تفکرات و ایدئولوژی فراماسونری
تفکرات و ایدئولوژی فراماسونری

بسم الله الرحمن الرحیم
برای معرفی افکار فراماسونری، قسمتی از متن سخنرانی دکتر محمود هومن استاد فلسفه ی دانشگاه تهران و عضو لژ مولوی را می آوریم. این سخنرانی در سال 1965 در کنوانسیون لوزان سویس در گردهمایی جهانی فراماسونری ایراد شده است.
برادران من
ما معمار خودمان هستیم، هر کس معمار هستی خود است و به وسیله ی آزادی است که انسان به تکامل می رسد و به سوی کمال می رود. این کشش و کوشش درونی ما به سوی فراماسونری یک همکاری بین ما به وجود آورده است.
انسان اولیه جدا زندگی می کرده است و تک و تنها به دنبال شکار بوده است. در دوره ی بعدی انسان کرومانیون جمع شده و جامعه را به وجود آورده است ولی جامعه ای جدا از هم و دشمن با هم.
مرحله ی بعدی گرد آمدن انسان هایی است که مثل هم می اندیشیدند و معتقد به اهورا مزدا بودند. پس ریشه ی بیرونی فراماسونری در جستجوی کسانی است که مانند ما می اندیشند و ریشه درونی پیوستگی دل است با خدا، پس شرط لازم تکامل انسانی، هماهنگ شدن قطب درونی انسان با قطب بیرونی است.
فراماسونری یعنی سازمان تربیت انسان، انسان یعنی کمال انسانیت، زیرا انسان های اولیه آدمخوار بودند و حتی امروزه در تاسمانی استرالیا انسان های آدمخوار وجود دارد.
انسان به خودی خود تکامل پیدا نمی کند بلکه با همکاری دیگران تکامل یافته و نور دل را روشن می کند. کمال انسانی این است که گوهر خود را نمایان کند و خودش را در خودش پیدا کند. هر کدام از ما یک نمونه انسان آزاد هستیم و اگر در راه خودمان به سوی کمال استقامت داشته باشیم، پیشرفت می کنیم...»
در یکی دیگر از اسناد درونی فراماسونری آمده است:
«جان انسان تقصیرهایی هم دارد که همزاد او نیستند بلکه نتیجه ی تربیت بدی است که در محیط اجتماعی گرفته اند که البته می توان با آموزش و پرورش صحیح آن ها را اصلاح کرد. پس نادانی و تکبر و جاه طلبی دشمن جان انسان و مانع پیشرفت او به سوی حقیقت و سعادت می باشد.
در سند 16-52-115 الف آمده است:
انسان دانا با اندیشه ی باز خود برای پذیرفتن هر فکر صحیح و جدیدی آماده است و این برخورد آرا و عقاید است که برق حقیقت از آن می جهد.
چه چیزی مانع از رسیدن به خوشبختی است؟ یگانه مانع، جهالتی است که خواه نسبت به معنای حقیقی و خواه نسبت به راه ها و وسایلی که ما را به خوشبختی می رساند داریم.
شرافت انسان وابسته به اخلاق و خرد اوست. هر کس که فهمیده تر است و به اصول اخلاقی بیشتر توجه دارد انسان تر است و از این رو جنگ با نادان باید تکلیف هر ماسونر باشد.
مدارس، دانشگاه ها و کتابخانه ها، آزمایشگاه ها همه ابزارهایی هستند که برای جنگ با نادانی به کار برده می شود.
فراماسونری یک ارث قدیمی است که از گذشتگان دریافت کرده و سعی در تکمیل آن نموده و به آیندگان منتقل می سازیم تا زنجیر تکامل ادامه یابد و به همین ترتیب است که اندیشه ی ما مصالح اولیه ی کارگران آینده خواهد بود. موقعی می توانیم در این امر توفیق یابیم که ژنی در ما سخن بگوید، یعنی وقتی که همه ی قوای طبیعی و معنوی انسان برای کار و اندیشیدن مهیا و حاضر باشد.
تمرکز قوا به طور دائمی، سعی در پی بردن به معنویات، درک شرافت انسانی و صعود به طرف حقیقت، تکلیف دائمی هر ماسونر است و در این لحظات تمرکز و مکاشفه است که ناگهان برقی در مغز انسان می جهد و مانند نورافکن نقاط تاریک و مبهم اندیشه را روشن می سازد...
براساس سندی دیگر از نظر فراماسونرها اصل نیکی و احسان پایه ی تمام صفات عالیه ی انسانی است و تا موقعی که انسان این خصلت پسندیده را در خود نیابد نمی تواند به مدارج عالیه انسانی برسد. در ساختن هر بنایی عادتاً معمار انتظار پاداش مادی و یا معنوی را دارد در حالی که هدف این بّنایی یا معماری مجازی رسیدن به مقام والای انسانی و بالا بردن ارزش های معنوی است...
یکی از نظریه پردازهای فراماسونر سیامک فرزد می باشد. وی در جزوه آموزشی فراماسونری می نویسد:
برای شناسایی انسان دو راه موجود است: راه اول مکاشفه است که راهی است مستقیم ولی بر روی اکثر مردم بسته است و از فکر عقلانی مستقل است. آنان که بتوانند از این راه بروند از نیک بختان به شمار می روند.
دومی منحصراً عقلانی و علمی است و ما را به جایی هدایت می کند که بشر را چون جزیی از کل که کیهان باشد به شمار آورده و او را به عنوان تابعی از دنیای خارجی مطالعه می کنیم. متأسفانه تصویری که به این شکل از کیهان به دست بیاید تصویر ساخته ی مغز ما و در نتیجه تابع ساختمان آن است و از دستگاه حواس که ما ره به جهان خارجی مربوط می سازد و سازمان منطقی که مبنای تغییرات مشاهدات حسی مستقیم است تبعیت می کند، بنابراین بررسی مستقیم و سطحی چیزها همیشه ما را قادر نمی سازد که بگوییم واقعیت با آن چه ادراک می کنیم یکسان است و تفسیر ما از جهان مربوط به ساختمان دستگاه حواس و مغز ماست، خلاصه این تصویر نسبی است و نه مطلق.
برادران من
سمبل های ما پرگار و گونیا است و من درباره آن ها با شما سخن می گویم. پرگار دو شاخه است به وسیله ی یک مفصل به هم متصل گردیده اند و یک محور را تشکیل می دهند. با پرگار دایره را رسم می کنند که مرکز و اندازه و شعاع و قطر آن را تعیین می نمایند. دور و نزدیک شدن شاخه های پرگار، طرق مختلف استدلال و منطق را نشان می دهد که بر حسب موقعیت ها باید فراخ و گشاد و دقیق و در هر حال روشن و قاطع باشد و این بیان معنای سمبولیک دقت در اجراست. اگر پرگار به 180 درجه برسد به صورت یک خط مستقیم است که دارای هیچ قدرت عملی نیست.
در فراماسونری اندازه ی باز شدن پرگار به 90 درجه محدود شده است و آن حدی است که انسان نباید از آن تجاوز کند. زاویه ی 90 درجه، گونیا را به وجود می آورد که نماینده ی ماده است در حالی که پرگار نماینده ی فکر و قدرت آن روی ماده است.
پرگار که افزار اساسی کارهای ریاضی است، در دست استادان بزرگ، رمزی به جای منطق استدلال فیلسوف است و برای ترسیم دایره به کار می رود که شامل مرکز و محیط است.
پرگار ساختمان انسان را به خاطر می آورد که دارای یک سر و دو بازو است که به میل انسان باز و بسته می شود. حد باز شدن نشان دهنده ی حداکثر محیطی است که فکر انسان قادر به تصور آن است و در ماورای آن، انسان قادر به شناسایی نیست.
دایره نمودار منظومه ی شمسی است. از قرون وسطی (سده های میانه) نقاشی هایی در دست است که معمار بزرگ جهان را نشان می دهد که پرگار در دست او حدود دنیا را ترسیم می کند و یکی از معروف ترین آن ها «ویلبلم بلیک» می باشد.
در تصویری که بازیل والانتین (کشیش اواخر قرن 14 و اوایل قرن 15) ترسیم نموده پرگار را در دست راست و گونیا را در دست چپ گرفته است».
در فراماسونری پرگار سومین منبع روشنایی است که لژ را روشن می کند. دو منبع دیگر عبارتند از کتب آسمانی و گونیا. پرگار به استاد اعظم اختصاص دارد و اساسی ترین ابزار است که در عملیات طراحی به کار می رود.
بر روی سینه ی کارآموز که مقر وجدان است یک شاخه پرگار قرار می دهند و این به آن خاطر است که داوطلب باید از این به بعد استدلال خشک و بی روح را با تفکر و درک ماسونی (اینسیاتیک ) با تمام تعالی آن جایگزین نماید، زیرا بررسی مستقیم و سطحی چیزها همیشه ما را قادر نمی سازد که بگوییم واقعیت با آن چه ادراک می کنیم یکسان است. مرکز دایره منبع و کانون است که نور روشنایی خود را به صورت اشعه به محیط دایره می تاباند و این محیط عبارت است از محدوده ی عالم که با حواس ما قابل دید و احساس است. برای این که بتوانیم به شناسایی دنیای خارج بپردازیم، باید اول به شناسایی درون خود اقدام کنیم، یعنی سعی کنیم اول خود را بشناسیم. هر چه مرکز درونی ما پاک تر و خالص تر و روحانی تر و قوی تر گردد، اشعه ی صادره از آن برای شناسایی محیط خارج از دایره قوی تر است و بدین ترتیب در راه تکامل و نزدیک تر شدن به اسرار بنایی آزاد امکان بیشتری خواهیم داشت.
دکتر هومن در ادامه می نویسد:
«استحکام و زیبایی یک ساختمان مدیون دو عامل است: الف) نقشه و مصالح ب) ترکیب. که ترکیب به وسیله ی معمار صورت می گیرد. یک شاگرد ماسون به منزله ی مصالح اولیه است و ورود او به لژ مانند آن است که فردی آزاد متولد شده است، انسانی جدید، متفکر و بالاتر از سطح عادی مردم».
از نظر معنوی پرگار سمبل فکر انسان است که دائماً در جستجوی شناسایی است، بنابراین نشانه ی آزادی است. همان طور که گونیا سمبول برادری و ترازو و نشانه ی مساوات است.
علم ماده دویست سال عمر دارد، ولی علم انسان متجاوز از پنج هزار سال دوام داشته است. بیست و شش قرن پیش فلاسفه شناسایی از انسان را به معرض نمایش گذاشته اند که تا امروز هم از آن بالاتر نرفته اند، بلکه این شناسایی تأمین شده است. بنابراین می توان عقلاً فرض کرد که حدسیات اخلاقی و اینسیاتیک از حدسیات علمی مطمئن تر است اگر چه نشود آن را به زبان زیبایی بیان کرد.
در درجه ی استادی، نوکهای پرگار بر روی سینه ی راست و چپ قرار می گیرد و این موضوع به او تعلیم می دهد که همان طور که حیاتی ترین اعضای بدن در قفسه ی سینه جای دارد، پر ارزش ترین اصول فراماسونری بین نوک پرگار به صورت رمز قرار گرفته اند که عبارتند از تقوی، اخلاق، محبت و برادری.
پرگار چگونگی روابط یک بنای آزاد را با سایر همنوعانش و به خصوص برادران ماسونر تعیین می کند و هم چنین معرف بی طرفی و قطعیت عدالت خداوند بزرگ جهان است که حدود خوبی و بدی را برای راهنمایی انسان تعیین کرده است.
وقتی گونیا و پرگار با هم تقاطع یابند، نشان دهنده ی آن است که انسان ترکیبی از روح و ماده است که مذاهب ابراهیمی (یهودی، عیسوی، اسلام) هم همین را می گویند.
چون پرگار سمبل فکر و گونیا سمبول ماده است، وضع قرار گرفتن آن ها در درجه ی اول نشانه ی حاکمیت ماده بر فکر و در درجه ی دوم تعادل و در درجه ی سوم بالا رفتن فکر و معنویات است.
مرکز دایره نماینده ی جان و روح انسان است که کانون شناسایی است و روی چیزها روشنی می افکند و ایده را منعکس می سازد و محیط، نماینده ی حوزه شناسایی های انسانی است که حوزه ی آن ها بی انتها می باشد زیرا محیط همانا کل طبیعت است.
پرگار در حرکات خود و در جستجوی دائمی حقیقت صفات زیر را به خاطر انسان می آورد:
1. روشن بینی: این صفت ترکیبی است از باریک اندیشی، زیرکی، دور اندیشی و پیش گویی، می توان آن را چنین تعبیر نمود: شناسایی افکار و چیزها و اموری که فکر عادی در فعالیت معمولی خود قادر به دریافت آن نبوده و فقط با کمک حس خاصی که معمولاً به حس ششم تعبیر می شود درک می شود.
کسی که صاحب چنین درکی شود می تواند تصاویری را که وجدان مخفی او از محیط دریافت نموده است به ذهن عادی و عقلانی خود منتقل نماید.
روشن بینی ترکیبی است از الهام و گاهی اوقات با یک جهش ناگهانی که در مغز انسان می زند حالتی شبیه به الهام و خبر دادن از غیب ایجاد می کند که به ماسون واقعی اجازه می دهد به طور غیر مترقبه و ناگهانی به معنای واقعی و عالی سمبولیسم ماسونی پی ببرد و بدون این حس ششم ماسونر نخواهد توانست به رموز مکتوم ماسونری دست یابد.
ژول بوشه در مقدمه ی کتاب خود (سمبولیسم ماسونیک) می گوید: یک ماسونر باید بتواند قشر روحی سختی را که اطراف دانش عقلانی و منطقی او را گرفته است، شکسته و خود را از قید معلوماتی که امکانات پرواز روح او را عقیم نموده اند رهایی بخشد و فقط پس از شکستن این قشر است که می تواند به سیر واقعی دست یابد.
2. نابینایی و اشتباه: در مقابل دو فضیلت عالی عقل و هوش دو عیب نابینایی و اشتباه قرار گرفته اند. نابینایی از دست دادن قوه ی تمیز بین خوب و بد و ارتباط آن ها با اشیا و انسان هاست و یا عدم تشخیص یک خطر قریب الوقوع و به وجود آمدن و بسط یک ایدئولوژی مخرب و خطرناک که باعث از بین بردن ایده آلهای عالی انسان می گردد و بدیهی است که همه ی این ها برای کسی که در معرض نابینایی قرار گرفته است بسیار خطرناک می باشد. چنین شخصی تصور می کند که فقط با نفی چنین خطراتی می توان از آن ها گریخت (مانند کبکی که سر خود را در برف فرو می کند) و نیز فرار از مسئولیت های شخصی که مثالی از این نابینایی و کوری است.
3. هوش: هوش یکی از بزرگ ترین موهبت های انسانی است که خود ترکیبی است از دید صحیح، تیز بینی، الهام و نفوذ به کنه وجود اشیا و انسان ها. برگسون می گوید: «موجود با هوش آن چه را که باید او را بالاتر از خود او ببرد همراه دارد».
هوش باعث می شود که زیر ظواهر حقایق معنوی و در تصویر معنوی و در تصویر ناقص که از محیط دریافت می کنیم واقعیتی عالی کشف نماییم.
هوش حقایق ابدی را که به وسیله ی ایمان ماسونی می توان بدان نزدیک شد به ما نشان می دهد.
ویژگی های ایدئولوژی فراماسونری

1. لیبرالیسم

ترجمه ی لغوی رایج لیبرالیسم «آزادی خواهی» است که البته بیشتر آزادی فردی انسان ها را مد نظر دارد ولی در عرف فراماسونری، لیبرالیسم به معنای میانه روی و محافظه کاری است و علت اتخاذ این رویه از جانب فراماسونرها این بود که آن ها می خواستند همه ی جبهه ها را با خود همراه داشته باشند و ضمناً کمتر آسیب ببینند و سرانجام در پایان هر طوفان عمومی دوباره بر جای بمانند.

2. رفرمیسم

رفرمیسم یا اعتقاد به اصلاحات گام به گام؛ در عرف فراماسونری به عنوان تنها روش معقول و واقع بینانه و متخصصانه و علمی قلمداد می شود و همیشه در برابر رادیکالیسم قرار می گیرد.

3. تساهل و تسامح

از مشخصه های مهم تفکر فراماسونری تساهل و تسامح است. طبق این نظر انسان باید در اعتقاداتش، آسان گیر و اهل مسامحه باشد و از تعصب دوری گزیند.

4. کوسموپولی تیسم

کوسموپولی تیسم یعنی جهان وطنی. از نظر فراماسونرها همه ی دولت های جهان باید زیر پرچم آبی رنگ فراماسونرها جمع شوند و سرانجام یک حکومت جهانی واحد به وجود آوردند.

5. دئیسم

دئیسم یا لامذهبی، ظاهراً اعتقاد به خداوند منهای باور داشتن به پیغمبران و کتب آسمانی است.

6.تحلیل سه پایه ای

یکی دیگر از مشخصات خط فراماسونری تحلیل سه پایه ای است. آن ها برای عدد سه اهمیت بسیار قائلند و سعی می کنند که حتماً در بررسی هر مسئله ای آن را به سه جنبه تقسیم کنند. مثلاً می گویند انسان از سه جنبه برخوردار است: توانایی، زیبایی و فرزانگی و یا شعارشان چنین است: آزادی، برابری و برادری.

7.برابری

در عرف فراماسونری همه ی انسان ها در انتخاب شغل، مسکن، مذهب، لباس و تابعیت آزادند و مجموعه ی این امتیازات را حقوق طبیعی افراد می دانند.

8.برادری

اصل دیگر فراماسونری برادری است. از نظر آن ها همه ی انسان ها صرف نظر از همه ی ویژگی های اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برادرند.

9.پشتیبانی از اعلامیه ی حقوق بشر

تمام فراماسونرها و اعضای سازمان های وابسته به آن ها مانند پیشاهنگی جهان، باشگاه جهانی لاینز و کلوپ روتاری موظف هستند که از اعلامیه ی جهانی حقوق بشر پشتیبانی کنند.

10-ژودائیسم (یهودی گری)

همه ی فراماسونرها وظیفه دارند که برای حضرت موسی علیه السلام و حضرت داود علیه السلام احترام قائل شوند.

11. صهیونیسم

صهیونیسم ایدئولوژی حاکم بر تمام لژهای فراماسونری جهان است، لذا صهیونیسم بین المللی با فراماسونری بین المللی یکی گردیده و از آن به منزله ی بازرسی سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.

12. نهان روشی

شیوه ی دیگری که فراماسونرها از یهود گرفته اند، نهان روشی است، یعنی برای پیشبرد مقاصد یهود هیچ گاه موضع صریح نمی گیرند و آشکارا عمل نمی کنند.
منبع: کتاب نفوذ فراماسونری در مدیریت نهادهای فرهنگی ایران

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله