عبرتهای عاشورایی

عزت مومن در سایه سار کربلا

یکی از عبرتهایی که از کربلا و عاشورا می توان گرفت، عزت یابی است؛ یعنی مومن، باید دنبال عزت یابی باشد؛ و نباید ذلیل و خوار شود.
عزت مومن در سایه سار کربلا
یکی از عبرتهایی که از کربلا و عاشورا می توان گرفت، عزت یابی است؛ یعنی مومن، باید دنبال عزت یابی باشد؛ و نباید ذلیل و خوار شود.

عزت نفس مومن اولین و مهمترین عبرت عاشوراست؛ چون اولین ماجرایی که مربوط به کربلا اتفاق افتاد، مسئله بیعت گرفتن از امام حسین علیه السلام توسط حاکم مدینه بود؛ پاسخ امام در مقابل بیعت گرفتن، یک جمله بود و فرمود: «هیهات منا الذله» یعنی ذلت از ما اهل بیت علیهم السلام، دور است؛

نکته مهم این فرمایش امام

نکته ای که در این فرمایش امام بسیار مهم است اینکه حضرت نفرمودند: ما از ذلت دوریم، بلکه فرمودند: ذلت از ما اهل بیت علیهم السلام، دور است؛ چنانچه نظیرش آیه ی تطهیر است که همین نکته آنجا نیز وجود دارد که خداوند می فرماید: خداوند متعال، می خواهد رجس و آلودگی (شرک، نفاق، دو رویی، کینه، گناه و ...) را از شما اهل بیت علیهم السلام دور کند، نه آنکه اهل بیت را از آلودگی و رجس، دور نگه دارد.

پس هر آلودگی، گناه و شرک، نفاق، از اهل بیت و بنابر فرمایش سید الشهداء علیه السلام، هر گونه ذلتی از اهل بیت علیهم السلام، دور است؛ پس هر کس حسینی باشد، ذلت از او دور و هر کس یزیدی و پلیدی باشد، دچار ذلت و خواری خواهد بود.

عوامل عزت:

عواملی برای دستیابی عزت، وجود دارد که به برخی از آن اختصاراً اشاره می شود.

اولین عامل عزت: اطاعت از خدا
عزت حقیقی از آنِ خداست؛ و اگر مومن عزتی پیدا می کند، حتماً عنایتی از جانب خداست که شامل حالش شده است؛ چنانچه نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، فرمودند که خداوند فرمود: «انا العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز.» یعنی: «من عزیز و شکست ناپذیرم، پس هر کس که عزت دو جهان را می خواهد، باید از عزیز اطاعت کند.»

نتیجه حدیث
باتوجه به این حدیث، عزت در اطاعت از خداست؛ پس اگر کسی خواهان عزت است، باید از خدا اطاعت کند تا خود وی، به او عزت دهد.

پس راه عزت یابی، از اطاعت می گذرد. چون سرمنشاء عزت، اطاعت از خدا و سرمنشاء ذلت، اطاعت از شیطان است؛ اینجاست که حقیقت کلام امام حسین علیه السلام فهمیده می شود که چون ایشان مطیع محضِ الله است، لذا عزت مند بوده و ذلت نمی پذیرد.

دومین عامل عزت: قیام شب
برخی چنین تصور می کنند که عزت با رفت و آمد با سلاطین و پادشاهان و ثروتمندان بدست می آید؛ و چنین می پندارند که هر چه با اینگونه اشخاص نشست و برخاست نمایند، در حالی که خداوند متعال، در حدیث قدسی می فرماید: «... انی وضعت العزه فی قیام اللیل و الناس یطلبونها فی ابواب السلاطین و لم یجدوها ابداً»؛
یعنی: من عزت را در نماز شب و قیام در شب قرار دادم، اما مردم آنرا در دروازه های پادشاهان می طلبند، و اینگونه است که هیچگاه آنرا نمی یابند.

پس عزت در قیام شب و نماز شب است؛ نه در نشست و برخاست با ثروتمندان و پادشاهان و حاکمان از خدا بی خبرِ متکبر.

سومین عامل عزت: انصاف
انصاف ورزی، از جمله عوامل بدست آوردن عزت است؛ و نکته مهمش هم این است که با وجود انصاف، این خداست که به انسان منصف، عزت می دهد؛ چنانچه امیرالمومنین علیه السلام در حدیثی می فرمایند: «الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الّا عِزّاً» آگاه باشید، کسی که نسبت به خودش انصاف به خرچ دهد، خداوند جز عزت به وی نمی افزاید.

چهارمین عامل عزت: شکر نعمت
قرآن کریم در سوره مبارکه کهف داستان دو باغداری را بیان می کند که یکی از آندو بسیار ثروتمند و صاحب باغهای وسیع و پر محصول انگور که دورتادور آن درختان خرما بوده است؛ و از وسط آن جوی آب جریان داشته و زمین کشاورزی داشت؛ او هرگاه وارد باغش می شد با دیدن این همه محصول و نعمت، می گفت: هیچگاه باغ و ثروتم نابود نمی شود؛ و قیامت هم در کار نیست، و اگر هم باشد، از خدا می خواهم که بهترش را به من بدهد.

او همچنین به باغدار دیگر که همسایه اش بود می گفت: من نسبت به تو دو برتری دارم: اول آنکه: «انا اکثر منک مالاً» من مالم از تو بیشتر است؛ و دوم آنکه: «و اعز نفراً» از لحاظ نیروی انسانی، از تو نیرومندتر و عزیزتر هستم. آن باغدار دوم به او می گفت: بجای آنکه بخاطر این همه نعمت الهی شکرگذار باشی، چرا نمی گویی: «ماشاء الله لا حول و لا قوه الا بالله» یعنی: هر آنچه که خدا بخواهد، و هیچ نیرو و قدرتی جز خدا نیست.

از قضا روزی باغدار ثروتمند وارد باغش که شد، دید تمام باغ نابود شده و خاکستری بیش از آن برجای نمانده است. قرآن در این مورد می فرماید: «و لم تکن له فئه ینصرونه  من دون الله و ما کان منتصراً» نه یاری کننده ای داشت و نه قدرتی که با آن جلوی ضرر را بگیرد.

نتیجه داستان
پس باید، در مقابل نعمت، شکر ادا نمود، تا عزت بدست آید، وگرنه انسان به خاک مذلت خواهد نشست. یعنی مال و نیروی کار و ثروت عزت آور نیست؛ بلکه ذلت آور هم می تواند باشد. و این شکرگزاری است که باعث عزت می گردد.


مومن عزیز و ذلیل

البته باید گفت: که مومن هم باید عزت داشته باشد و هم ذلیل باشد؛

عزت وی ناظر به مردم است که خودش را خوار نکند؛ چنانچه امام سجاد علیه السلام در دعای  بیستم صحیفه می فرماید: «اللهم ... اَعِزَّنِی» خدایا به من عزت بده.

ذلت وی ناظر به بارگاه الهی، است که امام سجاد علیه السلام در بارگاه الهی عرضه می دارد: «و ذَلّلْنِی بَیْنَ یَدَیْکَ» خدایا مرا در بارگاه خود ذلیل کن. چنانچه مشابه همین عبارت از امیرمومنان علیه السلام در مناجات مسجد کوفه نیز خطاب به خداوند متعال عرضه می دارند: «انت العالم و انا الجاهل» خدایا تو عالم هستی و من جاهل هستم.


تفاوت عزت با تکبر

ناگفته نماند که مومن عزیز بوده و متکبر نیست؛ و یکی از تفاوت های میان آن دو از لحاظ منشا آن، این است که منشا تکبر، خود انسان است؛ و منشا عزت، خداست.

چنانچه کسی به امام مجتبی علیه السلام با حالت اعتراض عرض کرد که در وجود شما تکبّر است! حضرت در جواب فرمودند: کَلاّ، اَلکِبرُ لِلّهِ وَحدَهُ وَلکِن فىَّ عِزَّةٌ، قالَ اللّه تَعالى: (وَلِلّهِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ)؛[1] فرمودند: هرگز، تکبّر تنها از آن خداست. اما در وجود من، عزّت است. خداى متعال فرموده است: «و عزّت از آن خدا و پیامبر او و مؤمنان است.»

پی نوشت:
[1]  بحارالأنوار، ج24، ص325
نسخه چاپی