0
ویژه نامه ها
نرود امشب و سحر نشود

نرود امشب و سحر نشود

خدا کند نرود امشب و سحر نشود که روز ما زشب تار تیره تر نشود چه فتنه ها که به دنبال این سحر نبود خدا کند نرود امشب و سحر نشود
هر که بیرونی بد از مجلس گریخت

هر که بیرونی بد از مجلس گریخت

هر که بیرونی بد از مجلس گریخترشته الفت ز همراهان گسیختدور شد از شکّـرستانش مگسوز گلستان مرادش ، خار و خس
مهمان خواهر می‌شود

مهمان خواهر می‌شود

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود فردا میان قتلگه در خون شناور می شود امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می...
گاه شروع خویش

گاه شروع خویش

پایان کار و ، مقصد راهم شهادت است گفت این سخن حسین ، به گاه شروع خویش تا اصل و فرع دین خدا ، جاودان شود یکجا ، ز خود گذشت و ، اصول و فروع خویش
شهادت نامه‌ی عشاق

شهادت نامه‌ی عشاق

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می شود امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا...
شورش محشر

شورش محشر

فتاده شورش محشر به دشت كربلا امشب دل آل علی باشد به محنت مبتلا امشب ز یكسو مادری نالان ، به یكسو كودكی گریان كشند از سوز دل افغان به دشت كربلا...
شب پر شور عاشورا

شب پر شور عاشورا

در شب پر شور عاشورا ، به دشت کربلا تا سحر ، بیدار و شادانند اصحاب حسین صوت قرآن و ، نماز است و ، مناجات و دعا روشنایی بخش آنان ، نور مهتاب حسین...
شب اشک و تماشاست

شب اشک و تماشاست

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است با تو هرثانیه رویاست اگر بگذارند مثل قدش...
سر سودا دارم

سر سودا دارم

ای خدا با تو من امشب سر سودا دارم شوق دیدار تو در صحنۀ فردا دارم تا كه جاوید بماند به جهان دین نبی بهر قربانیِ او اكبر زیبا دارم تا كنم پیروی...
چشم ها ز عطش تار می‌شود

چشم ها ز عطش تار می‌شود

فردا که چشم ها ز عطش تار می شود زینب هزار بار عزادار می شود فردا به وقت نذری و خیرات کوفیان ضرب عمود سهم ، علمدار می شود
خواهر من گریه می کنی

خواهر من گریه می کنی

داری عقیله خواهر من گریه می کنی آیینه برابر من گریه می کنی از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت خیلی شبیه مادر من گریه می کنی
بوی جدایی

بوی جدایی

شب است و بوی جدایی زکربلا آید صدای ناله زینب زنینوا آید صدای خواندن قرآن زحنجر اکبر برای دفعه آخر چه باصفا آید هنوز ماه مدینه محافظ حرم است
باز گفت این راز را باید نهفت

باز گفت این راز را باید نهفت

سری اندر گوش هر یک ، باز گفت باز گفت این راز را باید نهفت با مخالف ، پرده دیگرگون زنید با منافق ، نعل را وارون زنید
بمیرم و تنها نبینمت

بمیرم و تنها نبینمت

بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت تنها به روی سینه صحرا نبینمت امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو شاید بمیرم از غم و فردا نبینمت