0
ویژه نامه ها

اسلام و حکومت مرکزی مستقل در سودان

دولت مرکزی در دوره ی پس از استقلال سودان با مشکلات متعدد و ضعف های ذاتی مواجه بود. نظام چند حزبی به طور مؤثری به زندگی سیاسی سودانی های شمالی گره خورده بود چرا که هویت آن ها از طریق اسلام شناخته می شد.
اسلام و حکومت مرکزی مستقل در سودان
 اسلام و حکومت مرکزی مستقل در سودان

 

نویسنده: جان اسپوزیتو/ جان وال
مترجم: شجاع احمدوند



 

دولت مرکزی در دوره ی پس از استقلال سودان با مشکلات متعدد و ضعف های ذاتی مواجه بود. نظام چند حزبی به طور مؤثری به زندگی سیاسی سودانی های شمالی گره خورده بود چرا که هویت آن ها از طریق اسلام شناخته می شد. سازمان های سیاسی سودانی های جنوبی ضعیف تر بود و بنیان سازمان مردمی محدودی برای بسیج عمومی داشت. در شمال، بنیان فرقه ای موجب حمایت توده ای از احزاب بزرگ می شد، البته توان احزاب برای توسل مؤثر به مردم ورای چارچوب های فرقه ای بسیار محدود بود. هیچ حزب فرقه گرایی نمی توانست یک حزب مؤثر «ملی» شود و لذا سیاست های پارلمانی به سرعت تبدیل به موضوع مشاجرات دائمی برای ایجاد ائتلاف یا اتحاد به منظور برنده شدن یا حفظ مناصب دولتی می شد.
ضعف های نظام پارلمانی در سودان، دولت مرکزی را نسبتاً بی ثبات کرده بود. چرخه ای به وجود آمده بود که در آن، ناکارآمدی سیاست های مدنی به کودتای نظامی بر ضد حکومت می انجامید. ولی، رژیم های نظامی نیز در سودان مشکلات خاص خودشان را داشتند، و پس از تصاحب قدرت با مخالفت مردمی مواجه می شدند. زمانی که رژیم نظامی بر اثر مخالفت های مردمی به کنار می رفت، فشار احزاب پارلمانی سابق از سر گرفته می شد چرا که آن ها هم چنان خود را نماینده ی گروه های بزرگ اسلامی معرفی می کردند. در نتیجه، فروپاشی رژیم های نظامی منجر به استقرار مجدد رژیم های پارلمانی مدنی می شد، درست مانند دولتی که در سال های 1950 تا 1956 مستقر شد.
از زمانی که سودان در سال 1952 نائل به استقلال شد، ظهور و سقوط نظام های پارلمانی سه بار تکرار شده است. نخستین دوره ی نظام پارلمانی با کودتای نظامی سال 1958 ابراهیم عبّود پایان یافت. انقلاب اکتبر 1964 به دوران عبّود پایان داد و دوره ی دوم نظام پارلمانی همراه با احزاب سیاسی و رهبرانی چون سابق آغاز شد. دومین دوره ی نظام پارلمانی با انقلاب می 1969 خاتمه یافت: در این زمان جعفر نمیری کودتای نظامی کرد و تا سال 1985 حاکم سودان باقی ماند. در آن زمان مقاومت مردمی و کودتای نظامی موجب انتقال به سومین دوره ی پارلمانی از سال 1986 تا 1989 شد، دوره ای که در آن احزاب فرقه ای مشابهی بر سودان حاکم شدند. سومین کودتای نظامی در سودان رژیمی را به قدرت رساند که طرفدار ایجاد دولت اسلامی، اما با گروه های فرقه ای سابق در پرتو برنامه های احیاگری اسلامی جبهه ی ملی اسلامی (1) (NIF) سخت مخالف بود.
سازمان های بزرگ اسلامی طرفداراستقرار جمهوری دموکراتیک و اسلامی در سودان، هسته ی مرکزی نظام پارلمانی و چند حزبی سودان هستند. هر چند احزاب امت و وحدت گرای ملی در یک تلاش مشترک سعی کردند اعضای حزب کمونیست سودان (2) (SCP) را که در انتخابات پارلمانی 1965 انتخاب شده بودند اخراج کنند، اما گروه های اسلامی همچنان حامیان سفت و سخت سیاست های چند حزبی باقی ماندند. مثلاً، مخالفت حزب امت با رژیم نظامی عبّود «جهاد در راه دموکراسی» (3) نامیده شد. سودان نمونه ی بسیار مهمی را به نمایش گذارد که در آن احزاب سیاسی از طریق انتخابات به قدرت رسیدند و پس از کسب قدرت نیز، حکومتی به وجود نیاوردند که به نظام چند حزبی پایان دهد. پایان اجباری دوره های پارلمانی، به سبب وجود احزاب سیاسی در قدرت نبود. شکست نظام های چند حزبی و پارلمانی حداقل تا حدودی ناشی از ماهیت اجتناب ناپذیر فرقه ای سیاست های چند حزبی سودان بود.

انتخاب های سیاسی ضد فرقه گرایانه

برخی از سازمان های سیاسی سعی کردند در سودان جایگزینی غیرفرقه ای تدارک ببینند. بزرگ ترینِ این گروه ها، در ابتدا ضعیف ترین گروه به لحاظ سازماندهی بود: روشنفکران سکولار تحصیل کرده و مدرن. بسیاری از رهبران کنگره ی فارغ التحصیلان که در دهه ی 1930 تشکیل شد امیدوار بودند بتوانند پایه ای غیرفرقه ای برای سیاست ناسیونالیستی روبه رشد پیدا کنند. برخی از احزاب وحدت گرای دهه ی 1940 غیرفرقه گرا بودند. رهبری مهم ترین گروه از این دست را اسماعیل الازهری بر عهده داشت. ولی در تحولات سیاسی که به انتخابات سال 1953 انجامید، الازهری و ختمیه نیروی لازم را برای تأسیس NUP فراهم آوردند. بلافاصله پس از استقلال، منازعه ی درون NUP منجر به ایجاد حزب دموکراتیک مردم (4) (PDP، که حزبی مربوط به فرقه ی ختمیه بود) و تشدید رویکرد غیرفرقه ای NUP به رهبری الازهری شد.
با این همه، NUP هم چنان به جهات بسی تحت هدایت متنفذان سنتی بود، و خیلی زود خود را با بستر اتحاد و ائتلاف منطبق ساخت. سرانجام، در دومین دوره ی نظام پارلمانی، NUP با پیوستن به حزب دموکراتیک مردم و تأسیس حزب وحدت گرای دموکراتیک (5) (DUP) در سال 1967، به ماهیت فرقه ای خود بازگشت.
اکثر گروه های تحت هدایت روشنفکران سکولار قدرت سیاسی محدودی داشتند. انجمن های صنفی، اتحادیه های صنفی، اتحادیه های کارگری و گروه های دانشجویی می توانستند مردم را برای شرکت در راه پیمایی هایی بسیج کنند و در انقلاب های 1964 و 1985 نقش مهمی بازی کردند؛ اما آن قدر تشکل و پشتوانه ی توده ای نداشتند تا در دوره های پارلمانی بتوانند به نحو مؤثری با احزاب سیاسی فرقه ای رقابت کند. SCP در دهه ی 1960 بزرگ ترین و مؤثرترین سازمان جانشین احزاب سیاسی فرقه ای بود. در انتخابات سال 1965 کمونیست ها و «هواداران» کمونیست ها یازده کرسی از پانزده کرسی پارلمان را که به نمایندگان دانش آموختگان اختصاص داشت تصاحب کردند، اما حزب هیچ حوزه ی انتخاباتی سرزمینی را نبرد و در استان خارطوم که 11 درصد آرا را داشت، تنها بیش از یک درصد آرا را کسب کرد. (6) این نتایج نشان دهنده ی میزان اهمیت واقعی SCP در میان اقلیت تحصیل کردگان و فقدان پایگاه مردمی آن بود. اوج قدرت SCP در سال های نخست دوره ی نمیری بود، زمانی که کمونیست ها پست های حکومتی مهمی را تصاحب کرده بودند و ایدئولوژی حکومت مستقر تا حد زیادی ملهم از آرای آنان بود. ولی گروهی از افسران کمونیست در تلاش برای سرنگونی نمیری در 1971، شکست خوردند و SCP در سال های بعد به شدت سرکوب شد. این حزب در قالب بخش کوچکی از اپوزیسیون در تبعید باقی ماند و در انتخابات سال 1986 پنج کرسی از 264 کرسی را در پارلمان به دست آورد که نقش بسیار کوچک اما مشهودی در عرصه ی سیاسی داشت.
ماهیت نخبه گرایانه و افول تدریجی حزب کمونیست و تحول NUP بدان معنا که هیچ سازمان سیاسی سکولار مدنی نبود که بتواند با سازمان توده ای رقابت کند و حمایت احزاب فرقه ای را به دست آورد. حکام نظامی تلاش می کردند تا ساختارهای جایگزینی را تأسیس کنند که بتواند از پس سازمان های انصار و ختمیه برآید؛ سازمان هایی که صرفاً متکی به مردم عادی بودند. ابراهیم عبّود تلاش کرد تا ساختاری از «دموکراسی هدایت شده» را تأسیس کند که مبتنی باشد بر «هرمی از شوراها از سطح محلی به سطح منطقه ای و از آن جا تا سطح حکومت مرکزی. اما این هرمی بود از بالا به پایین، و اعضای آن در همه سطوح ترکیبی بود از انتخاب و انتصاب به منظور تضمین عنصر هدایت». (7) عملاً، دموکراسی هدایت شده ی عبّود بازگشتی به سیاست قدیمی متنفذان بود که نظرات مردمی از طریق متنفذان منتخب حکام یا با مشورت آن ها، در جهت خواست دولت مرکزی شکل داده می شد. ساختار سیاسی عبّود با سقوط او در سال 1964 از میان رفت. دومین حاکم نظامی، جعفر نمیری سعی کرد یک حزب بسیج توده ای تأسیس کند، شبیه حزبی که ناصر در مصر و سوسیالیست های عرب در سایر کشورها درست کردند. این حزب، یعنی اتحادیه ی سوسیالیست سودان (8) (SSU) با هویتی اداری و بوروکراتیک تا سقوط نمیری در سال 1985 برقرار بود، اما تأثیر چندانی بر سیاست دولت نگذاشت و نتوانست نوعی احساس مشارکت سیاسی واقعی به وجود آورد. SSU و دموکراسی هدایت شده ی عبّود مدل های جایگزین سکولار مؤثری برای سازمان های سیاسی توده ای احزاب فرقه گرا فراهم نکردند.
یک جایگزین سکولار جدید در اوایل دهه ی 1980 ظهور پیدا کرد، هنگامی که سیاست نمیری مبنی بر جداسازی جنوب و اسلامیزه کردن، منجر به از سرگیری مجدد جنگ داخلی در بخش های جنوبی کشور شد. مهم ترین جنبشی که مقاومت در برابر این سیاست را سازمان دهی کرد، جنبش آزادی بخش مردم سودان (9) (SPLM) بود که جان کارنگ آن را رهبری می کرد. کارنگ تأکید کرد که هدف او جنبش آزادی ملی است نه جداسازی جنوب سودان، و تلاش کرد تا پایه ای ایدئولوژیکی و سازمانی برای این هدف ملی تدارک ببیند. (10) وقتی برنامه ی SPLM در دهه ی 1980 تبیین شد، یکی از اصول اساسی آن تأکید بر سکولاریسم در نظام سیاسی بود. حتی وقتی که در دهه ی 1990 اختلافات درون SPLM بالا گرفت، باز هم اعضای جنبش متفق القول بر نظام سکولاریستی تأکید داشتند.
SPLM نتوانست هواداران مهمی در میان مسلمانان شمال به دست آورد و در سیاست های حزبی دوره ی سوم نظام پارلمانی شرکت نکرد. جنگ در جنوب ادامه داشت، متعاقب کودتای نظامی در سال 1989، وقتی احزاب اصلی مدنی در تبعید بودند، رژیم جدید تلاش زیادی کرد تا یک اپوزیسیون منسجم تشکیل دهد. ولی حتی در متن یک اپوزیسیون مشترک، SPLM توفیق اندکی در جلب حمایت سازمان های سیاسی قدیمی تر داشت. سکولاریسم، هم در مباحث حکومت و هم در میان گروه های اپوزیسیون در تبعید مسئله ی مهمی بود؛ و در میانه ی دهه ی 1990 نیز هیچ جایگزین سکولار منسجمی ظهور نکرد.
سومین رژیم نظامی که در سال 1989 حکومت را در دست گرفت، به واسطه ی NIF شناخته می شد؛ جنبش بزرگی که هم در جهت گیری ها اسلامی و ضد سکولار بود، و هم مخالف احزاب فرقه گرا، NIF محصول تحولات بلندمدت جنبش نوگرا، و تحت رهبری حسن الترابی بود و عموماً آن را بخشی از احیاگری اسلامی اواخر قرن بیستم می دانند. در مباحث دهه ی 1990 در مورد رابطه ی احیاگری اسلامی و دموکراسی، ایدئولوژی و سیاست های NIF بود که به کرات مورد بحث قرار گرفت نه مباحث مربوط به احزاب فرقه گرای قدیمی.

پی‌نوشت‌ها:

1. National Islamic Front (NIF)
2. Sudan Communist Party (SCP)
3. به عنوان نمونه ن .ک.:
Al-Sadiq al-Mahdi, ed., Jihad fi sabil al-dimuqratiyyah (Khartoum: al-Matba’ah al-hukumahm n. d,).
4. People’s Democratic Party (PDP)
5. Democratic Unionist Party (DUP)
6. Bechtold, Politics in the Sudan, pp. 229-239.
7. Peter Woodward, Sudan, 1898-1889: The Unstable State (Boulder, Co.: Lynne Rienner. 1990), p. 104.
8. Sudan Socialist Union (SSU)
9. Sudan People’s Liberation Movement (SPLM)
10. موضع SPLM و جان کارنگ در منبع زیر ارائه شده است:
Mansour Khalid, ed., John Garang Speaks (London: KPL, 1987).

منبع مقاله :
اسپوزیتو، جان ال؛ ( 1392)، جنبش های اسلامی معاصر، دکتر شجاع احمدوند، تهران: نشر نی، چاپ چهارم



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما