اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید...

 

اینهمه لاف زن و مدعی عصر ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مرد است

انقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن مارا بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

   آیت الله بهجت (ره)


ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:47 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

فایده امام غایب چیست و چگونه حجت خدا بر مردم است؟

 
 
پاسخ :
شرح پرسش :
امامی که غایب است و مردم به آن دسترسی ندارد تا مشکلات خودشان را با او در میان بگذارند چگونه می‌تواند حجت خدا بر مردم باشد؟! فایده وجود چنین امامی در عصر غیبت چیست؟

پاسخ :
در ابتدا لازم است به چند نکته اشاره کنیم:

1ـ مفهوم غایب بودن امام به این معنا نیست که وجود ناپیدا و رؤیایی دارد! بلکه آن حضرت مانند سایر انسان‌ها از یک زندگی طبیعی، عینی و خارجی برخوردار است، به طوری که آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را می‌شنود و بر اجتماعات آنها وارد می‌شود و سلام می‌کند. او مردم را می‌بیند، ولی این مردمند که نمی‌توانند جمال مبارک آن حضرت را ببینند. به عبارتی دیگر هرچند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور ندارند ولی حضور دارند. به یک معنا این مردمند که از امام خویش غایبند.
چنان که مولای متقیان امام علی علیه السلام در این باره می‌فرماید: «هنگامی که امام غایب از نسل من، از دیده‌ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شروع بیرون روند، و توده مردم خیال کنند که حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خدای علی در چنین روزی حجت خدا در میان آنهاست، در کوچه و بازار آنها گام برمی‌دارد، و در خانه‌های آنها وارد می‌شود، و در شرق و غرب جهان به سیاحت می‌پردازد و گفتار مردم را می‌شنود، و بر اجتماعات آنها وارد می‌شود، و سلام می‌کند، او مردم را می‌بیند، ولی مردم تا روز معین و وقت معین او را نمی‌بینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورده و ظهور را اعلام کند.»[1]
آیا می‌توان سندی گویاتر از امیر المؤمنین علیه السلام پیدا کرد؟ ما با در دست داشتن این گونه اسناد محکم که همه آن را قبول دارند می‌گوییم: امام علیه السلام در میان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.

2ـ از آنجا که بشر دارای علم محدودی است لذا نمی‌تواند به اسرار خداوند پی ببرد و عجولانه در مورد قضایای الهی قضاوت نماید. چنان‌که می‌فرماید: «... وما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا؛ از دانش جز اندکی به شما داده نشده است.»[2]
این آیه نشان می‌دهد که مجهولات بشر به مراتب بیشتر از معلومات او می‌باشد. بنابراین اگر علم هزارها بلکه میلیون‌ها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و تنها خداوند است که به همه چیز علم دارد و علم او ذاتی بوده و بی‌نهایت است. لذا کسی نمی‌تواند نسبت به وجود امری مانند: غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به علت عدم کشف سرّ این امر به آن اعتراض کند و آن را بی فایده و بی‌مصلحت بداند.

3ـ غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یک امر اتفاقی و بی‌سابقه نیست بلکه غیبت حجت‌های الهی در مقطعی از زمان در سنت الهی یک امر معمولی بوده است چنان‌که گروهی از اولیای الهی (مانند حضرت خضر، موسی، یونس، غُزیر، ابراهیم، صالح، ذوالقرنین و...) از دیدگان پنهان بوده‌اند ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشتند به جهت ولایت و اختیاراتی که از جانب خدا به آنها داده شده بود پیوسته در اموال و نفوس تصرف می‌کرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری می‌نمودند. اگرچه تصرفات آنها نیز از دیدگان مردم عادی پنهان بود.[3]

4ـ و در ضمن، این سؤال تازگی نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلکه از روایات اسلامی برمی آید که حتی پیش از تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامی که پیامبر اسلام و ائمه پیشین علیهم السلام از مهدی و غیبت طولانی آن حضرت سخن به میان می‌آوردند، با چنین سؤالی روبرو می‌شدند و به آن پاسخ می‌گفتند. به‌عنوان نمونه:

الف) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در پاسخ این پرسش که آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فائده‌ای می‌برد؟ فرمود: «بلی، سوگند به پروردگاری که مرا به پیامبری برانگیخت، در زمان غیبتش از او نفع می‌برند و از نور ولایتش بهره می‌گیرند، همان‌گونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده می‌کند.»[4]

ب) امام صادق علیه السلام فرمود: «از روزی که خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچ گاه خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشکار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمی‌شود.
روای پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده می‌کنند؟
حضرت فرمود: آن چنان که از خورشید پشت ابر استفاده می‌کنند.»[5]

ج) خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز روی این معنا تکیه کرده است. در توقیعی که آن حضرت در پاسخ به سؤالات «اسحاق بن یعقوب» صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحویل اسحاق گردید، چنین نوشت: «اما چگونگی استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشید، هنگامی که در پشت ابرها پنهان می‌شود.»[6]

با توجه به مقدمه فوق اینک برخی از فواید وجود امام علیه السلام در عصر غیبت را به اختصار مورد بررسی قرار می‌دهیم:

1ـ امام قلب عالم امکان و واسطه فیض الهی
طبق احادیث فراوانی که در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلی که دانشمندان ارائه کرده‌اند، در بینش اسلامی امام، جان جهان است و جهان به وجود او وابستگی دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مرکزی جهان هستی و «واسطه فیض» بین عالم و آفریدگار عالم است و از این جهت حضور و غیبت او تفاوتی ندارد. و اگر او ـ ولو به صورت ناشناس ـ در جهان نباشد، جهان هستی در هم فرو می‌ریزد. چنان‌که امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو می‌برد.»[7]
امام سجاد علیه السلام فرمود: «در پرتو وجود ماست که خداوند آسمان را از فروپاشی ـ جز به اذن او ـ نگه می‌دارد. در پرتو وجود ماست که خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش، نگه می‌دارد، به واسطه ماست که خداوند باران نازل می‌کند و رحمت خود را می‌گستراند و برکات و نعمت‌های زمین را بیرون می‌آورد. و اگر آن کس از ما که در زمین است نبود، زمین اهل خود را فرو می‌برد.»[8]

2ـ پاسداری از آیین خدا
امیر مؤمنان علی علیه السلام در یکی از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهی در هر عصر و زمان می‌گوید: «خدایا چنین است، هرگز روی زمین از قیام کننده‌ای با حجت و دلیل، خالی نمی‌ماند، خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه بیمناک و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهی از بین نرود و به فراموشی نگراید...»[9]
با گذشت زمان و آمیزش سلیقه‌ها و افکار شخصی به مسائل مذهبی و دراز شدن دست مفسده جویان به سوی تعالیم آسمانی، اصالت پاره‌ای از قوانین الهی از دست می‌رود و دین دستخوش تغییرات زیانبخش می‌گردد.
برای آن‌که اصالت آیین الهی حفظ گردد و جلوی تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود، باید این رشته به وسیله یک پیشوای معصوم ادامه یابد خواه آشکار و مشهود و خواه پنهان و ناشناس. در هر مؤسسه مهم، «صندوق آسیب ناپذیری» وجود دارد که اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهداری می‌کنند تا از دستبرد دزدان یا خطر آتش سوزی و امثال این‌ها محفوظ بماند.
سینه امام و روح بلندش نیز صندوق آسیب‌ناپذیر حفظ اسناد آیین الهی است تا همه اصالت‌های نخستین و ویژگی‌های آسمانی این تعالیم را در خود نگهداری کند.[10]
«ابن حجر عسقلانی» پس از نقل احادیثی حاکی از نزول حضرت عیسی علیه السلام به زمین هنگامی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اقتدای او به آن حضرت می نویسد: «این‌که عیسی علیه السلام در آخرالزمان و نزدیک قیامت، به مردی از این امت اقتدا می‌کند و پشت سر او نماز می‌خواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامی است که: زمین هرگز از وجود حجت که با دلائل و براهین آشکار، برای خدا قیام می‌کند، خالی نمی‌ماند.»[11]

3ـ امید بخشی
در میدان‌های نبرد، تمام کوشش سربازان زبده و فداکار معطوف این امر است که پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً می‌کوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا که برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمی سربازان و تلاش و کوشش مستمر آنها است.
همچنین وجود فرمانده لشکر در مقرّ فرماندهی ـ هرچند ظاهراً خاموش و ساکت باشد ـ خونگرمی و پر حرارتی در عروق سربازان به گردش درمی‌آورد و آنها را به تلاش بیشتر وا می‌دارد که فرمانده ما زنده است و پرچم‌مان در اهتزاز!
اما هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یک لشکر عظیم با کارآیی فوق العاده، یک مرتبه روحیه خود را می‌بازد و متلاشی می‌گردد.
رئیس یک جمعیت یا یک لشکر، مادام که زنده است. هر چند مثلاً در سفر یا فرضاً در بستر بیماری باشد، مایه حیات و حرکت و نظم و آرامش آنهاست، ولی شنیدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار یأس و ناامیدی را بر سر همه می‌پاشد.
جمعیت شیعه طبق عقیده‌ای که به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نمی‌بیند، اما خود را تنها نمی‌داند، و اثر روانی این عقیده در روشن نگهداشتن چراغ امید در دل‌ها و وادار ساختن افراد به خودسازی و آمادگی برای آن قیام بزرگ جهانی، کاملاً قابل درک است.[12]
پرفسور «هانری کربن» استاد فلسفه در دانشگاه سوربن فرانسه و مستشرق نامدار فرانسوی می‌گوید: «به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا می‌دارد. مذهب یهود، نبوت را که رابطه‌ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد صلی الله علیه و آله اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می‌کند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده‌اند. اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد توقف کرده و با ختم نبوت در ایشان، دیگر رابطه‌ای میان خالق و مخلوق، موجود نمی‌دانند. تنها مذهب تشیع است که «نبوت» را با حضرت محمد صلی الله علیه و آله ختم شده می‌داند، ولی «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل می‌باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می‌داند.»[13]

پی‌نوشت‌ها:
[1]. «حتی اذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس، و باح النّاس بفقده و اجمعوا علی انّ حتّی الحجّه ذاهبه و الامامه باطله... فوربّ علیٍّ انّ حجتها علیها قائمه، ماشیه فی طرقاتها، داخله فی دورها و قصورها، جوّاله فی شرق الأرض و غربها، تسمع الکلام و تسلّم علی الجماعه تری ولا تری الی الوقت والوعد و نداء المنادی من السّماء» یوم الخلاص، ط4، ص139.
[2]. اسراء/85.
[3]. جریان غیبت اولیای الهی در گذشته مکرر واقع شده است که در قران نیز به ان اشاره شده است.
[4]. عن جابر الأنصاری أنّه سأل النبی (ص) هل ینتفع الشیعه بالقائم (عج) فی غیبته؟ فقال (ص): إی والّذی بعثنی بالنبوّه إنهم لیفتنعون له و یستفیدون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إنّ جلّلها بالسّحاب ـ مجلسی، بحارالانوار، (تهران، المکتبه الاسلامیه، 1393 هـ ق) ج52، ص92.
[5]. مجلسی، همان، ص92، ح6.
[6]. طوسی، الغیبه، ص177 ـ مجلسی، همان کتاب، ص92 ـ إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه (تبریز، مکتبه بنی هاشمی، 1381 هـ ق) ج3، ص322.
[7]. لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعه لساخت صدوق، کمال الدین (قم، مؤسسه النشر الإسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 هـ ق) ج201ـ210، باب 21.
[8]. لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعه لساخت صدوق، کمال الدین (قم، مؤسسه النشر الإسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 هـ ق) ج201ـ210، باب 21.
[9]. «اللهم بلی لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجه إما ظاهراً مشهوراً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بیّناته» - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، 1960 م)، ج18، ص147.
[10]. آیت الله ناصر مکارم شیرازی، مهدی انقلابی دیگر (چاپ دوم، قم، مطبوعایت هدف) ص258ـ259.
[11]. و فی صلاه عیسی خلف رجل من هذه الأمه مع کونه فی آخر الزمان و قرب قیامه الساعه، دلاله للصحیح من الاقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجته. احمد بن علی بن حجر العسقلانی فتح الباری، شرح صحیح البخاری (بیروت، دارالمعرفه) ج6، ص494.
[12]. آیت الله مکارم شیرازی، صص 255ـ256.
[13]. سـالنامه 2 مکتب تشیع، مصاحبات استاد علامه طباطبایی با پروفسور هانری کربن دربارهی شیعه (1339 هـ ش) ص20. به نقل از سیره پیشوایان، تألیف مهدی پیشوایی.

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:47 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

آیا قبل از غیبت کبری، غیبت صغری ضروری بود؟

 
 
پاسخ :
ابتدا مختصّات غیبت صغری را بررسی می کنیم تا نهایتاً به ضرورت وجود آن قبل از غیبت کبری دست یابیم.
غیبت صغری از سال 260 هـ. (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 هـ. (سال درگذشت آخرین نائب خاص امام) یعنی حدود 69 سال بود. در غیبت صغری نواب خاص آن حضرت با ایشان در تماس بودند و شیعیان می توانستند مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند، و حتی گاه به دیدار امام نائل آیند و از این رو می توان گفت امام در این مدّت، هم غائب بود هم نبود. این دوره را می توان دوره ی آماده سازی شیعیان برای غیبت کبری دانست که طی آن، ارتباط شیعیان با امام، حتی در همین حدّ نیز قطع شد و مسلمانان موظّف شدند در امور خود به نائبان عام آن حضرت، یعنی فقهای واجد شرایط رجوع کنند.[1]
غیبت صغری قبل از غیبت کبری امری لازم و ضروری بود زیرا اگر غیبت کبری یک باره و ناگهان رخ می داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهن ها آماده ی پذیرش آن نباشد، اما گذشته از زمینه سازی های مدبّرانه ی امامان پیشین، در طول غیبت صغری، به تدریج ذهن ها آماده شد و بعد، مرحله ی غیبتِ کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نائبان خاص با امام در دوران غیبت صغری و نیز شرف یابی برخی از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسأله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد.[2] چون غائب شدن امام و رهبر جمعیّت، آن هم زمانی طولانی امری است بس غریب و غیر مأنوس و باور کردن آن برای مردم دشوار است، از این جهت، پیغمبر (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) تصمیم گرفتند که، کم کم مردم را با این موضوع آشنا سازند و افکار را برای پذیرش آن آماده نمایند. لذا گاه و بی گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری های مردم آن عصر، افکار و سرزنش منکرین و ثواب ثبات قدم و انتظار فرج را گوشزد می نمودند. گاهی هم با رفتارشان عملاً شبیه غیبت را فراهم می کردند. مسعودی می گوید: امام هادی (علیه السلام) با مردم کم معاشرت می کرد، جز با خواص اصحاب، با کسی تماس نمی گرفت. وقتی امام حسن عسگری (علیه السلام) به جایش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت می کرد تا شیعیان برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیّا و مأنوس شوند.[3] اگر بعد از رحلت امام حسن عسگری (علیه السلام) غیبت صغری صورت نمی گرفت و غیبت کامل شروع می شد، شاید وجود مقدس امام زمان (عج) مورد غفلت واقع می شد و کم کم فراموش می گشت، از این جهت ابتدا غیبت صغری شروع شد تا شیعیان در آن ایّام با امام خود به وسیله ی نواب تماس گرفته علائم و کراماتی را مشاهده نمایند و ایمانشان کامل گردد.[4]

نتیجه:
این که غیبت حضرت حجة بن الحسن (عج) مستلزم مقدمات و لوازمی بود که بعض آنها (از جمله رفتار و گفتار امامان پیشین) اشاره شد و از شمارِ این لوازم، می توان به غیبت صغری اشاره نمود که مقدمه ای تدریجی بود، برای غیبت کبری.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. دادگستر جهان، ابراهیم امینی.
2. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.

پی نوشتها:
[1]. پیشوایی، مهدی، انتشارات مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، ص 673، 674.
[2]. صدر، سید صدرالدین، المهدی، بیروت، دارالزهراء، 1398 هـ. ق، ص 183. پیشوای دوازدهم امام زمان، نشریه ی مؤسسه در راه حق، ص 38.
[3]. مسعودی، اثبات الوصیّه، ص 206. امینی، ابراهیم. دادگستر جهان، قم، انتشارات دارالفکر، 1352 هـ. ش، ص225، 226.
[4]. امینی، ابراهیم. همان، ص 226.
منبع: اندیشه قم

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:46 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

آیا می‌دانید اولین منکر غیبت کیست؟

 
 
پاسخ :
غیبت حجت الهی، از مصادیق غیب پروردگار است. غیبت حجت الهی از امت خود مسأله ‌ای نیست که صرفاً در مورد حضرت مهدی علیه السلام پیش آمده باشد و سابقه آن به انبیا و حجج الهی پیشین بر می‌گردد، غیبت انبیا و اولیای الهی یکی از سنت‌های رایج در میان ایشان بوده است. از روایات بر می‌آید که بیشتر انبیای الهی، برای مدتی از امت خویش مخفی بوده اند.

امام حسن عسکری علیه السلام، در روایتی «غیبت» را از علایم و ویژگی‌های پیامبران می‌داند:
«إِنَّ ابْنِی هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الَّذِی یَجْرِی فِیهِ سُنَنُ الْأَنْبِیَاءِ ع بِالتَّعْمِیرِ وَ الْغَیْبَةِ؛ فرزند من همان قائم بعد از من است و همان کسى است که داراى علائم پیغمبران یعنى طول عمر و غیبت طولانى خواهد بود.» [1]

در این پاسخ برآنیم که دیدگاه شیخ صدوق را در مقایسه داستان سجده نکردن شیطان بر حضرت آدم علیه السلام و مسئله غیبت حضرت مهدی علیه السلام و منکران ایشان بیان کنیم.

ایمان به غیب
خدای عزوجل در آیه 3 سوره بقره در وصف "متقین" می فرماید: «الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُون‌». بنابر این آیه مبارکه متقین کسانی اند که به غیب ایمان مى‌آورند، و نماز را بر پا مى‌دارند، و از آنچه روزی داده شده اند انفاق می کنند. تفاسیر وجوه مختلفی را به عنوان مصداق غیب در آیه مطرح کرده اند، مثلا در تفسیر مجمع البیان 5 قول مطرح شده است: [2]
1- واجبات و محرمات و مباحات یعنى احکام.
2- قیامت و بهشت و جهنم.
3- آنچه از ناحیه خداست.
4- هر چه از علم و اطلاع مردم عادى بیرون است.
5- قرآن.
ولی روایات اهل بیت علیهم السلام که در تفاسیر شیعی معتبر ذیل آیه آمده است ایمان به حضرت قائم علیه السلام و غیبت او را در تفسیر ایمان به غیب مطرح کرده و حجت غائب خدا را مصداق غیب می دانند. (چنان چه طبرسی در مجمع البیان نظر امامیه را ذیل قول 4 آورده است)

شیخ صدوق در "کمال الدین و تمام النعمه" برخی روایاتی را که در این باره وجود دارد آورده است:
داود بن کثیر رقّى از امام صادق علیه السّلام درباره این سخن خداى تعالى که «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ‌» فرمود: کسى که به قیام قائم علیه السّلام اقرار کند و بگوید که آن حقّ است.
و یحیى بن أبی القاسم می گوید: از امام صادق علیه السّلام از معناى آیه شریفه‌ «الم ذلِکَ‌ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ‌» پرسش کردم فرمودند: مقصود از متقین، شیعه على علیه السّلام است، و مراد از غیب، حجّت غائب است و شاهد آن نیز این قول خداى تعالى است: «مى‌گویند چرا بر او آیه‌اى از جانب پروردگارش نازل نمی‌‌شود؟ بگو که غیب از آن خداست و در انتظار باشید که من نیز با شما از منتظرانم». پس خداى تعالى خبر داده است که «الآیة» همان «الغیب» است و غیب هم همان حجّت است. [3]
شیخ صدوق (ره) همچنین در جای دیگری از کتابش در تطبیق ماجرای فرمان سجده بر فرشتگان و سرباز زدن شیطان از این امر با موضوع غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نکته قابل تاملی را مطرح کرده است و منکران غیبت حضرت مهدی علیه السلام را با اولین منکر غیب مقایسه کرده است.

نکته ای که شیخ صدوق در کمال الدین می‌فرماید درباره زمانی است که شیطان زیر بار سجده کردن بر حضرت آدم علیه السلام نمی‌رود، ایشان معتقد است که او اولین منکر غیبت بود، چرا که به آن چه در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم علیه السلام بود ایمان نیاورد و او را تعظیم نکرد:
«خدای عزوجل آن ها (فرشتگان) را به سجده بر آدم واداشت چرا که ارواح حجج الهى را در صلبش پنهان کرده بود. این سجده براى خدا پرستش بود و براى آدم فرمانبرى و براى آنچه در پشتش بود تعظیم و احترام، ابلیس در این میان از روى حسد از سجده بر آدم سر باز زد زیرا ارواح حجج را خدا در صلب آدم نهاد و از صلب او دریغ کرد و به واسطه حسد و تمرد کافر شد و از دستور خدا سرپیچى کرد و از جوار او رانده شد و ملعون گردید و رجیم نامیده شد چرا که منکر غیبت گردید و دلیلش در امتناع از سجده بر آدم این بود که گفت من از آدم بهترم مرا از آتش آفریدى و او را از خاک، آن ‌چه از دیده ‌اش پنهان بود انکار کرد و آن را باور نداشت و به همان که آشکار دید احتجاج کرد و آن تن خاکى آدم بود و منکر شد که در پس آن چه چیز واقع شده است». [4]

بنابراین از دیدگاه صدوق (ره) کسانی که به حضرت مهدی علیه السلام در حال غیبتش ایمان داشته باشند مانند همان فرشتگانى هستند که خداى عزوجل را در سجده بر آدم اطاعت کردند و کسانى که در حال غیبت منکر امام غائب باشند مانند ابلیس هستند که از سجده بر آدم سر باز زد و منکر آن شأنی شد که در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم علیه السلام پنهان و مصداق غیب بود.

پی‌نوشت‌ها:
[1] مجلسی، بحارالانوار،ج51، ص224، ح11
[2] ترجمه مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج1، ص 61
[3] صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 17
[4] صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ج1، ص13

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:46 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

چرا نماز عید فطر و عید قربان و جمعه در زمان غیبت امام زمان (عج) واجب نیست؟

 
 
پاسخ :
جواب در دو بخش ارائه می گردد:

بخش اول؛ حکمت حکم

1) براساس آیات و روایات، نماز جمعه و عیدین از جایگاه رفیعی بر خوردار است به نحوی که خداوند متعال و ائمه معصومین علیهم السلام آثار و برکات قابل ملاحظه و عظیمی را برای آن ذکر کرده است به عنوان مثال، از نماز جمعه به عنوان حج مساکین یاد شده (الجمعه حج المساکین؛ کنزالعمال ج7 ص707 ح21031)، وعده به توجه فرشتگان و برآورده شدن حاجات انسان داده (بحار الانوار ج89 ص12) مرگ در راه نماز جمعه را شهادت دانسته (وسائل الشیعه ج5 ص11)، ثواب یک حج و یک عمره را برای آن منظور نموده (کنزالعمال ج7 ص737 ح21173) ، آنرا کفاره گناهان قرار داده (همان ح21088)، از آن به عنوان عامل افزایش حسنات و محو سیئات یاد کرده (اصول کافی ج3 ص414)، آزادی از آتش جهنم را وعده داده (کنزالعمال ح31034) قرب و نزدیکی خود را برای مصلین جمعه وعده داده (مسترک الوسائل ج6ص31) و دهها پاداش دیگر برای آن عنوان داشته و از طرف دیگر ترک کنندگان نماز جمعه را به عذاب و هلاکت و... (مستدرک الوسائل ج6 ص7 ) وعده داده است.
همه این وعده و وعیدها حکایت از اهمیت و لزوم نماز جمعه دارد به خاطر همین آثار، حکم اولی آن وجوب است، لکن جای این تأمل و پرسش در ذهن مومنین عصر غیبت می ماند که چرا این حکم الهی با این همه اهمیت و سفارش برای او واجب نشده تا انگیزه شدیدتری بر حضور در نماز جمعه داشته باشد و از مصالح آن بهره مند گردد؟! چه مانعی و چه نقصی باعث شده تا وجوب نماز جمعه که توفیقی الهی و نشانه رویکرد خداوند به بنده است از او برداشته شود؟!
این سئوالات همگی روزنه ای است بر فلسفه غیبت و انتظار و تامل در این مطلب که امام علیه السلام ستون و محور اصلی این عبادت اجتماعی است و غیبت ایشان مصیبت عظمی برای مومنین است و بر مومنان است تا با فراهم آوردن زمینه های حضور، خود را لایق بخش عظیمی از عبادات که مشروط به حضور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف است گردانند.
2) حکمت دیگری که برای وجوب نماز جمعه و عیدین در زمان حضور می توان عنوان کرد، پشتیبانی عمیق و مؤثر از دولت کریمه زمان حضور است. با این توضیح که:
با توجه به عدم وجوب نماز جمعه و عیدین ، بسیاری از مسلمانان در این نماز شرکت نمی کنند. حال در نظر بگیرید که امام زمان علیه السلام ظهور کنند. در زمان ظهور و خصوصاً در ابتدای آن پیشبرد اهداف قیام حضرت نیازمند همراهی و پشتیبانی مسلمانان جهان است؛ در این شرایط و با وجود آنکه بیش از 1200 سال است نماز جمعه و عیدین واجب نبوده و در بسیاری ازمنه و کشورها اصلاً اقامه نمی شود، تصور کنید در ابتدای ظهور حضرت یک قانون و حکم جدید (مبنی بر وجوب نماز جمعه) آمده و متعاقب آن در اولین جمعه ظهور حضرت حجت و هر هفته بیش از یک میلیارد مسلمان در نماز جمعه سراسر جهان حاضر شوند! در چنین شرائطی إن شاء الله همگی خواهیم دید چه وحدت و انسجامی بر نفوس مسلمین جهان سایه خواهد داشت و چه تأثیر و وحشتی از این حضور در دل دشمنان اسلام افکنده خواهد شد.
3) شاید یکی از حکمت های استحباب نماز جمعه و نماز عید فطر و عید قربان در زمان غیبت، تخفیف و سهل گیری برای مومنین باشد و می توان آن را از احکام امتنانی اسلام برشمرد.
به هر صورت احکام و معارف الهی مبتنی بر مصالح و مفاسد واقعی است که امکان دارد دانش بشر ناتوان از کشف آن باشد.

بخش دوم؛ دلیل و علت حکم

یک- نماز جمعه:

نماز جمعه با حصول شرائط آن به دلیل آیه 9 سوره جمعه واجب است.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‌ ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون نداى نماز روز جمعه دردهند، به نماز بشتابید و داد و ستد را رها کنید. اگر دانا باشید، این کار برایتان بهتر است.»
همچنین اخبار و روایات فراوانی دلالت بر وجوب آن دارد که به دو نمونه از آنها اشاره می کنیم:
1) قال امیر المومنین علیه السلام:... الْجُمُعَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِن...؛ نماز جمعه بر هر مومنی واجب است (وسائل الشیعة ج‌7 ص 297 1 باب ح4)
2) قال الباقر علیه السلام:... صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی جَمَاعَةٍ وَ هِیَ الْجُمُعَة...؛ نمازجمعه نمازی است که خداوند آن را به جماعت واجب گردانیده است (همان منبع ح1)
لکن وجوب عینی آن مشروط به حضور امام معصوم است. لذا در بعضی از روایات شرط حضور امام را ذکر نموده است. از آن جمله:
عن أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ صَلَاةُ الْجُمُعَةِ فَرِیضَةٌ وَ الِاجْتِمَاعُ إِلَیْهَا فَرِیضَةٌ مَعَ الْإِمَام؛ نماز جمعه و اجتماع بر نماز جمعه با وجود امام واجب است (همان ح5)
از جمع این دو دسته روایات و ادله فقهای عظام نتیجه گرفته اند که نماز جمعه در زمان حضور امام علیه السلام واجب و در غیبت امام با حصول شرایط دیگر مستحب است.

دو- نماز عید قربان و عید فطر:

همین نحو استدلال در مورد نماز عیدین هم جاری است. از طرفی حکم اولی نماز عید بنا به آیات و روایات وجوب است:
«فصل لربک وانحر؛ نماز عید را بجا آورید و قربانی نمایید»، (کوثر آیه 2)
«عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ صَلَاةُ الْعِیدَیْنِ فَرِیضَة»، (وسائل الشیعة ج‌7 421 2 باب).
از طرف دیگر در بعضی روایات وجوب آن مشروط به حضور امام معصوم علیه السلام شده است که در جمع بین این روایات فقها به استحباب آن در زمان غیبت فتوا داده اند.

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:45 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

چرا باید غیبت امام زمان علیه السلام را بدون دلیل بپذیریم؟

 
 
پاسخ :
شرح پرسش:
با این که اسلام انسان را به تحقیق در مسائل رهنمون ساخته، چرا خواسته شده بدون دلیل غیبت امام زمان علیه السلام را قبول کنیم؟

پاسخ:
اسلام افراد را به تحقیق در مسائل ترغیب نموده ولی این در مسائلی است که خارج از قلمرو فکر و اندیشه انسان نباشد اما برخی از مسائل که ممکن است فکر انسان دستخوش انحراف واقع شود تفکر در آنها را جلوگیری کرده است مثلاً در برخی روایات از اندیشیدن درباره مسائل قضا و قدر و برخی دیگر از مسائل مانند اندیشیدن در ذات خداوند متعال جلوگیری شده است. بنابراین چنین نیست که اندیشیدن در هر مسئله بدون استثناء از ناحیه اسلام مورد تشویق و ترغیب باشد.
جستجو کردن در علت غیبت امام زمان علیه السلام لزومی ندارد و ندانستن فلسفه غیبت ایشان زیانی به وجود نمی آورد زیرا پس از این که حکمت خداوند براساس دلیل برای ما روشن گشت و دانستیم امام زمان علیه السلام غایب است، می دانیم غیبت امام زمان علیه السلام دارای حکمتی است اما این که حکمت آن چیست، مانند بسیاری از فلسفه احکام برای ما مجهول است. بنابراین بیان شده است که بدون دلیل غیبت امام زمان علیه السلام را قبول کنیم. فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام به طور کامل برای ما معلوم نیست، ولی گاه در روایات به مواردی از حکمت های آن اشاره شده که ذیلاً بیان می شود و دیگر حکمت ها بعد از ظهور آشکار خواهد شد؛ چنان که علت کارهای حضرت خضر برای حضرت موسی معلوم نشد، مگر به هنگام مفارقت آنها از یکدیگر.

1. ترس از کشته شدن
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «لا بُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیْبَةٍ» فَقِیلَ لَهُ: وَلمَ یا رَسوُلَ الله؟ قال: «یَخافُ القَتْلَ»؛[1] لازم است (مهدی) در حالی که پسر بچه است غائب شود، گفته شد: ای رسول خدا غیبت برای چه، حضرت فرمودند: می ترسد کشته شود.
البته در اینجا ترس فردی نیست، بلکه ترس از این است که زمین خالی از حجت الهی شود. بعضی می گویند: مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟ می گوییم: خداوند بر همه کارها احاطه دارد، ولی می خواهد امور هستی بر طبق اسباب و از مجرای عادی انجام گیرد و اگر برخلاف این باشد، دنیا دار تکلیف و اختیار و امتحان نخواهد بود.[2]

2. مصونیت از بیعت با ستمکاران
حضرت ولیّ عصر علیه السلام پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام، ناچار نمی شود که مانند پدران بزرگوارش از راه تقیه با خلفای وقت بیعت کند. امام حسن علیه السلام می فرمایند: «إن اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُخْفی وِلادَتَهُ و یُغَیِّبُ شَخصَهُ، لئَلاّیَکوُنَ لأحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إذا خَرَجَ؛[3] خدای تبارک و تعالی ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند، در گردن او بیعت با کسی نباشد».

3. جداسازی مؤمنان واقعی
امام صادق علیه السلام پس از بیان تأخیر فراوان کیفر قوم نوح علیه السلام می فرمایند: «غیبت قائم علیه السلام به طول می انجامد تا حق روشن گردد و ایمان محض از تیرگی پاک شود و از شیعیان هر کس سرشت ناپاک دارد و بیم آن هست که اگر از امکانات وسیع و امن و امان گسترده در عهد قائم علیه السلام آگاه شود، منافقانه رفتار کند، با ارتداد آنها خالص و ناخالص از یکدیگر جدا شود».[4]

4. آماده شدن اوضاع جهان
یکی از حکمت های غیبت، آمادگی فکری بشر برای ظهور آن حضرت است؛ زیرا روش و سیره آن حضرت، رعایت امور ظاهری و حکم به ظواهر نیست، بلکه او بر اساس واقعیات و بدون تقیه و مسامحه، به احقاق حقوق، ردّ مظالم، برقراری عدالت واقعی و اجرای تمام احکام اسلامی می پردازد.[5]

پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج52، ص90، باب 20، علة الغیبة؛ علل الشرایع، ج1، ص243، باب علة الغیبة.
2 . دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص234.
3 . بحارالانوار، ج52، ص279.
4 . همان، ج51، ص222.
5 . نوید امن و امان، لطف الله صافی گلپایگانی، ص183.

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:44 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

چگونه خداوند به غیبت امام زمان علیه السلام راضی است؟!

 
 
پاسخ :
شرح پرسش:
چگونه خداوند متعال به غیبت امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) راضی است در حالی که مردم در حیرت هستند؟

پاسخ:
باید توجّه کرد که غیبت امام زمان (علیه السلام) به این معنی نیست که او در جهان دیگری جز این جهان زندگی می کند و یا وجود جسمانی او به وجود ناپیدایی تبدیل گردیده است، بلکه معنی غیبت امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) این است که او در میان مردم زندگی می کند و از یک زندگی طبیعی برخوردار است.
دیگر این که طبق روایات رسیده از معصومین(علیهم السلام)، امام زمان(علیه السلام) دارای اطرافیانی می باشند که همراه حضرت بوده و به ایشان در امور مختلف کمک می کنند، اینان مومنین خالص و بزرگوارانی هستند که همیشه در معیت حضرت می باشند و با وفات یکی از آنها شخص دیگری جایگزین او می گردد، وقتی افرادی به حضرت متوسل می شوند، همین افراد در ناحیه مقدّسه هستند که از طرف امام زمان(علیه السلام) به کمک ایشان می شتابند و چون مردم آگاهی ندارند گمان می کنند که شخص حضرت را زیارت نموده اند.
بنابراین حضرت را به گونه های مختلفی تعریف می کنند و حال آن که حضرت بر یک شکل و شمایل هستند. و برای آن حضرت، نظیر بقیه امامان معصوم(علیهم السلام) قدرت فوق العاده است و می توانند از هر راهی که صلاح بدانند به افراد کمک کنند. ممکن است برای فرد در راه مانده ای کمک فرستاده و او را به مقصد برسانند و یا فردی را که دارای فرزند نیست بدن او را آماده کرده و از او رفع نقص کند و بیماری که صعب العلاج است و یا جواب ردّ شنیده، علاج نمایند.
این نوع کمک ها در اصطلاح امروز به امدادهای غیبی معروف است. اصولا باید دانست این امور برای امامان معصوم(علیهم السلام) اموری بسیار عادی است.
کسانی که در خانه آن حضرات تربیت شده اند کارهای فوق العاده انجام می دهند تا چه رسید به وجود مقدّس امام معصوم که به اذن خداوند حاکم بر کلّ هستی است.
طبق بیان امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه خدا دو نوع حجت دارد، یکی حاضر و آشکار و دیگری غایب و ناپیدا، آنجا که می فرماید: «خدایا روی زمین هیچ گاه از حجت های تو خالی نمی ماند،حجت هایی که گاهی حاضر و آشکار و گاهی از بیم مردم پنهان هستند تا دلایل آیین الهی محو و نابود نشود»
این بیان، می رساند که رهبران الهی در پنهان و آشکار، وظیفه سنگین رهبری را انجام می دهند، و در همه حال در راهنمایی مردم می کوشند. و قرآن مجید ما را به مقام والای ولایت و شوون و نحوه هدایت های اولیا، رهبری نموده و به نحوی ثابت نموده که ممکن است یکی از مردان الهی در عین این که از نظرها غایب و پنهان باشد به امر هدایت و ارشاد بپردازد.
گروهی از اولیاء الهی اگرچه از نظرها غایب بودند و با این حال جامعه را هدایت می کردند و یا این که به صورت استتار با پوشش خاصی به سازندگی افراد اشتغال داشتند، و با این که نبی و ولیّ بودند ولی منتظر آن بودند که فرمان حق برسد، سپس انجام وظیفه کنند.
امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز نظیر سایر امامان(علیهم السلام) دارای قدرت فوق العاده است و می تواند از هر راهی که مصلحت بدانند محرومان و مستمندان بلکه عموم مردم کمک کنند.
امام زمان (علیه السلام) با این که از دیدگان پنهان هستند ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت ندارند، به خاطر ولایت و اختیاراتی که از جانب خدا به او داده شده است، پیوسته در اموال و نفوص تصرّف می کنند و اوضاع را طبق مصالحی،رهبری می نمایند،اگر چه تصرفات از دید مردم عادی پنهان است.
هدایت و رهبری که از شوون اولیای الهی است گاهی به دو صورت آشکار و پنهان انجام گیرد، و هرگز لازم نیست که امام شناخته شود تا هدایت کند بلکه در حال اختفا و پنهان نیز به این وظیفه خطیر قیام می نماید و نفع زیادی را به مردم می رساند، و غیبت امام با مقام هدایت و سودبخشی او منافات ندارد.
هدایت و رهبری گاهی به صورت «فردسازی» و گاهی به صورت «جامعه سازی» انجام می گیرد و در صورت فردسازی هرگز لزومی ندارد همه افراد، ولیّ الله را بشناسند و یا پیوسته عموم را رهبری کند، بلکه در شرایط خاصی که «جامعه سازی» مقدور نباشد، باید به «فردسازی» بپردازد.
با غیبت ولیّ، مقام ولایت از او سلب نمی شود. در نتیجه وظیفه امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران غیبت مانند وظیفه اولیا و رهبران گذشته است. امام در حال اختفا در امور زندگی دنیوی و دینی مردم تصرّفاتی دارد، با افراد شایسته و لایق در حال تماس بوده و به فردسازی و تربیت شخصیت ها اشتغال دارد. آیا با داشتن چنین وظایفی باز جا دارد که بگوییم فایده وجود این ولیّ زمان چیست؟ خدای تعالی می فرماید: (و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا...)؛ «آنان را پیشوایان قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند».
این آیه نه تنها می رساند که هدایت آنان به فرمان خداست بلکه می رساند که شیوه هدایت آنها نیز به فرمان الهی است. گاهی اراده و مشیت خدا بر آن تعلّق می گیرد که آنان در حال اختفا به هدایت اشتغال ورزند. و گاهی مصالح ایجاب می کند که از پس پرد غیبت برون آیند، شیوه هدایت جمعی را پیش گیرند، در هر حال، همه هدایت ها و همه شیوه های هدایت آنان به فرمان خداوند متعال صورت می گیرد.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر :
• قائم آل محّمد(صلّی الله علیه و آله) نجات بخش انسان ها، ذکر الله احمدی کرمانشاهی.
• فلسفه غیبت در منابع کلام شیعی، چشم به راه مهدی،شماره 30،ص 403.
• موعود قائم، انتظار فرج، علل غیبت، محمد رسول دریایی.
• فلسفه غیبت، کعبه مقصود، ویژه نامه نیمه شعبان،1417، شماره 1916،ص 56.
• فلسفه و آثار غیبت در روایات، سومین اجلاس دوسالانه ابعاد وجودی حضرت مهدی، شماره 112.

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:44 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

چرا از اول امامت امام زمان علیه السلام، غیبت کبری شروع نشد؟

 
 
پاسخ :
غیبت صغری، زمینه ساز غیبت کبری است. در واقع غیبت اول به منظور آمادگی مردم برای پذیرش غیبت کبری رخ داد؛ زیرا غایب شدن در زمانی طولانی، امری بس غریب و نامأنوس و باور آن برای مردم دشوار است. به همین جهت امام هادی علیه السلام با مردم کمتر معاشرت می کردند و جز با اصحاب خاص خود با کسی ارتباط نداشتند. وقتی امام حسن عسکری علیه السلام به امامت رسیدند، در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می گفتند تا مردم برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا شوند.
علاوه بر این، اگر غیبت کبری از همان اول صورت می گرفت، وجود مقدس امام زمان علیه السلام مورد غفلت واقع می شد و کم کم به فراموشی می پیوست. بنابراین غیبت صغری آغاز شد تا شیعیان در آن ایام به وسیله نواب با امام خود تماس داشته و در وجود حضرت تردید نداشته باشند.

جهت مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه نمایید:
دادگستر جهان، ص225؛ یک صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان، علیرضا رجالی تهرانی، ص81؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص206؛ نشانی از امام زمان غایب علیه السلام، دکتر محمد مهدوی رکنی، ص15؛ سیمای آفتاب، ص88.

منبع: www.hawzah.net

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:43 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

دعایی برای بی‌ اثر شدن شبهات در زمان‌ غیبت امام زمان علیه السلام وجود دارد؟

 
 
پاسخ :
پاسخ این پرسش را با حدیثی از امام جعفر صادق علیه السلام در این باره می دهیم که شرح آن توسط آیت ‌الله مجتبی تهرانی رحمت الله علیه می‌ باشد.

عن عبدالله بن سنان قال: قال ابا عبدالله علیه السلام:
سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ قَالَ تَقُولُ «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِی‌ عَلَى‌ دِینِکَ فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا اَقُولُ یَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِی‌ عَلَى‌ دِینِکَ.» (بحارالانوار ج52 ص148)

عبدالله بن سنان از اصحاب بزرگوار امام صادق علیه السلام، در روایتی از ایشان نقل می‌کند: «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ»، می‌خواهم اینجا نکته‌ ای را عرض کنم، در زمان غیبت امام زمان صلوات ‌الله ‌علیه، چون این روایت از امام صادق علیه ‌السلام، خطاب به عبدالله‌ بن سنان هست، چه بسا در زمان ائمّه اطهار علیهم ‌السلام، اگر انسان دسترسی به آن‌ها پیدا نکند، آن ‌هم همین حکم را داشته باشد.

فرض کنید زمان امام صادق علیه ‌السلام کسی دستش به امام نمی‌رسد. نسبت به امام زمان صلوات ‌الله‌ علیه‌، چون ایشان غیبت دارد، به این معنا که به حسب ظاهر دیگر دسترسی هیچ‌ کس به ایشان مقدور نیست، در اینجا دعاهایی برای تعجیل در فرج وارد شده است که اسمش را دعاهای فرج می‌ گذاریم و دستور داده ‌اند که بخوانید تا خداوند در فرج حضرت تعجیل بفرمایند. دعاهای متعدد داریم، مثلاً دعای «اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن...». این دعاها برای تعجیل در فرج است.مطلب اساسی در این روایت این است که حضرت فرموده ‌اند: در زمان غیبت، که دسترسی به امام نداری، گاهی در ذهنت راجع به امام شبهه پراکنده می ‌کنند. این ‌طور نیست؟ ریشه کار را می‌ خواهند بزنند.

در اینجا حضرت می‌گوید من یک دعایی یادتان می‌دهم که اگر این دعا را بخوانید، این شبهه ‌ها در شما اثر نمی‌کند. دو، سه تا جمله بیشتر نیست، این دعا را بخوان که این شبهه‌ ها در تو اثر نکند. یعنی در اعتقادات به امام حاضر زنده ‌ای که دستت به او نمی‌رسد، سفت پابرجا بمان. «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ»، حضرت می‌فرمایند: به زودی به شما یک سری شبهه اصابت می‌کند که در این موارد دستتان به امام نمی‌رسد، و آن این است که «بِلَا عَلَمٍ یُرَى». علم یعنی راهنما، آن وقت‌ها راهنما به صورت پرچم بود. آن کسی‌ که راه را گم می‌کرد، آن پرچم را می‌دید و راه را پیدا می‌کرد. «بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى»، و بدون امامی که شما را هدایت کند تا شبهه‌ ها را ببینید و دیگر شبهه نکنید.

حضرت می‌ فرمایند: چنین وقتی به شما خواهد رسید که به این ‌دو دسترسی ندارید. «لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ»، از این شبهه ‌ها نجات پیدا نمی‌ کند، مگر کسی که دعای غریق را بخواند. یعنی یک چنین آدمی مثل کسی می‌ماند که به ‌اصطلاح ما در آب افتاده و دارد غرق می شود، می‌ خواهد کسی دستش را بگیرد، «لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ».

عبدالله ‌بن‌ سنان می ‌گوید به آقا عرض کردم: «وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ»، آقا به من بگوئید دعای غریق چیست؟ «قَالَ علیه‌ السلام تَقُولُ»، حضرت می‌گوید: این را بگویید: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ»، دو جمله است، جمله اوّل؛ نام های مقدس الهی است، «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ». جمله دوم؛ «ثَبِّتْ‌ قَلْبِی‌ عَلَى‌ دِینِکَ»، خدا دستم را بگیر، دلم را بر دینت پابرجا بدار که این شبهه ‌ها بر من اثر نکند.

عبدالله‌ بن ‌سنان می‌ گوید: آقا این‌ جملات را فرمودند بعد من بلا‌فاصله گفتم: «فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، در دعای آقا تصرّف کردم، چون آقا گفتند بگو: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِی‌ عَلَى‌ دِینِکَ»، دعایی که آقا گفتند این بود. من «وَ الْاَبْصَارِ» را اضافه کردم. گفتم: «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، حضرت رو کردند به من فرمودند: «فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ»، درسته خدا «مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ» است، امّا این جملاتی ‌را که من می‌ گویم، بگو و از خودت عبارت اضافه نکن! «وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا اَقُولُ یَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِی‌ عَلَى‌ دِینِکَ»، این ابصار را دیگر در آن نگذار. این روایت، روایت بسیار زیبایی بود و دستورالعمل هم داده بود. این روایت را خواندم که دوستان چیزی یاد بگیرند، برای اینکه از نظر اعتقادات تان خیلی مؤثّر است.

شفّاف می‌ گویم: برای این که در زمان غیبت امام زمان صلوات ‌الله ‌علیه، یک سری شبهات در شما اثر نکند، دستور این است. سند روایت هم خیلی خوب است. پس هر روز بگویید: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِی‌ عَلَى‌ دِینِکَ»، دو سه ثانیه هم بیشتر طول نمی‌ کشد. لذا این ‌را هر روز بخوانید تا دلتان به امام زمان صلوات ‌الله‌ علیه قرص شود.
منبع : www.mojtabatehrani.ir

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:43 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

چرا امام مهدى علیه السلام در زمان غیبت کبری نایب خاص ندارد؟

 
 
پاسخ :
در پاسخ این سوال، باید گفت اوّلا، غیبت صغری مقدمه اى براى آغاز غیبت کبری بود و در این دوره، نایبان خاص، وظیفه داشتند تا شیعیان را آماده ى غیبت امام(علیه السلام) کنند. در همین مدّت غیبت صغری، شیعیان توانستند خود را براى ورود به مرحله ى جدید آماده کنند؛ بنابراین، هدف اصلى از تعیین نواب خاص، تحقق یافته بود و دیگر نیازى به تعیین نایب خاص نبود؛ چون، با آغاز غیبت کبری ـ که هدف از آن، حفظ جان امام، آزمایش مردم، آماده سازى مردم جهان براى قیام امام (علیه السلام) در آخرالزمان و... بود ـ تعیین نایب خاص، با اهداف و فلسفه ى غیبت تعارض پیدا مى کرد.
ثانیاً، در صورت استمرار تعیین نایب خاص، امکان داشت فرصت مناسبى ایجاد شود تا هر کس ادعاى نیابت امام زمان (علیه السلام) را بکند و صادق و کاذب مشتبه شود و البته این هم امکان نداشت که خود حضرت هر بار ظاهر شود و اوّلا، معجزه اى بیاورد که خود امام است و ثانیاً، براى هر عصرى، کسى را معرّفى کند.[1]
ثالثاً، شاید دلیل عدم تعیین نائب خاص، این بوده که اگر نائب خاص تعیین مى شدند، دشمنان، آنان را آزاد نمى گذاشتند، بلکه آنان را شکنجه و زجر مى دادند.

پی نوشت:
[1]. ابراهیم امینى، دادگستر جهان، ص 153.

منبع: امام مهدى علیه السلام، رسول رضوى، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه (1384).

ادامه مطلب


[ شنبه 20 آذر 1395  ] [ 05:42 ب.ظ ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]