ارزشها از نظر سارتر

سارتر هرنوع نظام اخلاقی را که از پیش وجود داشته باشد و بر اعمال فرد حکومت کند مردود تلقی می نماید. او در این مورد فردی را مثال می زند که می خواست از دو امر، ملحق شدن به نیروهای آزاد فرانسوی در انگلستان یا ماندن در نزد مادر خود، یکی را انتخاب کند.
ارزشها از نظر سارتر
از نظر سارتر آنچه فرد انتخاب می کند با ارزش است زیرا او هیچ گاه نمی۔ تواند شر را انتخاب کند. همیشه خیر را انتخاب می کنیم و هیچ چیز برای ما خیر تلقی نمی شود مگر اینکه برای همه خیر باشد. به عنوان مثال اگر فردی تصمیم گرفت مسیحی باشد و ازین دنیا رو گردان شود این رویه در وضع دیگر افراد انسان تأثیر دارد و برای همه خیر و با ارزش تلقی می شود. و اگر امری را که فرد انتخاب می کند برای همه با ارزش تلقی شود در این صورت باید گفت ارزشها تا حدی، حداقل برای همه جز آنکه آنها را انتخاب می۔ کند جنبة اطلاق دارند. به عبارت دیگر ارزشها را ازین جهت نمی توان نسبی فرض کرد.
 
از طرف دیگر سارتر هرنوع نظام اخلاقی را که از پیش وجود داشته باشد و بر اعمال فرد حکومت کند مردود تلقی می نماید. او در این مورد فردی را مثال می زند که می خواست از دو امر، ملحق شدن به نیروهای آزاد فرانسوی در انگلستان یا ماندن در نزد مادر خود، یکی را انتخاب کند. به نظر سارتر نه مبانی مسیحیت و نه کتاب اخلاق هیچ کدام قادر نیست او را در انتخاب یکی ازین دو امر راهنمایی کند. نظام اخلاقی کانت که فرد انسان را محترم می شمارد و توصیه می۔ کند که هیچ فردی را نباید به عنوان وسیله مورد استفاده قرار داد و همه افراد را باید هدف تلقی نمود نیز نمی تواند در این باره به فرد مورد بحث کمک نماید.
 
برای این فرد نیروهای آزاد فرانسوی و مادر وی هردو هدف هستند بنابراین نمی تواند یکی را بردیگری ترجیح دهد. معلم یا مبلغ دینی نیز نمی تواند او را راهنمایی کند. این خود فرد است که معلم مخصوص یا مبلغ خاصی را انتخاب می۔ کند و در مرحله نهایی نیز این خود او است که باید یکی از ین دو امر را انتخاب نماید. آنچه فرد انجام میدهد اهمیت دارد. فرد در زندگی روزمره می تواند خود را به صورت آدمی زبون و ترسو یا به صورت قهرمانی ارزنده در آورد. ترسویی یا قهرمانی اموری ارثی نیستند و این فرد است که نسبت به وضع خود تصمیم می گیرد. توجه به جنبه عملی ارزشها و نقش فرد در زندگی باید مورد توجه مربیان باشد. در این قسمت سارتر میخواهد اخلاق یا دستورهای اخلاقی را اموری نسبی تلقی کند. در نتیجه معلوم نیست آنچه را که فرد در شرایط خاص انتخاب می کند و قهرا تحت تأثیر موقعیتی که وی در آن قرار دارد واقع می شود چگونه ممکن است برای همه با ارزش باشد. به عبارت دیگر عقیده سارتر در زمینه اخلاق متناقض بنظر می رسد. نکته جالبی که سارتر در زمینه ارزشها بیان میدارد جنبه عملی یا انعکاس ارزشها در رفتار فرد است. به نظر او ملاک قضاوت درباره افراد رفتار آنها می باشد.
 
آنچه فرد انجام میدهد اهمیت دارد. فرد در زندگی روزمره می تواند خود را به صورت آدمی زبون و ترسو یا به صورت قهرمانی ارزنده در آورد. ترسویی یا قهرمانی اموری ارثی نیستند و این فرد است که نسبت به وضع خود تصمیم می گیرد. توجه به جنبه عملی ارزشها و نقش فرد در زندگی باید مورد توجه مربیان باشد. در آخر این قسمت سارتر اتهامی را که عده ای به اکسیستانسیالیستها در مورد تقویت روح بدبینی وارد می آورند رد می کند.
 
به نظر سارتر فلسفه آگسیستانسیالیزم ازین جهت که سرنوشت فرد را به خود او مربوط می سازد و عمل فرد را مهم تلقی می کند برخلاف تصور بعضی پیش از دیگر فلسفه ها در تقویت روح خوش بینی تأثیر دارد. علاوه براین فلسفه اکسیستانسیالیزم ارزش و اعتبار انسان را بالا می برد. به نظر سارتر تنها همین فلسفه است که انسان را از اشیاء جدا می کند و برای او وضعی خاص قائل است. باید توجه داشت که انسان به عنوان یک موجود وجه مشابهتی با اشیاء دارد و مانند آنها پیرو قوانین معینی می باشد، اما در عین حال این وجه شباهت نباید مانع توجه به وضع خاص انسان و نقش او در حیات طبیعی و اجتماعی شود.
 
مکتبهای دیگر فلسفی مخصوصا پراگماتیسم برای انسان ارزش و اعتباری خاص قائل هستند. توجه به مبانی دموکراسی از طرف پراگماتیستها و اینکه مرجع نهایی در هر امری فرد انسانی است نظر طرفداران این مکتب را نسبت به ارزش و اعتبار انسان روشن می سازد. به نظر سارتر راستگویی یا درستی نسبت به دروغگویی ترجیح دارد. سارتر با ابراز این عقیده اصلی را در اخلاق ارائه می نماید. در عین اینکه وجود هرنوع اصلی را در اخلاق جز آنچه فرد انتخاب می کند مورد انکار قرار میدهد. این مطلب نیز متناقض به نظر می رسد. اگر ارزش امور در اثر انتخاب فرد حاصل می۔ شود، آنکه دروغگویی را انتخاب نموده قابل سرزنش نیست و نمی توان به عنوان اینکه راستگویی راه بهتری است او را تخطئه نمود.

نظریات تربیتی

وان کلیوموریس در کتاب اگسیستانسیالیزم در تعلیم و تربیت جنبه هایتربیتی فلسفه اگسیستانسیالیزم را مورد بحث قرار داده است . در فصل پنجم این کتاب، موریس ابتدا ایراداتی که پیروان فلسفه تحققی در زمینه رابطه فلسفه با تعلیم و تربیت بیان داشته اند مورد بررسی قرار میدهد و بعد عقاید تربیتی اگسیستانسیالیستها را نقل می کند.
 
طرفداران مکتب تحققی عقیده دارند که نظریات تربیتی را نمی توان بعنوان نتایج منطقی آراء فلسفی تلقی نمود. به عبارت دیگر، عقاید فلسفی مطلبی درباره امورسیاسی، اجتماعی و اخلاقی یا هنری در اختیار ما قرار نمی دهند. همینطور فلسفه نمی تواند درباره سازمان دادن یک تمدن، اداره یک جامعه با چگونگی زندگی انسان مطلبی در اختیار ما بگذارد. کار فلسفه از نظر پیروان فلسفه تحققی تحلیل زبان یا کمک به ما در استعمال صحیح زبان و کلمات می باشد.
 
موریس در رد عقیدۂ پیروان مکتب تحققی چند سؤال مطرح می سازد. اگر نحوه تکلم در معرض انتقاد فلسفی قرار می گیرد، چرا نحوه زندگی ما مورد انتقاد فلسفی واقع نشود؟ مگر تکلم کردن قسمتی از زندگی نیست؟
 
از نظر طرفداران مکتب تحققی، قضایای متافیزیکی یا آنچه فلسفه درباره جهان می گوید، همه بی معنی هستند، زیرا اینگونه قضایا را نمی توان از طریق تجربی بررسی نمود. موریس می پرسد خود این اصل را چگونه می توان بررسی نمود. آیا اصل بررسی تجربی از طریق تجربه ثابت شده است؟ با توجه به این امر نتیجه می۔ گیرد که پذیرفتن این اصل نیز جنبه متافیزیکی دارد.
 
به عقیده موریس همانطور که فلسفه در تحلیل زبان ما را یاری می نماید، فهم ما را از جهان نیز می تواند مورد بررسی و انتقاد قرار دهد. همانطور که در فصل پنجم یاد آوری نمودیم، آراء تربیتی را نمی توان نتیجه منطقی انکار فلسفی تلقی نمود. اجرای فعالیتهای فلسفی مثل تحلیل و انتقاد در زمینه اخلاقی و اجتماعی دلیل بر وجود ربط منطقی میان فلسفه و تعلیم وتربیت نیست. از طرف دیگر باید فعالیتهای فلسفی را از افکار فلسفی جدا ساخت؟ موریس در بحث خود این دو جنبه را از هم تفکیک نمی کند. ایراد دیگری که به فلسفه اکسیستانسیالیزم وارد آورده اند، جنبۀ ذهنی این فلسفه است. پیروان مکتب تحققی می گویند نظریات اگسیستانسیالیستها جنبه شخصی و فردی دارند و قابل بررسی همگانی نیستند.
 
منبع: اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، علی شریعتمداری، چاپ پنجاه و سوم، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران 1391
نسخه چاپی