0
ویژه نامه ها

اعجاز بياني قرآني از نظر آيت الله معرفت

از مباحث پردامنه و محوري علوم قرآن، « اعجاز قرآن » است. مشهورترين و گسترده ترين ديدگاه در باب اعجاز، « اعجاز بياني » قرآن است. نگاشته هاي استاد آيت الله معرفت در کتاب ارجمند التمهيد في علوم القرآن را جامع ترين و
اعجاز بياني قرآني از نظر آيت الله معرفت
 اعجاز بياني قرآني از نظر آيت الله معرفت

 

نويسنده: حسن خرقاني (1)




 

چکيده

از مباحث پردامنه و محوري علوم قرآن، « اعجاز قرآن » است. مشهورترين و گسترده ترين ديدگاه در باب اعجاز، « اعجاز بياني » قرآن است. نگاشته هاي استاد آيت الله معرفت در کتاب ارجمند التمهيد في علوم القرآن را جامع ترين و استوارترين اثر در اين باب مي توان برشمرد. نگارنده در اين مقاله ضمن معرفي تلاش ها و ديدگاه هاي ايشان در باب اعجاز بياني، به بررسي ديدگاه ها درباره ي جايگاه اعجاز بياني در ميان ديگر وجوه اعجاز پرداخته است و وجوه ده گانه ي اعجاز بياني را براساس التمهيد گزارش کرده است و در پايان به نقد و بررسي نظريه ي صرفه پرداخته است که در برابر اعجاز بياني قرار دارد و شبهه هايي را به آن وارد مي سازد.
كليدواژه ها: قرآن، علوم قرآني، اعجاز قرآن، آيت الله معرفت، التمهيد في علوم القرآن.

 

مقدمه

از مباحث مهم و پردامنه در علوم قرآن که با مسائل اعتقادي و علم کلام نيز پيوند خورده است و دانش هاي گوناگون از جمله علوم ادبي را به خدمت مي گيرد، مبحث « اعجاز قرآن » است. همواره اين پرسش مطرح بوده است که چه ويژگي ها و برجستگي هايي در قرآن کريم نهفته است که آن را براي ابديت، مانندناپذير ساخته است؟ و اصولاً با وجود توانمندي هاي رو به رشد بشر در عرصه هاي گوناگون و وجود سخنوران نامي و چيره دست در ميان آنان، چگونه ميسر شده و نمي شود که کتابي بدين پايه تدوين کنند؟ در پاسخ به آن و چند و چون اعجاز قرآن، آثار بسياري تاکنون سامان يافته است (2) و درباره چرايي معجز بودن آن وجوه گوناگوني مطرح شده است.
ديدگاه اعجاز بياني از مشهورترين و فراگيرترين رويکردها در حوزه ي اعجاز قرآن است که بازتاب و تأثير فراواني در حوزه ي مطالعات کلامي، ادبي و تفسيري داشته و مجموعه اي وسيع از مجادلات و مباحثات را گرد خود پديد آورده است. اين ديدگاه بر اين فرض استوار است که ساختار بياني قرآن با برخورداري از ويژگي هاي مافوق بشري، عجز بشر از هماوردي با آن را در پي داشته و بي پاسخ ماندن تحدّي قرآن که در بيشتر موارد ناظر به همين ساختار بياني است، بهترين دليل بر درستي اين مدّعا است، بنابراين اعجاز بياني در واقع از وجوه تحدّي به شمار مي آيد که نسبت به وجوه ديگر از شهرت و پشتوانه ي مطالعاتي بيشتري برخوردار است. (3)
اعجاز قرآن در ميان آثار استاد فقيد آيت الله معرفت از جايگاه والايي برخوردار است. نيمي از کتاب ارجمند التمهيد في علوم القرآن، يعني سه جلد از شش جلد آن به بحث اعجاز قرآن اختصاص دارد. اين بخش از نظر گستردگي، جامعيت، عمق و استواري، مجموعه ي کم نظير بلکه بي نظيري را در ميان آثار مربوط به اعجاز قرآن شکل داده است که شايان توجه و انديشه گري بيشتر است. نگارش مجموعه اي با اين حجم و با تتبعي گسترده، حوصله اي طاقت فرسا مي طلبد که جز با عشق و علاقه خدمت به قرآن و توفيق الهي براي کسي ميسر نمي شود. افزون بر اين، استاد در جلد دوم از دو مجلد تلخيص التمهيد اين مباحث را خلاصه کردند. در کتاب علوم قرآني نيز با قلم فارسي و روان، فشرده ي مباحث مهم آن را آوردند و گاه مطالب جديدي نيز افزوده اند. مقالاتي نيز در برخي مباحث مربوط به حوزه ي اعجاز در دست اقدام داشتند. راهنمايي و مشاوره رساله هاي حوزوي و دانشگاهي در مقوله ي اعجاز و تدريس هاي فراوان استاد در اين زمينه که افزون بر متون ياد شده، همراه با بيان هاي تازه و مطالب جديد در حال پژوهش بود نيز ياد کردني است.
اثر عمده و محوري استاد در اعجاز همان نيمه ي دوم التمهيد است که بيشتر مطالب آن در ذيل اعجاز بياني قابل طبقه بندي است. براي شناخت بهتر اين مجموعه و به عنوان درآمدي بر اعجاز بياني قرآن از ديدگاه آن استاد فقيد، گزارشي فشرده از محتواي آن، ضمن مقايسه با علوم قرآني ايشان ارائه مي شود:

الف. گزارشي از سر فصل هاي اعجاز در آثار استاد معرفت

جلد چهارم التمهيد في علوم القرآن که نخستين جلد از مجموعه ي سه جلدي اعجاز است، به عنوان درآمدي براي ورود به مبحث اعجاز قرآن است و در آن شانزده بحث مقدمه اي و پايه اي و بنا بر فهرست خود استاد، (4) پيش از ورود به دلايل اعجاز قرآن ياد شده است. ما در اينجا اين مباحث را برشمرده و گزارش فشرده اي از محتواي آن مي آوريم.

1. مفهوم اعجاز

عجز يعني ناتواني و اعجاز به معناي ناتوان ساختن يا ناتوان يافتن است. معجزه در اصطلاح امري است برخلاف جريان عادي نظام هستي که با دعوت به مبارزه همراه باشد، اما کسي نتواند با آن رويارويي کند و خداوند آن را بر دست پيامبرانش جاري مي سازد تا نشانه ي درستي رسالتش باشد. (5)
معجزات پيامبران با توجه به سطح فرهنگي و اجتماعي امت هايي که به سوي آنان فرستاده مي شوند متفاوت بود. آخرين معجزه ي الهي، پيشرفته ترين و برترين آن ها است و متناسب با جاويدان بودن شريعت اسلام و به تمامي بشريت در هر عصر و نسل که باشند، عرضه شده است و بر ساير معجزات امتيازهايي همچون عقلي بودن و همراهي اعجاز با کتاب قانون گذاري و هدايت دارد. (6)

2. هماوردجويي قرآن يا تحدّي

قرآن کريم گام به گام مخالفان خود را به مبارزه طلبيده است که اگر تصور مي کنيد قرآن ساخته ي دست بشر است، شما نيز گفتاري مثل آن بياوريد. سپس همين نمود که ده سوره ساختگي بياوريد. بار ديگر در تأکيد بر ناتواني آنان فرمود يک سوره نيز بياوريد کافي است و سرانجام با قاطعيت اعلام کرد که هرگز نخواهيد توانست همانند قرآن بياوريد (7) و اکنون تحدي قرآن به صورت عام متوجه تمامي بشريت است که اگر جن و انس گرد هم آيند، ياراي مثل آوردن قرآن را ندارند. (8)
در ادامه مباحث مربوط به تحدّي، استاد اثبات مي کنند که دايره تحدّي عام است و عصر حاضر را نيز شامل مي شود. او در بحث ديگري تبيين مي کند که تحدّي در سخن امکان پذير است؛ زيرا منظور آوردن عين آن سخن نيست، بلکه سخني است که امتيازات سخن مورد ادعا را داشته باشد. (9)

3. سرّ اعجاز

در اين بحث استاد آيت الله معرفت (رحمه الله) فشرده ي نظرات عالمان را در رمز و راز اعجاز قرآن بيان مي کنند که در نُه محور خلاصه مي شود:
1. فصاحت و بلاغت بي نظير؛ 2. نظم آهنگ شگفت؛ 3. معارف والا؛ 4. قانون گذاري هاي همه جانبه نگر؛ 5. شيوه ي استدلال؛ 6. خبرهاي غيبي؛ 7. اشاره هاي علمي؛ 8. استواري بيان و پيراستگي از اختلاف؛ 9. صرفه. (10)
اين سرفصل در علوم قرآني فارسي با تفصيل بيشتري با عنوان « وجوه اعجاز » گزارش شده (11) و به جاي آن، تفصيل آرا که در التمهيد پس اين بحث ذکر شده، نيامده است.

مباحث افزوده شده در علوم قرآني

استاد معرفت در علوم قرآني فارسي خود، در آغاز بحث اعجاز، دو مطلب را افزوده اند که در التمهيد منعکس نشده است:
1. پيشينه ي اعجاز که در آن به اجمال گزارشي از آثاري که در گذشته و حال درباره ي اعجاز نگاشته شده، آمده است. (12)
2. يکي از مباحث مورد علاقه ي استاد که بر آن تأکيد داشتند و در برخي نوشته هاي خود آورده اند، اين بحث است که معجزه يک ضرورت دفاعي است و براي اثبات اصل نبوت، نه يک ضرورت تبليغي و براي اثبات محتواي دعوت آنان؛ زيرا دعوت انبيا عين حق و دمساز با فطرت اصيل و عقل سليم انساني است. (13)

4. ديدگاه هاي پيشينيان درباره ي اعجاز

آيت الله معرفت (رحمه الله) در بحثي مبسوط که کمي بيش از صد صفحه را به خود اختصاص داده است، مهم ترين ديدگاه هاي انديشمندان جهان اسلام را درباره ي چگونگي و وجوه معجز بودن قرآن، بيان مي کند. در اين بخش، آراي عالمان شيعه و اهل سنت همپاي هم آورده شده است. نظرات، انتخابي و سنجيده اختيار شده و به صورتي نيکو سامان يافته و گفته هاي ارزشمندي را در خود جاي داده است و سير انديشه اعجاز را در تفکر انديشمندان مسلمان به خوبي روشن مي سازد که در خور مطالعه است.
اين بخش نقش مقدمه اي و پايه در برخي مباحث پس از خود به ويژه وجوه ده گانه اعجاز بيان در التمهيد جلد پنج دارد. استاد، گاه بخشي از آرا را ذکر و بخش ديگر را به جلد پنج ارجاع مي دهد.
گزارش ديدگاه ها در دو بخش سامان يافته است: اعجاز در پژوهش هاي پيشينيان و اعجاز در پژوهش هاي معاصران. در بخش نخست که ديدگاه هاي پيشينيان است، ديدگاه چهارده نفر از دانشمندان به ترتيب ذيل گزارش مي شود:
بستي، ابن عطية، جرجاني، سکاکي، راغب اصفهاني، فخر رازي، قاضي عبدالجبار معتزلي، شيخ طوسي، قطب راوندي، زملکاني، ابن هيثم بحراني، يحيي بن حمزة علوي، سيد عبدالله شبّر و هبة الدين شهرستاني. (14) دو بزرگوار اخير گرچه از متأخران هستند، ولي اسلوب سخن آنان همان اسلوب متقدمان است؛ از اين رو در اين گروه ذکر شده اند.

5. اعجاز در پژوهش هاي دانشمندان و نويسندگان معاصر

در اين بخش ديدگاه هاي سيد قطب، مصطفي محمود، محمد عبدالله درّاز، مصطفي صادق رافعي، محمد فريد وجدي، شيخ محمد عبده، شيخ محمدحسين کاشف الغطاء، شيخ محمد جواد بلاغي، علامه طباطبايي و آيت الله خوئي گزارش شده است. (15)
تأکيد پيشينيان بيشتر بر فصاحت و بلاغت و نظم منحصر به فرد قرآن بود و پيشينيان، مسائلي همچون: نظم آهنگ دلکش و منسجم، سبک بي همتا و تأثير روحي قرآن را بر آن افزودند.

6. نظريه ي صرفه

اين قول، اعجاز قرآن را به امري خارجي برمي گرداند و معتقد است خداوند خود مانع کساني مي شود که بخواهند با قرآن رقابت کنند. استاد، در التمهيد جلد چهار بحث گسترده اي درباره ي صرفه و پاسخ به آن دارند. (16) ما در پايان اين مقاله، آن را با عنوان « صرفه يا نظريه اي در برابر اعجاز بياني » گزارش خواهيم کرد.
پس از بحث صرفه در جلد چهارم التمهيد، سلسله مباحثي بر يک سبک و سياق وارد شده است که از سويي به بحث اعجاز به طور مطلق مربوط است و بر اعجاز بي چون و چراي قرآن و ناتواني سخنوران عرب از هماوردي با قرآن اشاره دارد و ناکامي کساني که قصد معارضه ي با قرآن را داشته اند به تصوير مي کشد و از سوي ديگر با بحث صرفه مناسبت دارد و بر نادرستي اين قول تأکيد مي کند. فهرست اين مباحث و معرفي اجمالي آن در پي مي آيد.

7. گواهي هايي درباره ي حقانيت قرآن

در اين مبحث که « شهادات و افادات » نام دارد، اعترافات و گواهي هايي از بزرگان قريش و سخنوران نامي عرب بر حقانيت قرآن و خارق العاده بودن بيان آن، ياد شده است. کساني همانند: وليد بن مغيره مخزومي، طفيل بن عمرو دوسي، نضر بن حارث، عتبة بن ربيعه و انيس بن جناده. (17)
استاد از اين بحث در علوم قرآني فارسي خود هنگام بحث از « تشخيص اعجاز » استفاده کرده اند. (18)

8. مفتون شدگان مشعل هدايت قرآن

اين بخش درباره ي کساني سخن مي گويد که مشعل هدايت قرآن آنان را مجذوب خود کرد و مفتون سحر بيان آن شدند و « جذبات و جذوات » عنوان دارد. مسيحياني از نجران، سويد بن صامت شاعر، سعد بن معاذ اسيد بن حضير و نجاشي از اين دسته اند و داستان آنان ذکر شده است. (19)

9. کوبيدن ها و سرکوب کردن ها

همان گونه که دل هاي آرام، مجذوب قرآن مي شوند، انسان هاي ناسپاس و روان پريش نيز از آن گريزان بودند. اين فصل با عنوان « قرعات و قمعات » از اين دست کسان همچون: همسر ابولهب، امية بن خلف، عاص بن وائل، نضر بن حارث و جبير بن مطعم و آياتي که در کوبيدن آنان نازل شد، سخن مي گويد. (20)

10. بحث ها و کشمکش ها

اين بحث با عنوان « محاججات و مخاصمات » از کساني مانند: عبدالله بن زهري، امية بن خلف، اسود بن مطلّب و ابوجهل نام مي برد که با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و قرآن به مخاصمه برخاستند و با پاسخ دندان شکن وحي رو به رو شدند. (21)

11. فخرفروشي ها و رقابت ها

سال نهم هجري، سال ورود هيئت ها به نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بود. در اين ميان هيئتي از اشراف بني تميم، نزد آن حضرت آمده و شاعران و سخنورانشان به فخرفروشي پرداختند. سرانجام پس از پاسخ ثابت بن قيس و حسان بن ثابت که به اشاره ي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) صورت گرفت، به برتري مسلمانان اعتراف کرده و اسلام آوردند. اين بخش با عنوان « مفاخرات و مساجلات » داستان آنان را بازگو مي کند. (22)

12. ياوه سرايي

تاريخ افرادي را سراغ دارد که به خيال خود با قرآن برابري کردند يا گمان توان اين کار را داشتند. اينان دو دسته بودند: گروهي بافته هاي خود را اظهار کردند و سخناني آوردند که نه شبيه قرآن است و نه به سخن خودشان مي ماند و آن قدر پست است که آن را ياوه و هذيان مي توان نام نهاد. مسيلمة کذّاب، سجاح، طليحة بن خويلد اسدي و اسود عنسي نمونه ي اين افرادند. گروهي ديگر که مي خواستند بخت خود را بيازمايند، اما به زودي به اشتباه خود پي بردند و بدون آنکه چيزي بگويند، از اين کار منصرف شدند. عبدالله بن مقفّع، ابن ابي العوجاء، ابوشاکر ديصاني و جمعي ديگر از اين دسته اند. استاد در ذيل عنوان سخافات و خرافات، حکايت هر دو گروه را شرح مي دهد. (23)

13. تقليدهاي کودکانه

اين بخش ( محاکاة و تقاليد صبيانية ) به گونه اي ادامه ي بخش پيشين است و به کپي برداري هاي ناشيانه از سبک و سياق قرآن مي پردازد که از سوي برخي افراد و فرقه ها در عصر حاضر، در جهت معارضه ي با قرآن صورت گرفته است. سوره ي حمد و کوثر ساختگي از سوي نويسنده اي مسيحي و همين گونه بافته هاي فرقه هاي بابيه، بهائيه و قاديانيه از اين دست است. (24)

14. قطعات جعلي و وصله شده ي خنده دار

عنوان « مصطنفات و تلفيقات هزيله » به سبک و سياق دو بخش پيشين است و به قطعاتي ساختگي اختصاص دارد که با تلفيق آيه ها و عبارت هاي پراکنده اي از قرآن درست شده است و اصحاب شبهه تحريف ساده انگارانه آن را بخش هايي تحريف شده انگاشته اند که از قرآن حذف شده است. از اين قبيل است سوره اي که نويسنده ي دبستان المذاهب نقل کرده است. (25)

15. سنجشي گذارا ميان فصيح ترين سخنان عرب جاهلي با قرآن

در اين فصل با عنوان « مقارنه ي عابره » مقايسه اي کوتاه ميان آيات کريمه ي قرآن و سخنان فصيح ترين اعراب دوران جاهليت صورت مي گيرد تا ثابت شود که هيچ گونه شباهت و همانندي ميان آن ها با قرآن وجود ندارد و قرآن کريم با فصاحت مانند ناپذيرش از اشکالاتي که بر اشعار شاعران گرفته شده، مبرّا است.
سنجش خطبه اي از قس بن ساعد ايادي و اشعاري از امرؤالقيس با آيات کريمه اي از قرآن و نيز مقايسه ي توضيحاتي از شاعران با توصيفات قرآن از موضوع هاي مورد بحث در اين فصل است. (26)

16. فضايي آکنده از ادب والا در روزگار نزول قرآن

آخرين بحث جلد چهار التمهيد در پي اثبات اين نکته است که عرب آن روزگار در ادبيات، بلاغت و حاضر جوابي در مرتبه ي والايي قرار داشتند به گونه اي که در روزگاران بعد نظير آن دوران تکرار نشد و کالاي آنان همين زبان آوري بود. در چنين عصري قرآن نازل شد و به جاي آنکه محيط در قرآن اثر گذارد و آن را مغلوب خود سازد، قرآن همه را به کوشش و تسليم واداشت؛ قهرمانان عرصه ي سخن را شکست داد و سيطره ي خود را بر همه گستراند.
در اين فصل استاد شمّه اي از زندگي و اشعار 21 تن از شاعران مُخَضْرَم که اسلام و جاهليت را درک کرده بودند و عمده ي آنان به اسلام گرويدند، ياد مي کند: اعشي، لبيد، خنساء، حسّان و جمعي ديگر در شمارند. (27)
جلد پنجم التمهيد و دومين مجلد از مجموعه ي اعجاز به اعجاز بياني اختصاص دارد و نمودهاي اعجاز در سبک بياني قرآن را به طور مبسوط شرح مي دهد و نمونه آوري مي کند که در بحث محورهاي اعجاز بياني به آن خواهيم پرداخت. جلد ششم التمهيد و سومين مجلد از مجموعه ي اعجاز نيز به اعجاز علمي و اعجاز تشريعي قرآن مي پردازد و اشاره هاي قرآن به اسرار نهفته در هستي و معارف والا و قوانين پيشرفته ي آن را که نشانه ي خدايي بودن آن است را بررسي مي کند.

ب. اعجاز بياني و چالش هاي موجود در وقوع و امکان آن

درباره ي وجوه اعجاز قرآن، ديدگاه هاي گوناگوني از گذشته وجود داشته و در عصر حاضر توسعه ي چشمگيري يافته و وجوه گوناگون ديگري به آن افزوده شده است. از جمله جلال الدين سيوطي بسياري از انواع علوم قرآن را که در الاتقان خود آورده است، در کتاب معترک الاقرآن في اعجاز القرآن به عنوان وجوه امتياز قرآن شماره مي کند و در عصر حاضر، تک نگاري هاي فراواني در موضوعاتي همچون اعجاز علمي، اعجاز طبّي، اعجاز رياضي يا عددي، اعجاز روان شناسي و... به چشم مي خورد.
کدام يک از اين وجوه را مي توان به درستي از وجوه اعجاز قرآن شمرد و جايگاه اعجاز بياني در اين ميان چيست؟ اين مسأله بر مسأله تحدّي قرآن مبتني است. قرآن که ديگران را به مبارزه مي طلبد و از آنان مي خواهد که اگر در خدايي بودن قرآن ترديد دارند، همانند آن بياورند، به چه بُعدي از ابعاد اين کتاب کريم ناظر است؟ آيا اين تحدي تمامي ابعاد را شامل مي شود؟ اعم از بياني، علمي، اخبار غيبي، محتوايي و تشريعي، عدم اختلاف و ناسازگاري و ديگر وجوهي که اعجاز پژوهان به دست آورده اند يا شامل بُعد خاصي است که مثلاً بياني يا محتوايي باشد؟
سه ديدگاه مهم در اين باره وجود دارد:
1. بنابر يک ديدگاه، تحدّي و در نتيجه اعجاز قرآن به جانب بياني آن تعلق گرفته و بنابراين تنها وجه اعجاز قرآن اعجاز بياني آن است. از جمله کساني که در گذشته قائل به اين نظر بوده اند امير يحيي بن زيد علوي است. او ده مذهب در وجه اعجاز قرآن بيان مي کند و وجوهي مانند: خالي بودن اختلاف و تناقض، اخبار غيبي، اعجاز در حقايق تازه و سراسر ناشناخته را به عنوان وجه اعجاز قرآن نفي مي کند و اعجاز قرآن را حاصل فصاحت الفاظ، بلاغت معاني و نظم نيکو مي داند. (28)
در ميان معاصران، صلاح خالدي از مدافعان جدّي اين ديدگاه است. او موضوع تحدّي را تنها همانندي در بيان مي داند و مضامين قرآن و موضوع هاي آن را خارج از موضوع تحدّي به شمار مي آورد که بنابراين به اعجاز ربطي ندارد. يکي از شواهد وي آن است که خداوند در آيات تحدّي فرموده است که سوره هايي ساختگي بياوريد و اگر صدق تاريخي و صدق علمي و تشريعي ملاک بود، نبايد قيد « مفتريات » مي آمد. او ميان اعجاز و دلايل خدايي بودن قرآن تفکيک مي کند و به جز اعجاز بياني، ديگر ابعادي را که براي اعجاز قرآن ذکر شده است همچون: اخبار غيبي، اعجاز علمي و اعجاز تشريعي را در قسم دوم داخل مي سازد. (29)
پيش از وي، سيد قطب، (30) محمود شاکر، (31) و عدنان زرزور (32) چنين ديدگاهي را طرح کرده اند.
2. در برابر ديدگاه نخست، ديدگاهي کاملاً متفاوت وجوددارد که اعجاز قرآن را تنها به محتوا و معارف آن مربوط مي داند. شيخ مجتبي قزويني از جمله عالماني است که به شکلي گسترده درباره ي اعجاز قرآن سخن گفته است. او به تبع استاد خود ميرزا مهدي اصفهاني بر آن است که وجه تحدّي و اعجاز قرآن، معارف آن است. براساس ديدگاه ياد شده، موضوع تحدّي آوردن « مثل قرآن » است و قرآن همانند هر سخن داراي دو بخش است: شکل ظاهري کلام که در قالب الفاظ و واژگان پديدار مي شود و معاني و مدلول هايي که در دل واژگان و عبارات کلام جاي دارد. زماني که براي شناخت حقيقت قرآن به توصيف ها و تعبيرهاي اين کتاب آسماني درباره خود رجوع مي کنيم در مي يابيم که قريب به اتفاق اين اوصاف بيانگر ويژگي ها و جنبه هاي مربوط به محتوا، مدلول و معناي قرآن است و نه وصف واژگان و عبارات و جنبه هاي ادبي - زباني آيات. به بيان ديگر، هدايت گري، بيانگر همه چيز بودن، حکمت آميز بودن، نور و بصائر بودن و.. ويژگي هاي علوم و معارفي است که در قالب آيات و سور پديده آمده است. فراگير بودن تحدّي قرآن که شامل امت هاي غير عرب زبان مي شود نيز از دلايل اين نظر ياد شده است. (33)
امام خميني از کساني است که به اين بُعد اعجاز قرآن پرداخته و همان طور که تفسير قرآن را در راستاي دعوت به هدايت و راهنمايي مي داند، بحث اعجاز قرآن را در راستاي احياي قلوب و طرح معارف الهيه مي داند و معتقد است نبايد قرآن را از قبيل کتاب هاي ادبي و بلاغي دانست و آن را به اين مرتبه تنزيل داد. (34)
3. در برابر اين ديدگاه، ديدگاه معتدل و ميانه اي وجود دارد که تحدّي قرآن به هر دو بُعد بياني و محتوايي را مي پذيرد. بر اساس نظر استاد آيت الله معرفت (رحمه الله) اين امر به نوع مخاطبان بستگي دارد. آنجا که خطاب متوجه عرب زبانان به ويژه اعراب آن دوران است که سخنوري پيشينيه ي آنان بود، تحدّي قرآن مخصوص جنبه ي فصاحتي و بلاغتي و نظم نو و سبک شگفت آن است، اما پس از آنکه نداي قرآن به تمامي بشريت رسيد و همگي مخاطب قرآن واقع شدند، تحدّي قرآن به تمامي وجوه اعجاز آن تعلق گرفته است؛ زيرا قرآن معجزه ي اسلام براي همه ي دوران ها، همه ي نسل ها و تمامي اقشار مردم با همه ي دانش ها، هنرها و فرهنگ ها است. (35)
در اينجا مجال نقد دو ديدگاه نخست نيست، اما ديدگاه استاد معرفت نظر متين و قابل دفاعي است که به خودي خود از نقدهاي وارد بر آن دو ديدگاه به دور است.
آن استاد فقيه در عين تلاش گسترده اي که در شناساندن امتيازات و زيبايي هاي بياني قرآن داشت، سهم عده را به محتوا و معارف قرآن مي داد، اما انحصاري اعجاز در معارف را نادرست مي دانست و در مجال هاي گوناگون به نقد اين ديدگاه انحصار مي پرداخت. از جمله در درس اعجاز قرآن دوره ي دکترا (36) که نگارنده خود در آن حضور داشت، استاد به طرح نظر شيخ مجتبي قزويني و بررسي آن پرداخت. يکي از نقدهاي استاد اين بود که اگر تنها محتوا ملاک باشد، تمام آنچه را انبيا (عليه السلام)، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت امير و امامان معصوم (عليهم السلام) آورده اند، قابل تحدّي است؛ حتي آنچه را حکما آورده اند، در زمان خود قابل تحدّي است.
چالش ديگري که بر سر راه اعجاز بياني قرار دارد آن است که آيا اصولاً تحدّي در برتري سخن امکان پذير است يا خير؟ اين مشکل از آنجا ناشي مي شود که توان سخنوري و شيوه ي گفتاري در همه ي مردم يکسان نيست و اين امر بر حسب ذوق و سليقه ي و نحوه ي انديشه و بينش هر فرد و نيز بهره هاي خدادادي و اکتسابي او تفاوت مي کند؛ از اين رو، شيوه هاي گفتاري و نوشتاري هر نويسنده با ديگري همسان نخواهد بود. لذا چگونه مي توان مردم را به آوردن همانند قرآن فراخواند و حال آنکه آنان از هماوردي با يکديگر نيز عاجزند؟
در جواب بايد گفت که هماوردي خواستن در آن نيست که سخني همسان و همانند سخن خدا بياورند، به گونه اي که در شيوه ي بيان و نحوه ي تعبير کاملاً همانند باشد؛ زيرا اين گونه همانندي جز با تقليد امکان پذير نيست. بلکه مقصود از تحدّي، آوردن سخني است که همچون قرآن از نظر معنويت والا بوده و در درجه ي اعلاي فصاحت و بلاغت قرار گرفته باشد. عالمان بيان براساس معيارهايي مشخص، مراتب سخن را در پستي و بلندي معين کرده اند و برتري سخني بر سخن ديگر بر پايه همين معيارها سنجيده مي شود. آنچه در اينجا مطرح است، همسان بودن در درجه و رتبه ي فضيلت کلام است، همان گونه که دو قصيده ي شعري يا نوشته ي ادبي مقايسه و برتري يکي بر ديگري روشن مي شود. چنين مقايسه اي بر پايه ي قدرت بياني و رسايي سخن و اعمال نکات و دقايق سخنوري و سخن سنجي استوار است. (37)

ج. وجوه اعجاز بياني

آثاري که درباره ي اعجاز بياني سامان يافته اند، يا در ضمن ديگر وجوه اعجاز، فصلي را به اعجاز بياني اختصاص داده اند، هر کدام به فراخور مجال کتاب و دانش و توان نويسنده ي آن، گوشه هايي از اعجاز بياني قرآن کريم را به تصوير کشيده اند. خانم بنت الشاطي به سه پديده از اعجاز بياني مي پردازد: راز نهفته ي در حروف، راز کلمات و اسلوب هاي قرآني و راز نهفته در چگونگي تعبير. (38)
صلاح خالدي با الهام از سيد قطب عناصر پنج گانه اي براي بيان قرآني ياد مي کند:
1. دقيق بودن الفاظ قرآن؛ 2. زيبايي معناهاي الفاظ آن؛ 3. جاذبه ي موسيقايي قرآن؛ 4. زيبايي تصويرهاي قرآن؛ 5. نظم والاي قرآن. (39)
مصطفي مسلم فصاحت و بلاغت قرآن، نظم قرآني و اسلوب يگانه ي آن را مطرح مي کند. (40)
استاد آيت الله معرفت (رحمه الله) در جلد پنجم التمهيد في علوم القرآن که به اعجاز بياني اختصاص دارد، وجوه ده گانه اي را براي اعجاز بياني ياد مي کند، تا آنجا که نگارنده ي اين سطور که دستي در منبع شناسي نيز دارد، آگاه است، کتابي به جامعيت و گستردگي آن در اعجاز بياني تأليف نشده است. استاد از اعجاز بياني تعبير ديگري نيز دارند، با عنوان « بديع نظمه و عجيب رصفه »؛ يعني نظم نو و چينش شگفت قرآن، که وجوه ده گانه در ذيل آن ياد مي شود. (41)
در آنچه پيش رو است، نمايي از اين وجوه ده گانه گزارش مي شود:

1. دقت در بيان

برجستگي قرآن نسبت به ديگر سخنان، دقت خارق العاده اي است که در تعبيرات قرآني وجود دارد؛ به گونه اي که هر چيز در جاي خود قرار دارد و تمامي مناسبت هاي آوايي و معنايي در واژگان به کار رفته، رعايت شده و تعبيرها در اوج زيبايي است. اين ساختار به قدري دقيق و حساب شده است که پيکره و قالب به هم پيوسته اي را تشکيل داده که در آن هيچ واژه اي را نه مي توان برداشت و نه جاي آن را تغيير داد و نه واژه اي ديگر را جايگزين آن کرد. اگر چنين کاري صورت گيرد، به رساندن مقصود و نظم سخن آسيب مي رساند. اين مسأله فزون بر آنکه نشانه ي اعجاز است، خود از استوارترين دلايل مصون ماندن قرآن از تحريف است. بسياري از بزرگان ادب و بلاغت، گزينش و چينش کمالات قرآن را در حدّ اعجاز ستوده اند. از جمله بستي به گستردگي و نيکويي درباره ي اين ويژگي قرآن سخن گفته است. شيخ عبدالقاهر جرجاني مي گويد: اديبان و بليغان از دقت در چينش و گزينش کلمات قرآني، کاملاً فريفته و مجذوب گرديدند؛ زيرا هرگز کلمه اي را نيافتند که متناسب جاي خود نباشد، يا واژه اي را که در جايي بيگانه قرار گرفته باشد، يا کلمه ي ديگري شايسته تر يا مناسب تر يا سزاوارتر باشد. بلکه آن را با چنان انسجام و دقت لفظي يافتند که مايه ي حيرت صاحبان خردان و عجز همگان گرديده است.
عبدالله درّاز واژگان را به مواد اوليه ي ساختمان تشبيه مي کند که هنر مهندسان و بنايان در گزينش مصالح مناسب و خوب و در چگونگي به کارگيري و شکل دهي آن ها است. آنچه در زبان قرآن تازگي دارد، آن است که به هر موضوعي که مي پردازد، برترين مواد، مناسب ترين آن ها براي اداي مقصود، پوشش دهنده ترين و سازگارترين آن ها با ديگر موارد را گزينش کرده است. (42)
دقت در انتخاب و گزينش کلمات، به دو شرط اصلي بستگي دارد که وجود آن ها در افراد عادي - عادتاً - غير ممکن است: اول، احاطه ي کامل بر ويژگي هاي لغت به طور گسترده و فراگير، که ويژگي هر کلمه ي بخصوصي را در سرتاسر لغت بداند و بتواند به درستي در جاي مناسب خود به کار برد. شرط دوم، حضور ذهني بالفعل است، تا در موقع کاربرد واژه ها آن کلمات مدّ نظر او باشند و در گزينش الفاظ، دچار حيرت و سردرگمي نشود؛ حصول اين دو شرط در افراد معمولي غير ممکن به نظر مي رسد. (43)
مبرد در تفسير قول خداوند: لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً (44) نوشته است، که « شرعة » و « منهاجاً » عطف گرفته شد؛ زيرا شرعة به معناي آغاز و شروع چيزي است، اما منهاج به قسمت عمده و گسترده آن اطلاق مي شود. شاهد اين مسأله آن است که عرب زماني که کسي کاري را آغاز کند مي گويد: شرع فلان في کذا و زماني که پارگي در لباس گستردگي يابد، مي گويد: انهج البلي في الثوب.
براي نمونه مي توان مثال هاي بسيار ديگري از واژگان به ظاهر مترادف را ياد کرد که ميان آن ها تفاوت هاي ظريفي وجود دارد. مانند: حمد و شکر، شح و بخل، نعت و صفت، و بلي و نعم. (45)
قرآن در وصف زمين، پيش از آنکه باران ببارد و گياهان از آن برآيد، گاه با واژه « هامده » يعني مرده و زماني با کلمه « خاشعه » يعني فروتن و فرمان بردار ياد کرده است:
- وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ. (46)
- وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ. (47)
برخلاف آنچه برخي مي پندارد، اين فقط نوعي تنوع در تعبير نيست. بلکه با تأملي سريع در سياق اين دو، روشن مي شود که در صحنه ي نخستين، جوّ رستاخيز مراد بوده و هماهنگ با آن لفظ « هامده » آمده است که زمين افسرده با آمدن باران به جنبش در آمده و آماده ي پروردن سبزه و گل شده است. ولي در صحنه ي دوم، جوّ عبادت و خشوع است. لذا هماهنگ با اين جوّ « خاشعه » آمده و به « اهتزت و ربت » اکتفا شده و بيش از آن بر روييدن گل و گياه تکيه نشده است. (48)
گسترده ترين وجه از وجوه اعجاز بياني که استاد آيت الله معرفت به آن پرداخته، همين وجه نخست است، ايشان افزون بر نمونه هاي بسياري از تفاوت دقيق ميان واژگان در لغت، و شواهد بسياري از دقت قرآن کريم در واژه گزيني که ياد کرده اند، چند بحث لغوي و قرآني را نيز بررسي کرده اند.
قاعده ي زيادة المباني تستدعي زيادة المعاني که براساس آن هرچه حروف به کار رفته در يک واژه بيشتر باشد، معناي نهفته در آن واژه نيز بيشتر خواهد بود، از اين دست است. (49)
همچنين در بحث اشتراک و ترادف، به نظر استاد، اشتراک يا وضع يک واژه براي چند معنا با حکمت وضع سازگار نيست؛ زيرا لفظ نشانه اي براي معنا است تا آن ها را از هم جدا سازد. از اين رو به نظر مي رسد اشتراک به خاطر چندگانگي و دوري سرزمين ها به وجود آمده است. ترادف يا وضع چند واژه براي يک معنا نيز برخلاف حکمت وضع است؛ زيرا براي رساندن يک معنا، اشاره با يک لفظ کافي است، پس وجود ديگر الفاظ، بيهوده و لغو خواهد بود. در پي درمان اين مشکل، اين نتيجه به دست آمده که در واقع ترادفي وجود ندارد و واژگاني که گمان مي رود براي يک معنا است، در حقيقت حالت ها و صفاتي است که بر آن معنا عراض مي شود؛ از اين رو نام ها و صفاتش گوناگون است. (50)
در بسياري از مواردي که گمان مي رود اشتراک لفظي وجود دارد، در واقع اشتراکي نيست چون يک وضع بيشتر وجود ندارد و در ديگر موارد، به خاطر وجود مناسبتي اين لفظ به کار رفته و به صورت مجازي بوده است. سپس به تدريج اين استعمال غلبه پيدا کرده و حقيقت دومي را به وجود آورده است. بنابراين از قبيل وضع تعيني است نه وضع تقييني. مانند: عين که وضع اوليه ي آن تنها براي چشم بوده است سپس در جاسوس، چشمه، و سران قوم به مناسبت و مشابهت به کار رفته است. (51) در مقابل با وجود تفاوت هايي که در هر واژه لحاظ مي شود، ترادفي وجود ندارد. (52)
از مباحث قرآني مطرح شده در اين بخش، آيات متشابه يا آيات همانند است که بر اساس آن زماني که يک موضوع در قرآن تکرار مي شود، در هر جا با ظرافت ها و نکته هاي دقيقي همراه است که نشانگر اعجاز بياني قرآن است. (53)
آيا در قرآن واژه اي غريب و دشوار وجود دارد؟ بيشتر واژگان به کار رفته در قرآن زود فهم و پر کار بودند و در مقابل، الفاظ غريب و دشوار در آن بسيار نادر است. اين در حالي است که در خطبه هاي فصيحان و شعرهاي شاعران نامي پر از واژگان دشوار و نادر است. غريب دو گونه است: 1. پيچيده و دور از فهم؛ 2. واژه و سخن قبايل پراکنده و دور از مرکز. غريب در قرآن از نوع دوم است، از اين رو مخلّ فصاحت آن نيست. سبک قرآن فراتر از سطح عامه است که پيش پاافتاده سخن مي گويند. بنابراين به واژگان و عبارات والايي و ارزنده احاطه ي کامل دارد و کلمات زيبا و غريب در آن چشم نواز است. قرآن با کاربرد لغات تمامي قبايل، آن ها را با لغت يکديگر آشنا کرد و يک وحدت و يکپارچگي در زبان عربي به وجود آورد. (54) استاد سپس نام قبايل و واژگاني را که قرآن از آنان بر گفته است، براساس آنچه سيوطي در الاتقان از قاسم بن سلام ياد مي کند، آورده است. (55)

2. سبک نو و شيوه ي جديد بياني

قرآن سبکي منحصر به فرد را عرضه داشت که در هيچ يک از شيوه هاي سخنوري عرب نظير آن وجود نداشت؛ نه نثر، نه شعر و نه سجع و در عين حال امتيازات تمامي اين انواع ادبي را در بر داشت و از رواني نثر، زيبايي شعر، فشردگي و استواري سجع برخوردار بود. عرب آن روزگار خود به اين مسأله گواهي داد. چنان که وليد بن مغيره گفت: در شگفتم از آنچه او مي گويد. به خدا سوگند که سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به ياوه هاي ديوانگان مي ماند. گفته او سخن خدا است. وليد در پاسخ کسي که گمان کرده بود قرآن شعر است گفت: کسي از شما از من به اشعار داناتر نيست. من رجز، قصيده و اشعار جن را از همه بهتر مي شناسم. آنچه او مي گويد به هيچ يک از اينها شبيه نيست. عتبة بن ربيعه و انيس بن جناده که در شاعري توانا بود نيز از اين مسأله در شگفت بودند که قرآن در هيچ يک از قالب هاي موجود نمي گنجد.
محمد عبدالله درّاز مي نويسد:
" اسلوب قرآن نه نرمي سخن شهرنشينان را دارد و نه خشونت سخن باديه نشينان. وزن مقطع ها در آن بيش از نثر و کمتر از شعر است. نثر آن نيز ويژگي هاي منحصر به فردي دارد. واژگان در آن گزينش شده اند و پيش پا افتاده و يا زشت نيستند، بلکه بلند مرتبه و زيبايند. جمله ها و در قرآن به گونه اي ترکيب شده اند که در کمترين کلمات معاني فراوان و گسترده اي تعبيه شده است. تعبيرها فشرده است اما وضوح آن حيرت زا است به گونه اي که کم سوادترين مردم به آساني مي تواند آن را بفهمد. در قرآن ژرفايي وجود دارد که به آن اين شايستگي را بخشيده است که پايه و پيش زمينه ي علوم و ادبيات اسلامي و مذهب هاي فقهي و اعتقادي گردد. " (56)
استاد معرفت در ادامه ي بحث خود از سبک قرآن، درباره ي وزن و قافيه در اشعار و نيز تکلّفات سجع در روزگان قديم سخن مي گويد تا تفاوت قرآن با اين اسلوب را روشن سازد و به شبهاتي که درباره اين بُعد اعجاز بياني طرح شده است، پاسخ مي گويد. (57)

3. دلنشيني کلمات و رواني عبارات

با تدبّر در نظام واژگاني قرآن، مشاهده مي شود که واژگان به گونه اي ترکيب شده اند که همانند يک واژه به نظر مي رسند که اصوات در آن با هم سازمندند و بافت موسيقايي همخواني را به وجود آورده اند. در اين نظام، گاه حرکات يک کلمه به تنهايي دشوار و ناخوشايند است، اما زماني که در قرآن به کار مي رود، شگفت آن است که صداها و حروف پيشين زمينه اي را فراهم مي سازند که آن واژه در جاي خود، لطيف و دلنشين به نظر مي رسد.
از باب نمونه، واژه ي « نُذُر » به سبب در پي هم آمدن دو ضمّه و خشن بودن ذال تلفظش بر زبان دشوار است، اما در بافت آيه وَلَقَدْ أَنذَرَهُم بَطْشَتَنَا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ (58) فضاي آيه به گونه اي است که تلفظ ضمّه ها آسان مي شود و اين به سبب قلقله ي دال در لقد... و طاء در بطشتنا و فتحه هاي متوالي است که در ميانشان حرف مدّ فاصله افتاده و از سبکي آن کاسته است. راء « تماروا » نيز تکيه گاهي براي راء نذر شده است و غنه هاي به کار رفته در نون و ميم انذرهم که پيش از آن طاء آمده و غنّه پيش از ذال نذر نيز بر شگفتي اين توازن ها افزوده است. واژگان طولاني مانند: لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ (59) که به خاطر مقطع دار بودن آسان شده است، کاربرد حروف به ظاهر زائد مانند ما در: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ (60) و به کار رفتن صيغه هاي خاص از برخي کلمات، در اين راستا قابل مطالعه است. (61)

4. آراستگي نظم و هماهنگي نغمه ها

يکي از مهم ترين جنبه هاي اعجاز بياني قرآن، نظم آهنگ واژگاني آن است. اين جنبه چنان زيبا و شکوهمند است که عرب را ناچار ساخت از همان روز نخست اقرار کنند که کلام قرآن از توانايي بشر خارج است و تنها مي تواند سخن خداوند باشد. تمامي کساني که راز موسيقي و فلسفه ي رواني قرآن را درک مي کنند، معتقدند که هيچ هنري نمي تواند با تناسب طبيعي الفاظ قرآن و آواي حروف آن برابري يا رقابت کند و هيچ کس نمي تواند حتي بر يک حرف آن ايراد بگيرد. ديگر اينکه قرآن از موسيقي بسيار برتر است و داراي اين خصوصيت است که اصولاً موسيقي نيست.
سيد قطب درباره ي نظم آهنگ قرآن مي گويد: چنين نوايي در نتيجه نظام مندي ويژه و هماهنگي حروف در يک کلمه و نيز همسازي الفاظ در يک فاصله پديد آمده و از اين جهت قرآن، هم ويژگي نثر و هم خصوصيات شعر را توأماً دارد؛ با اين برتري که معاني و بيان در قرآن، آن را از قيد و بندهاي قافيه و افاعيل بي نياز ساخته و آزادي کامل بيان را ميسّر ساخته است. در همين حال از خصوصيات شعر، موسيقي دروني آن، و فاصله هايي که نوعي وزن را پديد مي آورند، گرفته است.
در هنگام تلاوت قرآن، آهنگ دروني آن کاملاً حس مي شود. اين آهنگ در سوره هاي کوتاه، با فاصله هاي نزديکش و به طور کلي در تصويرها و ترسيم ها بيشتر نمايان است و در سوره هاي بلند کمتر، اما همواره نظام آهنگ آن ملحوظ است. گفته اند: اين جنبه ي از اعجاز قرآن در درجه ي نخست به احساسات مبهمي برمي گردد که در قلب خواننده يا شنونده برمي انگيزد. به عبارتي ديگر، حروف به شکل بي نظيري در کنار هم قرار مي گيرند که به هنگام شنيدن، بدون وجود دستگاه هاي موسيقي و بدون وجود قافيه يا وزن و بحر، چنين آهنگ باشکوهي از آن به سمع مي رسد. به عنوان نمونه آياتي از سوره نجم را مرور مي کنيم:
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى‏ * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى‏ * وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى‏ * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى‏ * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى‏ * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى‏ * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى‏ * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى‏ * فَأَوْحَى‏ إِلَى‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏ * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏ * أَفَتُمارُونَهُ عَلَى‏ مَا يَرَى‏ * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى‏ * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَى‏ * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى‏ * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى‏ * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى‏ * لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى‏ * أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى‏ * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى‏ * أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى‏ * تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزَى‏. (62)
اين فاصله ها، وزني تقريباً مساوي دارند، اما نه براساس نظام عروض عرب، و قافيه نيز در آن رعايت شده است و از همسازي حروف واژگان و هماهنگي کلمات در درون جمله ها يک ريتم موسيقايي پديد آمده است.
نظم آهنگ جمله در اينجا به پيروي از نظام موسيقي، نه کوتاه است و نه بلند و طولي ميانه دارد و با تکيه بر حرف « روي » فضايي سلسله وار و داستان گونه يافته است. تمام اين ويژگي ها، لمس شدني است و در برخي فاصله ها بسيار نمايان تر است. مانند:
أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى‏ * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى
اگر « اخري » نباشد از دست مي رود و به آهنگ لطمه مي خورد و اگر « ثالثه » نباشد وزن مختل مي شود. همچنين در فرموده ي خداوند:
أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى‏ * تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزَى‏
اگر إذن نباشد آهنگ کلام که با آن قوام يافته، مختل مي شود. البته اين سخن بدين معني نيست که کلمات زايد است و فقط براي پر کردن وزن و قافيه آمده است. يکي از ويژگي هاي هنري قرآن آن است که کلمه هم براي رساندن معني ضروري است و هم آهنگ را قوام مي بخشد و هر دوي اين وظايف در يک سطح انجام مي گيرند. (63)
استاد معرفت بيشتر مباحث اين بخش را در علوم قرآني فارسي خود با عنوان نظم آهنگ آورده اند. موسيقي باطني قرآن و خواندن قرآن با آواز خوش از مباحثي است که در ادامه ياد مي شود. (64) پس از آن به مناسبت بحثي فقهي درباره ي جواز موسيقي طرح مي شود (65) اين بحث در علوم قرآني چاپ مؤسسه فرهنگي تمهيد (66) آمده و در علوم قرآن چاپ سمت نيامده است. استاد در التمهيد رساله اي از سيد ماجد حسيني بحراني از عالمان قرن دوازده با عنوان ايقاظ النائمين را منتشر کرده اند (67) و در ويرايش جديد التمهيد با توجه به گشوده شدن فضا و انتشار آثار مستقل فقهي درباره ي موسيقي قصد حذف آن را داشتند.

5. نمايش معنا در آواي حروف

از شگفتي هاي نظم و زيبايي هاي سبک نوين قرآن آن است که آواي حروف واژگان آن با معنايي که در جان مخاطب جاي مي دهد، همساز است. گويا لفظ و معنا در رساندن مقصود بر هم پيشي مي جويند و يکي بر گوش و ديگري بر دل فرود مي آيد. هنگامي که در مقام بزرگداشت و تکريم سخن مي گويد، الفاظ زيبا و نيکو و زماني که بيم مي دهد و هراسناک سخن مي گويد، واژگان سهمگين است. زماني که مي خوانيم:
إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمٍ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ * تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنقَعِرٍ (68)
فرود آمدن عذاب و کوبش باد و برکندن اشياء و انسان ها از زمين، در فشار آواي واژگان هنگام برخورد با گوش نمايان است:
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكّاً دَكّاً وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً * وَجِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى‏ لَهُ الذِّكْرَى‏ (69)
درهم کوبيده شدن زمين و رژه ي فرشتگان به همراه غريو برخاسته، از دوزخ در شکل به هم پيوسته ي لفظي اين آيات به نمايش درآمده است. (70)
در ادامه ي اين مبحث استاد به مناسبت درباره ي صفات حروف براساس شافية ابن حاجب مطالبي را ياد مي کنند. (71)

6 به هم پيوستگي و انسجام در ساختار قرآن

بي ترديد زيبايي سخن در تناسب ميان اجزاي آن نهفته است. چنين تناسب زيبايي ميان آيات استوار کتاب الهي نيز وجود دارد. اين کتاب را مي توان در يک آيه و تناسب صدر و ذيل آن لحاظ کرد يا در آياتي که در يک نوبت و به مناسبتي ويژه نازل شده اند و يا در آياتي که درون سوره گرد هم آمده اند و وحدتي موضوعي آنان را به يکديگر پيوند مي دهد. برخي اين مناسبت را ميان پايان هر سوره و سر آغاز سوره ي بعد نيز دنبال کرده اند. (72)
استاد آيت الله معرفت مباحث اين بخش را با تناسب ميان آيات آغاز مي کنند و سپس به بحث وحدت موضوعي در سوره مي پردازند (73) و پس از آن، از تناسب فواصل آيات با مضمون آن و فواصل آيات سخن مي گويند. (74) در ادامه بحث سرآغازها و پايان سوره و حسن مطلع و حسن ختام در سوره مطرح مي شود به مناسبت، مباحث به حروف مقطعه و اعجاز حسابي در آن ها و مطلق اعجاز عددي کشانده مي شود. (75) استاد تناسب ميان سوره ها را نمي پذيرند. (76) از ميان اين مباحث، در علوم قرآني فارسي، بحث وحدت موضوعي سوره با تناسب هنري ميان آيات آورده نشده است. (77) به عنوان نمونه تناسب از تناسب فاصله با مضمون آيه در سخن خداوند در سوره ي مائده به: وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ (78) مي توان ياد کرد که سه بار تکرار شده است و در بار نخست به فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ختم شده است؛ زيرا مورد اين آيه، اصول اعتقادي و نشانه هاي توحيد است و هرکس با آن به مخالفت برخيزد به آيات الهي کفر ورزيده است. در مرتبه ي دوم به فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ختم شده است؛ زيرا سخن درباره ي داوري به حق است و کسي که از حدود الهي در اين باره درگذرد، ستم کرده است و سومين بار به فَأُوْلئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ پايان يافته است؛ زيرا مورد آيه درباره عمل به شريعت الهي و وظايف مقرّر دين است و هر کس از آن تخلف کند، فاسق است. (79)

7. تشبيه هاي نيکو و تصويرهاي زيباي قرآن

تشبيه تصويرگري، معنا در پوشش نگارين از خيال است و به هر اندازه که تشبيه در رساندن مقصود کارسازتر باشد، زيبايي آن افزون تر خواند بود. دقت و لطافت تعبير، خوبي و کمال آن را نيز فراتر مي برد. حکايت تشبيهات قرآني چنين است و اين در حالي است که بزرگان ادب، گام هايشان در وادي تشبيه لغزيده است و با استفاده ي بيشتر از تشبيه، کارشان دشوارتر شده و خطايشان بيشتر گشته است. در تشبيه سه ويژگي مبالغه، روشني و ايجاز نهفته است. تشبيه انواعي دارد و اغراضي را دنبال مي کند که در علوم بلاغت برشمرده اند.
از نمونه تشبيهات منحصر به فرد قرآن، تشبيه شب به لباس است:
وَجَعَلْنَا الَّيْلَ لِبَاساً (80)
شب همچون پوششي افراد را از يکديگر نهان مي دارد و فرصتي براي گريز و کمين و آنچه هست که خواسته شود، پنهان باشد.
همچنين قرآن، زن و مرد را به پوشش يکديگر تشبيه کرده است:
هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ (81)
همان گونه که لباس زينت انسان است و ناديدني هاي اندام او را مي پوشاند و او را از گزند سرما و گرما مصون مي داد، همسر انسان نيز زينت بخش زندگي او و پوشش زشتي هاي او است و همسر خود را از بدي ها و آلودگي ها نگاه مي دارد. (82)
در ادامه ي بحث تشبيهات قرآن، استاد آيت الله معرفت (رحمه الله) بحث تصوير هنري در قرآن را مطرح مي کنند و درباره ي تمثيل در قرآن سخن مي گويند. (83) ايشان از اين مباحث در « امثال قرآن » ذيل عنوان « انواع تمثيل در قرآن » ياد کرده اند. (84)

8. استعاره هاي نيکو و زيبا خيالي هاي قرآن

استعاره گونه اي مجاز است که در آن رابطه ي معناي حقيقي با معناي مجازي، شباهت ميان آن دو است. به پيروي از تشبيهي که در نفس صورت مي گيرد، لفظي که براي مشبه به وضع شده است در مشبه به کار مي رود. از استعاره با انواع مختلف آن به طور گسترده در قرآن کريم استفاده شده است. قرآن آفاقي جديد از معنا را در برابر چشمان عرب گشود و توان خارق العاده اي در بهره برداري از لغت براي ترسيم معاني را به نمايش گذاشت که اعراب تا آن روز نظير آن را به خاطر نداشتند و اين خود، بُعدي از ابعاد اعجاز بياني را تشکيل مي دهد.
قرآن در توصيف فرا آمدن آب، آن را به سرکشي انسان تشبيه مي کند:
إِنَّا لَمَّا طَغَا الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ. (85)
در داستان موسي، غضب او را به انساني پرخروش تشبيه مي کند که آرام مي گيرد و ساکت مي شود:
وَلمَّا سَكَتَ عَن مُوسَى الْغَضَبُ. (86)
لهيب دوزخ را به خشم انسان تشبيه مي کند که از شدّت عصبانيت خونش به جوش آمده و نزديک است بند از بندش بگسلد:
إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقاً وَهِيَ تَفُورُ * تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ (87). (88)

9. کنايه ها و تعريض ها زيباي قرآن

کنايه پوشيده و در پرده سخن گفتن است و به جاي تصريح به چيزي، استفاده از معادلي که لازمه ي آن است. تعريض گوشه زدن و انتقال به مقصود از طريق مفهوم سخن است. در قرآن کريم، کنايه ها و تعريض هاي زيبايي در اغراض گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است.
خداوند متعال در مقام تهديد مي فرمايد:
قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً (89)
يعني اگر به بهانه گرماي هوا، جهاد را ترک گويند، آتش جهنم نصيبشان خواهد شد که حرارتش بسيار سوزناک تر است.
در مقام مذمت مي فرمايد:
إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ (90)
اين گوشه زدن به کافران است که همانند بهايم اند و پند نمي گيرند.
قرآن در آنجا که واژگاني است که تصريح به آن ها زشت است، از کنايه هايي زيبا استفاده مي کند؛ از جمله همبستر شدن با زنان از تعبيراتي چون لمس کردن، نزديکي و به خلوت رفتن ياد مي کند. (91)

10. نکته هاي تازه و زيباي بديعي

بسياري از لطايف علم بديع، زيبايي لفظي صرف نيست، بلکه قدر و منزلت سخن را بالا مي برد و خود استوانه اي از استوانه هاي بلاغت و پايه اي از پايه هاي فصاحت است. قرآن کريم از ظرافت ها و زيبايي هاي بديعي پر است که بُعدي از ابعاد اعجاز بياني آن است.
التفات، ايجاز، تخلص و اقتضاب، تتميم، استخدام و مذهب کلامي، انواعي است که استاد معرفت گاه به تفصيل از آن ها در ذيل آن عنوان سخن مي گويند. در ادامه ي مذهب کلامي به مناسبت به بحث استدلال در قرآن وارد مي شوند. (92)
در پايان جلد پنجم التمهيد دو متن درباره ي اعجاز قرآن آمده است: 1. بخشي از کتاب الطراز يحيي بن زيد علوي تحت عنوان: فصاحت قرآن در کفّه ي ترازو. اين بحث به طور فشرده تمامي جوانب بلاغت و فنون بديع در قرآن را در بر دارد. ( استاد در ويرايش جديد التمهيد، به دليل در اختيار قرار گرفتن کتاب الطراز، قصد حذف اين بخش را داشتند. (93) ) 2. رساله اي از زمخشري درباره ي اعجاز سوره ي کوثر. (94)
استاد وجوه ده گانه اي را که در جلد پنجم آورده اند در علوم قرآني خود در پنج وجه خلاصه کرده اند و وجه پنجم آن، نکته ها و ظرافت ها نام دارم که جايگزين چهار وجه آخري است که در التمهيد آمده است. البته نمونه هايي که ياد مي کنند تنها به بحث تشبيه اختصاص دارد. (95)

د. صرفه يا نظريه اي در برابر اعجاز بياني

صرفه يکي از وجوه پيشنهادي در اعجاز قرآن است، اما در واقع گونه اي روي گرداني از معجزه بودن قرآن و خارق العاده بودن سبک بياني آن است. وجوه مطرح شده از سوي مشهور عالمان، اعجاز را در ذات خود قرآن مي دانست، اما صرفه گويان اعجاز را به امري بيروني برمي گردانند، يعني خداوند کساني را که بخواهند براي قرآن مثل آوري کنند از اين کار باز مي دارد.
صرف ديدگاهي است که امروزه مردود شناخته شده است و کساني که اعجاز قرآن را تصديق مي کنند، آن را به امتيازات نهفته در خود اين کتاب کريم مي دانند که آن را از دسترس بشر دور نگه داشته است. اما اين ديدگاه از نظر تاريخي اهميت دارد و در درون خود شبهاتي را نسبت به اعجاز بياني قرآن در بردارد که به طرح چنين ديدگاهي منجر شد. اين شبهات که گاه در خارج از اين ديدگاه نيز طرح مي شوند، نيازمند پاسخ است. نظريه صرفه پيامدهاي ناگواري نيز در پي داشته است. از جمله آنکه به امر پژوهش در زمينه ي بلاغت و اعجاز قرآن آسيب رسانده است. از اين رو استاد آيت الله معرفت به تفصيل و متناسب با حال و هواي کتاب، به تحقيق در جوانب گوناگون بحث صرفه پرداخته اند تا اثبات کنند اين نظر نادرست است و اعجاز قرآن در ذات و امتيازات اين کتاب کريم نهفته است.

حقيقت مذهب صرفه

نظرات در تفسير مذهب صرفه و مقصود گويندگان آن مختلف است. براساس گفته ي امير يحيي بن حمزة علوي سخن اهل صرف سه تفسير مي تواند داشته باشد:
1. خداوند انگيزه ي کساني که اراده ي معارضه با قرآن را داشته اند، سلب کرده است؛ با وجود آنکه چنين انگيزه اي در آنان بايد قوي باشد.
2. خداوند علومي را که براي برابري با قرآن و همانند آن آوردن لازم است، ستانده است. ستاندن اين علوم به دو گونه مي تواند باشد: اين علوم وجود داشته و خداوند آن را از آنان گرفته است و يا از روز نخست، چنين دانشي در اختيار بشر قرار نگرفته است.
3. آنان، يعني کساني که قصد مقابله ي با قرآن را دارند، توانايي لازم را دارند؛ اما خداوند به طور قهري و جبري مانع کار آنان مي شوند و آنان را از اين کار بازمي دارد. (96)
تنها وجه معقول از اين تفاسير، تفسير دوم است که سلب علوم باشد؛ آن هم به اين معنا که ذاتاً چنين علوم و امکاناتي در اختيار بشر نيست که بتواند با قرآن به مقابله برخيزد. آيت الله معرفت (رحمه الله) معتقدند با توجه به جايگاه علمي گويندگان نظريه ي صرفه، احتمال دارد که همين معنا مراد آنان باشد؛ به ويژه در مورد سيد مرتضي. کساني مانند ابن ميثم بحراني و تفتازاني همين معنا را به سيد مرتضي نسبت داده اند. (97)

قائلان به صرفه و دلايل آنان

ابواسحاق نظام، جاحظ، ابن حزم ظاهري، ابن سنان حفاجي و شريف مرتضي، از جمله معتقدان به صرفه هستند که فشرده ي سخن و دلايل آنان چنين است: (98)
1. نظام مبدع اين نظريه مي گويد در نثر و نظم عرب، سخنان فصيحي که شبيه به قرآن باشد وجود دارد. خفاجي و سيد مرتضي نيز به اين مطلب تصريح کرده اند. آنان به اين آيه استناد کرده اند که در حکايت سخن عرب مي گويد:
لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا (99)
يعني اگر مي خواستيم ما نيز همانند اين را مي گفتيم. پس عرب در خود مي ديد که سخني در سبک و ساختار قرآن بياورد، اما خداوند مانع کار آنان شد.
2. ابن حزم اندلس بين اعجاز و جبر، پيوند برقرار کرده و معتقد است اگر منع خارجي نباشد، هيچ امتياز ذاتي در قرآن وجود ندارد. وي استناد مي کند که آيات قرآن مراتب بلاغتش متفاوت است. او آيه قصاص را مثال مي زنند. گاه قرآن نام هايي را پياپي رديف مي کند. در اين کار چيز خارق العاده اي وجود ندارد، پس نمي توان اعجاز قرآن را بلاغت آن دانست. همين طور در قرآن، حکايت سخنان ديگران وجود دارد. زماني که آن ها اين سخنان را مي گفتند، معجزه نبود، اما پس از آنکه قرآن آن را نقل کرد، به معجزه تبديل شد و ديگران از گفتن مثل آن بازداشته شدند. ابن حزم همين برهان را در اعجاز قرآن کافي مي داند.
3. سيد مرتضي و همفکران او استناد کرده اند که تفاوت بارزي ميان سوره هاي کوتاه و سخنان برگزيده ي عرب وجود ندارد؛ وگرنه در تشخيص تفاوت آن ها نيازي به مراجعه به کارشناسان فن نبود و هر کسي مي توانست اين تفاوت را دريابد. او همين طور معتقد است نظم، قابل افزوني و برتري نيست.
4. خفاجي به هم پيوستگي کلمات در جمله را همانند به هم پيوستگي حروف يک کلمه مي داند که تأليف قرآن و تأليف سخنان فصيح عرب هر دو مي تواند در يک رتبه باشد. برخي دليل آورده اند که عرب ها قادر به گفتن جمله ها و ترکيب هاي کوتاه مانند « الحمدلله » و « رب العالمين » بودند، پس سزا است که ترکيب ها و جمله هاي طولاني تر را نيز بتوانند بياورند.
5. صحابه گاه در آيه اي از قرآن دچار ترديد مي شدند و همين طور در سوره هاي کوتاه، مانند معوذتين که ابن مسعود آن را از قرآن نمي دانست. پس اگر نظم و بلاغت در گواهي بر قرآني بودن کفايت مي کرد، اين توقف و ترديد دليلي نداشت.
6.
سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ (100)
قائلان به صرفه آيه را چنين تفسير کرده اند که خداوند کساني را که بخواهند با قرآن هماوردي کرده و آن را باطل سازند، از اين کار باز مي دارد و آيه را مستند قول خود قرار داده اند.

پاسخ دلايل قائلان به صرفه

آنچه ياد شد، دلايلي بود که صرفه گويان به آن استناد کرده بودند، اما اين دلايل براي اختيار چنين رأيي ناکافي است. استاد آيت الله معرفت معتقدند دليل اصلي بايد چيز ديگري باشد که در پس اين دلايل ظاهري نهفته است. به ويژه آنکه گويندگان اين نظر، همه از بزرگان اهل تميزند و به گزافه سخن نمي گويند. اينان با کساني رو به رو شدند که اعجاز را در جانب لفظ و سبک و ساختار منحصر مي دانستند و به معنا توجهي نمي کردند. بعد لفظي گرچه مهم است، اما به گونه اي نيست که بتواند سخني را از حالت عادي خارج سازد و براي ديگر سخنوران آوردن مثل آن ناممکن باشد. در ادبيات عرب و ديگر زبان هاي پيشرفته، قطعه هاي زيبايي از نظم و نثر يافت مي شود که واقعاً موجب شگفتي است.
اعجاز بياني قرآن در سبک عالي و نظم زيبا و آرايه هاي لفظي منحصر نيست. اين همه جزئي از زيبايي و شکوه قرآن است و در پس اين قالب زيبا، سببي قوي تر وجود دارد که همان معناي بلند و روح جانفزاي قرآن است. چنين ترکيبي در ديگر سخنان کمياب، بلکه ناياب است. (101)
حال که اين مسأله را دانستيم، دلايل ظاهري آنان را تک تک نقد و بررسي مي کنيم:
1. در پاسخ ادعايي که مي گفت در سخنان عرب همانند قرآن موجود است؛ استاد مي نويسد: در کلام عرب هيچ سخني که مشابه قرآن باشد وجود ندارد. اکنون که دانستيم تابندگي قرآن برخاسته از به هم پيوستگي زيباي لفظ و شکوه معنا و نيز تازگي صورت و بزرگي محتوا مي باشد، در سخنان عرب ها کجا مانند قرآن يافت مي شود؟ سنجشي گذرا ميان آيات کريمه ي قرآن با سخنان عرب، تفاوت فاحش ميان آن دو را به خوبي روشن مي کند.
حکايت قرآني لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هذَا که مورد استناد قائلان صرف بود، در شأن نضر بن حارث است که با شيطنت و دروغ قصد دور کردن مردم از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را داشت. او سخنان اهل حيره و داستان پادشاهان ايران را به عربستان منتقل مي کرد و با بازگفتن آن ها، قصد مقابله ي با قرآن را داشت. آيات 7 تا 20 سوره ي قلم را نيز در شأن او دانسته اند. وي در روز بدر اسير شد و به سزاي عمل خود رسيد. آيا سزا است که سخن چنين کسي پذيرفته شود و مورد استناد قرار گيرد؟ (102)
2. ابن حزم تصور کرده بود که شمردن نام ها، کار عجيب و خارق العاده اي نيست. در ردّ اين سخن همين بس که « اطراد » يکي از هنرهاي بديعي شمرده مي شود؛ بدين معني که شاعر يا گوينده اي در نظم و نثر خود، نام هايي را به صورت روان و منظم رديف کند. اين امر از نشانه هاي توان و تسلط شاعر شمرده مي شود و در ادبيات نمونه هاي بسيار دارد. گاه شاعران فصيح در آن دچار تکلّف شده اند.
ابن حزم سخن شگفت ديگري داشت که قرآن با نقل سخن ديگران، گفتن دوباره آن را ناممکن ساخته است. بي ترديد قرآن کريم سخن ديگران را نقل به معني مي کند، به ويژه آنچه را غيرعرب زبانان گفته اند و گاه يک قضيه را با عبارت هاي گوناگون بيان مي کند که در هر کدام حکمت و امتيازي ويژه نهفته است. بنابراين نظم و تأليف اين سخنان از کلام خداوند متعال است و حکمش مانند ديگر آيات کريمه ي قرآن است. (103)
3. در پاسخ سيد مرتضي که رجوع به کارشناسان را در تشخيص تفاوت ميان سوره هاي کوتاه و کلام عرب، دليل بر نبود تفاوتي بارز ميان آن دو مي دانست، استاد توضيح مي دهد که معجزه بايد به گونه اي انجام گيرد تا کارشناسان همان دوره به خوبي تشخيص دهند که آنچه ارائه شده، بيرون از توان بشريت است و هيچ گونه ظاهرسازي و رويه کاري در کار نيست. معجزه ي اسلام و معجزات پيامبران را تنها انسان هاي با درايت و کارشناسان فن تشخيص مي دهند؛ همان گونه که ساحران فرعون حقّانيت عصاي موسي را دريافتند. از اين رو قرآن کريم که ظريف ترين و پيشرفته ترين معجزات است را افراد ويژه ي اهل فن قادر به تشخيص آن هستند و ما زماني که به قضاوت کساني که در سخن سنجي و سخن شناسي يگانه ي آن دوران شناخته مي شدند همانند وليد بن مغيره رجوع مي کنيم، اعتراف آنان به برتري بي چون و چراي قرآن و اعتراف به عجز و نااميدي از مقابله ي با آن را به روشني مي بينيم.
اين مسأله که نظم قابل تفاضل نيست، سخني نادرست است و خلاف آ معروف است؛ از اين رو شاعران را با يکديگر مي سنجيدند و شعر برخي را بر برخي ديگر ترجيح مي دادند. (104)
4. اين دليل که هر کس قادر بر مفردات باشد، بر کليات آن نيز قادر است، سخني ناروا است. تفتازاني چنين پاسخ داده است که حکم جمله با حکم اجزاي آن متفاوت است و اگر نکته اي که گفتيد صحيح باشد، بايد تمامي آحاد عرب قادر باشند همانند قصايد امرؤالقيس و ديگر شاعران، بياورند. (105)
5. ترديد صحابه در برخي از آيه ها و سوره ها به دليل رعايت احتياط در به حساب آوردن سخني جزء قرآن بود. افزون بر اين، اعجاز در تمامي مراتب و در تمامي آيات، چيزي نيست که بر همگان آشکار باشد. (106)
6. آيه ي سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ را که مستند صرفه قرار گرفته بود، مفسران به طور عموم به گونه ي ديگري تفسير کرده اند و مقصود آيه را دفع شبهه اي ايراد شده ي مستکبراني دانسته اند که با هدف تباه ساختن آيات بينات الهي شبهاتي را القا مي کنند. ولي خداوند با عنايت خود، دلايل خود را به گونه اي روشن و مستحکم مي سازد که راه هرگونه شبهه را بسته و از هرگونه تباهي جلوگيري مي کند. (107)

استدلال هايي از عالمان بر بطلان مذهب صرفه

عالماني از گذشته و حال به شيوه هاي گوناگون برهاني، خطابي و جدلي به باطل ساختن نظريه ي صرفه پرداخته اند. از جمله ي اين کسانند: شيخ طوسي، امام يحيي بن زيد علوي، عبدالقاهر جرجاني، علامه کاشف الغطاء، تفتازاني، هبة الله شهرستاني و مصطفي صادق رافعي. خلاصه ي برخي از دلايلي که در سخن آنان در ردّ نظريه ي صرفه آمده، چنين است:
1. مذهب صرفه با ظاهر تحدّي قرآن مخالفت دارد. ظاهر تحدّي قرآن بر اساس مباهات و باليدن به امتيازات و برتري هاي آن است، اما مذهب صرفه اين مسأله را نفي مي کند و اعجاز را به قهري بيروني نسبت مي دهد. انجام کاري که ديگري به طور جبري از انجام آن بازداشته شده است، چه افتخاري مي تواند داشته باشد؟
2. عرب آن روزگار از دگرگوني و تحوّلي که در خودشان رخ داده بود، بايد تعجب مي کردند: تا ديروز توانايي انجام چنين کاري را داشتند؛ اما امروزه خود را ناتوان مي يابند! ولي وقتي به آنان رجوع مي کنيم، مي بينيم از عظمت قرآن و زيبايي سبک و بلنداي معناي آن شگفت زده بودند. (108)

پي‌نوشت‌ها:

1. عضو هيأت علمي دانشگاه علوم اسلامي رضوي.
2. کتابشناسي اعجاز قرآن، محمدعلي رضايي کرماني و کتابشناسي جهاني قرآن کريم، ج 1، صص 225-155.
3. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دايرة المعارف قرآن کريم، ج 3، ص 564.
4. محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، ص 9.
5. همان، ص 17.
6. ر.ک: همان، صص 20-16.
7. به ترتيب: طور، آيات 34-33؛ هود، آيه 13؛ يونس، آيه 38؛ بقره، آيه 24.
8. اسراء، آيه 88.
9. ر.ک: همان، صص 27-21.
10. همان، صص 30-28.
11. ر.ک: محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 366-356.
12. همان، صص 344-343.
13. همان، صص 345-341.
14. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، صص 103-31.
15. همان، صص 136-103.
16. همان، صص 190-137.
17. همان، صص 202-191.
18. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 355-351.
19. محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، صص 209-203.
20. همان، صص 217-210.
21. همان، صص 222-218.
22. همان، صص 226-223.
23. ر.ک: همان، صص 249-225.
24. همان، صص 256-250.
25. همان، صص 261-257.
26. ر.ک: همان، صص 281-262.
27. ر.ک: همان، صص 332-282.
28. ر.ک: يمني علوي، کتاب الطراز، المتضمن لاسرار البلاغة و علوم حقايق الاعجاز، صص 587-580.
29. ر.ک: صلاح عبدالفتاح خالدي، اعجاز القرآن البياني و دلايل مصدره الرباني، ص 110.
30. سيد قطب، التصوير الفني في القرآن، ص 17.
31. در مقدمه اي که بر « الظاهرة القرآنية » مالک بن نبي نگاشته است. ر.ک: مالک بن نبي، پديده قرآني، صص 51-49.
32. عدنان زرزور، مدخل الي تفسير القرآن و علومه، صص 155-152.
33. ر.ک: مجتبي قزويني خراساني، بيان الفرقان، ج 2، صص 197-196، 206-199؛ علي نقي خداياري، « اعجاز قرآن از ديدگاه شيخ مجتبي قزويني »، بينات، شماره 40-39، صص 365-262.
34. ر.ک: تفسير قرآن مجيد، برگرفته از آثار امام خميني، تدوين سيد محمدعلي ايازي، ج 1، صص 141-138.
35. محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، ص 23.
36. در دانشگاه علوم اسلامي رضوي، ارديبهشت 1384.
37. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، صص 27-25؛ محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 373-371.
38. ر.ک: بنت الشاطي، اعجاز بياني قرآن، صص 141، 219 و 255.
39. ر.ک: صلاح عبدالفتاح خالدي، اعجاز القرآن البياني و دلائل مصدرة الرباني، صص 142-127.
40. مصطفي مسلم، مباحث في اعجاز القرآن، صص 154-117.
41. محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 5، ص 7.
42. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 5، صص 23-13؛ محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 376-374.
43. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، ص 376.
44. مائده، آيه 48؛ براي هر يک از شما شريعت و راه روشني قرا رداده ايم.
45. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 43-24.
46. حج، آيه 5؛ و زمين را خشکيده مي بيني و چون آب بر آن فرود مي آوريم به جنبش در مي آيد و از هر نوع رستني هاي نيکو مي روياند.
47. فصلت، آيه 39؛ و از نشانه هاي او اين است که تو زمين را فسرده مي بيني و ون باران بر آن فرو ريزيم به جنبش درآيد و بر دمد.
48. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 66-65؛ سيد قطب، التصوير فني في القرآن، صص 118-117. براي نمونه هاي قرآني بيشتر ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 107-54.
49. محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 45-44.
50. همان، صص 46-45.
51. همان، صص 50-47.
52. همان، صص 53-50.
53. همان، صص 107-98.
54. همان، صص 111-108.
55. همان، صص 130-112.
56. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 133-131.
57. ر.ک: همان، صص 150-134.
58. قمر، آيه 36؛ و ( لوط ) آن ها را از عذاب ما سخت بيم داده بود و در تهديدهاي ما به جدال برخاستند.
59. نور، آيه 55.
60. آل عمران، آيه 159؛ به برکت رحمت الهي با آنان نرمخو شدي.
61. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 5، صص 157-151؛ مصطفي صادق رافعي، اعجاز القرآن، صص 234-228.
62. نجم، آيه 22-1؛ سوگند به اختر چون فرو آيد، که يار شما نه گمراه شده و نه در ناداني مانده؛ و از سر هوس سخن نمي گويد. اين سخن به جز وحيي که وحي مي شود نيست. آن را فرشته شديد القوي به او آموخت. نيرومندي که در ايستاده در حالي که او در افق اعلي بود؛ سپس نزديک آمد و نزديک تر شد، تا فاصله اش به قدر دو انتهاي کمان يا نزديک تر شد؛ آنگاه به بنده اش آنچه را بايد وحي کند، وحي فرمود. آنچه را دل ديد انکارش نکرد. آيا در آنچه ديده است با او جدال مي کنيد. و قطعاً بار ديگري هم او را ديده است، نزدي سدرة المنتهي؛ در همان جا که جنة المأوي است. آنگاه که درخت سدر را آنچه پوشيده بود، پوشيده بود. ديده اش منحرف نشد و از حد در نگذشت. به راستي که برخي از آيات بزرگ پروردگار خود را بديد. به من خبر دهيد از لات و عزّي و منات آن سومين ديگر، آيا براي شما پسر است و براي او دختر؟ در اين صورت اين تقسيم نادرستي است.
63. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 168-158؛ محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 388-380.
64. محمدهادي معرفت، التمهيد،، ج 5، صص 180-168؛ محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 394-389.
65. محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 196-181.
66. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 405-394.
67. همان، ج 5، صص 221-197.
68. قمر، آيات 20-19؛ ما بر آنان در روزي شوم، به طور مداوم، تندبادي توفنده فرستاديم که مردم را از جا مي کند، گويي تنه هاي نخلي بودند که ريشه کن شده بود.
69. فجر، آيات 23-21. چنان نيست، آنگاه که زمين سخت درهم کوبيده شود و امر پروردگار فرا رسد و فرشتگان صف در صف درآيند و جهنم را در آن روز آورند، آن روز است که انسان پند گيرد؛ و کجا او را جاي پند گرفتن باشد.
70. بنگريد به: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 227-222.
71. همان، صص 237-228.
72. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 5، ص 238.
73. همان، صص 251-239.
74. همان، صص 287-252.
75. همان، صص 323-305.
76. همان، صص 332-324.
77. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 411-405.
78. مائده، آيات 44، 45، 47.
79. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 265-264.
80. نبأ، آيه 10.
81. بقره، آيه 187.
82. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 5، صص 333 و 337-336.
83. همان، صص 383-346.
84. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 322-312.
85. حاقّه، آيه 11؛ ما چون آب طغيان کرد شما را بر کشتي سوار نموديم.
86. اعراف، آيه 154.
87. ملک، آيات 8-7. ( چون در آنجا افکنده شوند )، از آن خروش مي شنوند در حالي که مي جوشد. نزديک است که از خشم شکافته شود.
88. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 415-384.
89. توبه، آيه 81.
90. رعد، آيه 19؛ زمر، آيه 9.
91. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 5، صص 429-416.
92. ر.ک: همان، صص 520-430.
93. همان، صص 604-521.
94. همان، صص 634-605.
95. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 414-412.
96. يحيي بن حمزه علوي يمني، کتاب الطراز المتضمن الاسرار البلاغه و علوم حقايق الاعجاز، ص 581؛ محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، صص 139-138؛ محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 366-365.
97. ر.ک: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، ص 140.
98. تفصيل سخن آنان در صص 169-141 و خلاصه آن در صص 171-170 در جلد چهارم التمهيد نقل شده است.
99. انفال، آيه 31.
100. اعراف، آيه 146. به زودي کساني را که در زمين، به ناحق تکبر مي ورزند از آياتم رويگردان سازم.
101. محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، صص 172-171.
102. ر.ک: همان، صص 174-172.
103. همان، صص 176-175.
104. ر.ک: همان، صص 178-177.
105. همان، ص 179.
106. همان.
107. آيت الله محمدهادي معرفت، علوم قرآني، ص 365. نيز ر.ک: فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 4، صص 357-356.
108. همان، صص 181-180. تفصيل سخن عالماني که ياد شد در صص 190-182 از جلد چهارم التمهيد آمده است.

منبع مقاله :
نصيري، علي؛ (1387)، معرفت قرآني ( يادنگار آيت الله محمدهادي معرفت (ره)) جلد سوم، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما