0
ویژه نامه ها
اگر قاطر کسی را رم ندهی، کسی با تو کاری ندارد

اگر قاطر کسی را رم ندهی، کسی با تو کاری ندارد

کاربرد ضرب المثل «اگر قاطر کسی را رم ندهی، کسی با تو کاری ندارد» برای مواقعی است که بخواهند کسی را از عاقبت ظلم و ستم به دیگران بترسانند.
اول چاه را بکن، بعد منارش را بدزد

اول چاه را بکن، بعد منارش را بدزد

هر وقت بخواهند به کسی بگویند که اول مقدمات کار را فراهم کن و بعد خود کار را انجام بده ضرب المثل «اول چاه را بکن، بعد منارش را بدزد» را به کار...
رمال اگر غیب می دانست گنج پیدا می کرد

رمال اگر غیب می دانست گنج پیدا می کرد

«رمال اگر غیب می دانست گنج پیدا می کرد» ضرب المثلی است که آن را در مورد اعتماد نکردن به رمال ها و فالگیرها و فریب نخوردن از آن ها به کار می برند.
بنازم این سر را که تا به حال نشکسته!

بنازم این سر را که تا به حال نشکسته!

ضرب المثل «بنازم این سر را که تا به حال نشکسته!» را در مورد آدم های خوش اخلاق به کار می برند. ماجرای این ضرب المثل را مصطفی رحماندوست در متن...
نان خودش از گلویش پایین نمی‌رود

نان خودش از گلویش پایین نمی‌رود

ضرب المثل «نان خودش از گلویش پایین نمی‌رود» در مورد افراد خسیسی است که از مال و ثروت خود نه خودشان بهره ای می برند و نه به دیگران بهره ای می...
دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند

دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند

ضرب المثل «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند» را کسانی به کار می برند که به انجام کاری دست می زنند، اما نتیجه آن کار سال ها...
چو آید به مویی توانی کشی   چو برگشت زنجیرها بگسلد

چو آید به مویی توانی کشی چو برگشت زنجیرها بگسلد

ضرب المثل «چو آید به مویی توانی کشی چو برگشت زنجیرها بگسلد» در مواقعی که شانس یکباره به کسی رو کند و بدون زحمت به مقام و ثروت برسد و یا برعکس...
کار نیکوکردن از پُرکردن است

کار نیکوکردن از پُرکردن است

می‌گویند بهرام‌شاه ساسانی معروف به بهرام گور در شکار، به‌خصوص شکار گورخر، استاد بود. روزی بهرام در شکارگاه، گورخر بزرگی را با مهارت تمام شکار...
آنچه تو از رو می‌خوانی، من از بَرَم

آنچه تو از رو می‌خوانی، من از بَرَم

فروشنده‌ی دوره‌گرد از این روستا به آن روستا می‌رفت تا جنسی بخرد و جنسی بفروشد.‌ روزی دوره‌گرد‌ به خانه‌ی مردی روستایی رسید. صاحب‌خانه او را...
تب کرد و مرد

تب کرد و مرد

دو نفر نشسته بودند و با هم از یک کاسه غذا می­ خوردند. یکی از آن­ ها گفت: «پدر مرحوم شما چه ­طوری مرد؟»او با آب و تاب مشغول شرح دادن بیماری و...
چرا او را نمی­ کشید که چشم من بترسد؟

چرا او را نمی­ کشید که چشم من بترسد؟

دو درویش گرسنه در دهکده ­ای ویران گرفتار دزدها شدند. دزدها به امید این­که این دو درویش از محل دفن گنجینه ­ای با ارزش مطلع هستند، تصمیم گرفتند...
با همه بله، با من هم بله!

با همه بله، با من هم بله!

مرد بدهکاری سراغ یکی از دوستان خود رفت که به خود او هم بدهکار بود. از قرض و طلب­کارانش گفت و از رفیق خود خواست تا راهی پیش پایش بگذارد و او را...
آن‌چه با هزار یا حسین جمع کرده‌ام تو با یک یاعلی می‌بری؟

آن‌چه با هزار یا حسین جمع کرده‌ام تو با یک یاعلی می‌بری؟

این مثل داستانی دارد می‌گویند:‌ «دزدی شبانه پاورچین پاورچین به خانه‌ی روضه‌خوانی رفت. صاحبخانه در خواب شیرین بود ودزد با خیالی آسوده تمام اسباب...
آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده

آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده

روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر، با یاران خودش از کنار آسیابی می‌گذشت. ناگهان ایستاد و بدون این که حرفی به یارانش بزند ساعتی به صدای گردش سنگ‌های آسیا...