0
ویژه نامه ها

وحدت میدان مشاهده در پدیده های قومی

درك درست مكانیسم های هویتی و پیامدهای سیاسی آنها تا مدت های زیادی با مشكل رو به رو بود. این مشكلات از یك سو ناشی از پیش داوری های بی شمار و اطلاعات غلطی بودند كه در نزد عامه مردم درباره اقوام دیگر وجود داشت
وحدت میدان مشاهده در پدیده های قومی
 وحدت میدان مشاهده در پدیده های قومی

 

نویسنده: رولان برتون
مترجم: ناصر فكوهی



 

درك درست مكانیسم های هویتی و پیامدهای سیاسی آنها تا مدت های زیادی با مشكل رو به رو بود. این مشكلات از یك سو ناشی از پیش داوری های بی شمار و اطلاعات غلطی بودند كه در نزد عامه مردم درباره اقوام دیگر وجود داشت و دولت ها نیز آنها را تقویت می كردند، و از سوی دیگر ناشی از موانعی كه بر سر راه درك تحلیل ها در این زمینه وجود داشت و خود به پراكندگی رشته های علمی در آن حوزه، مربوط بودند. علوم انسانی در برابر این موضوع مشترك یعنی قومیت چه در برداشت، و چه در طرح مسئله، و چه در روش های مورد استفاده شان، كاملاً بی تفاوت بودند.
در كنار انسان شناسی زیستی كه وظایف مشخص و روش های ویژه خود را داشت، مردم نگاری تنها در خدمت مردم شناسی قرار می گرفت و به گرداوری اشیای فرهنگ مادی یا نمودهای هنر مردمی ( فولكلور ) بسنده می كرد. انسان شناسی زیستی تا مدت های مدیدی از بی اعتباری ناشی از انحرافات ایدئولوژی نژادی و جنایات گسترده حاصل از آن رنج می برد. مطالعه بر فولكلور نیز همواره با نوعی نگاه متكبرانه تمدن ایدئولوژیك مدرن بر تمام آثار پیش از خود همراه بود. هر دو این رشته ها، ظاهراً تنها می توانستند موانعی بر سر راه جهان گرایی به شمار بیایند، زیرا تصویر مشترك و آرمانی یگانگی انسان را با زواید بیهوده ای می آلاشتند.
البته مردم شناسی با پیامدهایی كه در زمینه های ادبی و فلسفی به همراه داشت می توانست پیوندهای جذابی میان اندیشه های جوامع غریب باستانی و اندیشه های دوره های كلاسیك به وجود بیاورد. اما حوزه مردم شناسی كه با دقت زیادی از حوزه جامعه شناسی جدا شده بود و مرز غیرقابل عبوری كه بدین ترتیب میان جوامع مدرن و جوامع به اصطلاح ابتدایی به وجود آمده بود، آنرشته را در دل تمایل به پدیده های غریب اسیر می كرد. و درواقع تلاش هایی كه انسان شناسی فرهنگی برای ایجاد پیوند میان دو حوزه می كرد، با مقاومت رو به رو و حتی دچار ممنوعیت می شدند.
جغرافیا باید به تمام جوامع می پرداخت، اما در مجموعه هایی بسته و جدا از هم. اما علم تاریخ نیز همان گونه كه زبان شناسی، زبان های غیرمكتوب را كنار می گذاشت، با كمال میل، فرهنگ های غیرمكتوب را، كه فاقد اسناد و نگارش های باستانی بودند، از حوزه مطالعه خود خارج كرده و آنها را مردمان بدون تاریخ می نامید. زمانی كه جغرافی دانان پهنه های تمدنی را ترسیم می كردند و تاریخ دانان شرح تمدن ها را می نگاشتند، به شكلی اجتناب ناپذیر فاصله ای عظیم میان تمدن و حالت طبیعی ظاهر می شد و در حالی كه حالت تمدن با دقتی علمی توصیف می گشت، حالت دوم در ابهام و آشفتگی نخستین رها می شد.
علوم سیاسی با تكیه بر حقوق ملی و بین المللی اقتصاد سیاسی و تاریخ نگاری های ملی، با زبان و دیدگاه استعمارگران، و به ندرت از نگاه استعمارشوندگان، به تشریح استعمار و استعمارزدایی می پرداخت؛ و به هر رو، هیچ پیوند نظام مندی میان جنبش های سیاسی، دینی و فرهنگی درون كشورهای متروپول و سرزمین های آن سوی دریاها ایجاد نمی شد. برای مثال، هرگز موضوعاتی چون مسئله ایرلند و لهستان با موضوعاتی چون مسئله هند و مصر با یكدیگر مقایسه نمی شدند. مسائلی همچون استیلا، غلبه، سركوب اقوام، به حاشیه راندن و در اقلیت قرار دادن [ گروه های انسانی ] هر بار تنها به صورت موضوعاتی ویژه یك پهنه، یك دوره و یك قلمرو سیاسی خاص مطرح می شدند.
به این ترتیب تاریخ جهانی، به تاریخ روابط بین المللی با محوریت قدرت های بزرگ و ملل موسوم به پیشرفته خلاصه می شد و تمامی صورت بندی های سیاسی دیگر كه موسوم به غیردولتی و غیرملی بودند به فراموشی سپرده شده و « ناكجاآباد » (1) یا زمین هایی نامیده می شدند كه به هیچ كس تعلق ندارند زیرا هیچ دولتی آنها را به مالكیت خود درنیاورده است.
رسیدن به یك چشم انداز از روابط میان جوامع و به طریق اولی به دیدگاهی تألیفی درباره چگونگی پیدایش آنها چندان مطرح نبود یا اصولاً جزو دل نگرانی های شاخه های علمی مزبور قرار نداشت. برای رسیدن به چنین چشم اندازی درحقیقت لازم بود كه لااقل چهار گروه از دگرگونی های اساسی انجام شوند:

- نخست آنكه طیف مردم نگاری طبیعی و فرهنگی تا مردم شناسی و جامعه شناسی، به طور كلی به سوی انسان شناسی به مثابه علمی عام كه شامل تمامی انسان ها بشود سوق داده شود.
- دوم آنكه، این تألیف در قالب انسان شناسی، به طرف جغرافیا و شناخت تاریخ تطبیقی تمام جوامع، فرهنگ ها و تمدن ها حركت كند.
- سوم آنكه، براساس این تاریخ عمومی تمامی مجموعه های خاص، یك علم سیاست به وجود بیاید كه هدف خود را مطالعه و شناخت تمام صورت بندی های سیاسی در همه اشكال و سطوح قرار دهد.
- و سرانجام، چهارم آنكه، این علم سیاست عام، خود پایه ای قرار گیرد برای تبیین یك شناخت تاریخی با هدف ارزیابی دوباره موقعیت تمامی عوامل و بازیگران [ سیاسی ] اعم از مردمان، فرهنگ ها و نظام های دولتی.

این پژوهش بین بخشی در پی آن خواهد بود كه پویایی ها و پیدایش ها، صورت بندی ها و نظام های گوناگون را در رابطه و به موازات یكدیگر مورد مطالعه قرار دهد. همان گونه كه محیط شناسی طبیعی ناچار است در مطالعات خود اشكال مختلف طبیعت- پستی و بلندی ها، خاك ها و نوع ها- و همچنین پویایی های دائم همچون لایه های ساختار زمین، جریان های دریایی و هوایی و تبادلات انرژی را بررسی كند، علوم اجتماعی نیز باید بتواند به مشاهده تركیبی میدان قومی دست یابد؛ و این میدانی است كه در آن پدیده هایی با فرایندهای پیوسته زایش و پویایی با تبعیت از قوانین خاص خود در چارچوب محیط زیست قرار می گیرند.
پدیده های جامِعِگی كه در كنش متقابل نظام مند با یكدیگر قرار دارند عمدتاً شامل اقوام، فرهنگ ها، زبان ها و دولت ها می شوند. اما تحلیل میدان قومی نمی تواند به یكباره به گونه ای كلی انجام بگیرد بلكه لازم است ویژگی میدان ها، روش ها، پرسمان ها و واژگانی كه در هریك از رشته های علمی مطرح هستند را در نظر گرفت. این امر لااقل در مشخص ترین تفكیك ها یعنی انسان شناسی زیستی، انسان شناسی فرهنگی، زبان شناسی و سیاست شناسی ضرورت دارد. با حركت از این تحلیل های خاص و با قصد رسیدن به یك تألیف بین بخشی است كه می توان به درك تمامی مناسبات، روابط علّی و شباهت های موجود میان موجودیت های بسیار متفاوت نایل آمد؛ گروه هایی همچون یك ملت اروپایی یا یك قوم پاپو (2)، یك زبان بزرگ بین المللی و یك زبان محاوره ای و بدون نوشتار در یك رئیس سالاری بانتو، جنبش های كِبِك، كُرس، كرد و زولو؛ یك دولت ملی با سابقه چندقرنی و یك منطقه زبانی هند؛ یا یك منطقه خودمختار در چین،‌ بیرمانی یا در منطقه قطبی كانادا.
پیدایش اقوام، زبان ها و دولت ها ( قوم پیدایش (3)، زبان پیدایش (4) و سیاست پیدایش (5)) روابطی تنگاتنگ با یكدیگر دارند، همان روابطی كه در طبیعت نیز میان انواع زنده، خاك ها، اقلیم ها، پستی و بلندی های زمین ( زیست پیدایش (6)، خاك پیدایش (7)، اقلیم پیدایش (8)، و ریخت پیدایش (9)) می توان مشاهده كرد. با این حال در بسیاری موارد، مناسبات موجود میان علوم، به سختی امكان تحلیل چنان روابطی را می دهند.

پی‌نوشت‌ها:

1. terrae nullius
2. Papous، پاپوها به ساكنان بومی پایوازی گینه نو در اقیانوس آرام در نزدیكی استرالیا اطلاق می شود كه از سال 1975 استقلال خود را به دست آوردند. این جزیره با 775210 كیلومتر مربع دارای 3/7 میلیون نفر جمعیت (1990) است.
3. ethnogenese
4. glottogenese
5. politogenese
6. biogenese
7. pedogenese
8. climatogenese
9. morphogenese

منبع مقاله :
اسپوزیتو، جان ال؛ ( 1392)، جنبش های اسلامی معاصر، دکتر شجاع احمدوند، تهران: نشر نی، چاپ چهارم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما