0
ویژه نامه ها

تلویزیون دینی؛ مناسک جبران گر در نمایش بزرگتر اجتماعی

این نوشته درصدد جلب توجه خوانندگان به نقش تلویزیون دینی به عنوان مناسک جبران گر در نمایش یا منازعه ای اجتماعی است که بینندگان مسیحی و سنتی اش، بازیگران آن به شمار می آیند. چنان که خواهیم دید، تلویزیون دینی مثل مناسک
تلویزیون دینی؛ مناسک جبران گر در نمایش بزرگتر اجتماعی
 تلویزیون دینی؛ مناسک جبران گر در نمایش بزرگتر اجتماعی

 

نویسنده: بابی سی. الکساندر
مترجم: مسعود آریایی نیا



 

این نوشته درصدد جلب توجه خوانندگان به نقش تلویزیون دینی به عنوان مناسک جبران گر در نمایش یا منازعه ای اجتماعی است که بینندگان مسیحی و سنتی اش، بازیگران آن به شمار می آیند. چنان که خواهیم دید، تلویزیون دینی مثل مناسک دینی قابلیت آن را دارد که به تلاش بینندگان برای فائق آمدن بر جایگاه بی اهمیت خود در جامعه ی امریکا مددرسانی کند. تحلیل تلویزیون دینی به مثابه مناسک دینی که در اینجا مطرح شده است، به منزله ی تأملی دوباره در جذابیتی است که این تلویزیون برای بینندگان خود دارد.
آیین در تعریف وسیع آن فعالیتی است که موجب گذار و انتقال آدمی از جهان فانی به جهان دیگری می شود که در آن هر روز زندگی متحول می گردد. اغلب تحولاتی که مناسک ایجاد می کنند، فوق امور نمادین است. مناسک به زندگی روزمره ی آدمی نیز تسری پیدا می کنند و مردم را بر آن می دارند تا جهان را با نگاهی نو بنگرند و با مشی تازه ای در آن به فعالیت بپردازند. مناسک، مبانی تجربه شده ای را متحول می کنند که مردم زندگی روزمره خود را بر آن بنا می نهند (گیرتز، 1973؛ ترنر، 1974، 1985).
آیین اساساً «نمایش یک فعل (1)» است (اسکچنر (2)، 1987، 1977) و به عنوان عملی نمایشی، این واقعیت را آشکار می سازد که شرکت کنندگان در آیین درگیر فعالیتی هستند که از طریق آن خویشتن خود را شکل می دهند. در طول اجرای مناسک، فاعل و فعل یکی می شوند و اجرا کنندگان و آیین گذاران از طریق اعمال آیینی، متحول می شوند و این چرخه بی وقفه ادامه می یابد (درایور (3)، 1991).
ملاحظه خواهیم کرد که بینندگان با تکیه بر ظرفیت و قابلیت تلویزیون دینی برای ارائه کارکردی همانند کارکرد مناسک مشروع و مقبول، با کشف توانایی ایجاد تحول در منزلت خود (به عنوان یک گروه اجتماعی در جامعه ی امریکا) از گروهی به حاشیه رانده شده به گروهی مهم (حداقل از نظر خویش) تبدیل می شوند. همچنین، خواهیم دید که بینندگان با اتکا بر قابلیت این تلویزیون به منزله ی مناسکی برای سازگار کردن خود با برخی دیدگاه ها و سبک های زندگی در متن اصلی جامعه امریکا، توانایی ایجاد تغییر در منزلت اجتماعی خود را خواهند یافت. هماهنگی با متن اصلی جامعه موجب می شود که جامعه از این بینندگان پذیرش بیشتری به عمل آورد و لذا در جامعه برای آنها مقام و منزلت بالاتری فراهم شود. اینکه رسانه ی تلویزیون و ماهیت کلی و عمومی پیام آن در سطحی عام تر، چگونه به بینندگان خود، تلاش برای تشکیل و تکوین هویتی عمده را القا می کند، در فصلی دیگر در همین کتاب که نوشته ی وایت است، توضیح داده می شود.
جنگ مقدسی که بینندگان برنامه های دینی به عنوان سنت گرایان مذهبی علیه جامعه ی کنونی امریکا آغاز کرده اند همانند مبارزه ی آنان برای کسب قدرت و نفوذ بیشتر در جامعه ی گسترده تر، امری مشهود است. این بینندگان درگیر مبارزه ای نیز هستند که چندان مشهود نیست و آن مبارزه برای کسب وجهه و جذب در متن جامعه ی امریکاست. آنان گروه اجتماعی به حاشیه رانده شده ای هستند (بروس، 1990؛ واتنو، 1989). تقید آنها به نظام ارزشی و اعتقادی سنتی شان، جهت گیری و رویکرد کاملاًمحافظه کارانه آنها در مسائل سیاسی و اجتماعی، بخش عمده ی جامعه ی امریکا را وادار می کند که تماشاچیان این نوع تلویزیون را به حاشیه براند. متن جامعه کاملاً دین گریز است و از لحاظ ترکیب متکثر و مقید به مسلک زندگی مردم سالار به معنای وسیع کلمه است.
طبق تحقیقی که در مرکز فارغ التحصیلان دانشگاه نیویورک (در سال 1991 انجام شده است) متن جامعه ی امریکا اساساً دینی است. دین در شکل گیری جامعه ی امریکا نقش به سزایی ایفا کرده و امریکایی ها برای شکل دادن به ارزش های اجتماعی خود از دین انتظار یاری دارند. اما عموم مردم جامعه و متن اصلی اجتماع اجازه نمی دهند که هیچ دین واحدی به یگانه ناظر و مشروعیت دهنده و تنها داور در زمینه ی ارزش ها و زندگی عمومی تبدیل شود (بروس، 1988). اگرچه در جامعه ی امریکا یهودیت و مسیحیت به هم آمیخته اند، اما به هیچ وجه یکی نیستند.
جامعه ی امریکا دین انحصارگرا و آخرت گرای بینندگان مسیحی سنتی برنامه های تلویزیونی دینی را مغایر با شیوه ی مردم سالارانه (دموکراتیک) زندگی به شمار می آورد. اگرچه بینندگان مسیحی خود از دموکراسی تأثیر می پذیرند (آزادی در ارائه ی برنامه های دینی، پخش این برنامه را ممکن می سازد)، در حق سایر دیدگاه ها مدارای لازم را ندارند و خواهان اعمال محدودیت در خصوص کسانی هستند که به نظام اخلاقی مسیحیت سنتی عمل نمی کنند. جامعه، برنامه های سیاسی جناح راست مذهبی را که تلویزیون دینی نقش بلندگوی تبلیغاتی آن را ایفا می کند، دشمن تمام عیار خود به شمار می آورد. سیاستِ مسیحیت سنت گرا، تلاش برای تحمیل اخلاق دینی به سایر مردم از طریق تسخیر مجدد قوه ی مقننه و قضاییه تلقی می شود. جامعه ی امریکا با جدیت و از طرق مختلف، از محکوم کردن این سیاست در رسانه های خبری گرفته تا وضع مقررات کیفری و مصوبات محدود کننده و تلاش هایی که در سطح حوزه های خبری و مانند آن صورت می پذیرد، با این تلاش ها و سیاست ها مقابله می کند.
یقیناض بینندگان مسیحی سنتی تلویزیون دینی در جامعه ی سکیولار حضور پیدا می کنند، رای می دهند و در سرگرمی ها و تفریحات شرکت می کنند (بروس، 1990، 1988؛ هانتر، 1978، 1983)، ولی فقط تا حدودی ربی و دین گریزند (بروس، 1990). باورهای دینی و اخلاقی آنها در مقایسه با اعتقادات دینی اولین بینندگان برنامه های دینی در دهه ی 50 تغییر نیافته است (گربنر (4)، 1984). این بینندگان اعتقاد دارند که کلمه کلمه ی انجیل حقیقت دارد، زیرا اعتقاد دارند که خداوند آن را نازل کرده است. آنها طبق دستور انجیل روزه می گیرند و بر دیدگاه های موعودگرایانه (5) و دینی آن صحه می نهند. ویژگی های مذهبی بینندگان، که غالباً بنیادگرا و جزو فرقه معتقد به عید پنجاهه هستند (گربنر، 1984)، آنها را از افراد جامعه متمایز می کند. اگرچه جامعه، خود در کل مذهبی است، اما دین آنها با سبک زندگی و جهان بینی دین گریزانه همساز و هماهنگ شده است. اعتقادات بینندگان تلویزیون دینی، آنها را به مقابله با جامعه سکیولار سوق می دهد.
بینندگان تلویزیون دینی بر این باورند که جامعه بی دین در تلاش برای شکست دادن خداوند و الغای لغو برنامه او برای کل هستی، هم پیمان شیطان است. مبارزه جویی بینندگان برای بسط اخلاق انجیلی، مستظهر به این دیدگاه است که بازسازی اخلاق جهان بی دین برای شکست شیطان و رستگاری مخلوقات خداوند، جنبه حیاتی و فوری دارد. آنها اعتقاد دارند که کارگزاران خداوند بر روی زمین هستند و مجاهدت های آنان برای درهم شکستن جبهه ی شیطان ضروری است. مبارزه طلبی اینان همچنین مسبوق به این اعتقاد است که نبرد و جدال کیهانی میان خداوند و شیطان برای سلطنت ابدی بر زمین در حال رسیدن به نقطه اوج خود است، زیرا شیطان به نبرد خود علیه خداوند در آخرالزمان شدت بیشتری بخشیده است. آنها بر این باورند که به عنوان پاداش مؤمن ماندن به خداوند و اراده ی وی، در حکومت ابدی خداوند نقش و سهم خواهند داشت.
نظام اعتقادی مسیحیت سنتی، یگانه و یکپارچه نیست. در میان بینندگان برنامه های مختلف، تفاوت های اعتقادی و فرقه ای مهم و معناداری وجود دارد. برای مثال، سنت گرایان نیایش کلامی و زبانی را که نماد فرقه پنجاهه است و نیز اعتقاد به این موضوع را که آمادگی و لیاقت روحی و معنوی شرط رستگاری کامل است، رد می کنند. فرقه پنجاهه (پنته کوستال) نیز اصرار سنت گرایان بر نظم و سلسله مراتب کلیسا را نفی می کند، هر چند اغلب بینندگان آن فرقه در داشتن اعتقادات بنیادگرایانه مشترک هستند (گربنر، 1984).
اندک بودن تعداد بینندگان تلویزیون دینی، نمایانگر منزلت پایین و جایگاه ضعیف آنان در جامعه ی امریکاست. تنها 13/3 میلیون نفر یعنی 5 درصد از جمعیت امریکا به صورت منظم به تماشای برخی برنامه های تلویزیون دینی، از جمله برنامه های سنتی، می پردازند. از بین اینها تنها 55 درصد اظهار داشته اند که «تولد دوباره» که نشانه و مشخصه ی اصلی مسیحیت بنیادگراست را تجربه کرده اند. و آن گروهی که به تماشای برنامه های دینی می پردازند، کسانی هستند که تا حدود زیادی در وهله اول مقید به دین و کلیسای خود هستند (گربنر، 1984). تعداد اندک بینندگان به واسطه اندک بودن تعداد مسیحیان سنتی، به چشم می آیند. آنها بالغ بر 16 درصد از جمعیت کل امریکا هستند (مک کینی (6) و روف 1987). تعداد مسیحیان سنتی ای که به تماشای برنامه های دینی می پردازند، از این رقم هم کمتر است. تعداد افراد جناح راست مذهبی نسبتاً اندک است این امر در شکست این گروه برای ممانعت از تحولات سیاسی امیدوارکننده در سطوح ملی و کشوری در دهه 80 کاملاً آشکار شد. نشانه های دیگر ضعف جریان راست مذهبی، شکست و ناکامی پات رابرتسون (7) برای رسیدن به ریاست حزب جمهوری خواه و توقف و تعطیل شدن برنامه اکثریت اخلاقی (8) جری فالول (9) به دلیل حمایت های نادرست مالی از آن است (بروس، 1990، 1988) (10). اندک بودن تعداد بینندگان، توجه ما را به سوی نظام اعتقادی و ارزشی ضعیف و بی اهمیت آنان جلب می کند.
بینندگان یادشده تحت شرایط ترس و تهدیدی که از طرف جامعه ی امریکا متوجه آنان است، در اصول و وجوه مناسک تلویزیون دینی، فرصت و امکان مشروعیت بخشیدن یا ایجاد اعتبار برای دین و نظام اخلاقی خود و نیز گروه و جماعت مذهبی خود را باز می یابند. مشروعیت بخشیدن به خود، برای کوشش و تلاش بینندگان تلویزیون دینی ضروری است و موجب گسترش بسیج سیاسی و برنامه های اجتماعی آنهاست. در همان حال، بسیج شدن موجب کمک به آنان در دفاع از دین و جماعت دینی خود و نیز ارتقا دادن خود به عنوان گروهی مهم در اجتماع و نیز مورد توجه قرار گرفتن در جامعه می شود.
بینندگان در اصول و وجوه آیینی تلویزیون دینی، ابزار هماهنگ شدن با سبک زندگی و پیامدهای بی دین شدن جامعه ای را می یابند که ترکیب دین گریز و کثرت گرای آنها با مخالفت دینشان روبروست. تلویزیون دینی به بینندگان خود کمک می کند تا درباره ی جریان های سیاسی اجتماعی دین گریز بیشتر بیاموزند و به آنها فرصت تجربه کردن برخی حساسیت های جامعه بی دین و سبک زندگی آنها را می دهد. همانند شدن با «غیر خودی» های جهان دین گریز، بینندگان را کمتر مشکوک و مظنون می کند. انگیزه ی همسازی، با وعده ی جامعه مبنی بر استقبال از کسانی که دین گریزتر شوند، رشد و افزایش می یابد. یعنی از کسانی که سبک زندگی ای را برمی گزینند که ملازم و آمیخته با دیدگاه ها و چشم اندازهای گسترده ی مردم سالار و تکثرگرای جامعه است استقبال می شود. البته این بینندگان به روش زندگی دین گریزانه سرسری نمی نگرند، بلکه آن را جذاب و فریبنده می یابند. تجربه کردن حساسیت های دین گریزانه راهبرد همسازی و انطباقی است که برای به دست آوردن توافق جامعه اتخاذ می شود. خود مشروعیت بخشیِ دینِ بینندگان و همسازی و هماهنگی با نیازها و الزامات جامعه ی بی دین، نقش های آیینی متضادی هستند. این تضاد بیانگر فشار همه جانبه ی علایق دینی و اجتماعی رقیبی است که بینندگان را به مسیرهای متضاد می کشاند. مناقشه بر سر نقش آیینی تلویزیون دینی موجب ابهام و سردرگمی بینندگان در مورد جامعه ی بی دین می شود و اعتقادات دینی آنها را به چالش می گیرد و با توجه به مذهبشان آنها را از به دست آوردن توافق و رضایت جامعه باز می دارد.

مشارکت آیینی بینندگان در برنامه های تلویزیونی

کارآمدی و تأثیربخشی تلویزیون دینی به مثابه مناسک در مشروعیت بخشی و همساز کردن بینندگان از طریق شرکت فعال آنان در فعالیت ها و برنامه های تلویزیون افزایش می یابد (من درصدد تغییر فهم مرسوم از مناسک به عنوان تعامل رو در روی افراد و تبدیل آن به برداشتی هستم که می توان بینندگان در خانه را نیز حاضران در برنامه های تلویزیونی به شمار آورد) (11).
بینندگان، در آیینی شدن عمل تماشا، در وهله ی اول خود را در وضعیت حضور در برنامه تلویزیونی قرار می دهند. آنها به طور منظم به تماشای برنامه های دینی می پردازند و همچنین آن مراسم آیینی را به جا می آورند که آنها را برای حضور فعالانه در برنامه ها آماده می سازد 43 درصد از بینندگانی که برنامه های رابرتسون، فالول و سواگارت (12) و بکرز (13) را تماشا می کنند، قبل از دیدن برنامه دعا می خوانند و 77 درصد بعد از دیدن برنامه این کار را می کنند. 40 درصد قبل از اینکه برنامه را ببینند، انجیل می خوانند و 29 درصد بعد از اتمام برنامه دست به این کار می زنند (از بین آنها 23 درصد بعد از توصیه ی کشیش برنامه ی دینی، کتاب انجیل خریدند. در واقع 63 درصد، موضوعات مطالعاتی را تحت تأثیر کشیش و روحانی برنامه ها خریداری می کنند). تمرین و آماده شدن بینندگان از لحاظ آیینی به منزله ی مرحله ای است که در آن بینندگان برای حضور فعال در برنامه های تلویزیون دینی آماده می شوند. از مجموع بینندگانی که در تحقیقات مورد سنجش قرار گرفتند، 82 درصد اظهار داشتند که با نیایشی که از تلویزیون پخش می شود همراهی می کنند (51 درصد این را مکرراً انجام داده اند). 82 درصد همراه با برنامه دعا می کنند و 37 درصد همراه با برنامه به قرائت انجیل می پردازند.
سروکار داشتن با برنامه ها، از لحاظ آیینی بینندگان را قادر می سازد تا بر قدرت تحول آفرین آیین افزوده و در بازسازی جهان روزمره و هویت و منزلتی که تحت تأثیر برنامه های دینی به دست آورده اند، مشارکت ورزند. این تحول در صورتی ممکن می شود که برنامه های تلویزیونی بینندگان را در تحول و انتقال از جهان روزمره به شرایط و فضایی بدیل و جایگزین یاری دهند. این همان زمینه ای است که در آن جهان دین گریز مطابق با دیدگاه های موعودگرایانه بینندگان بازسازی و یا در بستر آن، دیدگاه ها و سبک زندگی جاری و متداول را تجربه کنند.
تحول و گذار، زمانی آغاز می شود که بینندگان از لحاظ آیینی آمادگی حضور و مشارکت در برنامه را پیدا کنند و با شروع برنامه ها نیز تداوم می یابد. برنامه های تلویزیونی با سلام و تعارفات معمولی مجری یا میزبانان شروع می شود که بعضاً همراه با موسیقی یا آواز گروهی است. برنامه ی فالول یعنی «در محضر انجیل» (14) با سلام آغاز و با نیایش خاتمه می یابد. منطقی که در برنامه های مختلف و دیگر نمادهای تصویری حکم فرماست، بینندگان را یاری می دهد تا به برنامه های تلویزیونی انتقال پیدا کنند و در آن حضور یابند. تذکر مکرر مسائل شرعی یا اخلاقی در برنامه ای خاص به بینندگان کمک می کند تا توجه خود را از جهان دین گریز روزمره برگرفته، به جهانی که برنامه های تلویزیونی می سازند، معطوف کنند.
علاوه بر علایق دینی ای که بینندگان با خود به برنامه های تلویزیونی می آورند، آنها در تکوین اعتقادات و اخلاقیاتی که در برنامه های مختلف تبلور می یابد نیز سهیمند و همچنین همپا و همراه با برنامه های یاد شده درگیر و دل مشغول تولید و خلق معانی دینی اند. این دسته از بینندگان توجه خود را به برطرف ساختن منزلت اجتماعی فرودست و پایین نیز معطوف می کنند، اگرچه ممکن است به عملکرد خود وقوف کامل نداشته باشند. بینندگان تلویزیون دینی در آغاز خود را شهروندانی بهشتی تلقی می کنند و البته به عنوان موجوداتی زمینی به دیدگاه خود، نیازها و علایق اجتماعی شان نیز می پردازند. بینندگان در منزلت و شأن الهی ویژه ای که برنامه های تلویزیونی در نقش خود به عنوان عامل مشروعیت بخشی برای آنها به تصویر می کشد (یعنی مردمی که از سوی خداوند افرادی خاص تلقی می شوند) منزلت مضاعف عضویت در یک گروه اجتماعی مهم را نیز در می یابند، زیرا برای خداوند و در نزد او اهمیت پیدا می کنند. و این افراد برای خویش هویت خلق می کنند، و چنین تصور می کنند که در خانه خویش نیز گویی در جهانی وسیع تر حضور دارند و به میزانی که سبک زندگی و هویت دین گریزانه تری را تجربه می کنند، از سوی این جهان وسیع تر نیز پذیرفته می شوند (15).

مشروعیت آیینی

تلویزیون دینی فراهم ساز روش مهمی است که در آن، پیام مسیحیت سنتی و استدلال عقلانی و منطقی که آن را تقویت می کند، منعکس می شود. این تلویزیون زمینه ساز طرح این نکته است که مسیحیت سنتی و اخلاقی و نگرش آن به جهان دارای حقیقت است، زیرا متکی بر حقیقت خود خداوند است و در انجیلی که بینندگان براساس آن زندگی می کنند، قابل دریافت است. لذا مسیحیت سنتی با نظم کیهانی یا الهی هماهنگی پیدا می کند. تلویزیون دینی به عنوان مجری مراسم آیینی، موضوع مهم دیگری را نیز در ذهن بینندگان تقویت می کند و آن برانگیختن تجربه ی احساسی و عاطفی خاصی است که زمینه ساز شهود تجربی بی واسطه و دست اول از اعتبار مسیحیت سنتی در جهان و سبک زندگی این دین به عنوان ابزار مؤثر فائق آمدن بر تهدیدات جهان (موجود) است (گیرتز، 1973).
تلویزیون دینی در «اشاعه و تفهیم» پیام های موعودگرایانه مسیحیت سنتی نقش آشکار و برجسته ای ایفا کرده است. البته نقشی که در «مشروعیت بخشیدن» به پیام ها ایفا می کند، به روشنی این نقش نیست. بینندگان در دین موعودگرایی که در کانون توجه و اهتمام تلویزیون دینی قرار دارد، منبع حمایت و پشتوانه ای برای تلاش و تکاپو در جهت اعتبار بخشیدن به خود می یابند. البته این منطقی و مقبول کردن اعتقادات بینندگان از طریق تجارب احساسی صورت می پذیرد که برای جهان بینی دینی آنان هاله ای از صدق و حقیقت فراهم می کند و لذا دین آنها را منطقی تر و نافذتر می سازد. برنامه های تلویزیون با تصویری کردن حضور شیطان در جهان، به ویژه در قالب آزار و اذیتی که دادگاه های بی دین نشریات، نهادهای قانون گذار و گروه های مدنی در حق مؤمنان سنت گرا روا می دارند، به ترس، اضطراب و تشویش خاطر آنان دامن می زنند. احساسات نیز باعث تقویت این دیدگاه می شوند که جهان بی دین در جبهه ی شیطان قرار دارد و آزار به مؤمنان اقدامی است که خود شیطان، به عنوان بخشی از تلاش برای برهم زدن برنامه ی خداوند از طریق شکست دادن مؤمنان، طراحی کرده است. اضطراب و ترس به درون منازل نیز راه می یابد. در آنجا نیز مؤمنان نباید از مراقبت خویش غفلت ورزند، گو اینکه فراتر از این باید مبارزه ی اخلاقی علیه جامعه ی بی دین را در دوره ی آخرالزمان شدت بخشند.
این تهاجم علیه جامعه ی غیر دینی در نماآهنگی نشان داده شد که در یکی از برنامه های رابرتسون با عنوان کلوب 700 (16) پخش شد. در این نماآهنگ نشان داده می شد که پلیس آتلانتا، اعضای عملیات نجات (17) را که راه ورود به یک درمانگاه سقط جنین را مسدود ساخته بودند، به زور به سوی کامیون پلیس می کشید. این نماآهنگ تظاهرات طرفداران زندگی را نشان می داد که پشت حصاری کاملاً مستحکم زندانی و محبوس می شدند. این نماآهنگ همزمان با پخش گزارشی درباره ی تظاهرات حمایت از سقط جنین که اجلاس دموکراتیک ملی (18) در سال 1988 در آتلانتا برگزار کرد، پخش شد. تأثیر این نماآهنگ، برجسته شدن تهدیدی بود که علیه اخلاق انجیلی پشتیبان نهاد خانواده و حامیان مسیحی سنتی آن وجود داشت و اینک یکی از احزاب سیاسی ملی آن را انعکاس می داد.
هنگامی که برنامه های تلویزیونی به پخش وعده های خداوند مبنی بر حفظ مؤمنان و رستگاری و نجات آنان و شکست قطعی و ابدی شیطان و کیفر هم پیمانان بی دین او و حقانیت مسیحیان سنت گرا که خداوند آنها را فارغ از این جهان تغییر شکل یافته در شمار شهروندان سلطنت خود به شمار می آورد، می پردازد، آرامش و شادمانی را به دنبال می آورد. این شادمانی به واسطه ی تذکر این نکته نیز حادث می شود که مسیحیان سنتی در امتداد خط مؤسسان کلیسای کشور قرار دارند و نیز شرط خوشبختی آنها نگاه داشتن مردم بر صراط و «میراث دین مسیح» و ایفای نقشی است که خداوند برای پیشبرد برنامه خود در جهان به آنها داده است. نقطه ی اوج حالات معنوی و روحی، اغلب با لحنی پیروزمندانه و توأم با شادی نشان داده می شود. این احساسات حضور خداوند را بسیار واقعی جلوه می دهند و این عقیده را تقویت می کنند که «خداوند همان کسی است که خود می گوید هست» (19) و خداوند، مسیحیان سنت گرا را به دلیل ایمان و تقیدشان به جنگ اخلاقی علیه شیطان و جهان بی دین حفظ و رستگار خواهد کرد.
در فرایند منطقی ساختن اعتقادات دینی، سبک زندگی و نظام اخلاقی - دینی سنت گرایان نیز تأیید می شود. برنامه های دینی، سبک زندگی مسیحیت سنتی را به عنوان روشی قابل دفاع از لحاظ منطقی، به تصویر می کشند، زیرا این سخن که «تمام اجزای جهان را باید توأمان و هم زمان مورد توجه قرار داد» با اعتقاد دینی آنها انطباق دارد. سبک زندگی سنتی به عنوان راهبردی منطقی و عقلانی برای تبیین جهان (آن گونه که در جهان بینی دین وجود دارد) مطرح و معرفی می شود. این جهان بینی، به نوبه ی خود، وقتی نشان داده می شود که جهان به شیوه ای سامان داده شود که با سبک خاصی از زندگی همساز و هماهنگ شود. جهان بینی و سبک زندگی ساخته می شوند تا در کنار هم قرار گیرند یا با هم ترکیب شوند (گیرتز، 1973).
هنگامی که جهان بینی و سبک زندگی به عنوان الگوهای ایده آل تأیید و تصدیق می شوند، به الگوهای زندگی و بینش در جهان تبدیل می شوند. بدین ترتیب، عملکرد آیینی به بینندگان کمک می کند تا جهان روزمره خود را شکل دهند و آنها به واسطه ی تقید به دین و اخلاقیات مسیحیت سنتی که اعتبار آن اثبات و تقویت شده، جهان روزمره را با دیدگاه دینی شان همساز و منطبق می سازند (گیرتز، 1973) و اگرچه پیام دینی برنامه های تلویزیونی نقش مهمی در توانایی و قدرت تلویزیون دینی برای برانگیختن بینندگان ایفا می کند، اما تجارب آیینی که بر اثر برنامه های دینی ایجاد می شود، قدرت پیام های دینی را تقویت می کند. تجربه دینی بینندگان به عنوان یک دیدگاه یا تبیین دقیق جهان و یا راهبردی کارآمد برای زیستن در آن، برای بسیج مسیحیان سنت گرا جهت مبارزه با جهان بی دین در جبهه ی سیاسی و در نتیجه افزایش قدرت خویش و افزایش امکان بقا در جامعه ی امریکا حیاتی است.

همسازی آیینی

ماهیت آیینی تلویزیون دینی، ظرفیت و توانایی گسترده کردن افق دید بینندگان را به آنها می دهد. در راستای گذار و انتقال آیینی به زمینه و بستری جایگزین، برنامه های تلویزیون برای بینندگان، مجال و امکان ایجاد انعطاف در اعتقادات و سبک زندگی سنتی شان را فراهم می آورد و به آنها امکان تجربه ی گرایش های مذهبی وسیع را همزمان با تجربه ی سبک زندگی و نگرش غیر دینی می دهد.
به گفته ی استوارت هوور (1988)، برنامه های تلویزیونی، مانند کلوب 700 رابرتسون، موجب تحول در آگاهی بینندگان شده است. این برنامه ها بینندگان را از تنگ نظری و تحجر موجود در ریشه ها و مبانی سنتی یا بخشی نگر مسیحیت سنت گرا دور ساخته است. برنامه های تلویزیونی دینی با خارج شدن از چهارچوب های محدود و محلی خود به پیشرفت و ارتقای نوعی فرامنطقه گرایی (20) کمک کرده و موجب تصعید و تعالی فرهنگ، تجربه و اعتقادات محلی بینندگان خود شده اند. این برنامه ها به ارائه ی حوزه ای از چشم اندازها درباره آموزه های مسیحیت پرداخته اند که در اغلب موارد، مهمانان و مجریان آن را منعکس می سازند و بینندگان را به سوی مذهبی سوق می دهند که نسبت به جهان دیانت مسیح بازتر است و آگاهی و استقبال آن از گوناگونی و تنوع آرا و اعتقادات دینی در درون مسیحیت بیشتر است. به علاوه، این مذهب از خصلت منطقه ای و محلی نظریه های سنتی و نگرش محدود آنان به جهان آگاه تر است. پخش برنامه های دینی در مرکز توجه دوباره ی جهان بینی بنیادگرا قرار گرفته است (هوور، 1988).
کار هوور، نخستین پژوهش درباره ی شناخت ماهیت آیینی تلویزیون دینی و قابلیت آن برای ارشاد بینندگان براساس مبانی آیینی آن است. هوور، متأثر از ویکتور ترنر، معتقد است که تلویزیون دینی به عنوان آیین، بینندگان را قادر می سازد تا گذار از اعتقادات و تقیدات معیار و آشنا شدن با اعتقادات و تعهدات جایگزین و رقیب را تجربه کنند. با این حال، هوور علائق دیگری داشته و بحث آیینی بودن تلویزیون دینی و چگونگی عملکرد آن برای ایجاد همسازی آیینی را پیگیری نکرده است.
برداشت مرسوم و متداول از آیین این است که آیین امور را در جایگاه خود قرار می دهد. نظر و سخن درست این است که آیین، حاوی نقش ها و منزلت های سنتی ای است که وضع اجتماعی - ساختاری موجود متکی بر آن است. ترنر (1974، 1987، 1969، 1993، 1982) بر این اعتقاد است که نقش اصلی آیین، اجتماعی است و ظرفیت و توانایی آن در پیشبرد تحولات، ناشی از ماهیت برانگیزاننده ی آن است. انتقال آیین به زمینه و بستری جایگزین، ساختار اجتماعی موجود را، همزمان با تقید و تعهد به آن، به حالت تعلیق درمی آورد. کنار نهادن جهان ساختاری - اجتماعی موجود، طرح و ابداع نقش ها و هویت های جدید را ممکن می سازد. اگر نگوییم آیین نفی کننده ی هویت ها، منزلت ها و مسئولیت های ظاهراً ثابتی است که امور عادی و روزمره را سامان می دهد، می توان گفت حداقل آنها را سست و ضعیف می کند. آیین به هنگام اجرا، شرکت کنندگان را فرامی خواند و به آنان اجازه می دهد تا از هویت و روابط خود با دیگران به شیوه های جدید تجربه کسب کنند.
تلویزیون دینی، به عنوان آیین، زمینه ای تهی از ترسی را فراهم می آورد که در آن، بینندگان ذهن و ضمیر خود را بر روی جهان وسیع تر و بسط شیوه ی نگاه به جهان و زندگی در آن، که ملازم با نگرش و سبک زندگی غیر دینی شده ی جامعه متحول امریکاست، آماده و باز نگاه می دارند. این تلویزیون، به عنوان آیین، برای بینندگان امکان باز کردن گره تعلق به دین سنتی را فراهم می آورد. حتی زمانی که بینندگان برای منطقی کردن دین سنتی خود، به تلویزیون دینی روی می آورند، در وجوه تحریکی آن امکان فرارفتن و تجربه کردن (هر چند موقت‌) برخی وجوه خاص دیدگاه و سبک زندگی غیر دینی را می یابند. تلویزیون دینی، بینندگان را با سیاست سکیولار آشنا و آنها را تشویق و ترغیب می کند تا از لحاظ سیاسی فعال تر شوند. این تلویزیون به معرفی آن دسته از دیدگاه های سیاسی - اجتماعی می پردازد که هم سنگ و رقیب دیدگاه های خودشان است، برنامه های دینی، بینندگان را با طرز تلقی ها، پوشاک، زبان، موسیقی و دیگر حساسیت های جهان و زندگی غیر دینی که سنت گراها و فرقه پنجاهه با آن به مخالفت برخاسته اند، آشناتر ساخته است.
تلویزیون دینی معمولاً به ارائه ی گزارش و بحث درباره حوادث و جریانات اجتماعی جدید در جهان وسیع تر پیرامون می پردازد. اگرچه تحلیل های این تلویزیون از منظر مسیحیت سنتی ارائه می شود، اما بخش گزارش و تفسیر، بینندگان را با جهانی وسیع تر آشنا می سازد یا بر دامنه ی آگاهی و آشنایی بینندگانی می افزاید که با زندگی و جهان غیر دینی آشنایند. این تلویزیون، بینندگان را با دیدگاه های مختلف درباره مسائل سیاسی - اجتماعی آشنا می سازد که هم تراز دیدگاه های کلیسای سنتی است. تلویزیون دینی بینندگان را با استدلاتی آشنا می سازد که پشت دیدگاه های مخالف و فعالیت احزاب سیاسی قرار دارد.
آشنایی با جهان بزرگ تر و در معرض آن قرار گرفتن، تحت تأثیر گزارش ها و نیز بحث درباره ی چالش هایی صورت می پذیرد که جهان غیر دینی برای سبک زندگی و نظام اعتقادی مسیحیت سنتی ایجاد می کند. در این برنامه ها از ایرادات موجود در مورد ازدواج و تربیت فرزندانی بحث می شود که مجبور به استفاده از مواد مخدر و الکل می شوند. برنامه ی رابرتسون با در دست گرفتن ابتکار عمل و ارائه ی روش های سرمایه گذاری و اداره ی امور بازرگانی، امکان بهتری برای آموختن درباره جهان بزرگ تر فراهم ساخت.
برنامه های تلویزیون با پخش تصاویر و موسیقی، بینندگان را با برخی حساسیت های زیبایی شناختی جهان غیر دینی آشنا می سازد، به ویژه برنامه ی کلوب 700 و کلوب پی تی ال (21) بکرز که تقلیدی از برنامه های تجاری است. این ابعاد زیبایی شناختی نگره های تثبیت شده ی بیشتر بینندگان سنتی را سست می کند. به علاوه، این برنامه ها نحوه نگرش بیشتر بینندگان سنتی را به سرگرمی، لذت، تفریح، اوقات فراغت و آرامش خیال آدمیان تغییر می دهد. برنامه های تلویزیون دینی، بینندگان را با پوشاک، سبک آرایش موی سر و زبان رایج و طرز تلقی های جهان و زندگی غیر دینی آشنا می کند و مجریان و مهمانان، که بسیاری از آنها چهره هایی شاخص در زمینه ی برنامه های سرگرمی و تفریحی اند یا از قهرمانان ورزشی و یا مدیران موفق و کارآفرین و بعضاً سیاست مدار، نویسنده ی مذهبی، موسیقی دان، رقاص و خواننده و خواننده و غیره هستند، موارد مذکور را مطرح می کنند. نمایش این سیاست های غیر دینی با استفاده از این مهمانان و میزبانان، این احساس را به بینندگان القا می کند که آنها نیز می توانند این کارها را انجام دهند و تشویق می شوند تا با چهره های تلویزیونی وارد رقابت شوند، هرچند هویت جدید شهروندان جهان وسیع تر، با هویت شهروندان مسیحی سنتی تنش و تعارض دارد.

نتیجه گیری

تلویزیون دینی برای بینندگان جذاب است، زیرا مثل مناسک این توانایی را دارد که آنها را به جماعتی که در جستجوی آن هستند، اما در روابط خود با متن جامعه امریکا آن را نمی یابند، تبدیل کند. ترنر استدلال می کند که نقش اصلی آیین، ایجاد جامعه ی هوادار زندگی اشتراکی است. او معتقد است که متزلزل شدن نقش ها و منزلت های هنجاری اجتماعی و تبعیت از آنها در سطح آستانه ای یا تحریک بخشی آیین به شرکت کنندگان در مراسم این فرصت را می دهد تا به شیوه های مستقیم تری با هم مواجه شوند. مناسک موجب تکوین و تشکیل جماعت های انسانی می شود. بُعد تجریم بخشی مناسک، شرکت کنندگان را فرامی خواند تا با روابط جماعت گرایانه (22) به عنوان جایگزین مراوداتِ روزمره ی خود مواجه شوند - مراوداتی که اساساً به واسطه ی منزلت ها و نقش های معدودی که فعلاً در جامعه برعهده دارند، تحقق و صورت می پذیرد. تجربه جماعت شرکت کنندگان را دعوت می کند تا با ایجاد سامان اجتماعی جایگزین یا به اشاعه ی تفکرات سنتی ای که متضمن طرح ها و اهداف جماعت است، بپردازند. نقش اساسی آیین، قراردادن ساختار اجتماعی در خدمت جماعت است.
ترنر می گوید، اگرچه ساختار اجتماعی برای شناخت جامعه به قصد پاسخگویی مؤثر به نیازهای جاری، ضروری است، اما علیه اجتماع آدمیان نیز عمل می کند. ساختار اجتماعی از نظر ماهوی تفرقه افکن و بهره کشانه است و لذا نمی تواند آن گونه که به نیازهای جامعه پاسخ می گوید، به رفع نیازهای جماعت بپردازد. نظریه ی ترنر مبنی بر «ضدساختار بودن آیین» درست در نقطه ی مقابل دیدگاهی قرار می گیرد که کلیفورد گیرتز عرضه کرده است. او معتقد است که نقش اصلی آیین، مشروعیت بخشیدن به نظم اجتماعی موجود است. در مقابل،‌ ترنر می گوید (1993) زمانی که آیین در خدمت نظم موجود قرار گیرد، عنصر ضد ساختاری بودن آن ملزم به قرار گرفتن در خدمت نظم موجود می شود.
توانایی تلویزیون دینی برای پیشبرد ایده و آرمان «جماعت» در میان بینندگان، در فصلی که کیان توماسلی (23) و آرنولد شپرسون (24) تهیه کرده اند،‌ توضیح داده می شود. آنها نشان می دهند که چگونه اشاعه ی جهان بینی دینی بینندگان، به ویژه با توجه به بحران ها و تحولات سریع اجتماعی که فراروی آنها قرار دارد، موجب تشویق اجتماع یا جماعت می شود. تلاش و مساعی بینندگان برنامه های دینی برای ایجاد جماعتی در میان خودشان با استفاه از تلویزیون دچار گسست و انقطاع می شود، زیرا تلویزیون از تعامل مستقیم میان آنها جلوگیری می کند. لذا این جماعت همانند مناسک که اجتماع را تجسم می بخشد و صورتی از تماس رو در رو و معمولی است، مستقیم، بی واسطه و خودجوش نیست.
منافع و ساختار اقتدارگرا و برون گرا و منافع کشیشان تلویزیونی و اغوای مخاطبان برای اجابت این علائق و منافع (که به پیشبرد منافع اقتصادی و سیاسی می انجامد) نیز موجب کاهش احتمال تشکیل جماعت می شود. توماسلی و شپرسون به بررسی تعارض میان اجتماع (جماعت) و نظم و اقتدار سلسله مراتبی تلویزیون دینی، که مورد توجه متولیان آن است، پرداخته اند. آنها محدودیت هایی را نیز که به واسطه ی فقدان ویژگی مسئولیت پذیری و پاسخگویی کشیشان و متصدیان تلویزیون به بینندگان و بر اجتماع تحمیل می شود ذکر می کنند. این نکته، به واسطه ی نیازها و اقتضائات جدید فرستنده های دینی ملی، تا حدودی اصلاح شده است. به علاوه، آنها دریافته اند که پیام های یک جانبه ی تلویزیون دینی در تعارض با اجتماع قرار می گیرد.
تأکید بر نقش آیینی تلویزیون دینی، از ایجاد مشروعیت و همسازی به تشویق جماعت گرایی در میان بینندگان تحول یافته است. اگرچه تلویزیون دینی همچنان به مشروعیت بخشی و همسازکردن ادامه می دهد، اما برنامه های آن به دنبال شکست و سرافکندگی و استهزایی که تلویزیون دینی تحمل کرد، به صورت روزافزون بر ضرورت ایجاد جماعتی فرهیخته از مجموع بینندگان تأکید کرده است. شکست رابرتسون در جریان کاندیداتوری برای ریاست حزب جمهوری خواه، شکست برنامه ی «اکثریت اخلاقی» فالول، برملا شدن لاابالی گری جنسی بکر و سواگارت و افشای عملکرد و مدیریت سؤال برانگیز بکر از جمله این فضاحت ها و سرافکندگی ها بود. رابرتسون از آزمون رقابت و مبارزه و فالول از جریان رهبری گروه فشار سیاسی خود صرف نظر کردند تا پیروان مؤمن خویش را هدایت و راهنمایی کنند. این مسئولیتی است که هر دوی آنها معتقدند مهم ترین اولویت تازه ی آنهاست. مردم بکر و سواگارت را بخشیدند و برای حفظ هماهنگی و جلب حمایت مؤمنان از آنها اعاده ی حیثیت شد و لذا دوباره به کار فراخوانده شدند.
مشروعیت بخشی و ایجاد انطباق آیینی، هر دو راهبردهایی برای کسب نقش و جایگاهی مهم تر در جامعه هستند که راهبرد اول با تکیه بر زور و فشار و دومی از طریق سازگار شدن تحقق می پذیرد. این در واقع تلاشی است که برای جلب رضایت جامعه و حضور و استقرار در آن صورت می پذیرد. مشروعیت بخشی و انطباق یابی دو روی یک سکه اند.
نقش های مشروعیت بخشی و همسازی تلویزیون دینی از لحاظ هدف متعارض است. این تعارض موجب پخش اخبار مغایر از تلویزیون مذهبی شده و تلاش مسیحیان سنتی را برای به دست آوردن توافق و پذیرش اکثریت جامعه ی امریکا خنثی و بلا اثر ساخته است. این تلویزیون در نقش خود در ایجاد انطباق، نیرویی غیر دینی و علیه مسیحیان سنتی است. همسازی آیینی، تلاش بینندگان برای ارائه ی تصویری معقول و منطقی از دین سنتی خود و بسیج مسیحیان سنتی برای پیگیری منافع و علایق دینی شان را با مانع مواجه می سازد. تلاش های کنونی برای معقول سازی دین سنتی بینندگان، نیرو و فشار متعارضی است که علیه همسازی کامل با جامعه و هضم شدن بیشتر در آن صورت می پذیرد. مشروعیت و معقولیت برای بینندگان و شاهدان دینی که جامعه آن را مظنون و محکوم تلقی می کند و مشروعیت از نظر بینندگان جماعت مسیحی سنتی، در مقام جماعتی رستگار، موجب مرزبندی میان «ما علیه آنها» می شود و این عمل بینندگان را به جای تشویق به استقبال از جامعه و ورود به آن، از جامعه دور می کند. تقویت مسیحیت سنتی صرفاً جامعه را بر آن می دارد که با بینندگان برنامه های دینی با بی اعتنایی و حتی مخالفت برخورد کنند. مضافاً اینکه تأکید تازه بر جماعتی که از میان بینندگان انتخاب می شوند، توجه آنها را به جای اینکه معطوف به ایجاد جامعه ای بزرگ تر و در پیوند با متن اصلی جامعه کند، آنها را از این کار منصرف می کند. با این حال، تلویزیون دینی، در مقام آیین، برای بینندگان فرصت و امکان پاسخ دادن به علل حاشیه نشینی اجتماعی خود را می دهد و از اینکه آنها را تابع نیروها و فشارهای دین ستیزانه و تحولات اجتماعی کند یا کاملاً تحت تأثیر و در معرض متن جامعه قرار دهد حذر می کند.
تلویزیون همانند آیین، بینندگان را در موقعیتی قرار می دهد که به عامل فعالی تبدیل می شوند تا به جای تسلیم کامل در برابر شرایط اجتماعی، با آن همساز شوند. این گونه نیست که این تلویزیون به بینندگان ابزاری دهد که با آن برای تمرین تلاش ها و مجاهدت های بزرگ تر اجتماعی که در آن درگیرند، تدبیری بیندیشند. نقش و ظرفیت آیینی تلویزیون دینی به بینندگان کمک می کند تا تلاش های خود را عینی و ملموس کنند. این تلویزیون به بینندگان برنامه ی کاری می دهد تا با آن به حذف خود از جامعه اعتراض کنند.
آیین به بینندگان، به عنوان یک گروه اجتماعی و دینی مهم، این حق را می دهد که اعتراض خود را علنی کنند. ویژگی مشروعیت بخشی آیین، بینندگان را به اتخاذ رویکردی تهاجمی تشویق می کند. همسازی آیینی، شکل معکوس اعتراض است و علاقه و خواسته ی بینندگان را به کسب جایگاه در جامعه، با سوق دادن عملی آنها به سوی افزایش پذیرش و توافق، عینی و برجسته می کند. همسازی آیینی، بینندگان را به شهروندان جهانی بزرگ تری تبدیل می کند، اگرچه این همسازی اندک باشد و شهروندان آن دچار تردید شده باشند. جذابیت تلویزیون دینی فرصت و امکانی برای بینندگان مسیحی سنتی ایجاد می کند تا با پیگیری و اصرار بر عینی کردن تلاش های خود در جامعه ی امریکا، به جماعتی قوی تر و بزرگ تر تبدیل و در زندگی خود فعال تر شوند.

پی‌نوشت‌ها:

1. showing of a doing
2. Schechner
3. Driver
4. Gerbner
5. Millenarian (هزاره گرا)
6. McKinney
7. Pat Robertson
8. Moral Majority
9. Jerry Falwell
10. درباره ی نقش تلویزیون دینی در پیشبرد منافع و دیدگاه های راست مذهبی به بروس (1990-1988) و هاون و سوان (1981) مراجعه کنید.
11. برای اطلاع بیشتر از تحقیقات ملی این ناظران و کاربرد تحلیل تلویزیون دینی به عنوان آیینی که در اینجا مطرح شده به الکساندر (1994) مراجعه کنید.
12. Swaggart
13. Bakkers
14. "The Old-Time Gospel Hour"
15. برای اطلاع بیشتر درباره ی موضوع تولید معنایی مطابق با زمینه های اجتماعی در تلویزیون به فیسکه (1987) و درباره ی تولید معنا مطابق با زمینه ی اجتماعی گسترده تر، در میان شرکت کنندگان در آیین به گیرتز (1973) و ترنر (1974) مراجعه کنید.
16. 700 Club
17. Operation Rescue
18. Democratic National Convention
19. "God is who he says he is"
20. Translocalism
21. PTL Club
22. Communitraian
23. Keyan Tomaselli
24. Arnold Shepperson

منابع تحقیق:
Alexander, B. C. (1994). Televangelism reconsidered: Ritual in the search for human community. Atlanta, GA: Scholars Press.
Bruce, S. (1988) The rise and fall of the new Christian right: Conservative Protestant politics in America. 1978-1988. New York: Clarendon/Oxford University Press.
Bruce, S. (1990). Pray TV: Televangelism in America. London: Routledge & Kegan Paul.
Driver, F. R (1991). The magic of ritual: Our need for liberating rites that transform ourselves and our communities. San Francisco: Harper San Francisco.
Fiske, J. (1987). Television culture. London: Methuen.
Geertz, C, (1973), The interpretation of cultures. New York: Basic Books.
Gerbner, G., Gross, L., Hoover, S., Morgan, M., Signorielli, N., Cotugno, H., & Wuthnow. R. (1984), Religion and television. Philadelphia: Annenberg School of Communications, University of Pennsylvania, and the Gallup Organization, Inc.
Graduate Center, City University of New York. (1991). Survey of religion in America 1990. New York: Author.
Hadden, J., & Swann, C. E. (1981). Prime-time preachers: The rising power of televangelism Reading, MA: Addison-Wesley.
Hoover,S.M.(1988). Mass media religion: The social sources of the electronic church. Newbury Park, CA: Sage.
Hunter, J. D. (1983 ). American evangelicalism: Conservative religion and the quandary of modernity. New Brunswick, NJ : Rutgers University Press.
Hunter, J. D. (1987). Evangelicalism: The coming generation. Chicago: University of Chicago Press.
McKinney, W., & Roof, W. C. (1987). American mainline religion: Its changing shape and future. New Brunswick, NJ: Rutgers University Press.
Schechner, R. (1987). Essays in performance theory: 1970-1976. New York: Drama Book Specialists. (Originally published 1977).
Turner, V. (1974). Dramas, fields, and metaphors: Symbolic action in human society. Ithaca, NY: Cornell University Press.
Turner, V. (1985) On the edge of the bush: Anthropology as experience (E. L. B Turner, Ed.) Tucson: University of Arizona Press.
Turner, V. (1987). The ritual process: Structure and antistructure. Ithaca, NY: Cornell University Press. (Originally published 1969).
Turner, V. (1993). From ritual to theater: The human seriousness of play New York: Performance Art Journal Publications. (Originally published 1982)
Wuthnow, R. (1989) The struggle for America"s soul: Evangelicals, liberals, and secularism. Grand Rapids, Ml: Eerdmans

منبع مقاله :
ام. هوور، استوارت، لاندبای، نات؛ (1382)، بازاندیشی درباره ی رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه ی مسعود آریایی نیا، تهران: سروش (انتشارات صدا و سیما)، چاپ اول



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما