0
ویژه نامه ها

نگاهی به زندگی علمی احمد بهمنیار

رسم اینست که در شروع هر شرح احوالی، از تاریخ تولد صاحب ترجمه سخن گویند و این علتی دارد: تنها قصد آن نیست که ساعت و روز تولد کسی را بدانیم. چه یک ساعت یا یک روز یا یکسال و چند سال تقدم و تأخّر در امر ولادت
نگاهی به زندگی علمی احمد بهمنیار
 نگاهی به زندگی علمی احمد بهمنیار

 

نویسنده: محمدابراهیم باستانی پاریزی




 

رسم اینست که در شروع هر شرح احوالی، از تاریخ تولد صاحب ترجمه سخن گویند و این علتی دارد: تنها قصد آن نیست که ساعت و روز تولد کسی را بدانیم. چه یک ساعت یا یک روز یا یکسال و چند سال تقدم و تأخّر در امر ولادت کسی، از جهت شخصی نقصان و رجحانی برای او نخواهد داشت. علت اصلی توجه به ضبط چنین تواریخی، آشنائی به محیطی است که صاحب ترجمه در آن قدم نهاده است. چه، بی گمان باید تصدیق کرد که شخصیت هر کس تا حدّ زیادی ساخته و پرداخته ی محیط اوست و وراثت جزئی مختصر از این بنا را در برخواهد گرفت.
احمد بهمنیار- بنابر آنچه خود آن مرحوم مرقوم داشته است- در شب سه شنبه سلخ ربیع الاول سال 1301 قمری (مطابق با نهم بهمن سال 1262 شمسی) از بطن «سلطان خانم» در شهر کرمان پا به عرصه وجود نهاد.
زمان ولادت او هم از جهت محیط ادبی و اجتماعی و هم از جهت وضع سیاسی شهر کرمان خود قابل توجه است.
حدود شصت سال پیش از آن تاریخ، که ابراهیم خان ظهیرالدوله حاکم مقتدر کرمان درگذشت (1240 ق.)، یک محیط علمی و ادبی مهم، در اثر توجه و اقدامات او بر جای ماند. ابراهیم خان در واقع به اشاره ی فتحعلیشاه، برای ترمیم خرابیهای کرمان- بعد از حمله ی آقا محمدخان- باین شهر آمده بود و برای نیل به این منظور شروع به دلجویی خلق و آبادی قنوات و ترمیم خرابیها کرد و در ضمن جمعی از علماء و فضلای اطراف را به کرمان خواند که از آنجمله بودند شیخ نعمت الله بحرینی، شیخ عبدالمحسن احسائی و آخوند ملاعلی اعمی (از خراسان)، پس از او نیز، شجاع السلطنه که به کرمان آمد، مرحوم آقا سید جواد امام جمعه را همراه خود بکرمان آورد. با بازگشت حاج محمد کریم خان پسر ابراهیم خان از عتبات و تشکیل حوزه ی درس و قضاوت حاج آقا احمد فقیه و آخوند ملامحمد جعفر ته باغ لله ای و چند تن دیگر، یک حوزه ی علمی مؤثر و مهم در کرمان پدید آمد که شاید در تاریخ این شهر کم نظیر باشد.
مرحوم بهمنیار، چهارده سال پس از مرگ حاج محمد کریم خان و همچنین امام جمعه (1)، و شش سال پس از مرگ حاج آقا احمد فقیه و چهار سال پیش از مرگ مرحوم آخوند ملا محمد صالح و ده سال قبل از مرگ آخوند ملا محمد جعفر ته باغ لله ای به دنیا آمد. این بزرگانی که نام بردیم، در این برهه از زمان، مقام و مرتبتی بس مهم داشته اند و از اوتاد حوزه ی علمی و عرفانی کرمان محسوب می شدند.

اصولاً سالهای بعد از 1280 تا 1330 ق (پنجاه سال) از سالهای پر حادثه و پر اتفاق کرمان بود و در عین حال یک محیط علمی و ادبی بسیار مهم شهر کرمان را دربر گرفته بود.
درست هفتاد سال از تاریخ بنای مدرسه ی ابراهیم خان ظهیرالدوله در کرمان می گذشت که احمد دهقان پا به حیطه ی هستی نهاد. مدرسه ی ابراهیم خان یک مرکزیت علمی تازه در برابر مراکز قدیمی شهر کرمان- مثل مدرسه ی معصومیه و مدرسه ی خاندانقلی بیک و غیر آن- محسوب می شد و خصوصاً آنکه حاج محمدکریم خان پسر ارشد و رکن احمد طایفه ی ابراهیمی بعد از بازگشت از عتبات عالیات، کار این مدرسه را سر و صورت داد و نه تنها خود در آن به تدریس
می پرداخت، بل جمعی از مریدان و دوستان فاضل او نیز در حجره های آن مدرسه بساط درس و بحث را فراهم آورده بودند، و از آنجمله بود آقا محمدعلی معروف به معلم- پدر استاد بهمنیار.
مرحوم بهمنیار، تحصیلات مقدماتی را نزد پدر خود فرا گرفت.
پدرش مردی فاضل و ادیب بود و در علوم عربیت و فنون ادب و علوم ریاضی از حساب و هندسه و هیئت و نجوم و بخصوص در ساختن آلات و اسباب هندسی مهارت بسزا داشت او «در علم نحو رساله یی در عوامل تألیف کرده و عدّه ی آن را به دویست و سیزده رسانیده است، در صورتیکه عبدالقاهر جرجانی
عوامل مئه تألیف کرده بود و دیگران هم عوامل را از این حدّ در نگذرانیده بودند» (2).
مرحوم آقا محمدعلی در سلک مریدان و دوستان حاج محمدکریم خان بود، حاج محمدکریم خان پسر ابراهیم خان ظهیرالدوله (متولد 1225 ق) تحصیلات خود را در اصفهان و عتبات به پایان برده و درک مکتب بسیاری از مشایخ را کرده بود و چون به کرمان آمد شروع به تدریس نظرات تازه ای نمود و مکتبی خاص در برابر مکاتب تحصیلی قدیم- مثلاً مکتب مرحوم امام جمعه ی شیراز و مکتب آخوند ملا محمد جعفر
ته باغ لله ای و غیر ایشان- باز کرد و از جهت اینکه منتسب به خاندان سلطنت و داماد شاهزاده ملک آرا بود، در شهر سر و صدای فراوان برپا گشت و در نتیجه ی قدرت مادی و معنوی او- مادی از جهت بدست داشتن حکومت کرمان و مرکز
بوسیله ی اقوام و بستگان و برادران و ثروت بی کران که تنها در یک مجلس روضه ی او صد و پنجاه غلیون سرطلا از
آبدارخانه ی او بیرون می آمد و سالی دویست الی سیصد هزار تومان خمس و زکوة باو می رسید (3)، و معنوی از جهت قدرت قلم و بیان او که شش ماه از سال را پنج روز در هفته در مدرسه درس می گفت و بیش از 246 کتاب و رساله نوشته است (4)- مخالفان را بر جای خود نشاند.
آقا محمد علی وارث چنین محیط درسی و تعلیمی بود، او کتابخانه ی معظم حاج محمد کریم خان را در اختیار
گرفت (5) و این محیط را اداره کرد. او شب و روز در مدرسه درس می گفت و به همین سبب به معلم معروف شده بود، خصوصاً «تبصره» و «تذکره» حاج محمدکریم خان را که در صرف و نحو زبان عربی است خلاصه می کرد و درس می گفت و مجموع املاآت او در این درس بصورت رساله ی «صرف و نحو آقا محمد علی» در آمد که هنوز هم در کرمان معروف است.
دیگر از تألیفات وی، رساله ی اشکال ساعت است که در مجله ی دبستان که از طرف مرحوم سید حسن مشکان طبسی انتشار می یافت، به طبع رسید، مرحوم آقا محمد علی در ساختن حلقه ی کریمیه هم تخصص داشته، «حلقه ی کریمیه از ابتکارات مرحوم حاج محمد کریم خان و آن حلقه ای بوده است که کار اصطرلاب و ذات الصفائح را می کرده است.» (6)
مرحوم بهمنیار خود روایت میکرده است که هر روز صبح پس از ادای نماز که معمولاً به صورت جماعت در خانواده ی آنها برگزار میشد، پدر، فرزندان را گرد می آورد و به خواندن کتب ادبی و عربی شروع می کردند و به تفسیر آن می پرداختند، و این بحث ها در منزل و مدرسه تا پاسی از شب همچنان ادامه می یافت.
مرحوم آقا محمد جواد برادر استاد نیز خود از ادباء و فضلا محسوب می شد. او به فارسی و عربی شعر میگفت و کتابی در رد غلام احمد قادیانی- که ادعای مهدویت داشت- نگاشته و اغلاط لفظیه و ادبیه ی آنرا برشمرده است، و در عین حال که کتاب دینی است، مجموعه ایست در فن ادب، و نظیر آن دیده نشده ... (7)
آنطور که از شرح حالی که استاد به خط خود نوشته است بر می آید، او از 16 سالگی شروع به تدریس کرده، یعنی از 1317 ق ببعد، و چون آقا محمد علی پدر استاد در گذشت
(1319 ق)، بهمنیار حوزه ی درس پدر را زیر نظر گرفت و به کمک آقا محمدجواد برادر بزرگ، آن را اداره کرد. آقای ابوالقاسم خان ابراهیمی می نویسد: «در سال 1324 (ق) که انتقال به شهر کرمان نمودیم ...
حقیر در نزد عالم فاضل و ادیب کامل دانشمند و استاد شهیر معروف آقای احمد بهمنیار اطال الله و متعنا من افاضاته و علمه که در همه ی فنون ادبیه و مقدمات عربیه و علوم ریاضیه استادی خبیر و کم نظیر است، تحصیل می کردم». (8)
آقا محمد جواد، برادر بزرگ استاد، علاوه بر تدریس، در سلک منشیان حاج زین العابدین خان (شیخ پنجم سلسله ی شیخیه، متولد 1276 و متوفی 1360 ق) منسلک بود، «شیخ در هفته ای پنج روز در مدرسه ی ابراهیمه تدریس می کرد، از همان روزهای اول (بعد از وفات حاج محمدخان، محرم 1324) دروس و مواعظش را چند نفر دریای منبر و صندلی نوشته و ضبط کرده اند ... مواعظ و دروس چهار سال را تقریباً مرتب کرده و مجلد ساخته اند» (9) و آقا محمد جواد یکی از این مدوّن کنندگان یادداشت ها بود و حقوقی داشت و قلم و دوات برمی گرفت و املاءات را می نوشت. او نیز ابتدا لقب معلم داشت و بعد از آنکه به مدیری مدرسه ی شهاب رسید و به آقا جواد مدیر معروف گشت.
آقا محمد جواد، پس از آنکه استاد بهمنیار- به عللی که خواهیم گفت- از کرمان مهاجرت کرد، همچنان به تدریس خود خصوصاً در خاندان ابراهیمی و مدرسه ی ابراهیمیه میپرداخت و سرکار آقا ابوالقاسم خان نیز در این مورد گوید
«... در سالهای مشروطیت ایران و انقلاباتی که در هر جا روی داد، معظم له [ استاد بهمنیار ] الزاماً کرمان را ترک کردند ... بعد از حرکت ایشان، مدتی در خدمت عالم فاضل جامع معقول و منقول مرحوم آقا محمد جواد برادر بزرگ آقای احمد بهمنیار تلمذ می نمودم و بعضی از کتب منطق و اصول و فقه را تحصیل می کردم و منتهی توجه به این ناچیز می فرمود، افسوس دارم که به واسطه ی عدم قابلیت، استفاده ی کامل ننمودم! زیرا در حقیقت بحری بود مواج از علم، و کوهی بود از حلم، و در جمیع اخلاق حسنه بدون اغراق مربیّ کاملی بود، و در زهد و تقوی عدیل نداشت، و مؤمن به تمام معنی بود .... پس از وفات آن مرحوم دیگر تحصیل مرتبی نداشتم ...» (10)
اثر دیگر مرحوم آقا جواد، منظومه جمل است که در حقیقت متمم الفیه ی ابن مالک محسوب می شود (الفیه ابن مالک درباره ی جمل چیزی ندارد و جای این مبحث در الفیه ی او بکلی خالی است) منظومه ی جمل با این دو بیت آغاز می شود:

قال محب العلم و السداد
محمد المدعو بالجواد

ابداً بسم الله فی سرد الجمل
نظماً و خیرالقول ماقل و دول (11)

استاد بهمنیار، علاوه بر تلمذ در خدمت پدر و برادر دانشمند، در محضر میرزا حسن کوهبنانی از فضلای کرمان نیز مدتی تحصیل کرده بود.
مرحوم بهمنیار، پس از آنکه مسند تدریس را در مدرسه ی ابراهیم خان بجای پدر انتخاب کرد، روش تدریس تازه را برگزید و صورت تازه ای به درس داد.
او در سال 1326 ق، رسماً اعلام داشت که در مدرسه ی ابراهیمیه، مدرسه ی چهار کلاسه ای بنام تربیت دائر کرده است، و دو سال بعد بود که مدرسه را بنام علمیه خواند (12) و در سفری که به بم رفت، مدرسه ی اسلامیه را تأسیس کرد که بعدها به نام عمادیه معروف شد.
مدرسه ی علمیه، پس از مهاجرت مرحوم بهمنیار- که توضیح خواهد شد- زیر نظر برادر استاد- یعنی آقا میرزا جواد مدیر- اداره و بنام مدرسه ی سعادت موسوم و در مهر ماه 1315 شمسی از محل مدرسه ی قدیمی به محل جدید که در زمینهای سلسبیل کرمان ساخته شده بود، منتقل گشت. این مدرسه هنوز هم ملی است و با کمک موقوفات شیخیه اداره می شود.

تحول اوضاع

سالهای 1322 و 1323 قمری- یکسال قبل از اعلام مشروطیت را- باید یکی از مهمترین سالهای تحول تاریخی کرمان دانست. در این سال که درست یکصد و چهارده سال از غلبه ی خونین آقا محمد خان قاجار بر کرمان می گذشت (13)، بر تسلط جابرانه ی شاهزادگان قاجار در کرمان پایان داده می شد، زیرا نخستین قیام دامنگیر و وسیع علیه حکومت خانوادگی قاجاریه در کرمان شروع شد. این قیام ظاهراً عنوان غوغای اختلاف شیخی و بالاسری داشت، اما حقیقت غیر از آن بود، زیرا طی یکصد و چهارده سال، 33 تن حاکم بر این شهر حکم رانده اند که 16 تن آنان شاهزاده ی بلافصل و بقیه از نوکران و
دست نشاندگان همین شاهزادگان بودند که کوچکترین سوغات و هدیه ی آنان از کرمان بلوچستان به تهران، هر سال تعدادی «نیزه سر» بود. و چون اولاد و احفاد ابراهیم خان پیش از همه، حکام مقتدر این ولایت بوده اند، و این حکام به علت بستگی به حاج محمدکریم خان، حامی مسلک شیخیه محسوب می شدند، هر قیام و مخالفتی که با خاندان حکومت صورت می گرفت طبعاً مجاور و موازی با مخالفت باشیخیه نیز می بایست باشد و این مخالفت ها تا بدان حد شدت گرفت که در سال 1322 ق بصورت یک قیام عمومی و حمله به ارگ و عمارت حکومتی رکن الدوله صورت گرفت که او مخلوع شد، و ظفرالسلطنه جانشین او ناچار شد مخالفین را به شدیدترین وضعی تنبیه کند و آیت الله حاج میرزا محمدرضا پیشوای مخالفان را به فلک ببندد و همین اقدام را، برخی، از مقدمات تسریع صدور فرمان مشروطیت ایران می دانند (14).
استاد بهمنیار، که هنوز به نام میرزا احمد معروف بود و گاهگاهی شعر هم می سرود و « دهقان » تخلص می کرد، با جمعی از کرمانیان که با افکار آزادی طلبی و آزادی خواهی موافقت داشتند همراهی داشت. حجره ی او در مدرسه ی ابراهیم خان مرکز این فعالیت ها بود، مقالاتی در هواخواهی از مشروطیت می نوشتند و با خط خوش آنرا ژلاتین می کردند
(و من یک دوره از این جراید را در کرمان دیده ام که مقالات استاد بهمنیار و مقالات مرحوم میرزا غلامحسین کرمانی در صدر آن تجلی می کرد).
دوران اول مشروطیت به پایان رسید و بمباران «یوم التوپ» نزدیک بود اساس سیاسی مملکت را تغییر دهد که مجاهدین فرصت ندادند و مجلس دوم فراهم آمد و هرچند دیری نپائید، اما اساس پیدایش احزاب دوگانه «عامیون» و «دمکرات» در این روزها ریخته شد (1329 ق).
حزب دمکرات حزبی خواهان هدفهای اصلاحی بود، این حزب در کرمان نیز پایه گرفت و اعضاء برجسته ی آن بدین شرح انتخاب شدند: آقا مهدی رئیس بلد، عبدالله خان پامناری، محمد پسر میرزا ابوالفتح، آقا سیدجواد، آقا میرزا شهاب، ناظم التجار، آقا میرزا غلامحسین، ابوالقاسم (معروف به ابوالقاسم شمر)، علی- کاکو (رشید فرخی)، محمود درگاهی (دبستانی)، حاج یاسائی و بالاخره احمد دهقان، و همه ی اینان در
گذشته اند، رحمته الله علیهم.
کمیته ی دموکرات به سرعت در فکر تحکیم تشکیلات خود افتاد. همکاری و یکرنگی مردم کرمان در واقع از جهت مواد آئین نامه ی این حزب نبود، بل از آن جهت بود که اولین پرچم بر ضد یکصد سال حکومت جابرانه ی قاجار و عمال آنان بلند شده بود و خصوصاً علیه دولتی خارجی که با تقویت دو دستگی ها موجب بدبختی و بیچارگی مردم این نواحی بودند.
عجیب اینست که یکی از عمال فعال انگلیس در ایران- سرکلارمونت اسکرین- نتوانسته هدفهای بلند این عده را نادیده بگیرد و گوید:
«سالهای بعد از آن، من (سر کلارمونت اسکرین) به این نتیجه رسیدم که عدم توجه ما به نارضایتی این عده (دموکرات ها) و جدّی نگرفتن آن اشتباه تأسف آوری بوده است. حداقل، این عده نزدیک ترین قشر به آن چیزی- که میتوان نامش را
«روشنفکران ایران» گذارد- بودند و تنها گروه مخالف سیستم حکومتی خود کامه و منحط محسوب می شدند که سعی داشت کشور را بر طبق منافع خویش و در راهی غلط اداره
کند (15).»
در واقع پیش از آن، معمولاً شهر دوچار دو دستگی هائی بود که برخی طرفدار و جزء ایادی وکیل الملکی ها بودند و جمعی طرفدار شیخیه، و همین عامل بود که در سال 1323 (یک سال قبل از اعلام مشروطیت) منجر به چوب بستن آیت الله حاج میرزا محمدرضا شد.
این دو دستگی مدتها ادامه داشت تا زمان شروع فعالیت حزب دموکرات. واقع امر اینست که به قول سرکلارمونت اسکرین قنسول انگلستان در مشهد و کرمان، «یک نیروی سومی در کرمان وجود داشت و این نیرو را دموکراتها تشکیل می دادند و مقامات رسمی کرمان به دو دسته ی کاملاً متمایز تقسیم می شدند: «طرفداران شاهزادگان» و «طرفداران سردار». این مسأله هم کاملاً آشکار بود که گروهی از ملاکین که هرگز در خود ایالت کرمان پیدایشان نمی شد قسمت اعظم این ایالت و نیروی انسانی را در اختیار داشتند ...» (16).
با وارد شدن میرزاحسن خان رئیس، رئیس نظمیه ی کرمان در میان دموکراتها، کار این حزب بالا گرفت و شروع به پیشرفت کرد.
مهمترین عاملی که افکار مترقیانه ی این گروه را پیش
می برد، روزنامه ای بود که مرحوم بهمنیار- بنام دهقان در همین سال 1329 (1289 شمسی) در کرمان تأسیس کرد.
نخستین روزنامه ی دهقان با قطع بزرگ و چاپ سنگی در مطبعه ی سنگی کرمان که به مدیریت حسین تهرانی تأسیس شده بود در تاریخ 26 شوال المکرم 1329 قمری به چاپ رسید و منتشر شد. این روزنامه بصورت هفتگی انتشار می یافت و محل آن قرائتخانه ی عمومی بود و در زیر نام روزنامه شعار زیر نوشته شده بود:

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من، بجز از کشته ندروی

و در زیرعنوان، هدف روزنامه قید شده بود که: «این روزنامه طرفدار استقلال ایران و حافظ حقوق ایرانیان است» (17). انتشار روزنامه ی دهقان حدود هشت ماه بعد از انتشار
روزنامه ی کرمان بود و بدین جهت باید آنرا جزء نخستین جرائد کرمان به حساب آورد که صورت انتشار یافته اند.
ورود امیراعظم به کرمان (ذیحجه ی 1329 ق) به عنوان والی صاحب اختیار، کار دموکرات ها را دگرگون ساخت. یعنی طولی نکشید که این گروه مجبور به مبارزه ی جدی با حاکم وقت شدند و در جمادی الاول 1330، میرزاحسین خان رئیس نظمیه که به گرمسیرات کرمان رفته بود مقدمات یک شورش عمومی را فراهم کرد و با رفعت نظام نرماشیری یک قیام مسلحانه روبراه کردند که بالاخره به جنگ کشیده شد و به شکست آنان خاتمه یافت و میرزا حسین خان و رفعت نظام را در بردسیر به دار کشیدند (اوایل تابستان 1330 قمری) (18) و اعضای حزب دموکرات که بر طبق گزارش یکی از نمایندگان رسمی انگلستان «دسته ای هستند که با یاغیان همدردی داشته و با آنها اتصالاً مراوده و مکاتبه نموده و به آنها اصرار می کردند آمده و کرمان را اشغال نمایند» (19) موقتاً سرکوب گردید، اما با عزل امیر اعظم، در شهر شدت عملی در برابر آنها اعمال نکردند.
مبارزات دموکراتها در کرمان متوقف نشد. خصوصاً که با آمدن سید مصطفی خان کاظمی به کرمان برای ایجاد مدارس جدید و اداره ی معارف کرمان، کمک مهمی به آنان شد، چه خود سید مصطفی خان نیز با دموکراتها همراه بود.
مصطفی خان سمت ریاست معارف را داشت و میرزا عبدالرحمن خان قوامی را به مدیریت مدرسه ی احمدی
(- منسوب به احمدشاه، دبیرستان جم بعد و پهلوی فعلی ) انتخاب کرد، سپس شروع به تأسیس کلاسهای جدید و مدارس اطراف و انتخاب معلم نمود و چون مرحوم حاج مصباح (ثمره) را با مرحوم مدرس زاده برای ایجاد مدارس اطراف اعزام داشتند، سید مصطفی خان، مرحوم بهمنیار را به جای حاج مصباح به معلمی مدرسه ی احمدی انتخاب کرد (مرحوم بهمنیار تا این زمان معمم بود).
مدرسه ی احمدی ابتدا در خانه ی معروف به «نصرة الممالکی» در بازار کرمان بود و جشن سالیانه ی آنرا به علت کوچکی محل در خانه ی آخوند ملا محمد صالح گرفتند، اما به کوشش سید مصطفی خان کاظمی، مدرسه ی احمدیه به عمارت معروف به «خوابگاه» که خانه ی شخصی حکام و فرمانفرمایان کرمان بود، و امروز محل اداره ی فرهنگ کرمان است، منتقل گردید.
طولی نکشید که جنگ بزرگ جهانی اول پیش آمد و دولت ایران در 12 ذی الحجه ی 1332- یعنی اول نوامبر 1914 بیطرفی خود را اعلام کرد (20) ولی چنانکه میدانیم، این بیطرفی چندان دوامی نیافت.
در کرمان، اعضاء حزب دموکرات که طبقه ی آزادیخواهان محلی بودند، و همیشه طرفدارای مقامات انگلیسی را از متنفذین محلی می دیدند، به طرفداری متحدین، یعنی آلمانها برخاستند. مصطفی خان کاظمی رئیس معارف، و سلطان محمدخان (در گاهی بعد) خصوصاً در این مورد کوشش بسیار کردند. والی کرمان در آن هنگام سردار ظفر بختیاری بود و تا حدی دو طرفه بازی می کرد و به قول ساکس، « هرچند بنظر می آمد که موافق متفقین باشد، اما در حقیقت معلوم شد که او کاملاً متوجه پر کردن جیب خودش است (21)».
نقطه ی مقابل دموکراتها در همراهی با آلمانها، میرزا حسین خان سردار نصرت نوه ی وکیل الملک بزرگ- بود که در عین حال مقام ریاست قشون را نیز داشت.
یک هیئت آلمانی بسرپرستی زو گمایر اطریشی با هفتاد نفر همراهان به کرمان آمد، این هیئت هرچه کوشش کرد که سردار نصرت و سردار ظفر را- که در عین حال با هم اختلاف داشتند- از خود کند، ممکن نشد.
در شهر توطئه ای پیش آمد که آنرا منسوب به دموکراتها دانستند، توضیح آنکه یک روز که سردار نصرت بر اسب سوار بود و از منزل خود- باغ نشاط- به شهر می آمد، در نزدیکی خرابه هایی، نارنجکی منفجر شد که اسب سردار را تکه تکه کرد ولی خود سردار از اسب پرتاب شده و نجات یافت و پسر حسین شاه جوپاری که همراه سردار بود، سردار را بر شانه گذاشت و از معرکه بدر کرد (22).
سر و صدای دموکراتها در شهر در گرفت و انقلابی پدید آمد و در تاریخ 11 جمادی الاول 1334 ق (1295 شمسی، 19 مارس 1916) این تلگراف به قونسلگری روس مخابره شد:
«توپخانه و ارگ در تصرف ملت (دموکراتها) و ژاندارمری است، تمام برجهای شهر سنگربندی و بدست آلمانها و ژاندارمری می باشد، ایالت (حاکم= سردار ظفر) در باغ ناصری، و سردار نصرت در باغ نشاط محاصره می باشند و [سردار] ده ساعت مهلت گرفته که حرکت نماید (به رفسنجان)، نقداً تمام شهر در تصرف سنگر مجاهدین و ژاندارمری و آلمانهاست (23)».
اما در همین روزها بود که سربازان هندی، به فرماندهی میجرساکس در بندرعباس پیاده شدند و از طریق تنگ زندان رو به کرمان نهادند، کوشش آلمانها برای جلب نظر ایلات و عشایر به جائی نرسید، زیرا سردار نصرت آنها را با خود داشت، آلمانه که دیگر ماندن در کرمان را صلاح ندانستند، به کمک میرزا رفیع خان افشار از طریق سیرجان عازم فارس شدند، زیرا اوضاع فارس هنوز با آنان مساعدتر بود. سردار نصرت که بر فسنجان رفته بود، نامه ای به رؤسای ایلات بچاقچی و افشار نوشت تا آلمانها را دستگیر کنند. در سعادت آباد- پنج فرسنگی سیرجان- گلوله های حسین خان بچاقچی و شوکت
السلطنه ی سعیدی صدا کرد و آلمانها و عبیدالله خان سفیر عثمانی دستگیر شدند و حسین خان آنها را به « بَلوَرد » موطن ایل خود برد. جریان ربودن آنان و پایان کارشان و جنگ حسین خان با انگلیسها مدتی بعد (اکتبر 1916- ذی الحجه ی 1334)، خود داستانی مفصل دارد که جای بحث آن این جا نیست (24).
حکومت کرمان در همین اوقات تغییر کرده و شاهزاده نصرة السلطنه- عموی احمدشاه- در 24 شعبان 1334 (26 ژوئن 1916) به کرمان وارد شده بود.
او مردی ملایم و در عین حال روشن فکر بود و کمی اختلاف نیز با سردار نصرت پیدا کرد.
کلارمونت اسکرین گوید: « چون سردار نصرت طرف انگلیسها و پلیس جنوب ( S. P. R ) را گرفته بود، شاهزاده ی جوان و ضعیف! و مغز متفکر او احتشام الدوله به جانب دموکراتها تمایل پیدا کردند ... دار و دسته ی شاهزاده نصرة السلطنه، با استفاده از قدرتی که دموکراتها در مرکز بدست آورده بودند، توانستند سردار نصرت را از مشاغلی که داشت معزول کرده و موجبات احضار او را به تهران فراهم کنند. اگر سر چارلز مارلینگ سفیر انگلیس در تهران- به اصرار من، از پادشاه وقت نمیخواست که تنها قهرمان پلیس جنوب را در کرمان خلاص کرده و دست از سرش بردارند، او بکلی نابود شده بود. حقیقت مطلب این بود که ما نمی توانستیم از سردار نصرت صرفنظر کنیم؛
چه او تنها مردی بود در سراسر ایالت کرمان که هم
می خواست و هم می توانست کار مفیدی صورت دهد، از این رو اوضاع عوض شد و پس از یک سلسله تغییر و تحولات جزئی دیگر، شاهزاده نصرة السلطنه شخصاً ناگزیر از استعفا
گردید» (25).
بنده خیلی میل داشتم بدانم این «تغییرات و تحولات جزئی دیگر» چه بوده است که موجب شد احمدشاه راضی شود تا خان عمو را از حکومت کرمان خلع نمایند!
نخستین اثر این کوششها، در شیراز مشهود افتاد. چنانکه موجب بازگشت قوام الملک از بوشهر به شیراز گردید و کلیه ی مخالفان دمکراتها از میان رفتند و علی قلی خان یاور و پسر عمش غلامرضا خان- فرماندهان ژاندارمری- پس از شکست- چون مفری ندیدند، در بیرون شهر، روبروی هم ایستاده با هفت تیر یکدیگر را نشانه گرفتند و بقول فرصت الدولة «خود را به دست خود به تیری خلاص کردند، غلامرضا خان رمقی داشت که او را به شهر آوردند (26)» و چون شیراز در این وقت برای انگلیسها از هرجای مطمئن تر بود، آزادی خواهان کرمان را نیز که تبعید و مجدداً در ارسنجان دستگیر کرده بودند (به استثنای سید مصطفی خان کاظمی و میرزا شهاب) به شیراز بردند و مرحوم بهمنیار نیز بآتش آنان سوخت و به قول استاد فروزانفر «این استاد گرانمایه را به جرم آزادیخواهی، مدت چهارده ماه و هفت روز در فارس زندانی کردند، ولی استاد محترم در همان زندان سخت و زندگانی دشوار، دست از طلب بر نداشت و زبان ترکی عثمانی را در زندان فارس به خوبی آموخت ... و حال استاد عزیز در تعلم زبان ترکی و عشق و علاقه ی وافر او به کمال و فضائل نفسانی- حتی در زندان و دوری از اهل و وطن- شباهت تمام دارد به حالت مسعود سعد، هنگامی که به حسب افتاده بود و در زندان علم نجوم را از بهرامی نامی که با وی در زندان بسر می برد تعلیم گرفت» (27).
محبوسین، در زندان کریم خانی و قوام الملک بسر می بردند و برخی از آنانرا زنجیر به گردن انداخته بودند و یکی از آنان، سالهای بعد، هر وقت از زنجیر 14 منی قوام یاد می کرد، می گفت: «آزادی باری سنگین بدوش ما گذاشت»!
حال استاد در این زندان، که یک قصیده ی غرا در بث شکوی و وصف الحال سروده به قول استاد فروزانفر، گوئی شباهت دارد به حال «عمیدالدین اسعد افزری که به حکم ابوبکر بن سعد به زندان افتاد و در قلعه ی اشکنوان فارس قصیده ی اشکنوانیه را- که از غرر قصائد است- به نظم آورد؛ و یا ابواسحق صابی که به حکم عضدالدوله محبوس گردید و حبسیات او به زبان عربی معروف است و یا خاقانی شاعر که مدتی در زندان شروانشاه گرفتار بود و عده ای از قصاید خود را در آن هنگام به نظم آورد و یا ابوعلی سینا که در قلعه ی « فردجان » زندانی شد و چندین کتاب در همانجا و با حالت گرفتاری تألیف نمود، و یا شمس الائمه ی سرخسی از اعاظم فقهای قرن پنجم که به حکم خاقان سمرقند، در بن چاهی وی را محبوس کردند و او از درون چاه، کتاب «مبسوط» را که از کتب معروف فقه حنفی است املاء کرد و کاتبی در سرچاه تقریرات او را به قید کتابت درآورد» (28).
این قصیده استحکام و جزالتی خاص دارد و استاد در بالای قصیده نوشته است:
در ایام حبس و آوارگی و انشاد شد: و شروع آن چنین است:

مرا جان بفرسود از ین زندگانی
که در وی ندیدم دمی شادمانی

چه شادی توان یافت در آن حیاتی
که بر جان کند بار ننگش گرانی (29)

با تغییرات حکومتی فارس و آمدن فرمانفرما به شیراز، زندانیان نیز آزاد شدند (رمضان 1335 مطابق تیرماه 1296 شمسی) و بهمنیار پس از چهل و پنجاه روز توقف در شیراز، بنابه دستوری که از طرف مرحوم مستولی الممالک رئیس الوزراء وقت صادر شده بود، رهسپار طهران گردید. «در طهران چند ماهی با نهایت سختی و عسرت بسر برد و با اینکه از هر طبقه و صنف دوستان و معاشران با نفوذ و مقتدر داشت، مناعت طبع فطری و جبلی وی مانع از آن بود که حال خویش را به کسی اظهار و در بهبود آن از یاران و معاشران استمداد کند، تا بعضی از ظاهر حالش به پریشانی و تشویش درونی اش پی بردند و به اصرار و الحاح به قبول خدمت وزارت دارائیش واداشتند و او به حکم اضطرار به این کار تن در داد و در اواخر سال 1296 شمسی (1336 ق) به عنوان مفتش و ممیز ایالتی تحدید تریاک رهسپار خراسان گردید و قریب به هفت سال در آن خطه
(قریب به هفت ماه در بجنورد و قریب به دو سالی در تربت حیدریه، و مابقی در شهر مشهد) بسر برد» (30).
در مشهد تصمیم به انتشار روزنامه ی تازه ای گرفت و در بیست و نهم جوزای سال 1301 شمسی (رمضان 1340 ق) روزنام فکر آزاد را در مشهد انتشار داد.
نخستین شماره ی آن مورد توجه محافل ادبی و مطبوعاتی روز قرار گرفت، چنانکه مجله ی «الکمال» مشهد در تقریظ انتشار آن نوشت:

صد شکر در خراسان، گردید فکر آزاد
آری به فکر آزاد، هر خاطری شود شاد

رفعت گرفت دهقان در خاک شرق ایران
داروغه ی ستم را از ده بکند بنیاد (31)

با انتشار روزنامه طبعاً در مشهد نیز برای او مشکلاتی پیش آمد. چنانکه خود در علت سرودن قطعه ای گوید: در موقعی که اشخاصی را در مشهد مقدس توقیف می نمودند، و یکی از لیدرها نسبت به این بنده سعایتها می کرد، انشاد نموده ام:

باز به خود بست فرد نام جماعت
داد بدین نام، داد ظلم و شناعت

اینک از فرط حرص، تهمت و بهتان
می دهد از خلق بی گناه اشاعت

تا دهد امسال جا به گوشه ی زندان
هر که از وبرده جان به سال مجاعت

مرد خدا میرد ار ز رنج، نگردد
از بت کشمیر خواستار شفاعت

خاصه دهقان و کارگر که زند دور
در تن پاکش هنوز خون شجاعت

این مخالفت ها بالاخره او را مجبور کرد تا در سال 1302 شمسی (1342 ق) از خدمت دولت استعفا کند، تا جائیکه ادامه ی کار هم در خراسان دیگر برایش ممکن نشد و یکسال بعد (1303 ق= 1343 ش) رهسپار تهران شد و یکسال نیز این روزنامه- هفته ای دو شماره، روزهای شنبه و سه شنبه- در طهران منتشر گشت.
در این ایام آقای حسین پژمان بختیاری نیز با استاد بهمنیار همراهی و همکاری داشت. مقالات این روزنامه اغلب ادبی و اجتماعی بود و اشعار شعرای بزرگ مانند ایرج میرزا در آن دیده می شد و داستان معروف یوسف گاریبالدی بصورت ترجمه در پاورقی ها چاپ می گشت، فصلی تحت عنوان کشکول در هر شماره داشت که مطالب جالب و اطلاعات گرانبها و گاهی طنزها و کنایه های دلپذیر در آن درج می شد، و فصلی نیز تحت عنوان مطالعه ی جراید داشت که عنوان مقالات روزنامه های دیگر را وسیله ی بیان عقاید خویش و شوخی با همکاران قرار می داد و فرهنگی نیز بنام فرهنگ دهقان در ذیل آن داشت که بعضی کلمات را تفسیر می کرد.
معلوم بود که انتشار این روزنامه نیز دیری نخواهد پائید و بهر حال استاد در سال 1304 روزنامه را به قول استادهمایی «به میل خود» تعطیل کرد و به قول استاد فروزانفر «یا فکر آزاد را به مصلحت عامه ندید و یا آنکه مجالی جهت نشر فکر آزاد نیافت».
در سال 1305 ش، بطور قراردادی و کنتراتی به استخدام فرهنگ درآمد و به تبریز رفت و در آنجا ریاست دارالمعلمین را یافت و یکسالی در دبیرستان «محمدیه» آن شهر تدریس کرد، ولی زندگانی در تبریز برایش مشکل بود و پس از یکسال به طهران بازگشت.
در همین روزها، یعنی اواسط سال 1306 ش بود که مرحوم داور به فکر تجدید تشکیلات دادگستری افتاد: او پس از انحلال دادگستری (بهمن 1305)، کمیسیونی برای اصلاح قوانین عدلیه ترتیب داده بود که اعضای آن کمیسیون عبارت بودند از مشیرالدوله حسن پیرنیا، منصورالسلطنه ی عدل، میرزا احمدخان شریعت زاده، دکتر محمد مصدق و صدرالاشراف (32).
این کمیسیون علاوه بر تصحیح قوانین، توصیه کرد که در تشکیلات جدید عدلیه، از دانشمندان و فضلائی که با علوم و اصول قوانین امروزی آشنائی داشته باشند استفاده شود، و یکی از کسانی که مورد دعوت داور قرار گرفت، مرحوم بهمنیار بود، که پس از انتخاب (شهریور 1306) به سمت وکالت عمومی مأمور قزوین شد و پس از آن برای «تحدید تریاک» به همدان رفت و در همدان بود که با بهاء الملک برادر اعتمادالدوله یحیی خان قرا گوزلو- وزیر فرهنگ وقت- آشنائی حاصل کرد و به قول استاد همائی «مرحوم بهاء الملک که مردی مردشناس و صرافی گوهر سنج بود، چون به مراتب فضلی بهمنیار و اشتیاق او به ورود در خدمت فرهنگ واقف گردید، او را به برادرش اعتمادالدوله معرفی و در این باره سفارش اکید کرد. مرحوم اعتمادالدوله هم بر حسن نیت و اصابه ی نظر شخصی و هم به سفارش برادر محترمش، اقدام و اهتمام کامل مبذول داشت تا بهمنیار را از خدمت عدلیه به معارف منتقل ساخت. بدین معنی که بهمنیار در اوائل سال 1308 ش به عنوان مرخصی به طهران آمد و به وزارت معارف رفت.» (16 شهریور 1308).
ابتدا در دبیرستانهای طهران- خصوصاً دارالفنون- به تدریس ادبیات فارسی و عربی و فلسفه و منطق اشتغال ورزید. در آذر سال 1310 به سمت تدریس زبان و ادبیات عربی در دارالمعلمین عالی انتخاب شد و چون در همین سال مرحوم اعتمادالدوله مقرر داشت که در مدرسه ی عالی سپهسالار اصلاحاتی به عمل آید و دستور تحصیلات مناسب و قوانینی جهت علوم قدیمه معین گردد، آقای امیر شهیدی که ریاست آن مدرسه را برعهده داشت، جمعی از فضلاء را جهت تدوین دستور تحصیلات و تدریس در آن مدرسه دعوت کرد که از آن جمله بود: مرحوم سید محمد فاطمی و میرزا مهدی آشتیانی و ذوالمجدین و بهمنیار و بدیع الزمان فروزانفر» (33).
پس از تأسیس دانشگاه و تصویب قانون آن، استاد به سمت معلمی در این مؤسسه ی نو بنیاد برگزیده و در سال 1313 با افتتاح دانشکده ی معقول و منقول تدریس تاریخ ادبیات آن دانشکده بایشان تفویض شد و در سال 1315 ش رسماً از طرف شورای عالی دانشگاه به استادی ادبیات فارسی و عربی
دانشکده ی ادبیات اشتغال ورزید و بدین شغل همچنان ادامه داد. او در سال 1321 به عضویت پیوسته ی فرهنگستان ایران نیز انتخاب گردید.
کثرت کار و کوشش در مطالعات و تحقیقات ادبی و ادامه ی تدریس متوالی استاد را کم کم آنچنانکه خود در نامه ای نوشته است «دچار ضعف مفرط اعصاب اعراض ناشی از آن از قبیل سنگینی سر و سستی و خدر پاها و نقصان قوه فکری و بدنی» ساخت چنانکه در سال 1332 ناچار تقاضای تقلیل ساعات درس خود را نمود و خود در نامه ای خطاب به ریاست دانشکده می نویسد:
«گذشته از اینکه گرانی سر و گوشها و رکود فکر مانع از تدریس و حتی از گفت و شنید بسیار و مرتب است، پزشکان معالج هم علاج قطعی و کامل را منوط و مشروط به این می دانند که مدتی استراحت و کار فکری- مخصوصاً مطالعه و تدریس را ترک و تا آن حد که امکان دارد تقلیل کنم و حقیر نظر به اینکه مایل نیستم بطور کلی تارک کارهای علمی باشم، شق دوم را- که تقلیل باشد- اختیار کرده و در نظر گرفته ام از این تاریخ تا زمانی که بیماریم به لطف خداوند مرتفع گردد، به یک درس (درس زبان عربی در رشته ی دکتری که یکی از چهار ماده ی اجباری است) اکتفا و باقی درس هایم را ترک کنم، و امیدوارم که آن مقام عالی به رعایت حال این خدمتگزار قدیم و صمیم، بااین منظور موافقت فرمایند تا وقتی که
ان شاء الله بهبود کامل حاصل و توفیق بر خدمت بیشتر میسر گردد
کمترین خدمتگزار از دانشگاه، احمد بهمنیار».
مرحوم بهمنیار، همین چند ساعت درس را هم بزحمت
می توانست ادامه دهد و با هر مرارتی بود تا آخرین لحظات توانائی، درس را ترک نگفت. اما چنانکه میدانیم، علاج قطعی و کامل دیگر دست نداد و استاد در ساعت 2 1/2 بعد ازظهر روز جمعه 12 آبانماه 1334 بدرود حیات گفت.
جنازه ی او نخست در حضرت عبدالعظیم به امانت سپرده شده و سپس طبق وصیت آن مرحوم روز شنبه 16 آبانماه 34 به عتبات عالیات حمل و در 18 آبان، در کربلای معلی، در وادی ایمن به خاک سپرده شد.

تجلیل از استاد

مقام علمی استاد بهمنیار، در مراحل خدمت، همه جا مورد توجه دانشگاه بود، چنانکه به پیشنهاد ریاست وقت دانشکده و تصویب مقام ریاست دانشگاه، در روز یکشنبه 24 خرداد 1332، (دو سال قبل از مرگ استاد)، از طرف دانشکده ی ادبیات مجلس جشنی به مناسب هفتادمین سال زندگانی و پنجاهمین سال خدمات فرهنگی و تدریس ایشان تشکیل شد و در آن مجلس عده ی کثیری از فرهنگیان و دانشمندان و رجال پایتخت حضور داشتند، و پیام نخست وزیر قرائت شد و آقایان دکتر آذر وزیر فرهنگ و دکتر سیاسی رئیس وقت دانشگاه و استاد بدیع الزمان فروزانفر در تجلیل مقام استاد سخن گفتند و آقایان دکتر ناظرزاده کرمانی استاد دانشکده ی ادبیات و حسینعلی محفوظ دانشجوی عراقی و دکتر احمدعلی رجائی رئیس فعلی دانشکده ی ادبیات مشهد- و استاد جلال الدین همایی قطعاتی که ساخته بودند قرائت کردند و پس از تشکر استاد بهمنیار مجلس خاتمه یافت.
پس از مرگ استاد نیز، در 18 آبان 1334 مجلس یادبودی در دانشکده ی ادبیات تشکیل گردید و آقایان دکتر اقبال رئیس دانشگاه، دکتر سیاسی رئیس دانشکده ی ادبیات و استاد جلال الدین همایی در تجلیل و شرح احوال استاد سخن گفتند و استاد دکتر لطفعلی صورتگر قصیده ای که بمناسبت مرگ استاد سروده بود انشاد نمودند و مجلس با قرائت اشعار آقایان سعیدی سیرجانی و دکتر رجائی و دکتر ناظر زاده و بعد از تشکر فرزند استاد- مهندس منوچهر بهمنیار- خاتمه یافت.

تألیفات

استاد بهمنیار، علاوه بر مقالاتی که در جراید نگاشته و علاوه بر رسائل درسی، در زمان حیات صورت تألیفات خود را در ضمن نامه ای به دانشگاه اطلاع داده بود که عین نامه ی آن مرحوم در این صحایف گراور می شود.
قسمتی از این تألیفات در زمان حیات مؤلف به چاپ رسیده و قسمتی باقی مانده و هم اکنون دو جلد از آثار چاپ نشده ی استاد- یعنی شرح حال صاحب بن عباد و تصحیح الابنیه از طرف دانشگاه به چاپ خواهد رسید.
چاپ چند رساله از مرحوم حاج محمدکریم خان نیز زیر نظر استاد انجام گرفت و تحت عنوان مجمع الرسائل ادبی در سال 1325 شمسی (= 1365 ق) در کرمان به چاپ رسید. استاد در مقدمه ی کتاب نوشته اند: «این مجموعه مشتمل بر پنچ کتاب از جمله کتبی است که عالم ربانی و حکیم صمدانی مرحوم مبرور آقا، حاج محمدکریم خان کرمانی- اعلی الله تعالی مقامه و رفع فی الدارین اعلامه- در فنون ادب یا علوم لفظیه که تحصیلش مقدمه ی تحصیل علوم عقلیه و نقلیه است، تألیف فرموده، و آن بزرگوار را در این فنون تألیفات دیگر از قبیل دو کتاب مبسوط و مفصل و بی نظیر «تبصره» و
« تذکره » در علم صرف و نحو عربی نیز هست».
استاد از سال 1318، با مرحوم دهخدا در تنظیم لغت نامه همکاری داشت و این کار سال ها ادامه پیدا کرد.
استاد علاوه بر مقالات سیاسی و ادبی اوایل عمر که بیشتر در روزنامه دهقان و فکر آزاد نوشته بود، مقالاتی در مجلات وزین کشور نیز منتشر می ساخت که از آن نمونه است:

- املای فارسی:

مندرج در مجله ی آموزش و پرورش سال 23، شماره های 4 و 5 و 9 و 10 و مجله ی فرهنگستان جلد اول و مقدمه ی لغت نامه دهخدا.

- مثل:

مندرج در مجله ی یغما سال اول (ص 233) و سال دوم (ص 3 و 49 و 393)، و سال سوم (ص 22).

- برحکمت سعدی نتوان خرد گرفتن:

مندرج در مجله ی تعلیم و تربیت، سال 8، (ص 649).

پی‌نوشت‌ها:

1. کتابخانه ی مرحوم امام جمعه که حاوی کتب خطی بس مهم است، سال پیش بنا به توصیه ی آقای بنی آدم استاندار وقت کرمان به کتابخانه ی دانشکده ی ادبیات تهران اهداء گردید.
2. از افادات استاد بدیع الزمان فروزانفر
3. از بهجة الصدور
4. شیوخ سلسله ی شیخیه، سید محمدعلی جمال زاده: مجله ی یغما، سال 14 ص 439
5. این کتابخانه هم اکنون در مدرسه ی ابراهیم خان کرمان و مشحون از کتب خطی گرانبهاست و در حیطه ی احتفاظ آقای شیخ ابوالقاسم ابراهیمی است.
6. از افادات استاد فروزانفر.
7. فهرست کتاب مشایخ ج1، ص 4 و 5.
8. فهرست کتاب مشایخ، ج1، ص 4 و 5.
9. مجله ی یغما، سید محمدعلی جمال زاده، شیوخ سلسله ی شیخیه، ج14 ص 543.
10. فهرست کتاب مشایخ ج 1.
11. از تقریرات استاد جلال الدین همایی، منظومه ی جمل را استاد بهمنیار در آخر شرح الفیه ی خود شرح نموده است.
12. رجوع شود به توضیحات نگارنده ذیل مدرسه ی سعادت، نشریه ی فرهنگ کرمان 1333، ص 84.
13. رجوع شود به مقدمه نگارنده بر تاریخ سلجوقیان و غز، و مجله ی یغما سال 17 شماره بهمن ماه.
14. رجوع شود به حواشی نگارنده بر تاریخ کرمان ص 442 و حواشی نگارنده بر رساله فرماندهان کرمان، فرهنگ ایران زمین ج7 ص 90 و تاریخ بیداری ایران ص 525 و رساله ی Annali ..., scarcia, kerman I905, Roma,I905. .pp.I95.238
15 و 16. جنگ جهانی در ایران ص 69 و 90.
17. جراید کرمان و کرمانیان جریده نگار، بقلم نگارنده، نشریه 1333 فرهنگ کرمان ص 131.
مرحوم میرزا احمدخان معلم از این وقت بیشتر به دهقان که به معنی زارع و کشاورز بکار می رود معروف شد. در باب این روزنامه و کیفیت انتشار آن رجوع شود به تاریخ جراید و مجلات ایران تألیف محمد صدر هاشمی و همچنین به شرح حال مرحوم بهمنیار در مجله ی فرهنگ ایران زمین ج 3 ص 293 و 295.
18. برای تفصیل این وقایع رجوع شود به مقاله نگارنده در کتاب خاتون هفت قلعه ی تحت عنوان «لاله ای در دامان صحرا » و مقدمه آثار پیغمبر دزدان چاپ سوم بقلم نگارنده ص بیست و پنج تا پنجاه.
19. کتاب آبی ج 6 ص 393.
20. رجوع شود به محیط سیاسی و زندگی مشیرالدوله پیرنیا تألیف نگارنده، ص 50.
21. تاریخ سایکس، ترجمه فخرداعی، ج2، ص 685.
22. شرح حال مرحوم بهمنیار، بقلم نگارنده، نشریه ی 1333 فرهنگ کرمان ص 67. به قول سایکس، «سردار، با جراحت خفیفی از میان جسته و گریخت» (ترجمه تاریخ سایکس ج 2 ص 699).
23. ایران در جنگ بزرگ، مورخ الدوله سپهر.
24. رجوع شود به ملحقات نگارنده بر تاریخ کرمان، ص 447 به بعد.
25. جنگ جهانی در ایران، ص 100.
26. دبستان الفرصة، ص 551، غوغای فارس در محرم و صفر 1334 روی داده بود.
27 و 28. سخنرانی استاد فروزانفر در جلسه ی هفتادمین سال تولد بهمنیار، مجله ی دانشکده ی ادبیات ش سال، ص 112.
29. عین قصیده که بیش از یکصد بیت است در دوره ی 1303 فکر آزاد به چاپ رسیده است.
30. از تقریرات استاد جلال الدین همائی، مجله ی دانشکده ی ادبیات، شماره ی 2 سال سوم
31. جراید کرمان و کرمانیان جریده نگار بقلم نگارنده، نشریه ی فرهنگ کرمان 1333، ص 135.
32. محیط سیاسی و زندگی مشیرالدوله پیرنیا، ص سی و پنج
33. از تقریرات استاد فروزانفر

منبع مقاله :
بهمنیار، احمد؛ (1383)، صاحب بن عباد (شرح احوال و آثار)، تهران: مؤسسه ی و انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما