0
ویژه نامه ها

تأثيرپذيري انقلاب اسلامي از فرهنگ و تاريخ شيعه

نويسنده در اين مقاله تلاش کرده حدود تأثيرپذيري انقلاب از فرهنگ و تاريخ شيعه را با شواهد و جمع آوري مدارک و اسناد روشن کند، ايشان در مقدمه مقاله خود به سختي و مشکل بودن تعيين حدود تأثيرپذيري انقلاب از فرهنگ و
تأثيرپذيري انقلاب اسلامي از فرهنگ و تاريخ شيعه
تأثيرپذيري انقلاب اسلامي از فرهنگ و تاريخ شيعه

 

نويسنده: محمد صدقي (1)




 

خلاصه مقاله

نويسنده در اين مقاله تلاش کرده حدود تأثيرپذيري انقلاب از فرهنگ و تاريخ شيعه را با شواهد و جمع آوري مدارک و اسناد روشن کند، ايشان در مقدمه مقاله خود به سختي و مشکل بودن تعيين حدود تأثيرپذيري انقلاب از فرهنگ و تاريخ شيعه مي پردازد. سپس به نقد و بررسي نظريه ها معروف در مورد پيروزي انقلاب پرداخته و با نقد اين نظريه ها نشان مي دهد که هيچ کدام از آنها قادر به تبيين انقلاب اسلامي نيستند. در پايان اين قسمت نظريه پيشنهادي خود را ارائه نموده است که طبق اين نظريه انقلاب قبل از پيروزي در مرحله تخريب و فروپاشي نظام از عوامل متعددي متأثر بوده است؛ اما مهمترين عامل، فرهنگ و تاريخ شيعه مذهب بوده است و در مرحله پيروزي تنها عامل مؤثر مذهب، فرهنگ و تاريخ شيعه بوده است.
در پيدايش هر انقلابي ممکن است دهها مسأله کوچک و بزرگ اجتماعي، سياسي، فرهنگي و غيره در مقطعي از تاريخ دست به دست هم دهند لذا تحليل گران نه تنها نمي توانند کليه عوامل مؤثر را در به ثمر رساندن انقلاب مورد توجه قرار دهند بلکه ميزان و معياري نيز براي اندازه گيري حدود تأثير هر يک از آنها در دست ندارند. طبعاً مقاله حاضر نيز با چنين مشکلي مواجه است.
از طرفي بسياري از نويسندگان به دليل نداشتن شناختن صحيحي از انقلاب و نيروهاي آن مانند بسياري از نويسنده هاي خارج، و يا به دليل داشتن زمينه ي فکري و ذهنيت هاي خاص در تحليل انقلاب و تعيين عامل اصلي آن به خطا رفته و نظريه هاي گوناگوني ارائه نموده اند که اين موضوع تعيين عامل اصلي و تشخيص ميزان تأثيرپذيري انقلاب از عوامل را مشکل مي کند. به نظر نگارنده در ميان عوامل متعدد دخيل در پيروزي انقلاب فرهنگ و تاريخ شيعه عامل اصلي بوده است، حتي رهبري با آن نقش عظيم خود در هدايت انقلاب و مردم و به ثمر رساندن آن به نوبه ي خود مديون استفاده از اين عامل مي باشد. بديهي است معني اين حرف نفي اثر عوامل ديگر نيست بلکه هدف تعيين عامل اصلي است.

بررسي و نقد نظريه هايي که در تبيين پيروزي انقلاب مطرح شده اند

به طور کلي پنج نظريه (2) در مورد عامل پيروزي انقلاب بيان شده است که به اختصار آنها را معرفي و نقد مي کنيم.

1- نظريه هاي توطئه

گروهي انقلاب اسلامي ايران را حاصل يک توطئه از پيش طرح ريزي شده ي خارجي مي دانند، گرچه اتفاق نظري در ميان طرفداران اين فرضيه وجود ندارد. به طور کلي طرفداران اين فرضيه قدرتهاي غربي بخصوص آمريکا و انگليس و گاهي شوروي را مسبب سقوط رژيم مي دانند.
در اين مورد شاه و عده اي از سلطنت طلبان مي گويند که به دليل اصرار ايران بر افزايش بهاي نفت در نيمه اول دهه 50 قدرتهاي غربي تصميم به سرنگوني رژيم گرفتند. اين مطلب را شاه مکرراً ابراز داشته است. (3) اين گروه گاهي انگيزه ي حسادت غرب را مطرح مي کنند و مدعي هستند که با پيشرفتهاي همه جانبه ي اقتصادي که ايران بدان نايل شده بود، به زودي و حداکثر تا پايان دهه 50 توليدات مختلف ايران وارد بازارهاي بين المللي مي گرديد. بنابراين قدرتهاي غربي جهت جلوگيري از خطري که منافع آنها را تهديد مي کرد دست به کار شدند و با ايجاد انقلاب ماشين پيشرفت ايران را از کار انداختند. (4) شاه به صراحت حسادت غربيها را عامل توطئه آنها عليه رژيم خودش مي داند. (5)

نقد اين نظريه

گرچه اين نظريه متکي بر اسناد و مدارک معتبر نيست و پيش فرضهاي بي پايه اي دارد و نيازي به نقد آن نيست، اما واقعيت اين است که اساساً اعتقاد به توطئه بخش قابل توجهي از فرهنگ سياسي- رواني جامعه ما را تشکيل مي دهد. بسياري از وقايع سياسي در تاريخ معاصر ايران را مي توان سراغ گرفت که حداقل توسط يک گروه از ايرانيان در قالب فرضيه هاي توطئه تحليل شده است. مثلاً مي گويند « فلاني عامل انگليس است »، « دستهاي پنهاني در کار است » و ... همه ي اين تعابير بيانگر فرهنگ توهم توطئه است که ريشه تاريخي اين فرهنگ از رقابت کشورهاي استعمارگر در ايران در قرون اخير از طرفي و بي کفايتي شاهان قاجار از طرف ديگر و همچنين در ويژگي روحي و رفتاري ناشي از حاکميت رژيم استبدادي در ايران سرچشمه گرفته است. زيرا همه ي رژيمهاي مستبد اساس رژيم خود را با خدعه و توطئه پايه گذاري کرده و همواره در محيط توطئه به سر برده اند. پس بهتر است اين فرضيه را توهم توطئه بناميم.

2- نظريه مدرنيزاسيون

طبق اين نظريه رژيم با شتاب دست به انجام يک رشته اصلاحات مدرن زد و سعي نمود چهره ايران را به سرعت دگرگون و پيشرفته سازد. اما به دليل سريع بودن اصلاحات و عدم هماهنگي با توسعه ي فرهنگي و اجتماعي و بافت سنتي جامعه بسياري از مردم پذيراي اين اصلاحات نبودند. بدين جهت اقشار مردم به تدريج دچار بحران هويت شدند. با افزايش شکاف ميان مردم و شاه اين بحران تبديل به تضاد و رويارويي سياسي- مذهبي گرديد و از دل آن انقلاب اسلامي متولد شد. (6)

نقد اين نظريه

الف) بنابراين نظريه، اگر شاه از سال 40 دست به اصلاحات نمي زد هيچ مشکلي نداشت، در حالي که قبل از اين مقطع نيز مشکل داشت. به علاوه اين نظريه به ماهيت و عملکرد سياسي رژيم چندان توجه نمي کند. از ديد اين نظريه ساختار کلي جامعه در دو نيرو خلاصه مي شود: يکي رژيم است که با شتابزدگي به دنبال ترقي کشور است! و ديگري سنت گراياني که اين اصلاحات هنوز براي آنها زود است و نمي توانند آن را هضم کنند. (7)
ب) در اين تحليل جهت پوشاندن ضعفهاي رژيم به ملت ايران اهانت شده است و جامعه ايراني را لايق اين اصلاحات ندانسته است.
ج) در واقع عدم پذيرش سياسيت مدرنيزه از سوي مردم به اين علت بود که مدرنيزه لفافه اي بود براي توسعه مادي به معناي غربي؛ يعني مصرف گرايي همراه با فرهنگ مبتذل غربي که بدبختي و وابستگي مرگ بار کشور را به دنبال دارد. اين برنامه هاي نوسازي به گفته محققين چنان مصيبت بار بودند و انحراف داشتند که مردم تاب تحمل آنها را نياوردند. (8)

3- نظريه اقتصاد

طبق اين نظريه افزايش شديد و ناگهاني بهاي نفت، منابع سرشار مالي جديدي را در اوايل دهه ي 50 در اختيار ايران قرار داد. شاه دست به اقدامات ستابزده اي براي توسعه ي اقتصادي زد که موجب بهبود وضع معيشتي مردم شد. اما اين وضع با پايين آمدن بهاي نفت و کاهش درآمدها در آغاز نيمه ي دوم دهه 50 آثار منفي خود را به صورت تنگناهاي اقتصادي نشان داد که موجب نارضايتي مردم گرديد و علاوه بر اين، نداشتن برنامه اقتصادي مشخص و ولخرجيهاي شاهانه و ريخت و پاشها در هزينه عمومي روز به روز بر فشار مردم افزود. اين فشارها زمينه ساز وقوع انقلاب شد. (9)

نقد اين نظريه

در اين تحليل بيان نشده است که پيشرفت اقتصادي مورد اشاره در کجا و در چه زمينه هايي و چگونه روي داده است؟ مگر صرف اضافه شدن درآمد کشور به جهت افزايش قيمت نفت پيشرفت ناميده مي شود؟ مگر نه اينکه بخش مهمي از همين درآمد اضافي در خدمت سيستم مالي و اقتصادي غرب قرار گرفت و سهام شرکتهاي در حال ورشکستگي خريداري شده به علاوه در اين دوره رشدي در صنعت- جز مونتاژ- ديده نمي شود. در حالي که کشاورزي سنتي هم تخريب شد. به طور کلي در اين تحليل، از نظر وقوع رشد اقتصادي هيچ دليلي ارائه نشده است. به علاوه اينکه واقعيتهاي انقلاب اين نظريه را تأييد نمي کند.

4- نظريه استبداد

بنابراين نظريه علت مبارزه مردم با رژيم شاه ناشي از سرشت سياسي اين رژيم بود. زيرا رژيم پهلوي که به اصطلاح در دروازه ي تمدني بزرگ قرار گرفته بود در حوزه ساختار سياسي با رژيم قاجار صد سال پيش چندان فرقي نکرده بود و همان ويژگي هاي استبدادي بود. بخصوص بعد از کودتاي 28 مرداد، رژيم مطلقاً اجازه اي به مخالفان نمي داد؛ بنابراين چندان به دور از واقعيت نرفته ايم اگر ادعا کنيم که انقلاب اسلامي حرکتي بود براي بر هم زدن آن ساختار کهنه و در انداختن طرحي نو. (10)

نقد اين نظريه

بررسي و تحليل خواستهاي رهبري انقلاب و مردم اين نظريه را تأييد نمي کند و آنچه را که در طول شعارها و پيام ها و اطلاعيه ها خواستارش بودند برچيده شدن تمام انحرافات و خلافهاي ديني بود. با فتواي مراجع ديني مردم به صحنه مي آمدند و اگر با استبداد مخالفت مي شد براي اين بود که حکومت استبدادي نيز يکي از موارد انحراف از دين بود.
به علاوه اينکه اين نظريه فاقد دليل در اثبات خود است زيرا اگر استبداد به تنهايي عامل انقلاب است چرا در کشورهايي که حاکم مستبد دارند انقلاب نمي شود؟ حتي در خود ايران چرا در سالهاي قبل، انقلاب واقع نشد؟ اعتراضات به انحراف و فساد رژيم به جهت مخالفت با مذهب به طور مستمر بوده است. حداکثر چيزي که اين نظريه اثبات مي کند تأثير في الجمله استبداد در وقوع تحولات انقلاب است. اصولاً چه دليلي وجود دارد ثابت کنيم که آزاديخواهي مردم بيشتر از توجه به مذهب بوده و يا آزاديخواهي مردم معلول اعتقاد مذهبي نيست.

5- نظريه سياست اسلام زدايي رژيم عامل اصلي در سقوط آن

آقاي عميد زنجاني در اين مورد مي گويد:
« تنها عاملي که به عنوان علت اصلي و عامل اول مي توان از جريان انقلاب- از تولد تا پيروزي- آن را استنباط نمود اعمال سياست اسلام زدايي توسط شاه بود که ادامه رژيم خود را به منظور جلب هرچه بيشتر حمايت خارجي و تحکيم هرچه عميق تر سلطنت و ديکتاتوري در داخل کشور در گرو آن مي ديد. شاه با اين تصور که سياست اسلام زدايي مي تواند او را از چنگال مانع اصلي رژيمش نجات بخشد و مشکل سياست خارجي و داخلي خود را برطرف نموده و راه را براي بقاي سلطنت و تحکيم پايه هاي آن هموار سازد دست به چنين کاري زد. » (11)

نقد اين نظريه

الف) اين نظر مثل نظريه هاي قبلي ميان عوامل فروپاشي نظام سلطنت و عوامل پيروزي انقلاب اسلامي تفاوت قائل نشده است. در حالي که خواهيم ديد که بين اين دو به خوبي مي شود فرق گذاشت.
ب) طبق اين نظريه رژيم در شروع سياست اسلام زدايي اش بايد نيرومند بوده باشد و به تدريج در روند انقلاب رو به ضعف بگذارد تا در نهايت ضربه پذير شده و سقوط کند ( همان طور که خود آقاي عميد زنجاني اشاره مي کند ) (12) در حالي که واقعيت خلاف اين حرف است رژيم در روزهاي انقلاب از نظر نظامي، سياست خارجي، درآمدهاي نفتي و وضع اقتصادي و از نظر امنيت داخلي به مراتب قوي تر بود. با اين همه اين نظريه واقع گرايانه تر از نظريه هاي قبلي است.

نظريه پيشنهادي

با توجه به نقد و بررسيهايي که از نظريه هاي گذشته به عمل آمد نظريه پيشنهادي مي خواهد به سؤالات زير جواب بدهد:

1- چه شد که از ميان گروهها و افراد مختلف حضرت امام (رحمه الله) به رهبري پذيرفته شدند و اگر ايشان رهبر ديني- مرجع- نبود اينگونه مقبول عامه قرار مي گرفت؟
2- چرا اعلاميه هاي رهبري با اينکه امکانات پخش نبود و از طرفي پخش آنها، همراه با خطر زندان و مرگ بود به سرعت در سراسر کشور پخش مي شد؟
3- چرا سخنان رهبري چنين موج ايجاد مي کرد؟
4- اگر مذهب شيعه- فرهنگ و سيره ي تاريخي شيعه- نبود بسيج عمومي ممکن بود؟
5- در زمان انقلاب مردم رفاه نسبي داشتند پس چه دليلي داشت که مردم انقلاب را انتخاب کردند و با ايثار و دادن شهيد در راه آن از منافع مادي و حتي از فرزند و جان گذشتند؟
6- قدرتهاي حامي شاه با توجه به منافع خود چرا دخالت مستقيم نکردند و جلوي انقلاب را نگرفتند؟
7- سازمانهاي اطلاعاتي استکبار چرا از وقوع انقلاب خبردار نشدند حتي تا آخرين روزها ايران را جزيره ي ثبات مي ناميدند و قدرتهاي بزرگ چرا هنوز هم با انقلاب خوب نيستند و دشمني مي کنند؟

نظريه اي که در طي فرضهاي فوق ارائه مي شود و مي تواند اين سؤالها را جواب بدهد اين است که: در مرحله ي تخريب و سلب مشروعيت نظام طاغوت فرهنگ و تاريخ شيعه- اسلام خواهي- به همراهي عوامل ديگر مشروعيت نظام را از بين بردند يعني در مرحله تخريب، عوامل ديگر نيز اثر داشتند ولکن مذهب- فرهنگ و تاريخ شيعه- بالاترين اثر را داشت و اگر مخالفت با رژيم و برنامه هايش در قالب مذهب قرار نمي گرفت تحرک ايجاد نمي کرد چون فرهنگ شيعه يک فرهنگ زنده، حرکت زا و انقلاب آفرين است و فرهنگي است که از انديشه ها و روش علي (عليه السلام) تغذيه مي کند. اين فرهنگي است که در تاريخ خود عاشورا، و امثال آن را دارد. دوره ي امامت و عصمت 250 ساله دارد که هيچيک از فرهنگهاي ديگر چنين عناصر حرکت زايي ندارند. خلاصه اينکه عامل انقلاب در فرهنگ تشيع ريشه دارد و مبارزه با ظلم تا سر حد شهادت يا کندن ريشه ظلم و فساد از بنيادي ترين محورهاي انديشه شيعي است.
در مرحله پيروزي انقلاب نيز عامل اصلي مذهب ( فرهنگ و تاريخ شيعه ) مي باشد. درست است مردم و رهبري در پيروزي نقش مهمي داشتند بخصوص نقش رهبري شگفت انگيز است ولي نقش آنها را نيز بايد در مذهب جستجو کرد.
بديهي است مقصود مقاله انکار يا کم نشان دادن نقش عظيم رهبري نيست چون بدون ترديد اگر ايشان نبودند انقلاب مسلماً به پيروزي نمي رسيد. نگارنده به اين نکته تأکيد دارد که نقش مهم رهبري و قدرت حيرت آور و منحصر به فرد آن حضرت گرچه تا حدي به دلايل شخصيتي و روح بزرگ معظم له ربط دارد اما قسمت مهم آن را وامدار مکتب است و به دليل مرجع ديني بودن و اين که به نام دين قيام نمود و بر مسايل مذهب تأکيد داشت که اين خود مي تواند يکي از مؤيداتي باشد که عامل اصلي در پيروزي انقلاب تنها مذهب- فرهنگ و تاريخ و سيره ي شيعه- مي باشد.

مشروعيت زدايي از نظام شاهنشاهي

در مورد قسمت اول فرضيه، يعني تأثير مذهب- فرهنگ و تاريخ و سيره شيعه- در از بين بردن مشروعيت نظام و زمينه سازي پيروزي انقلاب برخي از دلايل و مؤيدات را مي آوريم:

1- افراد و گروههايي که بار نهضت را تحمل کردند

مردمي که با يک فتواي مراجع به صحنه آمده و همواره در پشت سر رهبري انقلاب در لحظات لازم حضور داشتند و از هيچ گونه ياري دريغ نمي کردند، اعلام وفاداري کرده کفن پوش در صحنه تا لحظه ي مرگ حاضر شدند. (13) اين کار را نه تنها به عنوان وظيفه ي شرعي و تقرب به پروردگار عالم انجام مي دادند بلکه از فرهنگ و تاريخ شيعه به ارث برده بودند که در مواردي که دين لطمه مي بيند بايد قيام نمود. لذا حتي آن گروههايي هم که نسبت به اعمال عبادي روزانه چندان تقيد مذهبي نداشتند، در روند انقلاب با مردم همراه شدند.
مرحوم شهيد مطهري در اين مورد مي فرمايند:
« نهضت کنوني ايران به صنف خاصي از مردم ايران اختصاص ندارد در اين نهضت غني و فقير، مرد و زن، شهري و روستايي، طلبه و دانشجو و ... شرکت داشتند. يک اعلاميه که از طرف مراجع بزرگ عاليقدر که نهضت را رهبري مي کردند، صادر مي شد در سراسر کشور و در ميان عموم طبقات طنين يکسان مي افکند. » (14)
بديهي است اين طنين يکسان در ميان اقشار مختلف جامعه از فرهنگ و تاريخ و سيره شيعه متأثر مي باشد و از اين باور نشأت مي گيرد که فتواي مراجع حکم الهي است و نبايد نافرماني شود.

2- روحانيت

روحانيت شيعه در انقلاب اسلامي ايران همانند ديگر نهضتهاي معاصر ضمن ايفاي نقش پيشتاز به عنوان يکي از مهمترين شبکه هاي اطلاع رساني در آگاهي دادن به مردم وظيفه ي مهمي را به عهده گرفته بودند و منشأ حرکتهاي بزرگي شدند. اين به دليل وجود چند ويژگي در دستگاه روحانيت است. (15)
الف) روحانيت شيعه در طول تاريخ امور خلاف دين را تحمل نکرده و به محض برخورد با چنين مواردي بدون پروا عکس العمل نشان داده است و اين را از روش ائمه معصومين (عليهم السلام) بخصوص از نهضت کربلا به ارث برده اند.
ب) در مکتب شيعه يک مؤمن يا بايد خودش مجتهد باشد و يا پيرو مجتهد و در جايي که مجتهد در دسترس نيست نقش ارتباطي را روحانيان انجام مي دهند. روحانيان از ميان مردم برخاسته و در ميان آنها و مانند آنان رشد کرده و با درد و رنج مردم آشنا بوده اند و هيچگاه ارتباط فرهنگي و معنوي خود را با آنها از دست نداده اند. لذا روحانيت شيعه در موارد لازم توانسته نقش حساس و مهمي را در حرکتهاي سياسي- اجتماعي در تمام ادوار، به خصوص در قرن اخير، به عهده بگيرد.
گرهام در نقش روحانيت شيعه مي گويد:
« واقعيت امر اينکه روحانيت شيعه در ايران در ميان مردم زندگي نموده و ارتباط بسيار بيشتر و نزديکتري با آنها داشته و در نتيجه از احساسات توده آگاهي بيشتر دارند. زماني که روحانيت با سياستهاي دولت مخالفت مي کند نظرات آنها داراي آن چنان مشروعيتي است که حتي در سخت ترين شرايط استبدادي مورد توجه مردم قرار مي گيرد. از طرف ديگر شبکه ارتباطي روحانيت سيستم برقراري تماس با همه ي اقشار مردم را براي آنها فراهم مي کند. » (16)
ج) استقلال روحانيت از قدرت حاکم: روحانيت شيعه که به دست مبارک ائمه (عليهم السلام) پايه گذاري شده است از ابتداي امر بر اساس تضاد با قدرتهاي حاکم جور بوده است، به قول حامد الگار:
« اساس روحانيت شيعه بر انکار حقانيت پادشاه است. روحانيت شيعه از نظر معنوي متکي به خدا و از نظر اجتماعي متکي به مردم است و هيچگاه جزو دولت نبوده است... » (17)
ساده زيستي روحانيت اين استقلال را استحکام بخشيده و ارمغان استغنا و آزادگي را به همراه آورده است. لذا روحانيان شيعه فارغ از هر گونه نگراني، فعاليتهاي سياسي- مذهبي خود را انجام داده اند.

3- ريشه تاريخي انقلاب

محمود النجار خبرنگار مصري مي گويد: « تاريخ پرمبارزه تشيع در طول تاريخ اسلامي يکي از عوامل انقلاب مي باشد. » (18) تاريخ شيعه همواره از صدر اسلام تا حال، يادآور حماسه ها و مبارزات عليه حکام ستمگر است و ائمه معصومين (عليهم السلام) بنا به وظيفه حفظ دين در برابر انحراف سکوت نکرده اند و حتي با عده ي کم افراد خود قيام کرده اند. علما و زعماي اسلام نيز به همين سيره عمل کرده اند. شروع اين مبارزات از خطبه ي غرا و پرشور حضرت صديقه طاهره زهراي اطهر (سلام الله عليها) دخت رسول گرامي اسلامي (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد النبي در حضور مهاجر و انصار مي باشد. از آنجا درس قيام عليه متجاوزين به همه دوستداران و شيعيان اهل بيت (عليهم السلام) همانند اباذر، عبدالله بن مسعود و... و حماسه هاي جنگ جمل، صفين و نهروان و حرکت امام حسن مجتبي (عليه السلام) در مقابل معاويه و قيام حجر بن عدي، سيد حجري، ... و نهايتاً حماسه ي خونين کربلا و خروج توابين و مختار عليه طاغوت بني اميه و در طول تاريخ داده شد همينطور نهضتها ادامه داشتند ولو اينکه شيوه هاي مبارزه محتملاً متفاوت بودند، تا اينکه نهضت حضرت امام خميني (رحمه الله) عليه طاغوت زمان انجام گرفت و اين روحيه پرخاشگري و ايستادن در مقابل ظلم و ستم و انحراف از قوانين اسلام از ويژگيهاي فرهنگ تشيع از آثار نهضت کربلا مي باشد.
مرحوم شهيد مطهري مي گويد:
« امام با ظلم مبارزه کرد. اما مبارزه با ظلم و ستم را با معيارهاي اسلامي مطرح کرد و با شعار اينکه انقلاب ما پرتويي از عاشوراي حسيني است اين فکر را القا نمود که يک مؤمن نبايد زير بار ظلم برود يک مسلمان نبايد تن به اختناق بدهد و يک مسلمان نبايد به خود اجازه بدهد که ذليل باشد و يا زيردست سلطه کافر باشد. » (19)
و در جاي ديگر نيز مي فرمايد:
« اصولاً هر انقلابي معلول يک سلسله نارضايتي ها و ناراحتيهاست، يعني وقتي مردم از وضع حاکم ناراضي باشند و آرزوي وضع مطلوب کنند زمينه ي انقلاب بوجود مي آيد، ممکن است ملتي از وضع موجود ناراضي باشد و آرزوي وضع ديگر داشته باشد با اين حال انقلاب کند. چرا؟ براي اينکه داراي روحيه ي رضا و تمکين است روحيه ي ظلم پذيري در ميان آن ملت رواج دارد. پس اگر ملتي ناراضي بود علاوه بر آن يک روحيه ي پرخاشگري، يک روحيه ي طرد و انکار در او وجود داشت، در آن صورت انقلاب مي کند. اينجاست که نقش مکتبها روشن مي شود. از جمله خصوصيات اسلام شيعي اين است که به پيروانش حس پرخاشگري و مبارزه و نفي وضع نامطلوب را مي دهد. » (20)

4- ريشه هاي عقيدتي انقلاب

در باور شيعه در زمان غيبت حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هر حکومتي غاصب و ظالم است و تصرف در بيت المال توسط آنها حرام مي باشد. به هر شکل و در هر قالبي باشد مگر آنکه نايب آن حضرت- که در زمان حال فقها هستند- حکومت را در دست بگيرد. شيعه همواره آرزوي تشکيل حکومت عدل و به سامان آمدن جهان را دارد. طبق اين عقيده از نظر شيعه سير تاريخ به سوي وضع آرماني مي باشد که با حضور حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) عملي خواهد شد و به قول حميد عنايت:
« آنچه به اميدواري شيعه به پيروزي نهايي بر ظلم و ظالم رنگ موجبيت تاريخي مي دهد انتظار فرج و رجعت- ظهور- امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي باشد. انتظار فرج و ظهور باعث شده که شيعه در آمادگي مستمر بوده و در زمان غيبت زمينه ي ظهور را فراهم کند. » (21)
حامد الگار در اين مورد مي گويد:
« ريشه انقلاب به موضوع امامت در ديدگاه شيعه و مسأله ي غيبت امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و پيامدهاي سياسي آن عقيده ارتباط دارد که تجلي عيني اعتقاد به نيابت است. شيعيان هرگونه سلطه و اقتدار سياسي را در زمان غيبت نامشروع مي دانند. » (22)

5- عصيان مردم در هنگام جريحه دار شدن عواطف مذهبي

يکي ديگر از تأييدات اين قسمت نظريه تحقيق عصيان مردم در هنگام جريحه دار شدن عواطف مذهبي است. مرحوم مطهري در اين مورد مي فرمايد:
«... آن عامل تعيين کننده اي که همه عوامل ديگر را دربر گرفت و توانست همه ي طبقات را به طور هماهنگ در مسير واحد منقلب بکند جريحه دار شدن عواطف اسلامي اين مردم بود. مردم مي ديدند که مقررات اسلامي عملاً چگونه دارد نقض مي گردد. » (23)
و در جاي ديگر مي فرمايد:
« در سال 55 رژيم تصميم گرفت تاريخ هجري را تبديل به شاهنشاهي کند. اين کار از جنبه سياسي و اقتصادي اهميت نداشت. عواطف مذهبي مردم را جريحه دار کرد که رهبري چنين عمل را دشمني با پيامبر و اسلام ناميد و در نتيجه در مردم عصيان ايجاد کرد و از تحريک وجدان اسلامي آنها به بهترين وجه در پيشبرد نهضت بهره برداري نمود. » (24)
نويسنده کتاب سقوط ناگهاني در اين مورد مي گويد:
« يکي از عوامل سقوطط رژيم جريحه دار ساختن احساسات مذهبي مردم مانند عدم مراعات عفت عمومي، به کار گماردن بهاييها در مشاغل حساس و تغيير تاريخ اسلامي به شاهنشاهي. » (25)

انفجار نور يا پيروزي انقلاب اسلامي

اينک به مرحله دوم فرضيه يعني پيروزي انقلاب مي پردازيم و شواهدي را ارائه مي کنيم که مي توانند ولو بطور نسبي به صحت نظريه دلالت کنند:

1- تحليل رهبري انقلاب

تحليل رهبري انقلاب و کيفيت رهبر شدن امام خميني (رحمه الله) و عناصر موجود در رهبري ايشان گواهي روشن است بر اينکه انقلاب اسلامي ايران در حد عامل اصلي پيروزي از فرهنگ و تاريخ و سيره ي شيعه اثر پذيرفته است.
مرحوم مطهري با طرح اين سؤال که چه شد امام رهبر شد؟ مي گويد:
« بي شک، از جان گذشتگي، مبارزه با ستمگري، دفاع سرسختانه از مظلوم، صداقت، صراحت، شجاعت و سازش ناپذيري رهبر در انتخاب او به مقام رهبري نقش داشته است اما مطلب اساسي چيز ديگر است. امام خميني (رحمه الله) از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح اين ملت بر مي خاست، مردمي که در طول تاريخ حماسه محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)، زهرا (سلام الله عليها)، حسين (عليه السلام)، زينب (سلام الله عليها)، ابوذر... و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه ها با روحشان عجين شده بود. بار ديگر همان نداي آشنا را از حلقوم اين مردم شنيدند. علي را، حسين را در چهره ي او ديدند او را آيينه تمام نماي فرهنگ خود که تحقير شده بود تشخيص دادند. » (26)
مردم از رهبري بر مبناي آيه شريفه اطاعت از اوالوالامر و به عنوان تکليف شرعي اطاعت مي کردند و به حرفهايش گوش مي دادند. پس رهبري ثمره ي فرهنگ شيعه است و عنوان مرجع و عمل به فتواي مراجع از الفاظ مأنوس در فرهنگ و تاريخ شيعه است. يعني آيا اگر امام مرجع نبود و يا از زبان فرهنگ مردم حرف نمي زد باز موفق مي شد؟
مرحوم مطهري در جواب سؤال فوق مي فرمايد:
« اگر امام پيشواي مذهبي نمي بود و اگر مردم ايران در عمق روحشان يک نوع آشنايي و انس و الفتي با اسلام نداشتند و اگر عشقي که مردم با خاندان پيامبر دارند وجود نمي داشت و اگر نبود که مردم حس مي کردند که اين نداي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و نداي حضرت علي (عليه السلام) و يا نداي امام حسين (عليه السلام) است که از دهان اين مردم بيرون مي آيد محال بود نهضت و انقلابي به اين وسعت در مملکت ما بوجود آيد. » (27)
در جاي ديگر مي فرمايد:
« امام به اين علت رهبر بلامنازع شد که علاوه بر اينکه واقعاً شرايط و مزاياي يک رهبر در شخص ايشان جمع بود، ايشان در مسير فکري و روحي و نيازهاي مردم قرار داشت ولکن ديگران در اين مسير به اندازه ايشان قرار نداشتند. معني اين سخن اينکه امام با همه مزاياي شخصي که دارا بود اگر اهرمهايي که روي آنها دست مي گذاشت و جامعه را به حرکت در مي آورد از نوع اهرمهايي بود که ديگران روي آن دست مي گذاشتند و اگر امام منطقي را انتخاب مي کردند که ديگران داشتند امکان نداشت در به حرکت درآوردن جامعه موقعيتي را کسب کند. » (28)
بنابراين رهبري امام مرهون مذهب و فرهنگ و تاريخ و سيره شيعه مي باشد و لذا اگر به فرض عامل پيروزي انقلاب مردم، رهبري بوده باشد باز آنچه عامل اصلي پيروزي است مذهب مي باشد؛ زيرا رهبري، مردم را با زبان و انگيزه مذهب به حرکت وا مي داشت و اين ممکن نمي شد مگر اينکه رهبري از مقام مرجعيت ديني حرف بزند. براي همين است که در کتاب « بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني (رحمه الله) » بعد از بيان ضرورت اينکه امام بايد در فکر انگيزه محرکي مي بود که بتواند نظر عامه مردم را به خود جلب کند و جامعه روحانيت را با مردم هم صدا سازد و بدون آن نهضت امکان نداشت مي گويد:
« در چنين حالتي امام مي بايستي از موضع مرجعيت حرکت نمايد و اولين شعار نهضت را در قالبهاي مذهبي بريزد تا از ريشه عميق فکري مذهبي توده ها بهره مند گردد. » (29)

2- بيداري و آگاهي مذهبي مردم هديه بزرگ رهبري

يکي از راههاي سلطه استبداد داخلي و استعمار خارجي بر ملت، ناآگاهي يا غفلت آن ملت از خود و فرهنگ و مذهب خود است. يعني بوجود آمدن يک حالت بي هويتي و سرگرداني. بدين جهت استعمار خارجي همراه با استبداد داخلي تلاش مي کند براي سلطه ظالمان خود يا ادامه آن، ملتها را از فرهنگ ملي و مذهبي خويش بيگانه کند، استقلال فکري و هويت آنها را بگيرد تا با ايجاد روحيه وابستگي به خود هيچ مانعي در راه چپاول ملتها نماند. غربيها در برخورد با مردم شرق بخصوص مسلمانان همواره اين روش يعني تحقير فرهنگ و مذهب را بکار برده و خودشان را کعبه آمال معرفي کرده اند و بدين وسيله به سلطه دست يافته و ادامه داده اند. بديهي است راه نجات از چنين گرفتاري بيداري مردم است و هويت و شخصيت پيدا کردن مردم است و اين هديه اي بود که رهبري انقلاب به مردم داد و در پي اين آگاهي از مذهب و فرهنگ و پيدا کردن شخصيت گم شده، انقلاب به پيروزي رسيد. به عبارت ديگر همينکه فکرها مذهبي شدند و مذهب در متن زندگي آمد، مردم حاضر شدند زندان بروند، تبعيد بشوند، شهيد بدهند اما نجات پيدا کنند و اين عامل پيروزي انقلاب بود.
مرحوم شهيد مطهري در اين مورد مي فرمايد:
« رهبري توانست با آشنا ساختن مردم با فرهنگ و تاريخ خود اين فکر تحقير شده را از مردم دور کرده و استقلال و شخصيت بدهد، يعني توانست به مردم بگويد شما خود يک مکتب و يک فکر مستقل داريد خود مي توانيد بر روي پاي خود بايستيد. همانا ابوعبدالله الحسين (عليه السلام) مردم را آگاهي بخشيد و به خودشان مطمئن نمود. در پي اين آگاهي مردم بود که نهضت به پيروزي رسيد. » (30)
و در ادامه مي فرمايد:
« رهبري انقلاب ايران از اين طريق به مردم ما شخصيت داد خود واقعي و هويت اسلامي آنان را به آنها بازگرداند. اين بزرگترين هديه رهبري به ملت بود. او ايمان از دست رفته مردم را به آنان بازگرداند و اعلام کرد تنها اسلام نجات بخش است. او جهاد اسلامي را و وظيفه نوعي و ديني و بالاخره اجر شهيدان را مطرح کرد. مردميکه سالها آرزو داشتند. در زمره ي ياران امام حسين (عليه السلام) باشند، بناگاه خود را در صحنه اي مشاهده کردند که امام حسين (عليه السلام) را به عينه مي ديدند و همين باعث شد که بپاخيزند و از سرچشمه عشق به خدا وضو سازند و يک سره بانگ تکبير بر هرچه ظلم و ستمگري است بزنند. » (31)
نتيجه مي گيريم که قوي ترين حربه دفاعي اين انقلاب و مؤثرترين اسلحه ي پيشرفت آن ايمان ملت به نيروي خويش و بازگشت به ارزشهاي اصيل اسلامي است. ابرقدرتها از يک چيز وحشت دارند و آن آگاهي و بيداري مسلمانان است و راه اين بيداري آشنايي با تاريخ و فرهنگ خودي است که رهبري انقلاب اين کار را به وجه احسن انجام داد.
حال اين سؤال مطرح است که اگر فرهنگ و تاريخ شيعه چنين اثر داشت چرا زودتر مثلاً در سال 42 با اينکه رهبري هم بود انقلاب نشد؟
جواب اين است که در آن زمان مردم آگاهي کافي از فرهنگ و تاريخ خودشان نداشتند. لذا در سال 42 با اينکه رهبري انقلاب حضور داشت موفق نشدند. در طول اين مدت تا سال 57 کاري که رهبري انجام داد آشنا ساختن مردم با فرهنگ و تاريخ خود بود.
شهيد محلاتي در اين مورد در مصاحبه با مجله پيام انقلاب چنين مي گويد:
«رژيم مي خواست در 17 شهريور 57 همان برنامه 15 خرداد 42 را پياده کند، با اعلام حکومت نظامي بر مردم مسلط شود اما اين بار موفق نشد چون مردم بيدار شده بودند. » (32)
در کتاب « علل و عوامل انقلاب اسلامي» از قول بهزاد دوران اينگونه آمده است:
« حال اگر بخواهيم تعبيري جامعه شناختي از نظر امام در خصوص تبيين انقلاب اسلامي ارائه کنيم بايد آن را به ترتيب زير درآوريم: پديد آمدن درکي نوين از دين يا به روايت حضرت امام آگاهي از اسلام واقعي که از آن غفلت شده بود به تحول معنوي افراد منجر شده و اين امر خود توجه انحصاري به حضرت حق، شهادت طلبي، بي توجهي به اغراض شخصي و وحدت مردم را در پي آورد و در نهايت در کنار عامل مهم ديگر چون کارا نبودن دستگاه هيأت حاکمه شرايط را براي پيروزي انقلاب فراهم ساخت. » (33)

3- شعارهاي انقلاب

يکي از مظاهر عميق فرهنگ شيعي اين انقلاب انعکاس تعجب آور آن در شعور تعبيري است. اين شعارها را کسي بر مردم ديکته نکرده بود و از اعماق ضمير اسلامي مردم الهام مي گرفتند. به قول نويسنده تفسير آفتاب:
« اين شعور تعبير و شعار، کلام عادي نبود خون جوشاني بود که به کلمات جاري مي شد. در تاريخ انقلابها شعارهايي که يک جمعيت منقلب را به هيجان مي آورد هميشه گوياترين گفتار است زيرا اين شعارها از قلب جماعت مي جوشد و به قلب جماعت باز مي گردد. » (34)
از شعارهاي معروف انقلاب « الله اکبر خميني رهبري »، « نهضت ما حسيني رهبر ما خميني »، « ارتش ايران حسيني شده- رهبر ما امام خميني شده »، « رهبر ما خميني بت شکن- داده ندا به ملت اين وطن، اين رژيم پليد است- بدتر از يزيد است »، « خدا قرآن خميني »، « استقلال آزادي جمهوري اسلامي » و... که هر کدام از اينها نه تنها نوع حکومت و رهبري آن را معين مي کند بلکه از نظر اينکه شاه را به يزيد و امام را به اباعبدالحسين (عليه السلام) تشبيه مي کند، اثرپذيري انقلاب از فرهنگ و تاريخ شيعه را در حد عامل اصلي بيان مي کند.
يکي از شعارهاي انقلاب، استفاده از سنتهاي شيعي در جهت اهداف انقلاب بود. بررسي روزشماري وقايع انقلاب اسلامي ضمن بيان اين مطلب، نقش اساسي فرهنگ و تاريخ شيعه در پيروزي انقلاب است. اين بررسي توضح مي دهدکه اوج و حضيض حرکتهاي انقلابي هماهنگ با رسيدن محرم و عاشورا بوده است.
پروفسور کدي مي گويد:
« برگزاري مراسم چهلم از بهترين نمونه هاي استفاده از سنتهاي شيعي در جهت اهداف سياسي بود. چنين مراسم را نه دولت مي توانست تعطيل کند چون احتمال يک چهلم ديگر مي رفت از طرف ديگر تا چهل روز مردم تجديد قوا و سازماندهي مي کردند و موضوع بين مردم دهن به دهن پخش مي شد. » (35)
تظاهرات بسيار بزرگ عليه رژيم در روند انقلاب نيز در ايام مذهبي شيعي نظير عيد فطر و تاسوعا و عاشوراي حسيني در آخرين روزهاي روند انقلاب انجام گرفت که کمر رژيم را شکست. بنابراين زبان انقلاب، رهبري آن، ايام و موقعيتها و بالاخره شعارهاي آن همه متأثر از فرهنگ و تاريخ شيعه در بالاترين حد مي باشد.

4- جستجوي ويژگيهاي انقلاب در اصول قانون اساسي است

مروري گذرا بر اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نه تنها تأثيرپذيري بسيار زياد انقلاب از فرهنگ و تاريخ شيعه را بيان مي کند، بلکه به وضوح نشان مي دهد که اين اصول تبلور و تجلي اين فرهنگ و تاريخ است که در اينجا به برخي از اصول اشاره مي کنيم:

الف- اصل دوم قانون اساسي: قانون اساسي نظامي است بر پايه ايمان به ...

1- عدل خدا در خلقت و تشريع 2- امامت و رهبري مستمر و نقش آن در تداوم انقلاب اسلامي 3- کرامت و ارزش والاي انساني... الف) اجتهاد مستمر فقهاي جامع الشرايط بر اساس کتاب و سنت معصومين (عليهم السلام)

ب- اصل پنجاه و هفتم: آنجا که قواي کشور را به سه قسمت تقسيم مي کند، مي گويد

« اين قوا زير نظر ولايت امر و امامت امت... اعمال مي گردد. »

ج- اصل يکصد و دهم

اصل شاخص و مهم و زينت بخش قانون اساسي و حافظ نظام مقدس اسلامي اصل يکصد و دهم مي باشد که مربوط به حقوق و وظايف ولي فقيه است. با توجه به اهميت اين اصل بنيانگذار جمهوري اسلامي تأکيد بيشتري را در مورد آن داشته اند و قوت اين اصل را موجب سلامتي جامعه و حفظ نظام دانسته و فرموده است: « اگر مي خواهيد به کشور آسيب نرسد پشتيبان ولايت فقيه باشيد. » بديهي است اين تأکيد در مورد خودشان نبوده بلکه اين پير فرزانه ضمانت سلامتي همه کيان انقلاب را در اين اصل مي بيند.
اين اصول و اصول بسيار ديگري که فرصت آوردنش در مقاله نيست نه اين است که از فرهنگ و تاريخ شيعه متأثرند بلکه عين عقايد شيعه اند که به صورت اصول قانوني درآمده اند.

5- ديدگاه رهبري در مورد انقلاب

بررسي محتواي سخنرانيها و اعلاميه هاي صادره از ناحيه رهبري و مراجع بويژه وصيت نامه الهي سياسي بنيانگذار جمهوري اسلامي نشانگر آن است که انقلاب اسلامي ايران بيش از هر عامل ديگري از فرهنگ و تاريخ شيعه اثرپذير بوده است. اين اعلاميه ها و سخنرانيها ضمن اينکه از ناحيه مرجع ديني صادر مي شد و براي پيروان نوعي دستور بود، در متن خود داراي عبارات و کلماتي بود که از فرهنگ ويژه شيعه استفاده شده است. مثلاً حضرت امام (رحمه الله) در ضمن ستايش شهداي 17 شهريور مي فرمايند:
« آري اين چنين است راه اميرالمؤمنين (عليه السلام) و سرور شهيدان امام حسين (عليه السلام). » (36) از طرف ديگر، کار مجاهدين و تظاهرکنندگان را به قيام علي (عليه السلام) در مقابل معاويه تشبيه کرده و شهدا را مثل شهيدان جنگ صفين مي داند. (37) در فرازي از پيام مربوط به نکوهش کشتار اول محرم 1399 رژيم را يزيدي ناميده و ملت را هوادار قرآن و اسلام و شعارهاي آنان را اسلامي و حسيني خوانده و در ادامه مي فرمايد:
« اين ملت، شيعه ي بزرگترين مرد تاريخ است که با تني چند، نهضت عظيم عاشورا را برپا نمود و سلسله اموي را در گورستان تاريخ دفن کرد و به خواست خداي متعال ملت عزيز و پيرو بر حق امام با خون خود سلسله پليسي پهلوي را در قبرستان تاريخ دفن مي نمايد. » (38)
امام در جواب اين سؤال که دنيا را چگونه غافلگير کرديد، فرمودند:
« سرچشمه پيروزي ما اسلام است... نهضت امروز در کليه جنبه هاي مذهبي است و سياست در بطن آن جاي دارد. » (39)
وصيت نامه الهي سياسي در فرازهاي متعدد نه تنها اثرپذيري انقلاب از فرهنگ و تاريخ شيعه را نشان مي دهد بلکه انقلاب را تجلي آن دو معرفي مي کند. (40)

6- ديدگاه نويسندگان و محققان

محققان و نويسندگان داخلي و خارجي که مطالعه بي طرفانه در مورد انقلاب انجام داده اند همه اعتراف مي کنند که عناصر مذهبي- شيعي در جاي جاي انقلاب حضور و ظهور دارند.
نويسنده تفسير آفتاب مي گويد: « در واقع اين است که اين انقلاب به تمام معنا اسلامي است و آنهم با روحيه ويژه ي فرهنگ تشيع. » (41)
ديگري مي گويد: « اين ايدئولوژي تشيع بود که فرجام انقلاب اسلامي را رقم زد- در جاي ديگر مي گويد- اين ايدئولوژي انقلاب اهميت نخست را داراست. » (42)
حسن الزين لبناني مي گويد: « مذهب در ايران- تشيع- علت العلل پيروزي انقلاب مي باشد. » (43)
مطهري مي گويد: « اگر ملت براي عدالت، آزادي و يا استقلال قيام کردند عدالت و آزادي و استقلال را بر مبناي اسلامي مي خواستند. » (44)
فيشر مي گويد: « شکل انقلاب و سرعت اجراي آن مديون سنت اعتراض مذهبي مردم بود. » (45)
کلامي از مقام معظم رهبري جهت حسن ختام اين قسمت:
معظم له در روز 3 خرداد 78 در جمع فرماندهان فرمودند: « دو چيز علت اصلي فتح خرمشهر بود اول: ايمان مردم. دوم: فرماندهان چنين فرماندهاني را نيز ايمان و مذهب پرورانده است. » بنا به فرمايش معظم له عامل فتح همه برگشت به مذهب و ايمان مردم به آن مذهب است. فرمايش معظم رهبري را به جهت تشابه مسأله نقل کرديم لذا به نظر نگارنده در پيروزي انقلاب نيز همان مي باشد.

7- تجلي فرهنگ و تاريخ شيعه در هشت سال دفاع مقدس

تجلي فرهنگ و تاريخ شيعه و واقعه کربلا در دفاع مقدس نيازي به توضيح ندارد، عشق به شهادت و ايثار دو يادگار با ارزش واقعه جانسور کربلا جوانان انقلابي را به مقابله واداشت. همانطور که انقلاب پيروزي خود را با روحيه فرهنگ و تاريخ شيعه به دست آورده بود بايد با همان روحيه هم از گزند حوادث حفظ و نگهداري مي شد. اگر غير از اين راه پيموده مي شد- همان طوري که در اوايل جنگ از طرف رئيس جمهور وقت انجام مي داد- نمي توان گفت که انقلاب مي توانست جان سالم به در برد به برکت اين روحيه بود که سلامتي انقلاب تضمين شد.
ويژگيهاي خاص حماسه هشت سال دفاع مقدس از جهت الگوگيري شبيه نهضت عاشورا است. ملاک حرکت و جهاد بايد انجام تکاليف الهي باشد و اين، حقيقت مشترک عاشورا و دفاع مقدس است. تشويق جوانان از سوي مادران براي ياري امام و رهبري انقلاب، درسي است که از تشويق وهب و امثال آن از سوي مادر براي ياري امام حسين (عليه السلام) و شهادت در راه اوست. بدين ترتيب يکي از موارد مهم انقلاب اثرپذيري آن از نهضت کربلا- فرهنگ و تاريخ شيعه- در بستر و روند دفاع مقدس مي باشد.
در طول زمان دفاع مقدس حرکت امواج انساني از سر عشق، شرکت اقشار مختلف با سنين متفاوت در امر دفاع، عدم وجود دغدغه ي توسعه ي قدرت و دستيابي به غنائم، صلابت رهبري و پيروان در برابر شبکه ارعاب و فشارهاي روحي در جبهه ي مخالف از تأثيرات نهضت عاشورا و اثرپذيري انقلاب از فرهنگ و تاريخ شيعه است.

8- دشمني و مبارزه فرهنگي استکبار با انقلاب

دشمني استکبار با اين انقلاب و اتحاد شرق و غرب در دشمني براي آن است که انقلاب اسلامي ايران از فرهنگ بالنده و تاريخ سراسر افتخار آفرين شيعه که همواره آگاهانه در مقابل ظلم نه گفته، بهره برده است و از اين جهت پوچي مکتب الحادي شرق و ماهيت استکباري غرب کافر را ثابت نموده است. لذا تلاش دشمن خاموش کردن اين چراغ پرفروغ است و به کمتر از آن هم رضا نمي دهد. بنابراين بعد از امتحان راههاي گوناگون جهت براندازي انقلاب اخيراً به فرهنگ آن هجوم آورده است و سعي مي کند که ارزشهاي انقلاب را اگر نمي تواند از بين ببرد لااقل از محتوا خالي کند؛ چون مي داند که با وجود اين ارزشها نفوذ بيگانه محال است.
ديويد کيو مأمور سيا مي گويد:
« مهمترين حرکت در جهت براندازي جمهوري اسلامي تغيير فرهنگ جامعه فعلي ايران است و ما مصمم برآنيم. » (46)
نويسنده ضد انقلاب خارج از کشور:
« ما با جمهوري اسلامي مبارزه ي سياسي نخواهيم کرد بلکه کارها صرفاً فرهنگيند و اصولاً استراتژي ديد ما مبارزه ي فرهنگي است. ما بايد بينش و فرهنگ مردم را عوض کنيم تا جمهوري اسلامي ساقط شود. » (47)
ديگري مي گويد:
« ما بايد اين دور از مسابقه را به صورت مبارزه ي فرهنگي آغاز کنيم، در تمامي زمينه ها تئائر، سينما، ورزش، هنر، نقاشي و غيره. » (48)
بنابراين امروز تنها راه پويايي و استمرار انقلاب با بکاربستن حربه ي دفاعي انقلاب يعني برگشتن به ارزشهاي فرهنگي خود و ايمان به نيروي خود و نشان دادن حساسيت حتي نسبت به کوچکترين حرکات مخالف مسير انقلاب و رهبري معظم آن در تمامي زمينه هاست.
پرفسور مولانا- ايراني الاصل- استاد دانشگاه در امريکا در اين زمينه مي گويد:
« ما اگر در معاملات سياست خارجي روي نفت و گاز و ساير معادن و يا عوامل ديگر تجاري تکيه کنيم شکست مي خوريم زيرا اينها را که نام بردم ديگران نيز دارند و تنها چيزي که ما داريم و ديگران ندارند و دشمنان بخصوص آمريکا از آن نگران است و برگ برنده ي ماست همان تکيه بر انقلاب و دستاوردهاي آن است، تکيه بر ارزشهاي اصيل فرهنگي و اگر ما روزي از اين نيرو غفلت کنيم ديگر همانند ديگران خواهيم بود لذا هدف عمده ي غرب بخصوص امريکا مهار انقلاب است و سعي مي کند به هر نحوي باب مراوده را باز کند و بگويد ما انقلاب ايران را هم مهار کرديم و بعد از اين به ايران نيازي ندارد. » (49)

پي‌نوشت‌ها:

1- فوق ليسانس الهيات، تحصيلکرده حوزه و مدرس دانشگاه.
2- صادق زيبا کلام، مقدمه بر انقلاب اسلامي، تهران، چاپ روزنه، 1372، ص23 و 94 و احمد اشرف، مقاله توهم توطئه فصلنامه گفتگو، ش8، تابستان 74.
3- همان، ص 176-174 و انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن مجموعه مقالات (1) ، ص 91، انتشارات معاونت امور اساتيد.
4- اوريانا فالاچي، مصاحبه با تاريخ سازان جهان، مترجم بيدار، ص7.
5- سوليوان، ص 111-110.
6- ويليام فروبيس، اعترافات شاه، ترجمه منوچهر مهرجور، تحت عنوان سقوط تخت طاووس، ص 14 به بعد.
7- صادق زيبا کلام، مقدمه بر انقلاب اسلامي، ص36-35 و انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن مجموعه مقالات (1) ، ص 96.
8- اشرف پهلوي، چهره ها در آيينه، ص102 و پرويز راجي، خاطرات آخرين سفير شاه در لندن، ص 186 و 220.
9- مارتين لارنس مقاله نقش استراتژي آينده ي ايران به نقل از عميد زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، ص 555، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن مجموعه مقالات (1)، ص98.
10- صادق زيبا کلام، مقاله مقايسه تطبيقي پيرامون نظريه هاي مختلف به نقل انقلاب و ريشه هاي فوق الذکر، ص 111.
11- عميد عباسعلي زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، ص 572.
12- ال، آر، هولتي، تحليل محتوا در علوم اجتماعي و انساني، ترجمه نادر سالارزاده اميري، انتشار دانشگاه علامه طباطبايي، ص 16-13.
13- جلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، ج1، ص 391، پاورقي.
14- مرتضي مطهري، بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد ساله ي اخير، ص 63.
15- منوچهر محمدي، تحليلي بر انقلاب اسلامي ايران، ص 104.
16- همان، ص 106.
17- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 147 و بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد ساله ي اخير، ص56.
18- محمود النجار، الثورة الايرانية و احتمالات الخطر في الخليج- الفارسي، به نقل از انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، ص 38.
19- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص40.
20- همان، ص 43.
21- حميد عنايت، انديشه سياسي معاصر اسلام، ترجمه خرمشاهي، ص 51.
22- حامد الگاري، انقلاب اسلامي در ايران به نقل از انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن مأخذ شناسي توصيفي (1)، ص 48.
23- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 93 و 112 و بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد ساله ي اخير، ص65 و محمدي، منوچهر، تحليلي بر انقلاب اسلامي ايران، ص90 و 103.
24- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 42.
25- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن مأخذ شناسي توصيفي (1)، ص203، انتشارات معاونت امور اساتيد.
26- مطهري، مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 94.
27- همان، ص 40 و صحيفه ي نور، ج1، ص 307 و 57-54 در مورد زبان آشنايي مردم.
28- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 40.
29- حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، ج1، ص 109-107، قم انتشارات اسلامي.
30- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 93.
31- همان، ص 95.
32- مصطفي وجداني، سرگذشتهاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني، ج4، ص 99.
33- سيد صادق حقيقت، علل و عوامل انقلاب اسلامي، ص 71-70 از سري کتابهاي منتشر شده توس معاونت امور اساتيد.
34- محمد رضا حکيمي، تفسير آفتاب، ص 450.
35- نيکي ازکدي، ريشه هاي انقلاب اسلامي ايران، ترجمه عبدالرحيم، ص 245.
36- جلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، ج2، ص 265، پاورقي.
37- همان، ص 265، پاورقي.
38- همان، ص 297.
39- محمدرضا حکيمي، تفسير آفتاب، ص 434.
40- مقدمه وصيت نامه الهي سياسي و بندهايي که فقه سنتي و عزاداري اباعبدالحسين را سفارش مي کند و قسمتهاي ديگر.
41- همان، ص 124.
42- سيد صادق حقيقت، علل و عوامل انقلاب اسلامي، ص 32 و 34 و 36.
43- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن مأخذ شناسي توصيفي (1)، ص36.
44- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص32 و 43.
45- فيشر، ايران از منازعه مذهبي تا انقلاب، ص 190.
46- از خود آقا توسط سيماي جمهوري اسلامي شنيدم.
47- مسعود خرم، هويت، انتشارات مؤسسه حيان، چاپ 1376، ص 18.
48- همان، ص 19.
49- همان، ص 18.
50- گفتگوي تلويزيوني ساعت 9/30 شب، تاريخ 78/2/16 شبکه 2 سيماي جمهوري اسلامي و روزنامه رسالت مورخه 78/2/17.

منبع مقاله:
گروه نويسندگان؛ (1385)، ايدئولوژي، رهبري و فرآيند انقلاب اسلامي، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (رحمه الله)، چاپ دوم.



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما