روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد

دوران فرق و شب دوری از معشوق به پایان رسید؛ تفّالی زدن که فال خوب و نیکویی آمد؛ چرا که در این هنگام ستاره ی سعد از درجه ی طالع من گذشت و سرانجام به مرادم رسیدم.تأثیر منفی ستاره گذشت و کارهای من به سامان شد.
روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد
روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد

 

به کوشش: رضا باقریان موحد





 
روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد*** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعّم که خزان می فرمود*** عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کُله گوشه ی گل*** نخوت باد دی و شوکن خار آخر شد
صبح امید که بُد معتکف پرده ی غیب*** گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شب های دراز و غم دل*** همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد
باورن نیست ز بد عهدی ایّام هنوز*** قصّه ی غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد*** که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را*** شکر، کان محنت بی حدّ و شمار آخر شد

تفسیر عرفانی
1.دوران فرق و شب دوری از معشوق به پایان رسید؛ تفّالی زدن که فال خوب و نیکویی آمد؛ چرا که در این هنگام ستاره ی سعد از درجه ی طالع من گذشت و سرانجام به مرادم رسیدم.تأثیر منفی ستاره گذشت و کارهای من به سامان شد.
2.فصل پاییز به خاطر وجود درختانی با برگ های زیبا و رنگارنگ و میوه های دلپذیر آن نسبت به فصول دیگر فخر فروشی می کرد، اما هنگامی که باد بهاری آمدن فصل بهار را گوشزد کرد، این همه ناز و تفاخرش به پایان رسید.
3.خدا را سپاس که سعادت و نیکبختی به ما روی آورد و به یُمن بزرگی و عظمت مقام گل، غرور و تکبّر باد سرد زمستانی شکسته شد و شکوه و عظمت خار هم به پایان رسید و فصل زیبای بهار فرا رسید.
4.به صبح امید که مدت زمانی در پرده ی اسرار غیب خلوت گزیده و پنهان شده بود، مژده بده که شب تار و ظلمانی به پایان رسیده و او می تواند از پس پرده بیرون بیاید.
5.همه ی آن آشفتگی ها و پریشان حالی های شب غم عشق که گرفتارش بودم، در پناه زلف سیاه و زیبای معشوق به پایان رسید.
6.روزگار آن قدر نسبت به من بی وفا و بد عهد بوده است که هنوز هم باور نمی کنم که داستان غم فراق از یار به یمن وصال با او و برخورداری از لذت همنشینی با او تمام شده است.
7.ای ساقی!از توجه و لطفی که نسبت به من روا داشتی، سپاسگزارم، جامت همیشه پر شراب باد؛ زیرا با چاره اندیشی تو پریشانی و سردرد و خماری از بین رفت و به پایان رسید.
8.هر چند هیچ کس به حافظ عنایتی نداشت و برای او ارزش قایل نبود، ولی خدا را شکر که درد و رنج فراوان غم عشق سرانجام به پایان رسید.
مرحوم دکتر غنی احتمال می دهد که این غزل به سر آمدن حکومت پر جور و ستم امیر پیر حسین در شیراز و غلبه یافتن شاه شیخ ابواسحاق اشاره دارد.

منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول.



 

 

نسخه چاپی