شخصیت دادن به کودک

کودکانی که از محبت والدین سرشارند، احساس سکون و آرامش بیشتری می کنند و از روحیه ای شاد بهره مند بوده و اعتماد به نفس کافی دارند.
شخصیت دادن به کودک
از اصیل ترین و مهمترین احتیاجات روانی کودک برخورداری از محبت است ، کودکان باید احساس کنند که والدین با آنان صمیمی و مهربان هستند و آنان را یاری می کنند تا بعدها مسائل خود را با والدین در میان بگذارند. کودکانی که از محبت والدین محرومند، در خانه احساس نا امنی کرده، از زندگانی ناراضی بوده ، افسرده و پژمرده می گردند.
 
برعکس، کودکانی که از محبت والدین سرشارند، احساس سکون و آرامش بیشتری می کنند و از روحیه ای شاد بهره مند بوده و اعتماد به نفس کافی دارند. کودکان بیش از غذا، لباس، اسباب بازی، هوای آزاد، نیازمند آنند که مورد توجه و محبت والدین قرار گیرند. بعضی از والدین، با فرزندانشان با سردی روبه رو می شوند، در نتیجه این کودکان به یک نوع گرسنگی عاطفی مبتلا می گردند.
 
بنابر این مهمترین عامل سلامت روح کودک، محبت است و کمبود آن سبب ناهنجاریهای عاطفی و روانی می گردد و زمینه را برای آشفتگی روحی و بزهکاریهای اجتماعی وی در آینده فراهم می سازد. در هر صورت محبت تأثیر بسزایی در سازندگی فرزند دارد.
 
والدین معمولا نسبت به فرزندان کوچکتر محبت بیشتری ابراز می دارند؛ این امر موجب آزردگی خاطر سایر کودکان و احساس حسادت آنان نسبت به کودک مزبور می گردد. از طرفی باید توجه داشت که محبت بیش از اندازه به کودکان موجب از خود راضی شدن آنان خواهد شد، و در آینده سبب سرخوردگی و شکست آنان می شود، چون در طول زندگی و موقعیتهای مختلف در محیط مدرسه و اجتماع با مشکلاتی برخورد خواهند کرد، و دیگران همانند والدین به آنان محبت و توجه نمی کنند.
 
محبت در پرورش روح و روان کودک همانند غذا برای پرورش جسم ضروری است، همان طور که کمبود یا زیاده روی در غذا موجب عوارض نامطلوبی در جسم می گردد، کمبود یا زیاده روی در محبت، موجب اختلالاتی در روان کودکان خواهد شد، بنابراین، اگر رعایت اعتدال در هر کاری شایسته است، در محبت نیز لازم و ضروری است.
 

همبازی شدن با کودک

اصولا بازی برای کودک وسیله ای است جهت شناسایی جهانی که در آن زندگی می کند و نیز راه شناخت امکاناتی است که در اطراف خود دارد و از این طریق است که رشد شخصیت و سلامت و نشاط کودک تحقق می یابد. از راه بازی است که کودک منظور و مقصود خود را عملا بیان می کند و با محیط و جامعه اش پیوند می خورد. بازی در زندگی کودک نقشی اساسی و حیاتی ایفا می کند. کودکان از بازی و ورزش لذت می برندو رشد می یابند و در عین حال ضمن لذت بردن فرصتهای خوبی برای بیان احساسات و عواطف خود پیدا می کنند.
 
در این موقعیت است که آنان به تدریج راه کنترل احساسات را فرا می گیرند ونیز از نظر رشد عقلی و اجتماعی در حین بازی با مسائل و مشکلات مختلفی روبه رو گردیده و با تلاش و کوشش فراوان سعی در جهت حل آنها دارند. لذا به طور طبیعی راههای مقابله با مشکلات زندگی را به خوبی فرا می گیرند و روح تعاون و دوستی در وجود آنان تقویت می گردد.
 
از طریق بازیها و ورزشها، بسیاری از هدفهای اساسی تربیتی و حتی آموزشی را می توان به طور غیر مستقیم در شخصیت کودک القا نمود و به هدفهای مذکور دست یافت. با توجه به اهمیتی که پرورش غیر مستقیم در این دوره دارد، از دیدگاه تربیتی اسلام، بازی برای کودک ، بخصوص در هفت سال اول نقش بسیار حیاتی و اساسی دارد.
 
در هنگام بازی است که کودک خود تجربه می کند، می آموزد، رعایت دیگران را می کند؛ مهارتها را فرا می گیرد؛ سعی و تلاش می کند؛ دقت به خرج می دهد ؛ کنجکاوی می نماید ؛ چگونه سخن گفتن در برخوردها را فرا می گیرد و نیز با نحوه استفاده از اندامهای حسی و حرکتی آشنا می گردد ؛ سازگاری با دیگران را فرا می گیرد؛ نظم و انضباط را در حین بازی می آموزد و نیز یاد می گیرد که چگونه حق دیگران را در کارها رعایت نماید.
 
نحوه نگاه کردن، خوب گوش دادن، راه رفتن و دویدن، ارتباط با دیگران و خلاصه در یک کلمه، کودک به وسیله بازی چگونه زیستن را فرا می گیرد؛ چرا که در این حالت مرکز رغبت کودک با توجه وی منطبق گردیده است؛ لذا یادگیری به سهولت و سادگی به دور از تحمل شرایط خشک و سخت کلاس صورت می گیرد؛ زیرا در این دوران کودک از انرژی و جنب و جوش فوق العاده ای برخوردار است و نمی تواند مدت زیادی را در فضایی محدود به تمرکز قوای ذهنی بپردازد.
 
یکی از طرق پرورش شخصیت در کودکان، شرکت بزرگسالان در بازیهای آنان است؛ وقتی که بزرگسالان خود را تنزل می دهند و در بازی کودکان شرکت می کنند و با آنان را در کارهای کودکانه مساعدت می نمایند، روح طفل از شادی لبریز می شود و از خوشحالی به هیجان می آید. کودک احساس می کند که کارهای او آن قدر ارزنده است که والدینش با او همکاری می کنند؛ نفوذ در کودک برای ایجاد عادات و روشهای نیکو به این طریق میسر می شود.
 
ما نیاز بیشتری به شناخت کودکان داریم، باید حساسیت و موقعیت آنان را درک کنیم که به چه مسائلی حساس و از چه کلماتی آزرده خاطر می شوند. هر کلمه یا واژه ای که شخصیت آنان را تحقیر کند موجب آزردگی روح آنان خواهد شد. باید حرمت و کرامت انسانی آنان حفظ شود، هرگز چیزی را به زبان جاری نکنیم که عزت نفسشان را خدشه دار کند. باید با محبت و در عین حال با صراحت احساسات خود را با آنان در میان بگذاریم و سعی کنیم قباحت و زشتی عملی را که مرتکب شده اند به آنان منتقل کنیم و آنان هم همانند ما قباحت و زشتی عمل را حس کنند. مهم در این مرحله، ظرافت در نحوه انتقال این احساس به کودک است. هنگامی که او کار خطایی مرتکب می شود و ما عصبانی می شویم، این عصبانیت و ناراحتی را باید او درک کند و برای درک آن کافی است که با صراحت احساسات خودمان را صادقانه درباره خطای وی بیان کنیم. مثلا ، اظهار کنیم : من ناراحتم، من عصبانیم، من آزرده خاطر هستم، من خیلی رنجیده ام، هیچ توقع نداشتم، نمی توانم این کار را ببینم.
 
منبع: والدین و مربیان مسؤول، رضا فرهادیان، چاپ پنجم، مؤسسه بوستان کتاب، قم 1392
نسخه چاپی