0
ویژه نامه ها
بر سر آنم که که گر ز دست بر آید

بر سر آنم که که گر ز دست بر آید

خلوتگاه دل عاشق، جای اندیشه ی این جهان و هر آنچه در آن است، نیست.دل زمانی پاک و روشن می شود و ذکر حق در آن راه می یابد و جایگاه فرشته می شود...
بر نیامد از تمنّای لبت کامم هنوز

بر نیامد از تمنّای لبت کامم هنوز

ای معشوق و محبوب!در ازل، لب سرخ و شراب آلود تو جرعه ای شراب به ما نوشاند که هنوز هم از نوشیدن آن مست و مدهوش و بی خبرم.هنوز از خطاب «اَلَست»پروردگار...
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

هنگامی که معشوق وارد محفل ما شد، ستاره ای بود که جلوه گر گشت و همچون ماه، روشنی بخش مجلس گردید و به آن رونق بخشید.در همین حال برای دل رنجور و...
روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد

روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد

دوران فرق و شب دوری از معشوق به پایان رسید؛ تفّالی زدن که فال خوب و نیکویی آمد؛ چرا که در این هنگام ستاره ی سعد از درجه ی طالع من گذشت و سرانجام...
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

با فرا رسیدن فصل بهار، وزش نسیم سحری همچون مشکی معطّر و خوشبو شده و برای بار دیگر جهانی که از فصل سرما و زمستان به خواب رفته و پیر گشته بود،...
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

عشق و دوستی به زیبارویان سیاه چشم از سر من بیرون نخواهد رفت و من همچنان عاشق و دلداده ی آنان هستم. سرنوشت الهی برای من این گونه رقم زده شده و...
گل بی رخ یار خوش نباشد

گل بی رخ یار خوش نباشد

گل سرخ بدون مشاهده ی چهره ی زیبا و دلربای معشوق، دوست داشتنی و نشاط آفرین نیست. فصل بهار نیز بدون نوشیدن شراب، خوش و دلپذیر نمی باشد. هر شادی...
خوش آمد گل و زان خوش تر نباشد

خوش آمد گل و زان خوش تر نباشد

فصل بهار فرا رسیده و گل به باغ آمده است و چیزی خوش تر و دلنشین تر از این نیست که جام شراب هم در دست تو باشد.
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

دلی که غمگین و فکری که افسرده باشد، کی می تواند شعری بسراید که با طراوت و امیدوار کننده و شادی بخش باشد؟ شمّه ای از این حقیقت را بازگو کردیم...
ساقیا سایه ی ابر است و بهار و لب جوی

ساقیا سایه ی ابر است و بهار و لب جوی

ای ساقی! فصل بهار است و هوا ابری است و بر لب جویی نشسته ایم؛ در چنین زمانی من نمی گویم که چه کاری را انجام بده؛ اگر صاحبدل و عاشقی، خودت بگو...
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

دیشب بلبل بر شاخه ی درخت سرو با آهنگ دلنشین پهلوی درس مقامات معنوی را می خواند؛ آواز بهاری بلبل، شنونده را به فکر می انداخت.
سحرگه رهروی در سرزمینی

سحرگه رهروی در سرزمینی

سحرگاه که لحظه ی گشایش روزنه ای به عالم معناست، انسان صاحبدلی در سرزمینی این نکته ی سربسته را با دوستی گفت:
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

ای معشوق زیبا! تو مگر لحظه ای از روی میل بر لب جوی آبی بنشینی، و گرنه تا وقتی که ایستاده ای و جلوه گری می کنی فتنه و غوغا به پاست، پس هر آشوبی...
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی

ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی

چوگان حکم و فرمان در اختیار توست و گویی نمی زنی و اقدامی نمی کنی. شهباز فتح و پیروزی به دست داری، ولی به شکار نمی روی؛ می توانی بهتر از این زندگی...
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد

نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد

سرمایه و هستی صوفی -که عبادت ظاهری و پرهیزکاری اوست -آمیخته به تزویر و ریا و ناخالص است. چه بسیار خرقه های صوفیانه ای که برای تظاهر به پرهیزکاری...
خوش است خلوت اگر یار، یار من باشد

خوش است خلوت اگر یار، یار من باشد

خوش و دلپذیر آن است که در کنج خلوت، معشوق فقط به فکر من باشد و با من همراه گردد؛ نه این که من از دوری او بسوزم و او شمع روشنی بخش مجلس دیگران...
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

هر کس خط و خال صورت زیبای تو را ببیند، تا زنده است نمی تواند از این دایره ی خط پا بیرون بگذارد و برای همیشه عاشق تو خواهد بود.
من و انکار شراب این چه حکایت باشد

من و انکار شراب این چه حکایت باشد

آیا این داستان و حکایت که روزی ممکن است من نوشیدن شراب را انکار کرده و با آن مخالفت کنم، محال و عجیب نیست؟ چرا که من صاحب این مقدار شایستگی و...
اگر رَوم ز پی اش فتنه ها برانگیزد

اگر رَوم ز پی اش فتنه ها برانگیزد

چنانچه در عشق معشوق، کوشا و در راه او پویا باشم، بلاهایی به سرم در می آورد و بهانه جویی ها را شروع می کند. اگر کوتاه بیایم و از خود خویشتن داری...
به حُسن و خُلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حُسن و خُلق و وفا کس به یار ما نرسد

در خوش اخلاقی و وفاداری، هیچ کس به پای دوست و یار ما نمی رسد و تو صلاحیت آن را نداری که این سخن مرا منکر شوی.