زیبایی‌های رفتاری ارتباط با خود

انسان دو بعد روحانی و جسمانی دارد که هریک از این دو بعد، دارای توانایی‌ها و گرایش‌های گوناگونی است.
زیبایی‌های رفتاری ارتباط با خود
انسان، در ارتباط با خود، کنشها و واکنش هایی دارد. منظور از کنشها، نیازها و گرایش‌ها، و منظور از واکنش ها در گستره وجود انسان، پاسخ گویی به نیازهاء گرایش‌ها و نیروهای جسمی و روحی است. به فعلیت رساندن هریک از نیروهای استعدادها، نیازها و گرایش‌های جسمانی و روحانی که زیبایی ویژه ای به انسان می دهند، نیازمند حرکتی فعالانه برای رفع احتیاجات و پاسخ گویی به راههای شکوفاسازی زیبایی‌های نهفته در آنهاست.
 
انسان دو بعد روحانی و جسمانی دارد که هریک از این دو بعد، دارای توانایی‌ها و گرایش‌های گوناگونی است. توانایی‌ها و گرایش‌های جسمانی، در برابر گرایشهای روحانی، نقش ابزاری دارند و هدف از پرداختن به آنها، کسب قدرت لازم برای پیشرفت و تعالی و تبلور زیبایی های روحانی است.
 
آدمی باید از نظر جسمانی توانایی کافی داشته باشد تا امکان تکامل علمی و معنوی و صعود از پله سعادت را بیابد. البته این امر به این معنا نیست که حرکت در مسیر تکامل، فقط و فقط در سایه سلامت کامل جسم میسر است. رودکی گوید:
 
چهار چیزمر آزاده را ز غم بخرد ... تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
هر آن که ایزدش این هر چهار روزی کرد ... سزد که شاد زید جاودان و غم نخورد
 
رودکی از این رو، به جسم باید در حد معینی پرداخته شود، و عدول از آن حد، چه به صورت افراط و توجه بیحدوحصر، و چه به صورت تفریط و اهمال، از نظر شرع صحیح نیست. علت تأکید دین بر حفظ سلامت و تندرستی این است که امکان فعالیت در مسیر تکامل علمی و معنوی را فراهم می کند و به همین دلیل، رعایت بهداشت و درمان به موقع، تغذیه لازم و مناسب، تحرک، و استراحت کافی و مانند آن در اسلام ضروری است. بسیاری از احکام فقهی که به نحوی انسان را از محرمات و خباثت باز می دارد و بهداشت خوردنی ها و آشامیدنی‌ها و بدن و لباس را ضروری میشمرد، در نهایت، به سلامت و تندرستی بدن می انجامد. تجلی این احکام به صورت واجب، حرام، مکروه و مستحب، از عنایت ویژه دین به بدن و زیباسازی بعد جسمانی خبر می دهد. زیبایی‌ها، متعدد و دارای درجات است و تمام مراحل و درجات در جسم و جان نقش آفرین است. البته جسم ما به طور طبیعی شکل گرفته است و ما تأثیر چندانی در شکل دهی آن نداریم و فقط به تزیین آن می پردازیم، ولی درباره روح، مسئله متفاوت است؛ زیرا شکل دهی و تزیین آن به عهده خود ما نهاده شده است؛ و فرود دین از فراز آسمان، برای آرایش روح به کمالات اخلاق در بشری است که توان کسب زشتی و زیبایی را دارد؛ چنان که پیامبر اعظم بر این اصل تأکید می ورزید: إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق.
 
همان گونه که توازن و تعادل در امور مادی زیبایی می آورد، در امور معنوی نیز چنین است. شخصیت متوازن و متعادل، زیبا جلوه می کند و افراط و تفریط به زشتی می انجامد. از طرفی، دین برای هدایت بشر به راه میانه است: نحن الثمرقة الوسطى بها یلحق التالی وإلیها یرجع الغالى؛ «ما تکیه گاه میان راهیم. آن که از پس آمد، به ما رسد، و آن که پیش تاخته، به ما بازگردد». از این رو، عمل به دین و توجه به الگوهای آن، روح و اخلاق بشر را به تعادل می آراید و از تندی و کندی می‌پالاید.
 
این گفتار، برنامه حرکت انسان را به سوی خدا، بر اساس زیبایی‌های موجود در ابعاد و قوای جسمانی و روحانی تحت عنوان رابطه انسان با خویشتن تبیین می نماید. در این راستا، معیار و ملاک برداشتها، متون دینی، یعنی آیات و روایات، و ملاک ارتباط انسان با خود در تقسیم بندی مراحل، ساختار وجودی انسان در ساحت رفتاری است.
 
خودشناسی و خودسازی: خودشناسی در این نوشتار، تنها نوعی آگاهی نیست، و اگرچه در ساحت شناختی تحلیل می شود، بحثی ناظر به اجراست. از این رو، خودشناسی زمانی مفید است که برترین اثرش در خودسازی هویدا شود و تلاش آدمی را به سوی سعادت تسهیل کند. به عبارتی، نتایج خودشناسی در دو میدان نظری و عملی مطرح می شود. میدان نظری و شناختی یعنی شناخت خدا، و میدان عملی یعنی خودسازی. بدیهی است علم و آگاهی صرف، حتی به خدا، بدون اینکه به عمل بینجامد، نه تنها فایده ای ندارد، و بال نیز هست. وحید قزوینی گوید:
 
دمی با حق نبودی چون زنی لاف شناسایی ... تمام عمر با خود بودی و نشناختی خود را
 
بنابراین، در نظام تربیتی اسلام هدف از خودشناسی دو چیز است: خداشناسی و خودسازی خودشناسی؛ پل خداشناسی: منظور از خداشناسی، صرف شناخت و معرفت نظری نیست، بلکه مقدمه ای برای خودسازی است: «عارف چو به خود رسید، بیند همه را». خودسازی نیز چیزی جز زیباسازی خود در پرتو خداباوری نیست. انسان در چهارچوب دین در صورتی می تواند به خودسازی بپردازد که خدا را شناخته باشد. جمله معروف پیامبر اعظم ، و امیر بیان، علی، شاهد این مدعاست من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ «هرکه خود را شناخت، پروردگارش را شناخت». ناصرخسرو گوید:
 
هر آن کو نفس خود بشناخت، بشناسد یقین حق را ... امیرالمؤمنین این گفته، شیر ایزد دیان
 
بر این اساس، خودشناسی در صدر زیبایی های ارتباطی انسان با خود قرار می گیرد. اگرچه در این راستا بحث های رابطه خودشناسی و خداشناسی، دستاوردهای زیباشناختی انسان دین دار، ضرورت ترس از خود، توجه به کرامت خویش، خوداتکایی و خودباوری ضروری می نماید که به آنها اشاره می کنیم.
 
بنابراین، خودشناسی مقدمه خودسازی است. از سویی خداشناسی نیز در پرتو خودشناسی صورت می گیرد و از طرف دیگر، هدف عالی خودشناسی که به خداشناسی می انجامد، خودسازی است. پس خودشناسی یا خداشناسی یعنی خودسازی، و خودسازی یعنی زیباسازی خود.
 
منبع: اسلام و زیبایی‌های زندگی: رویکردی تحلیلی و تربیتی به سبک زندگی ، دکتر داود رجبی‌نیا، صص369-363، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله علیه، قم، چاپ اول، 1391
نسخه چاپی