0
ویژه نامه ها

شعر جاهلي

در كنار « منتخبات » ( = جُنگ هاي شعر ) كه همانا مجموعه هاي تخصسي ادبي و شامل اشعار منسوب به عصر جاهلي باشد، تعداد بي شماري تأليفات ادبي يا تاريخي منثور مي شناسيم كه به روايات يا گزيده هاي مفصل شعري آكنده اند
شعر جاهلي
 شعر جاهلي

 

نويسنده: ژان محمّد عبدالجليل
برگردان: آذرتاش آذرنوش



 

1. روايت شعر

در كنار « منتخبات » ( = جُنگ هاي شعر ) كه همانا مجموعه هاي تخصسي ادبي و شامل اشعار منسوب به عصر جاهلي باشد، تعداد بي شماري تأليفات ادبي يا تاريخي منثور مي شناسيم كه به روايات يا گزيده هاي مفصل شعري آكنده اند و اين گزيده ها نمونه هاي شعر كهن تلقي مي شوند. (1) اين « منتخبات » به زمان هاي مختلفي تعلق دارد كه از قرن سوم هجري/ نهم ميلادي تا يازدهم هجري/ هفدهم ميلادي كشيده مي شود. كهن ترين اين آثار، سه قرن متأخر از اصل اسنادي است كه نويسندگان مدعي اند پس از أخذ از طريق نقل شفاهي، روايت مي كنند.
در حقيقت هرگز باور نكرده ايم كه شعر كهن تازي تنها توسط نوعي وجدان عام جذب شده باشد؛ بلكه شخصيت هائي كاملاً مشخص عملاً در تاريخ آن دخالت داشته اند. اين شخصيت ها را « رُواة » ( جمع راوي ) مي خوانند و ايشان مرداني بودند كه تخصص شان، شنيدن و حفظ اشعار شاعران يا اشعار شاعري خاص بود.
درباره ي حافظه ي اين راويان، خواه آنان كه حرفه اي اند و خواه آنان كه تفننّاً به اين كار مي پردازند، البته داستان هاي شگفتي نقل كرده اند. يكي از مشهورترين اين راويان، يعني حَمّاد راويه كه سخت معروف است- اثر حرفه ي او حتي در نامش باقي مانده- به خود مي بالد كه قادر است به ازاي هر يك از حروف الفباء صد قصيده با قافيه اي يكسان برخواند.
طبيعتاً صحت اشعار با اين روش نقل، در معرض خطرات عمده اي قرار مي گيرد. حكاياتي كه مورخان مسلمان درباره ي خصائص اخلاقي و زندگي اين راويان نقل كرده اند، خود پيشاپيش ما را دچار ترديد مي كند. زيرا حتي صادق ترين ايشان، از جمله اصمعي ( قرن دوم هجري ) نيز دچار لغزش شده اند. حال خود چه رسد به راوياني كه اخلاقيات نابسامان داشتند، برده و يا افراد فرومايه بودند، مولي و يا فروشندگان خرده پا بودند، مقلد و جعّال مسلم، پرده در و رشوه خوار بودند و به باده نوشي و عياشي تمايل داشتند.
با وجود اين، راويان علاقه داشتند كه از سرچشمه هاي واقعي سيراب شوند، از اين رو، در پي جستجوي شعر كهن نزد بدويان مي شتافتند. زيرا مفروض اين بود كه بدويان، آثار شاعران كهن را از حفظ داشتند، و رواة سخت تشنه ي آن بودند. بدويان، ناگهان دريافتند متاعي بسيار مورد تقاضا و فراوان در اختيار دارند. ايشان حتي بيابان ها و گله هاي خود را ترك گفتند و به مراكز شهري روي آوردند تا متاع خود را عرضه كنند و به اين سان ديگر لازم نبود كه راويان رنج سفرهاي جانكاه را برخود هموار كنند تا از دهان آنان شعر بشنوند. زيرا اينك نياز خود را در بازار شهر مي يافتند؛ اما همه ي سعي شان اين بود كه نگذارند رقيبي بر ايشان پيشي گيرد. ايشان قانون عرضه و تقاضا را خوب مي شناختند!
علاوه بر آن، قرن هاي اول اسلامي، قرن هاي مبارزه بود و استقرار، چه در زندگي سياسي و داخلي و چه در برخوردهاي خارجي و اصطكاك ها و رقابت ها ميان نژادهاي مختلف و تمدن ها و زبان ها و انديشه ها. قبائل عرب، هر يك خود را از قبائل ديگر برتر مي دانستند و در پي آن بودند كه به هر ترتيب شده، از طريق اشعار كهني كه افتخارات نياكان نامدار يا شاهكارهاي درخشان آنان را برشمارده، آن برتري را به ثبوت رسانند. رقابت هاي ميان قبائل، در شكل رقابت هاي نژادي ( شعوبية ) گسترش يافت. ملت هاي مغلوب اشعاري كهن يافتند كه اعراب را فرو مي كوفت و فارسيان را بزرگ مي داشت. اعراب نيز به نوبه ي خود اشعاري در جهت مخالف يافتند. جهودان و مسيحيان نيز در اين احوال نه از ميان رفتند و نه سلاح فرو نهادند. ايشان هم شاعراني و افتخاراتي عربي از براي خود داشتند؛ اما مسلمانان مي كوشيدند، حتي بوسيله ي اشعار جاهلي، اشتباهات مذهبي آنان را به ثبوت رسانند.
در درون اسلام هم مكتب ها و مذهب ها، نه تنها با شمشير و حربه ي تكفير به مبارزه با يكديگر پرداختند، بلكه در پي آن بودند كه نزد شاعران جاهل و متوحش عصر « جاهليت » (2) (3) نيز تكيه گاه هائي از براي عقايد خود بيابند. حتي كار به جائي كشيد كه اشعاري از قول حضرت آدم و شيطان و جنيان روايت مي كردند. از طرف ديگر، مي بايست ملت را سازمان مي دادند و زبان را تثبيت مي كردند؛ از اين رو به يافتن نمونه ها و شواهدي نزد شاعران كهن پرداختند.
همچنين به قطع مي توانيم گفت كه در اين جو، دروغ ها و جعليات جسورانه اي به وجود آمد. در همين روزگار بود كه انبوه شگفتي « حديث » يا سخنان منسوب به حضرت پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ساختند كه بر جهات مختلف ناظر بود: گاه در زمينه ي رقابت هاي نژادي بود، گاه در زمينه ي سياست و حسادت هاي مكاتب زبانشناسي و يا ديني.

2. شكل و محتواي شعر جاهلي

الف- شكل شعر

زباني كه شعر جاهلي به آن سروده شده و به دست ما رسيده است، يك شكل و كامل است. شاعران همه ي قبائل و همه ي نواحي عربستان، حتي شاعران عربستان جنوبي، بطور كلي به يك زبان شعر سروده اند، و آن زبان شمال عربستان است كه از قضا زبان قرآن كريم نيز گرديد. اين زبان، از همان آغاز به نحو شگفتي جا افتاده بود و قوانين آن كه انگار به نظام عملي درآمده بودند، همه معروف و مُجري بودند. اين زبان در جنبه هاي گوناگوني جلوه مي كند: در آثار طَرَفه، كهنه و خشن و دشوار است و در آثار المُهَلْهِل نرم و ظريف و ساده؛ اما در همه جا، استوار و محكم و رنگين و پر تخيل، و آهنگين است.
قوالب شعر نيز ساخته و پرداخته به نظر مي آيند. فن شعرپردازي، به قوانين دقيقي در باب بحر و قافيه و مصراع و تركيب پاره هاي بيت وابسته است. بعدها گفتند كه اين قوانين را در قرن دوم هجري، از مجموعه ي اسناد كهن استخراج كردند، و علي الخصوص لغت شناس دقيق، خليل بن احمد بود كه واژگان فني آن را از زندگي بدويان- كه او خود به علت تجربه ي شخصي خوب مي شناخت- به وام گرفت. يكي از اين قوانين، ايجاب مي كند كه هر بيت از دو مصراع كه لازم نيست حتماً قافيه ي مشتركي داشته باشد تركيب يابد، نيز بيت بايد بر معنائي كامل، انديشه اي مستقل كه به تنهائي مي تواند احساسي يا فكري را ارضاء كند. شامل باشد، اما اين امر مانع آن نيست كه بسط يك انديشه و تنظيم يك احساس در سلسله اي از ابيات شعر كه نمونه ي عالي آن « قصيده » است انجام گيرد.
« قصيده » شعري است كه تا حدي از فخامت برخوردار است، و قالب نظام يافته ي شعر عرب بشمار مي آيد. شعري كه در قالب درمي آيد، بايد برحسب ترتيبي متفق عليه و تصنعي تنظيم شود. موضوع مورد بحث قصيده هرچه باشد ( كه معمولاً يا مدح است يا هجا )، فرض آن است كه شاعر راه سفر در پيش بگيرد؛ سپس به جايگاه خيمه هاي قبيله ي خود يا قبيله ي معشوق رسد؛ آنگاه در برابر آثاري كه از اين خيمگاه باقي مانده ( مثلاً سنگ هائي كه براي اجاق برمي نهادند )، به زاري از همراهان بخواهد كه با او درنگ كنند، و او، اندوهناك، دل انگيزترين روزهايي را كه در كنار يار گذرانده يه ياد آورد. زندگي كه آن همه حوادث ناهنجار در بر دارد، وي را از معشوق جدا ساخته است، و اينك، آن جايگاه عزيز، تهي مانده و جولانگه ددان گرديده است. شاعر فرصت را غنيمت شمارده كم و بيش با تفصيل و خوش ذوقي و حرمت، به توصيف يار مي پردازد. پس از آن وي، اگر اندوه رقت انگيزش تسكين يافته باشد، به شرح دنباله ي سفر مي پردازد، و يا سفري دور و دراز را توصيف مي كند كه در بيابان هاي پرمخاطره ي درشتناك به اميد پيوستن به يار آغاز كرده است. اينجا فرصت دست مي دهد كه شاعر مناظري ( چون رگبار، طوفان، حيوانات در حال فرار ) را به خاطر آورد و با شوق تمام به وصف مركب خود بپردازد. اين مقدمه را « نسيب » مي خوانند (4). « نسيب » نه تنها ترانه اي غنائي و گاه خشن در باب عشق است، بلكه ممكن است، هم چنان كه گفتيم، مناسبت شايسته اي براي وصف هاي مفصل بيابان و حيوانات و صحنه هاي شكار و غيره باشد. اين مقدمه، حتي از براي شاعراني كه در دوران هاي بعد ديگر نه صحرا ديده بودند، نه خيمه گاه يار، نه جنگ و نه شكار، الزامي گرديد. ايرانيان و تركان هم زماني چند از همين الگو تقليد كردند (5). تنها پس از اين مقدمه است كه شاعر به موضوع اصلي خود مي پردازد كه غالباً عبارت است از ستايش قبيله ي خود و يا مدح مردي كه از او انتظار صله اي بزرگ دارد.
در سراسر قصيده، شاعر ناچار است به همه ي ابيات قافيه ي واحدي ببخشد كه به يك حرف و يك حركت مشابه در همه جا ختم مي شود ( لي، ها، نا ... ).

ب- محتواي شعر جاهلي

شاعران جاهلي ظاهراً بسيار متعدد بوده اند و تقريباً همه به نخستين قرن پيش از اسلام تعلق داشته اند. ايشان، ممكن بود از هر قبيله اي و يا از هر طبقه اي اجتماعي برخاسته باشند. گاه احساس مي كنيم كه انگار همه ي تازيان، شاعران مادرزاداند. مرد و زن، پير و جوان همه، در هر مناسبت و در هر باب شعر مي سرايند؛ هرگاه كه بخواهند، قافيه مي پردازند.
« عشق شديد به افتخار » ( يا شرف ) برجسته ترين خصيصه ي اعراب بوده است و همين خصيصه در سراسر اشعاري كه در دست داريم محسوس است. در برخي تجمعات خاص، قبائل عرب در اين كه چه قبيله اي بهتر مي تواند مفاخر خود را برشمارد با يكديگر رقابت مي كردند و در اين كار بيشتر از نقل اشعار شاعران خود ياري مي گفتند. در اين آثار، شاعران « به مفاخر خود، به كثرت افراد و فرزندان خود، به شجاعت و آزادگي خود، به حمايتي كه از مردمان مي كنند، به كمكي كه با نيازمندان روا مي دارند » مي بالند. (6) اين است نوع مضاميني كه شاعر براي ستايش جوانمردي ها و دلاوري هاي قبيله ي خود به كار مي برد؛ اما او خويشتن را هم از ياد نمي برد و بنا به تلخيص بسيار زيباي گودفروا، « وي غارت هاي موفقيت آميزش را كه طي آن ها شتراني فربه به چنگ آورده مي ستايد. شاعر، تعدادي از اين اشتران را ميان همراهان شكار خود بخش مي كند و بقيه را از براي روزهاي قحطي، روزهائي كه آتش برافروخته زير ديگ ها گرسنگان را به خود مي كشاند، حفظ مي كند. وي بيهوده نشستن را كه موجب بي آبروئي است تحقير مي كند و ترجيح مي دهد كه در راه جستجوي مال جان مي دهد، زيرا مال به وي امكان مي دهد عالي ترين و كم ياب ترين فضيلت ها را كه همانا سخاوت است، جامه ي عمل بپوشاند ». (7)
واكنش اين ژاژخوائي ها، « هجاء » ست كه از جانب دشمن و رقيبان، به همان اندازه در آن اغراق مي شود. هجاء، وحشت اعراب است. اگر مثلاً قبيله اي، طي يك نبرد، شاعري از قبيله اي ديگر را به اسيري گيرد، به هر عملي دست مي زند تا شاعر از رفتار قبيله خشنود باشد به اين اميد كه چون شاعر آزاد شد و يا خويشان بازش خريدند، وي آن قبيله را از نيش ذلت آور هجاهاي خويش معاف دارد. (8)
« حكمت » نيز يكي ديگر از موضوعات شعر جاهلي است. و آن عبارت است از:‌ « برخي حقائق معروف كه « خرد عام ملت ها » از ديرباز در خاورزمين به وجود آورده است؛ چندين كلام پندآميز در باب كوتاهي آدميزاد و نامعلوم بودن حيات اخروي » ( گودفروا ).
اشعار رثا ( مراثي ) گاه سخت زيبايند و از قوانين « قصيده »، بخصوص از قيود « نسيب » رهايند. اين نوع شعر غالباً آهنگي طبيعي دارد و كمتر از اشعار ديگر، از ذوق شاعرانه ي خاورزمين دور مي نمايد.
غزل در ادب كهن عرب خالي از ارزش نيست؛ اما هميشه هم جانب حرمت در آن رعايت نشده. معذلك اشعاري، مانند آن چه به عَنْتره نسبت داده اند، به دست رسيده كه در آن ها روح فتوت دميده اند. موضوع شراب نيز فراموش نشده است، اما هنوز شاعران واقعي « خمريات » پديدار نشده اند.
مكاتب مذهبي به كلي از اين آثار غايب نيست. اما اشعاري كه در اين باب از براي ما نقل كرده اند، مثلاً اشعار منسوب به اُميّة بن ابي الصلْت كه شاعري است ناشناخته و اسير افسانه، سخت مظنون است. در اشعار ديگران، گاه به مقايساتي كه از زندگي مذهبي، خاصه مسيحي وام گرفته شده برمي خوريم؛ اما تقريباً هيچ اطلاعي درباره ي مذهب اعراب جاهلي از آن ها حاصل نمي شود.

ج- نقش شاعر

در آن روزگار، « نقش اجتماعي » راستيني به عهده ي شاعر بود. قدرت شاعر بر قدرت خطيب فزوني داشت، زيرا شعر با سرعت بيشتري در خاطره ها نقش مي بندد و زودتر از خيمه گاهي به خيمه گاهي ديگر، و از چاه آبي به چاه آبي ديگر انتشار مي يابد؛ از طرف ديگر نوعي ويژگي مافوق طبيعي با نام شاعر ملازم بود. مي پنداشتند كه وجود نامرئي و نيرومند كه همان « جن » باشد به وي الهام مي بخشد و يا حتي در درون او حلول كرده است. هر شاعر، جن خاص خود را داشت. سخنان شاعر، خاصه هجاهاي او از قدرتي خباثت آميز برخوردار بود و گاه قبائل، شاعران اسير را دهان بند مي زدند تا شايد از قدرت زيان آور سخنانشان رهائي يابند.
بدين قرار نقش شاعر ممكن بود بسيار قاطع تر از نقش خطيب باشد؛ اما اگر كسي هم خطيب بود و هم شاعر ( شَاعِرٌ خَطيبٌ ) از امتياز فراواني برخوردار مي گرديد. نفوذ چنين شخصي ممكن بود نفوذ رئيس قبيله را تحت الشعاع قرار دهد آن چنان كه وي ناچار گردد مقام رياست خود را واگذار كند. وليكن مال، همچنان از هنر شعرپردازي نيرومندتر بود. به ياري خواسته هاي اين جهاني، مي شد همه چيز از شاعران جاهلي طلب كرد، حتي بدترين دروغ ها را، خواه در مدح باشد و خواه در هجا. غرض برخي از رؤساي قبائل يا برخي ممدوحين تنها آن بود كه از طريق شعر حمايت شدگان خود، شهرت و افتخاري كسب كنند كه يا كم و بيش شايستگي آن را داشتند، و يا لاقل از گزند هجاهائي كه آثارشان را به آساني نمي توان زدود، در امان مانند. گويند كه خليفه عمر خود گفته است كه « صله نابود مي شود و مدح به جاي مي ماند ». به همين جهت است كه رشوه خواهي و صله جوئي شاعران، نزد خود ايشان با غرور همراه بود و از نظر معاصرانشان، همراه با احترام. زيرا عقيده بر اين بود كه ايشان بيش از آن چه به صورت مدح عرضه مي كنند، از اموال دنيوي دريافت نمي دارند. نيز خوب است اضافه كنيم كه برخي از شاعران، كه البته نادر بودند، تن به اين نمي دادند كه هنرشان را در معرض فروش قرار دهند. برخي تنها از بزرگان و شاهان و اميران، آنهم از سر غرور، صله مي پذيرفتند و برخي ديگر، از هيچكس.

3. ارزش شعر جاهلي

قضيه ي صحت و اصالت شعر جاهلي، لاينحل مانده و تقريباً فاقد اهميت است. دو نظريه ي تندرو را كه يكي صحت مطلق شعر جاهلي است و ديگري صحت نسبي و عمومي آن، هر دو را بايد كنار گذاشت. به نظر مي رسد كه يك روش محتاطانه كه گه گاه خالي از اعتماد هم نيست بهترين روش ها باشد. براي گريز از نظريه سنتي كه همه ي اشعار معروف به جاهلي را سراپا مي پذيرد ( مگر آن كه گاه درباره ي ترتيب ابيات برخي اشعار يا انتساب آن ها ترديد مي كند ) نيازي نيست كه ترديدهاي خاورشناسان و تني چند از لغويون كهن عرب را به اوج شدت برسانيم و مانند طه حسين به اين نتيجه برسيم كه فريبي بوده است همگاني و جعلي بوده است مطلق، و همه ي عوامل نيز در آن شركت داشته اند: مذهب، سياست، رقابت هاي نژادي يا قبيله اي، عشق به تقلب كه دورنماي منافع مادي محرك آن بود، عنايت به تثبيت زبان، شهرت جوئي ...
بديهي است كه بدگماني هاي متعددي عليه اين شعر جاهلي قد افراشته است. اما معني ديدِ انتقادي داشتن، انتقاد مفرط بي حساب نيست؛ استنتاج بايد هميشه به اندازه ي داده ها باشد. در باب شعر جاهلي شايد بتوان گفت كه از نظر شكل، ممكن نيست بتوانيم متني غيرقابل انتقاد از اين شعر ارائه دهيم؛ از نظر محتوي نيز هرچه با تفكرات ديني رابطه دارد مظنون است و هرچه شامل تاريخ پيش از اسلام مي شود، به افسانه هائي آميخته كه آسان نمي توان از تار و پود واقعي حوادث بازشناخت. احتمالاً جعل وجود داشته، اما با تقليد از گذشتگان جعل مي كرده اند. ممكن نيست كه همه ي جهان عرب در تقلبي كه از هر گونه حقيقت تهي است شركت كرده باشد، يا جعلياتي را كه به كلي بي پايه است به گردش انداخته باشد.
اين نظر در باب همه ي آثاري كه از پيش از اسلام باقي مانده صادق است، حتي اگر در باب اشعار منسوب به امية بن ابي الصلتِ افسانه اي باشد كه حتي پيش از پيدايش اسلام، آن چنان اسلامي جلوه مي كند. معذلك حذف عمدي برخي شهادت هاي شعري موجب تأسف است. بدين قرار، امروز ديگر تقريباً هيچيك از هجاهائي را كه در مكه، پيش از پيروزي، عليه حضرت رسول (صلي الله عليه و آله وسلم) سروده اند در دست نداريم؛ يا درباره ي بت پرستي اعراب جاهلي، يا جهودان و مسيحياني كه در جزيرة العرب مي زيستند. تقريباً هيچ اثري باقي نمانده. پس ممكن بود كه برخي اشعار را نابود كنند، برخي را اضافه و يا جعل كنند. اما اين امر همه ي ارزش شعر جاهلي را به عنوان شاهد تاريخي از ميان نمي برد.
ارزش ادبي اين شعر را به گونه هاي مختلفي دريافته اند. اعراب نسبت به وزن و آهنگ كلام و موسيقي ابيات و صُوَر ابهام آميز كه از آن ها برمي خيزد حساس اند. حتي زماني كه اجتماع تازي تغيير شكل داد و از صحرا به دمشق يا به كرانه هاي دجله و فرات منتقل شد، باز اين گونه شعر همچنان مورد ستايش بود و در آن به صورت الگوئي تمام عيار مي نگريستند. امروز، طوفاني كه در اثر انتقادهاي طه حسين به پا خاسته نشان مي دهد كه اعراب تا چه حد به اين عطيه ي كهنه ي دوران پيش از اسلام دل بسته اند.
براي اقوام غيرعرب ( يعني كساني كه مانند ايرانيان، يا به طور موقت و يا هرگز قوالب ادبيات عربي را اتخاذ نكرده اند ) اين اشعار تقريباً هيچ كششي ندارند. زيرا اولاً مشكل مي توان آن ها را با امانت داري و به گونه اي دلنشين ترجمه كرد. ترجمه ي اين اشعار غالباً ابتذال انديشه ها و بي مزگي معاني عمومي وارد در آن ها را جلوه گر مي سازد. معذلك ممكن است حركت و تصوير و نيز احساس آن ها شخص را تحت تأثير قرار دهد، بخصوص در اشعاري كه شامل قطعات واقعاً طبيعي رثا و يا وصف هاي داغ صحنه ي نبرد است. اما خواننده از واقع گرائي بسيار عيني تصاوير و يكنواختي وزن و فقدان تنوع در بسط انديشه ها و بيان عواطف به سرعت تمام خسته مي شود. بايد زبان عربي را نيك بدانيم تا بتوانيم دريابيم كه هنر عبارت است از بيان يك چيز به گونه هاي مختلف. شاعران، چندان دلنگران انديشه هاي تو نيستند، بلكه در باب زيبائي بيان و قدرت تلفيقي آن، در فخامت عبارت و صداقت وصف واقعيات، در طنين اندازي و شكوه قالبي كه بر اندام معاني مبتذل و عمومي مي پوشانند با يكديگر رقابت مي كنند. تنها به آرامي و پس از خو گرفتن تمام با شاعر است كه مي توانيم به شخصيت خاص او- اگر چنين شخصيتي داشته باشد- پي ببريم.

پي‌نوشت‌ها:

1.مجموعه هاي اساسي عبارتند از:
ديوان هائي كه هر يك متعلق به يك شاعر خاص است، مانند: « ديوان الشعراء الستة » تأليف مردي اسپانيايي به نام الأعلم شنتمري ( متوفي در 476 هجري )
2- منتخبات، يا تأليفاتي كه در آن ها، اشعار را بر حسب ارزش ادبي، بحر عروضي و يا معاني ديگر جمع آوري كرده اند. مهم ترين آن ها بر حسب قدمت تأليف عبارتند از: « معلقات »؛ « مفضَّليات »، « حماسه ي » ابوتمّام ( متوفي در 236 هجري )؛ « حماسه ي » بحتري ( متوفي در 284 هجري )؛ « جمهرة اشعار العرب » ( تأليف در سال 391 هجري ).
3- روايات موجود در كتب منثور. مهم ترين اين كتاب ها، « كتاب الأغاني » تأليف ابوالفرج اصفهاني ( متوفي در 357 هجري ) است. كتاب هاي عمده ي ديگر به ترتيب تاريخي عبارتند از: « كتاب الشعر و الشعراء » تأليف ابن قتيبه ( متوفي در 272 هجري )؛ « الكامل » تأليف المبرَّد ( متوفي در 285 هجري )؛ « كتاب الأمالي » تأليف قالي ( متوفي در 387 هجري )؛‌ « خزانة الادب » از بغدادي ( متوفي در 1095 هجري ) و كتب ديگر.
2. پس از قرآن، مسلمين اين واژه را بر دوران پيش از اسلام، دوران ناداني و جهالت اطلاق كردند كه با دوران « روشنائي » و « صراط مستقيم » اسلام متضاد بود.
3. درباره ي معناي واقعي اين لفظ رك به آذرنوش: « راههاي نفوذ فارسي ... »، ص 1.
4. گاه « نسيب » تنها بر ابيات عاشقانه اطلاق مي شود؛ مسافرت شاعر نيز « رحيل » خوانده مي شود ...
5. در ادبيات فارسي، نمونه ي اعلاي تقليد جاهليان را در شعر منوچهري مي توان يافت. وي نه تنها از قوالب سنتي قصيده ي عربي پيروي كرده، بلكه گاه عين الفاظ جاهلي و يا ترجمه ي كلمه به كلمه ي آن ها را در شعر فارسي خود به كار برده است. نسيب + وصف سفر + وصف پديده هاي شگفت طبيعي، بيابان، اشتر+ رسيدن به منزل معشوق و يا بيشتر ممدوح، ساختمان بيشتر قصائد اوست. براي نمونه اين چند بيت را نقل مي كنيم:
الفاظ و مصطلحات جاهلي عرب ( قطعه ي شماره ي 4 ):
3- ايا رسم اطلال معشوق وافي *** شدي زير سنگ زمانه سحيقا
4- عُنيزه برفت از تو و كرد منزل *** به مقراط و سقط اللوي و عقيقا
8- أيا لهفَ نفسي كه اين عشق با من *** ..............
ساختمان قصيده ( قطعه ي شماره ي 35 ):
نسيب:
1- فغان از اين غراب بين و واي او *** ..............
4- برفت يار بي وفا و شد چنين *** سراي او خراب چون وفاي او
مركب:
9- الا كجاست جمل بادپاي من *** بسان ساقهاي عرش پاي او
بيابان:
13- ببرم اين درشتناك باديه *** كه گم شود خرد در انتهاي او
وصف:
( حدود 22 بيت بعد از بيت قبل به وصف بيابان و آسمان و زمين ... اختصاص دارد )
رسيدن به ممدوح:
36- به مجلس خدايگان بي كفو *** كه نافريده همچو او، خداي او
« ديوان » تهران، 1326.
6. بشر فارس در كتاب " L Honneur chez les Arabes avant l"Islam "، پاريس، 1932، ص 185.
7. گودفروا دو مونبين در: « Les institutions Muslmanes » چاپ دوم، 1931، ص 179.
8. به سبب وحشتي خرافه آميز از عواقب جادوئي هجاء، كار به جايي رسيده بود كه گاه شاعر اسير را دهان بند مي زدند.

منبع مقاله :
عبدالجلیل، ج. م.؛ (1393)، تاریخ ادبیات عرب، مترجم: آذرتاش آذرنوش، تهران: مؤسسه‌ی انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما