پرسش و پاسخ از نائبان امام زمان(عج)

سفیران امام (بخش دوم)

نیابت عامه آن است که امام(ع) ضابطه‌ای کلی به دست دهد، تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه، از همه جهت، و در همۀ ابعاد، بر او صدق می‌کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از امام، در امر دین و دنیا ولیّ جامعه باشد. البته این ضابطۀ کلی از احادیث به دست می‌آید. همان‌طوری که اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم نامه‌ای را که مشتمل بر مسائل دشوار بود به امام مهدی(عج) برساند و توقیعی به خط مولای ما صاحب‌الزمان(عج) چنین صادر شد.
سفیران امام (بخش دوم)
چکیده:
 نیابت عامه آن است که امام(ع) ضابطه‌ای کلی به دست دهد، تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه، از همه جهت، و در همۀ ابعاد، بر او صدق می‌کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از امام، در امر دین و دنیا ولیّ جامعه باشد. البته این ضابطۀ کلی از احادیث به دست می‌آید. همان‌طوری که اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم نامه‌ای را که مشتمل بر مسائل دشوار بود به امام مهدی(عج) برساند و توقیعی به خط مولای ما صاحب‌الزمان(عج) چنین صادر شد.

تعداد کلمات: 1100 / تخمین زمان مطالعه: 6 دقیقه

نویسنده: کبری خدابخش
منظور از نیابت عامه چیست؟
 نیابت عامه آن است که امام(ع) ضابطه‌ای کلی به دست دهد، تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه، از همه جهت، و در همۀ ابعاد، بر او صدق می‌کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از امام، در امر دین و دنیا ولیّ جامعه باشد. البته این ضابطۀ کلی از احادیث به دست می‌آید. همان‌طوری که اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم نامه‌ای را که مشتمل بر مسائل دشوار بود به امام مهدی(عج) برساند و توقیعی به خط مولای ما صاحب‌الزمان(عج) چنین صادر شد:و اما رویدادها و پیشامدهایی که در آینده روی خواهد داد، دربارۀ آن مسائل به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا بر آن‌ها هستم[1].

اما این‌که چطور فهمیده شود که چه کسی مصداق خارجی این حدیث است؛ در یک حدیث دیگر ویژگی‌ها و صفات آن را مشخص کرده است که امام صادق(ع) در این‌باره فرموده است:

 

هرکس از فقها نفس خود را از گناه و محرمات نگهداری کند و دین خود را حفظ نماید و مخالف هوای خود و مطیع مولای خود باشد، پس کسی که فقیه نیست و قدرت استنباط ندارد باید از او تقلید کند[2].
بنابراین طبق این حدیث، نایب عام باید چهار شرط زیر را داشته باشد:
1. دوری از گناه؛
2. حفظ دین؛
3. مخالف هواهای نفسانی؛
4. مطیع بودن و اطاعت از خداوند و ائمه:.
بنابراین کسانی که این شرایط را داشته باشند، نایب عام حضرت هستند و کسانی که بعد از دورۀ غیبت صغرا، یعنی از آغاز دورۀ غیبت کبرا نیابت دارند، نایب عام نامیده می‌شوند.


هدف و غرض از انتخاب افرادی به عنوان نایبان خاص چه بوده است؟
به‌طور کلی می‌توان گفت که از انتخاب افرادی به عنوان نواب اربعه، دو غرض اساسی داشتند:
1. آماده کردن اذهان عمومی برای غیبت کبرا و عادت دادن تدریجی مردم به پنهان‌زیستی امام(عج) و جلوگیری از غافلگیرشدن در موضوع غیبت. اگر امام دوازدهم(عج) به‌طور ناگهانی غیبت می‌کرد، چه‌بسا موجب انکار مطلق وجود حضرت مهدی(عج)و انحراف افکار عمومی می‌شد. نمایندگان خاص امام زمان4 در دوران غیبت صغرا به این هدف که آماده‌سازی افکار و اذهان عمومی برای غیبت کبرا بود، نایل آمدند؛
2. رهبری دوستداران و طرفداران امام زمان4 و حفظ مصالح اجتماعی شیعیان، و پر کردن خلأ و کمبودی که از ناحیۀ عدم حضور امام زمان(عج) در اجتماع شیعیان پیدا شده بود.
امام زمان (عج) توانست به وسیلۀ آنان رهبری خویش را در جامعه اعمال کند و خسارت‌های ناشی از عدم حضور مستقیم خود را جبران نماید و مصالح اجتماع آن زمان و دوستداران را در سخت‌ترین شرایط اجتماعی و سیاسی که بی‌اندازه پیچیده و دشوار بود حفظ کند و نگذاشت شیعیان منحرف شوند و متلاشی گردند.[3]
 
انتصاب نواب اربعه براساس چه ملاک‌هایی بود؟
امامان معصوم: حتماً بر اساس معیارهایی، افراد را به این سمت انتخاب می‌کردند که به مواردی اشاره می‌شود:
1. تقیه داشتن و مراعات آن در همه حال:
سفیر اول، یعنی عثمان بن سعید به عنوان تقیه کوشید خود را از بازرسی‌های رژیم عباسی دور نگه دارد؛ بدین ترتیب که در هیچ مجادله و بحث آشکار مذهبی یا سیاسی درگیر نمی‌شد[4].
علاوه بر آن، در روایت دیگری هم هست که به سفیر سوم، یعنی حسین بن روح خبر دادند که نگهبان درب اول، معاویه را لعن و نفرین می‌کند. وی امر کرد تا او را اخراج کرده و راندند. مدت زیادی به این ترتیب گذشت و دائماً در مورد او از حسین بن روح خواهش می‌شد تا نگهبان را بازگرداند، اما وی هرگز آن خدمتکار را برنگرداند. همۀ این کارها را حسین بن روح به خاطر تقیه انجام می‌داد.
همۀ نواب اربعه رازدار بودند؛ یعنی هم باید نسبت به خودی‌ها رازدار می‌بودند. و هم در مقابل دشمنان صبر و استقامت نشان می‌دادند؛ برای مثال سفیر اول، خود را به صورت روغن‌فروش درآورده بود و از این طریق رابط بین مردم و امام بود.

در احوالات سفیر سوم هست که از ابوسهل نوبختی پرسیدند: چطور شد که حسین بن روح نایب امام زمان(عج) شد، ولی تو به این مقام نرسیدی؟! گفت:
ایشان [یعنی ائمه:] بهتر می‌دانند، و آن‌چه که ایشان بپسندند [همان حق است]، من مردی هستم که با مخالفین [اهل‌سنت] ملاقات می‌کنم و با آن‌ها مناظره و مجادله می‌کنم؛ اگر من وکیل و نایب حضرت می‌شدم و همچنان که ابوالقاسم مکان ایشان را می‌داند از مکان امام خبر داشتم و در مقام مجادله، در جواب حجتی و دلیلی معطل می‌ماندم، چه‌بسا در آن حالت مکان آن حضرت را به دیگران نشان می‌دادم، ولی ابوالقاسم اگر حجت خدا در زیر لباسش باشد و او را با قیچی تکه‌تکه کنند وی را به مردم نشان نمی‌دهد[5].

2. نسبت به دیگران عاقل‌تر بودن:
نواب اربعه نسبت به دیگران هم از جهت عقل و هم از جهت فهم مسائل در حد بالا بودند، همان‌طوری که شیخ طوسی نقل می‌کند که راوی می‌گوید: «من عاقل‌تر از شیخ ابوالقاسم حسین بن روح ندیدم».[6]
علاوه بر دو ملاکی که گفته شد، می‌توان یک ملاک هم اضافه کرد که ائمه: کسانی را برای نایب بودن انتخاب می‌کردند که حکومت وقت نسبت به آن شخص حساسیت کمی داشته باشد تا شخص مورد نظر بتواند به آن اهدافی که انتخاب شده برسد؛ بنابراین ملاک سوم عبارت است از:

3. حساس نبودن حکومت نسبت به شخص انتخاب شده.

شیعیان با نواب اربعه چگونه ارتباط برقرار می‌کردند؟
به‌طور کلی می‌توان گفت که شیعیان از دو طریق می‌توانستند با نواب اربعه ارتباط برقرار کنند و مشکلات و مسائل خودشان را به آن‌ها برسانند:
1. ارتباط مستقیم و بدون واسطه:
شیعیان مستقیماً به نواب اربعه مراجعه می‌کردند و مشکلات خودشان را می‌گفتند تا از این طریق با امام رابطه برقرار کنند.
2. ارتباط غیرمستقیم و باواسطه:
در این روش، به خاطر ترس از حاکمان وقت و عمال آن‌ها، به صورت مستقیم به نواب مراجعه نمی‌کردند، بلکه به کسانی که نماینده و وکیل نواب بودند مراجعه می‌کردند و از این طریق خواستۀ خود را به نواب منتقل می‌کردند. برای نمونه محمد قطان، دومین وکیل سفیر در بغداد بود؛ وکلا وجوهات و نامه‌ها را در پارچه پیچیده نزد او می‌آوردند تا برای سفیر ببرد. [7]
 

پی نوشت:
[1]. «واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجة الله علیهم» (کمال‌الدین، ج2، ترجمه: منصور پهلوان، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، ص237 - 238، ح4).

[2]. «وامّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلّدوه» (الاحتجاج، طبرسی، ج2، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی،  ص456).
[3]. تاریخ الغیبة الصغری، سید‌محمد الصدر، نشر دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ج1، ص426.
[4]. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم4، جاسم حسین، ترجمه محمد تقی آیت اللهی، نشر امیر کبیر، 1392، چاپ پنجم، ص149.
[5]. الغیبة، شیخ طوسی، ترجمه: مجتبی عزیزی،نشر مسجد مقدس جمکران، قم، 1387 ، ص987.
[6]. همان، ص667.
[7]. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم4، ص150.
نسخه چاپی