مسائل کلي در مورد سوره ي حمد

مشهور در ميان مفسيرين اين است که سوره حمد در مکه نازل گرديده است، ولي از بعضي ديگر نقل شده است که اين سوره در مدينه نازل شده است. نظريه اول صحيح تر به نظر مي رسد و دو دليل ذيل اين نظريه را تأييد مي کند:
مسائل کلي در مورد سوره ي حمد
مسائل کلي در مورد سوره ي حمد

 

نويسنده: حضرت آيت الله حاج سيد ابوالقاسم خوئي ( ره )
مترجم: محمد صادق نجمي- هاشم هاشم زاده هريسي



 

محل نزول

مشهور در ميان مفسيرين اين است که سوره حمد در مکه نازل گرديده است، ولي از بعضي ديگر نقل شده است که اين سوره در مدينه نازل شده است. نظريه اول صحيح تر به نظر مي رسد و دو دليل ذيل اين نظريه را تأييد مي کند:
1- سوره حمد همان «سَبع مثاني» است (1) که در سوره ي «حجر» اسمي از آن به ميان آمده است، آن جا که مي گويد:
(وَ لَقَدْ آتَيْنَاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ‌. ) (2)
سوره «حجر» که اين آيه در آن سوره آمده و نزول سوره حمد و سبع مثاني را بازگو مي کند، از سوره هايي است که حتماً در مکه نازل گرديده است. بنابراين بايد نزول سوره حمد نيز در مکه باشد.
2- دليل دوم بر مکي بودن سوره ي حمد اين است که دستور نماز در مکه آمده است و اين مطلب نيز در ميان تمام مسلمانان قطعي و روشن است که در اسلام، نمازي که بدون سوره ي حمد خوانده شود، سابقه ندارد و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين باره مي فرمايد: «لا صَلاةَ اِلاّ بِفاتِحَةِ الکِتابِ» نمازي بدون سوره ي حمد وجود ندارد و اين حديث به طريق شيعه و سني نقل گرديده است، بنابراين مسلماً اين سوره در مکه نازل گرديده است و مسلمانان از آغاز اسلام، نمازشان را با اين سوره مي خوانده اند.
بعضي از مفسرين نظريه سومي را اختيار نموده اند و آن اين است که سوره ي حمد به جهت عظمت و اهميتي که دارد، دو بار نازل شده است: يک بار در مکه و يک بار ديگر در مدينه.
اين نظريه هم در حد خود خالي از اعتبار و احتمال نيست، تنها اين که دليلي در دست نيست که آن را ثابت و تأييد کند و شايد به علت همان دو بار نازل شدن، اين سوره «سبع مثاني» ناميده شده است و شايد هم اين نامگذاري علت ديگري دارد و آن اين که، اين سوره در هر نماز دو بار خوانده مي شود: يک بار در رکعت اول، بار ديگر در رکعت دوم؛ اين است که سبع مثاني نام يافته است.

فضليت سوره ي حمد

در فضليت اين سوره مبارکه همين بس که اولاً خداوند متعال آن را در سوره ي حجر برابر تمام قرآن مجيد معرفي کرده است و ثانياً بايد تمام نمازها با اين سوره خوانده شود و هيچ يک از سوره هاي قرآن نمي تواند در نماز جاي اين سوره را بگيرد، در صورتي که نماز اساس و استوانه دين است و مسلمان از غيرمسلمان با همان نماز شناخته مي شود. امتياز ديگر سوره حمد اين است که اين سوره داراي تعاليم و معارف زياد و نکات علمي فراوان است که به ياري خدا در بخش هاي آينده آن را به طور اجمال بيان خواهيم نمود.
فضليت سوره حمد به حدي است که در روايات فراواني از آن سخن به ميان آمده است، چنان که شيخ صدوق با اسناد خود از امام حسن عسکري (عليه السّلام) از پدران ارجمندش از امير مؤمنان (عليه السّلام) نقل مي کند که فرمود: (بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم) آيه اي است از سوره ي حمد و اين سوره با آيه بسم الله مجموعاً داراي هفت آيه است. آن گاه اميرمؤمنان اضافه نمود: از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم که مي فرمود: خداوند متعال به من فرمود: يا محمد! «وَ لَقَد اتيَناکَ سَبعاً مِنَ المَثاني وَ القُرآنَ العَظيم»، پس خدا مرا به وسيله ي سوره ي حمد مورد منت قرار داده و آن را با تمام قرآن برابر شمرده است. آري، سوره ي حمد از عزيزترين و پربهاترين کنوز و خزائن عرش الهي است. (3)
بخاري از ابي سعيد بن معلي نقل نموده است که مي گويد: من مشغول نماز بودم و رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مرا صدا کرد، جواب او را ندادم پس از تمام شدن نماز عرضه داشتم: يا رسول الله! مشغول نماز بودم که جواب تو را ندادم. رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: مگر خداوند نفرموده است:
(اِستجَيبُوا لِلهِ وَ لِلرَّسُولِ اذا دَعاکُم.) (4)
دعوت خداوند و پيامبر را اجابت کنيد، آن گاه که شما را مي خواند!
رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سپس فرمود: آيا مي خواهي پيش از آن که از مسجد خارج شوي، بزرگ ترين سوره ي قرآن را به تو ياد دهم؟ آن گاه دست مرا گرفت و خواستيم از مسجد خارج شويم، عرضه داشتم: يا رسول الله! فرموديد که مي خواهيد بزرگ ترين سوره قرآن را به من ياد دهيد. رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) سوره ي حمد را براي من خواند و فرمود: اين سوره همان سبع مثاني و قرآن عظيم است که به من داده شده است. (5)

تعداد آيات سوره حمد

مشهور در ميان مسلمانان اين است که سوره حمد داري هفت آيه است، بلکه مي توان گفت در اين نظريه اختلافي نيست، فقط از حسين جعفي نقل شده است که سوره ي حمد داراي شش آيه و از عمروبن عبيد نقل گرديده است که اين سوره داراي هشت آيه مي باشد ولي اين نظريه بسيار شاد و نادر است و با نظريه مشهور نيز مخالف است زيرا:
اولاً: اکثر علماي اسلامي سوره حمد را هفت آيه مي دانند.
ثانياً: روايات زيادي که از طريق شيعه و سني آمده است، همين نظريه مشهور را تأييد مي کنند.
ثالثاً: در سطور گذشته گفتيم که منظور از «سبع مثاني» در قرآن، همان سوره ي حمد مي باشد و خود اين نامگذاري، هفت آيه بودن سوره ي مذکور را نشان مي دهد.
بنابراين نظريه، کساني که «بسم الله» را يک آيه مستقل حساب مي کنند و جزء سوره ي حمد مي دانند، «صِراطَ الذَّينَ» را تا آخر سوره، يک آيه حساب مي کنند ولي کساني که «بسم الله» را آيه مستقلي از سوره حمد نمي دانند، «غَيرِ المَغضُوبِ...» را آيه مستقل مي شمارند و بدين گونه بنا به هر دو نظريه هفت آيه بودن سوره ي حمد، محفوظ و قطعي است.

هدف سوره ي حمد

هدف اين سوره اين است که دو مسئله بسيار مهمي را به انسان يادآوري کند. يکي مسئله توحيد، مخصوصاً توحيد در عبادت و اين که عبادت و پرستش انسان ها بايد منحصراً براي خدا و به خاطر او انجام گيرد و جز او کسي و يا چيز ديگري قابل ستايش و پرستش نمي باشد. دوم مسئله معاد و ايمان به روز حساب و پاداش که انسان را از گناه و آلودگي باز مي دارد.
اين دو مسئله (مبدأ- معاد)، هدف اصلي و نهايي اسلام و علت غايي قرآن است و تمام آئين تعاليم اسلام بر اساس اين دو اصل بنيان شده است، زيرا دين اسلام تمام افراد بشر را به سوي ايمان به خدا و يگانه پرستي دعوت مي کند و با صداي بلند و رسا اعلام مي دارد که:
(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ.) (6)
بگو اي اهل کتاب! بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است که به جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را به او شريک قرار ندهيم و بعضي از ما بعض ديگر را به جز پروردگار يگانه به خدايي نپذيرد!
آري هدف از ارسال پيابر و نزول قرآن اين است که به مردم جهان اعلام و تفهيم کند که جز پروردگار کسي و يا چيزي سزاوار ستايش و پرستش نيست، پس واجب است خضوع و توجه افراد بشر و هر موجودي که از عقل و شعور برخوردار است، به خداوند اختصاص داشته باشد و در اين سوره ي مبارکه که اين مطلب با دليل و برهان بيان شده است.

توضيح اين که:

يک انسان عاقل که در برابر يک انسان ديگر، خضوع و پرستش مي کند و حوايج و خواسته هاي خويش را به نزد او مي برد يا به جهت امتياز و کمالي است که در آن شخص مورد خضوع و توجه احساس مي کند؛ چه آن که هر ناقصي، قهراً و فطرتاً در برابر کامل تر از خويش، خاضع است و يا به جهت احسان و انعامي است که نسبت به شخص خاضع از سوي وي رسيده است و به جهت احتياجي است که در شخص ناقص وجود دارد و مي خواهد به وسيله ي آن خضوع و اظهار کوچکي، منفعتي را به سوي خود جلب و يا ضرري را از خود برطرف سازد و يا اين که شخص مورد ستايش و توجه، تسلط و تفوق خاصي بر ستايش کننده دارد که وي در اثر اين تسلط و برتري خود را در برابر او مجبور و موظف به خضوع و تواضع مي بيند و از سرکشي و عصيان او مي ترسد.
اين ها علل و اسباب عبادت و خضوع در برابر ديگري است و يک انسان خردمند اگر در هر يک از اين علل و عوامل دقت کند، به قطع و يقين متوجه خواهد شد که همه آن ها در ذات خداوند جمع است و بلکه همه آن ها به ذات اقدس الهي، انحصار و اختصاص دارد، پس تنها اوست که شايسته و سزاوار حمد و ستايش است زيرا تنها اوست که تمام صفات جمال و کمال را به طور کمال دارا و از تمام عيوب و نواقص عاري و به دور است و کوچک ترين عجز و نقص به ساحت قدس او راه ندارد و هم اوست نعمت بخش تمام عوالم و هستي بخش همه ي موجودات جهان هستي که به وجود آمده اند و يا بعداً لباس هستي بر تن خواهند کرد و همان خدا است که اين عوالم را از راه تکوين و تشريع پرورش مي دهد و به سوي کمالشان رهبري مي کند. او است که داراي رحمت بي پايان و زوال ناپذير و مالک مطلق و سلطان حقيقي بر کل جهان هستي است.
آري هم اوست معبود به حق و آن که سزاوار پرستش اوست و جز او کسي سزاوار عبادت و پرستش نيست زيرا کمال مطلق و بي پايان، منعم حقيقي و بي مانند هم اوست و رحمت وسيع و سلطنت مطلق براي اوست.
آيا با اين حال شخص عاقل جز او به کس ديگر روي مي آورد و به جز وي کسي را عبادت و پرستش مي کند و از کسي استعانت و ياري مي جويد و به جز او بر ديگري تکيه و توکل تواند کرد؟!
در صورتي که همه چيز و همه کس به جز خداوند، «ممکن الوجود» است و ممکن الوجود هم قهراً و ذاتاً محتاج و سرتا پا نياز است، در حالتي که بايد تنها از ذات خداوند، استعانت و ياري جست زيرا تنها اوست که بي نياز است و غير او همه يکسره محتاج و نيازمند!!
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ) (7)
اي مردم شما [همگي] نيازمند به خداييد. تنها خداوند است که بي نياز و شايسته ي هرگونه حمد و ستايش است.
پس از آن که خداوند در اين سوره، حمد و ثنا را به خود اختصاص مي دهد، به بندگان خود چنين ياد مي دهد که با زبانشان از اعماق جان و دلشان بگويند، (اِياک نَعبُدُو اِيّاکَ نَستَعينُ) يعني بار الها! تنها تو را مي ستاييم و از تو استعانت مي طلبيم!
سپس خداوند متعال به وضعيت کلّي انسان ها اشاره مي فرمايد که: آنان پس از فرستاده شدن پيامبران و فرود آمدن کتاب هاي آسماني به سه گروه عمده تقسيم گرديده اند:

گروه اول:

کساني هستند که مشمول توجهات و عنايات الهي و نعمت هاي شيرين و لذتبخش خداوند گرديده و به راه راست و مستقيم هدايت و رهنمون شده اند، به راهي که آنان را به مقصد و مطلوب نهايي و هدف غايي انساني رسانيده است و اعوجاجي در آن راه ندارد.

گروه دوم:

کساني هستند که راه راست و مستقيم را که انسان را به سوي سعادت ابدي مي برد، گم کرده و به چپ يا راست منحرف گرديده و راه حق را گم کرده اند ولي در برابر حق، عناد و لجاجت نورزيده اند گرچه در پيدا کردن راه حق تقصير و کوتاهي کرده اند و از روي لغزش و اشتباه، راه خلاف و انحراف مي پيمايند که اگر به اشتباه شان پي ببرند و راه حق را بيابند، در برابر حق تمرد و سرکشي نمي کنند و از آن سرباز نمي زنند و راه خلاف و انحراف را ادامه نمي دهند.

گروه سوم:

کساني هستند که حب ثروت و مقام آنان را به سوي عناد کشانده است و در برابر حق، لجاجت به خرج مي دهند و با آن خصومت و دشمني مي ورزند، بعضي از آن ها از اول، حق را نشناخته اند و بعضي دگر نخست با حق آشنا بودند، بعداً به مقام انکار حق برآمده اند و اين افراد در واقع بنده و برده هواي نفس خود بوده و از اميال و هوس هايشان پرستش و پيروي مي کنند.
خداوند در سوره ي ديگر قرآن مجيد به اين گروه اشاره مي فرمايد، آن جا که مي فرمايد:
(أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ. ) (8)
آيا ديدي کسي را که هواي نفس خويش را، خدا و معبود خود قرار داده است؟
البته اين طايفه در کفر و ضلالت شديدترند و در اثر عناد و لجاجتي که در برابر حق دارند، به عذاب بيش تري سزاوارند و بيش تر از طايفه ي دوم مورد غضب پروردگار قرار مي گيرند و چون بشر طبعاً از غريزه ي حب ثروت و مقام خالي نيست، تا هدايت رباني شامل حالش نشود، از سقوط در ضلات و گمراهي و غلبه ي هوي و هوس در امان نيست، چنان که در قرآن مجيد به اين حقيقت اشاره شده، آن جا که آمده است:
(لَوْ لاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لکِنَّ اللَّهَ يُزَکِّي مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.‌) (9)
و اگر فضل و رحمت الهي بر شما متوجه نبود، هرگز احدي از شما پاک نمي شد ولي خداوند هر که را بخواهد تزکيه و پاکيزه مي کند و خداوند شنوا و داناست.
چون انسان بدون عنايت پروردگار اسير اميال دروني خود مي باشد و هر آن که احتمال مي رود که مغلوب هوي و هوس خويش واقع شود، اين است که خداوند به بندگانش تعليم مي کند که هميشه از پيشگاه او طلب هدايت و راهنمايي کنند و بگويند: (اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ): «خدايا! تو ما را به راه راست هدايت فرما، راه کساني را که براي آنان احسان و انعام نموده اي نه راه کساني که مورد غضب تو واقع شده اند و نه راه کساني که گمراه گرديده اند.»
نمازگزاران با اين جملات، هدايت دائم و انحراف ناپذيري را که به مؤمنان و نيکان اختصاص دارد، از خداوند درخواست مي کنند و از او مي خواهند که آنان را در صف بندگاني که اِنعام شان نموده اَنعام شان داده است، قرار دهد و از رهروان همان راه راست و مستقيم شان بگرداند.
در آيه ديگر صاحبان و رهروان آن راه مستقيم را چنين معرفي مي کند که:
(أُولئِکَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْرَائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنَا وَ اجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِيّاً.) (10)
آنان کساني هستند که خداوند مشمول لطف و نعمتش قرار داده است و آن ها عبارتند از پيامبراني از نسل آدم و از کساني که با نوح بر کشتي سوارشان کرديم و از دودمان ابراهيم و يعقوب و از کساني که آن ها را برگزيديم و هدايت شان کرديم و آن ها کساني بودند که وقتي آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مي شد، به خاک مي افتادند، سجده کنان و گريان.
و باز خداوند به بندگانش تعليم مي کند که از انحراف و عدم شناخت راه مستقيم به او پناه ببرند و از درگاهش بخواهند که آنان را از سرنوشت شوم اين دو گروه «مغضوبين» و «گمراهان» محفوظ و مصونشان بدارد.

خلاصه

خلاصه ي مفهوم سوره ي حمد، اين است که خداوند نخست خودش را با اوصاف کمال و جمالش تمجيد و توصيف مي کند و با افعال و اوصاف متعالي اش خود را معرفي مي نمايد: تربيت عمومي، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را که از آنِ او است، به بشر يادآوري مي کند، آن گاه نتيجه گيري مي کند که عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد و جز او کسي سزاوار ستايش و پرستش نيست، اين است که بايد تنها خدا را پرستش نمود و از او ياري و مدد خواست.
سپس راه دعا و نيايش را به انسان ها تعليم مي کند و تذکرشان مي دهد که از خداوند درخواست کنند تا آنان را به صراط مستقيم و راه راست و به سوي سعادت جاوداني هدايت شان کند، به يک حيات جاودانه و زندگي ابدي و به نعمت هاي غير قابل زوال و پايان ناپذيرشان برساند و در نور و روشنايي که تاريکي و ظلمتي بعد از آن وجود ندارد، قرارشان دهد.
و در آخرين مرحله اين نکته را بيان مي کند که راه مستقيم و هدايت به کساني اختصاص دارد که خداوند با رحمت و فضل خويش آن ها را مشمول رحمت بي پايان و نعمت هاي فراوان خويش ساخته و الطاف خاصي مبذولشان داشته است و اين راه با راه کساني که مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته اند و با راه کساني که از راه صحيح منصرف گرديده اند، متمايز و جداست.
بنابراين، سوره ي حمد از چهار بخش تشکيل يافته و هر بخش هدفي در بردارد و مجموعاً چهار هدف عالي و مهم را تعقيب مي کند:
1- خدا را با صفات عالي و کمالي اش براي انسان ها توصيف و معرفي مي کند.
2- عبادت، پرستش و استعانت مخصوص به خداست و جز او کسي سزاوار آن نيست.
3- هدايت به راه راست و شناخت راه راست و راه نيکان را بايد از پيشگاه الهي خواست و در راهيابي از او مدد و ياري جست.
4- راه نيکان از راه خشم زدگان (مغضوبين) و از راه گمراهان
(ضالّين) متمايز و جداست.

پي نوشت ها :

1. در روايات زيادي به اين مطلب تصريح شده است و از جمله آن ها رواياتي است که از صدوق و بخاري آورده اند که ما بعداً آن را نقل خواهيم نمود.
2. حجر/ 87.
3. تفسير برهان، 1/ 26.
4. انفال/ 24.
5. صحيح بخاري، 6/ 103.
6. آل عمران/ 64.
7. فاطر/ 15.
8. جاثيه/ 23.
9. نور/ 21.
10. مريم/ 58.

منبع مقاله :
خوئي، حضرت آيت الله حاج سيدابوالقاسم خوئي(ره)(1385)، البيان في تفسير القرآن، ترجمه محمد صادق نجمي- هاشم هاشم زاده هريسي، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم



 

 

نسخه چاپی