0
ویژه نامه ها

لزوم شناخت علمی کودک و نوجوان

اصطلاح یا مفهوم «تربیت» (مترادف آموزش- پرورش)، به هر تعریف و توصیفی که از آن شود، با پیدایش تغییری در رفتار فرد (متربی)، به کمک مربی، همراه خواهد شد. به این معنا که اگر تغییر رفتاری دیده نشود گوییم
لزوم شناخت علمی کودک و نوجوان
 لزوم شناخت علمی کودک و نوجوان

 

نویسنده: دکتر علی اکبر شعاری نژاد




 

اصطلاح یا مفهوم «تربیت» (مترادف آموزش- پرورش)، به هر تعریف و توصیفی که از آن شود، با پیدایش تغییری در رفتار (1) فرد (متربی)، به کمک مربی، همراه خواهد شد. به این معنا که اگر تغییر رفتاری دیده نشود گوییم «تربیت» انجام نگرفته است. هرچند که ممکن است این تغییر رفتار، مطلوب مربی نباشد. به عبارت دیگر، «تربیت» لزوماً به تغییر رفتار مثبت منجر نمی شود. زیرا نوع «رفتار مطلوب» از شخصیت مربی، شرایط فرهنگی حاکم، تجربه های پیشین خود متربیان و ... متأثر خواهد شد. مثلاً در سریال تلویزیونی «اولیورتویست»، اولیور نوجوان از پیرمرد دزد، یاد می گیرد که چگونه دزدی کند! این نیز طبعاً نوعی تغییر رفتار است که شکل منفی یا سلبی دارد. کودکی که یاد می گیرد چگونه مسواک کند، تربیت او مثبت یا ایجابی خوانده می شود. پس، می توان گفت که تربیت یا کوشش نظامدار (سیستماتیک) مربی برای کمک به پیدایش تغییر رفتاری در متربی (کودک، نوجوان، بزرگسال)، ممکن است «مثبت» یا «منفی» (سودمند یا زیانمند) باشد. قلب این تغییر رفتار یا تربیت (آموزش- پرورش)، فرایند «یادگیری» است. به این معنا که کودک یا نوجوان (هرگونه متربی) به کمک مربی یاد می گیرد که رفتار موجود نامطلوبش را تغییر دهد؛ و یا رفتار تازه ای را تجربه کند، و یا رفتار نامطلوب خود را اصلاح کند، و اگر ناقص است به تکمیل آن بپردازد. یا به گفته مرحوم دکتر هوشیار، تربیت، تعامل یا تأثیر متقابل است میان مربی و متربی.
به باور برخی از زیست شناسان و روان شناسان، رفتار انسان دارای ابعاد گوناگون است که بعضی از آنها تاکنون شناخته شده اند از این گونه:
1. بُعد زیست شناختی (یا زیستی و ژنتیک یا بیولوژیک)، که پایه سایر ابعاد رفتار به شمار می رود و چگونگی پیدایش و رشد و تکامل کلی فرد را دربر می گیرد؛ ویژگیهای طبیعی انسان را باید در این بُعد ریشه یابی کرد. هر مربی ناگزیر است ابتدا با این بعد رفتار آشنا شود که رفتارهای آموخته انسان بر این بعد، مبتنی خواهند بود. از این رو، والدینها و معلمان ناگزیرند با زیست شناسی (بیولوژی) آشنا شوند. و روان شناسی نیز می تواند اطلاعات زیستی لازم به ایشان بدهد.
هر فرد انسان دارای دو پرونده است: پرونده ی زیستی و پرونده اجتماعی. اولی در دوران جنینی تنظیم می شود و همه ی خصایص فرد را دربر دارد؛ دومی از لحظه تولد تا پایان زندگی، مدام در حال تدوین و تنظیم است. رفتار فرد، در سراسر زندگی، حاصل ضرب این دو پرونده است.
2. بُعد تنکار شناختی (فیزیولوژیک) که چگونگی اعمال یا وظایف اعضای گوناگون بدن (اندام) را شامل می شود. طبیعی است که یادگیری بدون سلامت اندام یعنی عملکرد سالم اعضای مختلف بدن، خصوصاً حواس، غیرممکن یا بسیار دشوار است. و همه ی رفتارهای انسان از چند و چون عملکرد اعضای بدن متأثر می شوند.
3. بُعد روان شناختی (پسیکولوژیک) که بعدهای، شناختی، روانی- حرکتی، و عاطفی را دربر می گیرد. به این معنا افکار و معلومات یا اطلاعاتی که داریم، مهارتهای (2) گوناگون ما، و احساسات و عواطف ما همگی بُعد روان شناختی را تشکیل می دهند و عمدتاً به دوران بعد از تولد، تعلق دارند.
به عبارت دیگر، بعد روان شناختی رفتار عمدتاً از آموزش- پرورش یا تربیت در خانه و مدرسه و جامعه متأثر می شود. مثلاً تربیت جنبه (بعد) شناختی به پیدایش، افزایش و کاهش، بهبود، و یا تکمیل معلومات و افکار و عقاید شخص، منجر می شود. به این معنا که شخص (متربی، یادگیرنده) در اثر آموزش- پرورش، به معلومات و اطلاعات تازه دست می یابد، بر معلومات و تجارب موجودش می افزاید، آنها را اصلاح می کند، و یا ناقصهای آنها را کامل می کند تا بتواند با محیط زندگی، سازگار شود. تربیت بعد روانی- حرکتی مهارتهای زندگی انسان مانند خوردن، خواندن، نوشتن و ... مورد توجه قرار می دهد و به تسلط فرد می انجامد. تربیت یا آموزش بعد عاطفی طبعاً به پیدایش تغییر مطلوب در احساسات و عواطف فرد می انجامد. مثلاً گرایش یا نگرش او نسبت به خویشتن، دیگران، اوضاع و احوال اجتماعی، و چیزهای دیگر عوض می شود و آنها را دوست می دارد و یا از آنها متنفر می شود. همچنین، فرد یاد می گیرد که احساسات و عواطف خود را چگونه اظهار کند یا احساسات و عواطف دیگران را چگونه ارزش یابی کند.
4. بُعد جامعه شناختی (سوسیولوژیک)، که چند و چون روابط اجتماعی شخص را شامل می شود. اینکه او با مردم چگونه ارتباط برقرار می کند، چقدر از این روابط اجتماعی لذت می برد، یا چقدر و چگونه می تواند این گونه روابط را نگه دارد، گسترش دهد، و تقویت کند. آموزش این جنبه رفتار انسان به شکل پیدایش تغییر (خوب یا بد شدن) در چند و چون روابط و ارتباطهای اجتماعی او ظاهر می شود.
5. بُعد بوم شناختی (اکولوژیک)، که چند و چون روابط آدمی با طبیعت یا محیط طبیعی را در بر می گیرد. مثلاً شخص از طبیعت محیط زندگی خود چگونه و چقدر استفاده می کند. آیا سالم ماندن و سالم نگه داشتن آن را مهم تلقی می کند یا عملاً به تخریب آن می پردازد. آیا طبیعت را متعلق به همگان (همه ی افراد بشر) می داند یا تنها به منافع خودش می اندیشد و می کوشد. به عبارت دیگر، تربیت سالم بعد بوم شناختی رفتار شخص طبعاً به این نگرش و باور در کودکان و نوجوانان منجر می شود که «ما فقط عنصر فعال دیگری از زیستکره هستیم، نه مهم تر و نه کم اهمیت تر از دیگران، و حق نداریم عناصر دیگر را برای نیازهای بیش از حد و سلطه ی خویش در فرمان خود بگیریم.» (3)
6. بُعد هنری و زیباشناختی، شاید بتوان این بعد را در مقوله ی بعد روان شناختی مطرح کرد زیرا نوعی «شناخت» یا «عقیده» را دربردارد. جز اینکه عمدتاً شکل «اِبداعی» یا خلاقیت دارد و احتمالاً از ویژگیهای ممتاز آدمی به شمار می رود. و تنها بعدی است که فرد در به کار بستن آن، بیش تر احساس آزادی می کند؛ در واقع «خودش» است. از این رو، روان شناسان تربیت و فیلسوفان تربیت (یا تربیتی) در بحث از رفتار انسان و دنیای اختصاصی (شخصی) افراد به این بعد بیشتر می پردازند به ویژه، در روان شناسی و فلسفه تربیت معاصر، که حوزه ی هنر را بهترین فرصت «تغییر مطلوب رفتار» در دوران کودکی می دانند و به مربیان توصیه می کنند که این بعد را بسیار مهم و جدی بگیرند و به دانش آموزان فرصت دهند که به فعالیتهای هنری (آزاد) بپردازند و حتماً تشویق شوند که دست کم در یک هنر، تسلط و مهارت ویژه پیدا کنند و نیز اولیای ایشان را ترغیب و راهنمایی کند که فرزندان خود را از دوران خردسالی به فعالیتهای هنری و زیباشناختی تشویق کنند. به تجربه ثابت شده است که هنر و فعالیتهای هنری، شخص را شاد و سرحال نگه می دارد و از پیدایش احتمالی «افسردگی» پیشگیری می کند. «ما به خاطر زیبایی است که این بار گران زندگی را به دوش ناتوان می کشیم، وگرنه یک خور و خواب که به این همه عذاب نمی ارزد. آنکه مفتون زیبایی است گرد زشتی و نادرستی نمی گردد و دلی که از ذوق و صفا لبریز شد جایی برای کینه و جفا ندارد .... ولی افسوس که هر چشمی به دیدن این زیباییها توانا نیست و ما در این سیر و صفا بیشتر مدیون هنرمندان هستیم. اگر باغبان هنر نبود احساسات لطیف می پژمرد و اگر احساسات لطیف نبود آدمی از پیر و پلنگ، مخوف تر و خونخوارتر می گردید.» (4) همچنین، به معلمان و مربیان، خصوصاً والدینها، به تأکید، توصیه می کنند که شخصاً در حضور فرزندان خویش آثار هنری زیبا را مورد تقدیر قرار دهند و چرایی این گونه تقدیرها را به ایشان توضیح دهند و ضرورت تقدیر از آثار هنری در زندگی انسان را یادآوری کنند. به عبارت دیگر، در جهان معاصر همه ی پدران و مادران و معلمان ناگزیرند دروس ادبی و هنری را بسیار جدی بگیرند و به اثربخشی خاص آنها در تربیت یا تغییر رفتار همه جانبه انسان به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی توجه داشته باشند؛ که میدان هنر و ادب، میدان مؤثر منشها و رفتارهای اخلاقی انسان است.
در بحث از ابعاد رفتار باید به نکات زیر توجه داشته باشیم:
1. چگونگی تأثیر هریک از این ابعاد در رفتار فرد، بر حَسَب جایگاه (زمان/ مکان)، فرق می کند. مثلاً رفتار شخص در دوران خردسالی (پیش از تولد و اوایل بچگی) از بعد زیست شناختی بیشتر متأثر می شود. در حالی که در دوران های بعدی رشد و تکامل، ابعاد روان شناختی و جامعه شناختی، آثار بیشتر در رفتار انسان خواهند داشت.
2. همواره میان ابعاد رفتار (در سراسر زندگی) تعامل (تأثیر متقابل) وجود دارد. چون رفتاری که از فرد سرمی زند، یک سیستم است و جنبه ها یا ابعاد مذکور، مؤلفه ها یا عناصر این سیستم هستند.
3. در هرگونه داوری درباره ی چند و چون یک رفتار، باید به همه ی آن بُعدها توجه داشت.
4. برای والدینها و مربیان یا معلمان، وضع عملکرد همه آن ابعاد، مطرح و مهم اند. چون رفتار کودک یا نوجوان، نتیجه ی چند و چون تعامل میان آن بُعدهاست.
آموزش- پرورش، کسب معلومات نیست، بلکه کاربرد درست و موفق آن هاست.
تربیت (آموزش- پرورش) یا کوشش برای تغییر رفتار (تبدیل رفتار موجود به رفتار مطلوب) فرد، هنگامی و در صورتی مؤثر و موفق خواهد بود که مربی، اعم از مادر و پدر و معلم، شخص موضوع تربیت (کودک یا نوجوان) را درست و دقیق بشناسند، یعنی بداند: شخص (کودک یا نوجوان):
= کیست؟ چه استعدادها و چه تواناییهایی و چه محدودیتهایی دارد؟ چگونه رشد و تکامل پیدا می کند؟ شرایط خانوادگی و وضع آمادگی او چگونه اند؟ و یادگیری او چگونه است؟ یا او چگونه یاد می گیرد؟
= در مراحل گوناگون رشد و تکامل، خصوصاً در سنّ فعلی، چه ویژگیها، نیازها، و رغبتهای خاص و مشترک دارد؟
= چگونه شخصی می تواند باشد؟ (شناخت امکانات موجودش)
= چگونه شخصی می خواهد باشد؟ (شناخت انتظاراتش از خویشتن)
= چگونه شخصی باید باشد؟ (شناخت انتظارات جامعه و جهان از او)
این شناختهای ضروری، زمانی معتبر و قابل اعتماد خواهند بود، و تربیت مبتنی بر آنها هنگامی سودمند و مطلوب خواهد شد که:
* با استفاده از روشهای علمی به دست آمده باشند.
* بدانیم شخص چگونه یاد می گیرد که رفتارش را تغییر دهد.
* عوامل مؤثر در کیفیت تربیت، یعنی چگونه بارآمدن را بشناسیم.
* میزان و چگونگی تأثیر هر عامل را در مراحل گوناگون زندگی بدانیم.
* وسایل و امکانات لازم برای تغییر رفتار را بشناسیم و با چگونگی کاربرد آنها آشنا باشیم.
همچنین، در تربیت کودک باید اصول شناخته شده زیر را همیشه در نظر داشته باشیم و در فعالیتهای تربیتی خود به کار ببریم:
- رفتار کودک، معنادار (معلول) است و از وجود نیاز یا نیازهایی حکایت می کند.
- رفتار کودک، برانگیخته است (حتماً نیازی آن را برانگیخته است).
- هر کودک یک سیستم است و نمی توان (و نباید) او را به اجزایی تجزیه کرد.
- هر کودک، واحد بی همتاست و بنابراین، نباید کودکی را با کودک دیگر، هرچند برادر یا خواهرش باشد، مقایسه کرد.
- کودک پیوسته در حال رشد و تکامل سیستماتیک (تغییر همه جانبه) است.
- کودک در هر لحظه به سوی استقلال (یک فرد مستقل شدن) در حرکت است.
- کودک، تنها برده ی شرایط محیط نیست. بلکه خودش تغییردهنده هم است.
- کودک در خلأ به دنیا نمی آید و در خلأ بزرگ نمی شود.
- پس آموزش- پرورش نیز در خلأ انجام نمی گیرد.
- آموزش- پرورش، کودک را کمک و راهنمایی می کند که مستقل شود و به «خودگردانی» برسد.
ضمناً در تربیت کودک (یا نوجوان) نباید از به هم پیوستگی و تعامل سه عامل اساسی زیر غفلت کرد که این سه، مثلث تربیتی را تشکیل می دهند:
مربی
کودک/ نوجوان
موقعیت
به این معنا که تربیت (آموزش- پرورش)، اعم از رسمی و غیررسمی، بدون یکی از این سه عامل غیرممکن است، و میان آنها تعامل دائمی وجود دارد. بنابراین، چگونگی هر کدام از آنها در چگونگی بقیه اثر مستقیم خواهد داشت. پس بهتر است همیشه به یاد داشته باشیم که:
* مربی سالم می داند کودک را سالم بار آورد؛
* موقعیت (شرایط و عوامل خارجی) سالم یا مساعد می تواند مربی را در سالم بار آوردن کودک کمک کند. به عبارت دیگر، سالم بارآمدن کودک به سالم بودن مربی و مساعد بودن موقعیت تربیتی، با هم و همزمان بستگی دارد. به همین علت، روان شناسان تربیت و متخصصان آموزش- پرورش:
- تربیت مربی را مقدم بر تربیت کودک می دانند.
- شناخت مربی را ضروری تر از شناخت کودک می دانند.
- و تأمین موقعیت تربیتی (آموزشی و یادگیری) مساعد را شرط ضروری تربیت (آموزش- پرورش) مؤثر می دانند.
در پایان این بحث مختصر درباره ی ضرورت شناخت کودکان و نوجوانان، بهتر است به برداشتهای نادرست اکثر دست اندرکاران آموزش- پرورش کودکان از روان شناسی رشد و روان شناسی کودک اشاره کنیم:

1. کودکان همیشه و همه جا مقدم اند.

در صورتی که چنین نیست و کودک باید از ابتدا مقام و موقعیت خود را به عنوان یک کودک دریابد و بپذیرد.

2. کودکان دوست دارند همیشه آزاد باشند.

در حالی که کودکان آزادی مقید را بر آزادی مطلق ترجیح می دهند. آزادی مطلق غالباً به پرخاشگر شدن کودک می انجامد.

3. کودکان همواره علاقه مندند مورد توجه باشند.

در صورتی که کودکان طبیعتاً نیازمند و علاقه مندند هر روز، حداقل دو ساعت، به حال خود گذاشته شوند، و کسی کاری به کار ایشان نداشته باشد.

4. همیشه والدین باید در خدمت و اطاعت کودک باشند.

هرگز چنین نیست و باید کودک از ابتدا مقام و موقعیت خود را در برابر والدینش یاد بگیرد و حق تقدّم آنها را عملاً بپذیرد.

5. اداره ی امور خانه تنها به عهده ی والدین است.

کودک از زمانی که می تواند بعضی از امور خانه را انجام دهد، از قبیل مثلاً میز غذا را مرتب کردن یا سفره غذا را آوردن، و ... حتماً باید این کار را به او واگذار کرد، و او را برانگیخت که آن را وظیفه خودش تلقی کند و به موقع انجام دهد.

6. کودکان را باید از واقعیتهای تلخ زندگی دور نگه داشت. هرگز چنین نیست و کودکان باید به تدریج واقعیتهای تلخ زندگی را، البته در حد تحمل شان، شخصاً تجربه کنند، مثلاً به زمین بخورند و دست و پایشان ناراحت بشود یا شاهد زمین خوردن دیگران باشند.

7. کودکان نباید سرخورده شوند.

در صورتی که ضرورت دارد کودکان، ناکامی و سرخوردگی را تجربه کنند، مثلاً همیشه به خواسته های خود نرسند.

8. به همه ی سؤالات کودکان باید پاسخ داد.

چنین ضرورتی وجود ندارد و تنها به سؤالاتی که در حد رشدشان هستند و ما نیز پاسخ درست آنها را می دانیم پاسخ خواهیم داد.

9. به همه تقاضاهای کودکان باید پاسخ مثبت داد.

نه، گاه گاهی باید پاسخ منفی داده شود اگرچه پاسخ مثبت، امکان پذیر باشد. به گفته بعضیها گاهی استفاده از ویتامین «نه» ضرورت دارد.

10. کودک باید اسباب بازی زیاد داشته باشد.

نوع اسباب بازی مهم تر از تعدد و تنوع آن است. کودکانی که اسباب بازیهای متعدد و متنوع دارند غالباً زودتر از آنها سیر می شوند و به بازی با آنها علاقه نشان نمی دهند. والدین باید بدانند که خود کودک می تواند اسباب بازی مورد علاقه اش را پیدا کند و حتی درست کند.

11. کودکان دوست دارند همیشه تلویزیون تماشا کنند.

در صورتی که چنین نیست. کودکان غالباً وقتی به تماشای تلویزیون روی می آورند که همبازی نداشته باشند، به ماندن در خانه ملزم و محکوم شوند، و یا برنامه تلویزیون بسیار جاذب باشد. حتی به عقیده بعضی از روان شناسان، بین بهره هوشی کودکان و تماشای تلویزیون، رابطه ی معکوس وجود دارد.

12. کودکان را هرگز نباید تنبیه کرد.

گاهی ضرورت دارد کودکی که مرتکب خلاف می شود مورد تنبیه قرار بگیرد مثلاً گوشش را بگیرند.

13. شخص کودک در تربیت خویشتن مؤثر نیست.

در حالی که ضروری است خود کودکان و نوجوانان را در تربیت خودشان شرکت دهیم. انسان تا شخصاً درگیر نشود یاد نمی گیرد.

14. کودک همیشه غیرمسؤول است.

قبلاً هم گفته شد کودک از زمانی که عملاً عضو گروهی (خانه، مدرسه، ...) شد باید خود را مسئول بداند و مسئولیت اعمال خود را شخصاً به عهده بگیرد.

15. می توان درباره ی همه کودکان، حکم کلی و یکسان صادر کرد.

اصل اساسی یا شاید تنها اصل غیرقابل انکار در روان شناسی، وجود تفاوتهای فردی میان مردم است. بنابراین، هرگز نمی توان حکمی را به همه کودکان و نوجوانان اطلاق کرد.
خلاصه، ما به عنوان والدین و معلم، بزرگترین عطیّه مان به کودکان و نوجوانان این است که:
* خودپنداری مثبت را در آنها تقویت کنیم، به طوری که ایشان از احساس حقارت و احساس گناه مداوم در امان باشند و خود را اشخاص مؤثر و ارزشمند بدانند، بدون اینکه خود مغرور شوند.
* با ایشان آنچنان رفتار کنیم که، آنچه باید باشند، بشوند.
* پیش چشم ما خود را اشخاص باکفایت و شایسته بدانند و بپذیرند که می توانند سرنوشت خود را کنترل کنند.
* ایشان را در آرزوها و هدفهایشان هدایت کنیم.
* آنها را به تدریج به خودشان معرفی کنیم.
* به آنها فرصت و امکان دهیم که یاد بگیرند و دریابند:
- کیستند؟
- و چه کسانی می توانند باشند؟
در این صورت است که ایشان نسبت به خویشتن بیگانه نخواهند شد و جهان را خانه خویش تصور خواهند کرد.
* ایشان را کمک و راهنمایی کنیم که از آغاز زندگی اجتماعی «حقوق» و «وظایف» را، همچون دو روی یک سکه، تلقی کنند.
شدن آنچه می توانیم بشویم، غایت اصلی زندگی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. اصطلاح «رفتار» (behavior) در سراسر این کتاب، به کل افکار و اعمال و تجارب فرد اطلاق می شود، خواه آشکار باشد و خواه ناآشکار.
2. مهارت به عمل یا فعالیتی گفته می شود که پیچیده و آموختنی است.
3. یونسکو، مجله پیام، 1373، ص 27، تهران.
4. از مقدمه مرحوم دکتر مهدی روشن ضمیر استاد دانشگاه تبریز به داستان منظوم «حیدربابا» از مرحوم شهریار، شاعر برجسته معاصر.

منبع مقاله :
شعاری نژاد، علی اکبر؛ (1390)، ادبیات کودکان، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ بیست و هفتم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما