد، در دنیا و آخرت زیانکار خواهد بود.

پاسخ :
شرح حدیث:
این کلام، قسمتى از نامه ى دوم امام زمان(علیه السلام) به شیخ مفید(رحمه الله)است. حضرت، در این قسمت از نامه ى خود، به لزوم پرداخت واجبات مالى به مستحقان و آثار خیرى که این کار در پى دارد اشاره کرده است. آن حضرت(علیه السلام) براى کسانى که اهل تقوایند و حقوق مالى اى را که بر گردنشان است (مانند خمس و زکات و ...)، به مستحق مى دهند، ضمانت مى کند که پاداش این عمل خداپسندانه، ایمنى از فتنه ها و محنت هاست و کسانى که نسبت به واجبات مالى خود کوتاهى مى کنند و در پرداخت حقوق شرعى بخل مىورزند، چیزى جز خسارت دنیایى و آخرتى نصیبشان نخواهد شد.
به هنگام پرداخت حقوق واجب مالى، شیطان به وسوسه ى انسان مى پردازد و او را از فقر مى ترساند. حضرت، با این بیان به ما مى فهماند، واقعیت و حقیقت این است که نپرداختن خمس و زکات و ... است که موجب فقر است، نه بخشش در راه خدا.
با پرداخت حقوق واجب مالى، بلکه با اداى حقوق مستحب مالى، نه تنها مال انسان افزایش مى دهد، بلکه روزى معنوى اش نیز افزون مى گردد، به گونه اى که در مسیرهاى ظلمانى، چراغ هدایت را به دستش مى دهند تا راه را از چاه بشناسد.
پی نوشت:
[1]. احتجاج، ج2، ص325 و بحارالأنوار، ج53، ص177، ح8 .
منبع: شرح چهل حدیث از حضرت مهدى(علیه السلام)، على اصغر رضوانى، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (1382).

ادامه مطلب


[ دوشنبه 31 شهریور 1393  ] [ 01:36 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

شرح حدیث امام زمان عج

امام زمان(علیه السلام) می فرمایند: (إِذا اسْتَغْفَرْتَ اللّهَ فَاللّهُ یَغْفِرُ لَکَ)[1] اگر از خداوند، طلب مغفرت کنى، خداوند نیز تو را خواهد آمرزید.

پاسخ :
شرح حدیث:
مرحوم کلینى(رحمت الله علیه) این حدیث شریف را در ضمن حدیثى از امام زمان(علیه السلام) نقل کرده است. حاصل حدیث آن است که شخصى به نام یمانى به سامرا وارد مى شود. از طرف امام زمان(علیه السلام)کیسه اى که در آن دو دینار و دو لباس بود، به دست او مى رسد. او به سبب کمى هدایا آن ها را رد مى کند؛ ولى بعد از مدّتى از این عمل خود پشیمان مى گردد و نامه اى مى نویسد و پوزش مى خواهد و در دل خود، ضمن توبه، نیت مى کند که اگر دوباره این هدیه براى او فرستاده شود، آن را بپذیرد. بعد از مدّتى، هدیه به دست او مى رسد، و در توقیعى، حضرت(علیه السلام) به یمانى اشاره کرده، مى فرماید:
تو، با ردّ هدیه ى ما، اشتباه کردى و اگر طلب مغفرت از خداوند کنى، خداوند تو را خواهد بخشید.
از این توقیع شریف دو نکته استفاده مى شود:
1. امام زمان(علیه السلام) عالم به سرّ و خفیّات است و از اعمال و حتّى نیّات ما آگاه است؛ لذا در روایتى، امام صادق(علیه السلام)، در ذیل آیه ى شریفِ: (قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ)[2]. مى فرماید:
«مراد از مؤمنین امامان اند»[3].
2. طلب مغفرت از خداوند عزّوجلّ، سبب غفران گناهان است. با در نظر گرفتن این که طلب، امرى قلبى است و احتیاج به لفظ ندارد، از حدیث شریف چنین استفاده مى شود که مجرّد طلب مغفرت (پشیمانى و عزم بر عدم بازگشت به گناه) در تحقّق مغفرت الهى و قبولى توبه کافى است. البتّه توبه ى کامل شرایطى دارد، که امیرالمؤمنین(علیه السلام)، در حدیثى، به آن اشاره کرده است[4].

پی نوشتها:
[1]. کافى، ج1، ص521، ح13 ؛ کمال الدین، ج2، ص490، ح13 ؛ ارشاد، ج2، ص361 ؛ إعلام الورى، ج2، ص264 ؛ کشف الغمة، ج3، ص251 ؛ بحارالأنوار، ج51، ص329، ح52 و مدینة العاجز، ج8، ص85 .
[2]. سوره ى توبه، آیه ى 105؛ بگو عمل کنید! پس به زودى، خداوند و رسولش و مؤمنان، عمل شما را مى بینند.
[3]. تفسیر برهان، ج2، ص838، ح2 .
[4]. ر.ک: نهج البلاغة، حکمت417 ؛ بحارالأنوار، ج6، ص36 ـ 37، ح59 .
منبع: شرح چهل حدیث از حضرت مهدى(علیه السلام)، على اصغر رضوانى، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (1382).

ادامه مطلب


[ دوشنبه 31 شهریور 1393  ] [ 01:35 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

شرح حدیث امام زمان عج(1)

امام زمان(علیه السلام) می فرمایند: (الْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا، وَنَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَالْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا)[1] حق با ما اهل بیت است و کناره گیرى عده اى از ما هرگز سبب وحشتمان نمى شود؛ چرا که ما دست پرورده هاى پروردگاریم، و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده هاى ما هستند.

پاسخ :
شرح حدیث:
این حدیث شریف را شیخ طوسى(رحمه الله)، با سند معتبر، از ابوعمرو عمرى، از امام زمان(علیه السلام) نقل کرده است.حضرت(علیه السلام) در این فقره از حدیث، به سه نکته اشاره مى فرماید:
1. تمام حقّ و حقیقت، با اهل بیت(علیهم السلام) و همراه با آنان است.
باید توجه داشت که جمله ى «الحقّ معنا» با جمله ى «اهل البیت مع الحق» فرق مى کند؛ زیرا مفهوم جمله ى نخست آن است که اهل بیت(علیهم السلام) محور اساسى براى تشخیص حقّ از باطل اند و براى شناخت این دو از هم دیگر باید به سنّت و رفتار و کردار آنان رجوع کرد؛ بر خلاف مفهوم جمله ى دوم. همین معنا، از حدیث «علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ»[2] نیز استفاده مى شود.
2. کسى که حقّ با اوست نباید از اِعراض دیگران از او و تنها ماندنش، به وحشت بیفتد و به کمى یا زیادى طرف داران خود نگاه کند.
حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) به هشام مى فرماید:
اى هشام! اگر در دست تو گردویى است و همه ى مردم مى گویند که آن دُرّ است، براى تو نفعى ندارد؛ زیرا تو مى دانى که در دستت گردو است؛ و نیز اگر در دست تو دُرّ است، و مردم مى گویند گردو است، به تو ضررى نمى رسد؛ زیرا تو مى دانى که آن چه در دست توست دُرّ است[3].
هم چنین امام على(علیه السلام) مى فرماید:
در راه هدایت، از کمى اهل آن وحشت نکنید[4].
3. درباره ى جمله ى سومى که در این حدیث آمده است، دو تفسیر متفاوت وجود دارد که مانعى در جمع این دو نیست. در ذیل به آن ها اشاره مى کنیم:
الف) همانا اهل بیت(علیهم السلام)، در عقاید و اعمال دینى، محتاج به مردم نیستند، و آن چه از جانب خداوند به واسطه ى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به آنان رسیده است، آنها را کفایت مى کند؛ در حالى که امّت، در این امور، محتاج به اهل بیت اند، و تنها رجوع به کتاب و سنّت، آنان را کفایت نمى کند، و بدون مراجعه به اهل بیت(علیهم السلام) قطعاً گمراه و هلاک مى شوند.
ب) نعمت هاى خداوند بر اهل بیت(علیهم السلام)، مباشرتاً و بدون واسطه ى کسى نازل مى گردد، در صورتى که نعمت هایى که خداوند بر مردم نازل مى کند، بدون واسطه ى اهل بیت(علیهم السلام)نخواهد بود.

پی نوشتها:
[1]. الغیبة، شیخ طوسى، ص285، ح245 ؛ احتجاج، ج2، ص278 ؛ بحارالأنوار، ج53، ص178، ح9 .
[2]. احتجاج، ج1، ص97 ؛ بحارالأنوار، ج29، ص243، ح11 .
[3]. تحف العقول، ص386 ؛ بحارالأنوار، ج75، ص300، ح1 .
[4]. نهج البلاغه، حکمت201 ؛ بحارالأنوار، ج64، ص158، ح1 .
منبع: شرح چهل حدیث از حضرت مهدى(علیه السلام)، على اصغر رضوانى، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (1382).

ادامه مطلب


[ دوشنبه 31 شهریور 1393  ] [ 01:35 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

...:::... میان نفس...:::...

 

وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود

قلبم به چشم همزدنی سنگ می شود

 

آقا ببخش که سرم گرم زندگی است

کمتر دلم برای شما تنگ می شود

 

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟

دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟

 

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا؟


ادامه مطلب


[ یک شنبه 30 شهریور 1393  ] [ 08:03 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

کوچه...

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

 

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

 

 

 

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

 

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

 

 

 

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

 

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

 

الهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب


[ یک شنبه 30 شهریور 1393  ] [ 08:02 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

حضرت حمزه سیدالشهدا (ع)

آيا اطّلاعي در مورد ازدواج حضرت حمزه در دسترس هست، كه آيا ايشان ازدواج كردند يا نه؟ آيا همسر و فرزند نداشت؟ زيرا پس از جنگ احد، نقل شده كه پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمودند كه عمويم كسي را ندارد كه برايش سوگواري كند.

پاسخ: در منابع آمده است كه رسول خدا سال هفتم هجرت براي حج وارد شهر مكه شد . پس از انجام حج آن حضرت آماده شد كه از مكه خارج شود. در اين حال، دختر حمزه او را صدا كرد : عمو عمو و پشت سر پيامبر به راه افتاد. علي عليه السلام دختر حمزه را آورد و به حضرت زهرا فرمود: اين دختر عموي توست كه بسيار جايگاه بلندي دارد. سپس حضرت علي او را با خود راهي ساخت. بين علي عليه السلام , جعفر بن ابي طالب و زيد بن حارثه براي سرپرستي دختر حمزه ، بحث شد و هر كدام مي خواستند او را نزد خود پرورش دهند. علي ( ع ) فرمود : من او را آورده ام و او دختر عموي من است پس بايد من از او سرپرستي كنم. جعفر گفت : او دختر عموي من است و خاله او همسر من است ، پس بر من سزاوار تر است كه او را تحت تكفل خود قرار دهم. زيد گفت : او پسر برادر من است پس بايد پرورشش با من باشد. هر سه نزد رسول ا لله رفتند تا او داوري كند. حضرت او را به جعفر سپرد و فرمود: خاله در حكم مادر است. سپس رسول الله به علي ( ع ) فرمود: تو از من و من از توام و به جعفر فرمود: « تو از لحاظ شباهت ظاهري و اخلاقي بسيار به من شبيه هستي » و به زيد فرمود: تو برادر ما و دوست وياور ما هستي» . [1]. اين دختر عماره نام داشت و مادرش سلمي بنت عميس بود . حضرت علي در مكه از پيامبرپرسيده بود : آيا دختر عمويمان حمزه را بين مشركين تنها و يتيم رها كنيم؟ حضرت رسول ، علي (ع) را از آوردن دختر حمزه نهي نكرد. علي نيز دختر حمزه را با خود از مكه خارج كرد.[2] به دنبال اين جريان ، زيد به سخن آمده و درخواست سرپرستي او را نموده و خود را سزاوراترين به اين كار معرفي كرد. بعضي اسم اين دختر را « امة الله » , بعضي « ام ابيها» و بعضي « امامه » گفته اند. [3] مقريزي مي گويد: اين مجادله ها هنگامي بود كه به مدينه نزديك شدند. اما حضرت علي به ايشان گفت: من او را از دست مشركان نجات دادم و نسب شما نسبت به او، از فاميلي و خويشاوندي من نسبت به او بالاتر نيست[4]. گفت شده رسول الله دختر حمزه به ازدواج سلمه بن ابي سلمه درآورد . سلمه بن ابي سلمه پسر ام سلمه همسر پيامبر از پدرش، ابي سلمه بود.[5] ابن حجر آورده است: سرپرستي دختر تا هنگامي كه جعفر زنده بود با او بود . پس از شهادت جعفر او وصيت كرد كه دختر را به علي (ع) بسپارند. دختر حمزه مدتي نزد حضرت علي بود تا آنگاه كه به سن بلوغ رسيد . [6].
شيخ طوسى و ابن عبدالبر و ابن اثير آورده اند كه خوله دختر ثامر انصارى همسر حمزه است و از زنان صحابى رسول خدا و راوى حديث از آن حضرت است.( رياحين الشريعه ج 3 ص 408) اين مي رساند كه حمزه همسر ديگري به نام خوله هم داشت .
كنيه حمزه را ابو عماره و ابو يعلي گفته اند .. ( دائره المعارف تشيع ج 6 ص 520 )اين مي رساند كه حمزه پسري به نام يعلي داشته است .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
[1] - ترجمه آزاد از : البداية و النهاية ،ابن كثير، بيروت : دارالفكر ، 1407، ج 4 ص 234.تاريخ الاسلام ، ذهبي ج 2 ، ص 467 ؛ سبل الهدي ،صالحي شامي ج 15 ص 196 ؛ بهجة المحافل و بغية الاماثل ج1 ص 379 ؛ مسند احمد ، ج 1 ص 115 ؛صحيح بخاري ، بخاري ،دارالفكر ، 1401، ج 3 ص [2] - اسدالغابة،ابن اثير، بيروت : دارالفكر ، 1409، ج 6 199 1[3] - انساب الاشراف ،بلاذري، تحقيق محمد حميدالله ، مصر: دار المعارف، ج 4 ص 283 [4] - امتاع الاسماء، مقريزي، تحقيق محمد عبدالحميد النميسي ، بيروت : دارالكتب العلميه ، چاپ اول ، 1420،ج 1 ص 333 [5] - دلائل النبوة ، بيهقي ،تحقيق عبدالمعطي ، قلعجي ، بيروت: دارالكتب العلميه ، چاپ اول ، 1405، ج 4 ص 340 . [6] - فتح الباري ، ابن حجر ، بيروت : دارالمعرفه ، بي تا ، ج 7 ص 391.
[2] - اسدالغابة،ابن اثير، بيروت : دارالفكر ، 1409، ج 6 ص 199
[3] - انساب الاشراف ،بلاذري، تحقيق محمد حميدالله ، مصر: دار المعارف، ج 4 ص 283
[4] - امتاع الاسماء، مقريزي، تحقيق محمد عبدالحميد النميسي ، بيروت : دارالكتب العلميه ، چاپ اول ، 1420،ج 1 ص 333 .
[5] - دلائل النبوة ، بيهقي ،تحقيق عبدالمعطي ، قلعجي ، بيروت: دارالكتب العلميه ، چاپ اول ، 1405، ج 4 ص 340 .
[6] - فتح الباري ، ابن حجر ، بيروت : دارالمعرفه ، بي تا ، ج 7 ص 391.


ادامه مطلب


[ شنبه 29 شهریور 1393  ] [ 04:54 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

سلمان فارسي

 

متاسفانه حس ايران دوستي و ايران پرستي گاهي اوقات انسان را آنچنان افراطي و نژاد پرست مي كند كه چشم به روي تمامي واقعيات بسته و تنها به اين فكر مي كند كه چرا بايد به ايران حمله مي شد. نمونه آن همين مطالب است كه ذكر كرديد و كمك كردن سلمان در فتح ايران را نوعي خيانت يك ايراني به وطنش به حساب آورده ايد.
هر چند ما با لشكر كشيهاي خلفا بعد از رحلت پيامبر اكرم به شدت مخالف هستيم و دليل اصلي ما هم غصب خلافت توسط خلفاي غاصب و نيز شركت نكردن اميرالمومنين علي عليه السلام و فرزندانش در اين جنگها و فتوحات است اما با اين حال از آنجايي كه اميرالمومنين به بعضي از ياران با وفايش اجازه شركت در اين جنگها را به علت منحرف نشدن بسياري از مردم داده بود ما نيز معتقديم كه شركت كردن امثال سلمان فارسي در فتح ايران نه تنها خيانت نبوده بلكه بزرگترين خدمت به ايرانيان در طول تاريخ از سوي سلمان فارسي بوده است.
اگر خوب دقت كنيم مي بينيم كه افرادي چون سلمان فارسي با حضورشان در...

جهت خواندن بیشتر به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب


[ شنبه 29 شهریور 1393  ] [ 04:53 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

ابوذر كه بود؟

هرچند برخي از مورخين مغرض و متعصب مطالبي را پيرامون سابقه دزد و راهزن بودن جناب ابوذر پيش از اسلام مطرح كرده اند، اما به خوبي دروغگو بودن و جعل اين مطلب در كلامشان وجود دارد چراكه بدون هيچ مدرك و سندي اين ادعاي باطل را سر داده اند كه البته دليل آن هم واضح است چون اين مورخان، سابقه بسيار بد خلفاي خود و طرفداران آن را ديده اند براي اينكه اين لكه ننگ را از دامن آنها كم رنگ كنند رو به تخريب اصحاب پاك رسول خدا صلي الله عليه و آله آوردند و در اين راه حتي به اميرالمومنين عليه السلام و سلمان و ابوذر و ... هم رحم نكرده و با بي شرمي هر چه تمام هر آنچه لايق خودشان بوده است را به اين بزرگواران نسبت داده اند.

به هر حال جهت آگاهي شما به اختصار مطالبي را پيرامون جناب ابوذر (ره )با استناد به منابع و اسناد تاريخي متواتر خدمتتان نقل مي شود:

ابوذر پيش از اسلام و در جاهليّت شبانى مى‌كرد( الكافى، ج‌8‌، ص‌297(. او از سه سال پيش از پذيرش اسلام، خداى يگانه را مى‌پرستيد و نماز مى‌گزارد و از بت‌ها دورى مى‌جست.( الكافى، ج‌8‌، ص‌168؛ صحيح مسلم، ج‌8‌، ص‌360) بنابر روايتي وي در زمان جاهليت هم لا اله الا الله مي گفت، روزي مردي از اهالي مكه بر وي گذشت و به او خبر داد كه مردي در مكه مانند او لا اله الا الله مي گويد و گمان مي كند پيامبر است.( الطبقات، ج 4، ص 164؛ الغدير، ج 8، ص 308) ابوذر، از نخستين اسلام‌آورندگان است. به نقل از خود او، پنجمين فردى بود كه اسلام آورد.( الطبقات، ج‌4، ص‌169) اما برخي احتمال چهارمين مسلمان را نيز به وي داده اند (يعقوبي، ج 2، ص 23؛ الطبقات، ج 4، ص 166؛ الكامل، ج 2، ص 59) ابوذر، نخستين كسى بود كه پيامبر را به تحيّت اسلامى سلام گفت (الاستيعاب، ج 4، ص 217)وى پس از پذيرش اسلام، از طرف حضرت به اخفاى دين و بازگشت به ديار خويش تا هنگام رسيدنِ فرمانِ هجرت، مأمور شد؛ امّا شوق او به اسلام و پيامبر، وى را به اظهار عقيده در ميان مشركان(الطبقات، ج‌4، ص‌170) و اعتراض آنان كشاند؛ از اين‌رو مشكلاتى را متحمّل شد اوسپس به ديار خويش رفت و پس از جنگ اُحُد (يا خندق ) به مدينه آمد و تا پايان حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله)با حضرت بود(الطبقات، ج 4، ص 168 و ج 3، ص‌896‌)

 


ادامه مطلب


[ شنبه 29 شهریور 1393  ] [ 04:51 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

مقداد بن اسود

 مقداد فرزند «اسود بن عمرو بن ثعلبه كندي بهرائي» معروف به مقداد بن اسود و مقداد كندي است. مقداد از پيش‏گامان در اسلام و از اصحاب جليل القدر رسول خدا صلي الله عليه و آله بود. وي از مهاجرين به حبشه است كه به مكه بازگشت ولي نتوانست با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به مدينه هجرت نمايد و بعدها با عبيده بن حارث كه به نمايندگي پيامبر صلي الله عليه و آله به مكه آمد و با مشركان ملاقات داشت، توانست با او به مدينه مهاجرت نمايد. (اسد الغابه, ج 4, ص 409؛ الغدير, ج 9, ص 116) وي در جنگ‏هاي بدر و احد و ساير غزوه‏هاي اسلام شركت كرد و در ديانت و ايمان بسيار محكم و ثابت قدم بود. ابن مسعود نقل مي‏كند: نخستين مسلماناني كه اسلام خود را اظهار كردند، هفت نفر بودند كه مقداد بن اسود، عمّار و بلال از جمله آنان هستند.(همان ص 410؛ مستدرك حاكم, ج 3, ص 393)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در مدينه ميان او و جبّار بن صخر عقد برادري بست و ضباعه دختر زبير بن عبدالمطلب (دختر عموي خود را) به ازدواج او در آورد.
او پسر و دختري به نام عبداللَّه و كريمه به دنيا آورد، عبداللَّه در جنگ جمل...

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب


[ شنبه 29 شهریور 1393  ] [ 04:50 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

بلال حبشي کیست؟

 

«بلال» فرزند «رباح» و «حمامه» به جرم يكتاپرستي شكنجه هاي مرگبار امية بن‏خلف را تا عمق جان احساس مي‏كرد(1)
روزي كه رايحه روح‏پرور خداباوري و يكتاپرستي با آزادي از سوي رسول خدا(ص) به ژرفاي وجود او وزيد، شوقي شگفت‏آور سيماي سياه و سيرت سپيد بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پيامبر(ص) نمود و با ارادتي بسيار با زبان حبشي اين شعر را سرود:
«اَرَه بَرَهْ كَنْكَرَهْ كِرا كِري مِنْدَرَهْ»؛)2)
آن هنگام كه در ديار ما بهترين صفات پسنديده را جويا شوند ما تو را شاهد گفتار خود مي‏آوريم!!
عظمت مقام و ابهت كلام او موجب گرديد كه منصب اذان‏گويي به او واگذار شود(3)، به گونه‏اي كه ناتواني او در اداي «شين» موجب بخشودگي وي و ادامه اين مسؤوليت تنها از سوي او گردد(4)، شخصيت برجسته بلال به گونه‏اي بود كه با فتح مكه به دستور رسول خدا(ص) بر بام كعبه، نداي توحيد سرداد و چون برخي او را نكوهش كردند، فرشته وحي بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معيار برتري از سرسپردن «قبيله» به دل‏سپردن به «قبله» و ميزان تقوا و پرهيزگاري استوار شود(5).
و در پي آن جبرئيل امين با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را مردود شمرد كه با اين خبرشادي وجود بلال را فرا گرفت،)6) روح او اطمينان و آرامش يافت و آنقدر به پيامبر(ص) نزديك شد كه زانوانش در كنار پاهاي آن حضرت ديده مي‏شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباري و همراهيِ افزون‏تر با موحّدان پابرهنه و شيفتگان الهي نمود كه:
«و اصبر نفسك مع الذّين يَدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشي يُريدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الحياة الدنيا ...»؛(7)
(اي رسول ما!) با كساني كه پروردگارشان را صبح و شام مي‏خوانند (و) خشنودي او را مي‏خواهند، شكيبايي پيشه كن و دو ديده‏ات را از آنان برمگير. مبادا زيور زندگي دنيا را بخواهي (و از آنان غافل شوي ...)...به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب


[ شنبه 29 شهریور 1393  ] [ 04:49 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]