0
ویژه نامه ها

اینترنت، نفی یا نقد

دكتر بلخارى دوره كارشناسى را در رشته فقه و حقوق، كارشناسى ارشد را در رشته اديان و عرفان و مقطع دكترى خود را در رشته هنر و عرفان سپرى كرده است. شش سال محقق گروه پايه دفتر مطالعات سياسى بين المللى وزارت خارجه بوده و در دانشگاه‏هاى تهران تدريس داشته است. وى در موضوع غرب‏شناسى، ارتباطات و رسانه‏هاى جمعى از صاحب نظران برجسته كشور شمرده مى‏شود.
اینترنت، نفی یا نقد
اینترنت، نفی یا نقد
اینترنت، نفی یا نقد
منبع: مجله پرسمان
دكتر بلخارى دوره كارشناسى را در رشته فقه و حقوق، كارشناسى ارشد را در رشته اديان و عرفان و مقطع دكترى خود را در رشته هنر و عرفان سپرى كرده است. شش سال محقق گروه پايه دفتر مطالعات سياسى بين المللى وزارت خارجه بوده و در دانشگاه‏هاى تهران تدريس داشته است. وى در موضوع غرب‏شناسى، ارتباطات و رسانه‏هاى جمعى از صاحب نظران برجسته كشور شمرده مى‏شود.

به عنوان شروع سخن مى‏خواستيم قدرى راجع به اينترنت به عنوان مهم‏ترين ابزارى كه امروزه در فرايند جهانى شدن ايفاى نفش مى‏كند و به خصوص ابعاد فرهنگى آن برايمان صحبت كنيد.

قبل از ورود به اين بحث، بايد مقدمه‏اى را ذكر كنم. نزد ما شرقيان و به ويژه مسلمانان شرقى اين بحث وجود دارد كه وظيفه ما در استفاده از محصولات، ابزارها و تكنيك‏هاى غربى چيست؟ درباره اين پرسش حساس، دو موضوع اساسى وجود دارد. برخى معتقدند استفاده از تكنيك‏هاو ابزارهاى غربى الزاماً به استفاده از محتوا و فرهنگ سازنده آن مى‏انجامد و بدين جهت، وظيفه ما در قبال تكنولوژى غربى طرد آن است. در مقابل، عده‏اى ديگر معتقدند استفاده از محصولات غربى فى نفسه مستلزم قبول محتواى آن محصول و انتقال فرهنگ سازنده آن نيست؛ به عبارت ديگر، تكنولوژى غربى و فرهنگ غربى دو حوزه جدا از يكديگرند؛ به طورى كه مى‏توان يكى را قبول و ديگرى را طرد كرد. به نظر من، موضع سومى هم در قبال اين مسأله مى‏توان برگزيد و آن اين است كه معتقد باشيم هر كدام از ابزار و تكنولوژى‏هاى غربى حكم مربوط به خود دارد و نمى‏توان يك حكم كلى در مورد تمام آن‏ها صادر كرد؛ مثلاً شما مى‏توانيد تكنولوژى صرف غربى را در قلمرو صنعت بگيريد. اين تكنولوژى به احتمال قوى مى‏تواند آثار فرهنگى ضعيفى داشته باشد، ولى به نظر من با يك برنامه ريزى دقيق مى‏توان اين آثار سوء را دفع كرد؛ اما وقتى با تكنولوژى رسانه‏اى غرب رو به رو مى‏شويم، مسأله به گونه‏اى ديگر مى‏شود. به نظر من، ماهيت رسانه‏هاى جمعى و تكنولوژى ارتباطات، با ماهيت ساير تكنولوژى‏هاى غربى متفاوت است و همين مسأله موجب مى‏شود، با اخذ تكنولوژى ارتباطات، محتواى آن و فرهنگ سازنده آن نيز اخذ گردد. به عقيده من، ماهيت تكنولوژى ارتباطى به گونه‏اى است كه نمى‏توان سيستمى را طراحى و اجرا كرد كه مانع از تأثيرگذارى فرهنگ و محتواى تكنولوژى ارتباطى بشود. از همين روى وقتى از اخذ يا طرد تكنولوژى غربى سخن به ميان مى‏آيد، بايد ديد منظور از تكنولوژى غربى چيست؟ و اين تكنولوژى از چه ماهيتى برخوردار است؟
حال اين سؤال را مطرح مى‏كنيم: اينترنت ماهيتى ابزارى دارد يا فرهنگى؟ اين مسأله در راستاى بحث مك لوهان و به خصوص اين جمله مشهورش است كه مى‏گويد: «رسانه‏هاى امروزى صرفاً ابزار پيام رسانى نيستند، بلكه خود اين رسانه‏ها فى نفسه پيام هستند». به نظر من اين سخن درست است. ساختار كنونى رسانه‏هاى غربى و ماهيت فنى و فرهنگى آن‏ها در شرايط فعلى به جايى رسيده است كه قطع و انفكاك جنبه‏هاى فنى و ابعاد فرهنگى آن به هيچ وجه ممكن نيست. مك كارتى، يكى از منتقدان هنرى امريكا، در نقد فيلم ماتريكس مى‏گويد: «ارتباط انسان و كامپيوتر در عصر حاضر به قدرى گسترده شده كه ما نمى‏توانيم به طور قطع بگوييم كه آيا اين انسان است كه از كامپيوتر استفاده مى‏كند يا كامپيوتر است كه انسان را به خدمت خود گرفته است؟» اين عبارت به نحوى نشان دهنده تأثيرگيرى شديد ما از رسانه‏هايى چون اينترنت، ماهواره و كامپيوتر است.
اگر ما اين موضوع را مقدمه بحثمان قرار دهيم، براى پاسخ به اين سؤال كه «موضع ما در قبال اينترنت چگونه بايد باشد؟»، بايد به اين مسأله بپردازيم كه آيا اينترنت يك فرهنگ خاص است يا وسيله‏اى هم ارز ساير وسايل ارتباطى؟ آيا اينترنت به عنوان رسانه، همانند تلفن يا يك نيروگاه اتمى يا... عمل مى‏كند يا ماهيت و عملكرد آن با ساير تكنولوژى‏ها و حتى ساير وسايل ارتباطى فرق مى‏كند؟ روان‏شناسان اجتماعى معتقدند اينترنت با ساير تكنولوژى‏ها تفاوت‏هاى اساسى دارد؛ تفاوت‏هايى كه عملاً به تفاوت ماهيتى اين ابزار و ساير رسانه‏ها خواهد انجاميد.

به اختصار برخى از تفاوت‏هاى اساسى اينترنت، به عنوان يك تكنولوژى ارتباطى، با ساير تكنولوژى‏ها و رسانه‏ها را بيان كنيد.

به نظر من، تفاوت اول اينترنت با ساير تكنولوژى‏ها و حتى ساير تكنولوژى‏هاى ارتباطى اين است كه اين تكنولوژى در كنترل دولت‏ها نيست. در هر جامعه‏اى دولت‏ها يك نظام فرهنگى خاص براى خودشان تعريف مى‏كنند. اين نظام فرهنگى خاص مى‏تواند محصول آراى مردم باشد يا به وسيله دولت‏ها پديد آيد؛ يعنى دولت‏ها اين قدرت و مشروعيت را داشته باشند كه خودشان يك سيستم خاص فرهنگى طراحى و اجرا كنند. به هر حال، مى‏توان گفت در حال حاضر ما دولتى نداريم كه برنامه فرهنگى و اخلاقى براى مردم خودش نداشته باشد. وقتى برنامه ريزى فرهنگى جزء ذاتى حاكميت شود، طبيعتاً حاكميت مى‏كوشد از يك سلسله ابزارها استفاده كرده، اين فرهنگ را در جامعه خود گسترش دهد و از ورود عوامل تخريبى جلوگيرى به عمل آورد. شما حتى اگر خود امريكا را هم نگاه كنيد، دولت و حاكميت آن به شما اجازه نمى‏دهد هر ايده‏اى را آزادانه در آن كشور مطرح كنيد؛ براى مثال در دوران جنگ سرد، رسانه‏هاى جمعى امريكا كمونيست را به يك طاعون تبديل كرده بودند. كسى در امريكا نمى‏توانست آزادانه كمونيست را تبليغ كند. اگر مى‏خواستند شأن اجتماعى كسى را تخريب كنند، كافى بود بگويند او طرفدار كمونيست است؛ به تعبير ديگر، امريكا كه اين قدر دم از آزادى اجتماعى مى‏زند، وقتى يك سيستم فكرى و فرهنگى را مخل مبانى فكرى و فرهنگى خود ببيند، اجازه ترويج و تبليغ آزاد آن را نمى‏دهد. بر اين اساس، وقتى رسانه‏هاى جمعى در دست دولت‏ها باشند، دولت‏ها مى‏توانند بر آن‏ها كنترل داشته باشند و آن‏ها را در مسير خاص هدايت كنند. روزنامه، كتاب، راديو، تلويزيون و حتى ماهواره به گونه‏اى است كه دولت‏ها مى‏توانند بر آن نظارت داشته باشند؛ اما اينترنت اين ويژگى را ندارد. اينترنت يك شاهراه اطلاعاتى است كه در سراسر جهان پخش است. شما از هر جاى اين شاهراه مى‏توانيد وارد اينترنت شويد، اطلاعاتى بگيرد و اطلاعاتى به آن ارائه كنيد دولت‏ها نيز نمى‏توانند در كنترل و هدايت آن نقش جدى داشته باشند. البته اين سخن بدان معنا نيست كه هيچ گونه اعمال سليقه‏اى در اينترنت وجود ندارد. حرف من اين است كه برنامه ريزانى كه امروزه ماهيت فرهنگى و اطلاعاتى اينترنت را هدايت مى‏كنند، الزاماً دولت‏هاى خاصى نيستند. امروزه هدايت و كنترل اينترنت در دست كارتل‏هاى خصوصى است. اين نخستين تفاوت اينترنت با ساير رسانه‏هاى جمعى است.
دومين ويژگى اينترنت آن است كه تمام شاخصه‏هاى يك رسانه را دارد. جالب است بدانيد اصحاب مكتب فرانكفورت در قلمرو رسانه‏ها اين ايده را مطرح كرده‏اند كه رسانه‏هايى مثل تلويزيون و حتى ماهواره يك رسانه به مفهوم كامل نيستند؛ چرا كه حالتى يك سويه دارند. تلويزيون با شما حرف مى‏زند، اما شما نمى‏توانيد با تلويزيون حرف بزنيد؛ براى مثال مجرى برنامه تلويزيونى يا راديويى مى‏گويد: «اگر موافق باشيد، اين فيلم را با هم ببينيم يا اين مطلب را بشنويم»؛ ولى اگر شما موافق نبوديد چه مى‏توانيد بكنيد؟ چگونه مى‏توانيد عدم توافق خود را با اين مطلب ابراز نماييد؟ اين يكى از نقائص رسانه‏هاى قبلى است كه به خاطر يك سويه بودن، به تسلط و حاكميت رسانه و برنامه ريزان آن و در مقابل انفعال مخاطب مى‏انجامد. اينترنت اين گونه نيست. اينترنت رسانه‏اى است كه همزمان به شما اطلاعات مى‏دهد و از شما اطلاعات مى‏گيرد.سومين ويژگى و امتياز اين رسانه آن است كه تمام كاركردهاى رسانه‏ها را دارد؛ يعنى هم نوشتارى (مثال روزنامه و كتاب) هم شنيدارى (مثل راديو) و هم ديدارى (مثل تلويزيون) است. قابليت‏هاى فراوان اين رسانه از يك طرف و عدم كنترل دولت‏ها بر آن از طرف ديگر سبب شده اينترنت، به عنوان مهم‏ترين رسانه و برترين ابزار، در فرايند جهانى شدن ايفاى نقش كند.

جناب دكتر، شما به اين نكته اشاره كرديد كه اينترنت صرفاً يك ابزار اطلاع رسانى نيست؛ خودش يك پيام دارد و به تعبيرى ديگر، علاوه بر جنبه ابزارى، محتوايى فرهنگى نيز دارد. مى‏خواستيم بدانيم محتواى فرهنگى اينترنت و پيامى كه استفاده از اينترنت به ما القا مى‏كند، چيست؟ و در قبال اين هويت فرهنگى چه تصميمى بايد گرفت؟

به نظر من، اينترنت در شرايط حاضر به صورت يك ابزار كاملاً خوشايند براى نظريات ليبراليستى معاصر در آمده است. اين امر سبب شده اينترنت فراتر از يك رسانه در جهان فرهنگى امروز مطرح شود و ابزارى در جهت ترويج تفكرات ليبراليستى در جوامع كنونى باشد. نكته بسيار مهمى كه باعث شده متفكران همراه با ذكر فوايد بى نظير اينترنت هشدارهايى جدى درباره استفاده از آن مطرح كنند، حاكميت اصلى كه محصول نظريات ليبراليستى است، در اينترنت است. البته منظور من از اصطلاح ليبراليست بُعد سياسى آن نيست. منظور بُعد فكرى، فلسفى و فرهنگى آن است؛ يعنى مشربى فكرى كه براى خودش مبادى و مقدمات و استنتاجاتى خاص دارد. يكى از دكترين‏هاى تفكر ليبراليستى، مقصد و هدف بودن آزادى است. به نظر من، جهان در حال حاضر به سمتى حركت مى‏كند كه تفكرات ليبراليستى را در تمام ابعاد زندگى خود لحاظ كند و زندگى خود را با اين مشرب فكرى تطبيق دهد. در اين موقعيت، اينترنت هم محصول فرهنگ ليبراليستى و هم ابزار ترويج آن به شمار مى‏آيد. در فرهنگ و اخلاق ليبراليستى اين اصل وجود دارد كه در عرصه اجتماع هر چيزى قابل عرضه است و مخاطب خودش اختيار دارد از ميان آنچه عرضه شده چيزى را اختيار كند؛ به عبارت ديگر، فرهنگ و اخلاق ليبراليستى سعى نمى‏كند يك سرى آموزه‏هاى اخلاقى و فرهنگى را به مخاطبانش القا كند؛ بلكه تأكيد بسيار بر فرهنگ تسامح و تساهل دارد و سعى مى‏كند جامعه تحت حكومت خود را از اقتدار فرهنگى مبرا سازد. در فرهنگ ليبراليستى اين اصل حاكم است كه عقل به طور يك سان بين همگان تقسيم شده و همگان به يك اندازه از حق برخوردارند و...
حال ببينيم اين فرهنگ چگونه در اينترنت اعمال مى‏شود و از طريق آن به استفاده كنندگان القا مى‏گردد. همان طور كه مى‏دانيد در اينترنت همه چيز قابل عرضه است. در اينترنت حدود يك و نيم ميليارد صفحه اطلاعات وجود دارد. شما مى‏توانيد عميق‏ترين و جديدترين مباحث علمى و قبيح‏ترين و كثيف‏ترين برنامه‏ها را در اينترنت پيدا كنيد. از لحاظ علمى استفاده‏اى كه از اينترنت مى‏توانيد ببريد بيش از استفاده شما از دانشگاه و كلاس و استاد است. كافى است زبان انگليسى بدانيد تا بتوانيد وارد اين جهان وسيع علمى شويد. كميت و كيفيت تحقيقات در نشريات بين المللى بعد از گسترده شدن اينترنت به شدت افزايش پيدا كرده است. الان شما مى‏توانيد يك مقاله فيزيك اتمى را ظرف چند دقيقه در اينترنت جست‏وجو كنيد و بر اساس آن يك مقاله تحقيقى بنويسيد. از طرف ديگر، اينترنت مردم را به هم نزديك كرده است. از طريق اينترنت شما مى‏توانيد با اقتصادى‏ترين روش با دوستان و بستگان خودتان ارتباط صوتى داشته باشيد و مهم‏تر از آن، ارتباط تصويرى كه از طريق تصوير مى‏توانيد احساستان را هم منتقل كنيد. يا بحث تجارت اينترنتى كه موجب صرفه جويى در وقت و هزينه شما مى‏شود و مى‏تواند سود اقتصادى چشمگيرى براى شما در پى داشته باشد. ببينيد اينترنت چقدر در شرايط كنونى مى‏تواند مفيد باشد.
اين بعد مثبت اينترنت بود؛ اما اينترنت ابعاد منفى چشمگيرى هم دارد؛ براى مثال در زمينه ارتباطات اينترنتى در نظر بگيريد كه اينترنت در زندگى شما حكمفرما شود. يقيناً اين نحوه ارتباطات رفتار و زندگى اجتماعى را مختل مى‏كند. در اين شرايط، اينترنت به ما اجازه مى‏دهد در خانه بنشينيم و از طريق اينترنت همه كارهايمان را انجام دهيم و حتى صله رحم داشته باشيم. تداوم اين نوع زندگى پس از مدتى سبب تعطيل حس عاطفى ما مى‏شود. انسان يك موجود ذاتاً اجتماعى است. انسان با روابط عاطفى و اجتماعى با اطرافيانش شكل مى‏گيرد. انسان كه نتواند با انسان‏ها ارتباط برقرار كند، يقين بدانيد نتيجه‏اش تيمارستان خواهد بود. حاكميت اينترنت در زندگى مى‏تواند حس نياز صحبت با ديگران را تعطيل كند و انسانيت را از ما بستاند. در اين شرايط، ارتباط شما با دوستان و بستگانتان ارتباط با يك كد اينترنتى خواهد بود نه ارتباط عاطفى با يك انسان هم نوع. آيا فكر كرده‏ايد اين كه در حديث داريم صله رحم عمر را زياد مى‏كند، چگونه قابل توجيه علمى است؟ چه رابطه‏اى بين صله رحم و افزايش عمر وجود دارد؟ افزايش عمر يك ساختار جسمى است و صله رحم يك رابطه عاطفى. ببينيد وقتى شما به منزل مادرتان يا ديگر بستگان و دوستانتان مى‏رويد چه اتفاقى مى‏افتد كه در طولانى شدن عمر شما تأثير دارد؟ آيا شادابى و آرامش روحى كه در كنار بستگان به انسان دست مى‏دهد، باعث طولانى شدن عمر نمى‏شود؟ آيا اينترنت نمى‏تواند اين رابطه‏ها را قطع كند؟
در بعد علمى هم اينترنت مى‏تواند براى برخى افراد و كشورها مشكل ايجاد كند. الان در سطح دانشگاه ما شاهد اين هستيم كه يك دانشجو يا استاد مقاله‏اى را از اينترنت گرفته و به اسم خودش منتشر كرده است. البته ترجمه مقاله علمى، هنرى يا... هيچ اشكالى ندارد؛ ولى وقتى استادى يا محققى اين مقاله را با عنوان تأليف و به نام خود چاپ مى‏كند، مشكل ايجاد مى‏شود؛ چرا كه فراگير شدن آن مى‏تواند باب تحقيق و لذت تلاش براى رسيدن به كشف جديد را از فرد و جامعه سلب كند.
اما مهم‏ترين مشكل اينترنت وقتى ظاهر مى‏شود كه بخواهيم از آن براى تفريح استفاده كنيم. اولاً در استفاده تفريحى از لحاظ روان‏شناسى چشم ما بيش‏ترين بهره را مى‏تواند ببرد. ديدن هم كه به دانستن زبان نياز ندارد. بعد نكته حيرت‏انگيز جديدى در اينترنت مشاهده كردم. مراكزى در جهان وجود دارد كه مى‏تواند رد پاى اطلاعاتى كاربرهاى اينترنت را بگيرد. پس از مدتى اين مراكز مى‏توانند بفهمند كه فلان شخص در فلان كشور، بر اساس استفاده‏هايى كه از اينترنت كرده، چه ذائقه‏هاى خاصى دارد. بعد اين مراكز سعى مى‏كند مطالب و تصاوير متناسب با مذاق او به وى بدهند. اينترنت چنين قابليت‏هايى دارد كه ما اصلاً به آن توجه نكرده‏ايم. جالب اين‏جا است كه بدانيد در ترم تحصيلى گذشته در يكى از ايالات امريكا، استفاده استادان و دانشجويان از اينترنت را ممنوع كردند. علتش هم اين بود كه طبق بررسى‏هاى مسؤولان دانشگاه مشخص شده بود 82 درصد استفاده از اينترنت استفاده‏هاى تفريحى و به خصوص استفاده از سايت‏هاى پورنوگرافيك بوده است. وقتى شما بنا را بر اين گذاشتيد كه هر چيزى در اينترنت يا هر رسانه ديگرى قابل طرح است و هيچ فيلترى براى محدوديت وجود ندارد، به راحتى مى‏توانيد از اين ابزار براى ريزش بنيان‏هاى اخلاقى استفاده كنيد؛ و اين پديده‏اى است كه امروزه ما با آن رو به رو هستيم. در اسفند 1379 (فوريه 2001) شخصى از يك سايت اينترنتى شكايت كرد. دادگاه، پس از بررسى شكايت، آن سايت را تعطيل كرد. بعد از اين واقعه، رهبران سايت‏هاى مشهور اعتراض مى‏كنند كه اگر قرار باشد اينترنت به قوانين داخلى كشورها محكوم باشد، فلسفه وجودى خود را از دست مى‏دهد. اين حرف خيلى عجيب است؛ يعنى اينترنت آزاد است و صرف اين كه اينترنت به وجود آمد، شما حق نداريد آن را محدود كنيد. اين كه من در ابتداى سخنم گفتم كه ما در مواجهه با اينترنت با يك پيام رو به رو هستيم نه يكى از مصاديق و مؤيداتش همين است. اينترنت امروزه در جهان دارد ماهيت فرهنگى جديدى را تعريف مى‏كند. سايت اينترنتى به چه دليلى محكوم شد؟ آيا به دليل اين كه فيلم بدى پخش كرد و آبرو و حيثيت كسى را از بين برد؟ نه، تنها به اين دليل كه حقوق مادى كسى كه از او فيلم تهيه شد، پرداخت نكرده است. پس از اين رأى دادگاه، سايت‏هاى اينترنتى آمدند و با افرادى كه مايل بودند قرار داد امضا كردند كه در برابر مبلغى بتوانند از تمام فضاى منزل شخصى و خصوصى آن‏ها بدون آن كه آن‏ها اطلاع داشته باشند و در تمام اوقات شبانه روز فيلم بردارى كنند. سپس از اين افراد و خانواده‏ها پرسيدند: آيا شما از اين كار ناراحت نيستيد و مشكلى در ارتباطات شما با بستگان و دوستانتان به وجود نيامده است؟ آن‏ها در جواب گفتند: خير، اين كاربراى ما به منزله يك شغل اقتصادى است. ببينيد چگونه يك فعل قبيح توسط كارتل‏هاى اينترنتى به يك فعل عادى و هنجارى تبديل مى‏شود. اينترنت فرهنگ استفاده از خودش را بيان نمى‏كند. در امريكا روى بسته‏هاى سيگار توليدى مضرات آن را هم درج مى‏كنند، در غير اين صورت اجازه توليد و پخش ندارند؛ اما اينترنت از مضرات استفاده‏اش چيزى نمى‏گويد. در مورد بحث سكس در اينترنت گزارشى در دست دارم كه نشان مى‏دهد در سال 1998 ميلادى 410 ميليارد دلار تجارت در اينترنت صورت گرفت كه 246 ميليارد دلار آن تجارت سكس بود. يك شركت اينترنتى ديگر اعلام مى‏كند كه ما تا سال 2005 در حدود 1 ميليادر دلار درآمد خواهيم داشت كه 45 درصد اين مبلغ را از طريق آگهى فيلم‏هاى پورنوگرافى تأمين خواهيم كرد؛ به عبارت ديگر، امروزه ديگر اين قبيل كارها و برنامه‏ها نه تنها قبيح محسوب نمى‏شود، بلكه عامل در آمد نيز به حساب مى‏آيد.
ما دنبال نفى اينترنت نيستيم كه به تحجر و ارتجاع متهم بشويم. امروزه مى‏توانيم از اينترنت استفاده‏هاى علمى و ارتباطاتى و تجارى و... بسيار ببريم؛ اما به شرطى كه اين كار را آگاهانه انجام دهيم.

آيا استفاده از اينترنت در ميان دانشجويان در انتقال اين بعد فرهنگى و پيام فكرى و فلسفى ليبراليستى، از ويژگى ممتاز برخوردار است؟ به عبارت ديگر، آيا دانشجويان به اندازه ساير افراد در معرض پذيرش اين رويكرد فلسفى قرار دارند؟ آيا شواهدى از انتقال اين پيام فكرى و فلسفى در ميان دانشجويان وجود دارد؟

بله، به نظر من دانشجويان بيش‏تر از ساير گروه‏هاى جامعه در معرض اين پيام هستند. از يك جهت به خاطر استفاده بيش‏تر آن‏ها از اينترنت و از جهت ديگر، به واسطه روحيات حاكم بر فضاى دانشگاه و دانشجو. همان طور كه مى‏دانيد محيط دانشجويى محيط آشنايى با نظريات ديگران است؛ به ويژه در چند سال گذشته كه فضاى معرفت‏شناسى در جامعه ما به طور چشمگيرى از فضاى علمى و تحقيقى دور بوده است. در اين چند سال، برخى از افراد نظرياتى را در سطح جامعه مطرح كردند كه به نظر من ترجمه ناقصى از نظريات غربى است. سپس اين نظريات وارد فاز سياسى و اجتماعى شد و حب و بغض‏هايى به وجود آورد كه به نظر من هيچ كدام مبناى علمى و تحقيقى ندارند. چنين فضايى دانشجوى جوان را كه طالب حرف و انديشه جديد است، به خود جلب و او را به آشنا شدن بيش‏تر با اين جريانات تشويق مى‏كند. به عقيده من، چنين فضايى در دانشگاه حاكم است. البته به نظر من دانشجو بايد با اين نظريات آشنا شود و درباره آن‏ها بحث كند و...؛1 ما حرف من اين است كه اين بحث و گفت‏وگوها بايد در قالب علمى و تحقيقى و دور از زمينه‏هاى سياسى و جنجالى انجام گيرد؛ و گرنه زمينه بسيار مساعدى براى انتقال فلسفه‏هاى غربى و به خصوص تفكرات ليبراليستى در جامعه دانشجويى ما به وجود خواهد آمد. اين مطلب بدان معنا نيست كه چنين تفكرى يعنى تفكر ليبراليستى در جامعه دانشجويى وارد شده و مورد پذيرش قرار گرفته؛ حرف من اين است كه اين دغدغه وجود دارد و بايد به فكر چاره‏جويى بود. دليل من اين است كه شاخص‏ها نشان مى‏دهد استفاده از اينترنت در سطح جامعه و حتى در جامعه دانشگاهى به طور كامل استفاده علمى و پژوهشى نبوده است؛ به عبارت ديگر، اگر ما بتوانيم آمارى از سايت‏هاى مورد مراجعه دانشجويان داشته باشيم، مى‏توانيم بفهميم كه اين ابزار تا چه حد در انتقال پيام فرهنگى نقش داشته و خواهد داشت.

شما در ابتداى سخن خود ويژگى ممتاز اينترنت نسبت به ساير رسانه‏ها را دو سويه بودن آن معرفى كرديد. اما تا اين جاى بحث تمام صحبت بر اساس رويكرد يك سويه داشتن به اينترنت دنبال شد؛ به عبارت ديگر، اين گونه وانمود شد كه اينترنت هم كاربردهاى بسيار خوب دارد و هم مطالب بسيار بد عرضه مى‏كند و اين استفاده كننده است كه بايد از ميان اين دو كاركرد يكى را انتخاب كند. به نظر مى‏رسد، اگر بخواهيم سوى ديگر اين رسانه را مورد توجه قرار دهيم، بايد به بررسى اين مطلب بپردازيم كه ما با استفاده از اين ابزار در عرصه جهانى سازى - و در اصل يعنى امريكايى سازى - چه مى‏توانيم و چه بايد انجام دهيم؟ و مهم‏تر از آن اين كه چه عواملى باعث شده كارهاى انجام شده در اين مدت كم اثر باشد؟

دو نكته مهم در مطالب شما بود. نكته اول در مورد رويكرد امريكايى در جهانى شدن بود. سرلاتوش فرانسوى كتابى دارد تحت عنوان غربى سازى جهان. او جهانى شدن را در حقيقت غربى سازى مى‏داند. اگر متن كتاب را بررسى كنيد، مى‏بينيد كه در حقيقت او معتقد است جهانى شدن يعنى امريكايى شدن. مطلب ديگر اين كه ما الان در قلمرو جهانى شدن نيستيم. ما در دنياى جهانى شده قرار گرفته‏ايم. وقتى شما مى‏گوييد جهانى شدن يعنى ما در يك مسيرى گام بر مى‏داريم كه به جهانى شدن برسيم؛ اما امروزه برخى از متفكران جهانى معتقدند كه جهانى شدن به دهه‏هاى 80 و 90 ميلادى مربوط بوده؛ امروزه ديگر جهانى شدن كامل شده است. بر اين اساس، رويكرد ما در تصميم‏گيرى‏هاى خرد و كلان بايد جهانى باشد.
اما در مورد نكته دوم يعنى بحث دو سويه شدن اينترنت و نحوه استفاده از آن چند نكته را بايد عرض كنم. نكته اول اين كه اين ارتباط دو سويه‏اى كه شما مى‏توانيد با اينترنت داشته باشيد، يكى از ابعاد مثبت اين رسانه است؛ به عبارت ديگر، ما مى‏توانيم اينترنت را به عنوان يك وسيله مورد استفاده قرار دهيم و به تبليغ دين و تشيع و خنثا كردن پيام‏هاى غربى بپردازيم؛ اما اين كار آن قدر هم كه بعضى‏ها فكر مى‏كنند ساده نيست. ما شبكه‏هاى جام جم و سحر را راه انداختيم. سايت‏هاى بسيار در اينترنت به تبليغ اسلام مشغول شده‏اند؛ ولى اثر چندانى در اين بازار عرضه كالاهاى فرهنگى نداشته‏اند. وقتى اين پديده را آسيب‏شناسى مى‏كنيد، در مى‏يابيد كه بعد فنى و هنرى و علمى اين برنامه‏ها ضعيف است؛ براى مثال از لحاظ فنى ما نمى‏توانيم كشور امريكا را تحت پوشش قرار بدهيم. حتى در هند نمى‏توان از راديو و تلويزيون ايران استفاده كرد. در طول دو هفته‏اى كه من در هند بودم، به جز روزنامه‏هاى هفته قبل كه از خانه فرهنگ مى‏گرفتم، ديگر ارتباطى با ايران نداشتم. يك بار يكى از دوستان ما توانست با مشكلات فراوان شبكه دوِ سيما را از طريق اينترنت بگيرد. اين يك بعد مشكل ما در تكنولوژى ارتباطى. از طرف ديگر، الان شما نرم افزارهاى فراوانى داريد كه در آن كتب اسلامى درج شده و بخش عظيمى از اين اطلاعات روى اينترنت هم رفته است؛ اما ضعف‏هاى فنى، هنرى و علمى انتقال اطلاعات مانع از اثر گذارى درست اين اطلاعات مى‏شود؛ براى مثال ما آمديم و تمام بحار الانوار علامه مجلسى را وارد اينترنت كرديم. خود اين اطلاعات يكى از منابع خبرى و اطلاعاتى براى تخريب اسلام قرار گرفت. چرا كه اگر محققان غربى و حتى مبلغان تفكر غربى بخواهند عليه تفكرات اسلامى مطلبى پيدا كنند، مرجعش را ما به سادگى در اختيارش قرار داده‏ايم. وقتى به مقالاتى كه درباره زن در اسلام از اينترنت استخراج كرده بودم، نگاه مى‏كردم مى‏ديدم بسيارى از مسائل اين مقالات را از اصل كتب حديثى ما در آورده‏اند.
به نظر من، وقتى مى‏خواهيد انديشه و تفكر اسلامى را تبليغ كنيد، نبايد آن را به صورت خام در اختيار افراد نا آشنا با مبانى و مسائل اسلامى قرار دهيد. ابتدا بايد انديشه‏هاى دينى را نقد كرد و بعد آن را در قالبى علمى و به زبان و روش روز براى آن‏ها بفرستيد. بد نيست بررسى كنيد كه چطور شد كتاب آيات شيطانى سلمان رشدى اين چنين در دنيا صدا كرد. آيا مبلغين ما مى‏دانند كه شصت محقق، سلمان رشدى را در تدوين كتاب آيات شيطانى كمك كرده‏اند. اساس كتاب آيات شيطانى سلمان رشدى قصه غرانيق است كه در تاريخ طبرى آمده و چند روايت حول و حوش آن از سيوطى نقل شده است. سلمان رشدى اين چند داستان و روايت مجعول را پرورش و در قالبى نو ارائه مى‏دهد و اين تأثير عظيم را در سطح جهان ايجاد مى‏كند. ما اين همه آيه و حديث معتبر و پر معنا داريم؛ ولى چون آن‏ها را به صورت مرتب و منظم و در قالبى علمى و به روز در نياورده‏ايم، نمى‏توانيم آن طور كه بايد و شايد در عرصه دين و فرهنگ در دنيا ايفاى نقش كنيم.
به نظر من، براى استفاده درست از اينترنت بايد با فرهنگ و ادبيات آن آشنا شد. اگر شما پنجاه مقاله در اينترنت آورديد و به طور مستند گفتيد كه ديدگاه‏هاى غرب در مورد اسلام اصلاً از منابع ما نيست و منابع مورد استفاده غربى‏ها اين مشكلات را دارد و...، اين مى‏شود يك استفاده بهينه از اينترنت. وقتى محققين غربى ببينند مقاله شما يك نقد علمى است، يقيناً از آن استقبال مى‏كنند؛ اما وقتى با صد و ده جلد كتاب رو به رو شوند، نمى‏آيدند همه آن را مطالعه كنند تا ببينند بر اساس آن چه برداشتى مى‏توان از اسلام داشت. اگر هم چنين كنند، به سليقه خود از كتب حديث ما استفاده مى‏كنند و به دنبال نتايج مورد نظر خود مى‏روند.
نكته ديگر اين كه ما شناخت درستى از فرهنگ غربى‏ها نداريم؛ در حالى كه مخاطب‏شناسى در جامعه مدرن خيلى مهم و اصل و مبناى تفهيم و تفاهم است. وقتى شما مى‏خواهيد با كسى طرف شويد، بايد بدانيد او كيست و چگونه بايد با او حرف زد. اين سيستم و اين نياز در كشور ما جا نيفتاده است؛ چرا كه سيستم ما متكلم محور است نه مخاطب محور. هنوز جايگاه مخاطب در ارتباطات ما معلوم نشده است. البته من متكلم محورى را نفى نمى‏كنم. بعضى متكلم‏ها، مثل قرآن، روح انسان را زنده مى‏كنند؛ اما رويكرد غالب در جامعه امروز رويكردى دو سويه است و بر همين اساس ما بايد قدرى مخاطب را جدى‏تر بگيريم؛ براى مثال الان شما نمى‏توانيد به اروپا و امريكا برويد و در آن جا سخنرانى مذهبى كنيد يا از طريق سايت اينترنت به موعظه اخلاقى بپردازيد. كلام امروزى با جهان نبايد حالت موعظه گرى و سخنرانى داشته باشد؛ چرا كه انسان امروزى معمولاً موعظه را پس مى‏زند. انسان امروزى براى خودش شخصيتى قائل است كه اگر بفهمد قصد هدايت و ارشاد و موعظه داريد، حس مى‏كند مى‏خواهيد غرورش را بشكنيد و در نتيجه در مقابل شما خواهد ايستاد. الان مواردى هست كه جوانان مى‏دانند بدان نياز دارند، اما آن را پس مى‏زنند؛ چون سيستم تبليغى و ارشادى ما يك سيستم هدايتى و يك طرفه است. در جهان امروز بايد اين ديد را عوض كرد. بايد طورى برخورد كرد كه مخاطب فكر نكند داريد او را نصيحت مى‏كنيد. نبايد فكر كند شما مى‏خواهيد شيعه را تبليغ كنید. بايد فكر كند مى‏خواهيد شيعه را تبيين كنيد. اين رويكرد در چهل سال پيش موفق بود؛ ولى در جهان امروز نمى‏تواند كارآيى داشته باشد. امروزه ليبراليزم در ابعاد مختلف زندگى انسان نفوذ كرده است. حرف ليبراليسم اين است كه «اى انسان تو آزادى حرف مرا بپذيرى يا نپذيرى». اين حرف - جدا از اين كه تا چه حد درست است و مى‏تواند عملى باشد - يك عزت نفس به انسان مى‏دهد و انسان را شيفته خود مى‏كند. چنين ايده‏اى به انسان غرور مى‏بخشد. اما اين تفكر ليبراليستى به ما نمى‏گويد آيا قدرت انتخاب كردن و روش گزينش را هم به جوان امروزى مى‏دهيم يا خير؟ بر اين اساس، در شرايط كنونى شما بايد به جاى زبان تبليغى از زبان تبيينى استفاده كنيد. عقيده من اين است كه انسان امروز تشنه آگاهى است و از اين نياز بايد جهت تبليغ دين استفاده بهينه كرد.

آقاى دكتر با توجه به شناختى كه از مخاطبان در كشورهاى غربى داريد، مى‏خواستم اين سؤال را طرح كنم كه اگر متدينان و مسلمانان و به طور خاص دانشجويان ايرانى بخواهند از طريق اينترنت به طور شايسته و مناسب دين اسلام و مكتب تشيع و فرهنگ ايرانى را به مردم جهان و پيروان ساير اديان معرفى كنند، بيش‏تر از هر چيز بايد بر كدام يك از ابعاد و وجوه دين اسلام و مكتب تشيع و فرهنگ ايران نظر داشته باشند؟

براى اين كه ببينيد شيعه و اسلام چگونه مى‏تواند در جهان امروز خود را مطرح كند، بايد شناختى از نگرش‏هاى سنتى و رايج در اديان داشته باشيد. در حال حاضر، دو نگرش سنتى و مدرن درباره مسيحيت در اروپا و امريكا وجود دارد. در نگرش سنتى از فرد خواسته مى‏شود يكشنبه‏ها به كليسا برود و از پدر، پسر و روح القدس طلب آمرزش كند. در اين نگرش سنتى، به ساخت اجتماعى و نهادهاى اجتماعى و كاباره‏ها و برنامه‏هاى تلويزيونى و سينمايى و... توجه نمى‏شود. اين نگرش متأسفانه در برخى از كشورهاى اسلامى هم به وجود آمده است؛ براى مثال در سوريه سينماهاى آن چنانى و مراكز فحشا و فساد به راه است و از آن طرف زيارت و مسجد و وعظ و خطابه مذهبى هم وجود دارد. به نظر من، اين نگاه نمى‏تواند خيلى دوام بياورد. امروزه فرد اروپايى به كليسا مى‏رود كه مقدارى آرامش پيدا كند، اصلاً به اين فكر نيست كه از طريق دين معرفتى خاص درباره جهان و جامعه و انسان به دست آورد و انگيزه‏اى پيدا كند تا زندگى ديندارانه‏اى پيش بگيرد؛ به عبارت ديگر، گاه شما به مراكز مذهبى مى‏رويد تا تسكين بيابيد و گاه به همان جا مى‏رويد تا تحقيق كنيد و زندگى جديدى پيش بگيريد. اين دو نگرش خيلى با هم متفاوت است. الان مذهب در اروپا و امريكا جايگاه تسكينى پيدا كرده است. اين كه شما مى‏بينيد كليساهاى آن‏ها پر است يا يك ميليون نفر ساعت‏ها در ميدان واتيكان جمع مى‏شوند تا ده دقيقه سخنان پاپ را گوش كنند يا... دليلى بر دينى بودن آن‏ها نيست. مذهبى بودن يك گروه و يك اجتماع به پر بودن كليساها نيست، به تأثير اجتماعى مذهب در آن جوامع بستگى دارد. از طرف ديگر، مى‏بينيم كه در اين چند دهه نيازهاى جديدى در جامعه اروپايى و امريكايى به وجود آمده كه نگرش سنتى به مسيحيت به درستى نمى‏تواند پاسخگوى آن نيازها و سؤال‏ها باشد. به همين دليل مى‏بينيم گرايش‏هاى جديد به اديان شرقى در غرب در اين چند دهه به وجود مى آيد؛ براى مثال گرايش به دين بودايى در دهه 70 و 80 در غرب اوج گرفت؛ ولى اين دين هم نتوانست به تمام خواسته‏هاى انسان جديد پاسخ دهد. اين است كه امروزه توجه به جهان بينى بودايى در غرب سير نزولى خود را شروع كرده است. مشكل جهان بينى بودايى اين است كه بر اساس معيارهاى دين بودايى نمى‏توان در دنياى جديد زندگى كرد.
در مقابل، يك نگرش ديگر هم به دين وجود دارد كه براى مذهب ساختار جهان بينانه خاصى قائل است؛ يعنى معتقد است مذهب جهان بينى‏اى به افراد مى‏دهد كه مى‏تواند به نيازهاى درونى و فكرى و اجتماعى انسان به يك اندازه پاسخ دهد. الان گروه فرهيخته و نسل جوان اروپايى قرن بيست و يكم دنبال چنين دينى است و مسلمانان بايد از اين فرصت طلايى كمال استفاده را بكنند.دين اسلام، به واسطه نگرش چند بُعدى‏اش، در دنياى امروز مى‏تواند بسيار موفق ظاهر شود؛ براى مثال در دين اسلام به نياز جنسى توجه مى‏شود، اما قالبى مشروع براى ارضاى آن در نظر مى‏گيرد. اسلام از پيروانش مى‏خواهد زندگى اقتصادى شان را تنظيم كنند و خمس و زكات بدهند؛ ولى اين ايده را هم مطرح مى‏كند كه اگر شأن اجتماعى شما اقتضا مى‏كند ماشين و خانه‏اى براى خودتان داشته باشيد، لازم نيست خمس و زكات بدهيد. اسلام اين اندازه براى شأن اجتماعى انسان ارزش قائل است.اين نگرش دينى براى فرد امريكايى و اروپايى امروز خيلى زيبا است. ما با داشتن چنين دينى مى‏توانيم در مذهبى‏هاى امريكايى و اروپايى نفوذ كنيم. مسيحيت آخرت گرا، بوديزم و هندوييزم رياضت گرايانه و... نمى‏توانند نيازهاى متعدد جوان امروز جهان را ارضا كنند. اين نوع نگرش اسلامى را كه با نياز اساسى انسان امروز متناسب است، بايد متفكران و مبلغان ما در اينترنت رواج دهند. تصور من اين است كه تا به حال از قابليت‏ها و استعدادهاى چشمگير موجود در دين در زمينه تبليغ اسلام و مكتب تشيع استفاده درستى نشده است. اگر اين ديدگاه را پرورش دهيم و روى مخاطب پرورى تأكيد بيش از پيش داشته باشيم، مى‏توانيم به نحو مناسبى با انسان امروز همزبانى پيدا كنيم.

امروزه جريان معنويت گرايى در غرب شكل گرفته و به خصوص گرايش به دين اسلام در نسل جديد اروپا پديده‏اى چشمگير گرديده است. به نظر شما، اينترنت در گرايش اروپاييان در اسلام چه سهمى داشته است؟ و چقدر ارتباط مستقيم مسلمانان با غربيان در اين پديده سهيم بوده است؟

براى اين كه بفهميد سايت‏هاى اينترنتى در معرفى اسلام به جهان چقدر سهم داشته‏اند، بايد سايت‏هايى را شناسايى و ارزيابى كنيد كه هدفشان تبليغ اسلام و تشيع بوده است. از روى تعداد مراجعات به اين سايت‏ها و نوع سؤالاتى كه مى‏شود، مى‏توان تا حدودى به سهم اينترنت در تبليغ اسلام پى برد. اما در اين‏جا لازم است من به عوامل ديگر حضور اسلام در غرب نيز اشاره‏اى داشته باشم. به نظر من، انقلاب اسلامى عامل بسيار مهمى در آشنايى جهانيان با اسلام بوده است. ميشل فوكو، فيلسوف فرانسوى، در اوج انقلاب دوبار به ايران مى‏آيد. كتاب «ايرانيان چه آرزوهاى بزرگى را در سر مى‏پرورانند» را به رشته تحرير در مى‏آورد. فوكو مناظراتى هم با كلربير و پيربلانش فرانسوى دارد و در آن جا از نقش امام حسين(ع)و قيام عاشورا در انقلاب اسلامى صحبت مى‏كند. فوكو در آثار خود كه درباره ايران نوشته، دنياى امروز را دنياى فاقد روح و ايمان معرفى مى‏كند و... اين تأثيرات انقلاب اسلامى در يك فيلسوف و متفكر غربى است. از طرف ديگر، كاسترو رهبر كمونيست كوبا را مى‏بينيد كه مى‏گويد: «انقلاب اسلامى ديدگاه من را نسبت به دين تغيير داد». تأثيرات جدى ديگر اين انقلاب را شما مى‏توانيد در جنوب لبنان و شمال افريقا ببينيد. چرا وقتى در الجزاير يا تركيه مسلمانان بر سر كار مى‏آيند، به طور ناجوانمردانه‏اى حذفشان مى‏كنند؟ اين‏ها همه تأثيرات انقلاب اسلامى در سطح جهان است. انقلاب اسلامى و فرافكنى‏هاى فرهنگى و اعتقادى آن در كل دنيا سبب شده است در غرب كرسى‏هاى اسلام‏شناسى جديدى به وجود آيد. رسانه‏هاى غربى به طور جدى‏تر با مقوله اسلام برخورد مى‏كنند. البته همزمان با تمام اين جريانات يك سيستم تبليغى ناجوانمردانه هم انقلاب اسلامى را در معرض حملات خود قرار داده است.
يكى ديگر از عوامل كه بسيار هم جديد است، مسأله 11 سپتامبر است. بر خلاف نظرى كه وجود داشت كه تبليغات وسيع ضد اسلامى پس از اين جريان باعث تنزل مقام اسلام در ميان جهان و به خصوص غرب مى‏شود، در اوج حيرت، بررسى‏هاى صورت گرفته نشان مى‏دهد گرايش به اسلام بعد از 11 سپتامبر سير صعودى بى سابقه‏اى در امريكا داشته است. مردم امريكا مى‏خواهند قرآن را ببينند و بخوانند تا متوجه شوند در اين قرآن چيست كه به پيروانش اين همه قدرت مى‏دهد .




ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما