0
ویژه نامه ها

بازخواهی ها و سلطه جویی های دولت ها

توسعه طلبی یكی از گرایش های ذاتی دولت است و دولت ملی علاقه وافری دارد برای توجیه انگیزه حیاتی رشد، كه درون خود دارد و عمدتاً گرایشی سلطه جویانه است، از این استدلال استفاده كند كه نیاز به كامل كردن سرزمین خود و به
بازخواهی ها و سلطه جویی های دولت ها
بازخواهی ها و سلطه جویی های دولت ها

 

نویسنده: رولان برتون
مترجم: ناصر فكوهی



 

توسعه طلبی یكی از گرایش های ذاتی دولت است و دولت ملی علاقه وافری دارد برای توجیه انگیزه حیاتی رشد، كه درون خود دارد و عمدتاً گرایشی سلطه جویانه است، از این استدلال استفاده كند كه نیاز به كامل كردن سرزمین خود و به دست آوردن تمام سرزمین هایی داشته است كه بخش هایی از مردم آن كشور در آنها به سر می برده اند. مطالبه سرزمین های پس داده نشده، همان بازخواهی (1) است، واژه و مفهومی كه ابتدا در ایتالیا ظاهر شد.
پس از آنكه وحدت ایتالیا در سال 1871 تحقق یافت، دو استان ایتالیایی زبان خارج از حیطه آن باقی مانده بودند زیرا به دولت اتریش تعلق داشتند: ترنتین (2) و تریست (3)؛ و به نظر طبیعی می آمد كه این دو استان به ایتالیا بپیوندند. همین امر یعنی بازخواهی سبب شد كه ایتالیا در جنگ جهانی اول، اتحاد سه گانه (4)‌ را ترك كرده و به متفقین كه قول آن دو استان را به ایتالیا داده بودند، بپیوندد. در پایان به دنبال تقاضای ایتالیا، معاهده سن ژرمن (5) نه فقط آن دو استان ایتالیایی، بلكه سرزمین های غیرایتالیایی تیرول جنوبی تا برنر (6) را كه كاملاً آلمانی زبان بودند و آدیژ علیا (7) نام گرفتند و ایستری (8) كرواسی و مناطق ماورای تریست كه اسلوون بودند را نیز به ایتالیا داد. البته فراتر رفتن ایتالیا از اهداف اولیه خود، كه از لحاظ قومی قابل توجیه بودند برای به دست آوردن سرزمین های دیگر زبان (9) طبعاً منشأ تعارض های جدیدی با همسایگانش اتریش و یوگسلاوی شد و این امر آن قدر ادامه یافت تا سرانجام سرزمین های اسلاو در 1947 براساس معاهده پاریس به یوگسلاوی واگذار شدند و در مجموعه ای از موافقت نامه ها كه با اتریش به امضا رسید، سرانجام در سال 1992 خودمختاری تیرول جنوبی نیز تأمین گردید.
كمتر دولتی را می توان در جهان سراغ گرفت كه با فرزانگی در محدوده واقعی مردم خود، یعنی در پهنه زبانی واقعی آنها باقی بماند. این امر حتی در مورد كشور كوچكی چون بلژیك نیز صادق است كه از خود گرایش های توسعه طلبانه نشان می دهد. پیش از سال 1914 در آن سوی مرزهای بلژیك یعنی در منطقه آردن (10) آلمان، شهر كوچك مالمدی (11) ( 4 هزار نفر جمعیت ) ‌با چند روستا در اطرافش مشاهده می شد كه فرانسوی زبان بودند. بلژیك در سال 1919 در كنفرانس صلح پس از جنگ جهانی اول خواستار به دست آوردن این شهر و روستاهای اطرافش شد، اما به این خواسته بسنده نكرد و براساس معاهده ورسای تمام كانتون مزبور و كانتون های همجوار یعنی اوپن (12) و سن ویث (13) كه كاملاً آلمانی زبان بودند را نیز به خود الحاق كرد و به آنها نام « كانتون های رهاشده » (14) را داد. الحاق این سرزمین ها به صورت آشكاری ساخت فدرال بلژیك را پیچیده تر كرد، زیرا جماعت آلمانی زبان، یعنی سومین جماعتِ زبانی، و منطقه آلمانی زبان، یعنی چهارمین منطقه كه تنها 70 هزار نفر جمعیت داشت را به آن كشور اضافه كرد.

چنین امری را در بُعدی بسیار گسترده تر می توان پس از برگزاری كنفرانس صلح 1919 در گروهی از تقسیم بندی های سرزمینی مورد اعتراض كه در قالب معاهده تریانون (15) اعلام شد، مشاهده كرد. در این معاهده، مجارستان كه بازنده بود در برابر همسایگان پیروزمندش از جمله رومانی و براساس نظر جغرافی دان فرانسوی، دو مارتون (16) متضرر شد. این معاهده، بخش هایی از سرزمین این كشور را با یك جمعیت مجار در حد 3 میلیون نفر، خارج از مرزهای مجارستان و در كشورهای اسلواكی، رومانی و یوگسلاوی قرار داد. این سرزمین ها كه چندین بار در سال های 1938، 1939 و 1941 به مجارستان بازگردانده شده بودند، بار دیگر در سال 1947 از این كشور پس گرفته شدند. در نتیجه قلمرو مجارستان كه پیش از آن خود در كنار اتریش یا آلمان كشوری برتری طلب بود، به همین دلیل نسبت به پهنه رایج زبان مجار كاهش یافت. در حالی كه قلمرو رومانی كه در كنار پیروزمندان دو جنگ جهانی قرار داشت، چه قبلاً و چه امروز، گسترده باقی ماند. به همین ترتیب بلغارستان كه علیه امپراتوری عثمانی قیام كرده بود نیز هرگز نتوانست مرزهای قومی پیش بینی شده در معاهده سن استفانو (17)(1878)(18) را كه در آن زمان با حمایت روسیه به دست آمده بود، پر كند، زیرا كنگره برلین بلافاصله با این امر مخالفت كرد. با وجود این بلغارستان همچنان در طول دو جنگ بالكان (1912-1913) و همچنین دو جنگ جهانی بر این امر اصرار ورزید.

بیشتر ملت ها دچار این وسوسه شده اند كه دائماً در پی به دست آوردن سرزمین های جدید باشند. این استدلال كه كشور كامل نیست، همه اعضای بالقوه ملت را در خود جای نداده، و همه پهنه زبانی خود را پوشش نمی دهد لااقل به عنوان نقطه حركت آغازین، استدلالی عام است. برای مثال، این استدلالی بود كه هیتلر به كار برد تا مناطقی چون سار (19)، اتریش، سودت (20)، دانتزیگ (21)... را به دست آورد؛ و می دانیم كه او با این كار، همه رقبای خود را كه به اصل حق مردم در تعیین سرنوشت خود پایدار بودند، دچار تزلزل كرد. البته باید توجه داشت كه در فراسوی دلایل ملی گرایانه با توجیه های كمابیش قومی، گرایش به امپریالیسم همواره دلایل دیگری نیز برای گسترش سرزمینی خود می یابد: استراتژی دفاعی، فضای حیاتی اقتصادی، تقسیم برابر جهان میان قدرت های بزرگ و غیره.
به نظر می رسد كه دولت های ملی، همچون سایر دولت ها و امپراتوری ها به صورتی مقاومت ناپذیر درون این چرخه تمایل به رشد كشیده می شوند، چرخه ای كه ابتدا با اعلام خویش آغاز شده، سپس به جست و جو برای كامل شدن در مرحله ای بعد، و در اوج خود به گرایش سلطه طلبانه، و سرانجام به سقوط و عقب نشینی و حتی نابودی می كشد. فرانسه اوج گسترش خود را با ناپلئون (22) تجربه كرد؛ زمانی كه ملت بزرگ از دهانه تیبر (23) تا دهانه آلپ (24) گسترده بود. پادشاه فرانسه در این زمان در عین حال پادشاه بخش بزرگی از سوئیس، ایتالیا و آلمان نیز شمرده می شد و بر سایر نقاط اروپا نیز مجموعه ای از وابستگان ناپلئونی ( خویشاوندان یا متحدان امپراتور فرانسه ) حكومت می كردند.
اما پس از شكستی كه در این زمان بر فرانسه تحمیل شد، توسعه طلبی سرزمینی این كشور از مرزهای زمینی به سوی سرزمین های آن سوی دریاها سوق یافت. اگر از ناپلئون سوم (25) كه بیسمارك (26) به سختی توانست در 1867 مانع از خرید لوكزامبورگ (27) به وسیله او شود، بگذریم و مسئله آلزاس- لورن را كه در دو دوره 1871-1919 و 1940-1945 به آلمان الحاق شدند را نادیده بگیریم، اختلافات مرزی از آن پس كمتر به موضوع روز تبدیل شدند. البته پس از هر دو جنگ جهانی موضوع كرانه چپ راین مطرح شد اما صرفاً به پیوستن اقتصادی سار به فرانسه بسنده شد و این منطقه در دو نوبت و در لحظه های موعود به صورت گسترده ای برای پیوستن به آلمان رأی داد (1935 و 1955). پس از سال 1945 نیز، با وجود آنكه تغییراتی در مرزهای آلمان به سود كشورهای فرانسه، لوكزامبورگ، بلژیك و هلند انجام گرفت، اما اولاً این تغییرات بسیار اندك و فقط در چند كیلومتر مربع بودند، ثانیاً بعدها به آلمان بازگردانده شدند.
در سال1946، زمانی كه در كنفرانس پاریس مسئله مرز فرانسه و ایتالیا مطرح شد، فرانسه خیلی سریع مطالبات خود در مورد دره های فرانسوی زبان كوهپایه های ایتالیایی یعنی وال دائوست ( نگاه كنید به توضیح واژه والدوتن-.م ) ( با وجود خواست خود آنها به پیوستن به فرانسه ) و دره های وودوآز (28) ‌را كنار گذاشت. تنها مطالبات باقی مانده كه فرانسه توانست به آنها دست یابد شامل دو دهكده تاند و لابریگ كه بر كوهپایه های فرانسوی و در منطقه علیای نیس قرار داشتند و همچنین چند كوره راه برفی در آن سوی تقسیم بندی آب ها كه تقریباً خالی از سكنه بوده و تنها ارزش استراتژیك داشتند، می شدند. نتایج پیروزی در جنگ در واقع بسیار اندك بود و نتوانست چندان تأثیری در ارضای غرور جمعی داشته باشد. امروزه، زمانی كه والون های « الحاق گر » (29) برای پیوستن كشور بلژیك به فرانسه مبارزه می كنند تقریباً هیچ صدای پشتیبانی در این سوی مرزها نمی یابند و حتی با سكوت معذب طبقه سیاستمدار رو به رو می شوند. در حالی كه در سال 1789، پاریس با خواندن انقلاب های فرانسه وب رابان (30) ‌اثر كامی دمولن (31) از شور و شعف به لرزه درمی آمد؛ و در سال1830 هنوز در هر دو كشور با انقلاب هایی موازی رو به رو بودیم كه با وجود مخالفت های قدرت های خارجی، در پی پیوند آن دو بودند. امروز، حدود فرانسه به نظر فرانسویان كامل می آید و مرزهای معاهده پاریس در 1815 (32) به صورت تلویحی به عنوان غیرقابل تغییر پذیرفته شده اند. این نكته كه اقلیت هایی فرانسوی زبان هم اكنون در بلژیك، سوئیس، ایتالیا و در مانش (33) زندگی می كنند دیگر چندان اهمیتی برای فرانسوی ها ندارد و توجه آنها به موضوع این اقلیت ها در حد هر جمعیت خارجی دیگری است. بازخواهی فرانسه دو قرن است كه به خاموشی گرایده است و شاید دلیل این امر همان باشد كه توسعه طلبی و امپریالیسم فرانسه از آن زمان گرایشی تاریخی به سوی سرزمین های آن سوی دریاها پیدا كرده اند.
اما این امر درباره ی ایتالیا صادق نیست. ایتالیا از زمان موسولینی خواستار به دست آوردن ساووا (34)، نیس، كرس و تونس شد و از طریق عملیات نظامی و دیپلماتیك خود آلبانی و سپس كوزوو (35)، مونته نگرو (36)، دالماتی (37)، نیمی از اسلوونی، اپیر (38) یونان و جزایر یونانی (39) و به علاوه دودكانز (40) و فتوحات اتیوپی را به دست آورد؛ و اینها همگی سرزمین هایی بودند كه استدلال ایتالیایی زبان بودن جمعیت به سختی در آنها قابل ارائه بود. اما هرچند پس از فروپاشی یوگسلاوی، برخی از محافل معدود ملی گرا بار دیگر اسطوره ایتالیایی بودن ایستریِ كرواسی را مطرح كرده اند، دیگر هیچ كس در رؤیای تكرار یورش نظامی مشابهی همچون یورش گابریله دانونتزیو (41) به فیومه- ریژكا (42)(1919) نیست. (43)
غیرقابل تغییر بودن مرزها در اروپا اصلی بود كه حتی پیش از ذكر صریح آن در موافقت نامه هلسینكی (1973)(44) مورد پذیرش بود و در نتیجه دفاع از این مرزها از سوی « كنفرانس امنیت و تعاون اروپا » (CSCE) (45) مورد توجه بود. افكار عمومی، حتی آن گروه از آنها كه همچون در آلمان نسبت به وجود اقلیت های بیرونی حساسیت دارند، برای دفاع از كسانی كه همنوع خود می دانند، تنها از راه های مسالمت آمیز استفاده می كنند. امروز دیگر وضعیت همچون دوره افراد جسور گابریله دانونتزیو، یا شبه نظامیان (46) ارنست فون سالومون (47) یا عصر جنگ های الحاق (48) نیست؛ و یكی از نكاتی كه حوادث 1989 و پس از آن را روشن كرد این بود كه چنین شور و حال هایی می توانند در بعضی از نقاط و لااقل در بعضی از روحیه ها به رفتارهایی جمعی منجر شوند كه گویی به عصری دیگر تعلق دارند و سبب اجرای سیاست های تهاجمی و جنگ طلبانه ای از سوی دولت ها می شوند كه به نظر می آمد برای همیشه از اروپا ریشه كن شده اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. irredentisme
2. Trentino-AltoAdige یا Trentine منطقه ای در شمال شرقی ایتالیا و در مرز سوئیس و اتریش. تا پیش از جنگ جهانی اول این منطقه بخشی از تیرول اتریش بود و پس از جنگ به ایتالیا الحاق شد. تریدانتین (Tridentine) نام لاتین ترانت یا ترنتین است.
3. Trieste منطقه و شهری در شمال شرقی ایتالیا در ساحل خلیج تریست. این شهر نیز همچون ترنتین، زیر سلطه اتریش قرار داشت و پس از جنگ جهانی اول براساس عهدنامه سن ژرمن به ایتالیا الحاق شد.
4. Triple Alliance اتحاد سه گانه در طول تاریخ اروپا به چندین اتحاد نظامی اطلاق شده است، اما منظور در اینجا اتحاد سه گانه ای است كه در سال 1882 میان 3 قدرت اتریش- مجار، آلمان و ایتالیا به وجود آمد. در مقابل این اتحاد، فرانسه، بریتانیا و روسیه نیز با یكدیگر متحد شدند و این دو گروه در جنگ جهانی اول رو در روی هم قرار گرفتند.
5. Treaty of Saint-Germain عهدنامه ای كه پس از جنگ جهانی اول در سال 1919 میان متحدین غربی و اتریش منعقد شد. براساس این عهدنامه، تنها بخش كوچكی از امپراتوری سابق اتریش- مجار باقی ماند، حاكمیت كشور مجارستان به رسمیت شناخته شد، بخشی از اراضی نیز به صربستان، كرواسی، اسلوونی، لهستان، رومانی و ایتالیا داده شد.
6. Brenner، روستایی در ایتالیا در مرز اتریش.
7. Alto Adige بخشی از منطقه ترنتینو- آلتو آدیژه كه ساكنان آن عمدتاً آلمانی زبان هستند.
8. Istria، یك شبه جزیره كوهستانی در جنوب شرقی اروپا، در شمال غربی كرواسی و جنوب غربی اسلوونی.
9. alloglote
10. Ardenne، منطقه ای طبیعی كه پهنه ای گسترده شامل شرق بلژیك، شمال فرانسه و لوكزامبورگ را می پوشاند. یكی از استان های شمال شرقی فرانسه با 5229 كیلومتر مربع مساحت و حدود 302 هزار نفر جمعیت.
11. Malmedy
12. Eupen
13. St.Vith
14. redime
15. Treaty of Trianon، عهدنامه ای كه در ژوئن 1920 پس از جنگ جهانی اول میان متحدین غربی و كشور مجارستان منعقد شد و مفاد آن به عهدنامه سن ژرمن شباهت داشت. بنابراین عهدنامه، مجارستان دو سوم قلمرو خود و نیمی از جمعیت خود را به سود چكسلواكی، رومانی، پادشاهی صرب، كروات و اسلوون، اتریش، ایتالیا و لهستان از دست داد و ارتش آن به 35 هزار نفر نیرو محدود شد.
16. Emmanuel de Martonne(1873-1955) جغرافی دان فرانسوی.
17. San Stefano
18. Treaty of San Stefano، عهدنامه ای كه در مارس 1878 میان تركیه و روسیه به امضا رسید و به جنگ میان این دو كشور (1877-1878) خاتمه داد. بنابراین عهدنامه استقلال صربستان، مونته نگرو، رومانی و بلغارستان به رسمیت شناخته شد و روسیه اجازه یافت برای دو سال بلغارستان را اشغال كند. تركیه همچنین مجبور شد اردهان، كارس، باتوم و بایزید را به روسیه بدهد. در واكنش به این عهدنامه، كه روسیه را بیش از اندازه قدرتمند می كرد، دولت های غربی كنگره برلین را در ژوئیه 1878 تشكیل داده و مفاد عهدنامه سن استفانو را تغییر دادند.
19. Sarre یا در آلمانی Saarland، یكی از ایالت های آلمان در شرق لوكزامبورگ و در مرز فرانسه به وسعت 2567 كیلومتر مربع كه پایتخت آن زاربروكن است. این منطقه در طول تاریخ خود بارها موضوع جدال میان فرانسه و آلمان بوده است.
20. Sudetes، رشته كوه هایی در اروپای مركزی كه از مرز شمالی جمهوری چك می گذرد و 275 كیلومتر طول دارد.
21. Santzig، نام سابق شهر گدانسك (Gdansk) در لهستان. این شهر در طول تاریخ بسیار قدیمی خود، بارها موضوع رقابت میان قدرت های اروپایی بوده و در دوره هایی نیز به صورت یك شهر مستقل اداره می شده است.
22. Napoleon Bonaparte یا ناپلئون اول (1821-1769) امپراتور و سردار بزرگ نظامی فرانسه.
23. Tibre یا در ایتالیایی Tevere، رودخانه ای در ایتالیا به طول 396 كیلومتر كه از آپنین توسكان سرچشمه می گیرد و با گذار از توسكان، اومبری و لایتوم به رُم منتهی می شود.
24. Elbe یا در زبان چك Labe، پس از راین مهم ترین رودخانه اروپای مركزی است كه طول آن به 1165 كیلومتر می رسد. این رودخانه از جمهوری چك سرچشمه می گیرد و پس از گذشتن از این كشور و همچنین سوئیس و آلمان به دریای شمال می ریزد.
25. Napoleon III ناپلئون سوم (1808-1873)، امپراتور فرانسه.
26. Bismark( 1815-1898) دولتمرد پروسی- آلمانی. بیسمارك نخستین سیاستمداری بود كه توانست امپراتوری آلمان جدید را متحد ساخته و آن را به صورت یك قدرت واحد سیاسی برپا سازد. بیسمارك خود رهبری دولت جدید را در دست گرفت و از این رو در ملی گرایی آلمانی، او یك قهرمان بزرگ به حساب می آید.
27. Punic، مردم غرطنجه كه از تبار فنیقی بودند در نزد رومی ها به این نام شناخته می شدند.
28. Vaudoise منسوب به Vaud یا در آلمانیWaadt كه از كانتون های سوئیس در كرانه شمالی رودخانه لمان (Leman) با 3211 كیلومتر مربع مساحت است.
29. rattachiste
30. Revolutions de France et de Brabant
31. Revolutions de France et de Brabant این نام یك هفته نامه بسیار تند و انقلابی بود كه دِ مولن، روزنامه نگار فرانسوی در طول انقلاب 1789، 86 شماره آن را به انتشار رساند. Camille Desmoulins(1760-1794) مبارز سیاسی، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی كه نقش مؤثری در انقلاب 1789 فرانسه داشت.
32. Treaty of Paris عهدنامه 1815 پاریس. در فاصله 1799 تا 1815 فرانسه تحت سلطنت ناپلئون اول با فتوحات خود گستره ارضی خود را به شدت افزایش داده بود. اما با شكست ناپلئون و ترك سلطنت او در سال 1814، ابتدا عهدنامه پاریس در ماه مه 1814 و پس از بازگشت ناپلئون و شكست مجدد او در واترلو در 1815، با عهدنامه نوامبر 1815، بریتانیا، اتریش، روسیه و پروس مرزهای فرانسه را به حدود سال 1790 بازگرداندند و این كشور را مجبور به پرداخت غرامت جنگی سنگینی به مبلغ 700 میلیون فرانك كردند.
33. La Manche، دریایی بین شمال غربی فرانسه و جنوب انگلستان.
34. Savoie
35. Kosovo، منطقه ای در جنوب غربی صربستان. كوزوو در جنگ جهانی دوم به آلبانی ایتالیا الحاق شد، آلبانی تبارها از این امر استقبال كردند و صرب ها را بیرون راندند. اما پس از جنگ، مقاومت آلبانی تبارهای این منطقه به دست تیتو شكسته شد و این منطقه جزئی از یوگسلاوی گردید. اما از همان زمان مقاومت در برابر یكی شدن با یوگسلاوی ادامه داشت و از سال 1989 به رو در رویی مسلحانه با صرب ها كشید. این منطقه 10887 كیلومتر مربع مساحت و 1/9 میلیون نفر جمعیت (1991) دارد.
36. Montenegro
37. Dalmatia منطقه ای كوهستانی در جنوب شرقی اروپا كه تقریباً به طور كامل در كرواسی قرار می گیرد و به طول 338 كیلومتر در كناره دریای آدریاتیك تداوم دارد. مساحت این منطقه 12950 كیلومتر مربع است.
38. Epire یا در یونانی Epeiros منطقه ای كوهستانی در شبه جزیره بالكان كه بخش شمال غربی یونان را تشكیل می دهد. این منطقه براساس موافقت نامه ترك و یونان در 1881 به یونان ملحق شد اما این الحاق تا زمان عهدنامه لندن در 1913 تحقق نیافت.
39. Ionienne
40. Dodecanese و در یونانی دوده كانِزوس، مجمع الجزایری یونانی در جنوب شرقی دریاری اژه كه بنابر عهدنامه پاریس در 1947 به یونان تعلق گرفت.
41. Gabriele d`Annunzio
42. Fiume-Rijeka
43. Gabriele D`Annunzio(1863-1938) نویسنده،‌ شاعر، و نمایشنامه نویس ایتالیایی. دانونتزیو كه از طرفداران سرسخت فاشیسم در ایتالیا بود، در طول جنگ جهانی اول در ارتش این كشور خدمت می كرد. بلافاصله پس از جنگ او در عملیاتی شگفت آور سربازان زیر فرمان خود را به فتح شهر فیومه (Fiume) ( ریژكا(Rijeka) ی امروزی در كرواسی ) برد و برای خود شهرتی كسب كرد.
44. Helsinki Accords، موافقت نامه های هلسینكی در « كنفرانس امنیت و تعاون اروپا » Conference on Security and Cooperation in Europe(CSCE) در طول دو دهه 70 و 80 به امضا رسیدند و هدف عمده آنها افزایش و توسعه همكاری های اروپای شرقی و غربی و كاهش زیان های ناشی از « جنگ سرد » بود. امضاكنندگان، ایالات متحده، شوروی و 33 كشور دیگر عضو كنفرانس بودند. تأكید موافقت نامه ها بر رعایت حقوق بشر سبب شد كه فضای سیاسی در كشورهای بلوك شرق تا اندازه ای گشوده شود.
45. CSCE، « كنفرانس امنیت و تعاون اروپا ». این كنفرانس پس از 5 سال آماده سازی در ژوئیه 1973 در هلسینكی شروع به كار كرده و دوران موسوم به « همزیستی مسالمت آمیز » را آغاز كرد.
46. Corps Frances دسته های شبه نظامیان كه به ویژه در فاصله دو جنگ جهانی و در طول جنگ ها قابل مشاهده بودند. اینها دسته هایی بودند كه با وجود شركتشان در جنگ و رویارویی های نظامی به طور رسمی به هیچ ارتش خاصی تعلق نداشتند. ارنست فون سالومون از نوجوانی به یكی از این دسته ها پیوست. وی در آثارش همواره از گرایش های نظامی و ملی گرایی افراطی این گروه ها دفاع می كرد.
47. Ernst von Salomon، نویسنده آلمانی طرفدار فاشیسم (1902-1972).
48. gurres d`annexion

منبع مقاله :
اسپوزیتو، جان ال؛ ( 1392)، جنبش های اسلامی معاصر، دکتر شجاع احمدوند، تهران: نشر نی، چاپ چهارم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما