0
ویژه نامه ها

جدول وفاداری ها: قومیت و سرزمین

ترسیم شبكه ای جهانی از تعلق ها این امكان را به وجود می آورد كه در هریك از موقعیت ها، تعلق های هنوز موجود را نسبت به تعلق هایی كه از میان رفته اند، مشخص نمود. به این ترتیب می توان به میزان تراكم عاطفی و بار نهادینه ای
جدول وفاداری ها: قومیت و سرزمین
 جدول وفاداری ها: قومیت و سرزمین

 

نویسنده: رولان برتون
مترجم: ناصر فكوهی



 

ترسیم شبكه ای جهانی از تعلق ها این امكان را به وجود می آورد كه در هریك از موقعیت ها، تعلق های هنوز موجود را نسبت به تعلق هایی كه از میان رفته اند، مشخص نمود. به این ترتیب می توان به میزان تراكم عاطفی و بار نهادینه ای كه در هریك از اشكال محسوس تعلق و هریك از سطوح آگاهانه وفاداری به آنها وجود دارد پی برد. در این شبكه از عام ترین سطح تا خاص ترین سطح، یعنی از جامعه جهانی تا فرد، رده های زیر را می توان مشاهده كرد:
1. جماعت تمدنی كه نماد آن را می توان اغلب در سنت دینی غالب مشاهده كرد ( اسلام،‌مسیحیت، بودیسم، « سه دین » یا « سه آموزش » چین... ) در این سطح، اغلب با دخالت جماعت های مذهبی كوچك تر ( نظیر ارتدوكس گرایی، پروتستانیسم، بودیسم چرخ كوچك یا لامائیسم، تشیع... ) نیز رو به روییم.
2. جماعت زبانی كه جمعیت هایی خاص را در فراسوی مرزهای دولتی و گاه با فواصل بسیار زیاد به یكدیگر پیوند می دهد. این جمعیت ها كه دارای زبان مشتركی بوده و از فرهنگ قدیمی و جدید یكسانی تغذیه می شوند، نظیر فرانسوی زبانان و غیره، نسبت به جنبش های سیاسی مشابه، نظیر پان ژرمانیسم، پان هلنیسم، پان عربیسم، دارای استقلال هستند. به شكلی نادرتر و در سطحی بالاتر نیز می توان شاهد پیوند میان جمعیت هایی بود كه زبان هایی نزدیك به یكدیگر دارند: در مورد زبان های رومانی، با وجود تلاش های اتحادیه لاتین، جماعت ها بسیار پراكنده و نسبتاً فراموش شده هستند؛ در زبان سلتی و اسكاندیناوی نزدیكی میان جماعت ها با نظم بیشتری مشاهده می شود و در زبان های ترك، به رغم تحریكات روسیه و استناد آن به شبح های گذشته ( پان تركیسم، پان تورانیسم ) نزدیكی جماعت ها در شكوفایی كامل است؛ و سرانجام در مورد زبان های بانتو ( سسیبای لیبرویل )(1) نزدیكی میان جماعت ها با رشد كندی پیش می رود.
3. تعلق به دولت های ملی یا شهروندی قانونی، اجباری و غیرقابل سرپیچی و تنها شكل تعلق است كه به صورت نظام مند بر همه افراد تحمیل می شود.
4. قومیت یا ملیت قومی كه گاه همچون دولت های چندملیتی یا فدرال شكل قانونی دارد، در اغلب دولت های ملی یا صرفاً به صورت ضمنی تحمل می شود یا همچون مورد كردهای تركیه، اصولاً ممنوعیت دارد.
5. مجموعه های درون قومی و میان قومی: قبیله، كه مهم ترین زیرمجموعه قوم است؛ كلان یا واحد برون همسر، دودمان یعنی مجموعه خانواده هایی كه از یك نیای مشترك ریشه گرفته اند؛ خانواده گسترده كه تا مدت ها تنها واحد مصرف و اسكان بوده و در زیر فرمان یك فرد ریش سپید قرار داشت.
این پنج سطح ( قومی- فرهنگی و اجتماعی- قوم شناختی ) در شبكه های تعلق های قومی، هریك خود دارای 5 سطح تعلق سرزمینی هستند كه اغلب با سطح اول انطباق ندارند ( جدول شماره 1 ):
1. مجموعه قاره ای كه به آن « منطقه ای » (2) نیز گفته می شود ( اروپا، افریقا، امریكا... ).
2. زیرمجموعه های قاره ای یا « زیرمنطقه » ( اروپای غربی، افریقای شمالی، آسیای جنوبی، جنوب شرقی، امریكای شمالی، كارائیب، لاتین... ) كه كمابیش در حال انسجام یافتن هستند.
3. دولت، بسته ترین موجودیت سرزمینی و چارچوب آماری پایه.
4. منطقه، بزرگ ترین واحد درون دولتی است كه در نظام های فدرال دارای شخصیت قدرتمندی به حساب می آید.
5. زنجیره مقیاس های اداری پایین تر عبارت اند از: ولایت های قدیمی، واحدهای بین شهری (3)، محل (4) و محله (5)، كه همه آنهارا باید اشكال همزیستی روزمره میان انسان ها به شمار آورد.

در دو شبكه قومی و اجتماعی- فضایی، پنج سطح تعلق كه گاه خود تقسیم بندی هایی نیز دارند به موازات و تقارن با یكدیگر دیده می شوند: دو سطح بر فراز دولت و دو سطح در زیر سطح دولت ملی كه در همه آنها مشترك است قابل مشاهده می باشد. در هر دو این شبكه ها و به ویژه در شبكه نخست، انسان قومی (6) مطرح است در حالی كه در گروهی از طبقه بندی های دیگر انسان اقتصادی (7) یا انسان اجتماعی (8) در خارج از میدان قومی مطرح هستند: طبقه اجتماعی یا صورت بندی های اجتماعی كوچك تر همچون كاست هندی (9) و كلان های آن (10)، طبقه بندی های اجتماعی- حرفه ای، كارخانه، خانواده هسته ای، طبقه سنی یا نسل، تقسیم به دو جنس مذكر و مونث و طیف والدین/فرزندان و غیره.

شكی نیست كه امروزه تمام این سطوح تعلق در همه موقعیت ها، تحقق نمی یابند. برای مثال در یك ملت اروپایی، تعلق به خانواده گسترده، به دودمان، به كلان و به قبیله، عموماً بی معنی هستند. با وجود این، خانواده گسترده در بسیاری از مناطق روستایی تا اوایل انقلاب صنعتی نیز باقی ماند ( « جماعت های خاموش » در فرانسه،‌ و زادروگاهای اسلاو ). از این گذشته در اسكاتلند نیز تقسیم جمعیت به كلان ها هنوز هم به شكلی نمادین مطرح است؛ و بالاخره در آلمان نیز تقسیم مردم به تبارها ( ‌یا قبایل ) از سوی كسی همچون فردریش انگلس با تكیه بر نقشه های جغرافیایی به عنوان واقعیتی زنده مطرح شد ( در كتاب منشأ خانواده، مالكیت خصوصی و دولت (11)، 1846 و تا مدت ها پس از جنگ جهانی دوم در تمامی دفترچه های راهنمای معرفی كشور آلمان به چشم می خورد. با این وصف،‌تنها بخشی از این تعلق های ممكن به شكل واقعیت درمی آیند و بنابراین هر فردی ضرورتاً میان آنها تقسیم می شود و ناچار است وفاداری خود را به آنها كمابیش و به صورت صریح به بیان درآورد. زمانی كه یكی از رؤسای جدید دولت های افریقایی خود را به صورت زیر معرفی می كند: نخست فردی متعلق به قوم بامبارا (12)، دوم یك شهروند مالی یعنی یك افریقایی، سوم یك مسلمان و چهارم یك فرانسوی زبان، با این معرفی او در حقیقت سلسله مراتب روشنی از همبستگی های مورد توجه كشور خود و مكان مردم خود را در جهان عرضه می كند. زمانی كه در همه پرسی ورود سوئیس به اتحادیه اروپا (1992)، اكثریت آلمانی زبان این كشور رأی منفی و اقلیت فرانسوی و ایتالیایی زبان آن رأی مثبت می دهند، كاملاً روشن است كه گروه اول به تداوم جدایی سوئیس از مابقی اروپا دل بسته است، در حالی كه گروه دوم با روی باز بُعد اروپایی را پذیرا می شود. زمانی كه فردی از اهالی بیلبائو (13) خود را نخست یك باسك و سپس یك اسپانیایی می شمارد و در تضاد با همسایه خود قرار می گیرد كه ملیت اسپانیایی خود را پیش از تعلق منطقه ای خویش قرار می دهد، درواقع با دو نوع انتخاب سیاسی تفكیك شده رو به روییم. همین امر وقتی كه در مونترال فردی نخست خود را كِبِكی، سپس امریكایی و تنها در رده سوم كانادایی می نامد نیز صادق است.
حتی زمانی كه تعلق های متداخل در یكدیگر نمی توانند پاسخی به مسائل ژئوپلیتیك حاد عرضه كنند، لااقل می توانند این مسائل را طرح نمایند و چنانچه چنین طرح مسئله ای جدی گرفته شود، بی شك امكان دارد از بسیاری از بحران ها جلوگیری كرد. این تعلق ها عموماً امكان می دهند كه با نسبی گرایی بیشتری به اولویت بعد ملی- دولتی نگریست. افزون بر این، تعلق های مزبور امكان می دهند از كم اهمیت دادن به سطوح گوناگون هویت های فرهنگی كه پیش درآمدی بر ساختار پیچیده جهان فردا هستند خودداری كرده و ارزش بیشتری برای آنها قائل شد.
اما هویت قومی ( و جغرافیایی ) گاه برای برخی افراد بیش از یك شبكه تعلق های تداخل یافته ( یا شبكه دوگانه قومی و سرزمینی ) را وارد عمل می كند. بسیاری از جمعیت ها و تعداد باز هم بیشتری از افراد با تغییر مكان خود در فضا تحت تأثیر پدیده های بی شماری قرار می گیرند: فرهنگ پذیری، ازدواج های بین قومی، تغییر زبان در طول نسل ها و غیره. در بسیاری از موارد این تأثیرگذاری های قومی-فرهنگی تنها سبب جایگزینی یك شبكه تعلق ها در جای شبكه دیگری نشده بلكه اختلاط ها و آمیزش های فیزیكی و فرهنگی به وجود آورده و در نتیجه به تقسیم تعلق ها در یك سطح واحد و در یك فرد واحد می انجامد. كودكان مهاجران ناچار به تحمل برخورد میان ملیت اصلی والدین خویش و ملیت كشور میزبان یا محل تولد خویش هستند. هرچند همه جا در نزد این كودكان گرایشی بلافصل و قوی به پذیرش فرهنگ محیط بلافصل و نه فرهنگ والدین می بینیم، این نكته را نمی توانیم نادیده انگاریم كه در نسل سوم نوعی بازگشت به سرچشمه ها و نوعی جست و جو برای ریشه ها قابل مشاهده است.
انسان ممكن است در طول حیات خود زبان مورد استفاده خویش را تغییر دهد، امكان دارد در مدرسه، زبانی به جز زبان مادری به او آموخته شود و هریك از چنین تغییراتی سبب دگرگونی در روحیه و تعلق های انسان می گردند. این نكته را نیز می دانیم كه برای به كارگیری مناسب یك زبان جدید ولو به صورت موقت، و به خصوص برای آنكه به خوبی بتوان مهارت دوزبانگی را به دست آورد، نیاز به درك شیوه های اندیشه و احساس فرهنگی متفاوت با فرهنگ زبان اولیه است. زمانی كه گروه های بزرگ جمعیتی با چنین تجربه ای رو به رو شوند مشاهده می كنیم كه در طول چندین نسل تداخل تعلق ها می توانند در بعضی از سطوح با ورود گروهی از تعلق های مشترك، شكل پیچیده تری به خود بگیرند. سنت های فرهنگی به ندرت ممكن است در یك چشم برهم زدن از میان بروند و چه خواسته باشیم و چه نه، بسیاری از ویژگی های فرهنگی دوام می آورند. این ویژگی ها عموماً از سرسخت ترین تا سست ترین آنها به ترتیب زیر مشاهده می شوند: گونه فیزیكی، نام های خانوادگی و فردی، عادت های غذایی، سنت های دینی و زبان؛ و دوره گذار، دورانی است همراه با نوعی عدم اطمینان كه فرد یا گروه در حال انتقال از یكی از این مجموعه های مبهم به مجموعه ای دیگر هستند.
هرچند تشخیص هویت قومی ممكن است اغلب باری نظاره گر شتابزده مشكل باشد، اما در صورت توجه به شاخص های عینی می توان مبانی تعلق گروه را به این یا آن مجموعه گسترده تر مشخص كرد... اما تعلق قومی به دلیل ذهنی بودنش ظرافت بیشتری دارد. برای مثال، تعارضی كه در فاصله 1968 تا 1994 یعنی بیش از 25 سال ایرلند شمالی را به تنش و خونریزی كشاند، تعارضی بود كه به احساس تعلق افراد مربوط می شد. شكی نیست كه این تعارض را می توان در چشم انداز تاریخی فرایندی قرار داد كه در طول چندین قرن خود را به سراسر ایرلند تعمیم داده است؛ تعارضی كه در آن با استعمار و استعمارزدایی، با فتح نظامی، نسل كشی، عزل و بركناری ها، سركوب ها، استقرار مهاجران، بهره برداری های ارضی، سلب مالكیت ها و به دست آوردن مجدد مالكیت زمین ها، از میان بردن زبان ها، تقسیم ژئوپلیتیك سرزمین، تبعیض های انتخاباتی و اجتماعی و غیره رو به رو بوده ایم. با این حال، كشمكش در ایرلند در دوران اخیر به تعارضی در یك سرزمین بسیار محدود ( شش كانتی از نه كانتی اولستر كه از جمهوری ایرلند جدا هستند ) تبدیل شده است. این تعارض امروزه نوعی تعارض مربوط به احساس تعلق افراد است، افرادی كه با گونه های فیزیكی یكسان قرن هاست با یكدیگر بر این زمین زندگی می كنند، با زبان واحدی سخن می گویند اما گروهی از آنها خود را ایرلندی و متعلق به جمهوری مستقل ایرلند می شمارند و گروهی دیگر احساس می كنند بریتانیایی و متعلق به بریتانیای كبیر هستند. آنچه در این میان فرانسوی ها یا افراد سایر كشورها نمی توانند درك كنند این است كه هرچند در بعضی از سطوح تعلق، كاتولیك یا پروتستان بودن مؤثر است اما این تعارض را به هیچ رو نمی توان- همانند جنگ های دینی- بر سر وفاداری به این یا آن مذهب دانست. اما برعكس، این واقعیت كه افراد از چهار نسل پیش یا فقط از سه نسل قبل از خود ایرلندی بوده باشند، اهمیت بسیار زیادی دارد. میان ایرلندی های گروه اول و ایرلندی های دیگری كه از اسكاتلند به این منطقه آمده اند، و ایرلندی های اسكاتلندی (14) نامیده می شوند، نوعی فاصله گذاری تاریخی وجود دارد كه آنها را به صورت دو قومیت از یكدیگر جدا می كند. زمانی كه اسكاتلندی ها در قرن هفده به ایرلند آمدند، هدف به استعمار كشیدن این كشور را دنبال می كردند و هرچند دین یكسانی با ایرلندی ها داشتند اما از حقوق ممتازی برخوردار بودند كه متعلق به فاتحان بود و آن را تا اندازه ای تا قرن بیستم حفظ كردند. این اسكاتلندی ها، خود را متعلق به ملیت بریتانیایی می دانستند در حالی كه دیگران از آن انزجار داشتند و تا حدی پیش می رفتند كه حتی حاضر نبودند جزیره خود را نیز بریتانیایی اعلام كنند. این اختلافات رفتاری سبب آن شده است كه حتی در امریكا نیز ایرلندی- اسكاتلندی های آپالاش (15) ‌هیچ وجه مشتركی با ایرلندی های آمریكایی نیویورك نداشته باشند. این دو گروه جمعیتی با وجود زبان واحد، خون مشترك و سرزمین یكسان دو قومیت كاملاً متمایز را تشكیل می دهند كه حتی در اروپا به زحمت حاضر به همزیستی با یكدیگر هستند. اختلافات میان این دو گروه، همان قدر به هویت های گذشته مربوط است كه به تعلق های كنونی و چشم اندازهای ناشی از آنها.

پی‌نوشت‌ها:

1. CECIBA de Lobreville
2. regional
3. intercommunalites
4. localite
5. quartier
6. Homo ethnicus
7. Homo oeconomicus
8. Homo sociologicus
9. jati
10. gotra
11. L`originr de la famile,de la propreite privee et de l`Etat
12. bambara
13. Bilbao
14. Scots-Irish
15. Appalaches

منبع مقاله :
اسپوزیتو، جان ال؛ ( 1392)، جنبش های اسلامی معاصر، دکتر شجاع احمدوند، تهران: نشر نی، چاپ چهارم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما