0
ویژه نامه ها

نماد و عمل نمادین در عهدین

نماد، نشانه یا تفکر یا مفهومی است که انسان انجام می دهد تا از چیز غیر ملموس یا مقصودی تعبیر نماید. برای مثال پرچم نشانگر تعبیری از حکومت است و کشیدن ماهی در دوره های اولیه، نشانه ی مسیحیت بوده است. نماد با
نماد و عمل نمادین در عهدین
 نماد و عمل نمادین در عهدین

 

نویسنده: فهیم عزیز
مترجم: علی نجفی نژاد



 

تعریف نماد (1)

نماد، (2) نشانه یا تفکر یا مفهومی است که انسان انجام می دهد تا از چیز غیر ملموس یا مقصودی تعبیر نماید. برای مثال پرچم نشانگر تعبیری از حکومت است و کشیدن ماهی در دوره های اولیه، نشانه ی مسیحیت بوده است. نماد با علامت تفاوت دارد. علامت فقط به یک چیز اشاره می کند در صورتی که نماد بیشتر از اشاره است؛ یعنی در ماهیت و قدرت آن
چیزِ مورد اشاره، مشترک است. برای مثال حروف ا. ی. ر. ا. ن (3) فقط معنای کشوری را می دهد که ما در آن زندگی
می کنیم نه بیشتر، در صورتی که پرچم ایران بر بیش تر از آن دلالت می کند، در این حالت اگر بالا رود، این ملّت است که بالا رفته و اگر به او اهانت شود به ملّت اهانت شده است. پرچم برای ملّت، یک موجود زنده است که از ملّت تعبیری عمیق به دست می دهد.

ضرورت نماد

آیا وجود نماد ضرورت دارد؟ به خاطر ناتوانی زبان برای رساندن مفاهیم (هر زبانی که باشد) از بیان هر آن چه که انسان
می خواهد بیان کند، نماد یک ضرورت حتمی است.
نماد به راحتی می تواند تمام یک حقیقت را تبیین نماید و آن را محور مهمّی برای رفتار انسان قرار دهد. برای مثال وقتی که یک مصری قدیمی می خواست قدرت و تمدّن انسانی مصر را بیان کند، به مجسّمه «ابوالهول» اشاره می کرد. با این کار وی یک حقیقتی را روشن می ساخت که لغت عاجز از بیان آن بود. به همین گونه برای ایمان هم نمادهایی که معنای آن را بیان می کند، می یابیم. وقتی که ایمان درباره ی «مقدّس»،
«ابدی» و «بی نهایت» تعبیر می کند در واقع آن ها را در نمادهایی قرار می دهد. وقتی انسان به سوی خدا گام بر
می دارد و در حضور او می ایستد، لغتی مناسب و کافی که بیان کننده ی آن باشد، پیدا نمی کند مگر به صورت نمادین و وقتی مجد خدا و نیز تقاضاها و حقوق و محبّتش به انسان برسد، انسان فقط از طریق نماد می تواند به آن ها پاسخ دهد. از همین رو کتاب مقدّس پُر از نماد است.
نماد وسیله ی اکمل و آرمانی برای کشف است و در آن مواجهه روشن می شود. نماد ابزاری است برای تعبیر از اعماق آزمون بشری در مواجهه با خدا. بنابراین نمادها از تجربه و حیات انسانی گرفته شده است تا فراتر از آن ها را تبیین کنند.

نماد در کتاب مقدّس

بیان شد که نمادها جایگاه بزرگی در عهد قدیم و جدید دارند و کتاب مقدّس تعبیری از تجربه ی انسانی برای پیامبر، رسول، مکاشفه کننده و دیگران است که با کشف های متعالی خدا رو به رو شده اند. به خاطر همین ایشان برای تبیین این کشف از نماد فراوان استفاده کرده اند. اگر بخواهیم نماد را در کتاب مقدّس توصیف کنیم می توانیم در ضمن سه امر آن را توضیح دهیم.
1. نماد به خودی خود امری مادّی و ملموس است، همانند ظرفی که آب در آن می جوشد، یا مقداری انجیر خوب و بد است، یا برّه و یا بز است و یا انسانی است که بر اسبی سوار است و در هر بار کتاب مقدّس این امور حقیقی را توصیف
می کند: ظرف، انجیر، برّه و ... .
2. این نماد ملموس به کار برده می شود تا درسی مهمّ یا حقیقتی که قصد تأکید بر آن شده است اعلان کند. برای نمونه دو سبد انجیر که در یکی انجیر بسیار خوب و تازه بود و در دیگری انجیر بسیار بد و زشت، مثالی برای دسته ای از اسیران یهودیان است که به سرزمین کلدانیان برده شدند. اینان دسته نیکو می باشند و یک دسته باقی ماندند و اسیر نشدند که فاسد و پست اند (ارمیا 24). این دو دسته انسان، حقیقی و دارای تاریخ و حیات بودند، خواه از دسته خوب ها باشند و خواه از دسته فاسدها.
3. ارتباط بین نمادِ ملموس و بین درس یا حقیقتی که از آن تعبیر می شود و به آن می رسد، اگر پیامبر یا نویسنده شرح داده باشد بسیار زیاد روشن می شوند و دارای قدرت و حاکمیت در تعبیر است. امّا اگر مقصود خود را شرح نداده باشد یا به صورت جزئی و اجمالی شرح داده باشد، در این حالت مسئله برای مفسّر دارای پیچیدگی و ابهام بیشتری می شود و نباید در این حالت آن چیزی را که در ذهن خودش است یا آن چه را می پسندد و یا آنچه را که اعتقاد دارد، نتیجه گیری کند.
با توجّه به مطالب پیشین، می توانیم گامی به جلو بر داریم و مثال هایی از نماد در کتاب مقدّس بیان کنیم، شاید ذکر و توصیف نمادها، تفسیر آن ها را برای مفسّر آسان تر نماید.

اول: عهد قدیم

ویژگی عبرانیان این است که زندگی شان هم زمان، دینی و دنیوی بوده است. بنابراین برای آنان فرق آشکارِ چندانی بین دنیوی (4) و مقدّس (5) نیست. و بدین گونه خدا خودش را برای آنان در طبیعت و تاریخ کشف نموده است و هر چیزی در وجود خودش، قابلیت عمل نمادین را دارا گردیده است. [6] به خاطر همین عرصه ی نماد وسعت یافته و شامل کلمه و افراد هم گشته است و مکان ها و اشیا دارای معانی و قوّت بیان حقایق شدند.

الف: کلمات نمادین

اگر بخواهی از توصیفی از دیانت بنی اسرائیلی ارائه بدهیم،
می توانیم آن را دین گفت و گو بنماییم؛ چون خدا با قوم صحبت می کند و آنان هم جواب می دهند یا سخنان او را
می پذیرند و چون که خدای این قوم، با آنان صحبت کرده است، کلمه ی خدا کاربردی ترین وسیله برای مخاطب قرار دادن بوده است. برای همین کلمه ای دارای نماد گشته که دارای قدرت و حیات است. کلمه ی خدا، فقط سخن نبوده بلکه عمل هم بوده است.
بنابراین در کلمات خدا امکان ندارد کلمه و عمل از هم جدا شوند. این چیزی است که خود خدا گفته است: «همچنان کلام من که از دهانم صادر گردد خواهد بود. نزد من بی ثمر نخواهد گشت؛ بلکه آن چه را که خواستم به جا خواهد آورد و برای آن چه آن را فرستادم کامران خواهد گردد.» (اشعیا 11:55 و نیز ن. ک: تثنیه 22:18، ارمیا 9:28).
گاه قوم بنی اسرائیل می فهمد که با کلمات پویا و قدرتمند خدا که حامل برکت یا عذاب است رو به رو شده است و از آنان اطاعت یا پذیرش طلب می کند. کلماتی که خدا به آنان گفته یا به وسیله ی پیامبران فرستاده بود، همراهشان گشته و چراغی برای مقصدشان شده که راه را برایشان روشن می کند
(مزامیر 105:119) و بالاخره کلمه ی پایانی خود را در فرزند خود یعنی کلمه ی متجسّد، عطا نمود و او کلمه ی خدا برای همه ی انسان ها شد.
اگر کلمه را به عنوان نماد، بررسی نماییم می فهمیم که کلمه در عهد قدیم در چندین نماد مهمّ بروز پیدا کرده است مانند:

نام های نمادین:

اسم نشانگر شخص است و فقط اشاره به او نمی کند. اسمِ شخص هستی، قدرت، اقتدار، پویایی و بلکه ذات شخص را حمل می کند. بدین گونه خدا هنگامی که با موسی در گیاه شعله ور رو به رو شد، اسمش را به موسی اعلان کرد به این معنا که ذات و وجود خودش را برای موسی کشف کرد (خروج 3: 13-15 و نیز ن. ک: پیدایش 17: 5؛ اول سموئیل 45:17). در این جا سرّ انبیا نهفته است؛ چرا که انبیا با اسم خدا سخن می گویند و این نمادی است مبنی بر این که آنان اقتدار، قدرت و روح مقدّس خدا را حمل می کنند (دوم تواریخ 1:15؛ اشعیا 1:61؛ میکاه 8:3) و گاه به کودکان اسم های نمادین داده
می شود تا بفهماند که چیزی واقع شده یا به زودی واقع
می شود. برای مثال اشعیا نام پسرش را «شآریاشوب»
(اشعیا 3:7) گذاشت، یعنی «باقیمانده ای که به زودی بر
می گردد» یا نام طفلی، «عمانوئیل» به معنای «خدا با ماست» گذاشته می شود و یا هوشع پسرش را «لوعَمّی» به معنای
«شما قوم من نیستید» نامید (هوشع 9:1).

قدرت نام نمادین، در برکت و لعنت آشکار می گردد؛

نام نمادین یا حاصل چیز نیکو و خوب (پیدایش 27: 33-37؛ اعداد 6:22 (7)؛ مزامیر 8:129) و یا حاصل چیز بد و پستی است: (پیدایش 25:9؛ اعداد 23: 7-8 (8)؛ اشعیا 6:24).
به همین دلیل است که مردم، به ویژه پادشاه، از ارمیا دل خوشی ندارند؛ چون در مخالفت با امّت و قوم خود با درشتی سخن گفته است (ارمیا 32: 3-5) و نام عاموس را قبول ننمودند (عاموس 7: 10-17).
کلمه وقتی نمادین می گردد که به خدا صفتی انسانی یا کاری انسان گونه یا عضوی از جسد انسان نسبت داده شود. چون خدا را نمی توان دید، توصیفی نمادین می شود تا به ذهن شنونده قدرت، عمل و ارتباط خدا با قوم، نزدیک شود. به خدا دو چشم نسبت داده می شود تا بر شناخت کلی او دلالت کند (ارمیا 3:5؛ عاموس 8:9) و محبّت (تثنیه 12:11؛ مزامیر 18:33) و بازویش برای آشکارشدن که قدرت کامل او است (خروج 16:15) (9) و دست راست او برای تبیین یاری و کمکش به قوم است (خروج 6:15؛ مزامیر 7:17) و گاه برای ترساندن اشرار مانند شیر می غرّد (عاموس 8:3) (10) یا مانند باد مشرقی
(ارمیا 17:18) یا طوفا (ارمیا 23:30) ظاهر
می گردد. این صفات و غیر این صفات را کتاب مقدّس ذکر
می کند تا مردم چیزی درباره ی خدا و عمل و هدفش به عنوان خدای زنده که در همه ی شرایط با آنان است بفهمند؛ چون خود آنان را برگزیده است.

ب: شخصیت های نمادین

در عهد قدم بسیاری از شخصیت ها هستند که نماد برای امّت یا قبیله ای شمرده شده اند و این شخصیت ها آرزوها یا قدرت و یا برخی ویژگی های این جماعت را تبیین می کنند. از جمله این افراد ابراهیم (پیدایش 12: 2-3 (11)؛ اشعیا 51: 1-2؛ رومیان 4: 1-5) و پدران اسباط مانند عیسو (پیدایش 25:25؛ ملاکی 1: 2-5) و دوازده فرزند یعقوب (پیدایش 49؛ تثنیه 33) هستند. از دیگر شخصیت های نمادین، شخصیت پادشاه است که مسیح ربّ نامیده می شود. او مانند نماینده بر عرش الاهی می نشیند (مزامیر 2: 6-7؛ 6:45). این پادشاه در وجود خود آرزوهای امّت را تجسّم می بخشد و مسئولیت آن را بر دوش خود حمل می کند.
شاید بزرگ ترین کسی که آرزوهای قوم را تجسّم بخشید
«مسیحا» باشد. وقتی که امّت فهمید آرزوهای زیاد آنان به واسطه ی قدرت های ستمگر جهان زیر پا نهاده شده و حاکمان و پادشاهان جهان که نمادی برای عظمت امّت ها بودند، حکومتشان پایان پذیرفت و دیگر کسی مانند آنان نیامد، نگاهشان به آینده و به شخصیتی عظیم تر افتاد که علاقه حقیقی امّت به خدا را باز می گرداند و آن را در میان
حکومت های ستمگر به اهتزاز درمی آورد و این شخص همان «مسیحا» است. این مسیحا گاه موسی است که تورات را به مردم داد و بدون هیچ تردیدی او پیامبر بود (تثنیه 15:18؛ هوشع 13:12) و گاه الیاس بود که راه را پیش پای مسیح آماده می کند (ملاکی 5:4؛ متّی 14:16) و یا پادشاه بزرگ، داود است (حزقیال 23:34؛ اشعیا 9: 1-6) و یا هارون کاهن اعظم است (زکریا 6: 12-13)؛ بلکه پیام آور در اسرائیل به عنوان یک امّت نشانه ی آمدن منجی آینده را دید و آن نشانه، بنده ای است که درد می کشد. (اشعیا 49: 1-6) (12)
همه ی این افراد ارتباطی با اسرائیل و آرزوهاشان داشتند. هر کدام به گونه ای در عمل و شخصیتش نماد و نشانگر خدا و انسان بودند. هر کدام در همان مکانی بودند که خدا با قومش جمع بود. بنابراین خدا با اسرائیل در داود، موسی، الیاس و دیگران به وسیله ی عذاب، وعده، نجات و خواسته هایش
رو به رو می شود و امّت با ضعف در مقابل خدا می ایستد؛ ولی مانند اولین فرزند. هر کدام از این انبیا به روشی تمام تاریخ این امّت را و سنّت ها، حیات، تجربه های موجود، آرزوها و دیدگاه خوش بینانه آنان را به آینده به دوش کشیدند و همگی به منجی آخرین اشاره می کردند که به زودی در شخصیت و عمل او، هر چیزی که در حیات این امّت است، وجود دارد. بله آنان با شوق انتظار او را می کشیدند.

ج: اشیای نمادین

نماد فقط بر کلمه یا شخص اکتفا ننموده؛ بلکه به شیء هم سرایت کرده است. در عهد قدیم اشیایی است که به تاریخ قوم و حوادث و موقعیت هایی که بر آنان گذشته و به سنّت های مخصوص این قوم، ربط دارد. به خاطر همین این اشیا دارای اهمیت اند و نمادی برای معنا و حقایق بزرگ این قوم شمرده می شوند. این اشیا فقط منحصر در یک نوع نمی شوند؛ بلکه انواع زیادی دارند. در کتاب مقدّس چیزهایی از طبیعت به عنوان نماد به کار رفته اند؛ مانند: ستون سنگی شهادت که شاهد عهد بین خدا و قوم ابراهیم بود (پیدایش 31: 44-53 (13)؛ یوشع 24: 26-27)؛ ستون ابر که نمادی از رهبری خدا برای این قوم بود (خروج 21:13) (14) و همچنین نمادی برای جلال خدا (خروج 10:16) (15) و آتش که نمادی برای حضور و جلال (خروج 3: 2- 6؛ لاویان 2:16) و نیز هدایت و رهبری
(خروج 21:13) و غضب است (اعداد 1:11؛ تثنیه 24:4).
همچنین برخی اشیای نمادین از چیزهایی که در آیین های عبادی به کار می روند گرفته شده اند مانند: تابوت که نماد عهد (خروج 25: 10-22) و حضور خداست (اعداد 31:3؛ اول سموئیل 4: 3-8)؛ دو لوح شهادت که نماد شریعت اند (خروج 16:25 و 21؛ 18:31 (16))؛ قربانگاه بُخُور که نماد دعاست
(مزامیر 141-2) و قربانگاهی که قربانی ها را در آن تقدیم
می کنند، که نماد کشف است (خروج 12: 7-8؛ دوم پادشاهان 15:16)
همچنین در کتاب مقدّس اجزایی از بدن انسان نماد گشته و بیانگر اموری معنوی شده اند. به خاطر همین برای هر یک از اجزای بدن، علاوه بر کارکرد طبیعی شان، نمادی وضع گردید. برای مثال چشم نماد ذهن و عقل، گوش نماد اطاعت، دست نماد قدرت و بینی نماد غضب بود (خروج 8:15؛ دوم سموئیل 9:22؛ مزامیر 8:18) قلب نماد قوه ی عاقله (امثال 32:14) و اراده (امثال 9:16)، کلیه نماد احساسات (امثال 16:23)، معده نماد محبّت و عاطفه (غزل غزل ها 4:5)، کبد نماد حیات
(امثال 23:7؛ مراثی 11:2) و خود نماد مبدأ زندگی بود (لاویان 11:17؛ تثنیه 23:12).

د: مکان های نمادین

در عهد قدیم برخی مکان های غیر طبیعی، نماد شده اند. مانند تاریکی (پیدایش 2:1؛ اشعیا 10:51؛ عاموس 4:7) یا هاویه (ایوب 6:26؛ مزامیر 10:6) و یا حفره (چاه) (مزامیر 3:30؛ اشعیا 15:14)
بعضی مکان های جغرافیایی هم نماد گشته اند مانند: سدوم که نماد شرّ و فساد (اشعیا 10:1؛ حزقیال 46:16) و شهادت انسان های مقدّس گشته (مکاشفه ی یوحنّا 8:11) و مصر که مکان بندگی و شرّ شده (هوشع 5:11) و اورشلیم شهر خدا و ساکنانش نماد تقدس گشته اند (اشعیا 3:24؛ یوئیل 32:2).
در عهد جدید هم، بابل، نماد روم است که مرکز فساد و تباهی است (اول پطرس 13:5؛ مکاشفه ی یوحنّا 5:17؛ 10:18)

هـ: نمادهای فرهنگی

مقصود ما از فرهنگ در این جا اموری است که به زندگی مردم و به عبادت و آیین های مذهبی شان ارتباط دارد. در این امور اشیا و عناصری وجود دارد که نمادهای بزرگی گشته اند. شاید مهم ترین آن ها عهد باشد. عهد یک اجرا- کار عملی- عمومی بین مردم و عنصر مهمّی در زندگی قوم هاست. در هر روز مردم عهدهایی بین خودشان می بندند که متضمّن اموری است که فکر می کنند به آن ها احتیاج دارند. در عهد قدیم عهدهایی است مانند پیمان عدم تجاوز، پیمان های خرید و فروش، عهدهایی با خدایانشان بستند و جز این ها است. حیات اسرائیل و مبنای قیامشان طبق عهدی بوده که خدا از آن ها در کوه سینا گرفته است. (خروج 19: 3-13). آنان بعد از این که از مصر خارج شدند، در آن مکان صدای خدایشان را شنیدند که به آنان اعلان می کرد که چگونه با بازوی کشیده و دست توانمند، آنان را رهبری کرده و آنان را به سوی خود آورده و از آنان خواسته که قومی مطیع باشند. آنان فهمیدند که به خاطر این دلیل و نیز به خاطر خدمت به خدا قیام کردند در حالی که بر الطاف مداوم خدا اعتماد داشتند و نسبت به اوامر و پیروی از او خاضع بودند. زندگی دینی و دنیوی آنان ذیل همین شعار متعالی در جریان بود. و چه بسیار این عهد را شکستند و باز خدا عهدش را تجدید می نمود و چه بسیار که آنان را به عهد جدید وعده داد.
به همین دلیل عهد، محور و مرکز زندگی شان گشت و مفسّر تمام تاریخشان شد.
در عهد قدیم کارهای تمثیلی (17) وجود دارد مانند تقدیم نمودن نوبر غلات و محصولات به خدا (خروج 16:23 (18)؛ 22:34؛ تثنیه 26: 1-11) و یا نخست زاده گوسفند و گاو و دیگر حیواناتشان. این مسئله علامت و نمادی بر این است که هر آن چه به آنان رسیده است مِلک خداست و خدا به آنان داده است: (خروج 22: 29-30 (19)؛ 34: 19- 20) و با این کار خود مملوّ از برکت و تقدیس می شوند (تثنیه 15: 19-23) و مانند تقدیم نمودن قربانی های سوختنی و ذبح کردنی به ویژه در روز کفّاره بزرگ که نماد این است که خدا بین امّت است و باید به صورت کامل مقدّس شمرده شود. (لاویان 1: 1-13 (20)؛ 6:4 و 16). علاوه بر این، عیدهای بزرگ و آیین های مذهبی استز که در اثنای اعیاد بر پا می داشتند و نیز چگونگی ترسیم زندگی گذشته شان در بیابان که نشانگر بن مایه زندگی ملی و اجتماعی و دینی آنان است. مهم ترین این عیدها، عید فصح است که نماد خروجشان از سرزمین مصر است و نیز نماد خروج جدیدشان است که در آینده اتّفاق می افتد و به زندگی متعالی و سعادتمندی منجر می شود. عید سر سال (نوروز) نیز مطرح است که عید جلال خدا و خلقت جهان است. این عید نماد روزی است که می آید، روز خدا. و عید هفته که عید اعطای شریعت است و عید سایبان بندی است که نماد زندگی آنان در بیابان است.
شاید مهم ترین نمادهایی که در این فرهنگ است، ختنه باشد. ختنه نماد داخل شدن در عهد با خدا و عضو قوم شدن است. و نیز شنبه که نماد مخلوقاتی است که خدا خلق کرد (خروج 11:20) (21) و نیز نماد راحتی است یعنی این که باید در آن روز استراحت کنند (تثنیه 15:5) (22). به همین دلیل ختنه و شنبه در عهدهای گذشته، نشانه ی امانتی گشته که باید قوم مقدّس و دیگر امانت داران خدا آن ها را اظهار نمایند.

و: نمادهای پیامبری (23)

نمادهای پیامبری از مهم ترین نمادهای عهد قدیم است. شکی نیست که این انبیا بودند که در گذشته مسئول وجود و بروز نماد در زندگی قوم بودند. این مسئله ی عجیبی نیست، و تجربه ی عمیق آنان و عملی که به آن مکلّف شده بودند و احاطه ای که به فرهنگ داشتند، وجود نماد را ضروری
می کرد؛ چون زبان کاملی را که بتواند از مواجهه پیامبر با خدایش تعبیر کند، نیافتند؛ بنابراین خواب ها، مکاشفه ها و کارهای عجیب و کلمات قوی، نه به عنوان یک امر معنوی، بلکه به منزله ی وجودی که دارای قدرت، پویایی و نشاط است ظاهر شدند تا هدف خدا را از برگزیدن این قوم تحقّق بخشند. ما نمی توانیم نمادهای انبیا را بر شماریم؛ بلکه چند مثال
می آوریم: یکی از آن ها مکاشفه است. شاخه ی درخت بادامی که ارمیا دید نمادی از این است که خداوند کلمه اش را به انجام می رساند و کار خود را می کند: (ارمیا 1: 11-12) (24) و دیگ جوشنده نماد بلایی است که از طرف شمال خواهد آمد:
(ارمیا 1: 13-14) (25) و دو سبد انجیر خوب و بد، نماد دو دسته از اسیران و کسانی است که در شهرشان باقی مانده اند، می باشد (ارمیا فصل 24) و سبد میوه ی تابستانی نماد نابود شدن اسرائیل است: (عاموس 8: 1-2) (26) و استخوان های خشکی که با گوشت و رگ خون پوشیده شد نماد این است که اسرائیلی را که مرده است خدا به زودی بر پا می دارد و با روحش آن را زنده می کند. (حزقیال 37: 1-14).
خواب هایی که خبر از آینده می دهند با مکاشفه ها در ارتباط هستند (اول سموئیل 15:28).
از مهم ترین خواب ها، خواب بخت النّصر است که در خواب مجسّمه ای از طلا، نقره، برنج، آهن و گِل بود و سنگی که آن را شکست. تعبیر آن این بود که پادشاهی ابدی همان ملکوت ابدی خدا خواهد شد. (دانیال 2: 31-45).
و کارهایی که انبیا انجام می دهند، نماد رسالتی است که خدا به قوم خود می دهد. وقتی که سموئیل دامن شاول را پاره کرد نماد این است که به زودی سلطنت شاول فرو می پاشد:
(اول سموئیل 15: 27- 28) (27). وقتی اخیِا لباس جدیدش را به دوازده قسمت کرد، این کارش نماد این است که سلطنت سلیمان دوازده قسمت خواهد شد: (اول پادشاهان 11: 30-32).
وقتی یهو آش بنا به درخواست اَلیِشَع تیرها را پرتاب کرد، نماد این است که اسرائیل در جنگ با سوریه یاری می شود:
(دوم پادشاهان 13: 15-19). وقتی ارمیا یوغ ها را به گردن خود می اندازد، نماد این است که یهودا زیر سلطه ی پادشاه بابل خواهد ماند: (ارمیا 27: 2- 7 و 10-12). وقتی اشعیا در دوران اسارت سه سال پابرهنه راه می رود، نماد این است که پادشاه حبشه دوباره به مصر و حبشه برمی گردد: (اشعیا 20: 2-5). و وقتی حزقیال نام های اسباط را بر روی دو عصا
می نویسد، به این معناست که دوباره اسباط با هم متّحد
می شوند: (حزقیال 37: 15- 23). این کارهای نمادین، نشان دهنده ی آینده است و بر طبق آن عمل می شود؛ یعنی این کارها، نیرویی زنده و پویا در تحقّق آینده می باشند.
انبیا به این مقدار اکتفا ننمودند، بلکه از طبیعت اطراف خود هم نمادهایی برای وجود و ظهور آن امّت به کار بردند. برای نمونه: درخت انگور در حیات عملی اسرائیل بسیار اساسی است؛ چون درختان انگور به توجّه و مراقبت بسیار زیاد احتیاج دارند و بر پیروزی (اول پادشاهان 25:4؛ میکاه 4:4؛ زکریا 10:3) و باروری (پیدایش 22:49؛ مزامیر 3:128) دلالت می کنند. انبیا از این درخت نمادی برای ارتباط اسرائیل با خدا و رحمت و نعمت خدا بر آنان، ساخته اند و گاه نمادی برای گمراهی و دوری از خدا. اسرائیل درخت انگور مطلوبی است که خدا از سرزمین مصر بیرونش آورده (مزامیر 8:80). اسرائیل به وسیله ی خدا غرس شده است (ارمیا 21:2) و خدا خواسته آن را بکارد تا از آن میوه بچیند (اشعیا 5: 1-5)؛ ولی این درخت انگور، وحشی و بیگانه شد (ارمیا 21:2)، میوه ی پست و بد داد (اشعیا 5: 4 و 7). و به خاطر همین باغبانان او را شکستند (ارمیا 10:12) و مهجور شد. به زودی خواهیم گفت که این تشبیه را عیسی گرفته و برای بیان ارتباط بین خودش و شاگردانش به کار برده است.
در عهد قدیم تشبیه دیگری وجود دارد که پُر از معانی و توصیفات دقیق برای تاریخ اسرائیل است و آن تشبیه
«گوسفند» است. گوسفندان ضعیف اند و بدون توجّه چوپان زنده نمی مانند و به توجّه، هدایت و حمایت او احتیاج دارند. چوپان با صدای خود آن ها را راهنمایی می کند؛ چون در غیر این صورت به بیراهه منحرف شده و گم می شوند و توسّط حیوانات وحشی دریده می شوند. بدین ترتیب عهد قدیم
می گوید که اسرائیل گلّه ی خدا و گوسفندی اهلی است
(مزامیر 13:79؛ 3:100؛ حزقیال 3: 4-6). خداوند چوپان نیکوی آنان است (مزامیر فصل 23) که چوپانی آنان را به دست انسان هایی سپرده که با دین رهبری شان کند؛ ولی این چوپانان ثابت کردند که طمع کار و غیر امین هستند (حزقیال 34: 1-10) به خاطر همین گلّه گمراه و متفرق شد (مزامیر 176:119؛ اشعیا 6:53؛ ارمیا 1:23) و هر کس آن چه را که در نظر خودش نیکو آمد، انجام داد (حزقیال 6:34)؛ گلّه از بین رفته (ارمیا 6:50) و ذبح شده، به حساب آمدند (مزامیر 22:44). با این حال خدا آنان را رها نکرد و تصمیم گرفت که از آنها تفقّد نماید (حزقیال 34: 11-16) و آن ها را به سوی خود بازگردانَد و با بازوی خود برّه ها را جمع نماید (اشعیا 11:40).
در عهد قدم تشبیه دیگری است که بر گرفته از زندگی روزانه است تا حقایق دینی را بیان کند. این تشبیه، تشبیه «راه» است. راه از عمل یعنی از سیر، روش، سلوک و هدف تعبیر
می کند (مزامیر 7:103) (28). مهم ترین اهتمام زندگی انسان این است که راه درست را یعنی راهی را که به زندگی منجر
می شود، انتخاب نماید (امثال 23:6؛ ارمیا 8:21) و راه خطا به مرگ منتهی می شود (امثال 27:7، ارمیا 8:21). رهبر اسرائیل قیام نموده تا قوم را به راه نیکو رهبری نماید و خوشا به حال آن کسی که در این راه قدم برمی دارد (مزامیر 6:1؛ اشعیا 7:26) چون راهِ قداست است و به صهیون رهنمون می کند یعنی راه خداوند است (اشعیا 8:35). بنابراین تمام حیات اسرائیل، حرکت در این راه است. از مصر تا کنعان، از بندگی تا آزادی، از مرگ تا زندگی. و این قوم که راه خود را گم کرده و به اسارت رفتند، باید بار دیگر برای راه آماده شوند (اشعیا 3:40؛ ملاکی 1:3) تا به شهر خدا باز گردند (اشعیا 35: 8-9). این نماد (راه) تأکید می کند که سلوک در زندگی قوم دارای تأثیر به سزایی است.
آنان وقتی بخواهند از غضب و عذاب خدا عبارت تعبیر کنند، شیر غضبناکی را که می غرد به صورت نماد ذکر می کنند
(اشعیا 4:31؛ هوشع 14:5؛ 10:11). خدا از کوه صهیون غرّش می نماید (ارمیا 30:25) پس قلب دشمنان می لرزد و خدا آن ها را در هم می شکند و به حال ویرانی رها می کند
(عاموس 12:3 ).
این ها مهم ترین نمادهایی هستند که انبیا، مکرّر به کار
برده اند. به همین ترتیب عهد قدیم پُر از این گونه نمادهاست که تقریباً همگی بر زندگی اسرائیل و ارتباطش با خدا در گذشته، حال و آینده و در هر چیزی که متعلّق به آنان است مانند عبادت، اعیاد و قوانین متمرکز است. نمادها با صداقت و غنای کامل از این زندگی تعبیر می آورند.

دوم: عهد جدید

عهد جدید در استفاده از نمادها کمتر از عهد قدیم نیست. در عهد جدید بسیاری از نمادهای عهد قدیم به کار رفته است؛ البتّه با یک تفاوت مهمّ. همان طور که نمادها در عهد قدیم بر اسرائیل و رابطه اش با خدا متمرکز بود، در عهد جدید بر عیسی مسیح در شخصیتش، خدمتش به پدر، اهمیت زندگی و مرگش برای کلیسا و جهان، متمرکز بود. به خاطر زیادی نمادهایی که پیرامون مسیح متمرکز است، شایسته است آن نمادها را این گونه توصیف نماییم:

الف: القاب نمادین

در عهد جدید القابی وجود دارند که به صورت نمادین به مسیح و کارهای او اشاره می کند مانند:
عیسی مسیح؛ این مهم ترین لقب عیسی است. به معنای مسح شده، کسی که خدا او را مسح نموده است. او مسیحایی است که در شخصیت او، تمام انتظارات امّت اسرائیلی جمع شده است. وقتی امّت اسرائیل دیدند که زندگی شان چندین قرن زیر یوغ دولت های بزرگ در ذلت و خواری گذشته است به خدایی نظر افکندند که از زبان انبیا، آنان را به عهدی جدید وعده داد. عهدی که بر قلوبشان می نویسد نه مانند عهد اول و به زودی خلقت جدیدی به آنان می بخشد و امّت جدیدی
می شوند. این چیزی است که در شخص عیسی مسیح تحقّق پذیرفت. در او، عهد جدید (لوقا 20:22) و امّت جدید یا انسان جدید (افسسیان 2: 14-22) تحقّق یافت. مسیح وظیفه ی پادشاهی را تمام کرد امّا نه در زمین، بلکه در مملکتی که از این جهان نیست. بله او مملکت پدرش داود را به ارث برد؛ ولی آن را حقیقتاً تا ابد تثبیت نمود (متّی 15:21؛ یوحنّا 18:17). همچنین کار کاهن را که در عهد قدیم ذکر شده، به صورت عالی و زیبا به پایان برد. عیسی کاهن کاملی است که برای خودش احتیاج به قربانی ندارد؛ بلکه وی برای طهارت روح و جسمش یک بار به صورت کامل خود را قربانی کرد. عیسی کاهنی در رتبه ی مِلکیصِدق است (عبرانیان 14:4 تا 10:5). همچنین عیسی وظیفه ی پیامبری را تمام نمود. او پیامبری بود که تمام جلال پیامبری را تکمیل کرد (یوحنّا 14:6؛ 14:7) در مسیح عبادت حقیقی کامل شد؛ چون راه رسیدن به پدر را با جسدش باز نمود تا مردم با اطمینان و یقین به عرش نعمت خدایی گام بردارند. او مانند شریعت نیست که سایه ای از خوبی ها داشته باشد، او کسی است که این خوبی ها را آورده است
(عبرانیان 1:9 تا 25:10). خدا به وسیله ی او با جهان، سخن پایانی خود را گفت؛ چون او کلمه ی ابدی است. اگر شریعت به یمن موسی تحقّق یافت، نعمت و حقیقت به یمن عیسی اتّفاق افتاد (یوحنّا 1: 1-14؛ عبرانیان 1:1). بدین ترتیب مسیح تمام انتظارات و احتیاجات عهد قدیم را بر آورده کرد.
این لقب تنها لقب عیسی نیست، بلکه رسولانی که می خواستند اهمیت مسیح را برای همه مردم اعلان نمایند، بدون اینکه تفاوتی بین یهودی و غیریهودی، یونانی یا رومی و یا سکایی، بنده یا آزاد و مذکر یا مؤنّث وجود داشته باشد، القاب مهمّی را برای مسیح بیان کردند که نشانگر وظیفه، عمل و اهمیت مسیح برای همه بود. این القاب تعبیری از رسالت اوست که به خاطر آن ها برای همه قیام کرد. مهم ترین این القاب عبارت اند از:

پسر خدا؛

لقب پسر خدا در عهد قدیم مکرّر آمده است و یهودیان آن را می شناختند. در فلسفه ی هلنیزمی هم این لقب فراوان آمده و یونانی ها با آن آشنا بودند. امّا عیسی در این لقب، معنا و رسالتی وضع کرد که در عمق و رفعتش، بر آن معنایی که یهودیان و یونانی می فهمیدند، برتری داشت. این لقبی است که اعلان می کند عیسی تنها پسر خداست و هیچ کس پسر را نمی شناسد به جز پدر و پدر را هم هیچ کس نمی شناسد به جز پسر و کسی که بخواهد پدر را بشناسد باید پسر به او خبر دهد (متّی 37:11). او پسری است که پدر او را فرستاد تا انگورها را جمع کند ولی باغبانان پَست به گمان این که او وارث تاکستان است، او را کشتند تا خود میراثش را ببرند:
(متّی 38:21). او فرزندی است که خودش را فدای همه ی مردم کند.

برّه؛

در عهد جدید لقب دیگری وجود دارد که تعبیر درستی از تواضعِ مسیح است و آن لقب «برّه» است. این لقب تعبیری از فدا شدن برای همه ی مردم است. او برّه ای است که گناه جهان را برمی دارد (یوحنّا 29:1). او برّه عید فصح است که به خاطر ما قربانی شد و ما به خاطر گناهانمان از او دور هستیم.
(اول قرنتیان 7:5)
لقب دیگر مسیح همان طور که نویسنده ی رساله به عبرانیان توصیف کرده است، کاهن یا رئیس کاهنان است.
لقب دیگر «کلمه ی متجسّد» است (یوحنّا 1: 1-14) که به واسطه ی او همه چیز وجود یافت و به غیر او، چیزی وجود نمی یابد. او واسطه ی کشفی است که آنان نعمت و حقیقت تحقّق یافتند.
او آخرین کلمه به سوی مردم است و برای این که مردم زنده گردند، باید او را اجابت کنند.
«خدا» لقب دیگر مسیح است که برای او هر آن چه در آسمان و زمین و زیر زمین است زانو می زند و هر زبانی اعتراف
می کند که عیسی مسیح «خداوند» است (فیلیپیان 2: 10-11).
این کلمه نماد ارتباط مسیح با کلیسا است؛ چون این کلیسا است که در عبادتش او را «ای خداوند» خوانده است. مسیح خداوند و سرور کلیسا است.

ب: نمادهای خود عیسی

در عهد جدید نمادهایی وجود دارد که مخصوص خود عیسی است؛ به این معنا که خود عیسی آن ها را به کار برده است. مهم ترین این نمادها عبارت اند از:

ملکوت خدا؛

شاید این مهم ترین نمادی باشد که عیسی به کار برده است تا حاکی از رسالتی باشد که به خاطر آن آمد. او آمد تا حکم فدایی خدا را اعلان کند. ملکوت خدا موضوع تبلیغش بود
(مرقس 15:1) (29) و موضوعی بود که تقریباً همه مثال هایش بر محور آن متمرکز بود به ویژه در فصل 13 انجیل متّی. عیسی بسیار اهتمام داشت که همه مردم در این ملکوت داخل شوند و جزء گلّه او گردند. این همان چیزی است که در عهد قدیم از آن به عهد و خضوع مردم تحت سلطنت و حکمت خدا تعبیر نموده است. عیسی آمد تا این ملکوت را بنا گذارد و به خداوند، پدر، تسلیم نماید. هر اندیشه یا دیدگاه یا الاهیاتی که درباره ی تاریخ فدا سخن می گوید، باید بر محور ملکوت خدا متمرکز گردد. مسیح پادشاه پادشاهان و خدای خدایان است
(مکاشفه ی یوحنّا 16:19)

چوپان؛

نماد دومی که عیسی برای تعبیر از شخصیت و رسالت خود به کار برده است «چوپان» است. وی این لقب را از عهد قدیم گرفته است؛ ولی رسالت و فرستاده شدن خود را به آن اضافه کرده است، بنابراین دارای معنایی عمیق تر گشته است. او زندگی خود برای گلّه فدا می نماید (یوحنّا 11:10 و 15). او با چوپانان قبلی، یعنی رهبران دینی و منجیان و مجریان دروغین فرق دارد (یوحنّا فصل 8 و 12 و 13). او چوپان نیکو است.

انگور؛

نماد سوم انگور است. عیسی آن را به کار برده تا به حقیقت پیوندی که او را با شاگردان و دوستدارانش می پیوندد، دلالت کند تا تا وقتی که آنان به مسیح مرتبط باشند می توانند میوه بدهند و اگر حیات عیسی در زندگی آنان نباشد، نمی توانند کاری انجام دهند (یوحنّا 15: 1-11)

راه؛

آخرین لقب «راه» (یوحنّا 6:14) است. با این لقب عیسی سخنان انبیا را که درباره ی «راه» گفته اند، تحقّق بخشید. برای نمونه اشعیا در این باره می گوید: «و در آن جا شاهراهی و طریقی خواهد بود و به راه مقدّس نامیده خواهد شد و نجسان از آن راه عبور نخواهند کرد بلکه آن به جهت ایشان خواهد بود. هرکه در آن راه سالک شود اگرچه هم جاهل باشد گمراه نخواهد گردید.» (اشعیا 8:35 و نیز ن. ک: ملاکی 1:3). عیسی راه رسیدن به خدا است. هیچ کس نمی تواند بدون او به پدر برسد. او اعلان کرد که جوهر و ماهیت این راه، سلوک مسیحی و همراهی با خدا است (متّی 16:22). بر این مبنا دیدن مسیحیت همان راه است (اعمال رسولان 2:9؛ 9:19).

ج: نمادهای نجات

عهد جدید تعبیرهای زیادی درباره ی نجاتی که مسیح به خاطر آن قیام کرد و خدا آن را در عیسی مسیح جاری ساخت، به کار برده است. شاید مهم ترین آن ها، کلمه «صلیب»
می باشد.
بخش زیادی از تفکر الاهیاتی کلیسا در تفسیر معنای صلیب تمرکز یافته است. صلیب بر مصائب مسیح و مرگش، به خاطر گناهان مردم و نیز بر زندگی جدیدی که به مردم می دهد، دلالت می کند، مسیحی «که به سبب گناهان ما تسلیم گردید و به سبب عادل شدن ما برخیزانیده شد» (رومیان 25:4). صلیب خود دارای رسالت گردید: «زیرا ذکر صلیب برای هالکان حماقت است، لکن نزد ما که ناجیان هستیم قوّت خدا است.»
(اول قرنتیان 18:1) و نشانه ی زندگی مسیحیت گشت
(غلاطیان 14:6). مسیح به وسیله ی صلیب، تمام آن دینی را که به دست خط کسانی بود که به او ایمان داشتند، محو نمود (کولسیان 14:2) (30)؛ بلکه تنها وسیله ای گشت تا مخلوقات جدا از هم را به هم پیوند دهد، خواه یهودی باشد و یا بی دین. آنان به واسطه ی صلیب انسانی متّحد، جدید، سالم و خدمتگزار شدند. (افسسیان 16:2؛ کولسیان 20:1) و صلیب تنها راه حقیقی برای حیات مسیحیت گشت (متّی 38:10؛ 24:16). وقتی عهد جدید درباره ی رهایی سخن می گوید نماد «عادل شدن» را به کار می برد. این کلمه ای حقوقی است که از دادگاه های جهان گرفته شده است (رومیان 25:4؛ اول قرنتیان 11:6). بعد از آن کلمه فرزند خواندگی به کار می رود. فرزند خواندگی یعنی داخل شدن در روابط خانوادگی با خدا؛ چون انسان مؤمن را از حالت بندگی فراتر می برد تا فرزند خدا شود (رومیان 15:8؛ غلاطیان 5:4).
همچنین عهد جدید نماد «فدیه» به کار می برد. فدیه نمادی برای آزاد سازی اسرای زندانی یا بندگی غلام است که با پرداخت قیمت، حاصل می شود و در این جا مسیح قیمت را پرداخت نموده است (متّی 28:20؛ مرقس 45:10؛ افسسیان 7:1 ). سپس نماد «کفّاره» به کار می رود. کفّاره نماد رفع گناهی است که بین انسان و خدایش حایل می شود و بازگشت شراکتی که بین این دو مفقود شده بود. مسیح کفّاره گناهان ما را داد و ما را با خدا آشتی داد (رومیان 25:3؛ اول قرنتیان 7:5).
و جامعه ای را که مسیح فدا کرد لقب «جسد مسیح» بر آن گذاشته شد (افسسیان 1: 22-23؛ کولسیان 18:1) و نیز ملقب به «عروس مسیح» که مرتبط با آن است (یوحنّا 29:30) (31) گشت.

د: نمادهای عبادت

در عهد جدید نمادهایی هم برای عبادت به کار رفته است. عبادتی که کلیسا برای خدا وضع می کند تا بیان کننده شکر و خضوع در مقابل خدا، باشد. شاید مهم ترین نمادها برای عبادت در کلیسا دو چیز باشد: غسل تعمید و عشای ربانی. غسل تعمید نماد خلاصی یافتن از همه نیروهای شر است؛ زیرا انسان در آب عبور می کند (نمادی از عبور از دریا با همه خطرناکی اش تا قوم از دست فرعونیان نجات پیدا کند) (اول قرنتیان 10: 1-2 و نیز ن. ک: مزامیر 13:74؛ اشعیا 51: 9-11). این یعنی عبور از مرگ به سوی زندگی (رومیان 4:6) و نماد ازاله نجاست و شسته شدن آن می باشد (اعمال رسولان 38:2؛ تیتوس 5:3) و نماد اعطاء زندگی جدید می باشد
(رومیان 4:6؛ غلاطیان 27:3؛ یوحنّا 3:3). غسل تعمید به جای ختنه به عنوان نماد قرار گرفته تا شراکت عهدِ با خدا را بنا نماید (اول قرنتیان 13:12). غسل تعمید همراهی در مرگ و رستاخیز مسیح است (رومیان 6: 3 و 6؛ کولسیان 12:2)
امّا عشای ربانی نماد و علامتی بر عهد جدید به واسطه ی خون مسیح است (متّی 26: 26-29) همچنین نماد شریک شدن مسیح با شاگردانش در غذا می باشد (اعمال رسولان 42:2 و 46) سپس اعلان صلیب و رستاخیز اوست (اول قرنتیان 10: 16- 17؛ 11: 23-30). این نماد به آینده و به ضیاف منجی نظر دارد (لوقا 12: 12-15). بنابراین عشای ربانی تأکیدی قوی بر مرگ و رستاخیز و زندگی جدید مسیح، زندگی ای که با خدا شریک است، می باشد.

ه: نمادهای آخرت گرایانه (32)

سرانجام نمادهای آخرت گرایانه در کتاب مقدّس یافت می شود و مهم ترین آن ها در کتاب های مکاشفه ای است. مهم ترین مکاشفه ها در عهد جدید مکاشفه ی یوحنّا و مکاشفه ای است که محقّقان آن را «مکاشفه کوچک» می نامند (مرقس فصل 13). در این نمادها عبادت، مریضی و جنگ از آسمان پیدا
می شود. در این نمادها شکست و نابودی شر و سپس قیامت و منظره حساب رسی بزرگ و بازگشت حالت مبارک اولی در بنای اورشلیم جدید، پدید می آید.
نویسنده از این نمادها قصدی داشته است. این نمادهایی که در زمان حال تفسیر برخی از آن ها برای ما محال است؛ چون کلیدشان را گم کرده ایم، با این که مخاطبان اولیه، آن ها را می فهمیدند.
مقصود نویسنده از این نوع نمادها این بوده که مایه تسلی کلیسا باشد و در زمان سختی و شکنجه های سخت آن را تقویت نماید. به خاطر همین تاریخ به زبان عمومی نوشته شده تا به ذهن مخاطبان اولیه که سختی کشیدند، این مطلب را نزدیک کند که چگونه خداوند قوی است و عیسایی که گوسفند قربانی است خودش همان شیری است که از سبط یهودایی که غلبه یافت، خارج شده است و به زودی بر همه چیره می شود و آنان همراه او یاری می شوند. این حالتی که بر کلیسا وارد شده است، حالتی عارضی است و به زودی تمام می شود و خدا با قدرت می آید و این جهان شرور را زیر سلطه خود در
می آورد و قدیسانش را نجات می دهد.
این ها مهم ترین نمادهایی بودند که در کتاب مقدّس وجود داشت. البتّه ما نمی توانیم همه نمادها را ذکر کنیم؛ چون در کتاب مقدّس کارهای نمادین بسیاری است که انبیا آن ها را انجام داده اند. و در عهد جدید نمادها یا نشانه های دیگری هم وجود دارد که ذکر نشد؛ امّا همین مقدار که ذکر شد، تفکر روشنی درباره ی ماهیت نمادها و کارهای نمادین، به مفسّر
می دهد. مفسّر چه انجام دهد تا مقصود نماد مورد نظر خود را بفهمد؟ گاه مقایسه نمادها با همدیگر خیلی مفید نیست؛ چون برخی نوشته های نمادین اگر در دو جای مختلف یا موقعیت متفاوت واقع شوند، دو معنای مختلف می دهند. برای مثال در کتاب خروج (7:17) خداوند به موسی امر می کند که عصایش را به صخره بزند، ولی در کتاب اعداد (8:20 و 10-13) امر
می کند که با صخره سخن بگوید. و در هر دو حالت خدا
می خواهد به قوم تشنه ی شاکی، آب دهد. حال آیا امر خدا به موسی برای امتحان نمودن مقدار صبر و تحملّش بوده است یا این که صخره نماد چیز دیگری است؟ و آیا در هر دو حالت یک معنا را می رساند؟ اگر ما این دو حادثه را با هم مقایسه کنیم خیلی نمی توانیم بفهمیم که صخره نماد چیزی است یا نه؟ پولس رسول گفته که صخره همان مسیح است (اول قرنتیان 10: 3-4). حال آیا مسیح همان غذا، آب و صخره معنوی است؟ آیا معنای آن این است که اگر کسی در جسم و خون مسیح شریک شد، هلاک می شود یا دچار گرفتاری
می گردد؟ باید در تفسیر نمادها احتیاط نمود، چون در نگاه اول یا با مقایسه، شناخت عمق آن ها آسان نیست. به هر حال در این باره چند اصل وجود دارد که در تفسیر نمادها کمک می کند:
1. صفات و ویژگی هایی که نماد به آن اشاره دارد، خوب بررسی شود.
2. برای شناخت علّت کاربرد نماد بررسی موقعیت لازم است.
3. مفسّر باید بکوشد هر توضیحی را که در سیاق مجاور گفته شده و نماد را با حقیقت یا درس معنوی ربط می دهد کشف کند و به کار بندد. اگر توضیحی در مورد آن نماد نبود، باید بکوشد هر اشاره ای که در سیاق نزدیک یا در هر بخشی از این کتاب بود، درهم آمیزد. و بکوشد توضیح دهد که چرا این نماد در مخاطب اولیه مؤثّر بوده است.
4. اگر نماد- که برای مخاطب اولیه روشن بوده- برای خواننده معاصر نا مفهوم گشت، مفسّر باید موانعی را که ایجاد شده است، تذکر دهد، نه تفسیر کند. حال اگر مفسّر تأکیدی در تفسیر نداشت، باید از نقطه ای آغاز کند که بفهماند تأکید وی از این جا است. پس تنها مدعی حکمت است که می پندارد
می تواند با تفکر و تعقل حکم نماید و جوابی برای همه نمادها بیابد (رومیان 16:12). امّا ما برای پیشروی در فهم نمادها باید مبارزه کنیم، وقتی که تأکید بر تفسیر نماد نداشته باشیم و وقتی که حکم ما در مورد نماد غیر قطعی باشد.
5. مفسّر باید کثرت ورود نماد و جاهایی که آمده است، ملاحظه نماید. امّا باید سیاق را به تنهایی وانهاد تا در تفسیر و در آوردن معنای نماد حکم نماید. نباید نمادهای شبیه به هم را در یک راستا قرار داد و یک معنا از آن ها استخراج نمود تا مادامی که قرینه ها اجازه این کار را نداده باشند. در غیر این صورت تفسیر ارائه شده، سست خواهد بود.
6. هرگاه مفسّر به نتیجه ای رسید در آن به خوبی درنگ کند و یک بار دیگر آن را بررسی نماید. وقتی که پولس رسول معنای صلیب نزد خودش معلوم گشت، به آن افتخار نمود (غلاطیان 4:6). نماد باید منبع آرامش و دلیل توجیه زندگی مفسّر باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. در این فصل واژه نماد با کلماتی مانند سمبل و رمز هم معناست.
2. Symbol.
3. در متن اصلی کشور و پرچم مصر نوشته شده است.
4. Secular.
5. Sacred.
6. Kooy Symbols IDB. VOL. 4.
7. ... هر که را تو برکت دهی مبارک است ... .
8. چگونه لعنت کنم آن را که خدا لعنت نکرده است؟ و چگونه نفرین کنم آن را که خداوند نفرین ننموده است.
9. ترس و هراس، ایشان را فرا گرفت. از بزرگی بازوی تو، مثل سنگ ساکت شدند تا قوم وای خداوند عبور کنند.
10. شیر غرّش کرده است. کیست که نترسد؟ خداوند یهوه تکلّم نموده است؛ کیست که نبوّت ننماید.
11. و از تو امّتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو برکت خواهی بود. و برکت دهم به آنانی که تو را مبارک خوانند و لعنت کنم به آن که تو را ملعون خواند و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت.
12. ... این چیز قلیلی است که بنده من بشوی تا اسباط یعقوب بر پا کنی و ناجیان اسرائیل را باز آوری. بلکه تو را نور امت ها خواهم گردانید و تا اقصای زمین نجات من خواهی بود.
13. اکنون بیا تا من و تو عهد ببندیم که در میان من و تو شهادتی باشد. پس یعقوب سنگی گرفته، آن را ستونی بر پا نمود ...
14. و خداوند در روز، پیش روی قوم در ستون ابر می رفت تا راه را به ایشان دلالت کند و شبانگاه در ستون آتش، تا ایشان را روشنایی بخشد و روز و شب راه روند.
15. و واقع شد که چون هارون به تمامی جماعت بنی اسرائیل سخن گفت، به سوی صحرا نگریستند و اینک جلال خداوند در ابر ظاهر شد.
16. و چون گفت و گو را با موسی در کوه سینا به پایان برد، دو لوح شهادت، یعنی دو لوح سنگ مرقوم به انگشت خدا، را به وی داد.
17. Mimetic.
18. و عید حصاد نو بر غلات خود را که در مزرعه کاشته ای و عید جمع را در آخر سال وقتی که حاصل خود را از صحرا جمع کرده ای.
19. در آوردن نو بر غله و عصیر در خود تأخیر منما و
نخست زاده پسران خود را به من ده. با گاوان و گوسفندان خود چنین بکن. هفت روز نزد مادر خود بماند و در روز هشتمین آن را به من بده.
20. ... اگر قربانی او قربانی سوختنی از گاو باشد، آن را نر بی عیب بگذارند و آن را نزد در خیمه ی اجتماع بیاورد تا به حضور خداوند مقبول شود ... به جهت او کفاره کند ... .
21. زیرا که در شش روز، خداوند آسمان و زمین و دریا و آن چه را که در آن هاست بساخت و در روز هفتم آرام فرمود. از این سبب خداوند روز هفتم را مبارک خوانده، آن را تقدیس نمود.
22. و به یاد آور که در زمین مصر غلام بودی و یهوه خدایت تو را به دست قوی و بازوی دراز از آن جا بیرون آورد. بنابراین یهوه، خدایت، تو را امر فرموده است که روز سبت را نگاه داری.
23. در عهد قدیم و جدید اصطلاح نبوت و پیامبری تقریباً معادل پیش گویی است.
24. پس کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: ای ارمیا چه
می بینی؟ گفتم: شاخه ای از درخت بادام می بینم.
خداوند مرا گفت: نیکو دیدی زیرا که من بر کلام خود دیده بانی می کنم تا آن را به انجام رسانم.
25. ... گفت چه چیز می بینی؟ گفتم: دیگی جوشنده می بینم که رویش از طرف شمال است. خداوند مرا گفت بلایی از طرف شمال بر جمیع سکنه این زمین منبسط خواهد شد.
26. خداوند یهوه به من چنین نمودار ساخت و اینک سبدی پُر از میوه ها و گفت: ای عاموس! چه می بینی؟ من جواب دادم سبدی از میوه. و خداوند به من گفت: انتها بر قوم من اسرائیل رسیده است و از ایشان دیگر در نخواهم گذشت.
27. و چون سموئیل بر گشت تا روانه شود، او دامن جامه او را بگرفت که پاره شد. و سموئیل وی را گفت: امروز خداوند سلطنت اسرائیل را از تو پاره کرد، آن را به همسایه ات که از تو بهتر است، داده است.
28. و ایشان را به راه مستقیم رهبری نمود، تا به شهری مسکون در آمدند.
29. و می گفت: وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک است پس توبه کنید و به انجیل ایمان آورید.
30. و آن دست خطی را که بر ضد ما و مشتمل بر فرایض و به خلاف ما بود، محو ساخت و آن را به صلیب خود میخ زده، از میان برداشت.
31. کسی که عروس دارد، داماد است، امّا دوست داماد که ایستاده آواز او را می شنود، از آواز داماد بسیار خشنود
می گردد. پس این خوشی من [یحیی] کامل گردد.
32. منظور از آخرت گرایانه، چیزهایی است که مربوط به دوره آخرالزمان می باشد؛ نه دنیای پس از مرگ.

منبع مقاله :
عزیز، فهیم؛ (1392)، دانش تفسیر در سنت یهودی- مسیحی، نجفی نژاد، علی، قم: انتشارات دانشگاه مفید، چاپ اول



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما